ما در زمینی قابل اشتعال زندگی میکنیم. همیشه آتش هست. همیشه خانهها از دست میروند و زندگیها گم میشوند ولی هیچکس چمدانش را نمیبندد و به چراگاهی امنتر نمیرود.
📚جز از کل
✒️استیو تولتز
✨#quote
📚جز از کل
✒️استیو تولتز
✨#quote
Forwarded from Broken avenger's🏳🌈🏴☠ (ᴍᴏʀᴛɪᴄɪᴀ)
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from Broken avenger's🏳🌈🏴☠ (ᴍᴏʀᴛɪᴄɪᴀ)
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
بله، من منطقی تصمیم میگیرم و با احساساتم برای تصمیمی که گرفتم عزاداری میکنم.
❤1👍1
Forwarded from ♧Challenge♧ (ᴿᴬʸᴬ)
♧Challenge♧
Photo
-این روزا از افراد منطقی دور و برت لذت میبردی، تعداد کسایی که منطقی بودن پیشت زیاد شده بود، تنها دلیلشم این بود که توی کتابخونه کار میکردی، کارآگاه بودی و افراد اطرافت خیلی منطقی صحبت میکردن، البته اگر توی این شغلت کسی غیرمنطقی صحبت میکرد، پروندهها زیادی باقی میموند و حل نمیشد..-
25 Dec 2022- Tuesday
-یکی از روزهایی بود که مثل همیشه با جیمز قرار گذاشته بودین که به کتابخونه برین و سر پرونده جدید بحث کنید-
-پرونده جدید جزئیات خیلی کمی داشت و باید ساعت ها روش وقت میگذاشتین، تا بفهمین که کی باعث و بانی این قتله..-
-جزئیات پرونده: مقتول جوانی هجده ساله بود که کنار بار افتاده بود، مرگش رو خوردن بیش از حد الکل اعلام کرده بودن، ولی روی گردنش جای انگشت بود، هرچند هیچ اثر انگشتی موفق نشده بودن پیدا کنن با ماده ای اثر انگشت پوشیده شده بود، پس تصمیم گرفته بودن که اون جای انگشت سر دعواییه که اون شب توی بار رخ داده-
-ولی بیشترین چیزی که اونجا مشکوک بود این بود که مقتول اون شب اصلا بار نرفته بود و فقط جلوی در پیداش کرده بودن،..-
-هرکسی که اون شب توی بار بود رو گرفته بودن و حرف همهشون این بود که ما این فردو ندیدیم، دعوای بار هم مقصرش ما نیستیم!-
-اون بار پلمپ شده بود برای همیشه چون اتفاقات زیادی توش میوفتاد ولی این پرونده نباید ناتموم میموند..-
-دوباره با جیمز با اون شاهدین تک به تک صحبت کردین، حرف همه یکی بود غیر از یک نفر که نگهبان بار بود و میگفت که مقتول جلوی بار نیوفتاده و جلوی در مخفی بوده و اون شب هیچ دعوایی رخ نداده فقط یک بحث ساده بوده-
-این حرفها مشکوک بود، چون حتی توی پرونده هم نوشته نشده بود..به سرعت سمت بار رفتین و دوربین هارو با گرفتن مجوز نگاه کردین، ولی بازم چیزی دستگیرتون نشد، اما فهمیدین که جسد مقتول واقعا روبهروی در پشتی افتاده و اون عده از افراد همگی دروغ گفته بودن؟ همه چیز این پرونده عجیب بود..-
-با پلیس اون منطقه صحبت کردین و دوباره پرونده از نو شروع شد، ماه ها گذشت و گذشت، هرسری افراد حرفاشونو عوض میکردن و چیز جدید می گفتن، پلیس که دیگ شاکی شده بود، پرونده رو ناتموم اعلام کرد-
-اما یکی از اونروز ها..دوباره با دیدن دوربین متوجه این شدی که اون شب..همون سرهنگ پرونده هم اونجا بوده با نگهبان جلوی در صحبت هایی کرده و از در جلویی بیرون رفته، قبل اون دعوا، بعد از بیرون رفتنش دعوا شروع شده و بعد جنازه پیدا شده..با بقیه پلیس ها صحبت کردین و حالا پرونده حل شده بود..سرهنگ پرونده..باعث میشد که این پرونده همیشه ناتموم بمونه...!
-پرونده۸۹۶-
#Raya
25 Dec 2022- Tuesday
-یکی از روزهایی بود که مثل همیشه با جیمز قرار گذاشته بودین که به کتابخونه برین و سر پرونده جدید بحث کنید-
-پرونده جدید جزئیات خیلی کمی داشت و باید ساعت ها روش وقت میگذاشتین، تا بفهمین که کی باعث و بانی این قتله..-
-جزئیات پرونده: مقتول جوانی هجده ساله بود که کنار بار افتاده بود، مرگش رو خوردن بیش از حد الکل اعلام کرده بودن، ولی روی گردنش جای انگشت بود، هرچند هیچ اثر انگشتی موفق نشده بودن پیدا کنن با ماده ای اثر انگشت پوشیده شده بود، پس تصمیم گرفته بودن که اون جای انگشت سر دعواییه که اون شب توی بار رخ داده-
-ولی بیشترین چیزی که اونجا مشکوک بود این بود که مقتول اون شب اصلا بار نرفته بود و فقط جلوی در پیداش کرده بودن،..-
-هرکسی که اون شب توی بار بود رو گرفته بودن و حرف همهشون این بود که ما این فردو ندیدیم، دعوای بار هم مقصرش ما نیستیم!-
-اون بار پلمپ شده بود برای همیشه چون اتفاقات زیادی توش میوفتاد ولی این پرونده نباید ناتموم میموند..-
-دوباره با جیمز با اون شاهدین تک به تک صحبت کردین، حرف همه یکی بود غیر از یک نفر که نگهبان بار بود و میگفت که مقتول جلوی بار نیوفتاده و جلوی در مخفی بوده و اون شب هیچ دعوایی رخ نداده فقط یک بحث ساده بوده-
-این حرفها مشکوک بود، چون حتی توی پرونده هم نوشته نشده بود..به سرعت سمت بار رفتین و دوربین هارو با گرفتن مجوز نگاه کردین، ولی بازم چیزی دستگیرتون نشد، اما فهمیدین که جسد مقتول واقعا روبهروی در پشتی افتاده و اون عده از افراد همگی دروغ گفته بودن؟ همه چیز این پرونده عجیب بود..-
-با پلیس اون منطقه صحبت کردین و دوباره پرونده از نو شروع شد، ماه ها گذشت و گذشت، هرسری افراد حرفاشونو عوض میکردن و چیز جدید می گفتن، پلیس که دیگ شاکی شده بود، پرونده رو ناتموم اعلام کرد-
-اما یکی از اونروز ها..دوباره با دیدن دوربین متوجه این شدی که اون شب..همون سرهنگ پرونده هم اونجا بوده با نگهبان جلوی در صحبت هایی کرده و از در جلویی بیرون رفته، قبل اون دعوا، بعد از بیرون رفتنش دعوا شروع شده و بعد جنازه پیدا شده..با بقیه پلیس ها صحبت کردین و حالا پرونده حل شده بود..سرهنگ پرونده..باعث میشد که این پرونده همیشه ناتموم بمونه...!
-پرونده۸۹۶-
#Raya
Forwarded from BUTCHER'ꜱ ᴘʟᴀʏɢʀᴏᴜɴᴅ (worthless)
لحظات خوش هم اگر بهاندازهٔ کافی مهلت داشته باشند، میتوانند به درد تبدیل بشوند.
📚کتابخانه نیمهشب
✒️مت هیگ
✨#quote
📚کتابخانه نیمهشب
✒️مت هیگ
✨#quote
❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Cheers to another trip around the sun! Keep shining.
Happy birthday to you 🍰🎂