📂 #گزارش
💠 آفریقا چگونه کار میکند؟ درسهایی از معجزۀ آسیا و چشمانداز توسعه در قارۀ آفریقا
🔸 جو استادوِل، اقتصاددان برجستهای که کتاب «آسیا چگونه کار میکند» را نوشته، اینک نگاه خود را به قارۀ آفریقا دوخته است. استادول در این گفتوگو استدلال میکند که همان نسخۀ سیاستی که معجزۀ اقتصادی آسیای شرقی را رقم زد - یعنی تکیه بر کشاورزی خردهمالکی، تمرکز جدی بر تولید صنعتی و هدایت هوشمندانۀ نظام مالی - در آفریقا نیز قابلاجرا و مؤثر است. او در عین حال تأکید میکند که ضعف تاریخی آفریقا ریشه در عوامل جمعیتی و بیماریهای بومی داشته، نه نقص ذاتی در حکمرانی یا فرهنگ. استادول با نگاهی متعادل میان خوشبینی و احتیاط، پیشبینی میکند که در دهههای آینده، چند کشور پیشرو در آفریقا میتوانند موتور محرکۀ توسعۀ کل قاره باشند.
🔺 متن کامل را از اینجا بخوانید.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 cdstt.ir
💠 آفریقا چگونه کار میکند؟ درسهایی از معجزۀ آسیا و چشمانداز توسعه در قارۀ آفریقا
🔸 جو استادوِل، اقتصاددان برجستهای که کتاب «آسیا چگونه کار میکند» را نوشته، اینک نگاه خود را به قارۀ آفریقا دوخته است. استادول در این گفتوگو استدلال میکند که همان نسخۀ سیاستی که معجزۀ اقتصادی آسیای شرقی را رقم زد - یعنی تکیه بر کشاورزی خردهمالکی، تمرکز جدی بر تولید صنعتی و هدایت هوشمندانۀ نظام مالی - در آفریقا نیز قابلاجرا و مؤثر است. او در عین حال تأکید میکند که ضعف تاریخی آفریقا ریشه در عوامل جمعیتی و بیماریهای بومی داشته، نه نقص ذاتی در حکمرانی یا فرهنگ. استادول با نگاهی متعادل میان خوشبینی و احتیاط، پیشبینی میکند که در دهههای آینده، چند کشور پیشرو در آفریقا میتوانند موتور محرکۀ توسعۀ کل قاره باشند.
🔺 متن کامل را از اینجا بخوانید.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 cdstt.ir
📂 #گزارش
💠 چگونه میشود در جنگ تجاری برنده شد؟
👤 پاول کروگمن (اقتصاددان نوبلیست)
🔸 تا اواخر دهه اول قرن بیست ویکم، اجماع اقتصاددانان بر پایهای استوار بود که کمتر به چالش گرفته میشد: تجارت آزاد برترین سیاست ممکن است، نهادهای چندجانبه بهترین مکانیزم حلوفصل اختلافاند و جهانیشدن هرچند توزیع ثروت را تغییر میدهد، در مجموع رفاه را افزایش میدهد. مدلهای اقتصادی استاندارد منافع مبادله را در دو محور خلاصه میکردند: کارایی تخصیص منابع و بهرهگیری از صرفههای ناشی از مقیاس. در چنین فضایی، توصیه متخصصان به سیاستگذاران ساده و قاطع بود: درهای تجاری را بگشایید و به نهادها اجازه دهید اصطکاکها را مدیریت کنند.
🔸 این اجماع اما طی کمتر از یک دهه دچار فرسایش جدی شد. سه رویداد متوالی نشان داد که مدلهای رایج هم از نظر توصیفی ناقص بودند و هم از نظر تجویزی ناکافی. درک این مسیر برای ارزیابی درست وضعیت کنونی ضروری است، زیرا سیاستهای تجاری امروز نه در خلأ، بلکه در پیوند با بازنگریهای نظری انباشتهشده در دو دهه اخیر شکل میگیرند.
🔺 متن کامل را از اینجا بخوانید.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 cdstt.ir
💠 چگونه میشود در جنگ تجاری برنده شد؟
👤 پاول کروگمن (اقتصاددان نوبلیست)
🔸 تا اواخر دهه اول قرن بیست ویکم، اجماع اقتصاددانان بر پایهای استوار بود که کمتر به چالش گرفته میشد: تجارت آزاد برترین سیاست ممکن است، نهادهای چندجانبه بهترین مکانیزم حلوفصل اختلافاند و جهانیشدن هرچند توزیع ثروت را تغییر میدهد، در مجموع رفاه را افزایش میدهد. مدلهای اقتصادی استاندارد منافع مبادله را در دو محور خلاصه میکردند: کارایی تخصیص منابع و بهرهگیری از صرفههای ناشی از مقیاس. در چنین فضایی، توصیه متخصصان به سیاستگذاران ساده و قاطع بود: درهای تجاری را بگشایید و به نهادها اجازه دهید اصطکاکها را مدیریت کنند.
🔸 این اجماع اما طی کمتر از یک دهه دچار فرسایش جدی شد. سه رویداد متوالی نشان داد که مدلهای رایج هم از نظر توصیفی ناقص بودند و هم از نظر تجویزی ناکافی. درک این مسیر برای ارزیابی درست وضعیت کنونی ضروری است، زیرا سیاستهای تجاری امروز نه در خلأ، بلکه در پیوند با بازنگریهای نظری انباشتهشده در دو دهه اخیر شکل میگیرند.
🔺 متن کامل را از اینجا بخوانید.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 cdstt.ir
📂 #گزارش
💠 چرا ریچارد نیکسون نظام پولی جهانی را ویران کرد؟
🔸 یک قرن پیش، وقتی سپردهگذاران اعتماد خود را به بانک از دست میدادند، برای برداشت پول نقد خود به آن هجوم میبردند. در سال ۱۹۷۱، ریچارد نیکسون، رئیسجمهور ایالات متحده، با معضل مشابهی روبرو شد. اما مشکل او شهروندان عادی نبودند که از پساندازهای خود میترسیدند. در عوض، نزدیکترین متحدان آمریکا بودند که با نگرانی به کاهش عرضه طلا در فورت ناکس (خزانه طلای ایالات متحده) نگاه میکردند؛ آن هم در زمانی که ارزش دلار به طلا وابسته بود و ارزهای متحدان نیز به نوبه خود به دلار وابسته بودند. نیکسون درست مانند مدیر یک بانک محاصره شده، تصمیم گرفت درهای آمریکا را به روی برداشتهای بیشتر ببندد. تصمیم او تهدیدی برای از بین بردن کل نظام پولی بینالمللی بود که در سال ۱۹۴۴ در برتون وودز تأسیس شد. این تصمیم آنقدر غیرمنتظره و ظالمانه بود که به عنوان «شوک نیکسون» شناخته شد.
🔺 متن کامل را از اینجا بخوانید.
✔️ بیشتر بخوانید: بازخوانی برتون وودز: توافقی که دلار را در مرکز جهان قرار داد
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 cdstt.ir
💠 چرا ریچارد نیکسون نظام پولی جهانی را ویران کرد؟
🔸 یک قرن پیش، وقتی سپردهگذاران اعتماد خود را به بانک از دست میدادند، برای برداشت پول نقد خود به آن هجوم میبردند. در سال ۱۹۷۱، ریچارد نیکسون، رئیسجمهور ایالات متحده، با معضل مشابهی روبرو شد. اما مشکل او شهروندان عادی نبودند که از پساندازهای خود میترسیدند. در عوض، نزدیکترین متحدان آمریکا بودند که با نگرانی به کاهش عرضه طلا در فورت ناکس (خزانه طلای ایالات متحده) نگاه میکردند؛ آن هم در زمانی که ارزش دلار به طلا وابسته بود و ارزهای متحدان نیز به نوبه خود به دلار وابسته بودند. نیکسون درست مانند مدیر یک بانک محاصره شده، تصمیم گرفت درهای آمریکا را به روی برداشتهای بیشتر ببندد. تصمیم او تهدیدی برای از بین بردن کل نظام پولی بینالمللی بود که در سال ۱۹۴۴ در برتون وودز تأسیس شد. این تصمیم آنقدر غیرمنتظره و ظالمانه بود که به عنوان «شوک نیکسون» شناخته شد.
🔺 متن کامل را از اینجا بخوانید.
✔️ بیشتر بخوانید: بازخوانی برتون وودز: توافقی که دلار را در مرکز جهان قرار داد
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 cdstt.ir
📂 #گزارش
💠 چگونه هزینه جنگ را بپردازیم؟ درسهایی از کینز برای بریتانیای امروز (بخش اول)
👤 اندرو هالدین؛ اقتصاددان ارشد بانک انگلستان
🔸 در سال ۱۹۴۰، بریتانیا در مراحل اولیه و پرآشوب جنگ جهانی دوم قرار داشت و نسبت به توانایی خود برای جنگیدن و تأمین مالی یک نبرد بزرگ دیگر، بیمناک بود. در همان سال، جان مینارد کینز کتاب «چگونه هزینه جنگ را بپردازیم» را منتشر کرد؛ یک طرح تأمین مالی برای زمانی که بدهی عمومی بریتانیا از ۱۰۰ درصد تولید ناخالص داخلی فراتر رفته بود.
🔸 امروز، جنگ یک احتمال است نه یک قطعیت. همین امر تصمیمگیری درباره اینکه بودجه نظامی با چه سرعت و تا چه میزان افزایش یابد را دشوار میکند؛ این دشواری با وجود اولویتهای هزینهای رقیب و نسبت بدهی عمومی بریتانیا که به ۱۰۰ درصد تولید ناخالص داخلی نزدیک میشود، دوچندان شده است.
🔸 برخی دولتها قاطعانه عمل کردهاند. آلمان متعهد شده است که تا سال ۲۰۲۹ به هدف ناتو یعنی اختصاص ۳.۵ درصد از تولید ناخالص داخلی به بودجه دفاعی دست یابد. در مقابل، طرح سرمایهگذاری دفاعی دولت بریتانیا همین حالا هم شش ماه تأخیر دارد و تنها هدفش این است که تا پایان دوره پارلمان بعدی به ۳ درصد برسد.
🔸 هم به دلایل امنیت ملی و هم به دلایل رشد اقتصادی، دلایل محکمی وجود دارد که این تعهد به جای پارلمان بعدی، به همین دوره پارلمان فعلی جلو انداخته شود. اما انجام این کار سوالات دشواری را مطرح میکند که یادآور دوران کینز است؛ از جمله پذیرش عمومی آن با توجه به اولویتهای هزینهای رقیب و طرح تأمین مالی.
🔸 نظرسنجی انجامشده توسط موسسه «ایپسوس» برای روزنامه فایننشال تایمز از میان بیش از ۱۰۰۰ نفر نشان میدهد که افزایش هزینههای دفاعی در صدر لیست اولویتهای مردم قرار دارد و پس از سلامت، مهاجرت و مسکن، رتبه چهارم را به خود اختصاص داده است. حدود چهار نفر از هر ده نفر فکر میکنند این بودجه باید افزایش یابد، اما اگر این اقدام باعث تقویت دورههای کارآموزی، ایجاد مشاغل، زیرساختها و نوآوری شود، شش تا هفت نفر از هر ده نفر از آن حمایت خواهند کرد.
🔸 در زمینه تأمین مالی، حمایت عمومی میان سه گزینه توزیع شده است: مالیاتهای بالاتر (بهویژه برای ثروتمندان)، کاهش هزینههای عمومی (بهویژه در بخش رفاه و بازنشستگی) و استقراض بیشتر. در مورد گزینه آخر (استقراض)، حدود یکچهارم پاسخدهندگان میگویند که تمایل به خرید «اوراق قرضه جنگی» دارند و این تقاضا در میان تمامی طیفهای سنی و اقتصادی-اجتماعی دیده میشود.
🔸 جالب اینجاست که این دیدگاهها بازتابی از بخشهایی از طرح تأمین مالی کینز در سال ۱۹۴۰ است. او سیستمی از «پسانداز اجباری» را پیشنهاد کرد؛ یعنی پساندازهای اجباری از درآمد که بعدها همراه با سود و از طریق مالیات بر ثروت بازپرداخت میشدند. امروز میتوان با جایگزین کردن اجبار با مشوقهای مالیاتی داوطلبانه، طرح مشابهی را اجرا کرد.
🔸 مردم بریتانیا بیش از ۲ تریلیون پوند سپرده بانکی دارند که بخش عمده آن سود واقعی منفی (کمتر از نرخ تورم) دریافت میکند. گسترش مشوقهای مالیاتی برای سرمایهگذاری در اوراق قرضه جنگی - به عنوان مثال، از طریق افزایش موقت سقف حسابهای پسانداز فردی (Isa)، معافیتهای بازنشستگی یا مالیات بر ارث - میتواند به راحتی این منابع مالی را جذب کند. با توجه به تقاضای عمومی و مشوقهای مالیاتی، این کار هزینههای تأمین مالی دولت را کاهش میدهد و در عین حال بازدهی بالاتری به همراه خواهد داشت.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 @cdstt
💠 چگونه هزینه جنگ را بپردازیم؟ درسهایی از کینز برای بریتانیای امروز (بخش اول)
👤 اندرو هالدین؛ اقتصاددان ارشد بانک انگلستان
🔸 در سال ۱۹۴۰، بریتانیا در مراحل اولیه و پرآشوب جنگ جهانی دوم قرار داشت و نسبت به توانایی خود برای جنگیدن و تأمین مالی یک نبرد بزرگ دیگر، بیمناک بود. در همان سال، جان مینارد کینز کتاب «چگونه هزینه جنگ را بپردازیم» را منتشر کرد؛ یک طرح تأمین مالی برای زمانی که بدهی عمومی بریتانیا از ۱۰۰ درصد تولید ناخالص داخلی فراتر رفته بود.
🔸 امروز، جنگ یک احتمال است نه یک قطعیت. همین امر تصمیمگیری درباره اینکه بودجه نظامی با چه سرعت و تا چه میزان افزایش یابد را دشوار میکند؛ این دشواری با وجود اولویتهای هزینهای رقیب و نسبت بدهی عمومی بریتانیا که به ۱۰۰ درصد تولید ناخالص داخلی نزدیک میشود، دوچندان شده است.
🔸 برخی دولتها قاطعانه عمل کردهاند. آلمان متعهد شده است که تا سال ۲۰۲۹ به هدف ناتو یعنی اختصاص ۳.۵ درصد از تولید ناخالص داخلی به بودجه دفاعی دست یابد. در مقابل، طرح سرمایهگذاری دفاعی دولت بریتانیا همین حالا هم شش ماه تأخیر دارد و تنها هدفش این است که تا پایان دوره پارلمان بعدی به ۳ درصد برسد.
🔸 هم به دلایل امنیت ملی و هم به دلایل رشد اقتصادی، دلایل محکمی وجود دارد که این تعهد به جای پارلمان بعدی، به همین دوره پارلمان فعلی جلو انداخته شود. اما انجام این کار سوالات دشواری را مطرح میکند که یادآور دوران کینز است؛ از جمله پذیرش عمومی آن با توجه به اولویتهای هزینهای رقیب و طرح تأمین مالی.
🔸 نظرسنجی انجامشده توسط موسسه «ایپسوس» برای روزنامه فایننشال تایمز از میان بیش از ۱۰۰۰ نفر نشان میدهد که افزایش هزینههای دفاعی در صدر لیست اولویتهای مردم قرار دارد و پس از سلامت، مهاجرت و مسکن، رتبه چهارم را به خود اختصاص داده است. حدود چهار نفر از هر ده نفر فکر میکنند این بودجه باید افزایش یابد، اما اگر این اقدام باعث تقویت دورههای کارآموزی، ایجاد مشاغل، زیرساختها و نوآوری شود، شش تا هفت نفر از هر ده نفر از آن حمایت خواهند کرد.
🔸 در زمینه تأمین مالی، حمایت عمومی میان سه گزینه توزیع شده است: مالیاتهای بالاتر (بهویژه برای ثروتمندان)، کاهش هزینههای عمومی (بهویژه در بخش رفاه و بازنشستگی) و استقراض بیشتر. در مورد گزینه آخر (استقراض)، حدود یکچهارم پاسخدهندگان میگویند که تمایل به خرید «اوراق قرضه جنگی» دارند و این تقاضا در میان تمامی طیفهای سنی و اقتصادی-اجتماعی دیده میشود.
🔸 جالب اینجاست که این دیدگاهها بازتابی از بخشهایی از طرح تأمین مالی کینز در سال ۱۹۴۰ است. او سیستمی از «پسانداز اجباری» را پیشنهاد کرد؛ یعنی پساندازهای اجباری از درآمد که بعدها همراه با سود و از طریق مالیات بر ثروت بازپرداخت میشدند. امروز میتوان با جایگزین کردن اجبار با مشوقهای مالیاتی داوطلبانه، طرح مشابهی را اجرا کرد.
🔸 مردم بریتانیا بیش از ۲ تریلیون پوند سپرده بانکی دارند که بخش عمده آن سود واقعی منفی (کمتر از نرخ تورم) دریافت میکند. گسترش مشوقهای مالیاتی برای سرمایهگذاری در اوراق قرضه جنگی - به عنوان مثال، از طریق افزایش موقت سقف حسابهای پسانداز فردی (Isa)، معافیتهای بازنشستگی یا مالیات بر ارث - میتواند به راحتی این منابع مالی را جذب کند. با توجه به تقاضای عمومی و مشوقهای مالیاتی، این کار هزینههای تأمین مالی دولت را کاهش میدهد و در عین حال بازدهی بالاتری به همراه خواهد داشت.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 @cdstt
هستۀ مطالعات توسعه
📂 #گزارش 💠 چگونه هزینه جنگ را بپردازیم؟ درسهایی از کینز برای بریتانیای امروز (بخش اول) 👤 اندرو هالدین؛ اقتصاددان ارشد بانک انگلستان 🔸 در سال ۱۹۴۰، بریتانیا در مراحل اولیه و پرآشوب جنگ جهانی دوم قرار داشت و نسبت به توانایی خود برای جنگیدن و تأمین مالی یک…
📂 #گزارش
💠 چگونه هزینه جنگ را بپردازیم؟ درسهایی از کینز برای بریتانیای امروز (بخش دوم)
👤 اندرو هالدین؛ اقتصاددان ارشد بانک انگلستان
🔸 استقراض اضافی، مثلاً سالانه ۱۰ تا ۱۵ میلیارد پوند، تنها به مقدار ناچیزی حجم صدور بدهی دولت و استقبال از حسابهای پسانداز فردی را افزایش میدهد. با این حال، ممکن است در شرایط بیثباتی بازار اوراق قرضه، نگرانیهایی در مورد استقراض اضافی وجود داشته باشد. برای خنثی کردن این ریسک، دو اقدام مکمل لازم است.
🔸 اول، افزایش هزینههای دفاعی باید با هدف احیای مشاغل و رشد اقتصادی هدایت شود. صندوق بینالمللی پول استدلال کرده است که افزایش هزینههای دفاعی ممکن است ضریب فزاینده رشد بالایی ایجاد نکند. اما همانطور که گروههای موسیقی پاپ بریتانیایی، یعنی Fun Boy Three و Bananarama یک نسل پیش به ما آموختند و نظرسنجی عمومی هم آن را نشان میدهد: «مهم نیست چه کاری انجام میدهی، مهم این است که چطور آن را انجام میدهی.»
🔸 همانطور که بررسی «میلبورن» نشان داد، یک طرح دفاعی که با مشکل بیکاری و بیهدفی جوانان بریتانیایی از ریشه برخورد کند - از طریق یک برنامه کارآموزی بسیار گسترده - مزایای رشد اقتصادی و مالی قابلتوجهی به همراه خواهد داشت. طرحی که بستری برای جهش خط تولید قوی و طولانیمدت شرکتهای فناوری دفاعی بریتانیا فراهم کند نیز میتواند مزایای رشد مشابه و بزرگی ایجاد کند.
🔸 دوم، هزینه مخارج دفاعی اضافی باید به همان اندازه که از طریق استقراض بیشتر تأمین میشود، از محل کاهش هزینههای عمومی نیز تأمین گردد. ناتوانی دولت در ایجاد کاهش ملموس در هزینههای عمومی، پاشنه آشیل مالی آن است. این آسیبپذیری تنها با اقداماتی که از نظر سیاسی هزینهبر هستند، یعنی مهار اساسی هزینههای عمومی، قابل درمان است.
🔸 در میان گزینهها، جایگزین کردن سیاست «قفل سهگانه» (Triple Lock) با یک «قفل واحد» برای همگامسازی حقوق بازنشستگی دولتی با تورم (مانند سایر مزایا)، هم از نظر مالی هوشمندانه است و هم از نظر اجتماعی عادلانه. این کار سود مالی بالا و فزایندهای، شاید در حدود ۵ میلیارد پوند، به همراه خواهد داشت. تزریق مجدد این سرمایه برای حمایت از اشتغال جوانان، عدالت بیننسلی را تقویت میکند.
🔸 عناصر کلیدی طرح ۱۹۴۰ کینز پس از جنگ توسط دولت «اتلی» پذیرفته شد. بدهی عمومی نسبت به تولید ناخالص داخلی در هر یک از سه دهه بعدی تقریباً نصف شد و این امر با رشد سالم اقتصادی و اشتغال بالا همراه بود. در آن زمان، شانس و اقبال یارِ جسوران شد و امروز نیز احتمالاً دوباره چنین خواهد بود.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 @cdstt
💠 چگونه هزینه جنگ را بپردازیم؟ درسهایی از کینز برای بریتانیای امروز (بخش دوم)
👤 اندرو هالدین؛ اقتصاددان ارشد بانک انگلستان
🔸 استقراض اضافی، مثلاً سالانه ۱۰ تا ۱۵ میلیارد پوند، تنها به مقدار ناچیزی حجم صدور بدهی دولت و استقبال از حسابهای پسانداز فردی را افزایش میدهد. با این حال، ممکن است در شرایط بیثباتی بازار اوراق قرضه، نگرانیهایی در مورد استقراض اضافی وجود داشته باشد. برای خنثی کردن این ریسک، دو اقدام مکمل لازم است.
🔸 اول، افزایش هزینههای دفاعی باید با هدف احیای مشاغل و رشد اقتصادی هدایت شود. صندوق بینالمللی پول استدلال کرده است که افزایش هزینههای دفاعی ممکن است ضریب فزاینده رشد بالایی ایجاد نکند. اما همانطور که گروههای موسیقی پاپ بریتانیایی، یعنی Fun Boy Three و Bananarama یک نسل پیش به ما آموختند و نظرسنجی عمومی هم آن را نشان میدهد: «مهم نیست چه کاری انجام میدهی، مهم این است که چطور آن را انجام میدهی.»
🔸 همانطور که بررسی «میلبورن» نشان داد، یک طرح دفاعی که با مشکل بیکاری و بیهدفی جوانان بریتانیایی از ریشه برخورد کند - از طریق یک برنامه کارآموزی بسیار گسترده - مزایای رشد اقتصادی و مالی قابلتوجهی به همراه خواهد داشت. طرحی که بستری برای جهش خط تولید قوی و طولانیمدت شرکتهای فناوری دفاعی بریتانیا فراهم کند نیز میتواند مزایای رشد مشابه و بزرگی ایجاد کند.
🔸 دوم، هزینه مخارج دفاعی اضافی باید به همان اندازه که از طریق استقراض بیشتر تأمین میشود، از محل کاهش هزینههای عمومی نیز تأمین گردد. ناتوانی دولت در ایجاد کاهش ملموس در هزینههای عمومی، پاشنه آشیل مالی آن است. این آسیبپذیری تنها با اقداماتی که از نظر سیاسی هزینهبر هستند، یعنی مهار اساسی هزینههای عمومی، قابل درمان است.
🔸 در میان گزینهها، جایگزین کردن سیاست «قفل سهگانه» (Triple Lock) با یک «قفل واحد» برای همگامسازی حقوق بازنشستگی دولتی با تورم (مانند سایر مزایا)، هم از نظر مالی هوشمندانه است و هم از نظر اجتماعی عادلانه. این کار سود مالی بالا و فزایندهای، شاید در حدود ۵ میلیارد پوند، به همراه خواهد داشت. تزریق مجدد این سرمایه برای حمایت از اشتغال جوانان، عدالت بیننسلی را تقویت میکند.
🔸 عناصر کلیدی طرح ۱۹۴۰ کینز پس از جنگ توسط دولت «اتلی» پذیرفته شد. بدهی عمومی نسبت به تولید ناخالص داخلی در هر یک از سه دهه بعدی تقریباً نصف شد و این امر با رشد سالم اقتصادی و اشتغال بالا همراه بود. در آن زمان، شانس و اقبال یارِ جسوران شد و امروز نیز احتمالاً دوباره چنین خواهد بود.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 @cdstt
📂 #گزارش
💠 یارانهها سهم بازار شرکتهای چینی را افزایش دادهاند
🔸 گزارش جدید سازمان همکاری و توسعه اقتصادی (OECD) مدعی است که یارانهها و وامهای ارزانقیمت، سوخت لازم برای رشد سریع شرکتهای چینی را در بخشهایی از جمله خودروسازی، کشتیسازی و انرژی خورشیدی تأمین کردهاند. یک تحلیل در سطح شرکتی درباره یارانههای دولتی در ۱۵ بخش کلیدی صنعتی نشان داد که نزدیک به ۶۰ درصد از افزایش سهم بازار جهانی شرکتهای چینی از سال ۲۰۰۵ را میتوان به یارانهها نسبت داد. یافتههای OECD در میان تنشهای رو به رشد بین پکن و اقتصادهای رقیب بر سر افزایش اشباع کالاهای تولیدی، مواد شیمیایی و مواد خام چینی که در حال بیرون راندن گروههای صنعتی خود آنها از بازار هستند، منتشر میشود.
🔺 متن کامل را از اینجا بخوانید.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 cdstt.ir
💠 یارانهها سهم بازار شرکتهای چینی را افزایش دادهاند
🔸 گزارش جدید سازمان همکاری و توسعه اقتصادی (OECD) مدعی است که یارانهها و وامهای ارزانقیمت، سوخت لازم برای رشد سریع شرکتهای چینی را در بخشهایی از جمله خودروسازی، کشتیسازی و انرژی خورشیدی تأمین کردهاند. یک تحلیل در سطح شرکتی درباره یارانههای دولتی در ۱۵ بخش کلیدی صنعتی نشان داد که نزدیک به ۶۰ درصد از افزایش سهم بازار جهانی شرکتهای چینی از سال ۲۰۰۵ را میتوان به یارانهها نسبت داد. یافتههای OECD در میان تنشهای رو به رشد بین پکن و اقتصادهای رقیب بر سر افزایش اشباع کالاهای تولیدی، مواد شیمیایی و مواد خام چینی که در حال بیرون راندن گروههای صنعتی خود آنها از بازار هستند، منتشر میشود.
🔺 متن کامل را از اینجا بخوانید.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 cdstt.ir
📂 #گزارش
💠 پیامدهای ایدئولوژیک موفقیت اقتصادی چین؛ مارکسیسم چینیشده و آیندۀ آن
👤 برانکو میلانوویچ (اقتصاددان)
🔸 این جستار تلاشی است برای بررسی معنای جهانیِ تجربه چین؛ آن هم در شرایطی که طبق طبقهبندی رسمی بانک جهانی، این کشور خود را آماده میکند تا امسال یا سال آینده به یک «اقتصاد با درآمد بالا» تبدیل شود. من در این جستار کوتاه، به این ارقام نخواهم پرداخت. این آمار در هزاران نشریه و کتاب مورد بحث قرار گرفتهاند. تلاش من این است که به این موضوع از یک زاویه دید ایدئولوژیک متفاوت و بسیار بلندمدت نگاه کنم.
🔸 به باور من، چشمگیرترین دستاورد ایدئولوژیکِ موفقیت چین، حرکتی به سوی یک «تلفیق ایدئولوژیک» یا شاید حتی «فرهنگی» در پهنه بزرگ اوراسیا خواهد بود. موفقیت اقتصادی و تمدنی چین، بدون شک بر بستر یک ایدئولوژی اروپایی یعنی مارکسیسم حاصل شد؛ ایدئولوژیای که خود محصول روشنگری اروپایی، فلسفه آلمانی و اقتصاد سیاسی انگلیسی بود. اما این عوامل برای رقم زدن موفقیت چین کافی نبود.
🔺 متن کامل را از اینجا بخوانید.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 cdstt.ir
💠 پیامدهای ایدئولوژیک موفقیت اقتصادی چین؛ مارکسیسم چینیشده و آیندۀ آن
👤 برانکو میلانوویچ (اقتصاددان)
🔸 این جستار تلاشی است برای بررسی معنای جهانیِ تجربه چین؛ آن هم در شرایطی که طبق طبقهبندی رسمی بانک جهانی، این کشور خود را آماده میکند تا امسال یا سال آینده به یک «اقتصاد با درآمد بالا» تبدیل شود. من در این جستار کوتاه، به این ارقام نخواهم پرداخت. این آمار در هزاران نشریه و کتاب مورد بحث قرار گرفتهاند. تلاش من این است که به این موضوع از یک زاویه دید ایدئولوژیک متفاوت و بسیار بلندمدت نگاه کنم.
🔸 به باور من، چشمگیرترین دستاورد ایدئولوژیکِ موفقیت چین، حرکتی به سوی یک «تلفیق ایدئولوژیک» یا شاید حتی «فرهنگی» در پهنه بزرگ اوراسیا خواهد بود. موفقیت اقتصادی و تمدنی چین، بدون شک بر بستر یک ایدئولوژی اروپایی یعنی مارکسیسم حاصل شد؛ ایدئولوژیای که خود محصول روشنگری اروپایی، فلسفه آلمانی و اقتصاد سیاسی انگلیسی بود. اما این عوامل برای رقم زدن موفقیت چین کافی نبود.
🔺 متن کامل را از اینجا بخوانید.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 cdstt.ir
📂 #گزارش
💠 نقش ویژه بازار خزانهداری در خطر است (قسمت اول)
🔸 این یک سناریوی کابوسوار برای هر بازاری است: همه همزمان به سمت درهای خروج هجوم میبرند و معاملات قفل میشود. تصور نمیشد چنین بحران و تنگنایی در نقدشوندهترین بازار جهان امکانپذیر باشد. اما در اوایل سال ۲۰۲۰، با همهگیری کووید-۱۹ و متزلزل شدن اقتصاد جهانی، بسیاری از شرکتها، دولتها و افراد با خشک شدن درآمدهای معمول خود، نیاز مبرمی به پول نقد فوری پیدا کردند. سادهترین دارایی برای فروش، دقیقاً به دلیل نقدشوندگی فرضی این بازار، اوراق قرضه خزانهداری آمریکا بود.
🔺 متن کامل را از اینجا بخوانید.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 @cdstt
💠 نقش ویژه بازار خزانهداری در خطر است (قسمت اول)
🔸 این یک سناریوی کابوسوار برای هر بازاری است: همه همزمان به سمت درهای خروج هجوم میبرند و معاملات قفل میشود. تصور نمیشد چنین بحران و تنگنایی در نقدشوندهترین بازار جهان امکانپذیر باشد. اما در اوایل سال ۲۰۲۰، با همهگیری کووید-۱۹ و متزلزل شدن اقتصاد جهانی، بسیاری از شرکتها، دولتها و افراد با خشک شدن درآمدهای معمول خود، نیاز مبرمی به پول نقد فوری پیدا کردند. سادهترین دارایی برای فروش، دقیقاً به دلیل نقدشوندگی فرضی این بازار، اوراق قرضه خزانهداری آمریکا بود.
🔺 متن کامل را از اینجا بخوانید.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 @cdstt
📚 #معرفی_کتاب
💠 اقتصاد سیاسی ایران؛ توسعه، انقلاب و خشونت سیاسی
👤 فرهاد گوهردانی و زهرا تیزرو
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 cdstt.ir
💠 اقتصاد سیاسی ایران؛ توسعه، انقلاب و خشونت سیاسی
👤 فرهاد گوهردانی و زهرا تیزرو
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 cdstt.ir
هستۀ مطالعات توسعه
📚 #معرفی_کتاب 💠 اقتصاد سیاسی ایران؛ توسعه، انقلاب و خشونت سیاسی 👤 فرهاد گوهردانی و زهرا تیزرو ➖➖➖➖➖➖➖ 🆔 @development_studies 🆔 cdstt.ir
📚 #معرفی_کتاب
🔸 کتاب با طرح یک معمای تاریخی آغاز میشود: چرا ایران علیرغم تلاشهای صدساله، هنوز در دستیابی به توسعه پایدار و ثبات سیاسی ناکام مانده است؟
سیر استدلالی نویسندگان برای پاسخ به این پرسش، از سطح توصیف وقایع فراتر رفته و به ریشههای عمیق فلسفی، روانشناختی و نهادی نفوذ میکند. این مسیر را میتوان به صورت زیر خلاصه کرد:
🔸 هسته اصلی بحث کتاب بر این ایده استوار است که جامعه ایران در تلاقی دو وضعیت بحرانی قرار دارد. نخست، «درمیانبودگی»؛ یعنی قرار گرفتن بر گسل برخورد سه رژیم حقیقت متمایز (اسلام، ایرانگرایی و مدرنیته غربی). دوم، «دیرماندگی»؛ یعنی فشار روانی و سیاسی ناشی از عقبماندگی نسبت به پیشگامان توسعه که جامعه را به سمت تغییرات شتابزده و اضطراری سوق میدهد.
🔸 نویسندگان استدلال میکنند که اولین پیامد این وضعیت، «سردرگمی» در سطح ذهن و ذهنیت است. سوژه ایرانی میان وفاداریهای متضاد به این سه رژیم حقیقت پارهپاره شده است. این سردرگمی باعث میشود که اولویتهای جامعه مدام تغییر کند (تزلزل ترجیحات)؛ چرا که هر رژیم حقیقت، تعریف متفاوتی از سعادت، قدرت و ثروت ارائه میدهد. کتاب این وضعیت را یک «تراژدی» مینامد زیرا پیامدهای مخرب آن فراتر از اراده کنشگران است.
🔸 منطق لغزنده ذهن به عرصه عمل سیاسی کشیده میشود. چون هیچ اجماع پایداری بر سر «حقیقت» وجود ندارد، ائتلافهای سیاسی تنها حول محور «نفی دشمن مشترک» شکل میگیرند. به محض پیروزی و رسیدن به مرحله ایجابی (ساختن نظم جدید)، این ائتلافها به دلیل تضادهای درونی فرو میپاشند. در نتیجه، تاریخ معاصر ایران به جای یک حرکت خطی و پیشرونده، به مجموعهای از حرکتهای زیگزاگی و تغییر جهتهای ناگهانی تبدیل شده است.
🔸 در مرحله بعد، استدلال میشود که نهادهای مدرن در ایران (مثل دولت-ملت، بانک، دانشگاه و قانون) به جای اینکه محصول یک فرآیند تکاملی بومی باشند، به صورت «مهندسی معکوس» و از بیرون وارد شدهاند. نویسندگان معتقدند چون این نهادها بدون «میانجیهای گذار» و بدون پشتوانه وفاق اجتماعی ساخته شدهاند، همواره دفرمه و ناکارآمد باقی میمانند. این وضعیت منجر به ایجاد یک «جامعه کلنگی» میشود که در آن هیچ نهادی فرصت ریشهدار شدن پیدا نمیکند.
🔸 ترکیب سردرگمی ذهنی، ائتلافهای ناپایدار و نهادهای ناکارآمد، منجر به پیدایش یک «نظم آشوبناک» شده است. جامعه مدام میان دو قطب نوسان میکند: دورههای کوتاه «بهار آزادی» که به سرعت به هرجومرج و آنارشی میانجامد، و در پی آن، تقاضای عمومی برای ظهور یک «داور نهایی» یا منجی (لویاتان ایرانی) که با زور و سرکوب نظم را اعاده کند. اما این نظم تحمیلی نیز چون فاقد مشروعیت چندجانبه است، بذر انقلاب بعدی را در درون خود میکارد.
🔸 کتاب با این گزاره کلیدی به نتیجهگیری میرسد که شکست در تولید «ثروت» ریشه در شکست در تولید «حقیقت» دارد. تا زمانی که جامعه نتواند میان هویتهای متکثر خود (اسلامی، ایرانی و مدرن) نوعی هماهنگی و همترازی داوطلبانه ایجاد کند، اعتماد اجتماعی (سرمایه اجتماعی) شکل نمیگیرد و بدون اعتماد، هیچ نهاد اقتصادی یا سیاسی پایداری پدید نخواهد آمد.
🔸 سیر کتاب با نقد «قبیلهگرایی فلسفی» پایان مییابد. نویسندگان معتقدند راه خروج از این چرخه، نه مهندسی اجتماعی جدید، بلکه پذیرش کثرت و گذار به «تفکر غیرجنگطلبانه» است. پیشنهاد میشود به جای تلاش برای حذف یکی از اضلاع هویت به نفع دیگری، فضایی برای «تورنمنت حقیقت» فراهم شود تا یک نظم موزون و خودجوش از دل تعامل آزاد تمام صداها بیرون بیاید.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 cdstt.ir
🔸 کتاب با طرح یک معمای تاریخی آغاز میشود: چرا ایران علیرغم تلاشهای صدساله، هنوز در دستیابی به توسعه پایدار و ثبات سیاسی ناکام مانده است؟
سیر استدلالی نویسندگان برای پاسخ به این پرسش، از سطح توصیف وقایع فراتر رفته و به ریشههای عمیق فلسفی، روانشناختی و نهادی نفوذ میکند. این مسیر را میتوان به صورت زیر خلاصه کرد:
🔸 هسته اصلی بحث کتاب بر این ایده استوار است که جامعه ایران در تلاقی دو وضعیت بحرانی قرار دارد. نخست، «درمیانبودگی»؛ یعنی قرار گرفتن بر گسل برخورد سه رژیم حقیقت متمایز (اسلام، ایرانگرایی و مدرنیته غربی). دوم، «دیرماندگی»؛ یعنی فشار روانی و سیاسی ناشی از عقبماندگی نسبت به پیشگامان توسعه که جامعه را به سمت تغییرات شتابزده و اضطراری سوق میدهد.
🔸 نویسندگان استدلال میکنند که اولین پیامد این وضعیت، «سردرگمی» در سطح ذهن و ذهنیت است. سوژه ایرانی میان وفاداریهای متضاد به این سه رژیم حقیقت پارهپاره شده است. این سردرگمی باعث میشود که اولویتهای جامعه مدام تغییر کند (تزلزل ترجیحات)؛ چرا که هر رژیم حقیقت، تعریف متفاوتی از سعادت، قدرت و ثروت ارائه میدهد. کتاب این وضعیت را یک «تراژدی» مینامد زیرا پیامدهای مخرب آن فراتر از اراده کنشگران است.
🔸 منطق لغزنده ذهن به عرصه عمل سیاسی کشیده میشود. چون هیچ اجماع پایداری بر سر «حقیقت» وجود ندارد، ائتلافهای سیاسی تنها حول محور «نفی دشمن مشترک» شکل میگیرند. به محض پیروزی و رسیدن به مرحله ایجابی (ساختن نظم جدید)، این ائتلافها به دلیل تضادهای درونی فرو میپاشند. در نتیجه، تاریخ معاصر ایران به جای یک حرکت خطی و پیشرونده، به مجموعهای از حرکتهای زیگزاگی و تغییر جهتهای ناگهانی تبدیل شده است.
🔸 در مرحله بعد، استدلال میشود که نهادهای مدرن در ایران (مثل دولت-ملت، بانک، دانشگاه و قانون) به جای اینکه محصول یک فرآیند تکاملی بومی باشند، به صورت «مهندسی معکوس» و از بیرون وارد شدهاند. نویسندگان معتقدند چون این نهادها بدون «میانجیهای گذار» و بدون پشتوانه وفاق اجتماعی ساخته شدهاند، همواره دفرمه و ناکارآمد باقی میمانند. این وضعیت منجر به ایجاد یک «جامعه کلنگی» میشود که در آن هیچ نهادی فرصت ریشهدار شدن پیدا نمیکند.
🔸 ترکیب سردرگمی ذهنی، ائتلافهای ناپایدار و نهادهای ناکارآمد، منجر به پیدایش یک «نظم آشوبناک» شده است. جامعه مدام میان دو قطب نوسان میکند: دورههای کوتاه «بهار آزادی» که به سرعت به هرجومرج و آنارشی میانجامد، و در پی آن، تقاضای عمومی برای ظهور یک «داور نهایی» یا منجی (لویاتان ایرانی) که با زور و سرکوب نظم را اعاده کند. اما این نظم تحمیلی نیز چون فاقد مشروعیت چندجانبه است، بذر انقلاب بعدی را در درون خود میکارد.
🔸 کتاب با این گزاره کلیدی به نتیجهگیری میرسد که شکست در تولید «ثروت» ریشه در شکست در تولید «حقیقت» دارد. تا زمانی که جامعه نتواند میان هویتهای متکثر خود (اسلامی، ایرانی و مدرن) نوعی هماهنگی و همترازی داوطلبانه ایجاد کند، اعتماد اجتماعی (سرمایه اجتماعی) شکل نمیگیرد و بدون اعتماد، هیچ نهاد اقتصادی یا سیاسی پایداری پدید نخواهد آمد.
🔸 سیر کتاب با نقد «قبیلهگرایی فلسفی» پایان مییابد. نویسندگان معتقدند راه خروج از این چرخه، نه مهندسی اجتماعی جدید، بلکه پذیرش کثرت و گذار به «تفکر غیرجنگطلبانه» است. پیشنهاد میشود به جای تلاش برای حذف یکی از اضلاع هویت به نفع دیگری، فضایی برای «تورنمنت حقیقت» فراهم شود تا یک نظم موزون و خودجوش از دل تعامل آزاد تمام صداها بیرون بیاید.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 cdstt.ir
📂 #گزارش
💠 پایان نئولیبرالیسم
🔹 فضیلتهایی که این مکتب ستایش میکرد؛ یعنی جهانوطنی و رقابت در نهایت به مایه فروپاشیاش تبدیل شدند.
👤 برانکو میلانوویچ (اقتصاددان) | ژوئن ۲۰۲۶، مجلۀ فارن پالیسی
🔸 اگر کسی بخواهد جهانیسازی نئولیبرال را در طول دوره ۴۰ سالهای که از اوایل دهه ۱۹۸۰ آغاز شد و تا حوالی سال ۲۰۲۰ ادامه داشت تعریف کند، میتواند بگوید که این جریان توسط دو ایده هدایت میشد: جهانوطنی و رقابت. همچنین میتوان گفت که همین دو ویژگی، اکنون زمینهساز نابودی نئولیبرالیسم شدهاند.
🔸 نئولیبرالیسم تسلیم جریانی شد که خودش جایگزین آن شده بود: ترکیبی از موانع حفاظتی در برابر کالاها و انسانهای خارجی و تلاشهای بیهوده برای بازگشت به یک جهان سنتیتر در داخل کشور. درست مانند یک سوگنامه یونانی، همان ویژگیهایی که موفقیت جهانیسازی نئولیبرال را برای دههها تضمین کرده بودند، در نهایت مایه نابودی ناگزیر آن شدند.
🔺 متن کامل را از اینجا بخوانید.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 cdstt.ir
💠 پایان نئولیبرالیسم
🔹 فضیلتهایی که این مکتب ستایش میکرد؛ یعنی جهانوطنی و رقابت در نهایت به مایه فروپاشیاش تبدیل شدند.
👤 برانکو میلانوویچ (اقتصاددان) | ژوئن ۲۰۲۶، مجلۀ فارن پالیسی
🔸 اگر کسی بخواهد جهانیسازی نئولیبرال را در طول دوره ۴۰ سالهای که از اوایل دهه ۱۹۸۰ آغاز شد و تا حوالی سال ۲۰۲۰ ادامه داشت تعریف کند، میتواند بگوید که این جریان توسط دو ایده هدایت میشد: جهانوطنی و رقابت. همچنین میتوان گفت که همین دو ویژگی، اکنون زمینهساز نابودی نئولیبرالیسم شدهاند.
🔸 نئولیبرالیسم تسلیم جریانی شد که خودش جایگزین آن شده بود: ترکیبی از موانع حفاظتی در برابر کالاها و انسانهای خارجی و تلاشهای بیهوده برای بازگشت به یک جهان سنتیتر در داخل کشور. درست مانند یک سوگنامه یونانی، همان ویژگیهایی که موفقیت جهانیسازی نئولیبرال را برای دههها تضمین کرده بودند، در نهایت مایه نابودی ناگزیر آن شدند.
🔺 متن کامل را از اینجا بخوانید.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 cdstt.ir
❤2
📂 #گزارش
💠 انتقال فناوری از چین به غرب
🔸 سالها غرب نگران این بود که چین فناوریهایش را میدزدد یا با زور از شرکتهای خارجی میگیرد. همین نگرانی بود که به جنگ تجاری ۲۰۱۸ انجامید. حالا اما روزگار عوض شده است. باتری، توربین بادی، خودرو برقی، ریل سریعالسیر؛ چین در همۀ اینها به رقیبی جدی تبدیل شده و این بار این دولتهای غربی هستند که میپرسند: چطور میشود از فناوری چینی بهره گرفت؟
🔸 این گزارش بر اساس مصاحبه جان مینیچ، استادیار مدرسۀ اقتصاد لندن با فایننشال تایمز تهیه شده است؛ پژوهشگری که تاریخ سیاست انتقال فناوری در چین را از دهۀ ۱۹۸۰ تا امروز دنبال کرده است؛ از مذاکرۀ ریل سریعالسیر در هتل پکن تا ماجرای اپل و تسلا و اینکه اروپا و آمریکا چه درسهایی میتوانند از آن بگیرند.
🔺 متن کامل را از اینجا بخوانید.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 cdstt.ir
💠 انتقال فناوری از چین به غرب
🔸 سالها غرب نگران این بود که چین فناوریهایش را میدزدد یا با زور از شرکتهای خارجی میگیرد. همین نگرانی بود که به جنگ تجاری ۲۰۱۸ انجامید. حالا اما روزگار عوض شده است. باتری، توربین بادی، خودرو برقی، ریل سریعالسیر؛ چین در همۀ اینها به رقیبی جدی تبدیل شده و این بار این دولتهای غربی هستند که میپرسند: چطور میشود از فناوری چینی بهره گرفت؟
🔸 این گزارش بر اساس مصاحبه جان مینیچ، استادیار مدرسۀ اقتصاد لندن با فایننشال تایمز تهیه شده است؛ پژوهشگری که تاریخ سیاست انتقال فناوری در چین را از دهۀ ۱۹۸۰ تا امروز دنبال کرده است؛ از مذاکرۀ ریل سریعالسیر در هتل پکن تا ماجرای اپل و تسلا و اینکه اروپا و آمریکا چه درسهایی میتوانند از آن بگیرند.
🔺 متن کامل را از اینجا بخوانید.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 cdstt.ir
📂 #گزارش
💠 ظهور و سقوط هژمونی ایالات متحده
🔸 آیا آمریکا همچنان هژمون بلامنازع جهان است؟ مارتین وُلف، ستوننویس فایننشالتایمز، در این یادداشت با نگاهی تاریخی از قرن نوزدهم تا امروز، داستان ظهور ایالات متحده به عنوان قدرت مسلط جهان و سپس افول تدریجی از این جایگاه را روایت میکند؛ روایتی که از انقلاب صنعتی اول و دوم و جنگهای جهانی آغاز میشود، به پیروزی آمریکا در جنگ سرد و «لحظه تکقطبی» میرسد و با طرح چالشهای امروز نظم آمریکامحور، از ظهور چین گرفته تا بحرانهای داخلی دموکراسیهای غربی، به پایان میرسد.
🔸 این یادداشت تلاش کرده تا به سؤالات مهمی پاسخ دهد: چرا «لحظه تکقطبی» آمریکا پایدار نماند؟ چه عواملی نظم آمریکامحور را به چالش کشیدهاند؟ آیا جهان امروز به وضعیت پیش از ۱۹۱۴ شباهت پیدا کرده است؟ و در رقابت میان دموکراسی و اقتدارگرایی، آینده نظم جهانی به کدام سو خواهد رفت؟
🔺 متن کامل را از اینجا بخوانید.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 cdstt.ir
💠 ظهور و سقوط هژمونی ایالات متحده
🔸 آیا آمریکا همچنان هژمون بلامنازع جهان است؟ مارتین وُلف، ستوننویس فایننشالتایمز، در این یادداشت با نگاهی تاریخی از قرن نوزدهم تا امروز، داستان ظهور ایالات متحده به عنوان قدرت مسلط جهان و سپس افول تدریجی از این جایگاه را روایت میکند؛ روایتی که از انقلاب صنعتی اول و دوم و جنگهای جهانی آغاز میشود، به پیروزی آمریکا در جنگ سرد و «لحظه تکقطبی» میرسد و با طرح چالشهای امروز نظم آمریکامحور، از ظهور چین گرفته تا بحرانهای داخلی دموکراسیهای غربی، به پایان میرسد.
🔸 این یادداشت تلاش کرده تا به سؤالات مهمی پاسخ دهد: چرا «لحظه تکقطبی» آمریکا پایدار نماند؟ چه عواملی نظم آمریکامحور را به چالش کشیدهاند؟ آیا جهان امروز به وضعیت پیش از ۱۹۱۴ شباهت پیدا کرده است؟ و در رقابت میان دموکراسی و اقتدارگرایی، آینده نظم جهانی به کدام سو خواهد رفت؟
🔺 متن کامل را از اینجا بخوانید.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 cdstt.ir
هستۀ مطالعات توسعه
📂 #گزارش 💠 ۲۵۰ سال سرمایهداری دولتی آمریکا ➖➖➖➖➖➖➖ 🆔 @development_studies 🆔 cdstt.ir
📂 #گزارش
🔸 آمریکا در آستانۀ دویستوپنجاهمین سالگرد استقلال خود، خود را وارث سنتی از بازار آزاد بیقید و شرط میداند؛ افسانهای که شانگ-جین وی، اقتصاددان ارشد سابق بانک توسعه آسیا، در این یادداشت آن را به چالش میکشد. او نشان میدهد که از گزارش «تولیدات» همیلتون در سال ۱۷۹۱ تا دارپا و ناسا، از بزرگراههای بینایالتی آیزنهاور تا نجات بانکها در بحران ۲۰۰۸، دولت آمریکا همواره در کنار بازار و گاه در تقابل با اصول لسهفر عمل کرده است.
🔸 نویسنده با تکیه بر پژوهشی مبتنی بر تحلیل هوش مصنوعی از بیش از هجده هزار مصوبه و فرمان کنگره و رئیسجمهور در نیمقرن گذشته، رگهای پیوسته از سیاست صنعتی را در دل هر دو حزب آمریکایی ردیابی میکند. آنچه این یادداشت را خواندنی میکند، نه صرفاً افشای یک تناقض تاریخی، بلکه کشف الگوی پنهان در نحوۀ مداخلۀ دولت آمریکاست: مداخلاتی با تاریخ انقضا، شروط فعالسازی و آزمایشهایی با قابلیت متوقف شدن. این چارچوب واقعگرایانه، که نه به بازار مطلق باور دارد و نه به دولتسالاری کامل، شاید کلید فهم قانون چیپس، تعرفههای ترامپ و بایدن و حتی آیندۀ رقابت اقتصادی جهانی باشد.
🔺 متن کامل را از اینجا بخوانید.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 cdstt.ir
🔸 آمریکا در آستانۀ دویستوپنجاهمین سالگرد استقلال خود، خود را وارث سنتی از بازار آزاد بیقید و شرط میداند؛ افسانهای که شانگ-جین وی، اقتصاددان ارشد سابق بانک توسعه آسیا، در این یادداشت آن را به چالش میکشد. او نشان میدهد که از گزارش «تولیدات» همیلتون در سال ۱۷۹۱ تا دارپا و ناسا، از بزرگراههای بینایالتی آیزنهاور تا نجات بانکها در بحران ۲۰۰۸، دولت آمریکا همواره در کنار بازار و گاه در تقابل با اصول لسهفر عمل کرده است.
🔸 نویسنده با تکیه بر پژوهشی مبتنی بر تحلیل هوش مصنوعی از بیش از هجده هزار مصوبه و فرمان کنگره و رئیسجمهور در نیمقرن گذشته، رگهای پیوسته از سیاست صنعتی را در دل هر دو حزب آمریکایی ردیابی میکند. آنچه این یادداشت را خواندنی میکند، نه صرفاً افشای یک تناقض تاریخی، بلکه کشف الگوی پنهان در نحوۀ مداخلۀ دولت آمریکاست: مداخلاتی با تاریخ انقضا، شروط فعالسازی و آزمایشهایی با قابلیت متوقف شدن. این چارچوب واقعگرایانه، که نه به بازار مطلق باور دارد و نه به دولتسالاری کامل، شاید کلید فهم قانون چیپس، تعرفههای ترامپ و بایدن و حتی آیندۀ رقابت اقتصادی جهانی باشد.
🔺 متن کامل را از اینجا بخوانید.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 cdstt.ir
📂 #گزارش
💠 به عصر دلار سودمحور خوش آمدید (بخش اول)
👤 آدام توز؛ تاریخنگار اقتصادی
🔸 نظام دلار بر چه پایهای استوار است و به کدام سو میرود؟ همزمان با دویست و پنجاهمین سالگرد تأسیس ایالات متحده، توانایی ما برای نگاه واقعبینانه به این سؤالها، زیر سایه انواع و اقسام افسانهها و تصورات غلط قرار گرفته است. به عنوان مثال، امروز دیگر گفتن اینکه «دلار پس از جنگ جهانی دوم جای پوند را به عنوان ارز ذخیره جهان گرفت»، به یک حرف کلیشهای تبدیل شده است. اما اگر این حرف درست هم باشد، دلیلش این است که نظام دلار تا به حال بارها و بارها از نو بازآفرینی شده است. امروز این نظام دوباره در قالب یک ساختار جدید و بیثبات قرار گرفته؛ ساختاری که نه تنها با دهه ۱۹۴۰، بلکه حتی با ۱۵ سال پیش هم تفاوت چشمگیری دارد.
🔸 اصلاً خود واژه «ارز ذخیره» پایش را از زمانه خودش فراتر گذاشته و کمی منسوخ شده است. نگهداری حجم عظیمی از ذخایر ارزی، قبل از سال ۱۹۴۵ اصلاً مرسوم نبود. آن زمان، «استاندارد طلا»، واقعاً استاندارد طلا بود! از دهه ۱۹۲۰ به بعد، بانکهای مرکزی پوند و دلار را هم در خزائن خود نگه میداشتند، اما این کار صرفاً یک اولویت درجهدو (به عنوان جایگزین طلا) بود. آن زمان، طلا پادشاهی میکرد. در نظام «برتون وودز» پس از جنگ جهانی دوم، دلار در کنار «حق برداشت مخصوص» (SDR) صندوق بینالمللی پول به عنوان ذخیره ارزی نگهداری میشد؛ اما همان دلارها هم پشتوانه طلا داشتند.
🔸 دنیا تنها زمانی وارد آزمایش بزرگ «ارزهای بدون پشتوانه» (فیات) شد که ریچارد نیکسون، رئیسجمهور وقت آمریکا، در سال ۱۹۷۱ رابطه دلار و طلا را قطع کرد. اگرچه بعدها دلارهای نفتی (پترودلارها) به کام برخی اعضای اوپک به جریان افتاد، اما حجم ذخایر دلاری دنیا تا اوایل دهه ۱۹۹۰ همچنان ناچیز بود.
🔸 رسمِ نگهداری حجم عظیمی از دلارهای بدون پشتوانه در ذخایر رسمی کشورها، همین اواخر و با آغاز هزاره جدید میلادی شکل گرفت. نظام موسوم به «برتون وودز ۲.۰» اصلاً برنامهای نبود که در واشنگتن طراحی شده باشد؛ بلکه در اواخر دهه ۱۹۹۰ توسط بازارهای نوظهور و به عنوان نوعی «خود بیمهگری» پذیرفته شد تا از آنها در برابر خطرات بحرانهای مالی محافظت کند. بالاتر از همه، این چین بود که نرخ ارز خود را به دلار گره زد و در دهه ۲۰۰۰ شروع به انباشت انبوهی از ذخایر ارزی رسمی کرد. همین اقدام، امتیاز فوقالعادهای به آمریکا داد: تأمین مالیِ پایدار و رسمیِ «کسریهای دوگانه» این کشور (کسری حساب جاری و کسری بودجه دولت).
🔸 ۱۵ سال بعد، یعنی در همین اواسط دهه ۲۰۲۰، هنوز هم همین ساختار مبنای بیشتر بحثها درباره «آینده دلار» است؛ در حالی که این وضعیت به هیچ وجه یک روند تاریخیِ همیشگی نبوده است. در واقع، نظام برتون وودز ۲.۰ در شکل اولیه خود، تا اواسط دهه ۲۰۱۰ به پایان رسیده بود. حدود سال ۲۰۱۵، روند انباشت ذخایر ارزی جدید که توسط چین هدایت میشد، افت کرد. سهم ارزهای مختلف در سبد ذخایر جهانی از آن زمان به بعد، آرامآرام به ضرر دلار تغییر کرده است. اما نکته مهمتر این است که روند انباشت ذخایر جدید کلاً متوقف شده و به ثبات رسیده است.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 cdstt.ir
💠 به عصر دلار سودمحور خوش آمدید (بخش اول)
👤 آدام توز؛ تاریخنگار اقتصادی
🔸 نظام دلار بر چه پایهای استوار است و به کدام سو میرود؟ همزمان با دویست و پنجاهمین سالگرد تأسیس ایالات متحده، توانایی ما برای نگاه واقعبینانه به این سؤالها، زیر سایه انواع و اقسام افسانهها و تصورات غلط قرار گرفته است. به عنوان مثال، امروز دیگر گفتن اینکه «دلار پس از جنگ جهانی دوم جای پوند را به عنوان ارز ذخیره جهان گرفت»، به یک حرف کلیشهای تبدیل شده است. اما اگر این حرف درست هم باشد، دلیلش این است که نظام دلار تا به حال بارها و بارها از نو بازآفرینی شده است. امروز این نظام دوباره در قالب یک ساختار جدید و بیثبات قرار گرفته؛ ساختاری که نه تنها با دهه ۱۹۴۰، بلکه حتی با ۱۵ سال پیش هم تفاوت چشمگیری دارد.
🔸 اصلاً خود واژه «ارز ذخیره» پایش را از زمانه خودش فراتر گذاشته و کمی منسوخ شده است. نگهداری حجم عظیمی از ذخایر ارزی، قبل از سال ۱۹۴۵ اصلاً مرسوم نبود. آن زمان، «استاندارد طلا»، واقعاً استاندارد طلا بود! از دهه ۱۹۲۰ به بعد، بانکهای مرکزی پوند و دلار را هم در خزائن خود نگه میداشتند، اما این کار صرفاً یک اولویت درجهدو (به عنوان جایگزین طلا) بود. آن زمان، طلا پادشاهی میکرد. در نظام «برتون وودز» پس از جنگ جهانی دوم، دلار در کنار «حق برداشت مخصوص» (SDR) صندوق بینالمللی پول به عنوان ذخیره ارزی نگهداری میشد؛ اما همان دلارها هم پشتوانه طلا داشتند.
🔸 دنیا تنها زمانی وارد آزمایش بزرگ «ارزهای بدون پشتوانه» (فیات) شد که ریچارد نیکسون، رئیسجمهور وقت آمریکا، در سال ۱۹۷۱ رابطه دلار و طلا را قطع کرد. اگرچه بعدها دلارهای نفتی (پترودلارها) به کام برخی اعضای اوپک به جریان افتاد، اما حجم ذخایر دلاری دنیا تا اوایل دهه ۱۹۹۰ همچنان ناچیز بود.
🔸 رسمِ نگهداری حجم عظیمی از دلارهای بدون پشتوانه در ذخایر رسمی کشورها، همین اواخر و با آغاز هزاره جدید میلادی شکل گرفت. نظام موسوم به «برتون وودز ۲.۰» اصلاً برنامهای نبود که در واشنگتن طراحی شده باشد؛ بلکه در اواخر دهه ۱۹۹۰ توسط بازارهای نوظهور و به عنوان نوعی «خود بیمهگری» پذیرفته شد تا از آنها در برابر خطرات بحرانهای مالی محافظت کند. بالاتر از همه، این چین بود که نرخ ارز خود را به دلار گره زد و در دهه ۲۰۰۰ شروع به انباشت انبوهی از ذخایر ارزی رسمی کرد. همین اقدام، امتیاز فوقالعادهای به آمریکا داد: تأمین مالیِ پایدار و رسمیِ «کسریهای دوگانه» این کشور (کسری حساب جاری و کسری بودجه دولت).
🔸 ۱۵ سال بعد، یعنی در همین اواسط دهه ۲۰۲۰، هنوز هم همین ساختار مبنای بیشتر بحثها درباره «آینده دلار» است؛ در حالی که این وضعیت به هیچ وجه یک روند تاریخیِ همیشگی نبوده است. در واقع، نظام برتون وودز ۲.۰ در شکل اولیه خود، تا اواسط دهه ۲۰۱۰ به پایان رسیده بود. حدود سال ۲۰۱۵، روند انباشت ذخایر ارزی جدید که توسط چین هدایت میشد، افت کرد. سهم ارزهای مختلف در سبد ذخایر جهانی از آن زمان به بعد، آرامآرام به ضرر دلار تغییر کرده است. اما نکته مهمتر این است که روند انباشت ذخایر جدید کلاً متوقف شده و به ثبات رسیده است.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 cdstt.ir
هستۀ مطالعات توسعه
📂 #گزارش 💠 به عصر دلار سودمحور خوش آمدید (بخش اول) 👤 آدام توز؛ تاریخنگار اقتصادی 🔸 نظام دلار بر چه پایهای استوار است و به کدام سو میرود؟ همزمان با دویست و پنجاهمین سالگرد تأسیس ایالات متحده، توانایی ما برای نگاه واقعبینانه به این سؤالها، زیر سایه انواع…
📂 #گزارش
💠 به عصر دلار سودمحور خوش آمدید (بخش دوم)
👤 آدام توز؛ تاریخنگار اقتصادی
🔸 با این حال، کسریهای دوگانه آمریکا همچنان ادامه دارد. اما اگر این کسریها دیگر از طریق ذخایر رسمی کشورها تأمین مالی نمیشوند، پس هزینهشان از کجا میآید؟
🔸 بخشی از آن به صورت پنهان و خارج از ترازنامههای رسمی، در ترازنامه بانکهای دولتی چین نگهداری میشود. اما بخش عمده آن، از طریق سرمایهگذاران خصوصی خارجی تأمین میشود که در حال خرید داراییهای آمریکا هستند.
🔸 از اواسط دهه ۲۰۱۰، این بازارهای مالی آمریکا بودهاند که جذابیت ایجاد کردهاند. اقتصاد نابرابر و K-شکل آمریکا، به ظرف عسلِ سرمایهداری جهانی تبدیل شده است. برخلاف دوره کلاسیک برتون وودز ۲.۰، این بار چین جلودار نیست. پکن از سال ۲۰۱۵ کنترلهای سرمایهای سختی را اعمال کرده که ۵۰ تا ۶۰ تریلیون دلار را در حسابهای بانکی چین، پشت یک دیوار آتش مالی حبس کرده است. البته انباشت ذخایر رسمی یک چیز است و فرار سرمایههای خصوصی از چینِ شی جینپینگ چیزی دیگر. امروز کسریهای آمریکا با ورود سرمایه از اروپا، کره جنوبی، تایوان و ژاپن تأمین مالی میشود.
🔸 پس نام این مرحله جدید از نظام دلار را چه بگذاریم؟ «برتون وودزِ بدقواره»؟ یا «دلارِ هجفاندی» (صندوقهای پوشش ریسک)؟ با توجه به نقش پررنگ این صندوقها در بازارهای اوراق قرضه آمریکا، نام دوم وسوسهانگیز است؛ اما معاملاتِ «ارزش نسبی» بیش از حد فنی و تخصصی هستند که بتوانند حال و هوای این دوران را به درستی توصیف کنند.
🔸 وقتی در پکن با یکی از همکاران چینیام که متخصص اقتصاد سیاسی مارکسیستی است در این باره بحث میکردم، او اشاره کرد که کیفیت یک نظام ارزی در نهایت با «روابط طبقاتی» که زیربنای آن است تعریف میشود. با همین فرمان، شاید بهترین برچسب برای دوران کنونی «دلارِ میلیاردرها» باشد؛ به افتخار دونالد ترامپ و ثروتاندوزیِ بیشرمانهاش. یا شاید هم با توجه به ایلان ماسک و عرضه اولیه سهام اسپیس ایکس که مرزهای ثروت را جابهجا کرده، باید آن را «دلارِ تریلیونرها» نامید.
🔸 قطعاً در نسخه فعلی نظام دلار، هرکسی که بیش از حد نگرانِ بیانضباطی مالی و مزمن آمریکا باشد، به راحتی به عنوان فردی عقبمانده از زمانه دیده میشود. ما دیگر در دهه ۱۹۹۰ نیستیم. اما اگر اینطور است، شاید وقت آن رسیده که دیگر دلار را یک «ارز ذخیره» با تمام آن تصورات سنتیاش مثل خزائن بانک، درستکاری مالی و ثبات به شمار نیاوریم. پول امروز آمریکا، بیش از هر چیز، تضمینی برای «نقدشوندگی» و ابزاری برای انباشت بیحدومرز و افسارگسیخته سرمایه است: «دلارِ سودمحور».
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 cdstt.ir
💠 به عصر دلار سودمحور خوش آمدید (بخش دوم)
👤 آدام توز؛ تاریخنگار اقتصادی
🔸 با این حال، کسریهای دوگانه آمریکا همچنان ادامه دارد. اما اگر این کسریها دیگر از طریق ذخایر رسمی کشورها تأمین مالی نمیشوند، پس هزینهشان از کجا میآید؟
🔸 بخشی از آن به صورت پنهان و خارج از ترازنامههای رسمی، در ترازنامه بانکهای دولتی چین نگهداری میشود. اما بخش عمده آن، از طریق سرمایهگذاران خصوصی خارجی تأمین میشود که در حال خرید داراییهای آمریکا هستند.
🔸 از اواسط دهه ۲۰۱۰، این بازارهای مالی آمریکا بودهاند که جذابیت ایجاد کردهاند. اقتصاد نابرابر و K-شکل آمریکا، به ظرف عسلِ سرمایهداری جهانی تبدیل شده است. برخلاف دوره کلاسیک برتون وودز ۲.۰، این بار چین جلودار نیست. پکن از سال ۲۰۱۵ کنترلهای سرمایهای سختی را اعمال کرده که ۵۰ تا ۶۰ تریلیون دلار را در حسابهای بانکی چین، پشت یک دیوار آتش مالی حبس کرده است. البته انباشت ذخایر رسمی یک چیز است و فرار سرمایههای خصوصی از چینِ شی جینپینگ چیزی دیگر. امروز کسریهای آمریکا با ورود سرمایه از اروپا، کره جنوبی، تایوان و ژاپن تأمین مالی میشود.
🔸 پس نام این مرحله جدید از نظام دلار را چه بگذاریم؟ «برتون وودزِ بدقواره»؟ یا «دلارِ هجفاندی» (صندوقهای پوشش ریسک)؟ با توجه به نقش پررنگ این صندوقها در بازارهای اوراق قرضه آمریکا، نام دوم وسوسهانگیز است؛ اما معاملاتِ «ارزش نسبی» بیش از حد فنی و تخصصی هستند که بتوانند حال و هوای این دوران را به درستی توصیف کنند.
🔸 وقتی در پکن با یکی از همکاران چینیام که متخصص اقتصاد سیاسی مارکسیستی است در این باره بحث میکردم، او اشاره کرد که کیفیت یک نظام ارزی در نهایت با «روابط طبقاتی» که زیربنای آن است تعریف میشود. با همین فرمان، شاید بهترین برچسب برای دوران کنونی «دلارِ میلیاردرها» باشد؛ به افتخار دونالد ترامپ و ثروتاندوزیِ بیشرمانهاش. یا شاید هم با توجه به ایلان ماسک و عرضه اولیه سهام اسپیس ایکس که مرزهای ثروت را جابهجا کرده، باید آن را «دلارِ تریلیونرها» نامید.
🔸 قطعاً در نسخه فعلی نظام دلار، هرکسی که بیش از حد نگرانِ بیانضباطی مالی و مزمن آمریکا باشد، به راحتی به عنوان فردی عقبمانده از زمانه دیده میشود. ما دیگر در دهه ۱۹۹۰ نیستیم. اما اگر اینطور است، شاید وقت آن رسیده که دیگر دلار را یک «ارز ذخیره» با تمام آن تصورات سنتیاش مثل خزائن بانک، درستکاری مالی و ثبات به شمار نیاوریم. پول امروز آمریکا، بیش از هر چیز، تضمینی برای «نقدشوندگی» و ابزاری برای انباشت بیحدومرز و افسارگسیخته سرمایه است: «دلارِ سودمحور».
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 cdstt.ir
هستۀ مطالعات توسعه
📂 #گزارش 💠 نقش ویژه بازار خزانهداری در خطر است (قسمت اول) 🔸 این یک سناریوی کابوسوار برای هر بازاری است: همه همزمان به سمت درهای خروج هجوم میبرند و معاملات قفل میشود. تصور نمیشد چنین بحران و تنگنایی در نقدشوندهترین بازار جهان امکانپذیر باشد. اما…
📂 #گزارش
💠 تقاضای خارجی برای بدهی دولت آمریکا دیگر مثل گذشته قابل اتکا نیست (قسمت دوم)
🔸 در چند دهه گذشته، اوراق خزانهداری آمریکا یکی از امنترین و پرتقاضاترین داراییهای جهان بوده است. دولتهای خارجی از دهه ۱۹۷۰ به بعد، بهویژه پس از کنار گذاشتن نظام برتون وودز، به خریداران ثابت این اوراق تبدیل شدند. آنها این داراییها را نه برای سودآوری، بلکه بهعنوان ذخیره احتیاطی برای دفاع از ارزش پول ملی خود نگه میداشتند. همین رفتار باثبات، سالها یکی از ستونهای اصلی تأمین مالی بدهی آمریکا بود.
🔸 این گزارش نشان میدهد که این الگو در حال تغییر است. سهم دولتهای خارجی از بازار اوراق خزانه به کمترین میزان در سه دهه اخیر رسیده و جای خود را به سرمایهگذاران خصوصی داده است. دلایل این تغییر از تنوعبخشی ارزی و نگرانیهای ژئوپلیتیکی پس از مسدودسازی داراییهای روسیه تا رشد شتابان بدهی آمریکا نسبت به ذخایر ارزی جهان را در بر میگیرد. در پایان نیز پیامدهای این جابهجایی برای هزینه استقراض دولت آمریکا و آینده بازار اوراق قرضه بررسی میشود.
🔺 متن کامل را از اینجا بخوانید.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 cdstt.ir
💠 تقاضای خارجی برای بدهی دولت آمریکا دیگر مثل گذشته قابل اتکا نیست (قسمت دوم)
🔸 در چند دهه گذشته، اوراق خزانهداری آمریکا یکی از امنترین و پرتقاضاترین داراییهای جهان بوده است. دولتهای خارجی از دهه ۱۹۷۰ به بعد، بهویژه پس از کنار گذاشتن نظام برتون وودز، به خریداران ثابت این اوراق تبدیل شدند. آنها این داراییها را نه برای سودآوری، بلکه بهعنوان ذخیره احتیاطی برای دفاع از ارزش پول ملی خود نگه میداشتند. همین رفتار باثبات، سالها یکی از ستونهای اصلی تأمین مالی بدهی آمریکا بود.
🔸 این گزارش نشان میدهد که این الگو در حال تغییر است. سهم دولتهای خارجی از بازار اوراق خزانه به کمترین میزان در سه دهه اخیر رسیده و جای خود را به سرمایهگذاران خصوصی داده است. دلایل این تغییر از تنوعبخشی ارزی و نگرانیهای ژئوپلیتیکی پس از مسدودسازی داراییهای روسیه تا رشد شتابان بدهی آمریکا نسبت به ذخایر ارزی جهان را در بر میگیرد. در پایان نیز پیامدهای این جابهجایی برای هزینه استقراض دولت آمریکا و آینده بازار اوراق قرضه بررسی میشود.
🔺 متن کامل را از اینجا بخوانید.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 cdstt.ir
📂 #گزارش
💠 اقتصاد پسامدرن (بخش اول)
👤 آنگوس آرمسترانگ؛ استاد پژوهشگر در مؤسسه رفاه جهانی در دانشگاه کالج لندن، مدیر بازسازی اقتصاد کلان و مشاور ارشد اقتصادی در گروه بانکداری لویدز.
🔸 اگر این گزاره درست باشد که هنر بازتابی از زندگی است، پس آثار خلاقانه و برآمده از تخیل میتوانند حقایق بنیادین تجربههای ما را برملا کنند. دیوید هاکنی، هنرمند برجسته انگلیسی که ماه گذشته درگذشت، این نکته را عمیقاً درک کرده بود. تأمل در آثار درخشان و سرشار از پویایی او، حتی به بدبینترین اقتصاددانان نیز میآموزد که چگونه واقعیت را تفسیر کنند.
🔸 هاکنی دریافته بود که هنر صرفاً زاییده ذهن نیست، بلکه به تعبیری دقیقتر، از «خاطره» سرچشمه میگیرد. هنر هم مانند خاطره، پدیدهای ذاتاً تفسیری است و هیچگاه کپی برابر اصل واقعیت نیست؛ همانطور که مکاتب و جریانهای هنری مختلف، هرکدام روایت و تفسیر خاص خود را از جهان ارائه میدهند.
🔸 به عنوان نمونه، مدرنیستها جهان را پدیدهای اساساً شناختنی میدانند؛ قلمرویی که ساختارهای آن کم و بیش پایدارند و کشفیات علمی همواره به پیشرفت ختم میشوند. این نگاه تا حدی آرمانگرایانه است و تلاش میکند با تکیه بر اصولِ حداقلی، نظم درونی جهان را آشکار کند؛ درست شبیه به خطوط انتزاعی و مربعهای رنگی و خیرهکننده در آثار پیت موندریان.
🔸 علم اقتصاد کلانِ مدرن نیز ساختاری مشابه دارد. اقتصاددانان بر پایه چند اصل موضوعه ساده درباره تصمیمگیریهای انسان و با فرض اینکه انتظارات ما همواره منطقی و سازگار شکل میگیرند، نظریه بزرگی درباره نحوه کارکرد سیستم اقتصادی خلق کردهاند. تصور حاکم این است که اگر متغیرها را درست تنظیم کنیم، میتوانیم با اطمینان کامل به مطالعه اقتصاد بپردازیم، چرا که گویی دقیقترین تصویر ممکن از واقعیت را در دست داریم.
🔸 اعتبار این رویکرد به سال ۱۹۵۴ بازمیگردد؛ زمانی که این رشته توانست اثبات ریاضی دقیقی برای وجود «تعادل کامل» در شرایط اقتصادی ایدهآل ارائه دهد. این دستاورد، به لطف دقتِ کمّی و قابلیت تعمیم به دیگر رشتهها، اقتصاد را به «ملکه علوم اجتماعی» بدل کرد.
🔸 پیام این رویکرد برای سیاستگذاران بیش از حد ساده بود: جهان را شبیه به شرایط ایدهآلِ مدنظر اقتصاددانان بازسازی کنید تا دیگر نیازی به قضاوتهای پیچیده اخلاقی و سیاسی درباره نحوه توزیع منابع نداشته باشید. درست است که واقعیت کمی پیچیدهتر از این حرفهاست، اما این پیچیدگیها را نیز میتوان با ابزارهایی مثل هدفگذاری تورم و چارچوبهای انضباط مالی مهار کرد تا انتظارات جامعه از مسیر خود منحرف نشود.
🔸 اما در دنیای واقعی، ما در یک دهه گذشته شاهد بودهایم که شش نخستوزیر بریتانیا راهبردهای اقتصادی خود را دقیقاً بر پایه همین الگو تنظیم کردند. نتیجه کار اصلاً درخشان نبود، اما با این حال گویی همچنان در دام همین طرز فکر گرفتار ماندهایم. در مقابل، هاکنی درک متفاوتی از واقعیت داشت. او با رد قالبِ حقیقت واحد نشان داد جهان به شیوههایی رقم میخورد که فراتر از درک کامل ماست. نگاه ما به واقعیت چندبعدی است و خودِ واقعیت نیز پدیدهای قطعی و متعین نیست.
🔸 اقتصادِ واقعی یک سیستمِ بسته و کاملاً شناختنی از روابط علّی و معلولی نیست که گاه و بیگاه بر اثر یک شوک بیرونی متلاطم شود. آرمن آلچیان، اقتصاددان نامآشنا، سالها پیش به ما یادآوری کرد اصول موضوعهای که در اختیار داریم، شرحِ دقیق رفتار و فرآیند تصمیمگیری انسان نیستند، بلکه صرفاً مدلهایی سادهشدهاند.
🔸 با این حال، این عدم قطعیت نباید ما را فلج کند. برعکس، فرانک نایت یک قرن پیش مطرح کرد که بدون وجود عدم قطعیت، احتمالاً حیات هوشمند اصلاً شکل نمیگرفت. جورج شاکل نیز باور داشت زندگی در فضای عدم قطعیت، بهایی است که برای داشتن قدرت تخیل میپردازیم. ما انسانها صرفاً انتخابکنندگانی منطقی میان گزینههای موجود در بازار نیستیم؛ ما با تلاش برای مهار عدم قطعیتِ نهفته در تجربههایمان، دست به خلق دانش میزنیم.
🔸 همه ما ناگزیریم برای آینده برنامهریزی کنیم. اما وقتی آینده غیرقابل پیشبینی است، پرسش اصلی این است که با چه رویکردی باید به سراغ پیشبینی رفت؟ بن برنانکی، رئیس پیشین فدرال رزرو آمریکا، مدتی پیش به بانک مرکزی انگلستان پیشنهاد کرد استفاده از «مدلهای جایگزین» و حتی مدلهای دگراندیشانه (هترودوکس) را مدنظر قرار دهد. این توصیه دقیقاً با نگاه هاکنی همسو است. اگر قرار است پیشبینی اقتصادی کاربردی داشته باشد، باید دیدگاههای مختلف و متنوع را به رسمیت بشناسد.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 @cdstt
💠 اقتصاد پسامدرن (بخش اول)
👤 آنگوس آرمسترانگ؛ استاد پژوهشگر در مؤسسه رفاه جهانی در دانشگاه کالج لندن، مدیر بازسازی اقتصاد کلان و مشاور ارشد اقتصادی در گروه بانکداری لویدز.
🔸 اگر این گزاره درست باشد که هنر بازتابی از زندگی است، پس آثار خلاقانه و برآمده از تخیل میتوانند حقایق بنیادین تجربههای ما را برملا کنند. دیوید هاکنی، هنرمند برجسته انگلیسی که ماه گذشته درگذشت، این نکته را عمیقاً درک کرده بود. تأمل در آثار درخشان و سرشار از پویایی او، حتی به بدبینترین اقتصاددانان نیز میآموزد که چگونه واقعیت را تفسیر کنند.
🔸 هاکنی دریافته بود که هنر صرفاً زاییده ذهن نیست، بلکه به تعبیری دقیقتر، از «خاطره» سرچشمه میگیرد. هنر هم مانند خاطره، پدیدهای ذاتاً تفسیری است و هیچگاه کپی برابر اصل واقعیت نیست؛ همانطور که مکاتب و جریانهای هنری مختلف، هرکدام روایت و تفسیر خاص خود را از جهان ارائه میدهند.
🔸 به عنوان نمونه، مدرنیستها جهان را پدیدهای اساساً شناختنی میدانند؛ قلمرویی که ساختارهای آن کم و بیش پایدارند و کشفیات علمی همواره به پیشرفت ختم میشوند. این نگاه تا حدی آرمانگرایانه است و تلاش میکند با تکیه بر اصولِ حداقلی، نظم درونی جهان را آشکار کند؛ درست شبیه به خطوط انتزاعی و مربعهای رنگی و خیرهکننده در آثار پیت موندریان.
🔸 علم اقتصاد کلانِ مدرن نیز ساختاری مشابه دارد. اقتصاددانان بر پایه چند اصل موضوعه ساده درباره تصمیمگیریهای انسان و با فرض اینکه انتظارات ما همواره منطقی و سازگار شکل میگیرند، نظریه بزرگی درباره نحوه کارکرد سیستم اقتصادی خلق کردهاند. تصور حاکم این است که اگر متغیرها را درست تنظیم کنیم، میتوانیم با اطمینان کامل به مطالعه اقتصاد بپردازیم، چرا که گویی دقیقترین تصویر ممکن از واقعیت را در دست داریم.
🔸 اعتبار این رویکرد به سال ۱۹۵۴ بازمیگردد؛ زمانی که این رشته توانست اثبات ریاضی دقیقی برای وجود «تعادل کامل» در شرایط اقتصادی ایدهآل ارائه دهد. این دستاورد، به لطف دقتِ کمّی و قابلیت تعمیم به دیگر رشتهها، اقتصاد را به «ملکه علوم اجتماعی» بدل کرد.
🔸 پیام این رویکرد برای سیاستگذاران بیش از حد ساده بود: جهان را شبیه به شرایط ایدهآلِ مدنظر اقتصاددانان بازسازی کنید تا دیگر نیازی به قضاوتهای پیچیده اخلاقی و سیاسی درباره نحوه توزیع منابع نداشته باشید. درست است که واقعیت کمی پیچیدهتر از این حرفهاست، اما این پیچیدگیها را نیز میتوان با ابزارهایی مثل هدفگذاری تورم و چارچوبهای انضباط مالی مهار کرد تا انتظارات جامعه از مسیر خود منحرف نشود.
🔸 اما در دنیای واقعی، ما در یک دهه گذشته شاهد بودهایم که شش نخستوزیر بریتانیا راهبردهای اقتصادی خود را دقیقاً بر پایه همین الگو تنظیم کردند. نتیجه کار اصلاً درخشان نبود، اما با این حال گویی همچنان در دام همین طرز فکر گرفتار ماندهایم. در مقابل، هاکنی درک متفاوتی از واقعیت داشت. او با رد قالبِ حقیقت واحد نشان داد جهان به شیوههایی رقم میخورد که فراتر از درک کامل ماست. نگاه ما به واقعیت چندبعدی است و خودِ واقعیت نیز پدیدهای قطعی و متعین نیست.
🔸 اقتصادِ واقعی یک سیستمِ بسته و کاملاً شناختنی از روابط علّی و معلولی نیست که گاه و بیگاه بر اثر یک شوک بیرونی متلاطم شود. آرمن آلچیان، اقتصاددان نامآشنا، سالها پیش به ما یادآوری کرد اصول موضوعهای که در اختیار داریم، شرحِ دقیق رفتار و فرآیند تصمیمگیری انسان نیستند، بلکه صرفاً مدلهایی سادهشدهاند.
🔸 با این حال، این عدم قطعیت نباید ما را فلج کند. برعکس، فرانک نایت یک قرن پیش مطرح کرد که بدون وجود عدم قطعیت، احتمالاً حیات هوشمند اصلاً شکل نمیگرفت. جورج شاکل نیز باور داشت زندگی در فضای عدم قطعیت، بهایی است که برای داشتن قدرت تخیل میپردازیم. ما انسانها صرفاً انتخابکنندگانی منطقی میان گزینههای موجود در بازار نیستیم؛ ما با تلاش برای مهار عدم قطعیتِ نهفته در تجربههایمان، دست به خلق دانش میزنیم.
🔸 همه ما ناگزیریم برای آینده برنامهریزی کنیم. اما وقتی آینده غیرقابل پیشبینی است، پرسش اصلی این است که با چه رویکردی باید به سراغ پیشبینی رفت؟ بن برنانکی، رئیس پیشین فدرال رزرو آمریکا، مدتی پیش به بانک مرکزی انگلستان پیشنهاد کرد استفاده از «مدلهای جایگزین» و حتی مدلهای دگراندیشانه (هترودوکس) را مدنظر قرار دهد. این توصیه دقیقاً با نگاه هاکنی همسو است. اگر قرار است پیشبینی اقتصادی کاربردی داشته باشد، باید دیدگاههای مختلف و متنوع را به رسمیت بشناسد.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 @cdstt
هستۀ مطالعات توسعه
📂 #گزارش 💠 اقتصاد پسامدرن (بخش اول) 👤 آنگوس آرمسترانگ؛ استاد پژوهشگر در مؤسسه رفاه جهانی در دانشگاه کالج لندن، مدیر بازسازی اقتصاد کلان و مشاور ارشد اقتصادی در گروه بانکداری لویدز. 🔸 اگر این گزاره درست باشد که هنر بازتابی از زندگی است، پس آثار خلاقانه و…
📂 #گزارش
💠 اقتصاد پسامدرن (بخش دوم)
👤 آنگوس آرمسترانگ؛ استاد پژوهشگر در مؤسسه رفاه جهانی در دانشگاه کالج لندن، مدیر بازسازی اقتصاد کلان و مشاور ارشد اقتصادی در گروه بانکداری لویدز.
🔸 اگر اقتصاددانان وزن کمتری به مدلهای مبتنی بر تعادل بدهند، فرصت مییابند تا سناریوهای محتمل دیگر را بررسی کنند. این رویکرد توجه ما را به نقاط بحرانی و حساس معطوف میکند؛ جاهایی که تغییرات کوچک در متغیرها میتواند پویایی سیستم را دگرگون کرده و موجی از رفتارهای زنجیرهای (یا همان نقاط عطف بحرانی) ایجاد کند؛ نکتهای که آگاهی از آن برای تصمیمگیرندگان حیاتی است. چنین نگاهی میتواند ریشههای مشکلات جدی اقتصاد را پیش از فوران آشکار کند و این بزرگترین خدمت به فضای سیاستگذاری است.
🔸 از آنجا که هر مدل تنها یک روایت را بازگو میکند، کسانی که به یک مدل واحد پافشاری میکنند، بهراحتی در دام تفکر «تینا» یا همان «هیچ جایگزینی وجود ندارد» (TINA) میافتند؛ درست مانند همان اتفاقی که برای نخستوزیران بریتانیا رخ داد. منطقیترین پاسخ در این وضعیت، بهرهگیری از مدلهای چندگانه است. حتی اگر این مدلها با یکدیگر همخوانی نداشته باشند، باز هم میتوان بر اساس آنچه جان مینارد کینز «برآیند و وزن مجموع شواهد» مینامید تصمیمگیری کرد، نه اینکه به پیشفرضهای جزمی و دانشِ کاذب متوسل شد.
🔸 حتی در فضای ناهموارِ سیاستگذاری مالی نیز ما همچنان با استفاده از تابع تولید سنتی و کلاسیک، اثرات بلندمدت سرمایهگذاریهای عمومی را با اعدادی دقیق برآورد میکنیم. اگرچه آلفرد مارشال سالها پیش «سازماندهی و مدیریت» را به عنوان عامل چهارم تولید معرفی کرد، اما از آنجا که این توابع ریاضی هرگونه تحول در ساختار سازمانها را نادیده میگیرند، گزینههای جایگزین هیچگاه بررسی نمیشوند. رابرت سولو بهدرستی هشدار داده بود که توابع تولید صرفاً تمثیلهایی روشنگرند، نه واقعیت محض.
🔸 پذیرش عدم قطعیتِ بنیادین به معنای پذیرش این حقیقت است که دانش ما همواره خطاپذیر و ناقص خواهد بود، حتی اگر تمام اطلاعات ممکن جهان را گردآوری کرده باشیم. این مرزبندی با ورود و گسترش هوش مصنوعی اهمیت دوچندانی پیدا میکند. مدیران شرکتها در آینده همچنان نیاز خواهند داشت که شخصاً «حس کنند» و مطمئن شوند تمام سناریوهای محتمل سنجیده شده است، نه اینکه صرفاً به خروجی سیستمها اکتفا کنند. این امر مستلزم حضور مستمر انسان و درک دقیق منشأ دادههاست.
🔸 ما در نهایت پا به جهان «اقتصاد کلانِ پسامدرن» خواهیم گذاشت؛ جهانی که در آن «عدم قطعیت» هسته اصلی را تشکیل میدهد، نه یک شوک بیرونی به سیستمی که در تعادل پایدار فرض میشود. این پارادایمِ جدید اقتصادی، راه را برای رویکردهای متنوع و آزمونوخطا باز میکند و نهادهای متفاوتی را برای خلق دانش نو پدید میآورد. چالش اصلی ما، یافتن ساختارهای مناسب برای این مسیر است؛ مسیری که در آن، نگاهِ مادیگرای محض و فایدهگرایی سطحی، جای خود را به عدالت، کرامت انسانی و انصاف میدهد؛ ارزشهایی که دیوید هاکنی عمیقاً به آنها باور داشت.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 @cdstt
💠 اقتصاد پسامدرن (بخش دوم)
👤 آنگوس آرمسترانگ؛ استاد پژوهشگر در مؤسسه رفاه جهانی در دانشگاه کالج لندن، مدیر بازسازی اقتصاد کلان و مشاور ارشد اقتصادی در گروه بانکداری لویدز.
🔸 اگر اقتصاددانان وزن کمتری به مدلهای مبتنی بر تعادل بدهند، فرصت مییابند تا سناریوهای محتمل دیگر را بررسی کنند. این رویکرد توجه ما را به نقاط بحرانی و حساس معطوف میکند؛ جاهایی که تغییرات کوچک در متغیرها میتواند پویایی سیستم را دگرگون کرده و موجی از رفتارهای زنجیرهای (یا همان نقاط عطف بحرانی) ایجاد کند؛ نکتهای که آگاهی از آن برای تصمیمگیرندگان حیاتی است. چنین نگاهی میتواند ریشههای مشکلات جدی اقتصاد را پیش از فوران آشکار کند و این بزرگترین خدمت به فضای سیاستگذاری است.
🔸 از آنجا که هر مدل تنها یک روایت را بازگو میکند، کسانی که به یک مدل واحد پافشاری میکنند، بهراحتی در دام تفکر «تینا» یا همان «هیچ جایگزینی وجود ندارد» (TINA) میافتند؛ درست مانند همان اتفاقی که برای نخستوزیران بریتانیا رخ داد. منطقیترین پاسخ در این وضعیت، بهرهگیری از مدلهای چندگانه است. حتی اگر این مدلها با یکدیگر همخوانی نداشته باشند، باز هم میتوان بر اساس آنچه جان مینارد کینز «برآیند و وزن مجموع شواهد» مینامید تصمیمگیری کرد، نه اینکه به پیشفرضهای جزمی و دانشِ کاذب متوسل شد.
🔸 حتی در فضای ناهموارِ سیاستگذاری مالی نیز ما همچنان با استفاده از تابع تولید سنتی و کلاسیک، اثرات بلندمدت سرمایهگذاریهای عمومی را با اعدادی دقیق برآورد میکنیم. اگرچه آلفرد مارشال سالها پیش «سازماندهی و مدیریت» را به عنوان عامل چهارم تولید معرفی کرد، اما از آنجا که این توابع ریاضی هرگونه تحول در ساختار سازمانها را نادیده میگیرند، گزینههای جایگزین هیچگاه بررسی نمیشوند. رابرت سولو بهدرستی هشدار داده بود که توابع تولید صرفاً تمثیلهایی روشنگرند، نه واقعیت محض.
🔸 پذیرش عدم قطعیتِ بنیادین به معنای پذیرش این حقیقت است که دانش ما همواره خطاپذیر و ناقص خواهد بود، حتی اگر تمام اطلاعات ممکن جهان را گردآوری کرده باشیم. این مرزبندی با ورود و گسترش هوش مصنوعی اهمیت دوچندانی پیدا میکند. مدیران شرکتها در آینده همچنان نیاز خواهند داشت که شخصاً «حس کنند» و مطمئن شوند تمام سناریوهای محتمل سنجیده شده است، نه اینکه صرفاً به خروجی سیستمها اکتفا کنند. این امر مستلزم حضور مستمر انسان و درک دقیق منشأ دادههاست.
🔸 ما در نهایت پا به جهان «اقتصاد کلانِ پسامدرن» خواهیم گذاشت؛ جهانی که در آن «عدم قطعیت» هسته اصلی را تشکیل میدهد، نه یک شوک بیرونی به سیستمی که در تعادل پایدار فرض میشود. این پارادایمِ جدید اقتصادی، راه را برای رویکردهای متنوع و آزمونوخطا باز میکند و نهادهای متفاوتی را برای خلق دانش نو پدید میآورد. چالش اصلی ما، یافتن ساختارهای مناسب برای این مسیر است؛ مسیری که در آن، نگاهِ مادیگرای محض و فایدهگرایی سطحی، جای خود را به عدالت، کرامت انسانی و انصاف میدهد؛ ارزشهایی که دیوید هاکنی عمیقاً به آنها باور داشت.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 @cdstt