هستۀ مطالعات توسعه
📂 #گزارش 💠 نقش ویژه بازار خزانهداری در خطر است (قسمت اول) 🔸 این یک سناریوی کابوسوار برای هر بازاری است: همه همزمان به سمت درهای خروج هجوم میبرند و معاملات قفل میشود. تصور نمیشد چنین بحران و تنگنایی در نقدشوندهترین بازار جهان امکانپذیر باشد. اما…
📂 #گزارش
💠 تقاضای خارجی برای بدهی دولت آمریکا دیگر مثل گذشته قابل اتکا نیست (قسمت دوم)
🔸 در چند دهه گذشته، اوراق خزانهداری آمریکا یکی از امنترین و پرتقاضاترین داراییهای جهان بوده است. دولتهای خارجی از دهه ۱۹۷۰ به بعد، بهویژه پس از کنار گذاشتن نظام برتون وودز، به خریداران ثابت این اوراق تبدیل شدند. آنها این داراییها را نه برای سودآوری، بلکه بهعنوان ذخیره احتیاطی برای دفاع از ارزش پول ملی خود نگه میداشتند. همین رفتار باثبات، سالها یکی از ستونهای اصلی تأمین مالی بدهی آمریکا بود.
🔸 این گزارش نشان میدهد که این الگو در حال تغییر است. سهم دولتهای خارجی از بازار اوراق خزانه به کمترین میزان در سه دهه اخیر رسیده و جای خود را به سرمایهگذاران خصوصی داده است. دلایل این تغییر از تنوعبخشی ارزی و نگرانیهای ژئوپلیتیکی پس از مسدودسازی داراییهای روسیه تا رشد شتابان بدهی آمریکا نسبت به ذخایر ارزی جهان را در بر میگیرد. در پایان نیز پیامدهای این جابهجایی برای هزینه استقراض دولت آمریکا و آینده بازار اوراق قرضه بررسی میشود.
🔺 متن کامل را از اینجا بخوانید.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 cdstt.ir
💠 تقاضای خارجی برای بدهی دولت آمریکا دیگر مثل گذشته قابل اتکا نیست (قسمت دوم)
🔸 در چند دهه گذشته، اوراق خزانهداری آمریکا یکی از امنترین و پرتقاضاترین داراییهای جهان بوده است. دولتهای خارجی از دهه ۱۹۷۰ به بعد، بهویژه پس از کنار گذاشتن نظام برتون وودز، به خریداران ثابت این اوراق تبدیل شدند. آنها این داراییها را نه برای سودآوری، بلکه بهعنوان ذخیره احتیاطی برای دفاع از ارزش پول ملی خود نگه میداشتند. همین رفتار باثبات، سالها یکی از ستونهای اصلی تأمین مالی بدهی آمریکا بود.
🔸 این گزارش نشان میدهد که این الگو در حال تغییر است. سهم دولتهای خارجی از بازار اوراق خزانه به کمترین میزان در سه دهه اخیر رسیده و جای خود را به سرمایهگذاران خصوصی داده است. دلایل این تغییر از تنوعبخشی ارزی و نگرانیهای ژئوپلیتیکی پس از مسدودسازی داراییهای روسیه تا رشد شتابان بدهی آمریکا نسبت به ذخایر ارزی جهان را در بر میگیرد. در پایان نیز پیامدهای این جابهجایی برای هزینه استقراض دولت آمریکا و آینده بازار اوراق قرضه بررسی میشود.
🔺 متن کامل را از اینجا بخوانید.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 cdstt.ir
📂 #گزارش
💠 اقتصاد پسامدرن (بخش اول)
👤 آنگوس آرمسترانگ؛ استاد پژوهشگر در مؤسسه رفاه جهانی در دانشگاه کالج لندن، مدیر بازسازی اقتصاد کلان و مشاور ارشد اقتصادی در گروه بانکداری لویدز.
🔸 اگر این گزاره درست باشد که هنر بازتابی از زندگی است، پس آثار خلاقانه و برآمده از تخیل میتوانند حقایق بنیادین تجربههای ما را برملا کنند. دیوید هاکنی، هنرمند برجسته انگلیسی که ماه گذشته درگذشت، این نکته را عمیقاً درک کرده بود. تأمل در آثار درخشان و سرشار از پویایی او، حتی به بدبینترین اقتصاددانان نیز میآموزد که چگونه واقعیت را تفسیر کنند.
🔸 هاکنی دریافته بود که هنر صرفاً زاییده ذهن نیست، بلکه به تعبیری دقیقتر، از «خاطره» سرچشمه میگیرد. هنر هم مانند خاطره، پدیدهای ذاتاً تفسیری است و هیچگاه کپی برابر اصل واقعیت نیست؛ همانطور که مکاتب و جریانهای هنری مختلف، هرکدام روایت و تفسیر خاص خود را از جهان ارائه میدهند.
🔸 به عنوان نمونه، مدرنیستها جهان را پدیدهای اساساً شناختنی میدانند؛ قلمرویی که ساختارهای آن کم و بیش پایدارند و کشفیات علمی همواره به پیشرفت ختم میشوند. این نگاه تا حدی آرمانگرایانه است و تلاش میکند با تکیه بر اصولِ حداقلی، نظم درونی جهان را آشکار کند؛ درست شبیه به خطوط انتزاعی و مربعهای رنگی و خیرهکننده در آثار پیت موندریان.
🔸 علم اقتصاد کلانِ مدرن نیز ساختاری مشابه دارد. اقتصاددانان بر پایه چند اصل موضوعه ساده درباره تصمیمگیریهای انسان و با فرض اینکه انتظارات ما همواره منطقی و سازگار شکل میگیرند، نظریه بزرگی درباره نحوه کارکرد سیستم اقتصادی خلق کردهاند. تصور حاکم این است که اگر متغیرها را درست تنظیم کنیم، میتوانیم با اطمینان کامل به مطالعه اقتصاد بپردازیم، چرا که گویی دقیقترین تصویر ممکن از واقعیت را در دست داریم.
🔸 اعتبار این رویکرد به سال ۱۹۵۴ بازمیگردد؛ زمانی که این رشته توانست اثبات ریاضی دقیقی برای وجود «تعادل کامل» در شرایط اقتصادی ایدهآل ارائه دهد. این دستاورد، به لطف دقتِ کمّی و قابلیت تعمیم به دیگر رشتهها، اقتصاد را به «ملکه علوم اجتماعی» بدل کرد.
🔸 پیام این رویکرد برای سیاستگذاران بیش از حد ساده بود: جهان را شبیه به شرایط ایدهآلِ مدنظر اقتصاددانان بازسازی کنید تا دیگر نیازی به قضاوتهای پیچیده اخلاقی و سیاسی درباره نحوه توزیع منابع نداشته باشید. درست است که واقعیت کمی پیچیدهتر از این حرفهاست، اما این پیچیدگیها را نیز میتوان با ابزارهایی مثل هدفگذاری تورم و چارچوبهای انضباط مالی مهار کرد تا انتظارات جامعه از مسیر خود منحرف نشود.
🔸 اما در دنیای واقعی، ما در یک دهه گذشته شاهد بودهایم که شش نخستوزیر بریتانیا راهبردهای اقتصادی خود را دقیقاً بر پایه همین الگو تنظیم کردند. نتیجه کار اصلاً درخشان نبود، اما با این حال گویی همچنان در دام همین طرز فکر گرفتار ماندهایم. در مقابل، هاکنی درک متفاوتی از واقعیت داشت. او با رد قالبِ حقیقت واحد نشان داد جهان به شیوههایی رقم میخورد که فراتر از درک کامل ماست. نگاه ما به واقعیت چندبعدی است و خودِ واقعیت نیز پدیدهای قطعی و متعین نیست.
🔸 اقتصادِ واقعی یک سیستمِ بسته و کاملاً شناختنی از روابط علّی و معلولی نیست که گاه و بیگاه بر اثر یک شوک بیرونی متلاطم شود. آرمن آلچیان، اقتصاددان نامآشنا، سالها پیش به ما یادآوری کرد اصول موضوعهای که در اختیار داریم، شرحِ دقیق رفتار و فرآیند تصمیمگیری انسان نیستند، بلکه صرفاً مدلهایی سادهشدهاند.
🔸 با این حال، این عدم قطعیت نباید ما را فلج کند. برعکس، فرانک نایت یک قرن پیش مطرح کرد که بدون وجود عدم قطعیت، احتمالاً حیات هوشمند اصلاً شکل نمیگرفت. جورج شاکل نیز باور داشت زندگی در فضای عدم قطعیت، بهایی است که برای داشتن قدرت تخیل میپردازیم. ما انسانها صرفاً انتخابکنندگانی منطقی میان گزینههای موجود در بازار نیستیم؛ ما با تلاش برای مهار عدم قطعیتِ نهفته در تجربههایمان، دست به خلق دانش میزنیم.
🔸 همه ما ناگزیریم برای آینده برنامهریزی کنیم. اما وقتی آینده غیرقابل پیشبینی است، پرسش اصلی این است که با چه رویکردی باید به سراغ پیشبینی رفت؟ بن برنانکی، رئیس پیشین فدرال رزرو آمریکا، مدتی پیش به بانک مرکزی انگلستان پیشنهاد کرد استفاده از «مدلهای جایگزین» و حتی مدلهای دگراندیشانه (هترودوکس) را مدنظر قرار دهد. این توصیه دقیقاً با نگاه هاکنی همسو است. اگر قرار است پیشبینی اقتصادی کاربردی داشته باشد، باید دیدگاههای مختلف و متنوع را به رسمیت بشناسد.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 @cdstt
💠 اقتصاد پسامدرن (بخش اول)
👤 آنگوس آرمسترانگ؛ استاد پژوهشگر در مؤسسه رفاه جهانی در دانشگاه کالج لندن، مدیر بازسازی اقتصاد کلان و مشاور ارشد اقتصادی در گروه بانکداری لویدز.
🔸 اگر این گزاره درست باشد که هنر بازتابی از زندگی است، پس آثار خلاقانه و برآمده از تخیل میتوانند حقایق بنیادین تجربههای ما را برملا کنند. دیوید هاکنی، هنرمند برجسته انگلیسی که ماه گذشته درگذشت، این نکته را عمیقاً درک کرده بود. تأمل در آثار درخشان و سرشار از پویایی او، حتی به بدبینترین اقتصاددانان نیز میآموزد که چگونه واقعیت را تفسیر کنند.
🔸 هاکنی دریافته بود که هنر صرفاً زاییده ذهن نیست، بلکه به تعبیری دقیقتر، از «خاطره» سرچشمه میگیرد. هنر هم مانند خاطره، پدیدهای ذاتاً تفسیری است و هیچگاه کپی برابر اصل واقعیت نیست؛ همانطور که مکاتب و جریانهای هنری مختلف، هرکدام روایت و تفسیر خاص خود را از جهان ارائه میدهند.
🔸 به عنوان نمونه، مدرنیستها جهان را پدیدهای اساساً شناختنی میدانند؛ قلمرویی که ساختارهای آن کم و بیش پایدارند و کشفیات علمی همواره به پیشرفت ختم میشوند. این نگاه تا حدی آرمانگرایانه است و تلاش میکند با تکیه بر اصولِ حداقلی، نظم درونی جهان را آشکار کند؛ درست شبیه به خطوط انتزاعی و مربعهای رنگی و خیرهکننده در آثار پیت موندریان.
🔸 علم اقتصاد کلانِ مدرن نیز ساختاری مشابه دارد. اقتصاددانان بر پایه چند اصل موضوعه ساده درباره تصمیمگیریهای انسان و با فرض اینکه انتظارات ما همواره منطقی و سازگار شکل میگیرند، نظریه بزرگی درباره نحوه کارکرد سیستم اقتصادی خلق کردهاند. تصور حاکم این است که اگر متغیرها را درست تنظیم کنیم، میتوانیم با اطمینان کامل به مطالعه اقتصاد بپردازیم، چرا که گویی دقیقترین تصویر ممکن از واقعیت را در دست داریم.
🔸 اعتبار این رویکرد به سال ۱۹۵۴ بازمیگردد؛ زمانی که این رشته توانست اثبات ریاضی دقیقی برای وجود «تعادل کامل» در شرایط اقتصادی ایدهآل ارائه دهد. این دستاورد، به لطف دقتِ کمّی و قابلیت تعمیم به دیگر رشتهها، اقتصاد را به «ملکه علوم اجتماعی» بدل کرد.
🔸 پیام این رویکرد برای سیاستگذاران بیش از حد ساده بود: جهان را شبیه به شرایط ایدهآلِ مدنظر اقتصاددانان بازسازی کنید تا دیگر نیازی به قضاوتهای پیچیده اخلاقی و سیاسی درباره نحوه توزیع منابع نداشته باشید. درست است که واقعیت کمی پیچیدهتر از این حرفهاست، اما این پیچیدگیها را نیز میتوان با ابزارهایی مثل هدفگذاری تورم و چارچوبهای انضباط مالی مهار کرد تا انتظارات جامعه از مسیر خود منحرف نشود.
🔸 اما در دنیای واقعی، ما در یک دهه گذشته شاهد بودهایم که شش نخستوزیر بریتانیا راهبردهای اقتصادی خود را دقیقاً بر پایه همین الگو تنظیم کردند. نتیجه کار اصلاً درخشان نبود، اما با این حال گویی همچنان در دام همین طرز فکر گرفتار ماندهایم. در مقابل، هاکنی درک متفاوتی از واقعیت داشت. او با رد قالبِ حقیقت واحد نشان داد جهان به شیوههایی رقم میخورد که فراتر از درک کامل ماست. نگاه ما به واقعیت چندبعدی است و خودِ واقعیت نیز پدیدهای قطعی و متعین نیست.
🔸 اقتصادِ واقعی یک سیستمِ بسته و کاملاً شناختنی از روابط علّی و معلولی نیست که گاه و بیگاه بر اثر یک شوک بیرونی متلاطم شود. آرمن آلچیان، اقتصاددان نامآشنا، سالها پیش به ما یادآوری کرد اصول موضوعهای که در اختیار داریم، شرحِ دقیق رفتار و فرآیند تصمیمگیری انسان نیستند، بلکه صرفاً مدلهایی سادهشدهاند.
🔸 با این حال، این عدم قطعیت نباید ما را فلج کند. برعکس، فرانک نایت یک قرن پیش مطرح کرد که بدون وجود عدم قطعیت، احتمالاً حیات هوشمند اصلاً شکل نمیگرفت. جورج شاکل نیز باور داشت زندگی در فضای عدم قطعیت، بهایی است که برای داشتن قدرت تخیل میپردازیم. ما انسانها صرفاً انتخابکنندگانی منطقی میان گزینههای موجود در بازار نیستیم؛ ما با تلاش برای مهار عدم قطعیتِ نهفته در تجربههایمان، دست به خلق دانش میزنیم.
🔸 همه ما ناگزیریم برای آینده برنامهریزی کنیم. اما وقتی آینده غیرقابل پیشبینی است، پرسش اصلی این است که با چه رویکردی باید به سراغ پیشبینی رفت؟ بن برنانکی، رئیس پیشین فدرال رزرو آمریکا، مدتی پیش به بانک مرکزی انگلستان پیشنهاد کرد استفاده از «مدلهای جایگزین» و حتی مدلهای دگراندیشانه (هترودوکس) را مدنظر قرار دهد. این توصیه دقیقاً با نگاه هاکنی همسو است. اگر قرار است پیشبینی اقتصادی کاربردی داشته باشد، باید دیدگاههای مختلف و متنوع را به رسمیت بشناسد.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 @cdstt
هستۀ مطالعات توسعه
📂 #گزارش 💠 اقتصاد پسامدرن (بخش اول) 👤 آنگوس آرمسترانگ؛ استاد پژوهشگر در مؤسسه رفاه جهانی در دانشگاه کالج لندن، مدیر بازسازی اقتصاد کلان و مشاور ارشد اقتصادی در گروه بانکداری لویدز. 🔸 اگر این گزاره درست باشد که هنر بازتابی از زندگی است، پس آثار خلاقانه و…
📂 #گزارش
💠 اقتصاد پسامدرن (بخش دوم)
👤 آنگوس آرمسترانگ؛ استاد پژوهشگر در مؤسسه رفاه جهانی در دانشگاه کالج لندن، مدیر بازسازی اقتصاد کلان و مشاور ارشد اقتصادی در گروه بانکداری لویدز.
🔸 اگر اقتصاددانان وزن کمتری به مدلهای مبتنی بر تعادل بدهند، فرصت مییابند تا سناریوهای محتمل دیگر را بررسی کنند. این رویکرد توجه ما را به نقاط بحرانی و حساس معطوف میکند؛ جاهایی که تغییرات کوچک در متغیرها میتواند پویایی سیستم را دگرگون کرده و موجی از رفتارهای زنجیرهای (یا همان نقاط عطف بحرانی) ایجاد کند؛ نکتهای که آگاهی از آن برای تصمیمگیرندگان حیاتی است. چنین نگاهی میتواند ریشههای مشکلات جدی اقتصاد را پیش از فوران آشکار کند و این بزرگترین خدمت به فضای سیاستگذاری است.
🔸 از آنجا که هر مدل تنها یک روایت را بازگو میکند، کسانی که به یک مدل واحد پافشاری میکنند، بهراحتی در دام تفکر «تینا» یا همان «هیچ جایگزینی وجود ندارد» (TINA) میافتند؛ درست مانند همان اتفاقی که برای نخستوزیران بریتانیا رخ داد. منطقیترین پاسخ در این وضعیت، بهرهگیری از مدلهای چندگانه است. حتی اگر این مدلها با یکدیگر همخوانی نداشته باشند، باز هم میتوان بر اساس آنچه جان مینارد کینز «برآیند و وزن مجموع شواهد» مینامید تصمیمگیری کرد، نه اینکه به پیشفرضهای جزمی و دانشِ کاذب متوسل شد.
🔸 حتی در فضای ناهموارِ سیاستگذاری مالی نیز ما همچنان با استفاده از تابع تولید سنتی و کلاسیک، اثرات بلندمدت سرمایهگذاریهای عمومی را با اعدادی دقیق برآورد میکنیم. اگرچه آلفرد مارشال سالها پیش «سازماندهی و مدیریت» را به عنوان عامل چهارم تولید معرفی کرد، اما از آنجا که این توابع ریاضی هرگونه تحول در ساختار سازمانها را نادیده میگیرند، گزینههای جایگزین هیچگاه بررسی نمیشوند. رابرت سولو بهدرستی هشدار داده بود که توابع تولید صرفاً تمثیلهایی روشنگرند، نه واقعیت محض.
🔸 پذیرش عدم قطعیتِ بنیادین به معنای پذیرش این حقیقت است که دانش ما همواره خطاپذیر و ناقص خواهد بود، حتی اگر تمام اطلاعات ممکن جهان را گردآوری کرده باشیم. این مرزبندی با ورود و گسترش هوش مصنوعی اهمیت دوچندانی پیدا میکند. مدیران شرکتها در آینده همچنان نیاز خواهند داشت که شخصاً «حس کنند» و مطمئن شوند تمام سناریوهای محتمل سنجیده شده است، نه اینکه صرفاً به خروجی سیستمها اکتفا کنند. این امر مستلزم حضور مستمر انسان و درک دقیق منشأ دادههاست.
🔸 ما در نهایت پا به جهان «اقتصاد کلانِ پسامدرن» خواهیم گذاشت؛ جهانی که در آن «عدم قطعیت» هسته اصلی را تشکیل میدهد، نه یک شوک بیرونی به سیستمی که در تعادل پایدار فرض میشود. این پارادایمِ جدید اقتصادی، راه را برای رویکردهای متنوع و آزمونوخطا باز میکند و نهادهای متفاوتی را برای خلق دانش نو پدید میآورد. چالش اصلی ما، یافتن ساختارهای مناسب برای این مسیر است؛ مسیری که در آن، نگاهِ مادیگرای محض و فایدهگرایی سطحی، جای خود را به عدالت، کرامت انسانی و انصاف میدهد؛ ارزشهایی که دیوید هاکنی عمیقاً به آنها باور داشت.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 @cdstt
💠 اقتصاد پسامدرن (بخش دوم)
👤 آنگوس آرمسترانگ؛ استاد پژوهشگر در مؤسسه رفاه جهانی در دانشگاه کالج لندن، مدیر بازسازی اقتصاد کلان و مشاور ارشد اقتصادی در گروه بانکداری لویدز.
🔸 اگر اقتصاددانان وزن کمتری به مدلهای مبتنی بر تعادل بدهند، فرصت مییابند تا سناریوهای محتمل دیگر را بررسی کنند. این رویکرد توجه ما را به نقاط بحرانی و حساس معطوف میکند؛ جاهایی که تغییرات کوچک در متغیرها میتواند پویایی سیستم را دگرگون کرده و موجی از رفتارهای زنجیرهای (یا همان نقاط عطف بحرانی) ایجاد کند؛ نکتهای که آگاهی از آن برای تصمیمگیرندگان حیاتی است. چنین نگاهی میتواند ریشههای مشکلات جدی اقتصاد را پیش از فوران آشکار کند و این بزرگترین خدمت به فضای سیاستگذاری است.
🔸 از آنجا که هر مدل تنها یک روایت را بازگو میکند، کسانی که به یک مدل واحد پافشاری میکنند، بهراحتی در دام تفکر «تینا» یا همان «هیچ جایگزینی وجود ندارد» (TINA) میافتند؛ درست مانند همان اتفاقی که برای نخستوزیران بریتانیا رخ داد. منطقیترین پاسخ در این وضعیت، بهرهگیری از مدلهای چندگانه است. حتی اگر این مدلها با یکدیگر همخوانی نداشته باشند، باز هم میتوان بر اساس آنچه جان مینارد کینز «برآیند و وزن مجموع شواهد» مینامید تصمیمگیری کرد، نه اینکه به پیشفرضهای جزمی و دانشِ کاذب متوسل شد.
🔸 حتی در فضای ناهموارِ سیاستگذاری مالی نیز ما همچنان با استفاده از تابع تولید سنتی و کلاسیک، اثرات بلندمدت سرمایهگذاریهای عمومی را با اعدادی دقیق برآورد میکنیم. اگرچه آلفرد مارشال سالها پیش «سازماندهی و مدیریت» را به عنوان عامل چهارم تولید معرفی کرد، اما از آنجا که این توابع ریاضی هرگونه تحول در ساختار سازمانها را نادیده میگیرند، گزینههای جایگزین هیچگاه بررسی نمیشوند. رابرت سولو بهدرستی هشدار داده بود که توابع تولید صرفاً تمثیلهایی روشنگرند، نه واقعیت محض.
🔸 پذیرش عدم قطعیتِ بنیادین به معنای پذیرش این حقیقت است که دانش ما همواره خطاپذیر و ناقص خواهد بود، حتی اگر تمام اطلاعات ممکن جهان را گردآوری کرده باشیم. این مرزبندی با ورود و گسترش هوش مصنوعی اهمیت دوچندانی پیدا میکند. مدیران شرکتها در آینده همچنان نیاز خواهند داشت که شخصاً «حس کنند» و مطمئن شوند تمام سناریوهای محتمل سنجیده شده است، نه اینکه صرفاً به خروجی سیستمها اکتفا کنند. این امر مستلزم حضور مستمر انسان و درک دقیق منشأ دادههاست.
🔸 ما در نهایت پا به جهان «اقتصاد کلانِ پسامدرن» خواهیم گذاشت؛ جهانی که در آن «عدم قطعیت» هسته اصلی را تشکیل میدهد، نه یک شوک بیرونی به سیستمی که در تعادل پایدار فرض میشود. این پارادایمِ جدید اقتصادی، راه را برای رویکردهای متنوع و آزمونوخطا باز میکند و نهادهای متفاوتی را برای خلق دانش نو پدید میآورد. چالش اصلی ما، یافتن ساختارهای مناسب برای این مسیر است؛ مسیری که در آن، نگاهِ مادیگرای محض و فایدهگرایی سطحی، جای خود را به عدالت، کرامت انسانی و انصاف میدهد؛ ارزشهایی که دیوید هاکنی عمیقاً به آنها باور داشت.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 @cdstt
📂 #یادداشت | #معرفی_کتاب
💠 چین چگونه از تلۀ فقر گریخت؟ (قسمت اول)
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 cdstt.ir
💠 چین چگونه از تلۀ فقر گریخت؟ (قسمت اول)
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 cdstt.ir
هستۀ مطالعات توسعه
📂 #یادداشت | #معرفی_کتاب 💠 چین چگونه از تلۀ فقر گریخت؟ (قسمت اول) ➖➖➖➖➖➖➖ 🆔 @development_studies 🆔 cdstt.ir
📂 #یادداشت | #معرفی_کتاب
🔸 در پژوهشهای توسعه، همواره این پرسش مطرح بوده که رشد اقتصادی زودتر شکل میگیرد یا حکمرانی خوب؟ نظریههای رایج مانند نوسازی، نهادگرایی و رویکرد تاریخی-استعماری هرکدام پاسخی به این معما دادهاند، اما هیچکدام نتوانستهاند تجربۀ چین را بهطور کامل توضیح دهند. کشوری که با شرایطی نابسامان آغاز کرد و بدون کنار گذاشتن ساختار تکحزبی خود، به دومین اقتصاد بزرگ جهان تبدیل شد. متن پیشِرو اولین یادداشت از مجموعهای است که به مرور کتاب «چین چگونه از تلۀ فقر گریخت» نوشتۀ یوئنیوئن انگ میپردازد.
🔸 در این یادداشت، مقدمۀ کتاب بررسی میشود که ایدۀ محوری آن، توسعه بهمثابۀ «فرایند همتکاملی میان دولت و بازار» است. تمایز میان سیستمهای «پیچیده» و «پیشبینیناپذیر» و روش نقشهبرداری از همتکاملی نهادها در طول زمان از محورهای اصلی این مقدمه است. همچنین سه مسئلۀ جهانی سازگاری مؤثر یعنی تنوع، انتخاب و تخصصیابی، در کنار مفهوم «بداههپردازی هدایتشده» تشریح میشود. در پایان نیز نقشۀ راه کتاب و ساختار فصلهای آن ارائه خواهد شد.
🔺 متن کامل را از اینجا بخوانید.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 cdstt.ir
🔸 در پژوهشهای توسعه، همواره این پرسش مطرح بوده که رشد اقتصادی زودتر شکل میگیرد یا حکمرانی خوب؟ نظریههای رایج مانند نوسازی، نهادگرایی و رویکرد تاریخی-استعماری هرکدام پاسخی به این معما دادهاند، اما هیچکدام نتوانستهاند تجربۀ چین را بهطور کامل توضیح دهند. کشوری که با شرایطی نابسامان آغاز کرد و بدون کنار گذاشتن ساختار تکحزبی خود، به دومین اقتصاد بزرگ جهان تبدیل شد. متن پیشِرو اولین یادداشت از مجموعهای است که به مرور کتاب «چین چگونه از تلۀ فقر گریخت» نوشتۀ یوئنیوئن انگ میپردازد.
🔸 در این یادداشت، مقدمۀ کتاب بررسی میشود که ایدۀ محوری آن، توسعه بهمثابۀ «فرایند همتکاملی میان دولت و بازار» است. تمایز میان سیستمهای «پیچیده» و «پیشبینیناپذیر» و روش نقشهبرداری از همتکاملی نهادها در طول زمان از محورهای اصلی این مقدمه است. همچنین سه مسئلۀ جهانی سازگاری مؤثر یعنی تنوع، انتخاب و تخصصیابی، در کنار مفهوم «بداههپردازی هدایتشده» تشریح میشود. در پایان نیز نقشۀ راه کتاب و ساختار فصلهای آن ارائه خواهد شد.
🔺 متن کامل را از اینجا بخوانید.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 cdstt.ir
📂 #گزارش
💠 افسانۀ توسعۀ جبرانی؛ روندهای نابرابری مرکز - پیرامون از ۱۹۶۰ تا ۲۰۲۳
🔸 روایت رایج در اقتصاد توسعه میگوید کشورهای فقیر از طریق رشدِ سرمایهداری دارند با کشورهای ثروتمند همگرا میشوند. جیسون هیکل و دیلن سالیوان در مقالهای تازه این ادعا را با دادههای ۱۷۳ کشور برای دورۀ ۱۹۶۰ تا ۲۰۲۳ به چالش میکشند. یافتههای آنها نشان میدهد شکاف درآمدی مطلق میان مرکز و پیرامون از ۱۹۶۰ تاکنون بین ۱۷۰ تا ۲۷۰ درصد بزرگتر شده است. برای ۶۸ درصد از کشورهای پیرامونی، موقعیت نسبی در برابر مرکز وخیمتر شده، نه بهتر.
🔸 این گزارش به بررسی سه موضوع اصلی این مقاله میپردازد: نقش دورۀ تعدیل ساختاری در تشدید نابرابری جهانی، استثنای چین و محدودیتهای تفسیر آن و نقد مسیر توسعۀ کشورهایی که به «مرکز جدید» پیوستهاند. همچنین پرسش مهمی دربارۀ اینکه همگرایی واقعی چه شرایطی نیاز دارد مطرح میشود. یافتههای مقاله با چارچوب نظری نظامهای جهانی همخوانی دارد و حاکمیت اقتصادی مستقل را پیششرط توسعۀ واقعی میداند.
🔺 متن کامل را از اینجا بخوانید.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 cdstt.ir
💠 افسانۀ توسعۀ جبرانی؛ روندهای نابرابری مرکز - پیرامون از ۱۹۶۰ تا ۲۰۲۳
🔸 روایت رایج در اقتصاد توسعه میگوید کشورهای فقیر از طریق رشدِ سرمایهداری دارند با کشورهای ثروتمند همگرا میشوند. جیسون هیکل و دیلن سالیوان در مقالهای تازه این ادعا را با دادههای ۱۷۳ کشور برای دورۀ ۱۹۶۰ تا ۲۰۲۳ به چالش میکشند. یافتههای آنها نشان میدهد شکاف درآمدی مطلق میان مرکز و پیرامون از ۱۹۶۰ تاکنون بین ۱۷۰ تا ۲۷۰ درصد بزرگتر شده است. برای ۶۸ درصد از کشورهای پیرامونی، موقعیت نسبی در برابر مرکز وخیمتر شده، نه بهتر.
🔸 این گزارش به بررسی سه موضوع اصلی این مقاله میپردازد: نقش دورۀ تعدیل ساختاری در تشدید نابرابری جهانی، استثنای چین و محدودیتهای تفسیر آن و نقد مسیر توسعۀ کشورهایی که به «مرکز جدید» پیوستهاند. همچنین پرسش مهمی دربارۀ اینکه همگرایی واقعی چه شرایطی نیاز دارد مطرح میشود. یافتههای مقاله با چارچوب نظری نظامهای جهانی همخوانی دارد و حاکمیت اقتصادی مستقل را پیششرط توسعۀ واقعی میداند.
🔺 متن کامل را از اینجا بخوانید.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 cdstt.ir
📂 #گزارش
💠 اقتصاد توسعه برای عصرِ آشوب
🔸 در این یادداشت، معاون سابق دبیرکل سازمان ملل متحد دیدگاه دنی رودریک دربارۀ آیندۀ تحول ساختاری و گذار از تمرکز سنتی بر صنایع کارخانهای را بررسی میکند. او به این پرسش میپردازد که آیا توسعه همچنان باید بر پایۀ جابهجایی نیروی کار و سرمایه به سمت تولید صنعتی تعریف شود یا اینکه مفهوم «تحول ساختاری» نیازمند بازتعریف است. همچنین نقش خدمات مولد، فناوریهای نوین و توانمندیهای تولیدی در اقتصادهای مدرن مورد بحث قرار میگیرد.
🔸 این یادداشت با بررسی تجربۀ چین و چالشهای توسعه در آفریقا، نشان میدهد که مزیت رقابتی آینده نه صرفاً در تولید کالا، بلکه در مالکیت زیستبومهای فناورانه، نهادی و صنعتی شکل میگیرد. در ادامه، نقش هوش مصنوعی، گذار انرژی و سیاست صنعتی جدید در ایجاد ظرفیتهای توسعهای بررسی میشود. متن در نهایت استدلال میکند که آیندۀ توسعه به توانایی کشورها در ساخت و نوسازی قابلیتهای تولیدی وابسته است، نه تعلق به یک بخش اقتصادی خاص.
🔺 متن کامل را از اینجا بخوانید.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 cdstt.ir
💠 اقتصاد توسعه برای عصرِ آشوب
🔸 در این یادداشت، معاون سابق دبیرکل سازمان ملل متحد دیدگاه دنی رودریک دربارۀ آیندۀ تحول ساختاری و گذار از تمرکز سنتی بر صنایع کارخانهای را بررسی میکند. او به این پرسش میپردازد که آیا توسعه همچنان باید بر پایۀ جابهجایی نیروی کار و سرمایه به سمت تولید صنعتی تعریف شود یا اینکه مفهوم «تحول ساختاری» نیازمند بازتعریف است. همچنین نقش خدمات مولد، فناوریهای نوین و توانمندیهای تولیدی در اقتصادهای مدرن مورد بحث قرار میگیرد.
🔸 این یادداشت با بررسی تجربۀ چین و چالشهای توسعه در آفریقا، نشان میدهد که مزیت رقابتی آینده نه صرفاً در تولید کالا، بلکه در مالکیت زیستبومهای فناورانه، نهادی و صنعتی شکل میگیرد. در ادامه، نقش هوش مصنوعی، گذار انرژی و سیاست صنعتی جدید در ایجاد ظرفیتهای توسعهای بررسی میشود. متن در نهایت استدلال میکند که آیندۀ توسعه به توانایی کشورها در ساخت و نوسازی قابلیتهای تولیدی وابسته است، نه تعلق به یک بخش اقتصادی خاص.
🔺 متن کامل را از اینجا بخوانید.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 cdstt.ir