📂 #گزارش
💠 منچستریسم؛ از مکتب تجارت آزاد تا سیاست توسعۀ منطقهای
👤 آدام توز؛ مورّخ اقتصادی
🔸 اندی برنهام، شهردار سابق منچستر که اکنون به نخستوزیری بریتانیا رسیده، از برنامهای اقتصادی با عنوان «منچستریسم» سخن میگوید؛ برنامهای که از تجربه معاصر منچستر الهام گرفته است. بهرهوری این شهر بین سالهای ۲۰۰۴ تا ۲۰۲۲ حدود ۱۲ درصد افزایش یافته و بخشی از این روند در دوره مدیریت برنهام رخ داده است. او این تجربه را مبنایی برای سیاستگذاری در سطح ملی معرفی میکند. با وجود این، «منچستریسم» پیشینهای طولانی دارد و معنای تاریخی آن تقریباً نقطه مقابل چیزی است که برنهام امروز از آن دفاع میکند. در قرن نوزدهم، این اصطلاح به مکتبی اقتصادی اشاره داشت که تجارت آزاد، حداقل مداخله دولت و آزادی بازار را محور خود قرار داده بود.
🔸 منچستر، نخستین شهر بزرگ صنعتی جهان، در بستر انقلاب صنعتی و بدون اتکا به ساختارهای سنتی اشرافی یا فئودالی رشد کرد. رونق صنعت پنبه، این شهر را به یکی از مهمترین مراکز تولید جهان بدل ساخت و زمینۀ ظهور طبقۀ متوسط تجاری و طبقۀ کارگر صنعتی را فراهم آورد. چهرههایی مانند ریچارد کابدن و جان برایت از مدافعان اصلی منچستریسم بودند. آنان برای لغو قوانین غلات، کاهش تعرفهها و محدود کردن نفوذ اشرافیت مبارزه میکردند. در عین حال، همین جریان با بسیاری از اشکال مداخله دولت، از جمله مقررات حمایتی برای کار کودکان و سیاستهای رفاهی، مخالفت داشت و نگاه سختگیرانهای به کمکهای عمومی برای فقرا نشان میداد.
🔸 منچستر تنها برای اقتصاددانان اهمیت نداشت؛ این شهر بر اندیشۀ سیاسی نیز اثر گذاشت. فردریش انگلس که مدتی در کارخانه خانوادگی خود در منچستر کار میکرد، شرایط زندگی کارگران را از نزدیک مشاهده کرد و آن را در کتاب «وضعیت طبقۀ کارگر در انگلستان» به تصویر کشید. او از تعبیر «قتل اجتماعی» برای توصیف پیامدهای این شرایط استفاده کرد. مشاهدات انگلس بعدها بر همکاری او با کارل مارکس و شکلگیری بخش مهمی از نقد مارکسیستی سرمایهداری تأثیر گذاشت و منچستر را به یکی از مهمترین نقاط ارجاع در این سنت فکری تبدیل کرد.
🔸 قرن بیستم برای منچستر با افول صنایع سنتی و کاهش جمعیت همراه بود. تمرکز سرمایه و قدرت سیاسی در لندن، جایگاه اقتصادی شهر را تضعیف کرد. از دهههای ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰، روند احیای منچستر آغاز شد؛ رونقی که تنها به اقتصاد محدود نبود و با موسیقی، فرهنگ شهری و موفقیت باشگاههای فوتبال منچستر یونایتد و منچستر سیتی نیز گره خورد. بازسازی گسترده پس از بمبگذاری ارتش جمهوریخواه ایرلند در سال ۱۹۹۶ نیز به نوسازی شهر شتاب بخشید و اختیارات بیشتر نهادهای محلی، نقش مهمی در این تحول داشت.
🔸 برداشت اندی برنهام از منچستریسم، فاصلۀ زیادی با معنای تاریخی این واژه دارد. او که از سنت سوسیالدموکراسی و آموزههای اجتماعی کاتولیکی تأثیر پذیرفته، معتقد است سیاستهای دهههای گذشته، بهویژه در دوران مارگارت تاچر، پیوندهای اجتماعی را تضعیف کرده است. از نگاه او، دولت باید در بازسازی این پیوندها نقش فعالتری ایفا کند. به همین دلیل، به جای تأکید بر بازار آزاد، بر توسعۀ منطقهای، سرمایهگذاری در خدمات عمومی، مشارکت دولت و بخش خصوصی و تقویت زیرساختهای رفاهی تأکید میکند. در نتیجه، «منچستریسم» امروز بیش از آنکه ادامه سنت اقتصادی قرن نوزدهم باشد، تلاشی برای ارائه الگویی تازه از حکمرانی محلی و توسعۀ متوازن در برابر تمرکزگرایی لندن است.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 cdstt.ir
💠 منچستریسم؛ از مکتب تجارت آزاد تا سیاست توسعۀ منطقهای
👤 آدام توز؛ مورّخ اقتصادی
🔸 اندی برنهام، شهردار سابق منچستر که اکنون به نخستوزیری بریتانیا رسیده، از برنامهای اقتصادی با عنوان «منچستریسم» سخن میگوید؛ برنامهای که از تجربه معاصر منچستر الهام گرفته است. بهرهوری این شهر بین سالهای ۲۰۰۴ تا ۲۰۲۲ حدود ۱۲ درصد افزایش یافته و بخشی از این روند در دوره مدیریت برنهام رخ داده است. او این تجربه را مبنایی برای سیاستگذاری در سطح ملی معرفی میکند. با وجود این، «منچستریسم» پیشینهای طولانی دارد و معنای تاریخی آن تقریباً نقطه مقابل چیزی است که برنهام امروز از آن دفاع میکند. در قرن نوزدهم، این اصطلاح به مکتبی اقتصادی اشاره داشت که تجارت آزاد، حداقل مداخله دولت و آزادی بازار را محور خود قرار داده بود.
🔸 منچستر، نخستین شهر بزرگ صنعتی جهان، در بستر انقلاب صنعتی و بدون اتکا به ساختارهای سنتی اشرافی یا فئودالی رشد کرد. رونق صنعت پنبه، این شهر را به یکی از مهمترین مراکز تولید جهان بدل ساخت و زمینۀ ظهور طبقۀ متوسط تجاری و طبقۀ کارگر صنعتی را فراهم آورد. چهرههایی مانند ریچارد کابدن و جان برایت از مدافعان اصلی منچستریسم بودند. آنان برای لغو قوانین غلات، کاهش تعرفهها و محدود کردن نفوذ اشرافیت مبارزه میکردند. در عین حال، همین جریان با بسیاری از اشکال مداخله دولت، از جمله مقررات حمایتی برای کار کودکان و سیاستهای رفاهی، مخالفت داشت و نگاه سختگیرانهای به کمکهای عمومی برای فقرا نشان میداد.
🔸 منچستر تنها برای اقتصاددانان اهمیت نداشت؛ این شهر بر اندیشۀ سیاسی نیز اثر گذاشت. فردریش انگلس که مدتی در کارخانه خانوادگی خود در منچستر کار میکرد، شرایط زندگی کارگران را از نزدیک مشاهده کرد و آن را در کتاب «وضعیت طبقۀ کارگر در انگلستان» به تصویر کشید. او از تعبیر «قتل اجتماعی» برای توصیف پیامدهای این شرایط استفاده کرد. مشاهدات انگلس بعدها بر همکاری او با کارل مارکس و شکلگیری بخش مهمی از نقد مارکسیستی سرمایهداری تأثیر گذاشت و منچستر را به یکی از مهمترین نقاط ارجاع در این سنت فکری تبدیل کرد.
🔸 قرن بیستم برای منچستر با افول صنایع سنتی و کاهش جمعیت همراه بود. تمرکز سرمایه و قدرت سیاسی در لندن، جایگاه اقتصادی شهر را تضعیف کرد. از دهههای ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰، روند احیای منچستر آغاز شد؛ رونقی که تنها به اقتصاد محدود نبود و با موسیقی، فرهنگ شهری و موفقیت باشگاههای فوتبال منچستر یونایتد و منچستر سیتی نیز گره خورد. بازسازی گسترده پس از بمبگذاری ارتش جمهوریخواه ایرلند در سال ۱۹۹۶ نیز به نوسازی شهر شتاب بخشید و اختیارات بیشتر نهادهای محلی، نقش مهمی در این تحول داشت.
🔸 برداشت اندی برنهام از منچستریسم، فاصلۀ زیادی با معنای تاریخی این واژه دارد. او که از سنت سوسیالدموکراسی و آموزههای اجتماعی کاتولیکی تأثیر پذیرفته، معتقد است سیاستهای دهههای گذشته، بهویژه در دوران مارگارت تاچر، پیوندهای اجتماعی را تضعیف کرده است. از نگاه او، دولت باید در بازسازی این پیوندها نقش فعالتری ایفا کند. به همین دلیل، به جای تأکید بر بازار آزاد، بر توسعۀ منطقهای، سرمایهگذاری در خدمات عمومی، مشارکت دولت و بخش خصوصی و تقویت زیرساختهای رفاهی تأکید میکند. در نتیجه، «منچستریسم» امروز بیش از آنکه ادامه سنت اقتصادی قرن نوزدهم باشد، تلاشی برای ارائه الگویی تازه از حکمرانی محلی و توسعۀ متوازن در برابر تمرکزگرایی لندن است.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 cdstt.ir
❤1
کینز،_مینسکی_و_اقتصاد_عدمقطعیت_–_ویلیام_جینوی.pdf
350.7 KB
📂 #ترجمه_مقاله
💠 کینز، مینسکی و اقتصادِ عدمقطعیت
👤 ویلیام جِینوِی (۲۲ مه ۲۰۲۶)
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 cdstt.ir
💠 کینز، مینسکی و اقتصادِ عدمقطعیت
👤 ویلیام جِینوِی (۲۲ مه ۲۰۲۶)
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 cdstt.ir
هستۀ مطالعات توسعه
کینز،_مینسکی_و_اقتصاد_عدمقطعیت_–_ویلیام_جینوی.pdf
📂 #ترجمه_مقاله
🔸 هایمن مینسکی یکی از مهمترین شارحان اندیشۀ جان مینارد کینز بود، هرچند خوانش او در زمان حیاتش چندان جدی گرفته نشد. او میان «اقتصادِ شخص کینز» و «کینزگرایی مرسوم» که در قالب مدل IS-LM سادهسازی شد، تمایزی بنیادین قائل بود. این مقاله نشان میدهد چگونه مینسکی با تمرکز بر عدم قطعیت، رجحان نقدینگی و فرایند چهارمرحلهای تعیین سرمایهگذاری، تصویری متفاوت از کینز ارائه داد. نویسندۀ مقاله که خود شاگرد و همکار نزدیک مینسکی بوده، این بازخوانی را در بستر تجربه شخصیاش در حوزۀ سرمایهگذاری خطرپذیر روایت میکند.
🔸 در ادامه، مقاله به فرضیه بیثباتی مالی مینسکی میپردازد که در آن اقتصاد از مرحله تأمین مالی محافظهکارانه به سمت سفتهبازی و در نهایت ساختار پانزی حرکت میکند. نقش دولت بزرگ در ثباتبخشی به اقتصاد پس از رکود بزرگ و بحران ۲۰۰۸ نیز بررسی میشود. همچنین میراث مینسکی در شکلگیری حوزههایی مانند اقتصاد کلان مالی و بازخوانی پژوهشگران معاصر از او مرور میگردد. در پایان، نویسنده این چارچوب را به رونق کنونی سرمایهگذاری در هوش مصنوعی و عدم قطعیتهای آن پیوند میزند.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 @cdstt
🔸 هایمن مینسکی یکی از مهمترین شارحان اندیشۀ جان مینارد کینز بود، هرچند خوانش او در زمان حیاتش چندان جدی گرفته نشد. او میان «اقتصادِ شخص کینز» و «کینزگرایی مرسوم» که در قالب مدل IS-LM سادهسازی شد، تمایزی بنیادین قائل بود. این مقاله نشان میدهد چگونه مینسکی با تمرکز بر عدم قطعیت، رجحان نقدینگی و فرایند چهارمرحلهای تعیین سرمایهگذاری، تصویری متفاوت از کینز ارائه داد. نویسندۀ مقاله که خود شاگرد و همکار نزدیک مینسکی بوده، این بازخوانی را در بستر تجربه شخصیاش در حوزۀ سرمایهگذاری خطرپذیر روایت میکند.
🔸 در ادامه، مقاله به فرضیه بیثباتی مالی مینسکی میپردازد که در آن اقتصاد از مرحله تأمین مالی محافظهکارانه به سمت سفتهبازی و در نهایت ساختار پانزی حرکت میکند. نقش دولت بزرگ در ثباتبخشی به اقتصاد پس از رکود بزرگ و بحران ۲۰۰۸ نیز بررسی میشود. همچنین میراث مینسکی در شکلگیری حوزههایی مانند اقتصاد کلان مالی و بازخوانی پژوهشگران معاصر از او مرور میگردد. در پایان، نویسنده این چارچوب را به رونق کنونی سرمایهگذاری در هوش مصنوعی و عدم قطعیتهای آن پیوند میزند.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 @cdstt
📂 #گزارش
💠 بازارها هوش مصنوعی را درست قیمتگذاری میکنند (بخش اول)
👤 رابرت آرمسترانگ (تحلیلگر مالی فایننشال تایمز)
🔸 برخلاف آنچه شاید درباره شکلگیری یک حباب در بازار شنیده باشید، بازار سهام آمریکا در واقع روندی صعودی ندارد. شاخص اساندپی ۵۰۰ که زمانی با شتاب رشد میکرد، ماههاست در مسیری پرنوسان و عمدتاً بدون جهت مشخص حرکت میکند. چه اتفاقی افتاده است؟ از ماه مه، هفت غول فناوری موسوم به «هفت شگفتانگیز» (آلفابت، آمازون، اپل، متا، مایکروسافت، انویدیا و تسلا) جایگاه پیشتاز خود را که سالها حفظ کرده بودند، از دست دادند. برای چند هفته، گروهی از شرکتهای نیمههادی از جمله مایکرون و برادکام این نقش را بر عهده گرفتند، اما آنها نیز بهتدریج از کانون توجه بازار خارج شدند. این هفته نیز نوسان شدید سهام فناوری ادامه یافت و یک صندوق پوشش ریسک بزرگ با تمرکز بر هوش مصنوعی به نام Situational Awareness دچار فروپاشی شد.
🔸 در نگاه نخست، ممکن است این تحولات نشانه آشفتگی بازار به نظر برسد؛ اتفاقی که هر از گاهی در بازارهای مالی رخ میدهد. در فضای هیجانزده پیرامون انقلاب هوش مصنوعی، سهام فناوری بیش از پیش تحت تأثیر موجهای تبلیغاتی و شتاب قیمتی قرار گرفتهاند. اکنون نیز نشانههای بیثباتی دیده میشود و حتی احتمال یک موج فروش ناشی از هراس وجود دارد.
🔸 بیتردید، قیمت سهام همواره تا اندازهای از رفتارهای غیرعقلایی تأثیر میپذیرد و ارزشگذاری بسیاری از شرکتها نیز در حال حاضر بسیار بالاست. با این حال، جابهجایی اخیر در رهبری بازار را نباید صرفاً به هیجان جمعی نسبت داد. آنچه بازار با آن دستوپنجه نرم میکند، پرسشی دشوار اما بنیادین است: ساختار رقابت در صنعت هوش مصنوعی چگونه خواهد بود؟ یا حتی فراتر از آن، اقتصادی که هوش مصنوعی در همه بخشهای آن نفوذ کرده باشد، چه الگوی رقابتی خواهد داشت؟
برای سرمایهگذاران، مهمترین عامل در ارزشگذاری شرکتها، ساختار رقابت در هر صنعت و جایگاه رقابتی هر شرکت در آن ساختار است.
🔸 برای درک وضعیت کنونی، میتوان از اصطلاح «دورۀ بازدهی فزاینده» استفاده کرد؛ مفهومی که اقتصاددان برایان آرتور حدود سی سال پیش در مقالهای مطرح کرد. آرتور استدلال میکرد که برخلاف صنایع تولیدی سنتی، «صنایع مبتنی بر دانش» - که امروز آنها را صنایع دیجیتال مینامیم - از بازدهی فزاینده نسبت به مقیاس برخوردارند. این صنایع هزینههای اولیه بالایی برای توسعه محصول دارند، اما هزینه تولید هر واحد اضافی تقریباً ناچیز است. علاوه بر این، هزینه تغییر تأمینکننده برای مشتریان زیاد است و اثرات شبکهای قدرتمندی نیز وجود دارد؛ به این معنا که هرچه کاربران بیشتری از یک محصول استفاده کنند، ارزش آن برای همه کاربران افزایش مییابد. پیشبینی آرتور بسیار دقیق از آب درآمد. او سالها پیش از شکلگیری جریانهای عظیم سود و نقدینگی در شرکتهایی مانند مایکروسافت، آلفابت، متا و آمازون سخن گفته بود.
🔸 به بیان دیگر، کسبوکارهای مبتنی بر دانش پس از رسیدن به مقیاسی مشخص، با موانع ورود بسیار قدرتمندی روبهرو هستند. در حوزههایی مانند سیستمعامل، موتورهای جستوجوی اینترنتی یا شبکههای اجتماعی، حتی رقبایی که از منابع مالی قابلتوجهی برخوردارند نیز بهسختی میتوانند شرکتهای مسلط را کنار بزنند. همین موانع ورود، الگوی بازدهی بازار سهام را شکل میدهد. بخش عمده بازده مازاد بلندمدت بازارهای سهام از تعداد اندکی شرکت حاصل میشود که از مزیتهای رقابتی پایدار برخوردارند. هندریک بسِمبیندر، پژوهشگر حوزه مالی، نشان داده است که طی یک قرن گذشته، نیمی از کل ثروت خالص ایجادشده در بازار سهام آمریکا تنها توسط ۴۶ شرکت بورسی، از میان نزدیک به ۳۰ هزار شرکت، خلق شده است. در فهرست بزرگترین ثروتآفرینان او، شرکتهای مبتنی بر دانش جایگاههای نخست را در اختیار دارند و وجه مشترک همه آنها برخورداری از موانع رقابتی مستحکم است.
🔸 بخش بزرگی از سرمایهگذاران امروز، دورهای پیش از سلطه شرکتهای دانشبنیان و بازدهی فزاینده را به یاد نمیآورند. مایکروسافت از سال ۱۹۹۵ یکی از بزرگترین شرکتهای آمریکا بود. از همین رو، تصور اینکه هوش مصنوعی بتواند قواعد این بازی را تغییر دهد، آسان نیست. با این حال، چنین احتمالی را باید جدی گرفت؛ زیرا آنچه هوش مصنوعی بیش از هر چیز در معرض دگرگونی قرار میدهد، خود «دانش» است؛ همان منبعی که تاکنون مهمترین مزیت رقابتی این شرکتها بوده است.
🔸 این تهدید در دو سطح عمل میکند. نخست آنکه برخی کسبوکارهای دانشبنیان ممکن است با گسترش ابزارهای هوش مصنوعی اساساً کارکرد خود را از دست بدهند. نگرانی از همین موضوع، فشار شدیدی بر سهام شرکتهای بزرگ نرمافزاری وارد کرده است؛ پدیدهای که برخی آن را «آخرالزمان شرکتهای SaaS» نامیدهاند.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 cdstt.ir
💠 بازارها هوش مصنوعی را درست قیمتگذاری میکنند (بخش اول)
👤 رابرت آرمسترانگ (تحلیلگر مالی فایننشال تایمز)
🔸 برخلاف آنچه شاید درباره شکلگیری یک حباب در بازار شنیده باشید، بازار سهام آمریکا در واقع روندی صعودی ندارد. شاخص اساندپی ۵۰۰ که زمانی با شتاب رشد میکرد، ماههاست در مسیری پرنوسان و عمدتاً بدون جهت مشخص حرکت میکند. چه اتفاقی افتاده است؟ از ماه مه، هفت غول فناوری موسوم به «هفت شگفتانگیز» (آلفابت، آمازون، اپل، متا، مایکروسافت، انویدیا و تسلا) جایگاه پیشتاز خود را که سالها حفظ کرده بودند، از دست دادند. برای چند هفته، گروهی از شرکتهای نیمههادی از جمله مایکرون و برادکام این نقش را بر عهده گرفتند، اما آنها نیز بهتدریج از کانون توجه بازار خارج شدند. این هفته نیز نوسان شدید سهام فناوری ادامه یافت و یک صندوق پوشش ریسک بزرگ با تمرکز بر هوش مصنوعی به نام Situational Awareness دچار فروپاشی شد.
🔸 در نگاه نخست، ممکن است این تحولات نشانه آشفتگی بازار به نظر برسد؛ اتفاقی که هر از گاهی در بازارهای مالی رخ میدهد. در فضای هیجانزده پیرامون انقلاب هوش مصنوعی، سهام فناوری بیش از پیش تحت تأثیر موجهای تبلیغاتی و شتاب قیمتی قرار گرفتهاند. اکنون نیز نشانههای بیثباتی دیده میشود و حتی احتمال یک موج فروش ناشی از هراس وجود دارد.
🔸 بیتردید، قیمت سهام همواره تا اندازهای از رفتارهای غیرعقلایی تأثیر میپذیرد و ارزشگذاری بسیاری از شرکتها نیز در حال حاضر بسیار بالاست. با این حال، جابهجایی اخیر در رهبری بازار را نباید صرفاً به هیجان جمعی نسبت داد. آنچه بازار با آن دستوپنجه نرم میکند، پرسشی دشوار اما بنیادین است: ساختار رقابت در صنعت هوش مصنوعی چگونه خواهد بود؟ یا حتی فراتر از آن، اقتصادی که هوش مصنوعی در همه بخشهای آن نفوذ کرده باشد، چه الگوی رقابتی خواهد داشت؟
برای سرمایهگذاران، مهمترین عامل در ارزشگذاری شرکتها، ساختار رقابت در هر صنعت و جایگاه رقابتی هر شرکت در آن ساختار است.
🔸 برای درک وضعیت کنونی، میتوان از اصطلاح «دورۀ بازدهی فزاینده» استفاده کرد؛ مفهومی که اقتصاددان برایان آرتور حدود سی سال پیش در مقالهای مطرح کرد. آرتور استدلال میکرد که برخلاف صنایع تولیدی سنتی، «صنایع مبتنی بر دانش» - که امروز آنها را صنایع دیجیتال مینامیم - از بازدهی فزاینده نسبت به مقیاس برخوردارند. این صنایع هزینههای اولیه بالایی برای توسعه محصول دارند، اما هزینه تولید هر واحد اضافی تقریباً ناچیز است. علاوه بر این، هزینه تغییر تأمینکننده برای مشتریان زیاد است و اثرات شبکهای قدرتمندی نیز وجود دارد؛ به این معنا که هرچه کاربران بیشتری از یک محصول استفاده کنند، ارزش آن برای همه کاربران افزایش مییابد. پیشبینی آرتور بسیار دقیق از آب درآمد. او سالها پیش از شکلگیری جریانهای عظیم سود و نقدینگی در شرکتهایی مانند مایکروسافت، آلفابت، متا و آمازون سخن گفته بود.
🔸 به بیان دیگر، کسبوکارهای مبتنی بر دانش پس از رسیدن به مقیاسی مشخص، با موانع ورود بسیار قدرتمندی روبهرو هستند. در حوزههایی مانند سیستمعامل، موتورهای جستوجوی اینترنتی یا شبکههای اجتماعی، حتی رقبایی که از منابع مالی قابلتوجهی برخوردارند نیز بهسختی میتوانند شرکتهای مسلط را کنار بزنند. همین موانع ورود، الگوی بازدهی بازار سهام را شکل میدهد. بخش عمده بازده مازاد بلندمدت بازارهای سهام از تعداد اندکی شرکت حاصل میشود که از مزیتهای رقابتی پایدار برخوردارند. هندریک بسِمبیندر، پژوهشگر حوزه مالی، نشان داده است که طی یک قرن گذشته، نیمی از کل ثروت خالص ایجادشده در بازار سهام آمریکا تنها توسط ۴۶ شرکت بورسی، از میان نزدیک به ۳۰ هزار شرکت، خلق شده است. در فهرست بزرگترین ثروتآفرینان او، شرکتهای مبتنی بر دانش جایگاههای نخست را در اختیار دارند و وجه مشترک همه آنها برخورداری از موانع رقابتی مستحکم است.
🔸 بخش بزرگی از سرمایهگذاران امروز، دورهای پیش از سلطه شرکتهای دانشبنیان و بازدهی فزاینده را به یاد نمیآورند. مایکروسافت از سال ۱۹۹۵ یکی از بزرگترین شرکتهای آمریکا بود. از همین رو، تصور اینکه هوش مصنوعی بتواند قواعد این بازی را تغییر دهد، آسان نیست. با این حال، چنین احتمالی را باید جدی گرفت؛ زیرا آنچه هوش مصنوعی بیش از هر چیز در معرض دگرگونی قرار میدهد، خود «دانش» است؛ همان منبعی که تاکنون مهمترین مزیت رقابتی این شرکتها بوده است.
🔸 این تهدید در دو سطح عمل میکند. نخست آنکه برخی کسبوکارهای دانشبنیان ممکن است با گسترش ابزارهای هوش مصنوعی اساساً کارکرد خود را از دست بدهند. نگرانی از همین موضوع، فشار شدیدی بر سهام شرکتهای بزرگ نرمافزاری وارد کرده است؛ پدیدهای که برخی آن را «آخرالزمان شرکتهای SaaS» نامیدهاند.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 cdstt.ir
هستۀ مطالعات توسعه
📂 #گزارش 💠 بازارها هوش مصنوعی را درست قیمتگذاری میکنند (بخش اول) 👤 رابرت آرمسترانگ (تحلیلگر مالی فایننشال تایمز) 🔸 برخلاف آنچه شاید درباره شکلگیری یک حباب در بازار شنیده باشید، بازار سهام آمریکا در واقع روندی صعودی ندارد. شاخص اساندپی ۵۰۰ که زمانی با…
📂 #گزارش
💠 بازارها هوش مصنوعی را درست قیمتگذاری میکنند (بخش دوم)
👤 رابرت آرمسترانگ (تحلیلگر مالی فایننشال تایمز)
🔸 اما سطح دوم، بسیار عمیقتر و اثرگذارتر است. ممکن است خود صنعت هوش مصنوعی نیز در نهایت با موانع ورود اندکی روبهرو باشد؛ زیرا این فناوری، هرچند به سرمایهگذاری سنگین نیاز دارد، الزاماً به مالکیت فکری منحصربهفرد و قابل دفاع منجر نمیشود. مدلهای پیشرفته هوش مصنوعی ممکن است بهتدریج از نظر عملکرد به یکدیگر نزدیک شوند، هزینه جابهجایی میان آنها پایین بماند و اثرات شبکهای نیز چندان قوی نباشد. علاوه بر این، استهلاک سختافزار و هزینه بالای انرژی مانع از آن میشود که هزینه نهایی تولید خدمات هوش مصنوعی به اندازه نرمافزارها یا خدمات اینترنتی کاهش یابد. در چنین شرایطی، اگر توسعهدهندگان مدلها به سمت تبانی حرکت نکنند، «هوش» ممکن است به کالایی عمومی و استاندارد، شبیه برق، تبدیل شود. چنین تحولی برای اقتصاد خبر بسیار خوبی خواهد بود، اما برای سرمایهگذاران چندان خوشایند نیست. در فهرست بزرگترین ثروتآفرینان بسِمبیندر، شرکتهای برق جایگاه برجستهای ندارند.
🔸 ممکن است آینده به شکل دیگری رقم بخورد، اما بازار این احتمال را که صنعت هوش مصنوعی در نهایت بازدهی بالایی نداشته باشد، کاملاً جدی گرفته است. به همین دلیل است که هر بار رقبای کمهزینه چینی مدلها یا تراشههای رقابتی جدیدی عرضه میکنند، سهام شرکتهای فناوری آمریکا با افت مواجه میشود. همچنین به همین دلیل بود که شرکتهای نیمههادی نتوانستند پس از افت هفت غول فناوری، نقش رهبر بازار را بر عهده بگیرند. اگر شرکتهایی مانند آلفابت یا مایکروسافت نتوانند از فروش خدمات هوش مصنوعی سودهای فوقالعاده کسب کنند، حاشیه سود تولیدکنندگان تراشه نیز ناگزیر کاهش خواهد یافت. بازاری که سالها بر عملکرد هفت غول فناوری تکیه کرده بود، اکنون باید به دنبال رهبران تازهای بگردد.
🔸 غولهای فناوری آمریکا تاکنون - یا شاید باید گفت تا همین اواخر - موفقترین مدلهای کسبوکار در تاریخ اقتصاد بودهاند. اکنون بازارها در حال ارزیابی این احتمال هستند که دوره بازدهی فزاینده به پایان خود نزدیک شده باشد و شکلهای تازهای از رقابت در حال ظهور باشند. سرمایهگذاران از هماکنون دریافتهاند که شرکتهای فناوری نسبت به چند سال پیش پرریسکتر شدهاند و ارزشگذاری آنها را بر همین اساس تعدیل میکنند. همزمان، مزیتهای رقابتی سنتیتر، مانند قدرت برند، شبکههای توزیع و دانش تولید، بار دیگر اهمیت بیشتری پیدا کردهاند. اگر روندهای کنونی ادامه یابد، احتمالاً این دو الگو نیز در سالهای آینده همچنان پابرجا خواهند ماند.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 cdstt.ir
💠 بازارها هوش مصنوعی را درست قیمتگذاری میکنند (بخش دوم)
👤 رابرت آرمسترانگ (تحلیلگر مالی فایننشال تایمز)
🔸 اما سطح دوم، بسیار عمیقتر و اثرگذارتر است. ممکن است خود صنعت هوش مصنوعی نیز در نهایت با موانع ورود اندکی روبهرو باشد؛ زیرا این فناوری، هرچند به سرمایهگذاری سنگین نیاز دارد، الزاماً به مالکیت فکری منحصربهفرد و قابل دفاع منجر نمیشود. مدلهای پیشرفته هوش مصنوعی ممکن است بهتدریج از نظر عملکرد به یکدیگر نزدیک شوند، هزینه جابهجایی میان آنها پایین بماند و اثرات شبکهای نیز چندان قوی نباشد. علاوه بر این، استهلاک سختافزار و هزینه بالای انرژی مانع از آن میشود که هزینه نهایی تولید خدمات هوش مصنوعی به اندازه نرمافزارها یا خدمات اینترنتی کاهش یابد. در چنین شرایطی، اگر توسعهدهندگان مدلها به سمت تبانی حرکت نکنند، «هوش» ممکن است به کالایی عمومی و استاندارد، شبیه برق، تبدیل شود. چنین تحولی برای اقتصاد خبر بسیار خوبی خواهد بود، اما برای سرمایهگذاران چندان خوشایند نیست. در فهرست بزرگترین ثروتآفرینان بسِمبیندر، شرکتهای برق جایگاه برجستهای ندارند.
🔸 ممکن است آینده به شکل دیگری رقم بخورد، اما بازار این احتمال را که صنعت هوش مصنوعی در نهایت بازدهی بالایی نداشته باشد، کاملاً جدی گرفته است. به همین دلیل است که هر بار رقبای کمهزینه چینی مدلها یا تراشههای رقابتی جدیدی عرضه میکنند، سهام شرکتهای فناوری آمریکا با افت مواجه میشود. همچنین به همین دلیل بود که شرکتهای نیمههادی نتوانستند پس از افت هفت غول فناوری، نقش رهبر بازار را بر عهده بگیرند. اگر شرکتهایی مانند آلفابت یا مایکروسافت نتوانند از فروش خدمات هوش مصنوعی سودهای فوقالعاده کسب کنند، حاشیه سود تولیدکنندگان تراشه نیز ناگزیر کاهش خواهد یافت. بازاری که سالها بر عملکرد هفت غول فناوری تکیه کرده بود، اکنون باید به دنبال رهبران تازهای بگردد.
🔸 غولهای فناوری آمریکا تاکنون - یا شاید باید گفت تا همین اواخر - موفقترین مدلهای کسبوکار در تاریخ اقتصاد بودهاند. اکنون بازارها در حال ارزیابی این احتمال هستند که دوره بازدهی فزاینده به پایان خود نزدیک شده باشد و شکلهای تازهای از رقابت در حال ظهور باشند. سرمایهگذاران از هماکنون دریافتهاند که شرکتهای فناوری نسبت به چند سال پیش پرریسکتر شدهاند و ارزشگذاری آنها را بر همین اساس تعدیل میکنند. همزمان، مزیتهای رقابتی سنتیتر، مانند قدرت برند، شبکههای توزیع و دانش تولید، بار دیگر اهمیت بیشتری پیدا کردهاند. اگر روندهای کنونی ادامه یابد، احتمالاً این دو الگو نیز در سالهای آینده همچنان پابرجا خواهند ماند.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 cdstt.ir
📂 #گزارش
💠 محدودیتهای دو الگوی اصلی رشد در آسیا
🔸 در دورهای که چین و هند هر دو سیاستهای صنعتی هدفمند را دنبال میکردند، دادهها نشان میدهد که مسیر توسعه هیچیک از این دو کشور بهسادگی برای دیگران قابل تکرار نیست. اگر تجربهای برای سایر کشورها داشته باشند، بیش از آنکه یک نسخه آماده ارائه دهند، هشداری درباره محدودیتهای ساختاری و مشکلات هماهنگی هستند؛ مسائلی که هر کشور باید راهحلهای متناسب با شرایط خود را برای آنها بیابد.
🔸 اقتصاد جهانی هر روز بیش از گذشته دچار شکاف و چندپارگی میشود. در چنین شرایطی، مطمئنترین مسیر توسعه چیست؟ چین و هند، دو کشور پرجمعیت جهان، هر یک پاسخی متفاوت به این پرسش دادهاند. اما آیا کشورهای دیگر میتوانند از الگوی آنها پیروی کنند؟
🔺 متن کامل را از اینجا بخوانید.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 cdstt.ir
💠 محدودیتهای دو الگوی اصلی رشد در آسیا
🔸 در دورهای که چین و هند هر دو سیاستهای صنعتی هدفمند را دنبال میکردند، دادهها نشان میدهد که مسیر توسعه هیچیک از این دو کشور بهسادگی برای دیگران قابل تکرار نیست. اگر تجربهای برای سایر کشورها داشته باشند، بیش از آنکه یک نسخه آماده ارائه دهند، هشداری درباره محدودیتهای ساختاری و مشکلات هماهنگی هستند؛ مسائلی که هر کشور باید راهحلهای متناسب با شرایط خود را برای آنها بیابد.
🔸 اقتصاد جهانی هر روز بیش از گذشته دچار شکاف و چندپارگی میشود. در چنین شرایطی، مطمئنترین مسیر توسعه چیست؟ چین و هند، دو کشور پرجمعیت جهان، هر یک پاسخی متفاوت به این پرسش دادهاند. اما آیا کشورهای دیگر میتوانند از الگوی آنها پیروی کنند؟
🔺 متن کامل را از اینجا بخوانید.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 cdstt.ir
📂 #گزارش
💠 دیگر فرض نکنید GDP شاخص رفاه است
🔸 محبوبالحق در دهۀ ۱۹۶۰ از طراحان اصلی مدل رشد اقتصادی پاکستان بود و باور داشت رشد باید در اولویت قرار گیرد، حتی به قیمت نابرابریهای اولیه. اما چند سال بعد دریافت که رشد بالا نتوانسته فقر ساختاری را ریشهکن کند و کنترل اقتصاد در دست تعداد محدودی از خانوادهها متمرکز مانده است. این یادداشت با روایت این چرخش فکری آغاز میشود و آن را با تجربۀ کشورهایی مانند تونس و بنگلادش در دهههای اخیر پیوند میزند. نویسنده نشان میدهد که رشد اقتصادی بدون توزیع عادلانه، میتواند به بیکاری، نابرابری و ناآرامی اجتماعی بینجامد.
🔸 در ادامه، نویسنده به تلاشهای کنونی سازمان ملل برای بازاندیشی در شاخص GDP میپردازد که به ابتکار آنتونیو گوترش دنبال میشود. دو رویکرد اصلی برای اصلاح این شاخص معرفی میشود. تجربه پیشین محبوبالحق در طراحی شاخص توسعه انسانی نیز بهعنوان تلاشی مشابه و درسآموز بررسی میشود. در پایان، یادداشت بر ضرورت یادگیری از این تجربه تاریخی برای اصلاح واقعی معیارهای سنجش رفاه تأکید میکند.
🔺 متن کامل را از اینجا بخوانید.
➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 cdstt.ir
💠 دیگر فرض نکنید GDP شاخص رفاه است
🔸 محبوبالحق در دهۀ ۱۹۶۰ از طراحان اصلی مدل رشد اقتصادی پاکستان بود و باور داشت رشد باید در اولویت قرار گیرد، حتی به قیمت نابرابریهای اولیه. اما چند سال بعد دریافت که رشد بالا نتوانسته فقر ساختاری را ریشهکن کند و کنترل اقتصاد در دست تعداد محدودی از خانوادهها متمرکز مانده است. این یادداشت با روایت این چرخش فکری آغاز میشود و آن را با تجربۀ کشورهایی مانند تونس و بنگلادش در دهههای اخیر پیوند میزند. نویسنده نشان میدهد که رشد اقتصادی بدون توزیع عادلانه، میتواند به بیکاری، نابرابری و ناآرامی اجتماعی بینجامد.
🔸 در ادامه، نویسنده به تلاشهای کنونی سازمان ملل برای بازاندیشی در شاخص GDP میپردازد که به ابتکار آنتونیو گوترش دنبال میشود. دو رویکرد اصلی برای اصلاح این شاخص معرفی میشود. تجربه پیشین محبوبالحق در طراحی شاخص توسعه انسانی نیز بهعنوان تلاشی مشابه و درسآموز بررسی میشود. در پایان، یادداشت بر ضرورت یادگیری از این تجربه تاریخی برای اصلاح واقعی معیارهای سنجش رفاه تأکید میکند.
🔺 متن کامل را از اینجا بخوانید.
➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 cdstt.ir
👍2
ویرگول
موج جدید ملیسازی - ویرگول
الگوهای تاریخی نشان میدهند چرا مالکیت دولتی دوباره در حال گسترش است و این بار چه تفاوتی با گذشته دارد.
📂 #گزارش
💠 موج جدید ملیسازی
👤 نیکلاس مالدر؛ استادیار تاریخ مدرن در دانشگاه کرنل
🔸 در سالهای اخیر، دولتها با سریعترین آهنگ در ۵۰ سال گذشته در حال تصاحب بنگاهها و منابع خصوصی هستند. از فرانسه و آلمان تا بریتانیا و روسیه، نمونههای متعددی از ملیسازی صنایع و منابع طبیعی در سراسر جهان دیده میشود. این مقاله نشان میدهد این روند در واقع چهارمین موج بزرگ ملیسازی در صد سال گذشته است. نویسنده برای فهم ویژگی متمایز موج کنونی، سه موج پیشین در دهههای ۱۹۳۰، ۱۹۴۰ و ۱۹۷۰ را مرور میکند.
🔸 هر یک از این موجها با ترکیبی از بحران اقتصادی، فشار سیاسی و شرایط پولی خاص خود شکل گرفتهاند، از رکود بزرگ تا پایان نظام برتون وودز و شوک نفتی. مقاله نشان میدهد چگونه عواملی مانند تورم و میزان تحرک سرمایه، هزینه و امکانپذیری ملیسازی را در هر دوره تعیین کردهاند. سپس به موج چهارم در دهه ۲۰۲۰ میپردازد که ریشه در بحران مالی ۲۰۰۸، همهگیری کرونا و ملاحظات امنیت ملی و تغییرات اقلیمی دارد. در پایان، نویسنده پیامدهای این روند برای آینده تجارت، سرمایهگذاری و یکپارچگی اقتصاد جهانی را بررسی میکند.
🔺 متن کامل را از اینجا بخوانید.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 cdstt.ir
💠 موج جدید ملیسازی
👤 نیکلاس مالدر؛ استادیار تاریخ مدرن در دانشگاه کرنل
🔸 در سالهای اخیر، دولتها با سریعترین آهنگ در ۵۰ سال گذشته در حال تصاحب بنگاهها و منابع خصوصی هستند. از فرانسه و آلمان تا بریتانیا و روسیه، نمونههای متعددی از ملیسازی صنایع و منابع طبیعی در سراسر جهان دیده میشود. این مقاله نشان میدهد این روند در واقع چهارمین موج بزرگ ملیسازی در صد سال گذشته است. نویسنده برای فهم ویژگی متمایز موج کنونی، سه موج پیشین در دهههای ۱۹۳۰، ۱۹۴۰ و ۱۹۷۰ را مرور میکند.
🔸 هر یک از این موجها با ترکیبی از بحران اقتصادی، فشار سیاسی و شرایط پولی خاص خود شکل گرفتهاند، از رکود بزرگ تا پایان نظام برتون وودز و شوک نفتی. مقاله نشان میدهد چگونه عواملی مانند تورم و میزان تحرک سرمایه، هزینه و امکانپذیری ملیسازی را در هر دوره تعیین کردهاند. سپس به موج چهارم در دهه ۲۰۲۰ میپردازد که ریشه در بحران مالی ۲۰۰۸، همهگیری کرونا و ملاحظات امنیت ملی و تغییرات اقلیمی دارد. در پایان، نویسنده پیامدهای این روند برای آینده تجارت، سرمایهگذاری و یکپارچگی اقتصاد جهانی را بررسی میکند.
🔺 متن کامل را از اینجا بخوانید.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 cdstt.ir
👍2
هستۀ مطالعات توسعه
کینز،_مینسکی_و_اقتصاد_عدمقطعیت_–_ویلیام_جینوی.pdf
ویرگول
کینز برای زمانهٔ ما - ویرگول
فلسفهٔ اخلاقی کینز و پذیرش عدمقطعیت میتواند امروز نیز راهنمای اقتصاد، امور مالی و بازارهای مبتنی بر هوش مصنوعی باشد.
📂 #گزارش
💠 کینز برای زمانهٔ ما
👤 رابرت اسکیدلسکی
🔸 کینز بر خلاف اقتصاددانان نئوکلاسیک، آینده را ذاتاً غیرقابل پیشبینی میدانست و ترجیح میداد «مبهم اما درست» باشد تا «دقیق اما اشتباه». این باور او را به نظریهای دربارۀ پول رساند که در آن پول صرفاً ابزار مبادله نیست، بلکه پناهگاهی روانی در برابر عدمقطعیت است. این مقاله سیر تحول فکری کینز، از نقد استاندارد طلا تا نظریۀ رجحان نقدینگی را دنبال میکند. نویسنده نشان میدهد چگونه این ایدهها بحرانهایی مانند سال ۲۰۰۸ و همهگیری کووید را نیز توضیح میدهند.
🔸 در ادامه، مقاله به بُعد اخلاقی نگاه کینز به پول میپردازد؛ جایی که «عشق به پول» را نوعی بیماری روانی و ریشۀ کشمکش میان طلبکاران و بدهکاران در تاریخ اقتصادی میداند. سه درس اصلی کینز برای امروز معرفی میشود: بازاندیشی در هدف رشد اقتصادی، بازگرداندن ثروتهای احتکارشده به گردش و مواجهۀ شجاعانه با بحرانهای زمانه. طرحهای پولی کینز مانند ایدۀ «بانکور» نیز در پیوند با چالشهای امروز نظام دلارمحور بررسی میشود. مقاله با این پرسش پایان مییابد که آیا میتوان بدون فاجعهای بزرگ، سیاستگذاران را از چارچوبهای فکری کهنه رها کرد.
🔺 متن کامل را از اینجا بخوانید.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 @cdstt
💠 کینز برای زمانهٔ ما
👤 رابرت اسکیدلسکی
🔸 کینز بر خلاف اقتصاددانان نئوکلاسیک، آینده را ذاتاً غیرقابل پیشبینی میدانست و ترجیح میداد «مبهم اما درست» باشد تا «دقیق اما اشتباه». این باور او را به نظریهای دربارۀ پول رساند که در آن پول صرفاً ابزار مبادله نیست، بلکه پناهگاهی روانی در برابر عدمقطعیت است. این مقاله سیر تحول فکری کینز، از نقد استاندارد طلا تا نظریۀ رجحان نقدینگی را دنبال میکند. نویسنده نشان میدهد چگونه این ایدهها بحرانهایی مانند سال ۲۰۰۸ و همهگیری کووید را نیز توضیح میدهند.
🔸 در ادامه، مقاله به بُعد اخلاقی نگاه کینز به پول میپردازد؛ جایی که «عشق به پول» را نوعی بیماری روانی و ریشۀ کشمکش میان طلبکاران و بدهکاران در تاریخ اقتصادی میداند. سه درس اصلی کینز برای امروز معرفی میشود: بازاندیشی در هدف رشد اقتصادی، بازگرداندن ثروتهای احتکارشده به گردش و مواجهۀ شجاعانه با بحرانهای زمانه. طرحهای پولی کینز مانند ایدۀ «بانکور» نیز در پیوند با چالشهای امروز نظام دلارمحور بررسی میشود. مقاله با این پرسش پایان مییابد که آیا میتوان بدون فاجعهای بزرگ، سیاستگذاران را از چارچوبهای فکری کهنه رها کرد.
🔺 متن کامل را از اینجا بخوانید.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 @cdstt
❤3
📂 #گزارش
💠 آیا برای نجات دموکراسی لیبرال دیر شده است؟
🔸 دارون عجماوغلو، برندۀ نوبل اقتصاد ۲۰۲۴، در کتاب جدیدش به بحران دموکراسی لیبرال میپردازد و فراخوانی جدی برای اقدام مطرح میکند. مارتین ولف در این یادداشت، استدلالهای او را دربارۀ ماهیت لیبرالیسم و پیوند آن با دموکراسی بررسی میکند. عجماوغلو سه سنت فکری رقیب یعنی لیبرالیسم پیشرو، کلاسیک و سوسیالدموکراتیک را از هم متمایز میکند و خود را در جریان سوم، یعنی ایدۀ «عدم سلطه»، قرار میدهد. او بر اساس چهار پیشفرض و چهار رکن اساسی، مفهوم «لیبرالیسم طبقه کارگر» را بهعنوان ایدۀ محوری کتاب طرح میکند.
🔸 در ادامه، یادداشت به تحلیل عجماوغلو از بحران کنونی لیبرالیسم میپردازد که ریشه در تناقضهای درونی آن و تحولات بزرگ اقتصادی مانند صنعتزدایی و افول اتحادیههای کارگری دارد. نقش رشد بخش فناوری و الگوریتمهای هوش مصنوعی در تشدید این بحران نیز بررسی میشود. سپس پنج راهکار پیشنهادی او برای بازسازی رفاه مشترک و نجات دموکراسی لیبرال معرفی میگردد. در پایان، مارتین ولف با نگاهی انتقادی، تردیدهای خود را دربارۀ امکان تحقق این بازسازی و آیندۀ سیاست در عصر هوش مصنوعی مطرح میکند.
🔺 متن کامل را از اینجا بخوانید.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 cdstt.ir
💠 آیا برای نجات دموکراسی لیبرال دیر شده است؟
🔸 دارون عجماوغلو، برندۀ نوبل اقتصاد ۲۰۲۴، در کتاب جدیدش به بحران دموکراسی لیبرال میپردازد و فراخوانی جدی برای اقدام مطرح میکند. مارتین ولف در این یادداشت، استدلالهای او را دربارۀ ماهیت لیبرالیسم و پیوند آن با دموکراسی بررسی میکند. عجماوغلو سه سنت فکری رقیب یعنی لیبرالیسم پیشرو، کلاسیک و سوسیالدموکراتیک را از هم متمایز میکند و خود را در جریان سوم، یعنی ایدۀ «عدم سلطه»، قرار میدهد. او بر اساس چهار پیشفرض و چهار رکن اساسی، مفهوم «لیبرالیسم طبقه کارگر» را بهعنوان ایدۀ محوری کتاب طرح میکند.
🔸 در ادامه، یادداشت به تحلیل عجماوغلو از بحران کنونی لیبرالیسم میپردازد که ریشه در تناقضهای درونی آن و تحولات بزرگ اقتصادی مانند صنعتزدایی و افول اتحادیههای کارگری دارد. نقش رشد بخش فناوری و الگوریتمهای هوش مصنوعی در تشدید این بحران نیز بررسی میشود. سپس پنج راهکار پیشنهادی او برای بازسازی رفاه مشترک و نجات دموکراسی لیبرال معرفی میگردد. در پایان، مارتین ولف با نگاهی انتقادی، تردیدهای خود را دربارۀ امکان تحقق این بازسازی و آیندۀ سیاست در عصر هوش مصنوعی مطرح میکند.
🔺 متن کامل را از اینجا بخوانید.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 cdstt.ir
❤3👍1
«اژدهای مهارشده».pdf
153.8 KB
📂 #یادداشت
💠 «اژدهای مهارشده»؛ بازخوانی راهبرد ارزی و توسعهای چین در چهار دهه اصلاحات
👤 حسین منوری
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 cdstt.ir
💠 «اژدهای مهارشده»؛ بازخوانی راهبرد ارزی و توسعهای چین در چهار دهه اصلاحات
👤 حسین منوری
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 cdstt.ir
❤3
هستۀ مطالعات توسعه
«اژدهای مهارشده».pdf
📂 #یادداشت
🔸 روایت غالب در غرب، چین را کشوری معرفی میکند که آگاهانه ارزش پول ملی خود را پایین نگه داشته تا با کالاهای ارزان بازارهای جهانی را تسخیر کند. این یادداشت با مروری بر مقالۀ امیلیو کارنوالی و همکارانش، این تصویر رایج را به چالش میکشد. نویسندگان با بازسازی تراز پرداختهای چین بین سالهای ۱۹۹۴ تا ۲۰۰۵ نشان میدهند که در دورۀ پس از پیوستن به سازمان تجارت جهانی، اساساً هیچ نرخ ارز تعادلی مثبتی وجود نداشته است. بر این اساس، انباشت ذخایر ارزی توسط پکن نه یک اقدام تهاجمی، بلکه راهحلی تدافعی برای حفظ ثبات اقتصادی بوده است.
🔸 در ادامه، مقاله سازوکارهای ساختاریای را بررسی میکند که چین از طریق آنها گذار اقتصادی خود را مدیریت کرد، از جمله نظام دومسیرۀ داخلی و خارجی، مدیریت نامتقارن جریانهای سرمایه و استفاده از نظام بانکی بهعنوان ابزار سیاست صنعتی. مفهوم «دام نقدینگی ارزی» نیز بهعنوان تحلیلی فنی برای توضیح ضرورت مداخلۀ دولت در بازار ارز معرفی میشود. همچنین مقاله نشان میدهد که مدل چین بر پایۀ «عملگرایی ساختاری» بنا شده که در آن نرخ ارز جزئی از نقشهای بزرگتر برای مدیریت گذار اقتصادی بوده است. در پایان نیز پیام این تجربه برای دیگر کشورهای در حال توسعه و بدیل بودن آن در برابر مسیر شوکدرمانی مطرح میشود.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 cdstt.ir
🔸 روایت غالب در غرب، چین را کشوری معرفی میکند که آگاهانه ارزش پول ملی خود را پایین نگه داشته تا با کالاهای ارزان بازارهای جهانی را تسخیر کند. این یادداشت با مروری بر مقالۀ امیلیو کارنوالی و همکارانش، این تصویر رایج را به چالش میکشد. نویسندگان با بازسازی تراز پرداختهای چین بین سالهای ۱۹۹۴ تا ۲۰۰۵ نشان میدهند که در دورۀ پس از پیوستن به سازمان تجارت جهانی، اساساً هیچ نرخ ارز تعادلی مثبتی وجود نداشته است. بر این اساس، انباشت ذخایر ارزی توسط پکن نه یک اقدام تهاجمی، بلکه راهحلی تدافعی برای حفظ ثبات اقتصادی بوده است.
🔸 در ادامه، مقاله سازوکارهای ساختاریای را بررسی میکند که چین از طریق آنها گذار اقتصادی خود را مدیریت کرد، از جمله نظام دومسیرۀ داخلی و خارجی، مدیریت نامتقارن جریانهای سرمایه و استفاده از نظام بانکی بهعنوان ابزار سیاست صنعتی. مفهوم «دام نقدینگی ارزی» نیز بهعنوان تحلیلی فنی برای توضیح ضرورت مداخلۀ دولت در بازار ارز معرفی میشود. همچنین مقاله نشان میدهد که مدل چین بر پایۀ «عملگرایی ساختاری» بنا شده که در آن نرخ ارز جزئی از نقشهای بزرگتر برای مدیریت گذار اقتصادی بوده است. در پایان نیز پیام این تجربه برای دیگر کشورهای در حال توسعه و بدیل بودن آن در برابر مسیر شوکدرمانی مطرح میشود.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 cdstt.ir
❤3