📂 #گزارش
💠 به عصر دلار سودمحور خوش آمدید (بخش اول)
👤 آدام توز؛ تاریخنگار اقتصادی
🔸 نظام دلار بر چه پایهای استوار است و به کدام سو میرود؟ همزمان با دویست و پنجاهمین سالگرد تأسیس ایالات متحده، توانایی ما برای نگاه واقعبینانه به این سؤالها، زیر سایه انواع و اقسام افسانهها و تصورات غلط قرار گرفته است. به عنوان مثال، امروز دیگر گفتن اینکه «دلار پس از جنگ جهانی دوم جای پوند را به عنوان ارز ذخیره جهان گرفت»، به یک حرف کلیشهای تبدیل شده است. اما اگر این حرف درست هم باشد، دلیلش این است که نظام دلار تا به حال بارها و بارها از نو بازآفرینی شده است. امروز این نظام دوباره در قالب یک ساختار جدید و بیثبات قرار گرفته؛ ساختاری که نه تنها با دهه ۱۹۴۰، بلکه حتی با ۱۵ سال پیش هم تفاوت چشمگیری دارد.
🔸 اصلاً خود واژه «ارز ذخیره» پایش را از زمانه خودش فراتر گذاشته و کمی منسوخ شده است. نگهداری حجم عظیمی از ذخایر ارزی، قبل از سال ۱۹۴۵ اصلاً مرسوم نبود. آن زمان، «استاندارد طلا»، واقعاً استاندارد طلا بود! از دهه ۱۹۲۰ به بعد، بانکهای مرکزی پوند و دلار را هم در خزائن خود نگه میداشتند، اما این کار صرفاً یک اولویت درجهدو (به عنوان جایگزین طلا) بود. آن زمان، طلا پادشاهی میکرد. در نظام «برتون وودز» پس از جنگ جهانی دوم، دلار در کنار «حق برداشت مخصوص» (SDR) صندوق بینالمللی پول به عنوان ذخیره ارزی نگهداری میشد؛ اما همان دلارها هم پشتوانه طلا داشتند.
🔸 دنیا تنها زمانی وارد آزمایش بزرگ «ارزهای بدون پشتوانه» (فیات) شد که ریچارد نیکسون، رئیسجمهور وقت آمریکا، در سال ۱۹۷۱ رابطه دلار و طلا را قطع کرد. اگرچه بعدها دلارهای نفتی (پترودلارها) به کام برخی اعضای اوپک به جریان افتاد، اما حجم ذخایر دلاری دنیا تا اوایل دهه ۱۹۹۰ همچنان ناچیز بود.
🔸 رسمِ نگهداری حجم عظیمی از دلارهای بدون پشتوانه در ذخایر رسمی کشورها، همین اواخر و با آغاز هزاره جدید میلادی شکل گرفت. نظام موسوم به «برتون وودز ۲.۰» اصلاً برنامهای نبود که در واشنگتن طراحی شده باشد؛ بلکه در اواخر دهه ۱۹۹۰ توسط بازارهای نوظهور و به عنوان نوعی «خود بیمهگری» پذیرفته شد تا از آنها در برابر خطرات بحرانهای مالی محافظت کند. بالاتر از همه، این چین بود که نرخ ارز خود را به دلار گره زد و در دهه ۲۰۰۰ شروع به انباشت انبوهی از ذخایر ارزی رسمی کرد. همین اقدام، امتیاز فوقالعادهای به آمریکا داد: تأمین مالیِ پایدار و رسمیِ «کسریهای دوگانه» این کشور (کسری حساب جاری و کسری بودجه دولت).
🔸 ۱۵ سال بعد، یعنی در همین اواسط دهه ۲۰۲۰، هنوز هم همین ساختار مبنای بیشتر بحثها درباره «آینده دلار» است؛ در حالی که این وضعیت به هیچ وجه یک روند تاریخیِ همیشگی نبوده است. در واقع، نظام برتون وودز ۲.۰ در شکل اولیه خود، تا اواسط دهه ۲۰۱۰ به پایان رسیده بود. حدود سال ۲۰۱۵، روند انباشت ذخایر ارزی جدید که توسط چین هدایت میشد، افت کرد. سهم ارزهای مختلف در سبد ذخایر جهانی از آن زمان به بعد، آرامآرام به ضرر دلار تغییر کرده است. اما نکته مهمتر این است که روند انباشت ذخایر جدید کلاً متوقف شده و به ثبات رسیده است.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 cdstt.ir
💠 به عصر دلار سودمحور خوش آمدید (بخش اول)
👤 آدام توز؛ تاریخنگار اقتصادی
🔸 نظام دلار بر چه پایهای استوار است و به کدام سو میرود؟ همزمان با دویست و پنجاهمین سالگرد تأسیس ایالات متحده، توانایی ما برای نگاه واقعبینانه به این سؤالها، زیر سایه انواع و اقسام افسانهها و تصورات غلط قرار گرفته است. به عنوان مثال، امروز دیگر گفتن اینکه «دلار پس از جنگ جهانی دوم جای پوند را به عنوان ارز ذخیره جهان گرفت»، به یک حرف کلیشهای تبدیل شده است. اما اگر این حرف درست هم باشد، دلیلش این است که نظام دلار تا به حال بارها و بارها از نو بازآفرینی شده است. امروز این نظام دوباره در قالب یک ساختار جدید و بیثبات قرار گرفته؛ ساختاری که نه تنها با دهه ۱۹۴۰، بلکه حتی با ۱۵ سال پیش هم تفاوت چشمگیری دارد.
🔸 اصلاً خود واژه «ارز ذخیره» پایش را از زمانه خودش فراتر گذاشته و کمی منسوخ شده است. نگهداری حجم عظیمی از ذخایر ارزی، قبل از سال ۱۹۴۵ اصلاً مرسوم نبود. آن زمان، «استاندارد طلا»، واقعاً استاندارد طلا بود! از دهه ۱۹۲۰ به بعد، بانکهای مرکزی پوند و دلار را هم در خزائن خود نگه میداشتند، اما این کار صرفاً یک اولویت درجهدو (به عنوان جایگزین طلا) بود. آن زمان، طلا پادشاهی میکرد. در نظام «برتون وودز» پس از جنگ جهانی دوم، دلار در کنار «حق برداشت مخصوص» (SDR) صندوق بینالمللی پول به عنوان ذخیره ارزی نگهداری میشد؛ اما همان دلارها هم پشتوانه طلا داشتند.
🔸 دنیا تنها زمانی وارد آزمایش بزرگ «ارزهای بدون پشتوانه» (فیات) شد که ریچارد نیکسون، رئیسجمهور وقت آمریکا، در سال ۱۹۷۱ رابطه دلار و طلا را قطع کرد. اگرچه بعدها دلارهای نفتی (پترودلارها) به کام برخی اعضای اوپک به جریان افتاد، اما حجم ذخایر دلاری دنیا تا اوایل دهه ۱۹۹۰ همچنان ناچیز بود.
🔸 رسمِ نگهداری حجم عظیمی از دلارهای بدون پشتوانه در ذخایر رسمی کشورها، همین اواخر و با آغاز هزاره جدید میلادی شکل گرفت. نظام موسوم به «برتون وودز ۲.۰» اصلاً برنامهای نبود که در واشنگتن طراحی شده باشد؛ بلکه در اواخر دهه ۱۹۹۰ توسط بازارهای نوظهور و به عنوان نوعی «خود بیمهگری» پذیرفته شد تا از آنها در برابر خطرات بحرانهای مالی محافظت کند. بالاتر از همه، این چین بود که نرخ ارز خود را به دلار گره زد و در دهه ۲۰۰۰ شروع به انباشت انبوهی از ذخایر ارزی رسمی کرد. همین اقدام، امتیاز فوقالعادهای به آمریکا داد: تأمین مالیِ پایدار و رسمیِ «کسریهای دوگانه» این کشور (کسری حساب جاری و کسری بودجه دولت).
🔸 ۱۵ سال بعد، یعنی در همین اواسط دهه ۲۰۲۰، هنوز هم همین ساختار مبنای بیشتر بحثها درباره «آینده دلار» است؛ در حالی که این وضعیت به هیچ وجه یک روند تاریخیِ همیشگی نبوده است. در واقع، نظام برتون وودز ۲.۰ در شکل اولیه خود، تا اواسط دهه ۲۰۱۰ به پایان رسیده بود. حدود سال ۲۰۱۵، روند انباشت ذخایر ارزی جدید که توسط چین هدایت میشد، افت کرد. سهم ارزهای مختلف در سبد ذخایر جهانی از آن زمان به بعد، آرامآرام به ضرر دلار تغییر کرده است. اما نکته مهمتر این است که روند انباشت ذخایر جدید کلاً متوقف شده و به ثبات رسیده است.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 cdstt.ir
هستۀ مطالعات توسعه
📂 #گزارش 💠 به عصر دلار سودمحور خوش آمدید (بخش اول) 👤 آدام توز؛ تاریخنگار اقتصادی 🔸 نظام دلار بر چه پایهای استوار است و به کدام سو میرود؟ همزمان با دویست و پنجاهمین سالگرد تأسیس ایالات متحده، توانایی ما برای نگاه واقعبینانه به این سؤالها، زیر سایه انواع…
📂 #گزارش
💠 به عصر دلار سودمحور خوش آمدید (بخش دوم)
👤 آدام توز؛ تاریخنگار اقتصادی
🔸 با این حال، کسریهای دوگانه آمریکا همچنان ادامه دارد. اما اگر این کسریها دیگر از طریق ذخایر رسمی کشورها تأمین مالی نمیشوند، پس هزینهشان از کجا میآید؟
🔸 بخشی از آن به صورت پنهان و خارج از ترازنامههای رسمی، در ترازنامه بانکهای دولتی چین نگهداری میشود. اما بخش عمده آن، از طریق سرمایهگذاران خصوصی خارجی تأمین میشود که در حال خرید داراییهای آمریکا هستند.
🔸 از اواسط دهه ۲۰۱۰، این بازارهای مالی آمریکا بودهاند که جذابیت ایجاد کردهاند. اقتصاد نابرابر و K-شکل آمریکا، به ظرف عسلِ سرمایهداری جهانی تبدیل شده است. برخلاف دوره کلاسیک برتون وودز ۲.۰، این بار چین جلودار نیست. پکن از سال ۲۰۱۵ کنترلهای سرمایهای سختی را اعمال کرده که ۵۰ تا ۶۰ تریلیون دلار را در حسابهای بانکی چین، پشت یک دیوار آتش مالی حبس کرده است. البته انباشت ذخایر رسمی یک چیز است و فرار سرمایههای خصوصی از چینِ شی جینپینگ چیزی دیگر. امروز کسریهای آمریکا با ورود سرمایه از اروپا، کره جنوبی، تایوان و ژاپن تأمین مالی میشود.
🔸 پس نام این مرحله جدید از نظام دلار را چه بگذاریم؟ «برتون وودزِ بدقواره»؟ یا «دلارِ هجفاندی» (صندوقهای پوشش ریسک)؟ با توجه به نقش پررنگ این صندوقها در بازارهای اوراق قرضه آمریکا، نام دوم وسوسهانگیز است؛ اما معاملاتِ «ارزش نسبی» بیش از حد فنی و تخصصی هستند که بتوانند حال و هوای این دوران را به درستی توصیف کنند.
🔸 وقتی در پکن با یکی از همکاران چینیام که متخصص اقتصاد سیاسی مارکسیستی است در این باره بحث میکردم، او اشاره کرد که کیفیت یک نظام ارزی در نهایت با «روابط طبقاتی» که زیربنای آن است تعریف میشود. با همین فرمان، شاید بهترین برچسب برای دوران کنونی «دلارِ میلیاردرها» باشد؛ به افتخار دونالد ترامپ و ثروتاندوزیِ بیشرمانهاش. یا شاید هم با توجه به ایلان ماسک و عرضه اولیه سهام اسپیس ایکس که مرزهای ثروت را جابهجا کرده، باید آن را «دلارِ تریلیونرها» نامید.
🔸 قطعاً در نسخه فعلی نظام دلار، هرکسی که بیش از حد نگرانِ بیانضباطی مالی و مزمن آمریکا باشد، به راحتی به عنوان فردی عقبمانده از زمانه دیده میشود. ما دیگر در دهه ۱۹۹۰ نیستیم. اما اگر اینطور است، شاید وقت آن رسیده که دیگر دلار را یک «ارز ذخیره» با تمام آن تصورات سنتیاش مثل خزائن بانک، درستکاری مالی و ثبات به شمار نیاوریم. پول امروز آمریکا، بیش از هر چیز، تضمینی برای «نقدشوندگی» و ابزاری برای انباشت بیحدومرز و افسارگسیخته سرمایه است: «دلارِ سودمحور».
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 cdstt.ir
💠 به عصر دلار سودمحور خوش آمدید (بخش دوم)
👤 آدام توز؛ تاریخنگار اقتصادی
🔸 با این حال، کسریهای دوگانه آمریکا همچنان ادامه دارد. اما اگر این کسریها دیگر از طریق ذخایر رسمی کشورها تأمین مالی نمیشوند، پس هزینهشان از کجا میآید؟
🔸 بخشی از آن به صورت پنهان و خارج از ترازنامههای رسمی، در ترازنامه بانکهای دولتی چین نگهداری میشود. اما بخش عمده آن، از طریق سرمایهگذاران خصوصی خارجی تأمین میشود که در حال خرید داراییهای آمریکا هستند.
🔸 از اواسط دهه ۲۰۱۰، این بازارهای مالی آمریکا بودهاند که جذابیت ایجاد کردهاند. اقتصاد نابرابر و K-شکل آمریکا، به ظرف عسلِ سرمایهداری جهانی تبدیل شده است. برخلاف دوره کلاسیک برتون وودز ۲.۰، این بار چین جلودار نیست. پکن از سال ۲۰۱۵ کنترلهای سرمایهای سختی را اعمال کرده که ۵۰ تا ۶۰ تریلیون دلار را در حسابهای بانکی چین، پشت یک دیوار آتش مالی حبس کرده است. البته انباشت ذخایر رسمی یک چیز است و فرار سرمایههای خصوصی از چینِ شی جینپینگ چیزی دیگر. امروز کسریهای آمریکا با ورود سرمایه از اروپا، کره جنوبی، تایوان و ژاپن تأمین مالی میشود.
🔸 پس نام این مرحله جدید از نظام دلار را چه بگذاریم؟ «برتون وودزِ بدقواره»؟ یا «دلارِ هجفاندی» (صندوقهای پوشش ریسک)؟ با توجه به نقش پررنگ این صندوقها در بازارهای اوراق قرضه آمریکا، نام دوم وسوسهانگیز است؛ اما معاملاتِ «ارزش نسبی» بیش از حد فنی و تخصصی هستند که بتوانند حال و هوای این دوران را به درستی توصیف کنند.
🔸 وقتی در پکن با یکی از همکاران چینیام که متخصص اقتصاد سیاسی مارکسیستی است در این باره بحث میکردم، او اشاره کرد که کیفیت یک نظام ارزی در نهایت با «روابط طبقاتی» که زیربنای آن است تعریف میشود. با همین فرمان، شاید بهترین برچسب برای دوران کنونی «دلارِ میلیاردرها» باشد؛ به افتخار دونالد ترامپ و ثروتاندوزیِ بیشرمانهاش. یا شاید هم با توجه به ایلان ماسک و عرضه اولیه سهام اسپیس ایکس که مرزهای ثروت را جابهجا کرده، باید آن را «دلارِ تریلیونرها» نامید.
🔸 قطعاً در نسخه فعلی نظام دلار، هرکسی که بیش از حد نگرانِ بیانضباطی مالی و مزمن آمریکا باشد، به راحتی به عنوان فردی عقبمانده از زمانه دیده میشود. ما دیگر در دهه ۱۹۹۰ نیستیم. اما اگر اینطور است، شاید وقت آن رسیده که دیگر دلار را یک «ارز ذخیره» با تمام آن تصورات سنتیاش مثل خزائن بانک، درستکاری مالی و ثبات به شمار نیاوریم. پول امروز آمریکا، بیش از هر چیز، تضمینی برای «نقدشوندگی» و ابزاری برای انباشت بیحدومرز و افسارگسیخته سرمایه است: «دلارِ سودمحور».
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 cdstt.ir
هستۀ مطالعات توسعه
📂 #گزارش 💠 نقش ویژه بازار خزانهداری در خطر است (قسمت اول) 🔸 این یک سناریوی کابوسوار برای هر بازاری است: همه همزمان به سمت درهای خروج هجوم میبرند و معاملات قفل میشود. تصور نمیشد چنین بحران و تنگنایی در نقدشوندهترین بازار جهان امکانپذیر باشد. اما…
📂 #گزارش
💠 تقاضای خارجی برای بدهی دولت آمریکا دیگر مثل گذشته قابل اتکا نیست (قسمت دوم)
🔸 در چند دهه گذشته، اوراق خزانهداری آمریکا یکی از امنترین و پرتقاضاترین داراییهای جهان بوده است. دولتهای خارجی از دهه ۱۹۷۰ به بعد، بهویژه پس از کنار گذاشتن نظام برتون وودز، به خریداران ثابت این اوراق تبدیل شدند. آنها این داراییها را نه برای سودآوری، بلکه بهعنوان ذخیره احتیاطی برای دفاع از ارزش پول ملی خود نگه میداشتند. همین رفتار باثبات، سالها یکی از ستونهای اصلی تأمین مالی بدهی آمریکا بود.
🔸 این گزارش نشان میدهد که این الگو در حال تغییر است. سهم دولتهای خارجی از بازار اوراق خزانه به کمترین میزان در سه دهه اخیر رسیده و جای خود را به سرمایهگذاران خصوصی داده است. دلایل این تغییر از تنوعبخشی ارزی و نگرانیهای ژئوپلیتیکی پس از مسدودسازی داراییهای روسیه تا رشد شتابان بدهی آمریکا نسبت به ذخایر ارزی جهان را در بر میگیرد. در پایان نیز پیامدهای این جابهجایی برای هزینه استقراض دولت آمریکا و آینده بازار اوراق قرضه بررسی میشود.
🔺 متن کامل را از اینجا بخوانید.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 cdstt.ir
💠 تقاضای خارجی برای بدهی دولت آمریکا دیگر مثل گذشته قابل اتکا نیست (قسمت دوم)
🔸 در چند دهه گذشته، اوراق خزانهداری آمریکا یکی از امنترین و پرتقاضاترین داراییهای جهان بوده است. دولتهای خارجی از دهه ۱۹۷۰ به بعد، بهویژه پس از کنار گذاشتن نظام برتون وودز، به خریداران ثابت این اوراق تبدیل شدند. آنها این داراییها را نه برای سودآوری، بلکه بهعنوان ذخیره احتیاطی برای دفاع از ارزش پول ملی خود نگه میداشتند. همین رفتار باثبات، سالها یکی از ستونهای اصلی تأمین مالی بدهی آمریکا بود.
🔸 این گزارش نشان میدهد که این الگو در حال تغییر است. سهم دولتهای خارجی از بازار اوراق خزانه به کمترین میزان در سه دهه اخیر رسیده و جای خود را به سرمایهگذاران خصوصی داده است. دلایل این تغییر از تنوعبخشی ارزی و نگرانیهای ژئوپلیتیکی پس از مسدودسازی داراییهای روسیه تا رشد شتابان بدهی آمریکا نسبت به ذخایر ارزی جهان را در بر میگیرد. در پایان نیز پیامدهای این جابهجایی برای هزینه استقراض دولت آمریکا و آینده بازار اوراق قرضه بررسی میشود.
🔺 متن کامل را از اینجا بخوانید.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 cdstt.ir
📂 #گزارش
💠 اقتصاد پسامدرن (بخش اول)
👤 آنگوس آرمسترانگ؛ استاد پژوهشگر در مؤسسه رفاه جهانی در دانشگاه کالج لندن، مدیر بازسازی اقتصاد کلان و مشاور ارشد اقتصادی در گروه بانکداری لویدز.
🔸 اگر این گزاره درست باشد که هنر بازتابی از زندگی است، پس آثار خلاقانه و برآمده از تخیل میتوانند حقایق بنیادین تجربههای ما را برملا کنند. دیوید هاکنی، هنرمند برجسته انگلیسی که ماه گذشته درگذشت، این نکته را عمیقاً درک کرده بود. تأمل در آثار درخشان و سرشار از پویایی او، حتی به بدبینترین اقتصاددانان نیز میآموزد که چگونه واقعیت را تفسیر کنند.
🔸 هاکنی دریافته بود که هنر صرفاً زاییده ذهن نیست، بلکه به تعبیری دقیقتر، از «خاطره» سرچشمه میگیرد. هنر هم مانند خاطره، پدیدهای ذاتاً تفسیری است و هیچگاه کپی برابر اصل واقعیت نیست؛ همانطور که مکاتب و جریانهای هنری مختلف، هرکدام روایت و تفسیر خاص خود را از جهان ارائه میدهند.
🔸 به عنوان نمونه، مدرنیستها جهان را پدیدهای اساساً شناختنی میدانند؛ قلمرویی که ساختارهای آن کم و بیش پایدارند و کشفیات علمی همواره به پیشرفت ختم میشوند. این نگاه تا حدی آرمانگرایانه است و تلاش میکند با تکیه بر اصولِ حداقلی، نظم درونی جهان را آشکار کند؛ درست شبیه به خطوط انتزاعی و مربعهای رنگی و خیرهکننده در آثار پیت موندریان.
🔸 علم اقتصاد کلانِ مدرن نیز ساختاری مشابه دارد. اقتصاددانان بر پایه چند اصل موضوعه ساده درباره تصمیمگیریهای انسان و با فرض اینکه انتظارات ما همواره منطقی و سازگار شکل میگیرند، نظریه بزرگی درباره نحوه کارکرد سیستم اقتصادی خلق کردهاند. تصور حاکم این است که اگر متغیرها را درست تنظیم کنیم، میتوانیم با اطمینان کامل به مطالعه اقتصاد بپردازیم، چرا که گویی دقیقترین تصویر ممکن از واقعیت را در دست داریم.
🔸 اعتبار این رویکرد به سال ۱۹۵۴ بازمیگردد؛ زمانی که این رشته توانست اثبات ریاضی دقیقی برای وجود «تعادل کامل» در شرایط اقتصادی ایدهآل ارائه دهد. این دستاورد، به لطف دقتِ کمّی و قابلیت تعمیم به دیگر رشتهها، اقتصاد را به «ملکه علوم اجتماعی» بدل کرد.
🔸 پیام این رویکرد برای سیاستگذاران بیش از حد ساده بود: جهان را شبیه به شرایط ایدهآلِ مدنظر اقتصاددانان بازسازی کنید تا دیگر نیازی به قضاوتهای پیچیده اخلاقی و سیاسی درباره نحوه توزیع منابع نداشته باشید. درست است که واقعیت کمی پیچیدهتر از این حرفهاست، اما این پیچیدگیها را نیز میتوان با ابزارهایی مثل هدفگذاری تورم و چارچوبهای انضباط مالی مهار کرد تا انتظارات جامعه از مسیر خود منحرف نشود.
🔸 اما در دنیای واقعی، ما در یک دهه گذشته شاهد بودهایم که شش نخستوزیر بریتانیا راهبردهای اقتصادی خود را دقیقاً بر پایه همین الگو تنظیم کردند. نتیجه کار اصلاً درخشان نبود، اما با این حال گویی همچنان در دام همین طرز فکر گرفتار ماندهایم. در مقابل، هاکنی درک متفاوتی از واقعیت داشت. او با رد قالبِ حقیقت واحد نشان داد جهان به شیوههایی رقم میخورد که فراتر از درک کامل ماست. نگاه ما به واقعیت چندبعدی است و خودِ واقعیت نیز پدیدهای قطعی و متعین نیست.
🔸 اقتصادِ واقعی یک سیستمِ بسته و کاملاً شناختنی از روابط علّی و معلولی نیست که گاه و بیگاه بر اثر یک شوک بیرونی متلاطم شود. آرمن آلچیان، اقتصاددان نامآشنا، سالها پیش به ما یادآوری کرد اصول موضوعهای که در اختیار داریم، شرحِ دقیق رفتار و فرآیند تصمیمگیری انسان نیستند، بلکه صرفاً مدلهایی سادهشدهاند.
🔸 با این حال، این عدم قطعیت نباید ما را فلج کند. برعکس، فرانک نایت یک قرن پیش مطرح کرد که بدون وجود عدم قطعیت، احتمالاً حیات هوشمند اصلاً شکل نمیگرفت. جورج شاکل نیز باور داشت زندگی در فضای عدم قطعیت، بهایی است که برای داشتن قدرت تخیل میپردازیم. ما انسانها صرفاً انتخابکنندگانی منطقی میان گزینههای موجود در بازار نیستیم؛ ما با تلاش برای مهار عدم قطعیتِ نهفته در تجربههایمان، دست به خلق دانش میزنیم.
🔸 همه ما ناگزیریم برای آینده برنامهریزی کنیم. اما وقتی آینده غیرقابل پیشبینی است، پرسش اصلی این است که با چه رویکردی باید به سراغ پیشبینی رفت؟ بن برنانکی، رئیس پیشین فدرال رزرو آمریکا، مدتی پیش به بانک مرکزی انگلستان پیشنهاد کرد استفاده از «مدلهای جایگزین» و حتی مدلهای دگراندیشانه (هترودوکس) را مدنظر قرار دهد. این توصیه دقیقاً با نگاه هاکنی همسو است. اگر قرار است پیشبینی اقتصادی کاربردی داشته باشد، باید دیدگاههای مختلف و متنوع را به رسمیت بشناسد.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 @cdstt
💠 اقتصاد پسامدرن (بخش اول)
👤 آنگوس آرمسترانگ؛ استاد پژوهشگر در مؤسسه رفاه جهانی در دانشگاه کالج لندن، مدیر بازسازی اقتصاد کلان و مشاور ارشد اقتصادی در گروه بانکداری لویدز.
🔸 اگر این گزاره درست باشد که هنر بازتابی از زندگی است، پس آثار خلاقانه و برآمده از تخیل میتوانند حقایق بنیادین تجربههای ما را برملا کنند. دیوید هاکنی، هنرمند برجسته انگلیسی که ماه گذشته درگذشت، این نکته را عمیقاً درک کرده بود. تأمل در آثار درخشان و سرشار از پویایی او، حتی به بدبینترین اقتصاددانان نیز میآموزد که چگونه واقعیت را تفسیر کنند.
🔸 هاکنی دریافته بود که هنر صرفاً زاییده ذهن نیست، بلکه به تعبیری دقیقتر، از «خاطره» سرچشمه میگیرد. هنر هم مانند خاطره، پدیدهای ذاتاً تفسیری است و هیچگاه کپی برابر اصل واقعیت نیست؛ همانطور که مکاتب و جریانهای هنری مختلف، هرکدام روایت و تفسیر خاص خود را از جهان ارائه میدهند.
🔸 به عنوان نمونه، مدرنیستها جهان را پدیدهای اساساً شناختنی میدانند؛ قلمرویی که ساختارهای آن کم و بیش پایدارند و کشفیات علمی همواره به پیشرفت ختم میشوند. این نگاه تا حدی آرمانگرایانه است و تلاش میکند با تکیه بر اصولِ حداقلی، نظم درونی جهان را آشکار کند؛ درست شبیه به خطوط انتزاعی و مربعهای رنگی و خیرهکننده در آثار پیت موندریان.
🔸 علم اقتصاد کلانِ مدرن نیز ساختاری مشابه دارد. اقتصاددانان بر پایه چند اصل موضوعه ساده درباره تصمیمگیریهای انسان و با فرض اینکه انتظارات ما همواره منطقی و سازگار شکل میگیرند، نظریه بزرگی درباره نحوه کارکرد سیستم اقتصادی خلق کردهاند. تصور حاکم این است که اگر متغیرها را درست تنظیم کنیم، میتوانیم با اطمینان کامل به مطالعه اقتصاد بپردازیم، چرا که گویی دقیقترین تصویر ممکن از واقعیت را در دست داریم.
🔸 اعتبار این رویکرد به سال ۱۹۵۴ بازمیگردد؛ زمانی که این رشته توانست اثبات ریاضی دقیقی برای وجود «تعادل کامل» در شرایط اقتصادی ایدهآل ارائه دهد. این دستاورد، به لطف دقتِ کمّی و قابلیت تعمیم به دیگر رشتهها، اقتصاد را به «ملکه علوم اجتماعی» بدل کرد.
🔸 پیام این رویکرد برای سیاستگذاران بیش از حد ساده بود: جهان را شبیه به شرایط ایدهآلِ مدنظر اقتصاددانان بازسازی کنید تا دیگر نیازی به قضاوتهای پیچیده اخلاقی و سیاسی درباره نحوه توزیع منابع نداشته باشید. درست است که واقعیت کمی پیچیدهتر از این حرفهاست، اما این پیچیدگیها را نیز میتوان با ابزارهایی مثل هدفگذاری تورم و چارچوبهای انضباط مالی مهار کرد تا انتظارات جامعه از مسیر خود منحرف نشود.
🔸 اما در دنیای واقعی، ما در یک دهه گذشته شاهد بودهایم که شش نخستوزیر بریتانیا راهبردهای اقتصادی خود را دقیقاً بر پایه همین الگو تنظیم کردند. نتیجه کار اصلاً درخشان نبود، اما با این حال گویی همچنان در دام همین طرز فکر گرفتار ماندهایم. در مقابل، هاکنی درک متفاوتی از واقعیت داشت. او با رد قالبِ حقیقت واحد نشان داد جهان به شیوههایی رقم میخورد که فراتر از درک کامل ماست. نگاه ما به واقعیت چندبعدی است و خودِ واقعیت نیز پدیدهای قطعی و متعین نیست.
🔸 اقتصادِ واقعی یک سیستمِ بسته و کاملاً شناختنی از روابط علّی و معلولی نیست که گاه و بیگاه بر اثر یک شوک بیرونی متلاطم شود. آرمن آلچیان، اقتصاددان نامآشنا، سالها پیش به ما یادآوری کرد اصول موضوعهای که در اختیار داریم، شرحِ دقیق رفتار و فرآیند تصمیمگیری انسان نیستند، بلکه صرفاً مدلهایی سادهشدهاند.
🔸 با این حال، این عدم قطعیت نباید ما را فلج کند. برعکس، فرانک نایت یک قرن پیش مطرح کرد که بدون وجود عدم قطعیت، احتمالاً حیات هوشمند اصلاً شکل نمیگرفت. جورج شاکل نیز باور داشت زندگی در فضای عدم قطعیت، بهایی است که برای داشتن قدرت تخیل میپردازیم. ما انسانها صرفاً انتخابکنندگانی منطقی میان گزینههای موجود در بازار نیستیم؛ ما با تلاش برای مهار عدم قطعیتِ نهفته در تجربههایمان، دست به خلق دانش میزنیم.
🔸 همه ما ناگزیریم برای آینده برنامهریزی کنیم. اما وقتی آینده غیرقابل پیشبینی است، پرسش اصلی این است که با چه رویکردی باید به سراغ پیشبینی رفت؟ بن برنانکی، رئیس پیشین فدرال رزرو آمریکا، مدتی پیش به بانک مرکزی انگلستان پیشنهاد کرد استفاده از «مدلهای جایگزین» و حتی مدلهای دگراندیشانه (هترودوکس) را مدنظر قرار دهد. این توصیه دقیقاً با نگاه هاکنی همسو است. اگر قرار است پیشبینی اقتصادی کاربردی داشته باشد، باید دیدگاههای مختلف و متنوع را به رسمیت بشناسد.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 @cdstt
هستۀ مطالعات توسعه
📂 #گزارش 💠 اقتصاد پسامدرن (بخش اول) 👤 آنگوس آرمسترانگ؛ استاد پژوهشگر در مؤسسه رفاه جهانی در دانشگاه کالج لندن، مدیر بازسازی اقتصاد کلان و مشاور ارشد اقتصادی در گروه بانکداری لویدز. 🔸 اگر این گزاره درست باشد که هنر بازتابی از زندگی است، پس آثار خلاقانه و…
📂 #گزارش
💠 اقتصاد پسامدرن (بخش دوم)
👤 آنگوس آرمسترانگ؛ استاد پژوهشگر در مؤسسه رفاه جهانی در دانشگاه کالج لندن، مدیر بازسازی اقتصاد کلان و مشاور ارشد اقتصادی در گروه بانکداری لویدز.
🔸 اگر اقتصاددانان وزن کمتری به مدلهای مبتنی بر تعادل بدهند، فرصت مییابند تا سناریوهای محتمل دیگر را بررسی کنند. این رویکرد توجه ما را به نقاط بحرانی و حساس معطوف میکند؛ جاهایی که تغییرات کوچک در متغیرها میتواند پویایی سیستم را دگرگون کرده و موجی از رفتارهای زنجیرهای (یا همان نقاط عطف بحرانی) ایجاد کند؛ نکتهای که آگاهی از آن برای تصمیمگیرندگان حیاتی است. چنین نگاهی میتواند ریشههای مشکلات جدی اقتصاد را پیش از فوران آشکار کند و این بزرگترین خدمت به فضای سیاستگذاری است.
🔸 از آنجا که هر مدل تنها یک روایت را بازگو میکند، کسانی که به یک مدل واحد پافشاری میکنند، بهراحتی در دام تفکر «تینا» یا همان «هیچ جایگزینی وجود ندارد» (TINA) میافتند؛ درست مانند همان اتفاقی که برای نخستوزیران بریتانیا رخ داد. منطقیترین پاسخ در این وضعیت، بهرهگیری از مدلهای چندگانه است. حتی اگر این مدلها با یکدیگر همخوانی نداشته باشند، باز هم میتوان بر اساس آنچه جان مینارد کینز «برآیند و وزن مجموع شواهد» مینامید تصمیمگیری کرد، نه اینکه به پیشفرضهای جزمی و دانشِ کاذب متوسل شد.
🔸 حتی در فضای ناهموارِ سیاستگذاری مالی نیز ما همچنان با استفاده از تابع تولید سنتی و کلاسیک، اثرات بلندمدت سرمایهگذاریهای عمومی را با اعدادی دقیق برآورد میکنیم. اگرچه آلفرد مارشال سالها پیش «سازماندهی و مدیریت» را به عنوان عامل چهارم تولید معرفی کرد، اما از آنجا که این توابع ریاضی هرگونه تحول در ساختار سازمانها را نادیده میگیرند، گزینههای جایگزین هیچگاه بررسی نمیشوند. رابرت سولو بهدرستی هشدار داده بود که توابع تولید صرفاً تمثیلهایی روشنگرند، نه واقعیت محض.
🔸 پذیرش عدم قطعیتِ بنیادین به معنای پذیرش این حقیقت است که دانش ما همواره خطاپذیر و ناقص خواهد بود، حتی اگر تمام اطلاعات ممکن جهان را گردآوری کرده باشیم. این مرزبندی با ورود و گسترش هوش مصنوعی اهمیت دوچندانی پیدا میکند. مدیران شرکتها در آینده همچنان نیاز خواهند داشت که شخصاً «حس کنند» و مطمئن شوند تمام سناریوهای محتمل سنجیده شده است، نه اینکه صرفاً به خروجی سیستمها اکتفا کنند. این امر مستلزم حضور مستمر انسان و درک دقیق منشأ دادههاست.
🔸 ما در نهایت پا به جهان «اقتصاد کلانِ پسامدرن» خواهیم گذاشت؛ جهانی که در آن «عدم قطعیت» هسته اصلی را تشکیل میدهد، نه یک شوک بیرونی به سیستمی که در تعادل پایدار فرض میشود. این پارادایمِ جدید اقتصادی، راه را برای رویکردهای متنوع و آزمونوخطا باز میکند و نهادهای متفاوتی را برای خلق دانش نو پدید میآورد. چالش اصلی ما، یافتن ساختارهای مناسب برای این مسیر است؛ مسیری که در آن، نگاهِ مادیگرای محض و فایدهگرایی سطحی، جای خود را به عدالت، کرامت انسانی و انصاف میدهد؛ ارزشهایی که دیوید هاکنی عمیقاً به آنها باور داشت.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 @cdstt
💠 اقتصاد پسامدرن (بخش دوم)
👤 آنگوس آرمسترانگ؛ استاد پژوهشگر در مؤسسه رفاه جهانی در دانشگاه کالج لندن، مدیر بازسازی اقتصاد کلان و مشاور ارشد اقتصادی در گروه بانکداری لویدز.
🔸 اگر اقتصاددانان وزن کمتری به مدلهای مبتنی بر تعادل بدهند، فرصت مییابند تا سناریوهای محتمل دیگر را بررسی کنند. این رویکرد توجه ما را به نقاط بحرانی و حساس معطوف میکند؛ جاهایی که تغییرات کوچک در متغیرها میتواند پویایی سیستم را دگرگون کرده و موجی از رفتارهای زنجیرهای (یا همان نقاط عطف بحرانی) ایجاد کند؛ نکتهای که آگاهی از آن برای تصمیمگیرندگان حیاتی است. چنین نگاهی میتواند ریشههای مشکلات جدی اقتصاد را پیش از فوران آشکار کند و این بزرگترین خدمت به فضای سیاستگذاری است.
🔸 از آنجا که هر مدل تنها یک روایت را بازگو میکند، کسانی که به یک مدل واحد پافشاری میکنند، بهراحتی در دام تفکر «تینا» یا همان «هیچ جایگزینی وجود ندارد» (TINA) میافتند؛ درست مانند همان اتفاقی که برای نخستوزیران بریتانیا رخ داد. منطقیترین پاسخ در این وضعیت، بهرهگیری از مدلهای چندگانه است. حتی اگر این مدلها با یکدیگر همخوانی نداشته باشند، باز هم میتوان بر اساس آنچه جان مینارد کینز «برآیند و وزن مجموع شواهد» مینامید تصمیمگیری کرد، نه اینکه به پیشفرضهای جزمی و دانشِ کاذب متوسل شد.
🔸 حتی در فضای ناهموارِ سیاستگذاری مالی نیز ما همچنان با استفاده از تابع تولید سنتی و کلاسیک، اثرات بلندمدت سرمایهگذاریهای عمومی را با اعدادی دقیق برآورد میکنیم. اگرچه آلفرد مارشال سالها پیش «سازماندهی و مدیریت» را به عنوان عامل چهارم تولید معرفی کرد، اما از آنجا که این توابع ریاضی هرگونه تحول در ساختار سازمانها را نادیده میگیرند، گزینههای جایگزین هیچگاه بررسی نمیشوند. رابرت سولو بهدرستی هشدار داده بود که توابع تولید صرفاً تمثیلهایی روشنگرند، نه واقعیت محض.
🔸 پذیرش عدم قطعیتِ بنیادین به معنای پذیرش این حقیقت است که دانش ما همواره خطاپذیر و ناقص خواهد بود، حتی اگر تمام اطلاعات ممکن جهان را گردآوری کرده باشیم. این مرزبندی با ورود و گسترش هوش مصنوعی اهمیت دوچندانی پیدا میکند. مدیران شرکتها در آینده همچنان نیاز خواهند داشت که شخصاً «حس کنند» و مطمئن شوند تمام سناریوهای محتمل سنجیده شده است، نه اینکه صرفاً به خروجی سیستمها اکتفا کنند. این امر مستلزم حضور مستمر انسان و درک دقیق منشأ دادههاست.
🔸 ما در نهایت پا به جهان «اقتصاد کلانِ پسامدرن» خواهیم گذاشت؛ جهانی که در آن «عدم قطعیت» هسته اصلی را تشکیل میدهد، نه یک شوک بیرونی به سیستمی که در تعادل پایدار فرض میشود. این پارادایمِ جدید اقتصادی، راه را برای رویکردهای متنوع و آزمونوخطا باز میکند و نهادهای متفاوتی را برای خلق دانش نو پدید میآورد. چالش اصلی ما، یافتن ساختارهای مناسب برای این مسیر است؛ مسیری که در آن، نگاهِ مادیگرای محض و فایدهگرایی سطحی، جای خود را به عدالت، کرامت انسانی و انصاف میدهد؛ ارزشهایی که دیوید هاکنی عمیقاً به آنها باور داشت.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 @cdstt
📂 #یادداشت | #معرفی_کتاب
💠 چین چگونه از تلۀ فقر گریخت؟ (قسمت اول)
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 cdstt.ir
💠 چین چگونه از تلۀ فقر گریخت؟ (قسمت اول)
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 cdstt.ir
هستۀ مطالعات توسعه
📂 #یادداشت | #معرفی_کتاب 💠 چین چگونه از تلۀ فقر گریخت؟ (قسمت اول) ➖➖➖➖➖➖➖ 🆔 @development_studies 🆔 cdstt.ir
📂 #یادداشت | #معرفی_کتاب
🔸 در پژوهشهای توسعه، همواره این پرسش مطرح بوده که رشد اقتصادی زودتر شکل میگیرد یا حکمرانی خوب؟ نظریههای رایج مانند نوسازی، نهادگرایی و رویکرد تاریخی-استعماری هرکدام پاسخی به این معما دادهاند، اما هیچکدام نتوانستهاند تجربۀ چین را بهطور کامل توضیح دهند. کشوری که با شرایطی نابسامان آغاز کرد و بدون کنار گذاشتن ساختار تکحزبی خود، به دومین اقتصاد بزرگ جهان تبدیل شد. متن پیشِرو اولین یادداشت از مجموعهای است که به مرور کتاب «چین چگونه از تلۀ فقر گریخت» نوشتۀ یوئنیوئن انگ میپردازد.
🔸 در این یادداشت، مقدمۀ کتاب بررسی میشود که ایدۀ محوری آن، توسعه بهمثابۀ «فرایند همتکاملی میان دولت و بازار» است. تمایز میان سیستمهای «پیچیده» و «پیشبینیناپذیر» و روش نقشهبرداری از همتکاملی نهادها در طول زمان از محورهای اصلی این مقدمه است. همچنین سه مسئلۀ جهانی سازگاری مؤثر یعنی تنوع، انتخاب و تخصصیابی، در کنار مفهوم «بداههپردازی هدایتشده» تشریح میشود. در پایان نیز نقشۀ راه کتاب و ساختار فصلهای آن ارائه خواهد شد.
🔺 متن کامل را از اینجا بخوانید.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 cdstt.ir
🔸 در پژوهشهای توسعه، همواره این پرسش مطرح بوده که رشد اقتصادی زودتر شکل میگیرد یا حکمرانی خوب؟ نظریههای رایج مانند نوسازی، نهادگرایی و رویکرد تاریخی-استعماری هرکدام پاسخی به این معما دادهاند، اما هیچکدام نتوانستهاند تجربۀ چین را بهطور کامل توضیح دهند. کشوری که با شرایطی نابسامان آغاز کرد و بدون کنار گذاشتن ساختار تکحزبی خود، به دومین اقتصاد بزرگ جهان تبدیل شد. متن پیشِرو اولین یادداشت از مجموعهای است که به مرور کتاب «چین چگونه از تلۀ فقر گریخت» نوشتۀ یوئنیوئن انگ میپردازد.
🔸 در این یادداشت، مقدمۀ کتاب بررسی میشود که ایدۀ محوری آن، توسعه بهمثابۀ «فرایند همتکاملی میان دولت و بازار» است. تمایز میان سیستمهای «پیچیده» و «پیشبینیناپذیر» و روش نقشهبرداری از همتکاملی نهادها در طول زمان از محورهای اصلی این مقدمه است. همچنین سه مسئلۀ جهانی سازگاری مؤثر یعنی تنوع، انتخاب و تخصصیابی، در کنار مفهوم «بداههپردازی هدایتشده» تشریح میشود. در پایان نیز نقشۀ راه کتاب و ساختار فصلهای آن ارائه خواهد شد.
🔺 متن کامل را از اینجا بخوانید.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 cdstt.ir
📂 #گزارش
💠 افسانۀ توسعۀ جبرانی؛ روندهای نابرابری مرکز - پیرامون از ۱۹۶۰ تا ۲۰۲۳
🔸 روایت رایج در اقتصاد توسعه میگوید کشورهای فقیر از طریق رشدِ سرمایهداری دارند با کشورهای ثروتمند همگرا میشوند. جیسون هیکل و دیلن سالیوان در مقالهای تازه این ادعا را با دادههای ۱۷۳ کشور برای دورۀ ۱۹۶۰ تا ۲۰۲۳ به چالش میکشند. یافتههای آنها نشان میدهد شکاف درآمدی مطلق میان مرکز و پیرامون از ۱۹۶۰ تاکنون بین ۱۷۰ تا ۲۷۰ درصد بزرگتر شده است. برای ۶۸ درصد از کشورهای پیرامونی، موقعیت نسبی در برابر مرکز وخیمتر شده، نه بهتر.
🔸 این گزارش به بررسی سه موضوع اصلی این مقاله میپردازد: نقش دورۀ تعدیل ساختاری در تشدید نابرابری جهانی، استثنای چین و محدودیتهای تفسیر آن و نقد مسیر توسعۀ کشورهایی که به «مرکز جدید» پیوستهاند. همچنین پرسش مهمی دربارۀ اینکه همگرایی واقعی چه شرایطی نیاز دارد مطرح میشود. یافتههای مقاله با چارچوب نظری نظامهای جهانی همخوانی دارد و حاکمیت اقتصادی مستقل را پیششرط توسعۀ واقعی میداند.
🔺 متن کامل را از اینجا بخوانید.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 cdstt.ir
💠 افسانۀ توسعۀ جبرانی؛ روندهای نابرابری مرکز - پیرامون از ۱۹۶۰ تا ۲۰۲۳
🔸 روایت رایج در اقتصاد توسعه میگوید کشورهای فقیر از طریق رشدِ سرمایهداری دارند با کشورهای ثروتمند همگرا میشوند. جیسون هیکل و دیلن سالیوان در مقالهای تازه این ادعا را با دادههای ۱۷۳ کشور برای دورۀ ۱۹۶۰ تا ۲۰۲۳ به چالش میکشند. یافتههای آنها نشان میدهد شکاف درآمدی مطلق میان مرکز و پیرامون از ۱۹۶۰ تاکنون بین ۱۷۰ تا ۲۷۰ درصد بزرگتر شده است. برای ۶۸ درصد از کشورهای پیرامونی، موقعیت نسبی در برابر مرکز وخیمتر شده، نه بهتر.
🔸 این گزارش به بررسی سه موضوع اصلی این مقاله میپردازد: نقش دورۀ تعدیل ساختاری در تشدید نابرابری جهانی، استثنای چین و محدودیتهای تفسیر آن و نقد مسیر توسعۀ کشورهایی که به «مرکز جدید» پیوستهاند. همچنین پرسش مهمی دربارۀ اینکه همگرایی واقعی چه شرایطی نیاز دارد مطرح میشود. یافتههای مقاله با چارچوب نظری نظامهای جهانی همخوانی دارد و حاکمیت اقتصادی مستقل را پیششرط توسعۀ واقعی میداند.
🔺 متن کامل را از اینجا بخوانید.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 cdstt.ir
📂 #گزارش
💠 اقتصاد توسعه برای عصرِ آشوب
🔸 در این یادداشت، معاون سابق دبیرکل سازمان ملل متحد دیدگاه دنی رودریک دربارۀ آیندۀ تحول ساختاری و گذار از تمرکز سنتی بر صنایع کارخانهای را بررسی میکند. او به این پرسش میپردازد که آیا توسعه همچنان باید بر پایۀ جابهجایی نیروی کار و سرمایه به سمت تولید صنعتی تعریف شود یا اینکه مفهوم «تحول ساختاری» نیازمند بازتعریف است. همچنین نقش خدمات مولد، فناوریهای نوین و توانمندیهای تولیدی در اقتصادهای مدرن مورد بحث قرار میگیرد.
🔸 این یادداشت با بررسی تجربۀ چین و چالشهای توسعه در آفریقا، نشان میدهد که مزیت رقابتی آینده نه صرفاً در تولید کالا، بلکه در مالکیت زیستبومهای فناورانه، نهادی و صنعتی شکل میگیرد. در ادامه، نقش هوش مصنوعی، گذار انرژی و سیاست صنعتی جدید در ایجاد ظرفیتهای توسعهای بررسی میشود. متن در نهایت استدلال میکند که آیندۀ توسعه به توانایی کشورها در ساخت و نوسازی قابلیتهای تولیدی وابسته است، نه تعلق به یک بخش اقتصادی خاص.
🔺 متن کامل را از اینجا بخوانید.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 cdstt.ir
💠 اقتصاد توسعه برای عصرِ آشوب
🔸 در این یادداشت، معاون سابق دبیرکل سازمان ملل متحد دیدگاه دنی رودریک دربارۀ آیندۀ تحول ساختاری و گذار از تمرکز سنتی بر صنایع کارخانهای را بررسی میکند. او به این پرسش میپردازد که آیا توسعه همچنان باید بر پایۀ جابهجایی نیروی کار و سرمایه به سمت تولید صنعتی تعریف شود یا اینکه مفهوم «تحول ساختاری» نیازمند بازتعریف است. همچنین نقش خدمات مولد، فناوریهای نوین و توانمندیهای تولیدی در اقتصادهای مدرن مورد بحث قرار میگیرد.
🔸 این یادداشت با بررسی تجربۀ چین و چالشهای توسعه در آفریقا، نشان میدهد که مزیت رقابتی آینده نه صرفاً در تولید کالا، بلکه در مالکیت زیستبومهای فناورانه، نهادی و صنعتی شکل میگیرد. در ادامه، نقش هوش مصنوعی، گذار انرژی و سیاست صنعتی جدید در ایجاد ظرفیتهای توسعهای بررسی میشود. متن در نهایت استدلال میکند که آیندۀ توسعه به توانایی کشورها در ساخت و نوسازی قابلیتهای تولیدی وابسته است، نه تعلق به یک بخش اقتصادی خاص.
🔺 متن کامل را از اینجا بخوانید.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 cdstt.ir
📂 #گزارش
💠 منچستریسم؛ از مکتب تجارت آزاد تا سیاست توسعۀ منطقهای
👤 آدام توز؛ مورّخ اقتصادی
🔸 اندی برنهام، شهردار سابق منچستر که اکنون به نخستوزیری بریتانیا رسیده، از برنامهای اقتصادی با عنوان «منچستریسم» سخن میگوید؛ برنامهای که از تجربه معاصر منچستر الهام گرفته است. بهرهوری این شهر بین سالهای ۲۰۰۴ تا ۲۰۲۲ حدود ۱۲ درصد افزایش یافته و بخشی از این روند در دوره مدیریت برنهام رخ داده است. او این تجربه را مبنایی برای سیاستگذاری در سطح ملی معرفی میکند. با وجود این، «منچستریسم» پیشینهای طولانی دارد و معنای تاریخی آن تقریباً نقطه مقابل چیزی است که برنهام امروز از آن دفاع میکند. در قرن نوزدهم، این اصطلاح به مکتبی اقتصادی اشاره داشت که تجارت آزاد، حداقل مداخله دولت و آزادی بازار را محور خود قرار داده بود.
🔸 منچستر، نخستین شهر بزرگ صنعتی جهان، در بستر انقلاب صنعتی و بدون اتکا به ساختارهای سنتی اشرافی یا فئودالی رشد کرد. رونق صنعت پنبه، این شهر را به یکی از مهمترین مراکز تولید جهان بدل ساخت و زمینۀ ظهور طبقۀ متوسط تجاری و طبقۀ کارگر صنعتی را فراهم آورد. چهرههایی مانند ریچارد کابدن و جان برایت از مدافعان اصلی منچستریسم بودند. آنان برای لغو قوانین غلات، کاهش تعرفهها و محدود کردن نفوذ اشرافیت مبارزه میکردند. در عین حال، همین جریان با بسیاری از اشکال مداخله دولت، از جمله مقررات حمایتی برای کار کودکان و سیاستهای رفاهی، مخالفت داشت و نگاه سختگیرانهای به کمکهای عمومی برای فقرا نشان میداد.
🔸 منچستر تنها برای اقتصاددانان اهمیت نداشت؛ این شهر بر اندیشۀ سیاسی نیز اثر گذاشت. فردریش انگلس که مدتی در کارخانه خانوادگی خود در منچستر کار میکرد، شرایط زندگی کارگران را از نزدیک مشاهده کرد و آن را در کتاب «وضعیت طبقۀ کارگر در انگلستان» به تصویر کشید. او از تعبیر «قتل اجتماعی» برای توصیف پیامدهای این شرایط استفاده کرد. مشاهدات انگلس بعدها بر همکاری او با کارل مارکس و شکلگیری بخش مهمی از نقد مارکسیستی سرمایهداری تأثیر گذاشت و منچستر را به یکی از مهمترین نقاط ارجاع در این سنت فکری تبدیل کرد.
🔸 قرن بیستم برای منچستر با افول صنایع سنتی و کاهش جمعیت همراه بود. تمرکز سرمایه و قدرت سیاسی در لندن، جایگاه اقتصادی شهر را تضعیف کرد. از دهههای ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰، روند احیای منچستر آغاز شد؛ رونقی که تنها به اقتصاد محدود نبود و با موسیقی، فرهنگ شهری و موفقیت باشگاههای فوتبال منچستر یونایتد و منچستر سیتی نیز گره خورد. بازسازی گسترده پس از بمبگذاری ارتش جمهوریخواه ایرلند در سال ۱۹۹۶ نیز به نوسازی شهر شتاب بخشید و اختیارات بیشتر نهادهای محلی، نقش مهمی در این تحول داشت.
🔸 برداشت اندی برنهام از منچستریسم، فاصلۀ زیادی با معنای تاریخی این واژه دارد. او که از سنت سوسیالدموکراسی و آموزههای اجتماعی کاتولیکی تأثیر پذیرفته، معتقد است سیاستهای دهههای گذشته، بهویژه در دوران مارگارت تاچر، پیوندهای اجتماعی را تضعیف کرده است. از نگاه او، دولت باید در بازسازی این پیوندها نقش فعالتری ایفا کند. به همین دلیل، به جای تأکید بر بازار آزاد، بر توسعۀ منطقهای، سرمایهگذاری در خدمات عمومی، مشارکت دولت و بخش خصوصی و تقویت زیرساختهای رفاهی تأکید میکند. در نتیجه، «منچستریسم» امروز بیش از آنکه ادامه سنت اقتصادی قرن نوزدهم باشد، تلاشی برای ارائه الگویی تازه از حکمرانی محلی و توسعۀ متوازن در برابر تمرکزگرایی لندن است.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 cdstt.ir
💠 منچستریسم؛ از مکتب تجارت آزاد تا سیاست توسعۀ منطقهای
👤 آدام توز؛ مورّخ اقتصادی
🔸 اندی برنهام، شهردار سابق منچستر که اکنون به نخستوزیری بریتانیا رسیده، از برنامهای اقتصادی با عنوان «منچستریسم» سخن میگوید؛ برنامهای که از تجربه معاصر منچستر الهام گرفته است. بهرهوری این شهر بین سالهای ۲۰۰۴ تا ۲۰۲۲ حدود ۱۲ درصد افزایش یافته و بخشی از این روند در دوره مدیریت برنهام رخ داده است. او این تجربه را مبنایی برای سیاستگذاری در سطح ملی معرفی میکند. با وجود این، «منچستریسم» پیشینهای طولانی دارد و معنای تاریخی آن تقریباً نقطه مقابل چیزی است که برنهام امروز از آن دفاع میکند. در قرن نوزدهم، این اصطلاح به مکتبی اقتصادی اشاره داشت که تجارت آزاد، حداقل مداخله دولت و آزادی بازار را محور خود قرار داده بود.
🔸 منچستر، نخستین شهر بزرگ صنعتی جهان، در بستر انقلاب صنعتی و بدون اتکا به ساختارهای سنتی اشرافی یا فئودالی رشد کرد. رونق صنعت پنبه، این شهر را به یکی از مهمترین مراکز تولید جهان بدل ساخت و زمینۀ ظهور طبقۀ متوسط تجاری و طبقۀ کارگر صنعتی را فراهم آورد. چهرههایی مانند ریچارد کابدن و جان برایت از مدافعان اصلی منچستریسم بودند. آنان برای لغو قوانین غلات، کاهش تعرفهها و محدود کردن نفوذ اشرافیت مبارزه میکردند. در عین حال، همین جریان با بسیاری از اشکال مداخله دولت، از جمله مقررات حمایتی برای کار کودکان و سیاستهای رفاهی، مخالفت داشت و نگاه سختگیرانهای به کمکهای عمومی برای فقرا نشان میداد.
🔸 منچستر تنها برای اقتصاددانان اهمیت نداشت؛ این شهر بر اندیشۀ سیاسی نیز اثر گذاشت. فردریش انگلس که مدتی در کارخانه خانوادگی خود در منچستر کار میکرد، شرایط زندگی کارگران را از نزدیک مشاهده کرد و آن را در کتاب «وضعیت طبقۀ کارگر در انگلستان» به تصویر کشید. او از تعبیر «قتل اجتماعی» برای توصیف پیامدهای این شرایط استفاده کرد. مشاهدات انگلس بعدها بر همکاری او با کارل مارکس و شکلگیری بخش مهمی از نقد مارکسیستی سرمایهداری تأثیر گذاشت و منچستر را به یکی از مهمترین نقاط ارجاع در این سنت فکری تبدیل کرد.
🔸 قرن بیستم برای منچستر با افول صنایع سنتی و کاهش جمعیت همراه بود. تمرکز سرمایه و قدرت سیاسی در لندن، جایگاه اقتصادی شهر را تضعیف کرد. از دهههای ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰، روند احیای منچستر آغاز شد؛ رونقی که تنها به اقتصاد محدود نبود و با موسیقی، فرهنگ شهری و موفقیت باشگاههای فوتبال منچستر یونایتد و منچستر سیتی نیز گره خورد. بازسازی گسترده پس از بمبگذاری ارتش جمهوریخواه ایرلند در سال ۱۹۹۶ نیز به نوسازی شهر شتاب بخشید و اختیارات بیشتر نهادهای محلی، نقش مهمی در این تحول داشت.
🔸 برداشت اندی برنهام از منچستریسم، فاصلۀ زیادی با معنای تاریخی این واژه دارد. او که از سنت سوسیالدموکراسی و آموزههای اجتماعی کاتولیکی تأثیر پذیرفته، معتقد است سیاستهای دهههای گذشته، بهویژه در دوران مارگارت تاچر، پیوندهای اجتماعی را تضعیف کرده است. از نگاه او، دولت باید در بازسازی این پیوندها نقش فعالتری ایفا کند. به همین دلیل، به جای تأکید بر بازار آزاد، بر توسعۀ منطقهای، سرمایهگذاری در خدمات عمومی، مشارکت دولت و بخش خصوصی و تقویت زیرساختهای رفاهی تأکید میکند. در نتیجه، «منچستریسم» امروز بیش از آنکه ادامه سنت اقتصادی قرن نوزدهم باشد، تلاشی برای ارائه الگویی تازه از حکمرانی محلی و توسعۀ متوازن در برابر تمرکزگرایی لندن است.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 cdstt.ir
❤1
کینز،_مینسکی_و_اقتصاد_عدمقطعیت_–_ویلیام_جینوی.pdf
350.7 KB
📂 #ترجمه_مقاله
💠 کینز، مینسکی و اقتصادِ عدمقطعیت
👤 ویلیام جِینوِی (۲۲ مه ۲۰۲۶)
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 cdstt.ir
💠 کینز، مینسکی و اقتصادِ عدمقطعیت
👤 ویلیام جِینوِی (۲۲ مه ۲۰۲۶)
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 cdstt.ir
هستۀ مطالعات توسعه
کینز،_مینسکی_و_اقتصاد_عدمقطعیت_–_ویلیام_جینوی.pdf
📂 #ترجمه_مقاله
🔸 هایمن مینسکی یکی از مهمترین شارحان اندیشۀ جان مینارد کینز بود، هرچند خوانش او در زمان حیاتش چندان جدی گرفته نشد. او میان «اقتصادِ شخص کینز» و «کینزگرایی مرسوم» که در قالب مدل IS-LM سادهسازی شد، تمایزی بنیادین قائل بود. این مقاله نشان میدهد چگونه مینسکی با تمرکز بر عدم قطعیت، رجحان نقدینگی و فرایند چهارمرحلهای تعیین سرمایهگذاری، تصویری متفاوت از کینز ارائه داد. نویسندۀ مقاله که خود شاگرد و همکار نزدیک مینسکی بوده، این بازخوانی را در بستر تجربه شخصیاش در حوزۀ سرمایهگذاری خطرپذیر روایت میکند.
🔸 در ادامه، مقاله به فرضیه بیثباتی مالی مینسکی میپردازد که در آن اقتصاد از مرحله تأمین مالی محافظهکارانه به سمت سفتهبازی و در نهایت ساختار پانزی حرکت میکند. نقش دولت بزرگ در ثباتبخشی به اقتصاد پس از رکود بزرگ و بحران ۲۰۰۸ نیز بررسی میشود. همچنین میراث مینسکی در شکلگیری حوزههایی مانند اقتصاد کلان مالی و بازخوانی پژوهشگران معاصر از او مرور میگردد. در پایان، نویسنده این چارچوب را به رونق کنونی سرمایهگذاری در هوش مصنوعی و عدم قطعیتهای آن پیوند میزند.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 @cdstt
🔸 هایمن مینسکی یکی از مهمترین شارحان اندیشۀ جان مینارد کینز بود، هرچند خوانش او در زمان حیاتش چندان جدی گرفته نشد. او میان «اقتصادِ شخص کینز» و «کینزگرایی مرسوم» که در قالب مدل IS-LM سادهسازی شد، تمایزی بنیادین قائل بود. این مقاله نشان میدهد چگونه مینسکی با تمرکز بر عدم قطعیت، رجحان نقدینگی و فرایند چهارمرحلهای تعیین سرمایهگذاری، تصویری متفاوت از کینز ارائه داد. نویسندۀ مقاله که خود شاگرد و همکار نزدیک مینسکی بوده، این بازخوانی را در بستر تجربه شخصیاش در حوزۀ سرمایهگذاری خطرپذیر روایت میکند.
🔸 در ادامه، مقاله به فرضیه بیثباتی مالی مینسکی میپردازد که در آن اقتصاد از مرحله تأمین مالی محافظهکارانه به سمت سفتهبازی و در نهایت ساختار پانزی حرکت میکند. نقش دولت بزرگ در ثباتبخشی به اقتصاد پس از رکود بزرگ و بحران ۲۰۰۸ نیز بررسی میشود. همچنین میراث مینسکی در شکلگیری حوزههایی مانند اقتصاد کلان مالی و بازخوانی پژوهشگران معاصر از او مرور میگردد. در پایان، نویسنده این چارچوب را به رونق کنونی سرمایهگذاری در هوش مصنوعی و عدم قطعیتهای آن پیوند میزند.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 @cdstt
📂 #گزارش
💠 بازارها هوش مصنوعی را درست قیمتگذاری میکنند (بخش اول)
👤 رابرت آرمسترانگ (تحلیلگر مالی فایننشال تایمز)
🔸 برخلاف آنچه شاید درباره شکلگیری یک حباب در بازار شنیده باشید، بازار سهام آمریکا در واقع روندی صعودی ندارد. شاخص اساندپی ۵۰۰ که زمانی با شتاب رشد میکرد، ماههاست در مسیری پرنوسان و عمدتاً بدون جهت مشخص حرکت میکند. چه اتفاقی افتاده است؟ از ماه مه، هفت غول فناوری موسوم به «هفت شگفتانگیز» (آلفابت، آمازون، اپل، متا، مایکروسافت، انویدیا و تسلا) جایگاه پیشتاز خود را که سالها حفظ کرده بودند، از دست دادند. برای چند هفته، گروهی از شرکتهای نیمههادی از جمله مایکرون و برادکام این نقش را بر عهده گرفتند، اما آنها نیز بهتدریج از کانون توجه بازار خارج شدند. این هفته نیز نوسان شدید سهام فناوری ادامه یافت و یک صندوق پوشش ریسک بزرگ با تمرکز بر هوش مصنوعی به نام Situational Awareness دچار فروپاشی شد.
🔸 در نگاه نخست، ممکن است این تحولات نشانه آشفتگی بازار به نظر برسد؛ اتفاقی که هر از گاهی در بازارهای مالی رخ میدهد. در فضای هیجانزده پیرامون انقلاب هوش مصنوعی، سهام فناوری بیش از پیش تحت تأثیر موجهای تبلیغاتی و شتاب قیمتی قرار گرفتهاند. اکنون نیز نشانههای بیثباتی دیده میشود و حتی احتمال یک موج فروش ناشی از هراس وجود دارد.
🔸 بیتردید، قیمت سهام همواره تا اندازهای از رفتارهای غیرعقلایی تأثیر میپذیرد و ارزشگذاری بسیاری از شرکتها نیز در حال حاضر بسیار بالاست. با این حال، جابهجایی اخیر در رهبری بازار را نباید صرفاً به هیجان جمعی نسبت داد. آنچه بازار با آن دستوپنجه نرم میکند، پرسشی دشوار اما بنیادین است: ساختار رقابت در صنعت هوش مصنوعی چگونه خواهد بود؟ یا حتی فراتر از آن، اقتصادی که هوش مصنوعی در همه بخشهای آن نفوذ کرده باشد، چه الگوی رقابتی خواهد داشت؟
برای سرمایهگذاران، مهمترین عامل در ارزشگذاری شرکتها، ساختار رقابت در هر صنعت و جایگاه رقابتی هر شرکت در آن ساختار است.
🔸 برای درک وضعیت کنونی، میتوان از اصطلاح «دورۀ بازدهی فزاینده» استفاده کرد؛ مفهومی که اقتصاددان برایان آرتور حدود سی سال پیش در مقالهای مطرح کرد. آرتور استدلال میکرد که برخلاف صنایع تولیدی سنتی، «صنایع مبتنی بر دانش» - که امروز آنها را صنایع دیجیتال مینامیم - از بازدهی فزاینده نسبت به مقیاس برخوردارند. این صنایع هزینههای اولیه بالایی برای توسعه محصول دارند، اما هزینه تولید هر واحد اضافی تقریباً ناچیز است. علاوه بر این، هزینه تغییر تأمینکننده برای مشتریان زیاد است و اثرات شبکهای قدرتمندی نیز وجود دارد؛ به این معنا که هرچه کاربران بیشتری از یک محصول استفاده کنند، ارزش آن برای همه کاربران افزایش مییابد. پیشبینی آرتور بسیار دقیق از آب درآمد. او سالها پیش از شکلگیری جریانهای عظیم سود و نقدینگی در شرکتهایی مانند مایکروسافت، آلفابت، متا و آمازون سخن گفته بود.
🔸 به بیان دیگر، کسبوکارهای مبتنی بر دانش پس از رسیدن به مقیاسی مشخص، با موانع ورود بسیار قدرتمندی روبهرو هستند. در حوزههایی مانند سیستمعامل، موتورهای جستوجوی اینترنتی یا شبکههای اجتماعی، حتی رقبایی که از منابع مالی قابلتوجهی برخوردارند نیز بهسختی میتوانند شرکتهای مسلط را کنار بزنند. همین موانع ورود، الگوی بازدهی بازار سهام را شکل میدهد. بخش عمده بازده مازاد بلندمدت بازارهای سهام از تعداد اندکی شرکت حاصل میشود که از مزیتهای رقابتی پایدار برخوردارند. هندریک بسِمبیندر، پژوهشگر حوزه مالی، نشان داده است که طی یک قرن گذشته، نیمی از کل ثروت خالص ایجادشده در بازار سهام آمریکا تنها توسط ۴۶ شرکت بورسی، از میان نزدیک به ۳۰ هزار شرکت، خلق شده است. در فهرست بزرگترین ثروتآفرینان او، شرکتهای مبتنی بر دانش جایگاههای نخست را در اختیار دارند و وجه مشترک همه آنها برخورداری از موانع رقابتی مستحکم است.
🔸 بخش بزرگی از سرمایهگذاران امروز، دورهای پیش از سلطه شرکتهای دانشبنیان و بازدهی فزاینده را به یاد نمیآورند. مایکروسافت از سال ۱۹۹۵ یکی از بزرگترین شرکتهای آمریکا بود. از همین رو، تصور اینکه هوش مصنوعی بتواند قواعد این بازی را تغییر دهد، آسان نیست. با این حال، چنین احتمالی را باید جدی گرفت؛ زیرا آنچه هوش مصنوعی بیش از هر چیز در معرض دگرگونی قرار میدهد، خود «دانش» است؛ همان منبعی که تاکنون مهمترین مزیت رقابتی این شرکتها بوده است.
🔸 این تهدید در دو سطح عمل میکند. نخست آنکه برخی کسبوکارهای دانشبنیان ممکن است با گسترش ابزارهای هوش مصنوعی اساساً کارکرد خود را از دست بدهند. نگرانی از همین موضوع، فشار شدیدی بر سهام شرکتهای بزرگ نرمافزاری وارد کرده است؛ پدیدهای که برخی آن را «آخرالزمان شرکتهای SaaS» نامیدهاند.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 cdstt.ir
💠 بازارها هوش مصنوعی را درست قیمتگذاری میکنند (بخش اول)
👤 رابرت آرمسترانگ (تحلیلگر مالی فایننشال تایمز)
🔸 برخلاف آنچه شاید درباره شکلگیری یک حباب در بازار شنیده باشید، بازار سهام آمریکا در واقع روندی صعودی ندارد. شاخص اساندپی ۵۰۰ که زمانی با شتاب رشد میکرد، ماههاست در مسیری پرنوسان و عمدتاً بدون جهت مشخص حرکت میکند. چه اتفاقی افتاده است؟ از ماه مه، هفت غول فناوری موسوم به «هفت شگفتانگیز» (آلفابت، آمازون، اپل، متا، مایکروسافت، انویدیا و تسلا) جایگاه پیشتاز خود را که سالها حفظ کرده بودند، از دست دادند. برای چند هفته، گروهی از شرکتهای نیمههادی از جمله مایکرون و برادکام این نقش را بر عهده گرفتند، اما آنها نیز بهتدریج از کانون توجه بازار خارج شدند. این هفته نیز نوسان شدید سهام فناوری ادامه یافت و یک صندوق پوشش ریسک بزرگ با تمرکز بر هوش مصنوعی به نام Situational Awareness دچار فروپاشی شد.
🔸 در نگاه نخست، ممکن است این تحولات نشانه آشفتگی بازار به نظر برسد؛ اتفاقی که هر از گاهی در بازارهای مالی رخ میدهد. در فضای هیجانزده پیرامون انقلاب هوش مصنوعی، سهام فناوری بیش از پیش تحت تأثیر موجهای تبلیغاتی و شتاب قیمتی قرار گرفتهاند. اکنون نیز نشانههای بیثباتی دیده میشود و حتی احتمال یک موج فروش ناشی از هراس وجود دارد.
🔸 بیتردید، قیمت سهام همواره تا اندازهای از رفتارهای غیرعقلایی تأثیر میپذیرد و ارزشگذاری بسیاری از شرکتها نیز در حال حاضر بسیار بالاست. با این حال، جابهجایی اخیر در رهبری بازار را نباید صرفاً به هیجان جمعی نسبت داد. آنچه بازار با آن دستوپنجه نرم میکند، پرسشی دشوار اما بنیادین است: ساختار رقابت در صنعت هوش مصنوعی چگونه خواهد بود؟ یا حتی فراتر از آن، اقتصادی که هوش مصنوعی در همه بخشهای آن نفوذ کرده باشد، چه الگوی رقابتی خواهد داشت؟
برای سرمایهگذاران، مهمترین عامل در ارزشگذاری شرکتها، ساختار رقابت در هر صنعت و جایگاه رقابتی هر شرکت در آن ساختار است.
🔸 برای درک وضعیت کنونی، میتوان از اصطلاح «دورۀ بازدهی فزاینده» استفاده کرد؛ مفهومی که اقتصاددان برایان آرتور حدود سی سال پیش در مقالهای مطرح کرد. آرتور استدلال میکرد که برخلاف صنایع تولیدی سنتی، «صنایع مبتنی بر دانش» - که امروز آنها را صنایع دیجیتال مینامیم - از بازدهی فزاینده نسبت به مقیاس برخوردارند. این صنایع هزینههای اولیه بالایی برای توسعه محصول دارند، اما هزینه تولید هر واحد اضافی تقریباً ناچیز است. علاوه بر این، هزینه تغییر تأمینکننده برای مشتریان زیاد است و اثرات شبکهای قدرتمندی نیز وجود دارد؛ به این معنا که هرچه کاربران بیشتری از یک محصول استفاده کنند، ارزش آن برای همه کاربران افزایش مییابد. پیشبینی آرتور بسیار دقیق از آب درآمد. او سالها پیش از شکلگیری جریانهای عظیم سود و نقدینگی در شرکتهایی مانند مایکروسافت، آلفابت، متا و آمازون سخن گفته بود.
🔸 به بیان دیگر، کسبوکارهای مبتنی بر دانش پس از رسیدن به مقیاسی مشخص، با موانع ورود بسیار قدرتمندی روبهرو هستند. در حوزههایی مانند سیستمعامل، موتورهای جستوجوی اینترنتی یا شبکههای اجتماعی، حتی رقبایی که از منابع مالی قابلتوجهی برخوردارند نیز بهسختی میتوانند شرکتهای مسلط را کنار بزنند. همین موانع ورود، الگوی بازدهی بازار سهام را شکل میدهد. بخش عمده بازده مازاد بلندمدت بازارهای سهام از تعداد اندکی شرکت حاصل میشود که از مزیتهای رقابتی پایدار برخوردارند. هندریک بسِمبیندر، پژوهشگر حوزه مالی، نشان داده است که طی یک قرن گذشته، نیمی از کل ثروت خالص ایجادشده در بازار سهام آمریکا تنها توسط ۴۶ شرکت بورسی، از میان نزدیک به ۳۰ هزار شرکت، خلق شده است. در فهرست بزرگترین ثروتآفرینان او، شرکتهای مبتنی بر دانش جایگاههای نخست را در اختیار دارند و وجه مشترک همه آنها برخورداری از موانع رقابتی مستحکم است.
🔸 بخش بزرگی از سرمایهگذاران امروز، دورهای پیش از سلطه شرکتهای دانشبنیان و بازدهی فزاینده را به یاد نمیآورند. مایکروسافت از سال ۱۹۹۵ یکی از بزرگترین شرکتهای آمریکا بود. از همین رو، تصور اینکه هوش مصنوعی بتواند قواعد این بازی را تغییر دهد، آسان نیست. با این حال، چنین احتمالی را باید جدی گرفت؛ زیرا آنچه هوش مصنوعی بیش از هر چیز در معرض دگرگونی قرار میدهد، خود «دانش» است؛ همان منبعی که تاکنون مهمترین مزیت رقابتی این شرکتها بوده است.
🔸 این تهدید در دو سطح عمل میکند. نخست آنکه برخی کسبوکارهای دانشبنیان ممکن است با گسترش ابزارهای هوش مصنوعی اساساً کارکرد خود را از دست بدهند. نگرانی از همین موضوع، فشار شدیدی بر سهام شرکتهای بزرگ نرمافزاری وارد کرده است؛ پدیدهای که برخی آن را «آخرالزمان شرکتهای SaaS» نامیدهاند.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 cdstt.ir
هستۀ مطالعات توسعه
📂 #گزارش 💠 بازارها هوش مصنوعی را درست قیمتگذاری میکنند (بخش اول) 👤 رابرت آرمسترانگ (تحلیلگر مالی فایننشال تایمز) 🔸 برخلاف آنچه شاید درباره شکلگیری یک حباب در بازار شنیده باشید، بازار سهام آمریکا در واقع روندی صعودی ندارد. شاخص اساندپی ۵۰۰ که زمانی با…
📂 #گزارش
💠 بازارها هوش مصنوعی را درست قیمتگذاری میکنند (بخش دوم)
👤 رابرت آرمسترانگ (تحلیلگر مالی فایننشال تایمز)
🔸 اما سطح دوم، بسیار عمیقتر و اثرگذارتر است. ممکن است خود صنعت هوش مصنوعی نیز در نهایت با موانع ورود اندکی روبهرو باشد؛ زیرا این فناوری، هرچند به سرمایهگذاری سنگین نیاز دارد، الزاماً به مالکیت فکری منحصربهفرد و قابل دفاع منجر نمیشود. مدلهای پیشرفته هوش مصنوعی ممکن است بهتدریج از نظر عملکرد به یکدیگر نزدیک شوند، هزینه جابهجایی میان آنها پایین بماند و اثرات شبکهای نیز چندان قوی نباشد. علاوه بر این، استهلاک سختافزار و هزینه بالای انرژی مانع از آن میشود که هزینه نهایی تولید خدمات هوش مصنوعی به اندازه نرمافزارها یا خدمات اینترنتی کاهش یابد. در چنین شرایطی، اگر توسعهدهندگان مدلها به سمت تبانی حرکت نکنند، «هوش» ممکن است به کالایی عمومی و استاندارد، شبیه برق، تبدیل شود. چنین تحولی برای اقتصاد خبر بسیار خوبی خواهد بود، اما برای سرمایهگذاران چندان خوشایند نیست. در فهرست بزرگترین ثروتآفرینان بسِمبیندر، شرکتهای برق جایگاه برجستهای ندارند.
🔸 ممکن است آینده به شکل دیگری رقم بخورد، اما بازار این احتمال را که صنعت هوش مصنوعی در نهایت بازدهی بالایی نداشته باشد، کاملاً جدی گرفته است. به همین دلیل است که هر بار رقبای کمهزینه چینی مدلها یا تراشههای رقابتی جدیدی عرضه میکنند، سهام شرکتهای فناوری آمریکا با افت مواجه میشود. همچنین به همین دلیل بود که شرکتهای نیمههادی نتوانستند پس از افت هفت غول فناوری، نقش رهبر بازار را بر عهده بگیرند. اگر شرکتهایی مانند آلفابت یا مایکروسافت نتوانند از فروش خدمات هوش مصنوعی سودهای فوقالعاده کسب کنند، حاشیه سود تولیدکنندگان تراشه نیز ناگزیر کاهش خواهد یافت. بازاری که سالها بر عملکرد هفت غول فناوری تکیه کرده بود، اکنون باید به دنبال رهبران تازهای بگردد.
🔸 غولهای فناوری آمریکا تاکنون - یا شاید باید گفت تا همین اواخر - موفقترین مدلهای کسبوکار در تاریخ اقتصاد بودهاند. اکنون بازارها در حال ارزیابی این احتمال هستند که دوره بازدهی فزاینده به پایان خود نزدیک شده باشد و شکلهای تازهای از رقابت در حال ظهور باشند. سرمایهگذاران از هماکنون دریافتهاند که شرکتهای فناوری نسبت به چند سال پیش پرریسکتر شدهاند و ارزشگذاری آنها را بر همین اساس تعدیل میکنند. همزمان، مزیتهای رقابتی سنتیتر، مانند قدرت برند، شبکههای توزیع و دانش تولید، بار دیگر اهمیت بیشتری پیدا کردهاند. اگر روندهای کنونی ادامه یابد، احتمالاً این دو الگو نیز در سالهای آینده همچنان پابرجا خواهند ماند.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 cdstt.ir
💠 بازارها هوش مصنوعی را درست قیمتگذاری میکنند (بخش دوم)
👤 رابرت آرمسترانگ (تحلیلگر مالی فایننشال تایمز)
🔸 اما سطح دوم، بسیار عمیقتر و اثرگذارتر است. ممکن است خود صنعت هوش مصنوعی نیز در نهایت با موانع ورود اندکی روبهرو باشد؛ زیرا این فناوری، هرچند به سرمایهگذاری سنگین نیاز دارد، الزاماً به مالکیت فکری منحصربهفرد و قابل دفاع منجر نمیشود. مدلهای پیشرفته هوش مصنوعی ممکن است بهتدریج از نظر عملکرد به یکدیگر نزدیک شوند، هزینه جابهجایی میان آنها پایین بماند و اثرات شبکهای نیز چندان قوی نباشد. علاوه بر این، استهلاک سختافزار و هزینه بالای انرژی مانع از آن میشود که هزینه نهایی تولید خدمات هوش مصنوعی به اندازه نرمافزارها یا خدمات اینترنتی کاهش یابد. در چنین شرایطی، اگر توسعهدهندگان مدلها به سمت تبانی حرکت نکنند، «هوش» ممکن است به کالایی عمومی و استاندارد، شبیه برق، تبدیل شود. چنین تحولی برای اقتصاد خبر بسیار خوبی خواهد بود، اما برای سرمایهگذاران چندان خوشایند نیست. در فهرست بزرگترین ثروتآفرینان بسِمبیندر، شرکتهای برق جایگاه برجستهای ندارند.
🔸 ممکن است آینده به شکل دیگری رقم بخورد، اما بازار این احتمال را که صنعت هوش مصنوعی در نهایت بازدهی بالایی نداشته باشد، کاملاً جدی گرفته است. به همین دلیل است که هر بار رقبای کمهزینه چینی مدلها یا تراشههای رقابتی جدیدی عرضه میکنند، سهام شرکتهای فناوری آمریکا با افت مواجه میشود. همچنین به همین دلیل بود که شرکتهای نیمههادی نتوانستند پس از افت هفت غول فناوری، نقش رهبر بازار را بر عهده بگیرند. اگر شرکتهایی مانند آلفابت یا مایکروسافت نتوانند از فروش خدمات هوش مصنوعی سودهای فوقالعاده کسب کنند، حاشیه سود تولیدکنندگان تراشه نیز ناگزیر کاهش خواهد یافت. بازاری که سالها بر عملکرد هفت غول فناوری تکیه کرده بود، اکنون باید به دنبال رهبران تازهای بگردد.
🔸 غولهای فناوری آمریکا تاکنون - یا شاید باید گفت تا همین اواخر - موفقترین مدلهای کسبوکار در تاریخ اقتصاد بودهاند. اکنون بازارها در حال ارزیابی این احتمال هستند که دوره بازدهی فزاینده به پایان خود نزدیک شده باشد و شکلهای تازهای از رقابت در حال ظهور باشند. سرمایهگذاران از هماکنون دریافتهاند که شرکتهای فناوری نسبت به چند سال پیش پرریسکتر شدهاند و ارزشگذاری آنها را بر همین اساس تعدیل میکنند. همزمان، مزیتهای رقابتی سنتیتر، مانند قدرت برند، شبکههای توزیع و دانش تولید، بار دیگر اهمیت بیشتری پیدا کردهاند. اگر روندهای کنونی ادامه یابد، احتمالاً این دو الگو نیز در سالهای آینده همچنان پابرجا خواهند ماند.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 cdstt.ir
📂 #گزارش
💠 محدودیتهای دو الگوی اصلی رشد در آسیا
🔸 در دورهای که چین و هند هر دو سیاستهای صنعتی هدفمند را دنبال میکردند، دادهها نشان میدهد که مسیر توسعه هیچیک از این دو کشور بهسادگی برای دیگران قابل تکرار نیست. اگر تجربهای برای سایر کشورها داشته باشند، بیش از آنکه یک نسخه آماده ارائه دهند، هشداری درباره محدودیتهای ساختاری و مشکلات هماهنگی هستند؛ مسائلی که هر کشور باید راهحلهای متناسب با شرایط خود را برای آنها بیابد.
🔸 اقتصاد جهانی هر روز بیش از گذشته دچار شکاف و چندپارگی میشود. در چنین شرایطی، مطمئنترین مسیر توسعه چیست؟ چین و هند، دو کشور پرجمعیت جهان، هر یک پاسخی متفاوت به این پرسش دادهاند. اما آیا کشورهای دیگر میتوانند از الگوی آنها پیروی کنند؟
🔺 متن کامل را از اینجا بخوانید.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 cdstt.ir
💠 محدودیتهای دو الگوی اصلی رشد در آسیا
🔸 در دورهای که چین و هند هر دو سیاستهای صنعتی هدفمند را دنبال میکردند، دادهها نشان میدهد که مسیر توسعه هیچیک از این دو کشور بهسادگی برای دیگران قابل تکرار نیست. اگر تجربهای برای سایر کشورها داشته باشند، بیش از آنکه یک نسخه آماده ارائه دهند، هشداری درباره محدودیتهای ساختاری و مشکلات هماهنگی هستند؛ مسائلی که هر کشور باید راهحلهای متناسب با شرایط خود را برای آنها بیابد.
🔸 اقتصاد جهانی هر روز بیش از گذشته دچار شکاف و چندپارگی میشود. در چنین شرایطی، مطمئنترین مسیر توسعه چیست؟ چین و هند، دو کشور پرجمعیت جهان، هر یک پاسخی متفاوت به این پرسش دادهاند. اما آیا کشورهای دیگر میتوانند از الگوی آنها پیروی کنند؟
🔺 متن کامل را از اینجا بخوانید.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 cdstt.ir
📂 #گزارش
💠 دیگر فرض نکنید GDP شاخص رفاه است
🔸 محبوبالحق در دهۀ ۱۹۶۰ از طراحان اصلی مدل رشد اقتصادی پاکستان بود و باور داشت رشد باید در اولویت قرار گیرد، حتی به قیمت نابرابریهای اولیه. اما چند سال بعد دریافت که رشد بالا نتوانسته فقر ساختاری را ریشهکن کند و کنترل اقتصاد در دست تعداد محدودی از خانوادهها متمرکز مانده است. این یادداشت با روایت این چرخش فکری آغاز میشود و آن را با تجربۀ کشورهایی مانند تونس و بنگلادش در دهههای اخیر پیوند میزند. نویسنده نشان میدهد که رشد اقتصادی بدون توزیع عادلانه، میتواند به بیکاری، نابرابری و ناآرامی اجتماعی بینجامد.
🔸 در ادامه، نویسنده به تلاشهای کنونی سازمان ملل برای بازاندیشی در شاخص GDP میپردازد که به ابتکار آنتونیو گوترش دنبال میشود. دو رویکرد اصلی برای اصلاح این شاخص معرفی میشود. تجربه پیشین محبوبالحق در طراحی شاخص توسعه انسانی نیز بهعنوان تلاشی مشابه و درسآموز بررسی میشود. در پایان، یادداشت بر ضرورت یادگیری از این تجربه تاریخی برای اصلاح واقعی معیارهای سنجش رفاه تأکید میکند.
🔺 متن کامل را از اینجا بخوانید.
➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 cdstt.ir
💠 دیگر فرض نکنید GDP شاخص رفاه است
🔸 محبوبالحق در دهۀ ۱۹۶۰ از طراحان اصلی مدل رشد اقتصادی پاکستان بود و باور داشت رشد باید در اولویت قرار گیرد، حتی به قیمت نابرابریهای اولیه. اما چند سال بعد دریافت که رشد بالا نتوانسته فقر ساختاری را ریشهکن کند و کنترل اقتصاد در دست تعداد محدودی از خانوادهها متمرکز مانده است. این یادداشت با روایت این چرخش فکری آغاز میشود و آن را با تجربۀ کشورهایی مانند تونس و بنگلادش در دهههای اخیر پیوند میزند. نویسنده نشان میدهد که رشد اقتصادی بدون توزیع عادلانه، میتواند به بیکاری، نابرابری و ناآرامی اجتماعی بینجامد.
🔸 در ادامه، نویسنده به تلاشهای کنونی سازمان ملل برای بازاندیشی در شاخص GDP میپردازد که به ابتکار آنتونیو گوترش دنبال میشود. دو رویکرد اصلی برای اصلاح این شاخص معرفی میشود. تجربه پیشین محبوبالحق در طراحی شاخص توسعه انسانی نیز بهعنوان تلاشی مشابه و درسآموز بررسی میشود. در پایان، یادداشت بر ضرورت یادگیری از این تجربه تاریخی برای اصلاح واقعی معیارهای سنجش رفاه تأکید میکند.
🔺 متن کامل را از اینجا بخوانید.
➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 cdstt.ir
👍2
ویرگول
موج جدید ملیسازی - ویرگول
الگوهای تاریخی نشان میدهند چرا مالکیت دولتی دوباره در حال گسترش است و این بار چه تفاوتی با گذشته دارد.
📂 #گزارش
💠 موج جدید ملیسازی
👤 نیکلاس مالدر؛ استادیار تاریخ مدرن در دانشگاه کرنل
🔸 در سالهای اخیر، دولتها با سریعترین آهنگ در ۵۰ سال گذشته در حال تصاحب بنگاهها و منابع خصوصی هستند. از فرانسه و آلمان تا بریتانیا و روسیه، نمونههای متعددی از ملیسازی صنایع و منابع طبیعی در سراسر جهان دیده میشود. این مقاله نشان میدهد این روند در واقع چهارمین موج بزرگ ملیسازی در صد سال گذشته است. نویسنده برای فهم ویژگی متمایز موج کنونی، سه موج پیشین در دهههای ۱۹۳۰، ۱۹۴۰ و ۱۹۷۰ را مرور میکند.
🔸 هر یک از این موجها با ترکیبی از بحران اقتصادی، فشار سیاسی و شرایط پولی خاص خود شکل گرفتهاند، از رکود بزرگ تا پایان نظام برتون وودز و شوک نفتی. مقاله نشان میدهد چگونه عواملی مانند تورم و میزان تحرک سرمایه، هزینه و امکانپذیری ملیسازی را در هر دوره تعیین کردهاند. سپس به موج چهارم در دهه ۲۰۲۰ میپردازد که ریشه در بحران مالی ۲۰۰۸، همهگیری کرونا و ملاحظات امنیت ملی و تغییرات اقلیمی دارد. در پایان، نویسنده پیامدهای این روند برای آینده تجارت، سرمایهگذاری و یکپارچگی اقتصاد جهانی را بررسی میکند.
🔺 متن کامل را از اینجا بخوانید.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 cdstt.ir
💠 موج جدید ملیسازی
👤 نیکلاس مالدر؛ استادیار تاریخ مدرن در دانشگاه کرنل
🔸 در سالهای اخیر، دولتها با سریعترین آهنگ در ۵۰ سال گذشته در حال تصاحب بنگاهها و منابع خصوصی هستند. از فرانسه و آلمان تا بریتانیا و روسیه، نمونههای متعددی از ملیسازی صنایع و منابع طبیعی در سراسر جهان دیده میشود. این مقاله نشان میدهد این روند در واقع چهارمین موج بزرگ ملیسازی در صد سال گذشته است. نویسنده برای فهم ویژگی متمایز موج کنونی، سه موج پیشین در دهههای ۱۹۳۰، ۱۹۴۰ و ۱۹۷۰ را مرور میکند.
🔸 هر یک از این موجها با ترکیبی از بحران اقتصادی، فشار سیاسی و شرایط پولی خاص خود شکل گرفتهاند، از رکود بزرگ تا پایان نظام برتون وودز و شوک نفتی. مقاله نشان میدهد چگونه عواملی مانند تورم و میزان تحرک سرمایه، هزینه و امکانپذیری ملیسازی را در هر دوره تعیین کردهاند. سپس به موج چهارم در دهه ۲۰۲۰ میپردازد که ریشه در بحران مالی ۲۰۰۸، همهگیری کرونا و ملاحظات امنیت ملی و تغییرات اقلیمی دارد. در پایان، نویسنده پیامدهای این روند برای آینده تجارت، سرمایهگذاری و یکپارچگی اقتصاد جهانی را بررسی میکند.
🔺 متن کامل را از اینجا بخوانید.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 cdstt.ir
👍2
هستۀ مطالعات توسعه
کینز،_مینسکی_و_اقتصاد_عدمقطعیت_–_ویلیام_جینوی.pdf
ویرگول
کینز برای زمانهٔ ما - ویرگول
فلسفهٔ اخلاقی کینز و پذیرش عدمقطعیت میتواند امروز نیز راهنمای اقتصاد، امور مالی و بازارهای مبتنی بر هوش مصنوعی باشد.
📂 #گزارش
💠 کینز برای زمانهٔ ما
👤 رابرت اسکیدلسکی
🔸 کینز بر خلاف اقتصاددانان نئوکلاسیک، آینده را ذاتاً غیرقابل پیشبینی میدانست و ترجیح میداد «مبهم اما درست» باشد تا «دقیق اما اشتباه». این باور او را به نظریهای دربارۀ پول رساند که در آن پول صرفاً ابزار مبادله نیست، بلکه پناهگاهی روانی در برابر عدمقطعیت است. این مقاله سیر تحول فکری کینز، از نقد استاندارد طلا تا نظریۀ رجحان نقدینگی را دنبال میکند. نویسنده نشان میدهد چگونه این ایدهها بحرانهایی مانند سال ۲۰۰۸ و همهگیری کووید را نیز توضیح میدهند.
🔸 در ادامه، مقاله به بُعد اخلاقی نگاه کینز به پول میپردازد؛ جایی که «عشق به پول» را نوعی بیماری روانی و ریشۀ کشمکش میان طلبکاران و بدهکاران در تاریخ اقتصادی میداند. سه درس اصلی کینز برای امروز معرفی میشود: بازاندیشی در هدف رشد اقتصادی، بازگرداندن ثروتهای احتکارشده به گردش و مواجهۀ شجاعانه با بحرانهای زمانه. طرحهای پولی کینز مانند ایدۀ «بانکور» نیز در پیوند با چالشهای امروز نظام دلارمحور بررسی میشود. مقاله با این پرسش پایان مییابد که آیا میتوان بدون فاجعهای بزرگ، سیاستگذاران را از چارچوبهای فکری کهنه رها کرد.
🔺 متن کامل را از اینجا بخوانید.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 @cdstt
💠 کینز برای زمانهٔ ما
👤 رابرت اسکیدلسکی
🔸 کینز بر خلاف اقتصاددانان نئوکلاسیک، آینده را ذاتاً غیرقابل پیشبینی میدانست و ترجیح میداد «مبهم اما درست» باشد تا «دقیق اما اشتباه». این باور او را به نظریهای دربارۀ پول رساند که در آن پول صرفاً ابزار مبادله نیست، بلکه پناهگاهی روانی در برابر عدمقطعیت است. این مقاله سیر تحول فکری کینز، از نقد استاندارد طلا تا نظریۀ رجحان نقدینگی را دنبال میکند. نویسنده نشان میدهد چگونه این ایدهها بحرانهایی مانند سال ۲۰۰۸ و همهگیری کووید را نیز توضیح میدهند.
🔸 در ادامه، مقاله به بُعد اخلاقی نگاه کینز به پول میپردازد؛ جایی که «عشق به پول» را نوعی بیماری روانی و ریشۀ کشمکش میان طلبکاران و بدهکاران در تاریخ اقتصادی میداند. سه درس اصلی کینز برای امروز معرفی میشود: بازاندیشی در هدف رشد اقتصادی، بازگرداندن ثروتهای احتکارشده به گردش و مواجهۀ شجاعانه با بحرانهای زمانه. طرحهای پولی کینز مانند ایدۀ «بانکور» نیز در پیوند با چالشهای امروز نظام دلارمحور بررسی میشود. مقاله با این پرسش پایان مییابد که آیا میتوان بدون فاجعهای بزرگ، سیاستگذاران را از چارچوبهای فکری کهنه رها کرد.
🔺 متن کامل را از اینجا بخوانید.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 @cdstt
❤3
📂 #گزارش
💠 آیا برای نجات دموکراسی لیبرال دیر شده است؟
🔸 دارون عجماوغلو، برندۀ نوبل اقتصاد ۲۰۲۴، در کتاب جدیدش به بحران دموکراسی لیبرال میپردازد و فراخوانی جدی برای اقدام مطرح میکند. مارتین ولف در این یادداشت، استدلالهای او را دربارۀ ماهیت لیبرالیسم و پیوند آن با دموکراسی بررسی میکند. عجماوغلو سه سنت فکری رقیب یعنی لیبرالیسم پیشرو، کلاسیک و سوسیالدموکراتیک را از هم متمایز میکند و خود را در جریان سوم، یعنی ایدۀ «عدم سلطه»، قرار میدهد. او بر اساس چهار پیشفرض و چهار رکن اساسی، مفهوم «لیبرالیسم طبقه کارگر» را بهعنوان ایدۀ محوری کتاب طرح میکند.
🔸 در ادامه، یادداشت به تحلیل عجماوغلو از بحران کنونی لیبرالیسم میپردازد که ریشه در تناقضهای درونی آن و تحولات بزرگ اقتصادی مانند صنعتزدایی و افول اتحادیههای کارگری دارد. نقش رشد بخش فناوری و الگوریتمهای هوش مصنوعی در تشدید این بحران نیز بررسی میشود. سپس پنج راهکار پیشنهادی او برای بازسازی رفاه مشترک و نجات دموکراسی لیبرال معرفی میگردد. در پایان، مارتین ولف با نگاهی انتقادی، تردیدهای خود را دربارۀ امکان تحقق این بازسازی و آیندۀ سیاست در عصر هوش مصنوعی مطرح میکند.
🔺 متن کامل را از اینجا بخوانید.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 cdstt.ir
💠 آیا برای نجات دموکراسی لیبرال دیر شده است؟
🔸 دارون عجماوغلو، برندۀ نوبل اقتصاد ۲۰۲۴، در کتاب جدیدش به بحران دموکراسی لیبرال میپردازد و فراخوانی جدی برای اقدام مطرح میکند. مارتین ولف در این یادداشت، استدلالهای او را دربارۀ ماهیت لیبرالیسم و پیوند آن با دموکراسی بررسی میکند. عجماوغلو سه سنت فکری رقیب یعنی لیبرالیسم پیشرو، کلاسیک و سوسیالدموکراتیک را از هم متمایز میکند و خود را در جریان سوم، یعنی ایدۀ «عدم سلطه»، قرار میدهد. او بر اساس چهار پیشفرض و چهار رکن اساسی، مفهوم «لیبرالیسم طبقه کارگر» را بهعنوان ایدۀ محوری کتاب طرح میکند.
🔸 در ادامه، یادداشت به تحلیل عجماوغلو از بحران کنونی لیبرالیسم میپردازد که ریشه در تناقضهای درونی آن و تحولات بزرگ اقتصادی مانند صنعتزدایی و افول اتحادیههای کارگری دارد. نقش رشد بخش فناوری و الگوریتمهای هوش مصنوعی در تشدید این بحران نیز بررسی میشود. سپس پنج راهکار پیشنهادی او برای بازسازی رفاه مشترک و نجات دموکراسی لیبرال معرفی میگردد. در پایان، مارتین ولف با نگاهی انتقادی، تردیدهای خود را دربارۀ امکان تحقق این بازسازی و آیندۀ سیاست در عصر هوش مصنوعی مطرح میکند.
🔺 متن کامل را از اینجا بخوانید.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 cdstt.ir
❤3👍1
«اژدهای مهارشده».pdf
153.8 KB
📂 #یادداشت
💠 «اژدهای مهارشده»؛ بازخوانی راهبرد ارزی و توسعهای چین در چهار دهه اصلاحات
👤 حسین منوری
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 cdstt.ir
💠 «اژدهای مهارشده»؛ بازخوانی راهبرد ارزی و توسعهای چین در چهار دهه اصلاحات
👤 حسین منوری
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 cdstt.ir
❤3
هستۀ مطالعات توسعه
«اژدهای مهارشده».pdf
📂 #یادداشت
🔸 روایت غالب در غرب، چین را کشوری معرفی میکند که آگاهانه ارزش پول ملی خود را پایین نگه داشته تا با کالاهای ارزان بازارهای جهانی را تسخیر کند. این یادداشت با مروری بر مقالۀ امیلیو کارنوالی و همکارانش، این تصویر رایج را به چالش میکشد. نویسندگان با بازسازی تراز پرداختهای چین بین سالهای ۱۹۹۴ تا ۲۰۰۵ نشان میدهند که در دورۀ پس از پیوستن به سازمان تجارت جهانی، اساساً هیچ نرخ ارز تعادلی مثبتی وجود نداشته است. بر این اساس، انباشت ذخایر ارزی توسط پکن نه یک اقدام تهاجمی، بلکه راهحلی تدافعی برای حفظ ثبات اقتصادی بوده است.
🔸 در ادامه، مقاله سازوکارهای ساختاریای را بررسی میکند که چین از طریق آنها گذار اقتصادی خود را مدیریت کرد، از جمله نظام دومسیرۀ داخلی و خارجی، مدیریت نامتقارن جریانهای سرمایه و استفاده از نظام بانکی بهعنوان ابزار سیاست صنعتی. مفهوم «دام نقدینگی ارزی» نیز بهعنوان تحلیلی فنی برای توضیح ضرورت مداخلۀ دولت در بازار ارز معرفی میشود. همچنین مقاله نشان میدهد که مدل چین بر پایۀ «عملگرایی ساختاری» بنا شده که در آن نرخ ارز جزئی از نقشهای بزرگتر برای مدیریت گذار اقتصادی بوده است. در پایان نیز پیام این تجربه برای دیگر کشورهای در حال توسعه و بدیل بودن آن در برابر مسیر شوکدرمانی مطرح میشود.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 cdstt.ir
🔸 روایت غالب در غرب، چین را کشوری معرفی میکند که آگاهانه ارزش پول ملی خود را پایین نگه داشته تا با کالاهای ارزان بازارهای جهانی را تسخیر کند. این یادداشت با مروری بر مقالۀ امیلیو کارنوالی و همکارانش، این تصویر رایج را به چالش میکشد. نویسندگان با بازسازی تراز پرداختهای چین بین سالهای ۱۹۹۴ تا ۲۰۰۵ نشان میدهند که در دورۀ پس از پیوستن به سازمان تجارت جهانی، اساساً هیچ نرخ ارز تعادلی مثبتی وجود نداشته است. بر این اساس، انباشت ذخایر ارزی توسط پکن نه یک اقدام تهاجمی، بلکه راهحلی تدافعی برای حفظ ثبات اقتصادی بوده است.
🔸 در ادامه، مقاله سازوکارهای ساختاریای را بررسی میکند که چین از طریق آنها گذار اقتصادی خود را مدیریت کرد، از جمله نظام دومسیرۀ داخلی و خارجی، مدیریت نامتقارن جریانهای سرمایه و استفاده از نظام بانکی بهعنوان ابزار سیاست صنعتی. مفهوم «دام نقدینگی ارزی» نیز بهعنوان تحلیلی فنی برای توضیح ضرورت مداخلۀ دولت در بازار ارز معرفی میشود. همچنین مقاله نشان میدهد که مدل چین بر پایۀ «عملگرایی ساختاری» بنا شده که در آن نرخ ارز جزئی از نقشهای بزرگتر برای مدیریت گذار اقتصادی بوده است. در پایان نیز پیام این تجربه برای دیگر کشورهای در حال توسعه و بدیل بودن آن در برابر مسیر شوکدرمانی مطرح میشود.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 cdstt.ir
❤3