📂 #گزارش
💠 انتقال فناوری از چین به غرب
🔸 سالها غرب نگران این بود که چین فناوریهایش را میدزدد یا با زور از شرکتهای خارجی میگیرد. همین نگرانی بود که به جنگ تجاری ۲۰۱۸ انجامید. حالا اما روزگار عوض شده است. باتری، توربین بادی، خودرو برقی، ریل سریعالسیر؛ چین در همۀ اینها به رقیبی جدی تبدیل شده و این بار این دولتهای غربی هستند که میپرسند: چطور میشود از فناوری چینی بهره گرفت؟
🔸 این گزارش بر اساس مصاحبه جان مینیچ، استادیار مدرسۀ اقتصاد لندن با فایننشال تایمز تهیه شده است؛ پژوهشگری که تاریخ سیاست انتقال فناوری در چین را از دهۀ ۱۹۸۰ تا امروز دنبال کرده است؛ از مذاکرۀ ریل سریعالسیر در هتل پکن تا ماجرای اپل و تسلا و اینکه اروپا و آمریکا چه درسهایی میتوانند از آن بگیرند.
🔺 متن کامل را از اینجا بخوانید.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 cdstt.ir
💠 انتقال فناوری از چین به غرب
🔸 سالها غرب نگران این بود که چین فناوریهایش را میدزدد یا با زور از شرکتهای خارجی میگیرد. همین نگرانی بود که به جنگ تجاری ۲۰۱۸ انجامید. حالا اما روزگار عوض شده است. باتری، توربین بادی، خودرو برقی، ریل سریعالسیر؛ چین در همۀ اینها به رقیبی جدی تبدیل شده و این بار این دولتهای غربی هستند که میپرسند: چطور میشود از فناوری چینی بهره گرفت؟
🔸 این گزارش بر اساس مصاحبه جان مینیچ، استادیار مدرسۀ اقتصاد لندن با فایننشال تایمز تهیه شده است؛ پژوهشگری که تاریخ سیاست انتقال فناوری در چین را از دهۀ ۱۹۸۰ تا امروز دنبال کرده است؛ از مذاکرۀ ریل سریعالسیر در هتل پکن تا ماجرای اپل و تسلا و اینکه اروپا و آمریکا چه درسهایی میتوانند از آن بگیرند.
🔺 متن کامل را از اینجا بخوانید.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 cdstt.ir
📂 #گزارش
💠 ظهور و سقوط هژمونی ایالات متحده
🔸 آیا آمریکا همچنان هژمون بلامنازع جهان است؟ مارتین وُلف، ستوننویس فایننشالتایمز، در این یادداشت با نگاهی تاریخی از قرن نوزدهم تا امروز، داستان ظهور ایالات متحده به عنوان قدرت مسلط جهان و سپس افول تدریجی از این جایگاه را روایت میکند؛ روایتی که از انقلاب صنعتی اول و دوم و جنگهای جهانی آغاز میشود، به پیروزی آمریکا در جنگ سرد و «لحظه تکقطبی» میرسد و با طرح چالشهای امروز نظم آمریکامحور، از ظهور چین گرفته تا بحرانهای داخلی دموکراسیهای غربی، به پایان میرسد.
🔸 این یادداشت تلاش کرده تا به سؤالات مهمی پاسخ دهد: چرا «لحظه تکقطبی» آمریکا پایدار نماند؟ چه عواملی نظم آمریکامحور را به چالش کشیدهاند؟ آیا جهان امروز به وضعیت پیش از ۱۹۱۴ شباهت پیدا کرده است؟ و در رقابت میان دموکراسی و اقتدارگرایی، آینده نظم جهانی به کدام سو خواهد رفت؟
🔺 متن کامل را از اینجا بخوانید.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 cdstt.ir
💠 ظهور و سقوط هژمونی ایالات متحده
🔸 آیا آمریکا همچنان هژمون بلامنازع جهان است؟ مارتین وُلف، ستوننویس فایننشالتایمز، در این یادداشت با نگاهی تاریخی از قرن نوزدهم تا امروز، داستان ظهور ایالات متحده به عنوان قدرت مسلط جهان و سپس افول تدریجی از این جایگاه را روایت میکند؛ روایتی که از انقلاب صنعتی اول و دوم و جنگهای جهانی آغاز میشود، به پیروزی آمریکا در جنگ سرد و «لحظه تکقطبی» میرسد و با طرح چالشهای امروز نظم آمریکامحور، از ظهور چین گرفته تا بحرانهای داخلی دموکراسیهای غربی، به پایان میرسد.
🔸 این یادداشت تلاش کرده تا به سؤالات مهمی پاسخ دهد: چرا «لحظه تکقطبی» آمریکا پایدار نماند؟ چه عواملی نظم آمریکامحور را به چالش کشیدهاند؟ آیا جهان امروز به وضعیت پیش از ۱۹۱۴ شباهت پیدا کرده است؟ و در رقابت میان دموکراسی و اقتدارگرایی، آینده نظم جهانی به کدام سو خواهد رفت؟
🔺 متن کامل را از اینجا بخوانید.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 cdstt.ir
هستۀ مطالعات توسعه
📂 #گزارش 💠 ۲۵۰ سال سرمایهداری دولتی آمریکا ➖➖➖➖➖➖➖ 🆔 @development_studies 🆔 cdstt.ir
📂 #گزارش
🔸 آمریکا در آستانۀ دویستوپنجاهمین سالگرد استقلال خود، خود را وارث سنتی از بازار آزاد بیقید و شرط میداند؛ افسانهای که شانگ-جین وی، اقتصاددان ارشد سابق بانک توسعه آسیا، در این یادداشت آن را به چالش میکشد. او نشان میدهد که از گزارش «تولیدات» همیلتون در سال ۱۷۹۱ تا دارپا و ناسا، از بزرگراههای بینایالتی آیزنهاور تا نجات بانکها در بحران ۲۰۰۸، دولت آمریکا همواره در کنار بازار و گاه در تقابل با اصول لسهفر عمل کرده است.
🔸 نویسنده با تکیه بر پژوهشی مبتنی بر تحلیل هوش مصنوعی از بیش از هجده هزار مصوبه و فرمان کنگره و رئیسجمهور در نیمقرن گذشته، رگهای پیوسته از سیاست صنعتی را در دل هر دو حزب آمریکایی ردیابی میکند. آنچه این یادداشت را خواندنی میکند، نه صرفاً افشای یک تناقض تاریخی، بلکه کشف الگوی پنهان در نحوۀ مداخلۀ دولت آمریکاست: مداخلاتی با تاریخ انقضا، شروط فعالسازی و آزمایشهایی با قابلیت متوقف شدن. این چارچوب واقعگرایانه، که نه به بازار مطلق باور دارد و نه به دولتسالاری کامل، شاید کلید فهم قانون چیپس، تعرفههای ترامپ و بایدن و حتی آیندۀ رقابت اقتصادی جهانی باشد.
🔺 متن کامل را از اینجا بخوانید.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 cdstt.ir
🔸 آمریکا در آستانۀ دویستوپنجاهمین سالگرد استقلال خود، خود را وارث سنتی از بازار آزاد بیقید و شرط میداند؛ افسانهای که شانگ-جین وی، اقتصاددان ارشد سابق بانک توسعه آسیا، در این یادداشت آن را به چالش میکشد. او نشان میدهد که از گزارش «تولیدات» همیلتون در سال ۱۷۹۱ تا دارپا و ناسا، از بزرگراههای بینایالتی آیزنهاور تا نجات بانکها در بحران ۲۰۰۸، دولت آمریکا همواره در کنار بازار و گاه در تقابل با اصول لسهفر عمل کرده است.
🔸 نویسنده با تکیه بر پژوهشی مبتنی بر تحلیل هوش مصنوعی از بیش از هجده هزار مصوبه و فرمان کنگره و رئیسجمهور در نیمقرن گذشته، رگهای پیوسته از سیاست صنعتی را در دل هر دو حزب آمریکایی ردیابی میکند. آنچه این یادداشت را خواندنی میکند، نه صرفاً افشای یک تناقض تاریخی، بلکه کشف الگوی پنهان در نحوۀ مداخلۀ دولت آمریکاست: مداخلاتی با تاریخ انقضا، شروط فعالسازی و آزمایشهایی با قابلیت متوقف شدن. این چارچوب واقعگرایانه، که نه به بازار مطلق باور دارد و نه به دولتسالاری کامل، شاید کلید فهم قانون چیپس، تعرفههای ترامپ و بایدن و حتی آیندۀ رقابت اقتصادی جهانی باشد.
🔺 متن کامل را از اینجا بخوانید.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 cdstt.ir
📂 #گزارش
💠 به عصر دلار سودمحور خوش آمدید (بخش اول)
👤 آدام توز؛ تاریخنگار اقتصادی
🔸 نظام دلار بر چه پایهای استوار است و به کدام سو میرود؟ همزمان با دویست و پنجاهمین سالگرد تأسیس ایالات متحده، توانایی ما برای نگاه واقعبینانه به این سؤالها، زیر سایه انواع و اقسام افسانهها و تصورات غلط قرار گرفته است. به عنوان مثال، امروز دیگر گفتن اینکه «دلار پس از جنگ جهانی دوم جای پوند را به عنوان ارز ذخیره جهان گرفت»، به یک حرف کلیشهای تبدیل شده است. اما اگر این حرف درست هم باشد، دلیلش این است که نظام دلار تا به حال بارها و بارها از نو بازآفرینی شده است. امروز این نظام دوباره در قالب یک ساختار جدید و بیثبات قرار گرفته؛ ساختاری که نه تنها با دهه ۱۹۴۰، بلکه حتی با ۱۵ سال پیش هم تفاوت چشمگیری دارد.
🔸 اصلاً خود واژه «ارز ذخیره» پایش را از زمانه خودش فراتر گذاشته و کمی منسوخ شده است. نگهداری حجم عظیمی از ذخایر ارزی، قبل از سال ۱۹۴۵ اصلاً مرسوم نبود. آن زمان، «استاندارد طلا»، واقعاً استاندارد طلا بود! از دهه ۱۹۲۰ به بعد، بانکهای مرکزی پوند و دلار را هم در خزائن خود نگه میداشتند، اما این کار صرفاً یک اولویت درجهدو (به عنوان جایگزین طلا) بود. آن زمان، طلا پادشاهی میکرد. در نظام «برتون وودز» پس از جنگ جهانی دوم، دلار در کنار «حق برداشت مخصوص» (SDR) صندوق بینالمللی پول به عنوان ذخیره ارزی نگهداری میشد؛ اما همان دلارها هم پشتوانه طلا داشتند.
🔸 دنیا تنها زمانی وارد آزمایش بزرگ «ارزهای بدون پشتوانه» (فیات) شد که ریچارد نیکسون، رئیسجمهور وقت آمریکا، در سال ۱۹۷۱ رابطه دلار و طلا را قطع کرد. اگرچه بعدها دلارهای نفتی (پترودلارها) به کام برخی اعضای اوپک به جریان افتاد، اما حجم ذخایر دلاری دنیا تا اوایل دهه ۱۹۹۰ همچنان ناچیز بود.
🔸 رسمِ نگهداری حجم عظیمی از دلارهای بدون پشتوانه در ذخایر رسمی کشورها، همین اواخر و با آغاز هزاره جدید میلادی شکل گرفت. نظام موسوم به «برتون وودز ۲.۰» اصلاً برنامهای نبود که در واشنگتن طراحی شده باشد؛ بلکه در اواخر دهه ۱۹۹۰ توسط بازارهای نوظهور و به عنوان نوعی «خود بیمهگری» پذیرفته شد تا از آنها در برابر خطرات بحرانهای مالی محافظت کند. بالاتر از همه، این چین بود که نرخ ارز خود را به دلار گره زد و در دهه ۲۰۰۰ شروع به انباشت انبوهی از ذخایر ارزی رسمی کرد. همین اقدام، امتیاز فوقالعادهای به آمریکا داد: تأمین مالیِ پایدار و رسمیِ «کسریهای دوگانه» این کشور (کسری حساب جاری و کسری بودجه دولت).
🔸 ۱۵ سال بعد، یعنی در همین اواسط دهه ۲۰۲۰، هنوز هم همین ساختار مبنای بیشتر بحثها درباره «آینده دلار» است؛ در حالی که این وضعیت به هیچ وجه یک روند تاریخیِ همیشگی نبوده است. در واقع، نظام برتون وودز ۲.۰ در شکل اولیه خود، تا اواسط دهه ۲۰۱۰ به پایان رسیده بود. حدود سال ۲۰۱۵، روند انباشت ذخایر ارزی جدید که توسط چین هدایت میشد، افت کرد. سهم ارزهای مختلف در سبد ذخایر جهانی از آن زمان به بعد، آرامآرام به ضرر دلار تغییر کرده است. اما نکته مهمتر این است که روند انباشت ذخایر جدید کلاً متوقف شده و به ثبات رسیده است.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 cdstt.ir
💠 به عصر دلار سودمحور خوش آمدید (بخش اول)
👤 آدام توز؛ تاریخنگار اقتصادی
🔸 نظام دلار بر چه پایهای استوار است و به کدام سو میرود؟ همزمان با دویست و پنجاهمین سالگرد تأسیس ایالات متحده، توانایی ما برای نگاه واقعبینانه به این سؤالها، زیر سایه انواع و اقسام افسانهها و تصورات غلط قرار گرفته است. به عنوان مثال، امروز دیگر گفتن اینکه «دلار پس از جنگ جهانی دوم جای پوند را به عنوان ارز ذخیره جهان گرفت»، به یک حرف کلیشهای تبدیل شده است. اما اگر این حرف درست هم باشد، دلیلش این است که نظام دلار تا به حال بارها و بارها از نو بازآفرینی شده است. امروز این نظام دوباره در قالب یک ساختار جدید و بیثبات قرار گرفته؛ ساختاری که نه تنها با دهه ۱۹۴۰، بلکه حتی با ۱۵ سال پیش هم تفاوت چشمگیری دارد.
🔸 اصلاً خود واژه «ارز ذخیره» پایش را از زمانه خودش فراتر گذاشته و کمی منسوخ شده است. نگهداری حجم عظیمی از ذخایر ارزی، قبل از سال ۱۹۴۵ اصلاً مرسوم نبود. آن زمان، «استاندارد طلا»، واقعاً استاندارد طلا بود! از دهه ۱۹۲۰ به بعد، بانکهای مرکزی پوند و دلار را هم در خزائن خود نگه میداشتند، اما این کار صرفاً یک اولویت درجهدو (به عنوان جایگزین طلا) بود. آن زمان، طلا پادشاهی میکرد. در نظام «برتون وودز» پس از جنگ جهانی دوم، دلار در کنار «حق برداشت مخصوص» (SDR) صندوق بینالمللی پول به عنوان ذخیره ارزی نگهداری میشد؛ اما همان دلارها هم پشتوانه طلا داشتند.
🔸 دنیا تنها زمانی وارد آزمایش بزرگ «ارزهای بدون پشتوانه» (فیات) شد که ریچارد نیکسون، رئیسجمهور وقت آمریکا، در سال ۱۹۷۱ رابطه دلار و طلا را قطع کرد. اگرچه بعدها دلارهای نفتی (پترودلارها) به کام برخی اعضای اوپک به جریان افتاد، اما حجم ذخایر دلاری دنیا تا اوایل دهه ۱۹۹۰ همچنان ناچیز بود.
🔸 رسمِ نگهداری حجم عظیمی از دلارهای بدون پشتوانه در ذخایر رسمی کشورها، همین اواخر و با آغاز هزاره جدید میلادی شکل گرفت. نظام موسوم به «برتون وودز ۲.۰» اصلاً برنامهای نبود که در واشنگتن طراحی شده باشد؛ بلکه در اواخر دهه ۱۹۹۰ توسط بازارهای نوظهور و به عنوان نوعی «خود بیمهگری» پذیرفته شد تا از آنها در برابر خطرات بحرانهای مالی محافظت کند. بالاتر از همه، این چین بود که نرخ ارز خود را به دلار گره زد و در دهه ۲۰۰۰ شروع به انباشت انبوهی از ذخایر ارزی رسمی کرد. همین اقدام، امتیاز فوقالعادهای به آمریکا داد: تأمین مالیِ پایدار و رسمیِ «کسریهای دوگانه» این کشور (کسری حساب جاری و کسری بودجه دولت).
🔸 ۱۵ سال بعد، یعنی در همین اواسط دهه ۲۰۲۰، هنوز هم همین ساختار مبنای بیشتر بحثها درباره «آینده دلار» است؛ در حالی که این وضعیت به هیچ وجه یک روند تاریخیِ همیشگی نبوده است. در واقع، نظام برتون وودز ۲.۰ در شکل اولیه خود، تا اواسط دهه ۲۰۱۰ به پایان رسیده بود. حدود سال ۲۰۱۵، روند انباشت ذخایر ارزی جدید که توسط چین هدایت میشد، افت کرد. سهم ارزهای مختلف در سبد ذخایر جهانی از آن زمان به بعد، آرامآرام به ضرر دلار تغییر کرده است. اما نکته مهمتر این است که روند انباشت ذخایر جدید کلاً متوقف شده و به ثبات رسیده است.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 cdstt.ir
هستۀ مطالعات توسعه
📂 #گزارش 💠 به عصر دلار سودمحور خوش آمدید (بخش اول) 👤 آدام توز؛ تاریخنگار اقتصادی 🔸 نظام دلار بر چه پایهای استوار است و به کدام سو میرود؟ همزمان با دویست و پنجاهمین سالگرد تأسیس ایالات متحده، توانایی ما برای نگاه واقعبینانه به این سؤالها، زیر سایه انواع…
📂 #گزارش
💠 به عصر دلار سودمحور خوش آمدید (بخش دوم)
👤 آدام توز؛ تاریخنگار اقتصادی
🔸 با این حال، کسریهای دوگانه آمریکا همچنان ادامه دارد. اما اگر این کسریها دیگر از طریق ذخایر رسمی کشورها تأمین مالی نمیشوند، پس هزینهشان از کجا میآید؟
🔸 بخشی از آن به صورت پنهان و خارج از ترازنامههای رسمی، در ترازنامه بانکهای دولتی چین نگهداری میشود. اما بخش عمده آن، از طریق سرمایهگذاران خصوصی خارجی تأمین میشود که در حال خرید داراییهای آمریکا هستند.
🔸 از اواسط دهه ۲۰۱۰، این بازارهای مالی آمریکا بودهاند که جذابیت ایجاد کردهاند. اقتصاد نابرابر و K-شکل آمریکا، به ظرف عسلِ سرمایهداری جهانی تبدیل شده است. برخلاف دوره کلاسیک برتون وودز ۲.۰، این بار چین جلودار نیست. پکن از سال ۲۰۱۵ کنترلهای سرمایهای سختی را اعمال کرده که ۵۰ تا ۶۰ تریلیون دلار را در حسابهای بانکی چین، پشت یک دیوار آتش مالی حبس کرده است. البته انباشت ذخایر رسمی یک چیز است و فرار سرمایههای خصوصی از چینِ شی جینپینگ چیزی دیگر. امروز کسریهای آمریکا با ورود سرمایه از اروپا، کره جنوبی، تایوان و ژاپن تأمین مالی میشود.
🔸 پس نام این مرحله جدید از نظام دلار را چه بگذاریم؟ «برتون وودزِ بدقواره»؟ یا «دلارِ هجفاندی» (صندوقهای پوشش ریسک)؟ با توجه به نقش پررنگ این صندوقها در بازارهای اوراق قرضه آمریکا، نام دوم وسوسهانگیز است؛ اما معاملاتِ «ارزش نسبی» بیش از حد فنی و تخصصی هستند که بتوانند حال و هوای این دوران را به درستی توصیف کنند.
🔸 وقتی در پکن با یکی از همکاران چینیام که متخصص اقتصاد سیاسی مارکسیستی است در این باره بحث میکردم، او اشاره کرد که کیفیت یک نظام ارزی در نهایت با «روابط طبقاتی» که زیربنای آن است تعریف میشود. با همین فرمان، شاید بهترین برچسب برای دوران کنونی «دلارِ میلیاردرها» باشد؛ به افتخار دونالد ترامپ و ثروتاندوزیِ بیشرمانهاش. یا شاید هم با توجه به ایلان ماسک و عرضه اولیه سهام اسپیس ایکس که مرزهای ثروت را جابهجا کرده، باید آن را «دلارِ تریلیونرها» نامید.
🔸 قطعاً در نسخه فعلی نظام دلار، هرکسی که بیش از حد نگرانِ بیانضباطی مالی و مزمن آمریکا باشد، به راحتی به عنوان فردی عقبمانده از زمانه دیده میشود. ما دیگر در دهه ۱۹۹۰ نیستیم. اما اگر اینطور است، شاید وقت آن رسیده که دیگر دلار را یک «ارز ذخیره» با تمام آن تصورات سنتیاش مثل خزائن بانک، درستکاری مالی و ثبات به شمار نیاوریم. پول امروز آمریکا، بیش از هر چیز، تضمینی برای «نقدشوندگی» و ابزاری برای انباشت بیحدومرز و افسارگسیخته سرمایه است: «دلارِ سودمحور».
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 cdstt.ir
💠 به عصر دلار سودمحور خوش آمدید (بخش دوم)
👤 آدام توز؛ تاریخنگار اقتصادی
🔸 با این حال، کسریهای دوگانه آمریکا همچنان ادامه دارد. اما اگر این کسریها دیگر از طریق ذخایر رسمی کشورها تأمین مالی نمیشوند، پس هزینهشان از کجا میآید؟
🔸 بخشی از آن به صورت پنهان و خارج از ترازنامههای رسمی، در ترازنامه بانکهای دولتی چین نگهداری میشود. اما بخش عمده آن، از طریق سرمایهگذاران خصوصی خارجی تأمین میشود که در حال خرید داراییهای آمریکا هستند.
🔸 از اواسط دهه ۲۰۱۰، این بازارهای مالی آمریکا بودهاند که جذابیت ایجاد کردهاند. اقتصاد نابرابر و K-شکل آمریکا، به ظرف عسلِ سرمایهداری جهانی تبدیل شده است. برخلاف دوره کلاسیک برتون وودز ۲.۰، این بار چین جلودار نیست. پکن از سال ۲۰۱۵ کنترلهای سرمایهای سختی را اعمال کرده که ۵۰ تا ۶۰ تریلیون دلار را در حسابهای بانکی چین، پشت یک دیوار آتش مالی حبس کرده است. البته انباشت ذخایر رسمی یک چیز است و فرار سرمایههای خصوصی از چینِ شی جینپینگ چیزی دیگر. امروز کسریهای آمریکا با ورود سرمایه از اروپا، کره جنوبی، تایوان و ژاپن تأمین مالی میشود.
🔸 پس نام این مرحله جدید از نظام دلار را چه بگذاریم؟ «برتون وودزِ بدقواره»؟ یا «دلارِ هجفاندی» (صندوقهای پوشش ریسک)؟ با توجه به نقش پررنگ این صندوقها در بازارهای اوراق قرضه آمریکا، نام دوم وسوسهانگیز است؛ اما معاملاتِ «ارزش نسبی» بیش از حد فنی و تخصصی هستند که بتوانند حال و هوای این دوران را به درستی توصیف کنند.
🔸 وقتی در پکن با یکی از همکاران چینیام که متخصص اقتصاد سیاسی مارکسیستی است در این باره بحث میکردم، او اشاره کرد که کیفیت یک نظام ارزی در نهایت با «روابط طبقاتی» که زیربنای آن است تعریف میشود. با همین فرمان، شاید بهترین برچسب برای دوران کنونی «دلارِ میلیاردرها» باشد؛ به افتخار دونالد ترامپ و ثروتاندوزیِ بیشرمانهاش. یا شاید هم با توجه به ایلان ماسک و عرضه اولیه سهام اسپیس ایکس که مرزهای ثروت را جابهجا کرده، باید آن را «دلارِ تریلیونرها» نامید.
🔸 قطعاً در نسخه فعلی نظام دلار، هرکسی که بیش از حد نگرانِ بیانضباطی مالی و مزمن آمریکا باشد، به راحتی به عنوان فردی عقبمانده از زمانه دیده میشود. ما دیگر در دهه ۱۹۹۰ نیستیم. اما اگر اینطور است، شاید وقت آن رسیده که دیگر دلار را یک «ارز ذخیره» با تمام آن تصورات سنتیاش مثل خزائن بانک، درستکاری مالی و ثبات به شمار نیاوریم. پول امروز آمریکا، بیش از هر چیز، تضمینی برای «نقدشوندگی» و ابزاری برای انباشت بیحدومرز و افسارگسیخته سرمایه است: «دلارِ سودمحور».
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 cdstt.ir
هستۀ مطالعات توسعه
📂 #گزارش 💠 نقش ویژه بازار خزانهداری در خطر است (قسمت اول) 🔸 این یک سناریوی کابوسوار برای هر بازاری است: همه همزمان به سمت درهای خروج هجوم میبرند و معاملات قفل میشود. تصور نمیشد چنین بحران و تنگنایی در نقدشوندهترین بازار جهان امکانپذیر باشد. اما…
📂 #گزارش
💠 تقاضای خارجی برای بدهی دولت آمریکا دیگر مثل گذشته قابل اتکا نیست (قسمت دوم)
🔸 در چند دهه گذشته، اوراق خزانهداری آمریکا یکی از امنترین و پرتقاضاترین داراییهای جهان بوده است. دولتهای خارجی از دهه ۱۹۷۰ به بعد، بهویژه پس از کنار گذاشتن نظام برتون وودز، به خریداران ثابت این اوراق تبدیل شدند. آنها این داراییها را نه برای سودآوری، بلکه بهعنوان ذخیره احتیاطی برای دفاع از ارزش پول ملی خود نگه میداشتند. همین رفتار باثبات، سالها یکی از ستونهای اصلی تأمین مالی بدهی آمریکا بود.
🔸 این گزارش نشان میدهد که این الگو در حال تغییر است. سهم دولتهای خارجی از بازار اوراق خزانه به کمترین میزان در سه دهه اخیر رسیده و جای خود را به سرمایهگذاران خصوصی داده است. دلایل این تغییر از تنوعبخشی ارزی و نگرانیهای ژئوپلیتیکی پس از مسدودسازی داراییهای روسیه تا رشد شتابان بدهی آمریکا نسبت به ذخایر ارزی جهان را در بر میگیرد. در پایان نیز پیامدهای این جابهجایی برای هزینه استقراض دولت آمریکا و آینده بازار اوراق قرضه بررسی میشود.
🔺 متن کامل را از اینجا بخوانید.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 cdstt.ir
💠 تقاضای خارجی برای بدهی دولت آمریکا دیگر مثل گذشته قابل اتکا نیست (قسمت دوم)
🔸 در چند دهه گذشته، اوراق خزانهداری آمریکا یکی از امنترین و پرتقاضاترین داراییهای جهان بوده است. دولتهای خارجی از دهه ۱۹۷۰ به بعد، بهویژه پس از کنار گذاشتن نظام برتون وودز، به خریداران ثابت این اوراق تبدیل شدند. آنها این داراییها را نه برای سودآوری، بلکه بهعنوان ذخیره احتیاطی برای دفاع از ارزش پول ملی خود نگه میداشتند. همین رفتار باثبات، سالها یکی از ستونهای اصلی تأمین مالی بدهی آمریکا بود.
🔸 این گزارش نشان میدهد که این الگو در حال تغییر است. سهم دولتهای خارجی از بازار اوراق خزانه به کمترین میزان در سه دهه اخیر رسیده و جای خود را به سرمایهگذاران خصوصی داده است. دلایل این تغییر از تنوعبخشی ارزی و نگرانیهای ژئوپلیتیکی پس از مسدودسازی داراییهای روسیه تا رشد شتابان بدهی آمریکا نسبت به ذخایر ارزی جهان را در بر میگیرد. در پایان نیز پیامدهای این جابهجایی برای هزینه استقراض دولت آمریکا و آینده بازار اوراق قرضه بررسی میشود.
🔺 متن کامل را از اینجا بخوانید.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 cdstt.ir
📂 #گزارش
💠 اقتصاد پسامدرن (بخش اول)
👤 آنگوس آرمسترانگ؛ استاد پژوهشگر در مؤسسه رفاه جهانی در دانشگاه کالج لندن، مدیر بازسازی اقتصاد کلان و مشاور ارشد اقتصادی در گروه بانکداری لویدز.
🔸 اگر این گزاره درست باشد که هنر بازتابی از زندگی است، پس آثار خلاقانه و برآمده از تخیل میتوانند حقایق بنیادین تجربههای ما را برملا کنند. دیوید هاکنی، هنرمند برجسته انگلیسی که ماه گذشته درگذشت، این نکته را عمیقاً درک کرده بود. تأمل در آثار درخشان و سرشار از پویایی او، حتی به بدبینترین اقتصاددانان نیز میآموزد که چگونه واقعیت را تفسیر کنند.
🔸 هاکنی دریافته بود که هنر صرفاً زاییده ذهن نیست، بلکه به تعبیری دقیقتر، از «خاطره» سرچشمه میگیرد. هنر هم مانند خاطره، پدیدهای ذاتاً تفسیری است و هیچگاه کپی برابر اصل واقعیت نیست؛ همانطور که مکاتب و جریانهای هنری مختلف، هرکدام روایت و تفسیر خاص خود را از جهان ارائه میدهند.
🔸 به عنوان نمونه، مدرنیستها جهان را پدیدهای اساساً شناختنی میدانند؛ قلمرویی که ساختارهای آن کم و بیش پایدارند و کشفیات علمی همواره به پیشرفت ختم میشوند. این نگاه تا حدی آرمانگرایانه است و تلاش میکند با تکیه بر اصولِ حداقلی، نظم درونی جهان را آشکار کند؛ درست شبیه به خطوط انتزاعی و مربعهای رنگی و خیرهکننده در آثار پیت موندریان.
🔸 علم اقتصاد کلانِ مدرن نیز ساختاری مشابه دارد. اقتصاددانان بر پایه چند اصل موضوعه ساده درباره تصمیمگیریهای انسان و با فرض اینکه انتظارات ما همواره منطقی و سازگار شکل میگیرند، نظریه بزرگی درباره نحوه کارکرد سیستم اقتصادی خلق کردهاند. تصور حاکم این است که اگر متغیرها را درست تنظیم کنیم، میتوانیم با اطمینان کامل به مطالعه اقتصاد بپردازیم، چرا که گویی دقیقترین تصویر ممکن از واقعیت را در دست داریم.
🔸 اعتبار این رویکرد به سال ۱۹۵۴ بازمیگردد؛ زمانی که این رشته توانست اثبات ریاضی دقیقی برای وجود «تعادل کامل» در شرایط اقتصادی ایدهآل ارائه دهد. این دستاورد، به لطف دقتِ کمّی و قابلیت تعمیم به دیگر رشتهها، اقتصاد را به «ملکه علوم اجتماعی» بدل کرد.
🔸 پیام این رویکرد برای سیاستگذاران بیش از حد ساده بود: جهان را شبیه به شرایط ایدهآلِ مدنظر اقتصاددانان بازسازی کنید تا دیگر نیازی به قضاوتهای پیچیده اخلاقی و سیاسی درباره نحوه توزیع منابع نداشته باشید. درست است که واقعیت کمی پیچیدهتر از این حرفهاست، اما این پیچیدگیها را نیز میتوان با ابزارهایی مثل هدفگذاری تورم و چارچوبهای انضباط مالی مهار کرد تا انتظارات جامعه از مسیر خود منحرف نشود.
🔸 اما در دنیای واقعی، ما در یک دهه گذشته شاهد بودهایم که شش نخستوزیر بریتانیا راهبردهای اقتصادی خود را دقیقاً بر پایه همین الگو تنظیم کردند. نتیجه کار اصلاً درخشان نبود، اما با این حال گویی همچنان در دام همین طرز فکر گرفتار ماندهایم. در مقابل، هاکنی درک متفاوتی از واقعیت داشت. او با رد قالبِ حقیقت واحد نشان داد جهان به شیوههایی رقم میخورد که فراتر از درک کامل ماست. نگاه ما به واقعیت چندبعدی است و خودِ واقعیت نیز پدیدهای قطعی و متعین نیست.
🔸 اقتصادِ واقعی یک سیستمِ بسته و کاملاً شناختنی از روابط علّی و معلولی نیست که گاه و بیگاه بر اثر یک شوک بیرونی متلاطم شود. آرمن آلچیان، اقتصاددان نامآشنا، سالها پیش به ما یادآوری کرد اصول موضوعهای که در اختیار داریم، شرحِ دقیق رفتار و فرآیند تصمیمگیری انسان نیستند، بلکه صرفاً مدلهایی سادهشدهاند.
🔸 با این حال، این عدم قطعیت نباید ما را فلج کند. برعکس، فرانک نایت یک قرن پیش مطرح کرد که بدون وجود عدم قطعیت، احتمالاً حیات هوشمند اصلاً شکل نمیگرفت. جورج شاکل نیز باور داشت زندگی در فضای عدم قطعیت، بهایی است که برای داشتن قدرت تخیل میپردازیم. ما انسانها صرفاً انتخابکنندگانی منطقی میان گزینههای موجود در بازار نیستیم؛ ما با تلاش برای مهار عدم قطعیتِ نهفته در تجربههایمان، دست به خلق دانش میزنیم.
🔸 همه ما ناگزیریم برای آینده برنامهریزی کنیم. اما وقتی آینده غیرقابل پیشبینی است، پرسش اصلی این است که با چه رویکردی باید به سراغ پیشبینی رفت؟ بن برنانکی، رئیس پیشین فدرال رزرو آمریکا، مدتی پیش به بانک مرکزی انگلستان پیشنهاد کرد استفاده از «مدلهای جایگزین» و حتی مدلهای دگراندیشانه (هترودوکس) را مدنظر قرار دهد. این توصیه دقیقاً با نگاه هاکنی همسو است. اگر قرار است پیشبینی اقتصادی کاربردی داشته باشد، باید دیدگاههای مختلف و متنوع را به رسمیت بشناسد.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 @cdstt
💠 اقتصاد پسامدرن (بخش اول)
👤 آنگوس آرمسترانگ؛ استاد پژوهشگر در مؤسسه رفاه جهانی در دانشگاه کالج لندن، مدیر بازسازی اقتصاد کلان و مشاور ارشد اقتصادی در گروه بانکداری لویدز.
🔸 اگر این گزاره درست باشد که هنر بازتابی از زندگی است، پس آثار خلاقانه و برآمده از تخیل میتوانند حقایق بنیادین تجربههای ما را برملا کنند. دیوید هاکنی، هنرمند برجسته انگلیسی که ماه گذشته درگذشت، این نکته را عمیقاً درک کرده بود. تأمل در آثار درخشان و سرشار از پویایی او، حتی به بدبینترین اقتصاددانان نیز میآموزد که چگونه واقعیت را تفسیر کنند.
🔸 هاکنی دریافته بود که هنر صرفاً زاییده ذهن نیست، بلکه به تعبیری دقیقتر، از «خاطره» سرچشمه میگیرد. هنر هم مانند خاطره، پدیدهای ذاتاً تفسیری است و هیچگاه کپی برابر اصل واقعیت نیست؛ همانطور که مکاتب و جریانهای هنری مختلف، هرکدام روایت و تفسیر خاص خود را از جهان ارائه میدهند.
🔸 به عنوان نمونه، مدرنیستها جهان را پدیدهای اساساً شناختنی میدانند؛ قلمرویی که ساختارهای آن کم و بیش پایدارند و کشفیات علمی همواره به پیشرفت ختم میشوند. این نگاه تا حدی آرمانگرایانه است و تلاش میکند با تکیه بر اصولِ حداقلی، نظم درونی جهان را آشکار کند؛ درست شبیه به خطوط انتزاعی و مربعهای رنگی و خیرهکننده در آثار پیت موندریان.
🔸 علم اقتصاد کلانِ مدرن نیز ساختاری مشابه دارد. اقتصاددانان بر پایه چند اصل موضوعه ساده درباره تصمیمگیریهای انسان و با فرض اینکه انتظارات ما همواره منطقی و سازگار شکل میگیرند، نظریه بزرگی درباره نحوه کارکرد سیستم اقتصادی خلق کردهاند. تصور حاکم این است که اگر متغیرها را درست تنظیم کنیم، میتوانیم با اطمینان کامل به مطالعه اقتصاد بپردازیم، چرا که گویی دقیقترین تصویر ممکن از واقعیت را در دست داریم.
🔸 اعتبار این رویکرد به سال ۱۹۵۴ بازمیگردد؛ زمانی که این رشته توانست اثبات ریاضی دقیقی برای وجود «تعادل کامل» در شرایط اقتصادی ایدهآل ارائه دهد. این دستاورد، به لطف دقتِ کمّی و قابلیت تعمیم به دیگر رشتهها، اقتصاد را به «ملکه علوم اجتماعی» بدل کرد.
🔸 پیام این رویکرد برای سیاستگذاران بیش از حد ساده بود: جهان را شبیه به شرایط ایدهآلِ مدنظر اقتصاددانان بازسازی کنید تا دیگر نیازی به قضاوتهای پیچیده اخلاقی و سیاسی درباره نحوه توزیع منابع نداشته باشید. درست است که واقعیت کمی پیچیدهتر از این حرفهاست، اما این پیچیدگیها را نیز میتوان با ابزارهایی مثل هدفگذاری تورم و چارچوبهای انضباط مالی مهار کرد تا انتظارات جامعه از مسیر خود منحرف نشود.
🔸 اما در دنیای واقعی، ما در یک دهه گذشته شاهد بودهایم که شش نخستوزیر بریتانیا راهبردهای اقتصادی خود را دقیقاً بر پایه همین الگو تنظیم کردند. نتیجه کار اصلاً درخشان نبود، اما با این حال گویی همچنان در دام همین طرز فکر گرفتار ماندهایم. در مقابل، هاکنی درک متفاوتی از واقعیت داشت. او با رد قالبِ حقیقت واحد نشان داد جهان به شیوههایی رقم میخورد که فراتر از درک کامل ماست. نگاه ما به واقعیت چندبعدی است و خودِ واقعیت نیز پدیدهای قطعی و متعین نیست.
🔸 اقتصادِ واقعی یک سیستمِ بسته و کاملاً شناختنی از روابط علّی و معلولی نیست که گاه و بیگاه بر اثر یک شوک بیرونی متلاطم شود. آرمن آلچیان، اقتصاددان نامآشنا، سالها پیش به ما یادآوری کرد اصول موضوعهای که در اختیار داریم، شرحِ دقیق رفتار و فرآیند تصمیمگیری انسان نیستند، بلکه صرفاً مدلهایی سادهشدهاند.
🔸 با این حال، این عدم قطعیت نباید ما را فلج کند. برعکس، فرانک نایت یک قرن پیش مطرح کرد که بدون وجود عدم قطعیت، احتمالاً حیات هوشمند اصلاً شکل نمیگرفت. جورج شاکل نیز باور داشت زندگی در فضای عدم قطعیت، بهایی است که برای داشتن قدرت تخیل میپردازیم. ما انسانها صرفاً انتخابکنندگانی منطقی میان گزینههای موجود در بازار نیستیم؛ ما با تلاش برای مهار عدم قطعیتِ نهفته در تجربههایمان، دست به خلق دانش میزنیم.
🔸 همه ما ناگزیریم برای آینده برنامهریزی کنیم. اما وقتی آینده غیرقابل پیشبینی است، پرسش اصلی این است که با چه رویکردی باید به سراغ پیشبینی رفت؟ بن برنانکی، رئیس پیشین فدرال رزرو آمریکا، مدتی پیش به بانک مرکزی انگلستان پیشنهاد کرد استفاده از «مدلهای جایگزین» و حتی مدلهای دگراندیشانه (هترودوکس) را مدنظر قرار دهد. این توصیه دقیقاً با نگاه هاکنی همسو است. اگر قرار است پیشبینی اقتصادی کاربردی داشته باشد، باید دیدگاههای مختلف و متنوع را به رسمیت بشناسد.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 @cdstt
هستۀ مطالعات توسعه
📂 #گزارش 💠 اقتصاد پسامدرن (بخش اول) 👤 آنگوس آرمسترانگ؛ استاد پژوهشگر در مؤسسه رفاه جهانی در دانشگاه کالج لندن، مدیر بازسازی اقتصاد کلان و مشاور ارشد اقتصادی در گروه بانکداری لویدز. 🔸 اگر این گزاره درست باشد که هنر بازتابی از زندگی است، پس آثار خلاقانه و…
📂 #گزارش
💠 اقتصاد پسامدرن (بخش دوم)
👤 آنگوس آرمسترانگ؛ استاد پژوهشگر در مؤسسه رفاه جهانی در دانشگاه کالج لندن، مدیر بازسازی اقتصاد کلان و مشاور ارشد اقتصادی در گروه بانکداری لویدز.
🔸 اگر اقتصاددانان وزن کمتری به مدلهای مبتنی بر تعادل بدهند، فرصت مییابند تا سناریوهای محتمل دیگر را بررسی کنند. این رویکرد توجه ما را به نقاط بحرانی و حساس معطوف میکند؛ جاهایی که تغییرات کوچک در متغیرها میتواند پویایی سیستم را دگرگون کرده و موجی از رفتارهای زنجیرهای (یا همان نقاط عطف بحرانی) ایجاد کند؛ نکتهای که آگاهی از آن برای تصمیمگیرندگان حیاتی است. چنین نگاهی میتواند ریشههای مشکلات جدی اقتصاد را پیش از فوران آشکار کند و این بزرگترین خدمت به فضای سیاستگذاری است.
🔸 از آنجا که هر مدل تنها یک روایت را بازگو میکند، کسانی که به یک مدل واحد پافشاری میکنند، بهراحتی در دام تفکر «تینا» یا همان «هیچ جایگزینی وجود ندارد» (TINA) میافتند؛ درست مانند همان اتفاقی که برای نخستوزیران بریتانیا رخ داد. منطقیترین پاسخ در این وضعیت، بهرهگیری از مدلهای چندگانه است. حتی اگر این مدلها با یکدیگر همخوانی نداشته باشند، باز هم میتوان بر اساس آنچه جان مینارد کینز «برآیند و وزن مجموع شواهد» مینامید تصمیمگیری کرد، نه اینکه به پیشفرضهای جزمی و دانشِ کاذب متوسل شد.
🔸 حتی در فضای ناهموارِ سیاستگذاری مالی نیز ما همچنان با استفاده از تابع تولید سنتی و کلاسیک، اثرات بلندمدت سرمایهگذاریهای عمومی را با اعدادی دقیق برآورد میکنیم. اگرچه آلفرد مارشال سالها پیش «سازماندهی و مدیریت» را به عنوان عامل چهارم تولید معرفی کرد، اما از آنجا که این توابع ریاضی هرگونه تحول در ساختار سازمانها را نادیده میگیرند، گزینههای جایگزین هیچگاه بررسی نمیشوند. رابرت سولو بهدرستی هشدار داده بود که توابع تولید صرفاً تمثیلهایی روشنگرند، نه واقعیت محض.
🔸 پذیرش عدم قطعیتِ بنیادین به معنای پذیرش این حقیقت است که دانش ما همواره خطاپذیر و ناقص خواهد بود، حتی اگر تمام اطلاعات ممکن جهان را گردآوری کرده باشیم. این مرزبندی با ورود و گسترش هوش مصنوعی اهمیت دوچندانی پیدا میکند. مدیران شرکتها در آینده همچنان نیاز خواهند داشت که شخصاً «حس کنند» و مطمئن شوند تمام سناریوهای محتمل سنجیده شده است، نه اینکه صرفاً به خروجی سیستمها اکتفا کنند. این امر مستلزم حضور مستمر انسان و درک دقیق منشأ دادههاست.
🔸 ما در نهایت پا به جهان «اقتصاد کلانِ پسامدرن» خواهیم گذاشت؛ جهانی که در آن «عدم قطعیت» هسته اصلی را تشکیل میدهد، نه یک شوک بیرونی به سیستمی که در تعادل پایدار فرض میشود. این پارادایمِ جدید اقتصادی، راه را برای رویکردهای متنوع و آزمونوخطا باز میکند و نهادهای متفاوتی را برای خلق دانش نو پدید میآورد. چالش اصلی ما، یافتن ساختارهای مناسب برای این مسیر است؛ مسیری که در آن، نگاهِ مادیگرای محض و فایدهگرایی سطحی، جای خود را به عدالت، کرامت انسانی و انصاف میدهد؛ ارزشهایی که دیوید هاکنی عمیقاً به آنها باور داشت.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 @cdstt
💠 اقتصاد پسامدرن (بخش دوم)
👤 آنگوس آرمسترانگ؛ استاد پژوهشگر در مؤسسه رفاه جهانی در دانشگاه کالج لندن، مدیر بازسازی اقتصاد کلان و مشاور ارشد اقتصادی در گروه بانکداری لویدز.
🔸 اگر اقتصاددانان وزن کمتری به مدلهای مبتنی بر تعادل بدهند، فرصت مییابند تا سناریوهای محتمل دیگر را بررسی کنند. این رویکرد توجه ما را به نقاط بحرانی و حساس معطوف میکند؛ جاهایی که تغییرات کوچک در متغیرها میتواند پویایی سیستم را دگرگون کرده و موجی از رفتارهای زنجیرهای (یا همان نقاط عطف بحرانی) ایجاد کند؛ نکتهای که آگاهی از آن برای تصمیمگیرندگان حیاتی است. چنین نگاهی میتواند ریشههای مشکلات جدی اقتصاد را پیش از فوران آشکار کند و این بزرگترین خدمت به فضای سیاستگذاری است.
🔸 از آنجا که هر مدل تنها یک روایت را بازگو میکند، کسانی که به یک مدل واحد پافشاری میکنند، بهراحتی در دام تفکر «تینا» یا همان «هیچ جایگزینی وجود ندارد» (TINA) میافتند؛ درست مانند همان اتفاقی که برای نخستوزیران بریتانیا رخ داد. منطقیترین پاسخ در این وضعیت، بهرهگیری از مدلهای چندگانه است. حتی اگر این مدلها با یکدیگر همخوانی نداشته باشند، باز هم میتوان بر اساس آنچه جان مینارد کینز «برآیند و وزن مجموع شواهد» مینامید تصمیمگیری کرد، نه اینکه به پیشفرضهای جزمی و دانشِ کاذب متوسل شد.
🔸 حتی در فضای ناهموارِ سیاستگذاری مالی نیز ما همچنان با استفاده از تابع تولید سنتی و کلاسیک، اثرات بلندمدت سرمایهگذاریهای عمومی را با اعدادی دقیق برآورد میکنیم. اگرچه آلفرد مارشال سالها پیش «سازماندهی و مدیریت» را به عنوان عامل چهارم تولید معرفی کرد، اما از آنجا که این توابع ریاضی هرگونه تحول در ساختار سازمانها را نادیده میگیرند، گزینههای جایگزین هیچگاه بررسی نمیشوند. رابرت سولو بهدرستی هشدار داده بود که توابع تولید صرفاً تمثیلهایی روشنگرند، نه واقعیت محض.
🔸 پذیرش عدم قطعیتِ بنیادین به معنای پذیرش این حقیقت است که دانش ما همواره خطاپذیر و ناقص خواهد بود، حتی اگر تمام اطلاعات ممکن جهان را گردآوری کرده باشیم. این مرزبندی با ورود و گسترش هوش مصنوعی اهمیت دوچندانی پیدا میکند. مدیران شرکتها در آینده همچنان نیاز خواهند داشت که شخصاً «حس کنند» و مطمئن شوند تمام سناریوهای محتمل سنجیده شده است، نه اینکه صرفاً به خروجی سیستمها اکتفا کنند. این امر مستلزم حضور مستمر انسان و درک دقیق منشأ دادههاست.
🔸 ما در نهایت پا به جهان «اقتصاد کلانِ پسامدرن» خواهیم گذاشت؛ جهانی که در آن «عدم قطعیت» هسته اصلی را تشکیل میدهد، نه یک شوک بیرونی به سیستمی که در تعادل پایدار فرض میشود. این پارادایمِ جدید اقتصادی، راه را برای رویکردهای متنوع و آزمونوخطا باز میکند و نهادهای متفاوتی را برای خلق دانش نو پدید میآورد. چالش اصلی ما، یافتن ساختارهای مناسب برای این مسیر است؛ مسیری که در آن، نگاهِ مادیگرای محض و فایدهگرایی سطحی، جای خود را به عدالت، کرامت انسانی و انصاف میدهد؛ ارزشهایی که دیوید هاکنی عمیقاً به آنها باور داشت.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 @cdstt
📂 #یادداشت | #معرفی_کتاب
💠 چین چگونه از تلۀ فقر گریخت؟ (قسمت اول)
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 cdstt.ir
💠 چین چگونه از تلۀ فقر گریخت؟ (قسمت اول)
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 cdstt.ir
هستۀ مطالعات توسعه
📂 #یادداشت | #معرفی_کتاب 💠 چین چگونه از تلۀ فقر گریخت؟ (قسمت اول) ➖➖➖➖➖➖➖ 🆔 @development_studies 🆔 cdstt.ir
📂 #یادداشت | #معرفی_کتاب
🔸 در پژوهشهای توسعه، همواره این پرسش مطرح بوده که رشد اقتصادی زودتر شکل میگیرد یا حکمرانی خوب؟ نظریههای رایج مانند نوسازی، نهادگرایی و رویکرد تاریخی-استعماری هرکدام پاسخی به این معما دادهاند، اما هیچکدام نتوانستهاند تجربۀ چین را بهطور کامل توضیح دهند. کشوری که با شرایطی نابسامان آغاز کرد و بدون کنار گذاشتن ساختار تکحزبی خود، به دومین اقتصاد بزرگ جهان تبدیل شد. متن پیشِرو اولین یادداشت از مجموعهای است که به مرور کتاب «چین چگونه از تلۀ فقر گریخت» نوشتۀ یوئنیوئن انگ میپردازد.
🔸 در این یادداشت، مقدمۀ کتاب بررسی میشود که ایدۀ محوری آن، توسعه بهمثابۀ «فرایند همتکاملی میان دولت و بازار» است. تمایز میان سیستمهای «پیچیده» و «پیشبینیناپذیر» و روش نقشهبرداری از همتکاملی نهادها در طول زمان از محورهای اصلی این مقدمه است. همچنین سه مسئلۀ جهانی سازگاری مؤثر یعنی تنوع، انتخاب و تخصصیابی، در کنار مفهوم «بداههپردازی هدایتشده» تشریح میشود. در پایان نیز نقشۀ راه کتاب و ساختار فصلهای آن ارائه خواهد شد.
🔺 متن کامل را از اینجا بخوانید.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 cdstt.ir
🔸 در پژوهشهای توسعه، همواره این پرسش مطرح بوده که رشد اقتصادی زودتر شکل میگیرد یا حکمرانی خوب؟ نظریههای رایج مانند نوسازی، نهادگرایی و رویکرد تاریخی-استعماری هرکدام پاسخی به این معما دادهاند، اما هیچکدام نتوانستهاند تجربۀ چین را بهطور کامل توضیح دهند. کشوری که با شرایطی نابسامان آغاز کرد و بدون کنار گذاشتن ساختار تکحزبی خود، به دومین اقتصاد بزرگ جهان تبدیل شد. متن پیشِرو اولین یادداشت از مجموعهای است که به مرور کتاب «چین چگونه از تلۀ فقر گریخت» نوشتۀ یوئنیوئن انگ میپردازد.
🔸 در این یادداشت، مقدمۀ کتاب بررسی میشود که ایدۀ محوری آن، توسعه بهمثابۀ «فرایند همتکاملی میان دولت و بازار» است. تمایز میان سیستمهای «پیچیده» و «پیشبینیناپذیر» و روش نقشهبرداری از همتکاملی نهادها در طول زمان از محورهای اصلی این مقدمه است. همچنین سه مسئلۀ جهانی سازگاری مؤثر یعنی تنوع، انتخاب و تخصصیابی، در کنار مفهوم «بداههپردازی هدایتشده» تشریح میشود. در پایان نیز نقشۀ راه کتاب و ساختار فصلهای آن ارائه خواهد شد.
🔺 متن کامل را از اینجا بخوانید.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 cdstt.ir
📂 #گزارش
💠 افسانۀ توسعۀ جبرانی؛ روندهای نابرابری مرکز - پیرامون از ۱۹۶۰ تا ۲۰۲۳
🔸 روایت رایج در اقتصاد توسعه میگوید کشورهای فقیر از طریق رشدِ سرمایهداری دارند با کشورهای ثروتمند همگرا میشوند. جیسون هیکل و دیلن سالیوان در مقالهای تازه این ادعا را با دادههای ۱۷۳ کشور برای دورۀ ۱۹۶۰ تا ۲۰۲۳ به چالش میکشند. یافتههای آنها نشان میدهد شکاف درآمدی مطلق میان مرکز و پیرامون از ۱۹۶۰ تاکنون بین ۱۷۰ تا ۲۷۰ درصد بزرگتر شده است. برای ۶۸ درصد از کشورهای پیرامونی، موقعیت نسبی در برابر مرکز وخیمتر شده، نه بهتر.
🔸 این گزارش به بررسی سه موضوع اصلی این مقاله میپردازد: نقش دورۀ تعدیل ساختاری در تشدید نابرابری جهانی، استثنای چین و محدودیتهای تفسیر آن و نقد مسیر توسعۀ کشورهایی که به «مرکز جدید» پیوستهاند. همچنین پرسش مهمی دربارۀ اینکه همگرایی واقعی چه شرایطی نیاز دارد مطرح میشود. یافتههای مقاله با چارچوب نظری نظامهای جهانی همخوانی دارد و حاکمیت اقتصادی مستقل را پیششرط توسعۀ واقعی میداند.
🔺 متن کامل را از اینجا بخوانید.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 cdstt.ir
💠 افسانۀ توسعۀ جبرانی؛ روندهای نابرابری مرکز - پیرامون از ۱۹۶۰ تا ۲۰۲۳
🔸 روایت رایج در اقتصاد توسعه میگوید کشورهای فقیر از طریق رشدِ سرمایهداری دارند با کشورهای ثروتمند همگرا میشوند. جیسون هیکل و دیلن سالیوان در مقالهای تازه این ادعا را با دادههای ۱۷۳ کشور برای دورۀ ۱۹۶۰ تا ۲۰۲۳ به چالش میکشند. یافتههای آنها نشان میدهد شکاف درآمدی مطلق میان مرکز و پیرامون از ۱۹۶۰ تاکنون بین ۱۷۰ تا ۲۷۰ درصد بزرگتر شده است. برای ۶۸ درصد از کشورهای پیرامونی، موقعیت نسبی در برابر مرکز وخیمتر شده، نه بهتر.
🔸 این گزارش به بررسی سه موضوع اصلی این مقاله میپردازد: نقش دورۀ تعدیل ساختاری در تشدید نابرابری جهانی، استثنای چین و محدودیتهای تفسیر آن و نقد مسیر توسعۀ کشورهایی که به «مرکز جدید» پیوستهاند. همچنین پرسش مهمی دربارۀ اینکه همگرایی واقعی چه شرایطی نیاز دارد مطرح میشود. یافتههای مقاله با چارچوب نظری نظامهای جهانی همخوانی دارد و حاکمیت اقتصادی مستقل را پیششرط توسعۀ واقعی میداند.
🔺 متن کامل را از اینجا بخوانید.
➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @development_studies
🆔 cdstt.ir