تو در چشم من همچو موجی
خروشنده و سرکش و ناشکیبا
که هر لحظه ات میکشاند به سویی
نسیم هزار آرزوی فریبا
تو موجی
تو موجی و دریای حسرت مکانت
پریشان رنگین افق های فردا
نگاه مه آلوده ی دیدگانت
تو دائم به خود در ستیزی
تو هرگز نداری سکونی
تو دائم ز خود میگریزی
چه میشد خدایا
چه میشد اگر ساحلی دور بودم
شبی با دو بازوی بگشوده ی خود
تو را میربودم، تو را میربودم
For you;
Forwarded from Cherry stains
Limit:10