مرداب اتاقم کدر شده بود
و من زمزمه خون دار در رگ هایم میشنیدم
زندگی ام در تاریکی ژرفی میگذشت
این تاریکی طرح وجودم را روشن میکرد
در باز شد
و او با فانوسش به درون وزید،
زیباییِ رها شده ای بود
و من دیده به راهش بودم.
رویای بی شکل زندگی ام بود.
عطری در چشمم زمزمه کرد
رگ هایم از تپش افتاد
همه رشته هایی که مرا به من نشان میداد،
در شعله ی فانوسش سوخت.
زمان در من نمیگذشت،
شور برهنه ای بودم.
For my strawberry;
⚡1
در نهفته ترین باغی دستم میوه چید
و اینک، شاخه نزدیک!
از سر انگشتم پروا مکن.
بیتابی انگشتانم شور ربایش نیست، عطش آشنایی است.
درخشش میوه! درخشان تر
وسوسه چیدن در فراموشی دستم پوسید.
دور ترین آب، ریزش خود را به راهم فشاند
پنهان ترین سنگ، سایه اثر را به پایم ریخت.
و من، شاخه نزدیک!
از آب گذشتم،
از سایه به در رفتم.
رفتم، غرورم را بر ستیغ عقاب-آشیان بشکستم
و اکنون، در خمیدگی فروتنی به پای تو ماندهام؛
خم شو، شاخه نزدیک!
For you;
جهنم سرگردان!For you;
شب را نوشیده ام
و بر این شاخه های شکسته میگریم
مرا تنها گذار
ای چشم تبدار سرگردان!
مرا با رنج بودن تنها گذار؛
مگذار خوابِ وجودم را پر پر کنم،
مگذار از بالش تاریک تنهایی سر بردارم
و به دامن بی تار و پود رویاها بیاویزم!
سپیدی های غریب،
روی ستونهای بی سایه رجز میخوانند.
طلسم شکسته ی خوابم را بنگر،
بیهوده به زنجیر مروارید چشم آویخته.
او را بگو:
تپش جهنمی چیست؟
او را بگو:
نسیم سیاه چشمانت را نوشیدهام،
نوشیدهام که پیوسته بیآرامم!
❤1
سرسبز دل از شاخه بریدم، تو چه کردی؟
افتادم و بر خاک رسیدم، تو چه کردی؟
من شور و شر موج و تو سرسختی ساحل
روزی که به سوی تو دویدم، تو چه کردی؟
هرکس به تو از شوق فرستاد پیامی
من قاصد خود بودم و دیدم تو چه کردی
مغرور، ولی دست به دامان رقیبان
رسوا شدم و طعنه شنیدم، تو چه کردی؟
"تنهایی و رسوایی"، "بی مهری و آزار"
ای عشق، ببین من چه کشیدم تو چه کردی
For you;
❤1
سرزمین مادری، رویای اجدادی کجاست؟
مردم این شهر میپرسند آبادی کجاست؟
ما به گرد خویش می گردیم، اه ای ساربان!
آرمان شهری که قولش را به ما دادی کجاست؟
ای رسول عقل، ما را بگذران از نیل شک
گر تو موسی نیستی موسای این وادی کجاست؟
خنده های عیش ما جز "خود فراموشی" نبود
این هم از "مستی" که فرمودی بگو شادی کجاست؟
باد در فکر رهایی روی آرامش ندید
راه بیرون رفتن از زندان آزادی کجاست؟
For my Yeonjunie;
شب به روی جاده نمناک
سایه های ما ز ما گویی گریزانند
دور از ما در نشیب راه
در غبار شوم مهتابی که میلغزد
سرد و سنگین بر فراز شاخه های تاک
سوی یکدیگر به نرمی پیش میرانند
شب به روی جاده نمناک
در سکوت خاک عطرآگین
ناشکیبا گه به یکدیگر میآویزند
سایه های ما...
همچو گلهایی که مستند از شراب شبنم دوشین
گویی آنها در گریز تلخشان از ما
نغمه هایی را که ما هرگز نمیخوانیم
نغمه هایی را که ما با خشم
در سکوت سینه میرانیم
زیر لب با شوق میخوانند
ای بسا پرسیده ام از خود
"زندگی آیا درون سایه هامان شکل میگیرد؟"
"یا که ما خود سایه هایِ سایه هایِ خویشتن هستیم؟"
For you;
تو در چشم من همچو موجی
خروشنده و سرکش و ناشکیبا
که هر لحظه ات میکشاند به سویی
نسیم هزار آرزوی فریبا
تو موجی
تو موجی و دریای حسرت مکانت
پریشان رنگین افق های فردا
نگاه مه آلوده ی دیدگانت
تو دائم به خود در ستیزی
تو هرگز نداری سکونی
تو دائم ز خود میگریزی
چه میشد خدایا
چه میشد اگر ساحلی دور بودم
شبی با دو بازوی بگشوده ی خود
تو را میربودم، تو را میربودم
For you;
Forwarded from Cherry stains
Limit:10