𝒟ℯℯ℘ 𝒾𝓃𝓈𝒾𝒹ℯ
4 subscribers
19 photos
4 videos
پناهگاهی برای فرار از انسان ها.

http://t.me/HidenChat_Bot?start=2007492342
..
Download Telegram
𝒟ℯℯ℘ 𝒾𝓃𝓈𝒾𝒹ℯ
Farhad – Jomeh
توی قاب خیس این پنجره‌ها
عکسی از جمعه‌ی غمگین می‌بینم،
چه سیاهه به تن‌ش رخت عزا!
تو چشاش ابرای سنگین می‌بینم.
داره از ابر سیاه خون می‌چکه!
جمعه‌ها خون جای بارون می‌چکه!
ماه امشب خوشحال بنظر میاد...
پر از فریاد هایی ام که از درون سکوت متولد شده اند.
و ما محکومیم به تحمل کردن چیز هایی که ذره تمایل به آنها نداریم؛ از جمله ادم ها.

انسان های زیادی هستند که از این قضیه مستثنی نیستند، انسان هایی که باطن زشتشان را با ظاهری زیبا پنهان کرده اند و از کلماتی که زبان می اوردند بوی دروغ به مشام میرسد و با خود فکر میکنند کسی متوجه نمیشود ولی حقیقتی که عریان است اینست که چشم ها هیچ وقت دروغ نمیگویند.

پس، برای گریختن از این انسان ها باید به خودت پناه ببری اما وقتی با خودت تنها میشوی، کابوس جدید تری شروع میشود
و متوجه میشوی که خیلی وقت پیش روحت انقدر در کنار درخت بید مجنون گریه کرده است که از دست رفته است و تو مانده ای و این احساس پوچی مضحک که مثله خوره وجودت را میبلعد...

_مِلودی✍🏻
گفته بـــودم چو بیایی غــم دل بـــا تو بگویم 
چه بـگویم کــه غـم از دل برود چون تو بیایی
منطق عزیزم لطفا خفه شو و بزار من دوباره عاشق شدن رو تجربه کنم.
...
صدای ساعت، سکوته خانه را به رخ میکشد و فریاد های درونم جلوه میکند. سرم را میان دستانم گرفتم در انتظار آنم که اشک هایم صورت بی احساس همیشگی ام را نقض کند.
به معنای پوچ عشق می اندیشم؛ احساسی که جسم زنده را می میراند. زمانی که با داستان های شیرین و مضحک به جاهلیت انسان ها قوت می‌بخشند من  مینگرم. زمانی که ادعاهای دروغین نجوا میکنند و من میشنوم و ان زمانی که تلخی اش را میچشم، زمان میگذرد و عقربه ها ... مضحک است! گذر زمان الان برایم ذره ای اهمیت ندارد.
زندگی، جز دروغی عریان، زشتی و کراهت چیزی به همراه نداشته و نخواهد داشت. خشم را احساس میکنم که با چاشنی غم در رگ هایم هنوز احساس میشود.
تامل میکنم، اعتقاد من به پوچی زندگی هنوز پا بر جاست.
در گذشته خیال میکردم عشق زیبایی زندگی است و امید به زیستن می‌بخشد  ولیکن
افکار من بی معنی و بی منطق بودند زیرا عشق ماندگار نبود.
به چهره بی روح خویش مینگرم! و رد خیس اشک هایم که هنوز خشک نشدن و خونی که هنوز گرم است و قطره قطره از ساعدم پایین می آید و از روی انگشتان استخوانی ام به زمین می‌چکد.
اری... این پایان من بود ولیکن من هنوز به دنبال ارامش ابدی میگردم.
_مِلودی
بغض؛ طغیان درد ها درون قلب.
تصمیم دارم از زندگی بکشم کنار بدم به معدم جای من زندگی کنه
خیلی اصرار داره تو همه مسائل شرکت کنه ...
𝒟ℯℯ℘ 𝒾𝓃𝓈𝒾𝒹ℯ
Ismail – Closed Doors
Yes, I look happy, happy all the time
But you don't see me, see me when I cry
چو تو دارم همه دارم دگرم هیچ نباید.
ینی چی که اخرش میمیرم و نمیتونم ماهو بغل کنم؟
و من در آغوشت به نغمه ی قلبت گوش فرا می‌سپارم که اهنگ مورد علاقه ی من است...
و میان این همه آرامش در درون من ترسی است؛
ترسی از مرگ، از باید ها و نباید ها و از آینده ای که در ذهن من مانند تراژدی ای با طعم ترس شکل گرفته.
اما من به افکارم سر و سامان میدهم،  محکم تر به اغوشت میکشم و کم‌کم با گرمای وجودت آب میشوم...
_مِلودی
6
هیممم
6