✍🏻درباره ارغوان شاعر چه خوب شبيه سازي كرده است .اين متفاوت ديدن هنر شاعر است .و شعر را درساحت انديشه و احساس جاري مي كند .نزديك يك دهه است شعرهاي ارغوان (خانم مرضيه عطايي) را مي خوانم و هميشه از خواندن شان لذت وبهره برده ام . يكي از جنبه هاي اصيل زيستن نگاه شاعرانه به جهان است . زيستني كه همواره پيوند بين آدميان و جهان و طبيعت را متذكر مي شود .خيلي ها دم پنجره اتاق شان گل و شكوفه ديده اند اما حس گلدوزي پنجره را نكرده اند فقط شاعر مي تواند چنين احساسي بيافريند و با مخاطبش به اشتراك بگذارد آدرس تلگرام ايشان :https://t.me/marziehataie_arghavan
Telegram
سایهسار سپیدار|مرضیه عطایی«ارغوان»
شاعر و ترانه سرا
کتابها:
✓هر چه قد میکشم به آسمان تو نمی رسم
✓تنگ کوچکی به اندازهی دو ماهی
✓عشق میکارم
✓دوباره عاشقت شدم
عاشق تاریخ، ادبیات، خواندن و نوشتن.
سایت: marziehataie.ir
اینستاگرام:www.instagram.com/marziehataie__arghavan
کتابها:
✓هر چه قد میکشم به آسمان تو نمی رسم
✓تنگ کوچکی به اندازهی دو ماهی
✓عشق میکارم
✓دوباره عاشقت شدم
عاشق تاریخ، ادبیات، خواندن و نوشتن.
سایت: marziehataie.ir
اینستاگرام:www.instagram.com/marziehataie__arghavan
👍2
✍چه خبر است طوفان پیام تسلیت ها و همدردیها درسوگ کوچ ابدی شاعر احمدرضا احمدی درشبکه های اجتماعی .اینکه این جور پست ها خوب و بداست قضاوت نمی کنم .اما چندنفری تکه شعری از این شاعر بیاد دارند یا چندنفر کتابهای این شاعر را خوانده اند. ودرکتابخانه شخصی خود دارند .
مرگ از اقتضائات عالم است وبرای همه کس وهمه چیز اتفاق می افتد گمنام یا مشهور خواهیم رفت .مرگ شاعر دردناک نیست .ناشناخته بودنش درجامعه ایرانی تاسف انگیز است .
شاعرانه زیستن وشاعرانه نگاه کردن به عالم سنتی است که شاعر درشعرهایش،یادآور می شود .همان اندیشه اصیل که درزمانه ما گم وکم رنگ است .
مرگ از اقتضائات عالم است وبرای همه کس وهمه چیز اتفاق می افتد گمنام یا مشهور خواهیم رفت .مرگ شاعر دردناک نیست .ناشناخته بودنش درجامعه ایرانی تاسف انگیز است .
شاعرانه زیستن وشاعرانه نگاه کردن به عالم سنتی است که شاعر درشعرهایش،یادآور می شود .همان اندیشه اصیل که درزمانه ما گم وکم رنگ است .
👏3👍2
✍️ احمقانهترین خواستۀ بشر این است که انتظار دارد با تکرار روشهای همیشگیاش به نتایج متفاوت برسد...!
#روجین
#روجین
👍2
✍توسعه نیافتگی ما مبنای فلسفی دارد نه مبنای تاریخی .به عبارتی ما با دور باطل توسعه نیافتگی کشورمان روبه ایم برای تشریح وچرایی این وضعیت فیلسوفان بایستی دست بکارشوند ازجمله .متفکرانی که دراین سالها درباره توسعه نیافتگی و آینده کشور با رویکرد فلسفی مقاله وکتاب نوشته و سخنرانی کرده است فیلسوف رضا داوری اردکانی است.
دعوت به خوانش وفهم آثار او ضروری به نظر می رسد تا از از رهگذر گفتمان توسعه نیافتگی ایران با نگرش فلسفی برای مدیران وسیاستمداران ایران که دغدغه توسعه دارند نگرش و راه چاره ای باز شود
دعوت به خوانش وفهم آثار او ضروری به نظر می رسد تا از از رهگذر گفتمان توسعه نیافتگی ایران با نگرش فلسفی برای مدیران وسیاستمداران ایران که دغدغه توسعه دارند نگرش و راه چاره ای باز شود
👍1
✍️ مجتبی لشکربلوکی
🖊نامه را از زیر در بِنداز تو!
جوان بودم و در رشته مدیریت صنعتی درس میخواندم، اما به مباحث ملی و توسعه کشور علاقهمند بودم. پرس و جو کردم، گفتند استادی تازه از آمریکا آمده، جوان است و با سواد و حرفهای نو دارد؛ برو پیش او. کلاسش را پیدا کردم، بعد از کلاس، پیش او رفتم. به او گفتم که من نیازمند راهنمایی هستم و به این موضوعات علاقهمند. به من گفت: «برای آنکه با تو ملاقات کنم برو برنامهات برای ۲۵ سال آینده خودت را بنویس و از زیر در نامه را بنداز داخل اتاق. من برنامه ۲۵ سالهات را میخوانم و سپس وقت ملاقات میدهم.» برایم بسیار تکاندهنده بود! ۲۵ ساله آینده!؟ تا حالا اصلا به چنین چیزی فکر نکرده بودم، اما این شرط باعث شد که چنین کنم. نوشتم و زیر در انداختم. خواند و وقت ملاقات داد و راهنماییام کرد. مسیر تحصیلات من به گونهای پیش رفت که در دوره دکتری، مدیریت توسعه خواندم.
آنچه خواندیم، خاطرهای بود از دکتر ابراهیم شیخ، که بعدها شد معاون شهردار تهران و اما آن استاد که بود؟ دکتر محمود سریع القلم.
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
این نحوه کُنش دکتر سریع القلم سه درس و پیام برای همه ما دارد:
۱) کسانی که به فکر توسعه ایران هستند، اول باید خودشان توسعه یافته باشند. به تعبیر خود او، برای توسعه ایران نیازمند یک مجموعه قابلقبول از الیت (elite: نخبگان فکری و ابزاری) هستیم. کسانی که قدرت محاسباتی و تعاملاتی بالایی دارند، میتوانند تصمیمسازی و تصمیمگیری درست انجام دهند، به مناسبات جهانی مسلط هستند و در کل توانمندیهای شخصی بالایی دارند. او یکی از دلایل توسعهنیافتگی ایران را عدم وجود الیتهای متشکل، منسجم و موثر میداند.
۲) کسانی که به صورت بلندمدت به فکر ایران هستند، اول باید خودشان نگاه و افق بلندمدت داشته باشند. نمیشود برای ۱۰ تا ۳۰ سال آینده ایران سخن بگویی اما افق فکری خودت از یک هفته تجاوز نکند. او از دیرباز، «شخصیت ایرانی» را یکی از دلایل توسعهنیافتگی میداند. او در یکی از مقالههایش نوشته است: «توسعه، انسان ویژه میخواهد. نمیتوان هم توسعه را خواست و هم نامنظم بود. توسعهیافتگی؛ ذهن علمی، شخصیت کاری و انسان مسئولیتپذیر و قاعدهمند میخواهد.»
ایشان نوشتهای دارد به نام سی ویژگی ایران مطلوب. او مینویسد: «انسان ایرانی مطلوب، کسی است که مسئولیت کوتاهیها و اشتباهات خود را با صراحت میپذیرد، آنقدر قابل پیشبینی است که دیگران به او اعتماد میکنند، آنقدر نیازهای خود را معقول کرده که از دروغ گفتن بینیاز شده است، اگر در قراری یک دقیقه دیر کند از میزبان عذرخواهی میکند و محال است آشغالی به زمین بریزد یا به بیرون پرت کند.» در همین چند ویژگی تاکید بر نظم، مسئولیتپذیری، قاعدهمندی و انتقادپذیری را میتوانید ببیند.
۳) و آموزه سوم و البته مهمترین آموزه: برای معلم بودن، نیازی نیست که شما کلاسِ درس داشته باشید. هر رفتار شما میتواند یک درس یا یک کلاسِ درس باشد. او با چنین رفتاری نشان داد که میتوان و باید «معلم بیکلاس» بود. معلمی که برای تربیت روح و اندیشه و شخصیت، دیگر معطل کلاس و تدریس رسمی نیست.
من از معلمان بی کلاس بسیار آموخته ام:
از راننده ای که به من انصاف را آموخت. همکاری که به من یاد داد دقیق باشم. مدیری که باعث شد منظم شوم. پاکبانی که وجدان کاری را به من آموزاند. تعمیرکاری که صداقت را برایم برجسته کرد. سیاستمداری که معذرت خواهی کرد و مدرسی که به نادانی اش اعتراف می کرد و یاد گرفتم که اشکال ندارد ندانم و خطا کنم، اشکال اینجاست که به خطا و نادانی خود اعتراف نکنم. معلمان بی کلاس تسهیل گر و کنشگر توسعه اند.
🖊نامه را از زیر در بِنداز تو!
جوان بودم و در رشته مدیریت صنعتی درس میخواندم، اما به مباحث ملی و توسعه کشور علاقهمند بودم. پرس و جو کردم، گفتند استادی تازه از آمریکا آمده، جوان است و با سواد و حرفهای نو دارد؛ برو پیش او. کلاسش را پیدا کردم، بعد از کلاس، پیش او رفتم. به او گفتم که من نیازمند راهنمایی هستم و به این موضوعات علاقهمند. به من گفت: «برای آنکه با تو ملاقات کنم برو برنامهات برای ۲۵ سال آینده خودت را بنویس و از زیر در نامه را بنداز داخل اتاق. من برنامه ۲۵ سالهات را میخوانم و سپس وقت ملاقات میدهم.» برایم بسیار تکاندهنده بود! ۲۵ ساله آینده!؟ تا حالا اصلا به چنین چیزی فکر نکرده بودم، اما این شرط باعث شد که چنین کنم. نوشتم و زیر در انداختم. خواند و وقت ملاقات داد و راهنماییام کرد. مسیر تحصیلات من به گونهای پیش رفت که در دوره دکتری، مدیریت توسعه خواندم.
آنچه خواندیم، خاطرهای بود از دکتر ابراهیم شیخ، که بعدها شد معاون شهردار تهران و اما آن استاد که بود؟ دکتر محمود سریع القلم.
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
این نحوه کُنش دکتر سریع القلم سه درس و پیام برای همه ما دارد:
۱) کسانی که به فکر توسعه ایران هستند، اول باید خودشان توسعه یافته باشند. به تعبیر خود او، برای توسعه ایران نیازمند یک مجموعه قابلقبول از الیت (elite: نخبگان فکری و ابزاری) هستیم. کسانی که قدرت محاسباتی و تعاملاتی بالایی دارند، میتوانند تصمیمسازی و تصمیمگیری درست انجام دهند، به مناسبات جهانی مسلط هستند و در کل توانمندیهای شخصی بالایی دارند. او یکی از دلایل توسعهنیافتگی ایران را عدم وجود الیتهای متشکل، منسجم و موثر میداند.
۲) کسانی که به صورت بلندمدت به فکر ایران هستند، اول باید خودشان نگاه و افق بلندمدت داشته باشند. نمیشود برای ۱۰ تا ۳۰ سال آینده ایران سخن بگویی اما افق فکری خودت از یک هفته تجاوز نکند. او از دیرباز، «شخصیت ایرانی» را یکی از دلایل توسعهنیافتگی میداند. او در یکی از مقالههایش نوشته است: «توسعه، انسان ویژه میخواهد. نمیتوان هم توسعه را خواست و هم نامنظم بود. توسعهیافتگی؛ ذهن علمی، شخصیت کاری و انسان مسئولیتپذیر و قاعدهمند میخواهد.»
ایشان نوشتهای دارد به نام سی ویژگی ایران مطلوب. او مینویسد: «انسان ایرانی مطلوب، کسی است که مسئولیت کوتاهیها و اشتباهات خود را با صراحت میپذیرد، آنقدر قابل پیشبینی است که دیگران به او اعتماد میکنند، آنقدر نیازهای خود را معقول کرده که از دروغ گفتن بینیاز شده است، اگر در قراری یک دقیقه دیر کند از میزبان عذرخواهی میکند و محال است آشغالی به زمین بریزد یا به بیرون پرت کند.» در همین چند ویژگی تاکید بر نظم، مسئولیتپذیری، قاعدهمندی و انتقادپذیری را میتوانید ببیند.
۳) و آموزه سوم و البته مهمترین آموزه: برای معلم بودن، نیازی نیست که شما کلاسِ درس داشته باشید. هر رفتار شما میتواند یک درس یا یک کلاسِ درس باشد. او با چنین رفتاری نشان داد که میتوان و باید «معلم بیکلاس» بود. معلمی که برای تربیت روح و اندیشه و شخصیت، دیگر معطل کلاس و تدریس رسمی نیست.
من از معلمان بی کلاس بسیار آموخته ام:
از راننده ای که به من انصاف را آموخت. همکاری که به من یاد داد دقیق باشم. مدیری که باعث شد منظم شوم. پاکبانی که وجدان کاری را به من آموزاند. تعمیرکاری که صداقت را برایم برجسته کرد. سیاستمداری که معذرت خواهی کرد و مدرسی که به نادانی اش اعتراف می کرد و یاد گرفتم که اشکال ندارد ندانم و خطا کنم، اشکال اینجاست که به خطا و نادانی خود اعتراف نکنم. معلمان بی کلاس تسهیل گر و کنشگر توسعه اند.
👍4
✍️ محمود سریع القلم
🖊 سی ویژگی فردِ با فرهنگ
1-وقتی از نقل قولی اطمینان ندارد آن را بازگو نمی کند؛
2-وقتی از پشت میزی بلند می شود، صندلی را سرجای خودش می گذارد؛
3-اطراف او، مملو از افراد توانا و بهتر از خودش است؛
4-به بزرگتر از خودش نمی گوید: موفق باشید؛
5-در دست دادن، منتظرمی ماند تا بزرگتردست دراز کند؛
6-قبل از آنکه در مورد نیات افراد قضاوت کند، از آنها سوال می کند تا پیش قضاوتی نکند؛
7-وقتی در روبروی او، فردی صحبت می کند موبایل خود را چِک نمی کند؛
8-درخمیرمایۀ فرهنگی و اصالت خانوادگی او، حتی در بدترین شرایط، دشنام تعطیل است؛
9-چون روان انسان را می فهمد به کسی نمی گوید: بی سواد. می گوید: دانش خود را در این رابطه غنی تر کنید بهتر است؛
10-با کسانی که با او متفاوت هستند، مدارا می کند؛
11-اگر حتی پنج دقیقه به قرار خود دیر برسد، اول عذرخواهی می کند بعد صحبت را شروع می کند؛
12-با فردی که نادان است کم صحبت می کند؛
13-تا همه دور سفره ننشسته اند، خوردن را شروع نمی کند؛
14-هشت حلقۀ دوستان و آشنایان او بر اساس راستگویی و صدق تنظیم شده اند؛
15-با حلقه های یک و دو، با کنایه صحبت نمی کند؛
16-در استفادۀ دقیق از واژه ها، به شدت اقتصادی است و برگفتار خود تسّلط دارد؛
17-در آشامیدن و غذا خوردن، سرو صدای او بسیار بسیار کم است؛
18-در اتوبوس و مترو، بار یا کوله پشتی خود را جلو می گیرد تا به سَرو صورت و تَن مردم نخورد؛
19-پنج برابرصحبت کردن، سکوت می کند؛
20-نسبت به ناجوانمردی ها، اول خویشتنداری می کند ادامه پیدا کرد ارتباط را صفر می کند؛
21-بدون اجازه، تلفن فردی را به دیگری نمی دهد؛
22-وقتی پخته تر می شود، از"من" کمتر استفاده می کند؛
23-آن دسته از اطرافیان خود که بهتر نمی شوند را غربال می کند؛
24-برای بهبود اندیشه، شخصیت و رفتار خودش، حداقل یک ساعت در روز وقت می گذارد؛
25-همیشه در کیف خود، کتابی با مقوای علامت برای مطالعه دارد؛
26-چون تاریخ خوانده و مرتب می خواند کمتر گلایه می کند؛
27-به کسانی که از قدرت، بیشتر فاصله می گیرند، بیشتر احترام می گذارد؛
28-زبان بدن و به خصوص چشم او، پر از معناست؛
29-رفتاراجتماعی او، معرف استغنای اوست؛
30-مهمترین ویژگی او این است که دیگران نسبت به کلام و عمل او نگران نیستند
🖊 سی ویژگی فردِ با فرهنگ
1-وقتی از نقل قولی اطمینان ندارد آن را بازگو نمی کند؛
2-وقتی از پشت میزی بلند می شود، صندلی را سرجای خودش می گذارد؛
3-اطراف او، مملو از افراد توانا و بهتر از خودش است؛
4-به بزرگتر از خودش نمی گوید: موفق باشید؛
5-در دست دادن، منتظرمی ماند تا بزرگتردست دراز کند؛
6-قبل از آنکه در مورد نیات افراد قضاوت کند، از آنها سوال می کند تا پیش قضاوتی نکند؛
7-وقتی در روبروی او، فردی صحبت می کند موبایل خود را چِک نمی کند؛
8-درخمیرمایۀ فرهنگی و اصالت خانوادگی او، حتی در بدترین شرایط، دشنام تعطیل است؛
9-چون روان انسان را می فهمد به کسی نمی گوید: بی سواد. می گوید: دانش خود را در این رابطه غنی تر کنید بهتر است؛
10-با کسانی که با او متفاوت هستند، مدارا می کند؛
11-اگر حتی پنج دقیقه به قرار خود دیر برسد، اول عذرخواهی می کند بعد صحبت را شروع می کند؛
12-با فردی که نادان است کم صحبت می کند؛
13-تا همه دور سفره ننشسته اند، خوردن را شروع نمی کند؛
14-هشت حلقۀ دوستان و آشنایان او بر اساس راستگویی و صدق تنظیم شده اند؛
15-با حلقه های یک و دو، با کنایه صحبت نمی کند؛
16-در استفادۀ دقیق از واژه ها، به شدت اقتصادی است و برگفتار خود تسّلط دارد؛
17-در آشامیدن و غذا خوردن، سرو صدای او بسیار بسیار کم است؛
18-در اتوبوس و مترو، بار یا کوله پشتی خود را جلو می گیرد تا به سَرو صورت و تَن مردم نخورد؛
19-پنج برابرصحبت کردن، سکوت می کند؛
20-نسبت به ناجوانمردی ها، اول خویشتنداری می کند ادامه پیدا کرد ارتباط را صفر می کند؛
21-بدون اجازه، تلفن فردی را به دیگری نمی دهد؛
22-وقتی پخته تر می شود، از"من" کمتر استفاده می کند؛
23-آن دسته از اطرافیان خود که بهتر نمی شوند را غربال می کند؛
24-برای بهبود اندیشه، شخصیت و رفتار خودش، حداقل یک ساعت در روز وقت می گذارد؛
25-همیشه در کیف خود، کتابی با مقوای علامت برای مطالعه دارد؛
26-چون تاریخ خوانده و مرتب می خواند کمتر گلایه می کند؛
27-به کسانی که از قدرت، بیشتر فاصله می گیرند، بیشتر احترام می گذارد؛
28-زبان بدن و به خصوص چشم او، پر از معناست؛
29-رفتاراجتماعی او، معرف استغنای اوست؛
30-مهمترین ویژگی او این است که دیگران نسبت به کلام و عمل او نگران نیستند
👍1
🌫
ایجانِ فرزند؛
هزار حکمت آموختم که از آن،
چهارصد حکمت انتخاب کردم و از آن چهارصد، هشت کلمه برگزیدم که جامع کلمات است:
دوچیز را هرگز فراموش مکن؛
خدا و مرگ را.
دو چیز را همیشه فراموش کن؛
هنگامی که به کسی خوبی کردی،
زمانی که از کسی بدی دیدی.
و هر گاه به مجلسی وارد شدی زبان نگهدار؛ اگر به سفرهای وارد شدی شکم نگهدار، و وقتی وارد خانهای شدی چشم نگه دار، و زمانی که برای نماز ایستادی دل نگهدار.
#لقمان_حکیم
ایجانِ فرزند؛
هزار حکمت آموختم که از آن،
چهارصد حکمت انتخاب کردم و از آن چهارصد، هشت کلمه برگزیدم که جامع کلمات است:
دوچیز را هرگز فراموش مکن؛
خدا و مرگ را.
دو چیز را همیشه فراموش کن؛
هنگامی که به کسی خوبی کردی،
زمانی که از کسی بدی دیدی.
و هر گاه به مجلسی وارد شدی زبان نگهدار؛ اگر به سفرهای وارد شدی شکم نگهدار، و وقتی وارد خانهای شدی چشم نگه دار، و زمانی که برای نماز ایستادی دل نگهدار.
#لقمان_حکیم
✍فلسفه یک بیقراری است یک بی قراری مداوم دربرابر جهان پرآشوب .
#دکتر بابک احمدی
#دکتر بابک احمدی
چشم انسان فقط می تواند بین 430-770 هرتز را ببیند.
گوش ما می تواند صدا را در محدوده 20 هرتز تا 20 کیلوهرتز دریافت کند.
این محدوده ها بخشی از کل محدوده فرکانس صدا و نور است که توسط انسان مدرن درک می شود، که نشان دهنده موارد زیر است: چیزهای زیادی در اطراف ما می گذرد که هنوز نمی توانیم ببینیم یا بشنویم.
گوش ما می تواند صدا را در محدوده 20 هرتز تا 20 کیلوهرتز دریافت کند.
این محدوده ها بخشی از کل محدوده فرکانس صدا و نور است که توسط انسان مدرن درک می شود، که نشان دهنده موارد زیر است: چیزهای زیادی در اطراف ما می گذرد که هنوز نمی توانیم ببینیم یا بشنویم.
دانشمندان: تهیه آب در ماه فقط با یک آینه
🔹دانشمندان میگویند یک آینه میتواند تمام چیزی باشد که ما برای تهیه آب روی کره ماه به آن نیاز داریم.
🔹اگر بتوان با یک آینه غولپیکر نور خورشید را روی یخ متمرکز کرد، یخ تصعید میشود، سپس میتوان بخار آب تولیدشده را جذب و به آب تبدیل کرد.
🔹دانشمندان میگویند یک آینه میتواند تمام چیزی باشد که ما برای تهیه آب روی کره ماه به آن نیاز داریم.
🔹اگر بتوان با یک آینه غولپیکر نور خورشید را روی یخ متمرکز کرد، یخ تصعید میشود، سپس میتوان بخار آب تولیدشده را جذب و به آب تبدیل کرد.
💠گشودگی از نوع کودک
✍️: ضیا رشوند
دیروز که برای خرید کتابی وارد کتابفروشی پویا شدم .لای قفسه ها دنبال آثار فلسفی و ادبی می گشتم .دراتاق کناری دختربچه ای با دیدن پدرش هیجان زده گفت : ,بابایی امروز همه اونایی که وارد کتابفروشی شدند بهشون سلام کردم .
با شنیدن این جمله دیدم جهان کودک چقدر شفاف و روبه هستی و آدمها گشود ه است .او با پیش فرضی که دارد "به همه باید سلام کرد " عمل می کند و دارای ذهنیت منفی نسبت به آ دمها نیست . چیزی که درعالم بزرگسالان بسیار دیده می شود در سلام هم گزینشی وبا پیش فرض رفتار می کنند
یاد خاطره ای افتادم سالها پیش مادربزرگم از الموت به قزوین برای دکتر آمده بود .ننه صاحبه تو خیابان هرکسی را می دید سلام می کرد فکر می کرد شهر هم مثل آبادی هرانک است که همه بهم سلام می کنند .سلام نکردن عیب بزرگ وسنت شکنی محسوب می شود.
وقتی برای مادربزرگ توضیح می دادیم تو شهر آدمها به هم سلام نمی کنند جواب می داد : ما ایل وغبار دودمان بودیم همه من را می شناسند
دیدم پیش فرض" ایل وتباری" مادربزرگ اورا وامیدارد که نسبت به مردمان شهری که اورا نمی شناسد سلام کند .چرا که ازدیدگاه او همه اورا می شناسند وسلام نکردن امر نامتعارفی است.
انسان به موازاتی که ازکودکی به بزرگسالی می رسد امر گشوده بودن به هستی دچار قبض وبسط می شود این تنها کودک است که در گشودگی کامل با انسان وجهان است وبه استقبال آن می رود .اما به موازات رشد عقلانی او درمناسبات گروهی و اجتماعی و مذهبی دچار قبض وبسط فکری و کنشی می شود مادربزرگ من هم از آن رو که درچارچوب سنت روستا بزرگ شده است زندگی توام باطبیعت نوعی گشودگی در رفتار نسبت به آدمها دراو بوجود آورده است همه مردمان شهر را قوم وقبیله وتبار خود میدانست و درسلام کردن دریغ نمی کرد.
نکته جالب واکنش آدمهای شهر بود که با محبت جواب سلام او را می دادند و به فکر فرو می رفتند: راستی مرا می شناسد سلام کرد .!؟
✍️: ضیا رشوند
دیروز که برای خرید کتابی وارد کتابفروشی پویا شدم .لای قفسه ها دنبال آثار فلسفی و ادبی می گشتم .دراتاق کناری دختربچه ای با دیدن پدرش هیجان زده گفت : ,بابایی امروز همه اونایی که وارد کتابفروشی شدند بهشون سلام کردم .
با شنیدن این جمله دیدم جهان کودک چقدر شفاف و روبه هستی و آدمها گشود ه است .او با پیش فرضی که دارد "به همه باید سلام کرد " عمل می کند و دارای ذهنیت منفی نسبت به آ دمها نیست . چیزی که درعالم بزرگسالان بسیار دیده می شود در سلام هم گزینشی وبا پیش فرض رفتار می کنند
یاد خاطره ای افتادم سالها پیش مادربزرگم از الموت به قزوین برای دکتر آمده بود .ننه صاحبه تو خیابان هرکسی را می دید سلام می کرد فکر می کرد شهر هم مثل آبادی هرانک است که همه بهم سلام می کنند .سلام نکردن عیب بزرگ وسنت شکنی محسوب می شود.
وقتی برای مادربزرگ توضیح می دادیم تو شهر آدمها به هم سلام نمی کنند جواب می داد : ما ایل وغبار دودمان بودیم همه من را می شناسند
دیدم پیش فرض" ایل وتباری" مادربزرگ اورا وامیدارد که نسبت به مردمان شهری که اورا نمی شناسد سلام کند .چرا که ازدیدگاه او همه اورا می شناسند وسلام نکردن امر نامتعارفی است.
انسان به موازاتی که ازکودکی به بزرگسالی می رسد امر گشوده بودن به هستی دچار قبض وبسط می شود این تنها کودک است که در گشودگی کامل با انسان وجهان است وبه استقبال آن می رود .اما به موازات رشد عقلانی او درمناسبات گروهی و اجتماعی و مذهبی دچار قبض وبسط فکری و کنشی می شود مادربزرگ من هم از آن رو که درچارچوب سنت روستا بزرگ شده است زندگی توام باطبیعت نوعی گشودگی در رفتار نسبت به آدمها دراو بوجود آورده است همه مردمان شهر را قوم وقبیله وتبار خود میدانست و درسلام کردن دریغ نمی کرد.
نکته جالب واکنش آدمهای شهر بود که با محبت جواب سلام او را می دادند و به فکر فرو می رفتند: راستی مرا می شناسد سلام کرد .!؟
👍5
✍🏻دنوشر: ترجمه هر كتابي يعني وارد شدن به جهان زبان نويسنده ،قبل از ترجمه كتاب ، جهان نويسنده بر ما نامكشوف است بعدازاينكه كتابي ترجمه مي شود جهان نويسنده برما آشكار مي شود اگر دانشمندان در مرز علم حركت مي كنند مترجمان در "مرز فرهنگ ها " حركت مي كنند .