پوتین در مورد اوکراین چه در سر دارد؟
#احمد زیدآبادی
روسیه دهها هزار نیروی مسلح به تسلیحات سنگین را در مرز اوکراین مستقر کرده و با این همه اصرار دارد که هدفش حمله به آن کشور نیست.
روسیه در این مورد، اعضای ناتو و کشورهای غربی را به دروغپردازی و تبلیغات بیبنیاد در مورد اهداف خود در برابر اوکراین متهم میکند.
کشورهای غربی و اعضای ناتو نیز به نوبۀ خود دلیل میآورند که اگر مسکو قصدی برای حمله به اوکراین ندارد پس این میزان از استقرار و تمرکز نیرو در مرز برای چیست؟ به گفتۀ آنها، اگر کرملین در گفتار خود صادق است، پس چرا گامی در جهت عقبنشینی یا کاهش حجم نیروهای مستقر در مرز برنمیدارد؟
استدلال غربیها از منظر عقل سلیم موجه مینماید، اما در طرف دیگر ماجرا، اگر مسکو واقعاً در صدد حمله به اوکراین است پس چرا به بیوقفه آن را تکذیب میکند؟ قاعدتاً اگر ولادیمیر پوتین به رغم تکذیبهای مکرر مقامهای روسیه، دستور حمله به اوکراین را صادر کند، به عنوان رهبری "دروغگو" چنان اعتبارش در سطح بینالمللی آسیب خواهد دید که پس از آن، کمتر کشوری به وعد و وعیدهای آن باور خواهد کرد.
با این حساب، واقعیت ماجرا به چه صورتی است؟
از نگاه من، پوتین با هدف حمله به اوکراین دست به استقرار نیرو در مرز زده است، اما او ابتدا به ساکن، قصد تهاجم به اوکراین را ندارد و نمیخواهد به عنوان "طرف مهاجم" در این بحران شناخته شود. هدف اصلی او ظاهراً تحریک اوکراین به اقدامِ اولیه است تا در واکنش به آن، روسیه به عنوان "اقدامی دفاعی" خاک آن کشور را مورد تعرض قرار دهد.
شواهد اما نشان میدهد که غربیها دست پوتین را خواندهاند. آنها تبلیغات خود را بر این مبنا استوار کردهاند که روسیه در موضع مهاجم و تجاوز است و برای اثبات این امر، از یک طرف اوکراین را از بهانه دادن به دست پوتین برای توجیه تدافعی بودن حملۀ خود باز میدارند و از سوی دیگر با تخلیۀ دیپلماتها و شهروندان خود از کییف، پیشاپیش روسیه را در جایگاهِ مهاجم و متجاوز به جهان معرفی و تثبیت میکنند.
شاید روسها در صدد برآیند که با نقشهای توطئهآمیز، حملهای علیه نیروهای خود و یا متحدانشان در شرق اوکراین سازمان دهند و با نسبت دادن آن به دولت زلینسکی، زمینهای برای توجیه حملۀ خود به اوکراین فراهم کنند.
این اما دقیقاً همان چیزی است که رسانههای غربی در بارۀ آن بارها هشدار دادهاند و اساساً نقشۀ پوتین را از همان ابتدای کار، اجرای چنین توطئهای دانستهاند.
از این رو، به فرض وقوع چنین سناریویی، پوتین در سطح افکار عمومی جهان علاوه بر "دروغگویی" به "توطئهپردازی" هم متهم خواهد شد و این شرایط را برای وی سختتر خواهد کرد.
با این اوصاف، حملۀ روسیه به اوکراین شاید صورت عملی به خود نگیرد، اما اگر بگیرد، چشمانداز تازهای از ترتیبات امنیتی و سیاسی در افق جهان پدیدار خواهد شد.
#احمد زیدآبادی
روسیه دهها هزار نیروی مسلح به تسلیحات سنگین را در مرز اوکراین مستقر کرده و با این همه اصرار دارد که هدفش حمله به آن کشور نیست.
روسیه در این مورد، اعضای ناتو و کشورهای غربی را به دروغپردازی و تبلیغات بیبنیاد در مورد اهداف خود در برابر اوکراین متهم میکند.
کشورهای غربی و اعضای ناتو نیز به نوبۀ خود دلیل میآورند که اگر مسکو قصدی برای حمله به اوکراین ندارد پس این میزان از استقرار و تمرکز نیرو در مرز برای چیست؟ به گفتۀ آنها، اگر کرملین در گفتار خود صادق است، پس چرا گامی در جهت عقبنشینی یا کاهش حجم نیروهای مستقر در مرز برنمیدارد؟
استدلال غربیها از منظر عقل سلیم موجه مینماید، اما در طرف دیگر ماجرا، اگر مسکو واقعاً در صدد حمله به اوکراین است پس چرا به بیوقفه آن را تکذیب میکند؟ قاعدتاً اگر ولادیمیر پوتین به رغم تکذیبهای مکرر مقامهای روسیه، دستور حمله به اوکراین را صادر کند، به عنوان رهبری "دروغگو" چنان اعتبارش در سطح بینالمللی آسیب خواهد دید که پس از آن، کمتر کشوری به وعد و وعیدهای آن باور خواهد کرد.
با این حساب، واقعیت ماجرا به چه صورتی است؟
از نگاه من، پوتین با هدف حمله به اوکراین دست به استقرار نیرو در مرز زده است، اما او ابتدا به ساکن، قصد تهاجم به اوکراین را ندارد و نمیخواهد به عنوان "طرف مهاجم" در این بحران شناخته شود. هدف اصلی او ظاهراً تحریک اوکراین به اقدامِ اولیه است تا در واکنش به آن، روسیه به عنوان "اقدامی دفاعی" خاک آن کشور را مورد تعرض قرار دهد.
شواهد اما نشان میدهد که غربیها دست پوتین را خواندهاند. آنها تبلیغات خود را بر این مبنا استوار کردهاند که روسیه در موضع مهاجم و تجاوز است و برای اثبات این امر، از یک طرف اوکراین را از بهانه دادن به دست پوتین برای توجیه تدافعی بودن حملۀ خود باز میدارند و از سوی دیگر با تخلیۀ دیپلماتها و شهروندان خود از کییف، پیشاپیش روسیه را در جایگاهِ مهاجم و متجاوز به جهان معرفی و تثبیت میکنند.
شاید روسها در صدد برآیند که با نقشهای توطئهآمیز، حملهای علیه نیروهای خود و یا متحدانشان در شرق اوکراین سازمان دهند و با نسبت دادن آن به دولت زلینسکی، زمینهای برای توجیه حملۀ خود به اوکراین فراهم کنند.
این اما دقیقاً همان چیزی است که رسانههای غربی در بارۀ آن بارها هشدار دادهاند و اساساً نقشۀ پوتین را از همان ابتدای کار، اجرای چنین توطئهای دانستهاند.
از این رو، به فرض وقوع چنین سناریویی، پوتین در سطح افکار عمومی جهان علاوه بر "دروغگویی" به "توطئهپردازی" هم متهم خواهد شد و این شرایط را برای وی سختتر خواهد کرد.
با این اوصاف، حملۀ روسیه به اوکراین شاید صورت عملی به خود نگیرد، اما اگر بگیرد، چشمانداز تازهای از ترتیبات امنیتی و سیاسی در افق جهان پدیدار خواهد شد.
ما نخستین نسلی بودیم ...
که موسیقی را از رادیو ضیط کردیم، فیلم را با ویدئو دیدیم و یا بادسته های آتاری ساعتها پای بازیهای نه چندان پیچیده شاد بودیم، چای را با نگاهمان از کتری تا فنجان دنبال کردیم، ما آخرین نسل قصه های پای کرسی هستیم، آخرین گروه شب نشینی های پراز شادی، دور همیهایی با یک دنیا تجربه، آخرین شب نشینی های گفتن از جن و غول؛
پیاده رفتن تا مدرسه با کفش های خاکی، کیوسک تلفن عمومی سکه ای، مخفی کردن ویدئو داخل گونی، دوربین عکاسی بافیلم ۳۶ تایی، ماتنها نسلی هستیم که مثل پاییز بین تابستان و زمستان دو فصل متفاوت را تجربه کرده ایم؛ فصلی با عشق، فصلی بدون تکنولوژی... ما متولدین دهه ۴۰ و ۵۰ و ۶۰ ، نسلی که دیگر تکرار نخواهد شد ...
نوستالژی ... 😍👌
که موسیقی را از رادیو ضیط کردیم، فیلم را با ویدئو دیدیم و یا بادسته های آتاری ساعتها پای بازیهای نه چندان پیچیده شاد بودیم، چای را با نگاهمان از کتری تا فنجان دنبال کردیم، ما آخرین نسل قصه های پای کرسی هستیم، آخرین گروه شب نشینی های پراز شادی، دور همیهایی با یک دنیا تجربه، آخرین شب نشینی های گفتن از جن و غول؛
پیاده رفتن تا مدرسه با کفش های خاکی، کیوسک تلفن عمومی سکه ای، مخفی کردن ویدئو داخل گونی، دوربین عکاسی بافیلم ۳۶ تایی، ماتنها نسلی هستیم که مثل پاییز بین تابستان و زمستان دو فصل متفاوت را تجربه کرده ایم؛ فصلی با عشق، فصلی بدون تکنولوژی... ما متولدین دهه ۴۰ و ۵۰ و ۶۰ ، نسلی که دیگر تکرار نخواهد شد ...
نوستالژی ... 😍👌
◀️ بالاترین سطح کیفی مهاجران در آمریکا متعلق به ایرانیان است.
📝یک موسسه غیر سیاسی و غیر انتفاعی بنام
MPI (Migration policy Institute)
مدعي است كه در تاريخ آمریکا بالاترین سطح کیفی مهاجران متعلق به جامعه ایرانیان است. جامعه ایرانی تبار از نظر
- آموزش و تحصیلات،
- مشاركت اجتماعی،
- پرداخت مالیاتی و اجرای قانون ، برترین مهاجرانی هستند که تاریخ امریکا تا کنون به خود دیده است.
بر اساس دو سرشماری سالهای 2010 و 2020 تعداد ایرانیان مقیم آمریکا یک ملیون و نهصد هزار نفر است که نهصد هزار نفر آنان در کالیفرنیا زندگ می کنند. كه 20 درصد جمعیت شان در بورلی هیلز
Beverly Hills
هستند .
ایرانیان مقیم امریکا از نظر مذهبی بسیار متنوع هستند كه در ميان آنان مسلمانان، بهائیان ، مسیحیان ارمنی-آشوری، زرتشتیان، یهودیان، عارفان، معنویت گرایان و اومانیست ها... حضور دارند بعد از کالیفرنیا بیشترین جمعیت ایرانی در نیویورک؛ شمال نیوجرسی؛ ایالت واشنگتن. سياتل، بوستون، و هیوستون تگزاس ساکن هستند.
مدرک 51 درصد ایرانیان بیش از لیسانس است. در حالی که این نسبت در جمعیت آمریکایی24 درصد است. از هر چهار ایرانی بیش از یک نفر فوق لیسانس و دکتری دارد این بالاترین آمار در میان 67 گروه قومی ساکن امریکا است. بر اساس آمار اداره بازرگانی ، ایرانیان در بین 20 گروه مهاجر برتر ، بالاترین نرخ مالکیت کسب وکار را دارند که سهم قابل توجهی در اقتصاد ایالات متحده دارند.
تقریباً از هر دو خانواده ایرانی-آمریکایی یک خانوار درآمد سالانه بیش از 100 هزار دلار دارند اما این نسبت در خانواده امریکایی یک به پنج خانواده است. بر اساس آماردانشگاه MIT ، اساتید، دانشمندان، مهندسان و مشاغل ایرانی در ایالات متحده حدود یک تریلیون دلار را در اختیار دارند یا آن را مدیریت می کنند. آنها در هر بخش از جامعه حضور برجسته ای دارند. در حال حاضر، نزدیک به 15000 پزشک با اصالت ایرانی در ایالات متحده مشغول به کار هستند .
ایرانیان به عنوان قانونمندترین قومیت تاکنون، و کمترین بزه اتهام و محکومیت را دارند. بزه و خلاف در جامعه ایرانی-آمریکایی پایین ترین رتبه در مقایسه با دیگر مهاجران در تاریخ ایالات متحده است. دوازده هزار استاد تمام ایرانی دردانشگاهها و موسسات اموزش عالی آمریکا تحقیق و تدریس می کنند بطوری که به سختی می توان یک دانشگاه یا کالج آمریکایی را پیدا کرد که در آن حداقل یک یا چند استاد ایرانی آمریکایی در آن خدمت نکنند. آنچه بیش از همه قابل توجه است این است که 75 درصد اساتید ایرانی در دویست دانشگاه برتر امریکا ( از میان چهارهزار دانشگاه) تدریس میکند.
📝یک موسسه غیر سیاسی و غیر انتفاعی بنام
MPI (Migration policy Institute)
مدعي است كه در تاريخ آمریکا بالاترین سطح کیفی مهاجران متعلق به جامعه ایرانیان است. جامعه ایرانی تبار از نظر
- آموزش و تحصیلات،
- مشاركت اجتماعی،
- پرداخت مالیاتی و اجرای قانون ، برترین مهاجرانی هستند که تاریخ امریکا تا کنون به خود دیده است.
بر اساس دو سرشماری سالهای 2010 و 2020 تعداد ایرانیان مقیم آمریکا یک ملیون و نهصد هزار نفر است که نهصد هزار نفر آنان در کالیفرنیا زندگ می کنند. كه 20 درصد جمعیت شان در بورلی هیلز
Beverly Hills
هستند .
ایرانیان مقیم امریکا از نظر مذهبی بسیار متنوع هستند كه در ميان آنان مسلمانان، بهائیان ، مسیحیان ارمنی-آشوری، زرتشتیان، یهودیان، عارفان، معنویت گرایان و اومانیست ها... حضور دارند بعد از کالیفرنیا بیشترین جمعیت ایرانی در نیویورک؛ شمال نیوجرسی؛ ایالت واشنگتن. سياتل، بوستون، و هیوستون تگزاس ساکن هستند.
مدرک 51 درصد ایرانیان بیش از لیسانس است. در حالی که این نسبت در جمعیت آمریکایی24 درصد است. از هر چهار ایرانی بیش از یک نفر فوق لیسانس و دکتری دارد این بالاترین آمار در میان 67 گروه قومی ساکن امریکا است. بر اساس آمار اداره بازرگانی ، ایرانیان در بین 20 گروه مهاجر برتر ، بالاترین نرخ مالکیت کسب وکار را دارند که سهم قابل توجهی در اقتصاد ایالات متحده دارند.
تقریباً از هر دو خانواده ایرانی-آمریکایی یک خانوار درآمد سالانه بیش از 100 هزار دلار دارند اما این نسبت در خانواده امریکایی یک به پنج خانواده است. بر اساس آماردانشگاه MIT ، اساتید، دانشمندان، مهندسان و مشاغل ایرانی در ایالات متحده حدود یک تریلیون دلار را در اختیار دارند یا آن را مدیریت می کنند. آنها در هر بخش از جامعه حضور برجسته ای دارند. در حال حاضر، نزدیک به 15000 پزشک با اصالت ایرانی در ایالات متحده مشغول به کار هستند .
ایرانیان به عنوان قانونمندترین قومیت تاکنون، و کمترین بزه اتهام و محکومیت را دارند. بزه و خلاف در جامعه ایرانی-آمریکایی پایین ترین رتبه در مقایسه با دیگر مهاجران در تاریخ ایالات متحده است. دوازده هزار استاد تمام ایرانی دردانشگاهها و موسسات اموزش عالی آمریکا تحقیق و تدریس می کنند بطوری که به سختی می توان یک دانشگاه یا کالج آمریکایی را پیدا کرد که در آن حداقل یک یا چند استاد ایرانی آمریکایی در آن خدمت نکنند. آنچه بیش از همه قابل توجه است این است که 75 درصد اساتید ایرانی در دویست دانشگاه برتر امریکا ( از میان چهارهزار دانشگاه) تدریس میکند.
🟢حکمرانی یک تخصص است مثل پزشکی.
🔹حکمرانی خوب هنر می خواهد
✍️دکتر سریع القلم
🔸چرا ما در ریشه یابی مشکلات داخلی به دنبال عوامل خارجی هستیم؟ آیا اماراتیها، گرجستانیها و مردم ترکیه، پول و سرمایه خود را به بانکهای ایرانی منتقل میکنند؟ یا برعکس؟
🔸 چرا گرجستان ویزا برای ایرانیها را لغو میکند و زمینه برای سرمایهگذاری میلیاردی آنها را در گرجستان فراهم میکند؟ و شاید پرسشی اصولیتر:
چرا شهروندان به این فکر میافتند که داراییهای خود را به ارز تبدیل کرده و در خارج مستغلات بخرند؟ این سوال و دهها سوال مرتبط، به اصول ثابت حکمرانی بر میگردد.
👈🔸 اگر شخصی روزی چهار پاکت سیگار مصرف کند و نیم کیلو چربی وارد بدن خود کند و با هر چای دوازده حبه قند بخورد، نمیتواند وقتی در CCU بستری شد، روزگار و اطرافیان خود را سرزنش کند. حکمرانی مانند سلامتی جسم انسان، اصول دارد و اگر آن اصولِ جهان شمول رعایت نشوند، کارآمدی دچار اختلال میشود.
🔸 اولین شرط حکمرانی، ایجاد امنیت فکری، شغلی، مدنی و اقتصادی است. بعد از این که سطح قابل توجهی از این امنیت فردی تحقق پیدا کرد، حفظ هویت و تعلق خاطر اهمیت پیدا میکند.
🔸 اگر شهروندان یک کشور صبح از خواب بیدار شوند و متوجه شوند چهل درصد ارزش داراییهای آنها از بین رفته است به طور طبیعی در پی چارهاندیشی نخواهند بود؟
🔸 اکثریت مطلق مردم اتحادیه اروپا که کمی بیش از ۵۰۰ میلیون نفر جمعیت دارد زندگی بسیار معمولی دارند:
یک آپارتمان بسیار کوچک، یک دوچرخه، یک کارت مترو و قطار و یک شغل معمولی. اما بسیار راضی و خوشحال هستند، چون امنیت روانی دارند و در جوامعی با ثبات زندگی میکنند. نرخ تورم حدود ۲ درصد است و به همان میزان درآمد آنها در سال افزایش پیدا میکند و بنابراین احساس ثبات میکنند.
🔸وقتی عوارض خروج از کشور یک دفعه ۳۰۰ درصد (بار اول) و ۴۲۰ درصد (برای بار دوم) و ... افزایش مییابد، خودبخود تنظیم روانی مسافرین را به هم میریزد. اگر در سال، عوارض خروج از کشور ۵ درصد و حتی ۱۰ درصد افزایش یابد با روان و انتظارات انسانها تطابق میکند ولی افزایش ناگهانی ۴۲۰ درصدی، حاکی از فقدان آشنایی با روانشناسی انسان در حوزه ثبات، امنیت و انتظارات معقول است.
🔸 حکمرانی مانند پزشکی، مهندسی و معماری یک تخصص است: متونی در حد چند هزار کتاب دارد. محتاج تجربه و یادگیری است. به چارچوبی فکری به نام قرارداد اجتماعی میان مجریان نیاز دارد و از همه مهم تر تابع یک سیستم با ثبات است.
🔸 آیا آمریکا، روسیه، انگلستان، آلمان و چین می توانند نروژهراسی به راه اندازند؟
نمیتوانند! چون نروژ ثبات دارد.
با پنج میلیون و دویست هزار نفر جمعیت، ۳۷۱ میلیارد دلار تولید ناخالص داخلی دارد. با ۱.۲ درصد نرخ تورم، مردم این کشور ۷.۳ درصد از درآمد خود را پسانداز میکنند، این در شرایطی است که دستمزدها در سال ۴.۶ درصد افزایش پیدا می کنند. درآمد حاصل از نفت فقط به «صندوق نفت» رفته و در صدها شرکت سرمایهگذاری میشود و تنها ۴ درصد از سود سرمایهگذاری در بودجه جاری به کار گرفته می شود. صندوق نفت نروژ حدود یک تریلیون دلار است. اصل و سود آن برای نسل های آتی است. درآمد سرانه در این کشور ۶۲۵۱۰ دلار است. با این آرامش، ثبات، امنیت، توزیع امکانات و آینده نگری، کدام کشور خارجی میتواند در نروژ نارضایتی ایجاد کند؟!
👈🔸 حکمرانی یک تخصص است. با تغییر افراد اتفاق خاصی نمیافتد؛ باید اندیشههای حکمرانی را اصلاح کرد.
🔸 وقتی شهروند به این نتیجه برسد حکومت برای رای و نظر او و همچنین برای خود او ارزشی قائل نیست، با حکومت هم همکاری نمیکند.
ریشهی عموم نارضایتیها در نادیدهشدن و بنابراین در ناکارآمدی است.
🔸 کارآمدی در حکمرانی نیازمند اجرای سیاستهایی است که به ثبات و امنیت روانی انسانها بینجامد.
🔹حکمرانی خوب هنر می خواهد
✍️دکتر سریع القلم
🔸چرا ما در ریشه یابی مشکلات داخلی به دنبال عوامل خارجی هستیم؟ آیا اماراتیها، گرجستانیها و مردم ترکیه، پول و سرمایه خود را به بانکهای ایرانی منتقل میکنند؟ یا برعکس؟
🔸 چرا گرجستان ویزا برای ایرانیها را لغو میکند و زمینه برای سرمایهگذاری میلیاردی آنها را در گرجستان فراهم میکند؟ و شاید پرسشی اصولیتر:
چرا شهروندان به این فکر میافتند که داراییهای خود را به ارز تبدیل کرده و در خارج مستغلات بخرند؟ این سوال و دهها سوال مرتبط، به اصول ثابت حکمرانی بر میگردد.
👈🔸 اگر شخصی روزی چهار پاکت سیگار مصرف کند و نیم کیلو چربی وارد بدن خود کند و با هر چای دوازده حبه قند بخورد، نمیتواند وقتی در CCU بستری شد، روزگار و اطرافیان خود را سرزنش کند. حکمرانی مانند سلامتی جسم انسان، اصول دارد و اگر آن اصولِ جهان شمول رعایت نشوند، کارآمدی دچار اختلال میشود.
🔸 اولین شرط حکمرانی، ایجاد امنیت فکری، شغلی، مدنی و اقتصادی است. بعد از این که سطح قابل توجهی از این امنیت فردی تحقق پیدا کرد، حفظ هویت و تعلق خاطر اهمیت پیدا میکند.
🔸 اگر شهروندان یک کشور صبح از خواب بیدار شوند و متوجه شوند چهل درصد ارزش داراییهای آنها از بین رفته است به طور طبیعی در پی چارهاندیشی نخواهند بود؟
🔸 اکثریت مطلق مردم اتحادیه اروپا که کمی بیش از ۵۰۰ میلیون نفر جمعیت دارد زندگی بسیار معمولی دارند:
یک آپارتمان بسیار کوچک، یک دوچرخه، یک کارت مترو و قطار و یک شغل معمولی. اما بسیار راضی و خوشحال هستند، چون امنیت روانی دارند و در جوامعی با ثبات زندگی میکنند. نرخ تورم حدود ۲ درصد است و به همان میزان درآمد آنها در سال افزایش پیدا میکند و بنابراین احساس ثبات میکنند.
🔸وقتی عوارض خروج از کشور یک دفعه ۳۰۰ درصد (بار اول) و ۴۲۰ درصد (برای بار دوم) و ... افزایش مییابد، خودبخود تنظیم روانی مسافرین را به هم میریزد. اگر در سال، عوارض خروج از کشور ۵ درصد و حتی ۱۰ درصد افزایش یابد با روان و انتظارات انسانها تطابق میکند ولی افزایش ناگهانی ۴۲۰ درصدی، حاکی از فقدان آشنایی با روانشناسی انسان در حوزه ثبات، امنیت و انتظارات معقول است.
🔸 حکمرانی مانند پزشکی، مهندسی و معماری یک تخصص است: متونی در حد چند هزار کتاب دارد. محتاج تجربه و یادگیری است. به چارچوبی فکری به نام قرارداد اجتماعی میان مجریان نیاز دارد و از همه مهم تر تابع یک سیستم با ثبات است.
🔸 آیا آمریکا، روسیه، انگلستان، آلمان و چین می توانند نروژهراسی به راه اندازند؟
نمیتوانند! چون نروژ ثبات دارد.
با پنج میلیون و دویست هزار نفر جمعیت، ۳۷۱ میلیارد دلار تولید ناخالص داخلی دارد. با ۱.۲ درصد نرخ تورم، مردم این کشور ۷.۳ درصد از درآمد خود را پسانداز میکنند، این در شرایطی است که دستمزدها در سال ۴.۶ درصد افزایش پیدا می کنند. درآمد حاصل از نفت فقط به «صندوق نفت» رفته و در صدها شرکت سرمایهگذاری میشود و تنها ۴ درصد از سود سرمایهگذاری در بودجه جاری به کار گرفته می شود. صندوق نفت نروژ حدود یک تریلیون دلار است. اصل و سود آن برای نسل های آتی است. درآمد سرانه در این کشور ۶۲۵۱۰ دلار است. با این آرامش، ثبات، امنیت، توزیع امکانات و آینده نگری، کدام کشور خارجی میتواند در نروژ نارضایتی ایجاد کند؟!
👈🔸 حکمرانی یک تخصص است. با تغییر افراد اتفاق خاصی نمیافتد؛ باید اندیشههای حکمرانی را اصلاح کرد.
🔸 وقتی شهروند به این نتیجه برسد حکومت برای رای و نظر او و همچنین برای خود او ارزشی قائل نیست، با حکومت هم همکاری نمیکند.
ریشهی عموم نارضایتیها در نادیدهشدن و بنابراین در ناکارآمدی است.
🔸 کارآمدی در حکمرانی نیازمند اجرای سیاستهایی است که به ثبات و امنیت روانی انسانها بینجامد.
مي گوييد زندگي دشوار است و زير بارش نتوان رفت پس چرا پر غرور به پيشواز سپيده مي رويد ؟ چرا شامگاهان چنين افتاده و فروتن ايد؟ آري زندگي دشوار است اما نه جاي آن است كه چنين نعره زنيد # نيچه ، چنين گفت زرتشت
امروزه مردم بیش از هر زمانی
ابزارِ زندگی کردن را دارند؛
ولی هیچ معنایی برای زندگی کردن ندارند...!
#ویکتور_فرانکل تحليل : معنا امري ساختني است نه يافتني .بشر امروز معنا را مي جويد ونمي سازد اما غافل از اين كه معنا را بايد ساخت و اين ساختن درساحت وجودي انسان با افق ديدي كه به هستي و جهان دارد خودرا مي نماياند .معنا به تعبيري امري بسيار نزديك و درعين حال بسيار دور . هرانساني عوالمي دارد كه معنا را بايد بر عوالم خويش بنيان بنهد . #دنوشر
ابزارِ زندگی کردن را دارند؛
ولی هیچ معنایی برای زندگی کردن ندارند...!
#ویکتور_فرانکل تحليل : معنا امري ساختني است نه يافتني .بشر امروز معنا را مي جويد ونمي سازد اما غافل از اين كه معنا را بايد ساخت و اين ساختن درساحت وجودي انسان با افق ديدي كه به هستي و جهان دارد خودرا مي نماياند .معنا به تعبيري امري بسيار نزديك و درعين حال بسيار دور . هرانساني عوالمي دارد كه معنا را بايد بر عوالم خويش بنيان بنهد . #دنوشر
#پاپارتزی ها چه کسانی هستند و وظایفشان چیست؟
✍️فریور خراباتی
خبرنگار پاپاراتزی حق نداره از زندگی شخصی افراد بدون سند و مدرك و صرفا با گفتن جمله ی «نشون به اون نشون...» صحبت بکنه. پاپاراتزی برای کشوریه که عکس بی حجاب و داشتن رابطه توش جرم نیست! در ایران پاپاراتزی همون پرونده سازیه!
توی کشوری که محمود شهریاری بخاطر رقصیدن در عروسی فامیلش در دهه هفتاد ممنوعالکار میشه و زهرا امیرابراهیمی بابت انتشار ویدیوی خصوصی اش ممنوع الزندگی میشه، پاپاراتزی کارش پایان دادن به زندگی هنری و شاید زندگی یک انسان باشه...
پاپاراتزی واژهای ایتالیایی است که به عکاسان سمج و فضولی اطلاق میشود که به زندگی افراد مطرح مانند ستارگان سینما و سیاست سرک میکشند و مخفیانه از زندگی خصوصی آنان عکس و فیلم میگیرند. این واژه از دهه هفتاد بر سر زبانها افتاده است. در آن سال فدریکو فلینی، کارگردان مشهور ایتالیایی فیلمی با نام زندگی شیرین میسازد. در این فیلم عکاس سمجی وجود دارد که نامش پاپاراتزی است. از آن موقع به بعد عکاسانی که به صورت مخفیانه از افراد مشهور یا نزدیکانشان عکس تهیه میکنند و به رسانهها میفروشند، پاپاراتزی نام گرفتند. پاپاراتزیها تلاش میکنند در عکس یا فیلمهایشان بخشهای مخفی زندگی سلبریتیها را افشا کنند، مثلا بفهمند با چه کسانی بیرون میروند، به کجاها میروند، در خیابان چه میپوشند، چه میخورند و... به همین منظور در محلهای عمومی دنبال آنها میروند تا لحظههای جالب را با دوربینشان شکار کنند. آنها نباید قوانین حریم شخصی را زیر پا بگذارند و نمیتوانند در محفلها و مکانهای خصوصی از سلبریتیها عکس و فیلم بگیرند ولی مثلا اگر پنجره خانه یک هنرمند باز باشد و بتوان از خیابان صحنهای را دید حتما از آن عکس میگیرند اما باید پای دردسرهایش هم بایستند. حالا اون مردک کدوم از این قوانین رو رعایت میکنه؟
✍️فریور خراباتی
خبرنگار پاپاراتزی حق نداره از زندگی شخصی افراد بدون سند و مدرك و صرفا با گفتن جمله ی «نشون به اون نشون...» صحبت بکنه. پاپاراتزی برای کشوریه که عکس بی حجاب و داشتن رابطه توش جرم نیست! در ایران پاپاراتزی همون پرونده سازیه!
توی کشوری که محمود شهریاری بخاطر رقصیدن در عروسی فامیلش در دهه هفتاد ممنوعالکار میشه و زهرا امیرابراهیمی بابت انتشار ویدیوی خصوصی اش ممنوع الزندگی میشه، پاپاراتزی کارش پایان دادن به زندگی هنری و شاید زندگی یک انسان باشه...
پاپاراتزی واژهای ایتالیایی است که به عکاسان سمج و فضولی اطلاق میشود که به زندگی افراد مطرح مانند ستارگان سینما و سیاست سرک میکشند و مخفیانه از زندگی خصوصی آنان عکس و فیلم میگیرند. این واژه از دهه هفتاد بر سر زبانها افتاده است. در آن سال فدریکو فلینی، کارگردان مشهور ایتالیایی فیلمی با نام زندگی شیرین میسازد. در این فیلم عکاس سمجی وجود دارد که نامش پاپاراتزی است. از آن موقع به بعد عکاسانی که به صورت مخفیانه از افراد مشهور یا نزدیکانشان عکس تهیه میکنند و به رسانهها میفروشند، پاپاراتزی نام گرفتند. پاپاراتزیها تلاش میکنند در عکس یا فیلمهایشان بخشهای مخفی زندگی سلبریتیها را افشا کنند، مثلا بفهمند با چه کسانی بیرون میروند، به کجاها میروند، در خیابان چه میپوشند، چه میخورند و... به همین منظور در محلهای عمومی دنبال آنها میروند تا لحظههای جالب را با دوربینشان شکار کنند. آنها نباید قوانین حریم شخصی را زیر پا بگذارند و نمیتوانند در محفلها و مکانهای خصوصی از سلبریتیها عکس و فیلم بگیرند ولی مثلا اگر پنجره خانه یک هنرمند باز باشد و بتوان از خیابان صحنهای را دید حتما از آن عکس میگیرند اما باید پای دردسرهایش هم بایستند. حالا اون مردک کدوم از این قوانین رو رعایت میکنه؟
📕 نسبت اخلاق و سلامت جان
✍️ اکبر جباری
میتوان و درست است که میزان اخلاقی بودن انسان را در ساحت سایکولوژیک تفسیر نمود. هرچه انسان از سلامت جان (روان) بالاتری برخوردار باشد، اخلاقیتر نیز خواهد بود. اما عکس آن صادق نیست. یعنی اخلاقی بودن، لزوما دلیل بر سلامت جان نیست. ای بسا کسی رفتارهای اخلاقی از خود نشان دهد، ولی از اختلال جانشناختی نیز رنج ببرد. رفتار اخلاقی میتواند منشائی غیر از سلامتی جان داشته باشد. منشائی مانند دین یا قانون. اما قطعا هر انسانی که از سلامت جان برخوردار است، زیست اخلاقیتری نیز خواهد داشت.
از همینرو معیار انتخاب افراد برای موقعیتهای مختلف، نه اخلاق، بلکه باید سلامت سایکولوژیک باشد. سلامتی که تشخیص آن کاری بس دشوار است. اگر قرار است یک رئیسجمهور برای یک کشور انتخاب شود، یا یک مدیر برای یک سازمان و یا یک همسر برای یک زندگی، فرقی نمیکند، سلامت جان مهم است. این سلامت جان را در یک پروسه و در فرایند عمل میتوان تشخیص داد. از همینرو همواره باید پیش از یک انتخاب قطعی، در یک بازه زمانی افراد را محک زد و در ساحت عمل او را آزمود. گرچه آزمونها و معیارهای اولیهای وجود دارد که میتوان بوسیله آنها یک شناخت حداقلی از سلامت جان افراد بدست آورد، ولی این شناختها حداقلی است و در بستر زمان و به صورت عملی باید به شناخت کامل دست یافت.
گاهی پیش میآید ما کسی را با توجه به حرفها و نوشتههایش انتخاب میکنیم، ولی درون ارتباط با همان فرد، چیز دیگری از او میبینیم. نباید از نقش خود در شکلگیری رفتار فرد مقابل غافل بود. ای بسا ما خود انواع اختلال و مشکلات جانشناختی داشته باشیم و در ارتباط با کسی دیگر، این اختلالات را روی او پروجکت کنیم. طرف مقابل حتی اگر از سلامت کامل برخوردار باشد، بازهم ما دچار مشکل خواهیم شد، چراکه این اختلالات خودمان است که ایجاد مشکل کرده است.
از همینرو هم شناخت از سلامت جان خود و هم شناخت از سلامت طرف مقابل، در یک رابطه سالم ضروری است. این امر مختص روابط فردی نیست و در هر نوع روابطی، اعم از اجتماعی، سیاسی و بینالمللی نیز صادق است. در لینک پایین میتوانید مقالهای درباره اختلال شخصیت رهبران دیکتاتور جهان بخوانید.
✍️ اکبر جباری
میتوان و درست است که میزان اخلاقی بودن انسان را در ساحت سایکولوژیک تفسیر نمود. هرچه انسان از سلامت جان (روان) بالاتری برخوردار باشد، اخلاقیتر نیز خواهد بود. اما عکس آن صادق نیست. یعنی اخلاقی بودن، لزوما دلیل بر سلامت جان نیست. ای بسا کسی رفتارهای اخلاقی از خود نشان دهد، ولی از اختلال جانشناختی نیز رنج ببرد. رفتار اخلاقی میتواند منشائی غیر از سلامتی جان داشته باشد. منشائی مانند دین یا قانون. اما قطعا هر انسانی که از سلامت جان برخوردار است، زیست اخلاقیتری نیز خواهد داشت.
از همینرو معیار انتخاب افراد برای موقعیتهای مختلف، نه اخلاق، بلکه باید سلامت سایکولوژیک باشد. سلامتی که تشخیص آن کاری بس دشوار است. اگر قرار است یک رئیسجمهور برای یک کشور انتخاب شود، یا یک مدیر برای یک سازمان و یا یک همسر برای یک زندگی، فرقی نمیکند، سلامت جان مهم است. این سلامت جان را در یک پروسه و در فرایند عمل میتوان تشخیص داد. از همینرو همواره باید پیش از یک انتخاب قطعی، در یک بازه زمانی افراد را محک زد و در ساحت عمل او را آزمود. گرچه آزمونها و معیارهای اولیهای وجود دارد که میتوان بوسیله آنها یک شناخت حداقلی از سلامت جان افراد بدست آورد، ولی این شناختها حداقلی است و در بستر زمان و به صورت عملی باید به شناخت کامل دست یافت.
گاهی پیش میآید ما کسی را با توجه به حرفها و نوشتههایش انتخاب میکنیم، ولی درون ارتباط با همان فرد، چیز دیگری از او میبینیم. نباید از نقش خود در شکلگیری رفتار فرد مقابل غافل بود. ای بسا ما خود انواع اختلال و مشکلات جانشناختی داشته باشیم و در ارتباط با کسی دیگر، این اختلالات را روی او پروجکت کنیم. طرف مقابل حتی اگر از سلامت کامل برخوردار باشد، بازهم ما دچار مشکل خواهیم شد، چراکه این اختلالات خودمان است که ایجاد مشکل کرده است.
از همینرو هم شناخت از سلامت جان خود و هم شناخت از سلامت طرف مقابل، در یک رابطه سالم ضروری است. این امر مختص روابط فردی نیست و در هر نوع روابطی، اعم از اجتماعی، سیاسی و بینالمللی نیز صادق است. در لینک پایین میتوانید مقالهای درباره اختلال شخصیت رهبران دیکتاتور جهان بخوانید.
بهترین اتفاق جهان این بود
که هم دیگر را دیدیم؛
و بدترین اتفاق جهان این بود
که خود را به ندیدن زدیم...!
#چیستا_يثربی تحليل : شاعر از دو اتفاق متفاوت مي گويد "ديدن و نديدن "يكي بهترين اتفاق و ديگري بدترين اتفاق . ديدن به زبان فلسفي به ديدآمدن و در روشنايي قرارگرفتن است . ديدن است كه با خود فهميده شدن را مي آورد ."خودرا به نديدن زدند"به راستي آفت قرن ماهست .اراده اي كه مخرب است درجهت مخالف زندگي آدمها خودرا مي نماياند .و عادتي براي خودش شده است.اين نديدن درساحت هاي مختلف خودرا نشان مي دهد .همسايه اي كه بيمار است خودرا چنان وانمود مي كنيم كه نمي دانيم مريض احوال است .همكاري كه ماشين جديد خريده چنان وانمود مي كنيم كه خبر نداريم .دوست نويسنده اي مي گفت خبر انتشار كتابش دريك كانال چند هزارنفري فقط سه كامنت خورده و فقط سه نفر بهش تبريك گفتند و هكذا اين نديدن ها نوعي بيماري قرن ماهست و واقعا تاسف بار است و جاي تامل و تعمق دارد. # دنوشر
که هم دیگر را دیدیم؛
و بدترین اتفاق جهان این بود
که خود را به ندیدن زدیم...!
#چیستا_يثربی تحليل : شاعر از دو اتفاق متفاوت مي گويد "ديدن و نديدن "يكي بهترين اتفاق و ديگري بدترين اتفاق . ديدن به زبان فلسفي به ديدآمدن و در روشنايي قرارگرفتن است . ديدن است كه با خود فهميده شدن را مي آورد ."خودرا به نديدن زدند"به راستي آفت قرن ماهست .اراده اي كه مخرب است درجهت مخالف زندگي آدمها خودرا مي نماياند .و عادتي براي خودش شده است.اين نديدن درساحت هاي مختلف خودرا نشان مي دهد .همسايه اي كه بيمار است خودرا چنان وانمود مي كنيم كه نمي دانيم مريض احوال است .همكاري كه ماشين جديد خريده چنان وانمود مي كنيم كه خبر نداريم .دوست نويسنده اي مي گفت خبر انتشار كتابش دريك كانال چند هزارنفري فقط سه كامنت خورده و فقط سه نفر بهش تبريك گفتند و هكذا اين نديدن ها نوعي بيماري قرن ماهست و واقعا تاسف بار است و جاي تامل و تعمق دارد. # دنوشر
تكنولوژی جديد روی زمين فقط يعنی چيزی كه پنج سالِ ديگر به آن میخندی !
برای چيزهايی ارزش قائل باش كه پنج سالِ ديگر به آنها نمیخندی ...
مثلِ عشق، یا .....
✍️ مت هیگ
🌹
برای چيزهايی ارزش قائل باش كه پنج سالِ ديگر به آنها نمیخندی ...
مثلِ عشق، یا .....
✍️ مت هیگ
🌹
حاجی فیروز کیست و نماد چیست ؟
✍️بابک قلی زاده دارستانی
🔻برای شناخت بهتر و دقیق تر حاجی فیروز تحلیل های متفاوتی از این نماد ایرانی شده است که هیچ گونه نتوانسته به واکاوی شخصیت و سمبل ایرانی آن کمک کند. عده ای آن را یک نمادی قبل از اسلام و عده ای با نام حاجی آن را برآمده از تاریخ بعد از اسلام در ایران بر می شمارند. اما این آئین ایرانی یک ریشه تاریخی دارد که هویت آن وابسته به زندگی شان بوده است . آنچه روشن است چهار فصل در گذشته تاریخ این سرزمین بعلت نبود امکانات مدرن امروزی نقشی اساسی در زندگی مردم داشته و حاجی فیروز نیز برگرفته از همین باور ایرانیان نسبت به فصول سال می باشد. البته در تحلیل هایی غلط و اشتباه مانند اینکه چهره سیاه حاجی فیروز را نماد نژاد پرستی و دریافت هدیه و تحفه از مردم را نوعی گدا پروری معرفی کرده اند ؟ برای اینکه بتوانیم حاجی فیروز را معرفی کنیم ابتدا به تحلیل رفتار های ظاهری و نوع لباس پوشیده شده پرداخته و آنگاه به معنی لغوی آن اشاره خواهم کرد:
❗️۱-چهره سیاه حاجی فیروز بر خلاف همه تحلیل ها نشانه سختی و شدت فصل زمستان می باشد.فصلی که در گذشته مردم ایران به علت نبود امکانات با مشکلات زیادی مواجه بودند ...کشاورزی که مهم ترین بخش تامین زندگی مردم بود باید فصل تابستان مزارع گندم و جو و برنج را برداشت می کردند و پس از انبار کردن محصولات خود را برای فصل پائیز و زمستان آماده می کردند که حتی در اکثر مواقع آذوقه انبار شده آنان تمام می شد و باید منتظر می ماندند تا فصل بهار آغاز شود...پس به استقبال رفتن عید نوروز و زایش فصل بهار نوعی شکرگزاری به درگاه خداوند بود تا هر چه زودتر چهره سیاه و گرفته فصل زمستان که در چهره حاجی فیروز شکل گرفته بود به پایان برسد.
❗️۲- لباس قرمز حاجی فیروز نمادی از خون بود که در رگ ها جاری است.زمستان هم مانند دیگر فصول همیشه در آمد و شد می باشد.یعنی تغییرات چهار فصل در طبیعت یک اصل در زندگی بشری بوده است .
❗️۳- جلیقه مشکی که حاجی فیروز بر تن می کند بهمراه شالی که بهمین رنگ به کمر می بندند حکایت نفرت نسبت ظاهری به فصل زمستان می باشد که مردم می خواستند به علت شدت و سختی آن هر چه زودتر خارج شود.فصل بهار و تابستان زمان کار کشاورزی و چرای دام ها هر چه زودتر آغاز گردد.
🔻اما معنی لغوی حاجی فیروز :
آنچه که متون تاریخی ایران ریشه دارد صفت حاجی باید بعد از ظهور اسلام نامیده شده باشد.حاجی یا حاج در فرهنگ لغت دهخدا و معین بمعنی زائر ، مهاجر ، مسافر می باشد .در زبان گیلکی به پرستو که یک پرنده مهاجر می باشد ( حَج حَجی) نامیده می شود.مردم گیلان آنها را قاصدانی از خانه خدا می پندارند که از مکه برگشته اند. اگر دو واژه معانی حاجی را برداریم مسافر می تواند بهترین صفت برای فیروز باشد .فیروز نامی ایرانی و ریشه ایرانی و با صفت حاجی و نماد زمستان مقدس است .اینجا فیروز نماد زمستان می باشد در غالب مسافری که دوباره باز می گردد.اکنون این سوال مطرح می باشد که چگونه حاجی فیروز که نماد زمستان هست می تواند با پوشش رنگ لباس مورد نفرت هم باشد ؟ در باور همه انسان ها و ما ایرانیان نزول برف و باران زیاد در زمستان که زندگی ما را دچار مشکلات زیادی می کند با همه سختی ها و شدت ها این فصل را مقدس می شماریم و سپاسگزاریم و آن را هدیه ای از جانب خداوند می دانیم که موجب رونق کشاورزی و مرتع و آب کافی و دامداری و هم چنین از بین بردن بیماری ها می شود . حاجی فیروز که نماد زمستان خشن و سخت می باشد با دایره ای که در دست می نوازد به کوچه و خیابان و درب خانه های مردم می رود و وداع می کند که فصل بهار نزدیک است .مردم با دادن تحفه و هدایایی با رفتن این مسافر سهیم می شوند.این نوعی سپاسگزاری به درگاه خداوند است که سالی و زمستانی دیگر را پشت سر گذاشتند و فصل بهار زایش دوباره درختان و حیوانات و کشاورزی که در زندگی سال آینده آنان نقش اساسی داشته آغاز می شود.
✍️بابک قلی زاده دارستانی
🔻برای شناخت بهتر و دقیق تر حاجی فیروز تحلیل های متفاوتی از این نماد ایرانی شده است که هیچ گونه نتوانسته به واکاوی شخصیت و سمبل ایرانی آن کمک کند. عده ای آن را یک نمادی قبل از اسلام و عده ای با نام حاجی آن را برآمده از تاریخ بعد از اسلام در ایران بر می شمارند. اما این آئین ایرانی یک ریشه تاریخی دارد که هویت آن وابسته به زندگی شان بوده است . آنچه روشن است چهار فصل در گذشته تاریخ این سرزمین بعلت نبود امکانات مدرن امروزی نقشی اساسی در زندگی مردم داشته و حاجی فیروز نیز برگرفته از همین باور ایرانیان نسبت به فصول سال می باشد. البته در تحلیل هایی غلط و اشتباه مانند اینکه چهره سیاه حاجی فیروز را نماد نژاد پرستی و دریافت هدیه و تحفه از مردم را نوعی گدا پروری معرفی کرده اند ؟ برای اینکه بتوانیم حاجی فیروز را معرفی کنیم ابتدا به تحلیل رفتار های ظاهری و نوع لباس پوشیده شده پرداخته و آنگاه به معنی لغوی آن اشاره خواهم کرد:
❗️۱-چهره سیاه حاجی فیروز بر خلاف همه تحلیل ها نشانه سختی و شدت فصل زمستان می باشد.فصلی که در گذشته مردم ایران به علت نبود امکانات با مشکلات زیادی مواجه بودند ...کشاورزی که مهم ترین بخش تامین زندگی مردم بود باید فصل تابستان مزارع گندم و جو و برنج را برداشت می کردند و پس از انبار کردن محصولات خود را برای فصل پائیز و زمستان آماده می کردند که حتی در اکثر مواقع آذوقه انبار شده آنان تمام می شد و باید منتظر می ماندند تا فصل بهار آغاز شود...پس به استقبال رفتن عید نوروز و زایش فصل بهار نوعی شکرگزاری به درگاه خداوند بود تا هر چه زودتر چهره سیاه و گرفته فصل زمستان که در چهره حاجی فیروز شکل گرفته بود به پایان برسد.
❗️۲- لباس قرمز حاجی فیروز نمادی از خون بود که در رگ ها جاری است.زمستان هم مانند دیگر فصول همیشه در آمد و شد می باشد.یعنی تغییرات چهار فصل در طبیعت یک اصل در زندگی بشری بوده است .
❗️۳- جلیقه مشکی که حاجی فیروز بر تن می کند بهمراه شالی که بهمین رنگ به کمر می بندند حکایت نفرت نسبت ظاهری به فصل زمستان می باشد که مردم می خواستند به علت شدت و سختی آن هر چه زودتر خارج شود.فصل بهار و تابستان زمان کار کشاورزی و چرای دام ها هر چه زودتر آغاز گردد.
🔻اما معنی لغوی حاجی فیروز :
آنچه که متون تاریخی ایران ریشه دارد صفت حاجی باید بعد از ظهور اسلام نامیده شده باشد.حاجی یا حاج در فرهنگ لغت دهخدا و معین بمعنی زائر ، مهاجر ، مسافر می باشد .در زبان گیلکی به پرستو که یک پرنده مهاجر می باشد ( حَج حَجی) نامیده می شود.مردم گیلان آنها را قاصدانی از خانه خدا می پندارند که از مکه برگشته اند. اگر دو واژه معانی حاجی را برداریم مسافر می تواند بهترین صفت برای فیروز باشد .فیروز نامی ایرانی و ریشه ایرانی و با صفت حاجی و نماد زمستان مقدس است .اینجا فیروز نماد زمستان می باشد در غالب مسافری که دوباره باز می گردد.اکنون این سوال مطرح می باشد که چگونه حاجی فیروز که نماد زمستان هست می تواند با پوشش رنگ لباس مورد نفرت هم باشد ؟ در باور همه انسان ها و ما ایرانیان نزول برف و باران زیاد در زمستان که زندگی ما را دچار مشکلات زیادی می کند با همه سختی ها و شدت ها این فصل را مقدس می شماریم و سپاسگزاریم و آن را هدیه ای از جانب خداوند می دانیم که موجب رونق کشاورزی و مرتع و آب کافی و دامداری و هم چنین از بین بردن بیماری ها می شود . حاجی فیروز که نماد زمستان خشن و سخت می باشد با دایره ای که در دست می نوازد به کوچه و خیابان و درب خانه های مردم می رود و وداع می کند که فصل بهار نزدیک است .مردم با دادن تحفه و هدایایی با رفتن این مسافر سهیم می شوند.این نوعی سپاسگزاری به درگاه خداوند است که سالی و زمستانی دیگر را پشت سر گذاشتند و فصل بهار زایش دوباره درختان و حیوانات و کشاورزی که در زندگی سال آینده آنان نقش اساسی داشته آغاز می شود.
✅ جستارهایی بر شعر معاصر ایران
✍: ضیا رشوند
🔹گاهی چنان شب است
که با هزار خورشید
صبح نمیشود...!
#شاعر :لیلا مقربی
تحلیل : شاعر از وضع و حالتی روایت می کند که اوج اسفناکی است . شبی متفاوت .شب اندر شب ، شب واژگونه ، شبی بس دردناک .از آن شب ها که امان می برد .شبی که سیطره تاریکی چنان عظیم است که با هزار خورشید نیز صبح نمی شو د.این چه اتفاقی است که هزارخورشید ،حریف" شب چنانی "نمی شود ! شاعر وسعت فاجعه را خوب تشبیه کرده است .فاجعه ای که برای انسان امروز آشناهست .بی معناشدن زندگی .ومنتظر بودن تا خورشیدی بیایدتا شب - بی معنایی - را پایان ببخشد .اینجا عنصر اراده انسانی درشعر شاعر مغفول شده است بایستی این انسان برخیزد وشمعی یا فانوسی برافروزد تا در سایه روشنایی اندک زندگی و لحظات خویش را شیرین کند .
# نقد وتحلیل شعرمعاصر ایران
# لیلا مقربی- شب بخیر
# ضیا رشوند
✍: ضیا رشوند
🔹گاهی چنان شب است
که با هزار خورشید
صبح نمیشود...!
#شاعر :لیلا مقربی
تحلیل : شاعر از وضع و حالتی روایت می کند که اوج اسفناکی است . شبی متفاوت .شب اندر شب ، شب واژگونه ، شبی بس دردناک .از آن شب ها که امان می برد .شبی که سیطره تاریکی چنان عظیم است که با هزار خورشید نیز صبح نمی شو د.این چه اتفاقی است که هزارخورشید ،حریف" شب چنانی "نمی شود ! شاعر وسعت فاجعه را خوب تشبیه کرده است .فاجعه ای که برای انسان امروز آشناهست .بی معناشدن زندگی .ومنتظر بودن تا خورشیدی بیایدتا شب - بی معنایی - را پایان ببخشد .اینجا عنصر اراده انسانی درشعر شاعر مغفول شده است بایستی این انسان برخیزد وشمعی یا فانوسی برافروزد تا در سایه روشنایی اندک زندگی و لحظات خویش را شیرین کند .
# نقد وتحلیل شعرمعاصر ایران
# لیلا مقربی- شب بخیر
# ضیا رشوند
❇️ كافه شعر امروز دوجین کار سرم ریخته
اول باید خورشید را به آسمان سوزن کنم
و بعد منت ماه را بکشم
تا به شب برگردد
سپس بادها را هل بدهم
تا دوباره وزیدن بگیرند
و آنقدر با گلها حرف بزنم
تا به یاد آورند روزی زیبا بودهاند؛
بعد از تو
این دنیا
یک دنیا کار دارد
تا دوباره دنیا شود...!
#ایلهان_برک
#شب_بخیر
اول باید خورشید را به آسمان سوزن کنم
و بعد منت ماه را بکشم
تا به شب برگردد
سپس بادها را هل بدهم
تا دوباره وزیدن بگیرند
و آنقدر با گلها حرف بزنم
تا به یاد آورند روزی زیبا بودهاند؛
بعد از تو
این دنیا
یک دنیا کار دارد
تا دوباره دنیا شود...!
#ایلهان_برک
#شب_بخیر
✅ درباره موسیقی امروز ایران
✍ : موزیک ویدیوی دریادریا ی خواننده رضا ملک زاده بسیار دیدنی و شنیدنی است این ویدیو هم درنمایش دریا و هم آدمهای کنار ساحل هارمونی خوبی را نشان می دهد که درآن دریا مخاطب قرار می گیرد . با صدای خوب خواننده ملک زاده که با فراز و فرود هنرمندانه همراه است به دل شنونده می نشیند و تکرار شنیدنش ملال آورنیست .
✍ : موزیک ویدیوی دریادریا ی خواننده رضا ملک زاده بسیار دیدنی و شنیدنی است این ویدیو هم درنمایش دریا و هم آدمهای کنار ساحل هارمونی خوبی را نشان می دهد که درآن دریا مخاطب قرار می گیرد . با صدای خوب خواننده ملک زاده که با فراز و فرود هنرمندانه همراه است به دل شنونده می نشیند و تکرار شنیدنش ملال آورنیست .
شنيدن خبردرگذشت محمدعلي اسلامي ندوشن برايم دردناك بود من از او كتاب روزها جلد1 و 2 ايران و تنهائيش و يك كتاب ديگر كه مجموعه مقالات بود را خوانده ام . كتاب روزها جلد اول را نسبت به جلد دوم روزها ،عميق تر و خواندني تر يافتم .روايت آن روزهاي ايران معاصر درسالهاي بعد 1310درمسير مدرن شدن كه با روايت خاطره ها ي جذاب كتاب خواندني و اثري ارزشمند ي است دركتاب "ايران و تنهاييش " با نگاهي متفاوت به ويژگي متمايز ايران با بعد فرهنگي و ادبي در مقايسه با ساير كشور ها پرداخته و دلايل ضعف و قوت پيشرفت اجتماعي ايرانيان درگذشته و حال را موشكافانه بررسي كرده است .ندوشن از جمله انديشمنداني بود كه چگونه بودن ايرانيان در برهه هاي زماني كه بر او گذشته است را براساس ظرفيت هاي ادبي تحليل مي كرد و پيش روي مخاطب مي گذاشت .و اين كار سترگي است و از عهده هركسي برنميايد . از كاروان انديشه ايراني يكي كم شد يكي كه بيش از هزار خرد بود .يادش گرامي
✳️درباره موسیقی ایران امروز
✍: ضیا رشوند
موزیک ویدیوی شاخه نبات مسیح و آرش تصویر سازی وحس خوب نوستالوژیکی از فضای زندگی روستایی شمال ایران می دهد . روایت برشی از زندگی دختری به نام شاخه نبات ودلتنگی های راوی نسبت به اوست که با همنوایی خوانندگان مسیح و آرش آهنگ نابی شده است. آهنگی که بیشتر می شنوی بیشتر مشتاقش می شوی .دراین روزهای بارش بهاری شنیدن این آهنگ توصیه می شود .حسی بی نظیر ی می آفریند .که قدرت نوستالوژیک بودن آن درفرهنگ زیست ساده روستایی است .خوشبختانه من هم دراین تجربه زیسته همنوا بوده ام بیادمی آید سیل های دره الموت وطغیان شاهرود چه تاسف هایی در پدران ومادران شالیکار حاشیه رودخانه الموت برمی انگیخت .
✍: ضیا رشوند
موزیک ویدیوی شاخه نبات مسیح و آرش تصویر سازی وحس خوب نوستالوژیکی از فضای زندگی روستایی شمال ایران می دهد . روایت برشی از زندگی دختری به نام شاخه نبات ودلتنگی های راوی نسبت به اوست که با همنوایی خوانندگان مسیح و آرش آهنگ نابی شده است. آهنگی که بیشتر می شنوی بیشتر مشتاقش می شوی .دراین روزهای بارش بهاری شنیدن این آهنگ توصیه می شود .حسی بی نظیر ی می آفریند .که قدرت نوستالوژیک بودن آن درفرهنگ زیست ساده روستایی است .خوشبختانه من هم دراین تجربه زیسته همنوا بوده ام بیادمی آید سیل های دره الموت وطغیان شاهرود چه تاسف هایی در پدران ومادران شالیکار حاشیه رودخانه الموت برمی انگیخت .
✳️ایده مرگ فلسفه
✍: ضیا رشوند
هاوکینگ در کتاب طرح بزرگ از مرگ فلسفه خبر داده که علم فقط نجات بخش آدمیان است .مطابق این ادعا که نمیدانم چرا فیزیکدان زمانه ما دچار چنین خبط بزرگی شده است طرفداران علم به تعبیری سیانتیسم ها در ایران ازجمله مهندس علی هادیان مترجم کتاب های علمی از جمله "جهان های موازی و طرح بزرگ" سلسله بحث هایی را با فیلسوف جناب دکتر بیژن عبدالکریمی راه انداخته اندکه قابل تامل وتعمق است .چیزی که دراستدلال های علی هادیان بسیار تاکید می شود ناکارآمدی فلسفه دربرابر کشفیات برجسته علمی است .او وطرفدارانش فلسفه را متهم به نا کارآمدی می کنند .من دوستدارفلسفه که از دور دستی برآتش فلسفه دارم و درآغاز راه فلسفه ام وهمیشه در راه بودن متد فلسفه است همین قدر می دانم آنها فلسفه را خوب فهم نکرده اند . درک نادرست از فلسفه دارند. فلسفه به سوالات بنیادی و راز گونه جهان می پردازد . هستی چیست ؟ آغاز چیست ؟ پایان چیست ؟ زندگی چیست ؟ معنا چیست ؟ نسبت هستی با نیستی چگونه است ؟ کشفیات علمی هرچند درخشان نمی تواند از وجهات سوالات اساسی فلسفی بکاهد .فلسفه زنده است ونفس می کشد .علم امروز هم فرزند ناخلف فلسفه است اگر نبود شک دکارتی ؛ تمام تاریخ گذشته اندیشه مورد نقد وتفحص قرار نمی گرفت علم معاصر دربستر رشد قرار نمی گرفت اگر نبود شک دیوید هیوم به رابطه زنجیره علت ومعلول ....علم وپوزیتویسم قدعلم نمی کرد.
باید به پوزیتویست ها بگوییم بنابه قول هایدگر علم امروز نمی اندیشد فلسفه اصیل می اندیشد وپیش می رود وعلم را به محاق نقد می برد چرا نمی اندیشی ؟
✍: ضیا رشوند
هاوکینگ در کتاب طرح بزرگ از مرگ فلسفه خبر داده که علم فقط نجات بخش آدمیان است .مطابق این ادعا که نمیدانم چرا فیزیکدان زمانه ما دچار چنین خبط بزرگی شده است طرفداران علم به تعبیری سیانتیسم ها در ایران ازجمله مهندس علی هادیان مترجم کتاب های علمی از جمله "جهان های موازی و طرح بزرگ" سلسله بحث هایی را با فیلسوف جناب دکتر بیژن عبدالکریمی راه انداخته اندکه قابل تامل وتعمق است .چیزی که دراستدلال های علی هادیان بسیار تاکید می شود ناکارآمدی فلسفه دربرابر کشفیات برجسته علمی است .او وطرفدارانش فلسفه را متهم به نا کارآمدی می کنند .من دوستدارفلسفه که از دور دستی برآتش فلسفه دارم و درآغاز راه فلسفه ام وهمیشه در راه بودن متد فلسفه است همین قدر می دانم آنها فلسفه را خوب فهم نکرده اند . درک نادرست از فلسفه دارند. فلسفه به سوالات بنیادی و راز گونه جهان می پردازد . هستی چیست ؟ آغاز چیست ؟ پایان چیست ؟ زندگی چیست ؟ معنا چیست ؟ نسبت هستی با نیستی چگونه است ؟ کشفیات علمی هرچند درخشان نمی تواند از وجهات سوالات اساسی فلسفی بکاهد .فلسفه زنده است ونفس می کشد .علم امروز هم فرزند ناخلف فلسفه است اگر نبود شک دکارتی ؛ تمام تاریخ گذشته اندیشه مورد نقد وتفحص قرار نمی گرفت علم معاصر دربستر رشد قرار نمی گرفت اگر نبود شک دیوید هیوم به رابطه زنجیره علت ومعلول ....علم وپوزیتویسم قدعلم نمی کرد.
باید به پوزیتویست ها بگوییم بنابه قول هایدگر علم امروز نمی اندیشد فلسفه اصیل می اندیشد وپیش می رود وعلم را به محاق نقد می برد چرا نمی اندیشی ؟