Forwarded from Moein
نویسنده بودن کار آسانی نیست....
نمیتوان که فقط اسم نویسنده را به یدک کشید....
نویسنده بودن یعنی در قلب و مغز ..
هزاران مخاطب بودن..
يعني هرلحظه مراقب کلمه ها بودن
فقط نویسنده میداند چطور با عشق و ظرافت
تمام کلمه ها را مثل نت های موسیقی بهم وصل کند......
درودبیکران خدمت دکتر فرهیخته جناب آقای رشوند.... شما مایه فخر ومباهات منطقه الموت هستید..الموت به داشتن چنین فرزندانی توانمند به خود می بالد.......👌👌👌👏👏👏👏👏
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
نمیتوان که فقط اسم نویسنده را به یدک کشید....
نویسنده بودن یعنی در قلب و مغز ..
هزاران مخاطب بودن..
يعني هرلحظه مراقب کلمه ها بودن
فقط نویسنده میداند چطور با عشق و ظرافت
تمام کلمه ها را مثل نت های موسیقی بهم وصل کند......
درودبیکران خدمت دکتر فرهیخته جناب آقای رشوند.... شما مایه فخر ومباهات منطقه الموت هستید..الموت به داشتن چنین فرزندانی توانمند به خود می بالد.......👌👌👌👏👏👏👏👏
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
Forwarded from you sefi
درود براستاد فرهیخته 🙏
جناب دکتر رشوند عزیزوگرانقدر
خداقوت دستمریزاد👏🙏👏
جناب دکتر رشوند عزیزوگرانقدر
خداقوت دستمریزاد👏🙏👏
Forwarded from heshmat kheiri
بسیار عالی و عرض تبریک به جناب آقای رشوند عزیز که پیشگام در عرصه های مختلف و فرهنگی کهن دیار الموت هستند و داستانهای شیرین چل گیس انقزی خواندی برای همه خانواده های الموتی هست انشالله
✳️از زبان فيلسوف ✍🏽انسان همواره در جستجوي معني بوده و براي رسيدن به معني كوشش مي كند .كسي كه در زندگي خود به معنايي نرسيده نمي تواند به زندگي ادامه دهد.معني زندگي درنظر اشخاص يكسان نيست.ممكن است آنچه درنظر يك شخص معني زندگي شناخته مي شود درنظر اشخاص ديگر معني زندگي نباشد .معني هميشه و درهمه جا هست موجودي يافت نمي شود كه معنا نداشته باشد معني آنچنان فراگير است كه حتي از بي معني بودن يك شي سخن گفته مي شود .بي معني بودن آن تداعي معني مي دهد. # فلسفه چيست .دكترابراهيم ديناني
برای کشف اقیانوسهای جدید باید شهامت ترک ساحل آرام خود را داشته باشید ؛
این جهان ، جهانِ تغییر است نه تقدیر ...
✍️ تولستوی
این جهان ، جهانِ تغییر است نه تقدیر ...
✍️ تولستوی
❇️چرا ایرانی ها نمی توانند با هم یک سیستم بنا کنند؟
سرگذشتِ تشکل در تاریخ ایران را شاید بتوان با این پنج واژه خلاصه کرد: انشعاب، درگیری، انتقام، خصومت و حذف. ثبات، پایبندی وعاقبت خوش به ندرت در تشکل های اجتماعی، سیاسی و حتی تجاری-اقتصادی دیده می شود. در مقابل، طی دو قرن گذشته، کشورها دو نوع تجربه در ایجادِ تشکل و سیستم سازی پشت سر گذاشتهاند. در غرب تلاش شده مبانی همکاری را نظریه پردازی کنند. غرب، فراز و نشیب های فراوانی از جنگ و تقابل تا سندیکاهای کارگری فعال، تا انحصارِ شرکت های بزرگ و جهانی شدن را تجربه کرده است اما در فرآیند این سیر تاریخی، کانون تئوریک در «نظام سرمایه داری» بوده است. به موازاتِ تجربۀ غربی، تجربۀ ژاپن، چین، کرۀ جنوبی، ویتنام قرار دارد. مردمِ جنوب و شرق آسیا به شدت سیستم پذیر به معنای پذیرش و رعایتِ قواعد هستند. اگر مبانی سیستم پذیری، نظم و هارمونی نبود آیا چین می توانست طی 25 سال به قدرتِ دوم اقتصادی جهان مبدل شود؟ در غرب، نظام سرمایه داری برای تحققِ اهداف خود به سیستم و سازماندهی و هارمونی نیاز داشت و با مشارکت حکومت از طریق قانون گذاری و سیاست گذاری، میزانی از سیستم و قاعدهمندی را به وجود آورد. در شرقِ آسیا، انسجام به عنوان سرمایه اجتماعی از قبل وجود داشت و حکومت آن را «فعال و مدرن» کرد
آلمان در سال 1945 با خاک یکسان شده بود. آلمان غربی بیست سال بعد در 1965 ، دومین اقتصادِ جهان بود. سازمان پذیری و سیستم پذیری طی یک و نیم قرن در جامعۀ آلمانی ریشه دوانده بود. ژاپن نیز در سال 1945 یک کشور شکست خورده و ورشکسته بود اما طی سه دهه به اقتصادِ دوم جهان مبدل شد. هرچند منابع مالی آمریکا در هر دو کشور، نقشِ مهمی ایفا کرد ولی اگر حکومتی تحول خواه و جامعه ای سازمان پذیر وجود نداشت، عاقبت آن منابع مالی همان می شد که در عراق شد
با این چارچوب، شاید مشکل تاریخی ایران در این دوگانگی نهفته باشد که نه یک دولت به معنای ایجاد کنندۀ یک سیستم با محوریتِ بخشِ خصوصی و سرمایه داری را داشته و نه جامعه ای شرقی با سرمایۀ اجتماعی سیستم پذیری و تمایل به انسجام
آیا می شود دولتی، قانون گریزی کند ولی آحادِ جامعه، به شدت اهلِ قاعده، قانون گرایی، رعایتِ تقدم و مقررات باشند؟ آیا می شود تصور کرد دولت تک نفره باشد ولی جامعه، متشکل، سازمان یافته، رقابتی و افراد آن به طور باور نکردنی اهلِ رعایت اصول و حمایت از یکدیگر و پایبند قانون، رشد و آزادی خواهی باشند؟ آیا می شود دولتی بی توجه، بیتفاوت و بیخیال باشد ولی جامعه کوشا، پرتلاش، با دقت، حساس و وقت شناس باشد؟آیا می شود دولتی، هیچ اندیشۀ متفاوتی را تحمل نکند ولی عامۀ جامعه با آغوشی باز در پی یادگیری طیفی از دیدگاههای متفاوت بلکه متناقض باشد و علیه فردی که با او اختلافِ فکر دارند بدگویی، تخریب و غیبت نکنند؟ این پرسش ها صرفاً نوعی کنجکاوی تئوریک هستند.
نظام سرمایه داری فراگیر و رقابتی نه تنها در ایران بلکه در عراق، مصر، سوریه و پاکستان هیچ گاه فرصت ظهور پیدا نکرد. سایۀ مسلطِ دولت و حکومت بر اقتصاد این کشورها باعث شد تا ضرورتِ سازماندهی جامعه احساس نشود. بخش خصوصی به صورت محدود در دالان های حاکمیتی عمل کرد و حداکثر در قالب بنگاه خود توانست سیستم ایجاد کند و نه به عنوان یک نیروی محرکۀ تحول اجتماعی و اقتصادی مانند آلمان و ژاپن.
با این خلاء نیروی محرکه برای تغییر توسعه در کشورهای خاورمیانه، مسئول ندارد: نه اراده و تشکلِ نظام سرمایه داری وجود دارد (آلمان/انگلستان/آمریکا)؛ نه ارادۀ حکومت/دولت/حاکمیت (ژاپن/چین/سنگاپور)؛ نه سازماندهی به صورت تاریخی (کرۀ جنوبی/ژاپن)؛ نه زمینۀ اجماع سازی مدرن میان ارکان جامعه و حاکمیت مانند ارتش، بخش خصوصی، کلیسا (و یا نهاد دین)، سندیکاهای کارگری و جامعه مدنی (برزیل/شیلی/مکزیک/آرژانتین).
وقتی کشورها در یک سیستمِ جهانی عمل کنند، کارآمدی، دقت، وفای به عهد اهمیت پیدا می کنند و خصوصیاتی مانند عصبانیت، تعصب، دشنام، بد قولی، دمدمی بودن، خود بزرگ بینی، تخریب و حذف، کاربرد خود را از دست می دهند. عمومِ ویژگی های مثبت توسعه یافتگی در سایۀ سیستم سازی امکان پذیر است که با بینالمللی شدن منسجم می شوند
تخصص، شفافیت و بین اللملی شدن باعث می شود تا یک فردِ متولد ایران، به ریاست پارلمان نروژ انتخاب شود. آنقدر سیستمِ نروژ به خود اعتماد به نفس دارد که چنین تصمیمی را می گیرد. شاید بتوان گفت که هم چنان موضوع پیشرفت ایران در گروی حل و فصل معضلات نظری و فلسفی میان سنت و مدرنیته است. اگر اندیشه ها تغییر نیابند، اوضاع ما هم طبعاً متحول نمی شود.
دکتر محمود سریع القلم
سرگذشتِ تشکل در تاریخ ایران را شاید بتوان با این پنج واژه خلاصه کرد: انشعاب، درگیری، انتقام، خصومت و حذف. ثبات، پایبندی وعاقبت خوش به ندرت در تشکل های اجتماعی، سیاسی و حتی تجاری-اقتصادی دیده می شود. در مقابل، طی دو قرن گذشته، کشورها دو نوع تجربه در ایجادِ تشکل و سیستم سازی پشت سر گذاشتهاند. در غرب تلاش شده مبانی همکاری را نظریه پردازی کنند. غرب، فراز و نشیب های فراوانی از جنگ و تقابل تا سندیکاهای کارگری فعال، تا انحصارِ شرکت های بزرگ و جهانی شدن را تجربه کرده است اما در فرآیند این سیر تاریخی، کانون تئوریک در «نظام سرمایه داری» بوده است. به موازاتِ تجربۀ غربی، تجربۀ ژاپن، چین، کرۀ جنوبی، ویتنام قرار دارد. مردمِ جنوب و شرق آسیا به شدت سیستم پذیر به معنای پذیرش و رعایتِ قواعد هستند. اگر مبانی سیستم پذیری، نظم و هارمونی نبود آیا چین می توانست طی 25 سال به قدرتِ دوم اقتصادی جهان مبدل شود؟ در غرب، نظام سرمایه داری برای تحققِ اهداف خود به سیستم و سازماندهی و هارمونی نیاز داشت و با مشارکت حکومت از طریق قانون گذاری و سیاست گذاری، میزانی از سیستم و قاعدهمندی را به وجود آورد. در شرقِ آسیا، انسجام به عنوان سرمایه اجتماعی از قبل وجود داشت و حکومت آن را «فعال و مدرن» کرد
آلمان در سال 1945 با خاک یکسان شده بود. آلمان غربی بیست سال بعد در 1965 ، دومین اقتصادِ جهان بود. سازمان پذیری و سیستم پذیری طی یک و نیم قرن در جامعۀ آلمانی ریشه دوانده بود. ژاپن نیز در سال 1945 یک کشور شکست خورده و ورشکسته بود اما طی سه دهه به اقتصادِ دوم جهان مبدل شد. هرچند منابع مالی آمریکا در هر دو کشور، نقشِ مهمی ایفا کرد ولی اگر حکومتی تحول خواه و جامعه ای سازمان پذیر وجود نداشت، عاقبت آن منابع مالی همان می شد که در عراق شد
با این چارچوب، شاید مشکل تاریخی ایران در این دوگانگی نهفته باشد که نه یک دولت به معنای ایجاد کنندۀ یک سیستم با محوریتِ بخشِ خصوصی و سرمایه داری را داشته و نه جامعه ای شرقی با سرمایۀ اجتماعی سیستم پذیری و تمایل به انسجام
آیا می شود دولتی، قانون گریزی کند ولی آحادِ جامعه، به شدت اهلِ قاعده، قانون گرایی، رعایتِ تقدم و مقررات باشند؟ آیا می شود تصور کرد دولت تک نفره باشد ولی جامعه، متشکل، سازمان یافته، رقابتی و افراد آن به طور باور نکردنی اهلِ رعایت اصول و حمایت از یکدیگر و پایبند قانون، رشد و آزادی خواهی باشند؟ آیا می شود دولتی بی توجه، بیتفاوت و بیخیال باشد ولی جامعه کوشا، پرتلاش، با دقت، حساس و وقت شناس باشد؟آیا می شود دولتی، هیچ اندیشۀ متفاوتی را تحمل نکند ولی عامۀ جامعه با آغوشی باز در پی یادگیری طیفی از دیدگاههای متفاوت بلکه متناقض باشد و علیه فردی که با او اختلافِ فکر دارند بدگویی، تخریب و غیبت نکنند؟ این پرسش ها صرفاً نوعی کنجکاوی تئوریک هستند.
نظام سرمایه داری فراگیر و رقابتی نه تنها در ایران بلکه در عراق، مصر، سوریه و پاکستان هیچ گاه فرصت ظهور پیدا نکرد. سایۀ مسلطِ دولت و حکومت بر اقتصاد این کشورها باعث شد تا ضرورتِ سازماندهی جامعه احساس نشود. بخش خصوصی به صورت محدود در دالان های حاکمیتی عمل کرد و حداکثر در قالب بنگاه خود توانست سیستم ایجاد کند و نه به عنوان یک نیروی محرکۀ تحول اجتماعی و اقتصادی مانند آلمان و ژاپن.
با این خلاء نیروی محرکه برای تغییر توسعه در کشورهای خاورمیانه، مسئول ندارد: نه اراده و تشکلِ نظام سرمایه داری وجود دارد (آلمان/انگلستان/آمریکا)؛ نه ارادۀ حکومت/دولت/حاکمیت (ژاپن/چین/سنگاپور)؛ نه سازماندهی به صورت تاریخی (کرۀ جنوبی/ژاپن)؛ نه زمینۀ اجماع سازی مدرن میان ارکان جامعه و حاکمیت مانند ارتش، بخش خصوصی، کلیسا (و یا نهاد دین)، سندیکاهای کارگری و جامعه مدنی (برزیل/شیلی/مکزیک/آرژانتین).
وقتی کشورها در یک سیستمِ جهانی عمل کنند، کارآمدی، دقت، وفای به عهد اهمیت پیدا می کنند و خصوصیاتی مانند عصبانیت، تعصب، دشنام، بد قولی، دمدمی بودن، خود بزرگ بینی، تخریب و حذف، کاربرد خود را از دست می دهند. عمومِ ویژگی های مثبت توسعه یافتگی در سایۀ سیستم سازی امکان پذیر است که با بینالمللی شدن منسجم می شوند
تخصص، شفافیت و بین اللملی شدن باعث می شود تا یک فردِ متولد ایران، به ریاست پارلمان نروژ انتخاب شود. آنقدر سیستمِ نروژ به خود اعتماد به نفس دارد که چنین تصمیمی را می گیرد. شاید بتوان گفت که هم چنان موضوع پیشرفت ایران در گروی حل و فصل معضلات نظری و فلسفی میان سنت و مدرنیته است. اگر اندیشه ها تغییر نیابند، اوضاع ما هم طبعاً متحول نمی شود.
دکتر محمود سریع القلم
نوشتن با دست براي درك تغيير حس خوبي مي دهد .اين كار صبر را زياد مي كند .مرا به خواندن آرام و دقيق شعر مجبور مي سازد و اين نيز به نوبه خود مرا به لبخندزدن وا مي دارد .به طور قطع گاهي لبخند زدن هيچ ضرري ندارد. # هاينريش بل
ای کاش انسانها
همانقدر که از ارتفاع میترسند
کمی هم از پَستی هراس داشتند...!
#رابرت_دنیرو تحليل : آنچه كه رابرت دنيرو آرزو مي كند وسعت فاجعه اي است كه دربين انسان ها رخ داده است .ترس از ارتفاع قبل درك است اما ترس و هراس از پستي جاي سوال دارد .خود پستي وضوحيت ارتفاع را ندارد .
همانقدر که از ارتفاع میترسند
کمی هم از پَستی هراس داشتند...!
#رابرت_دنیرو تحليل : آنچه كه رابرت دنيرو آرزو مي كند وسعت فاجعه اي است كه دربين انسان ها رخ داده است .ترس از ارتفاع قبل درك است اما ترس و هراس از پستي جاي سوال دارد .خود پستي وضوحيت ارتفاع را ندارد .
✅لطفا با «آتزی» آشنا شوید
✍️هیرکان
🔷یه زوج آلمانی داشتن از مسیر مشخص شده کوهنوردی میکردن که متوجه یخ جسد شدن.سریعا با پلیس تماس گرفتن و گفتن یه جسد پیدا کردیم که فکر میکنیم بجا مونده از یه تصادف باشه،پلیس میاد و جسد رو میبرن سرد خونه ولی وقتی بررسی میکنن میبینن این جسد حدود ۵۳۰۰ سال قبل زنده بوده!
🔷متوجه شدن این مرد تو منطقه ای به اسم استال بین ایتالیا و اتریش زندگی میکرده.اسمش هم گذاشتن آتزی. حالا زندگی روزانه آدم تو ۵۳۰۰ سال پیش:
🔷رنگ چشمش قهوهای، گروه خونی O، حساس به لاکتوز و مشکوک به بیماری قلبی بود.ضمنا از درد مزمن مفاصل، دندون درد و زخم ،انگل روده ای و مشکل کبدی رنج میبرد.
🔷محتویات روده اتزی که توسط محققان بررسی شد حاوی بقایای دو وعده غذایی بود که آخرین وعده ش هشت ساعت قبل از مرگش خورده شد. یک وعده شامل گوشت یه نوع بز و یه وعده دیگه ش گوشت گوزن بود.تو هر دو وعده غذاییش غلات، ریشه و میوه هم بود.
🔷دانه هم بود و دانهها با استاندارد بالایی فرآوری شده بودن و ممکنه به عنوان نون خورده شده باشن. جایی که جسد کشف شد دانههای گندم و جو و دانههای کتان پیدا شد. این احتمال وجود داره که توتها و دانهها بخشی از توشه اتزی باشن.هسته های میوه های مختلف تو همین محل کشف شد.
🔷آزمایشهای DNA نشون داد نسل مادریش از بین رفتن ولی نسل پدریش از نژاد آریایی هستن و ۱۹ نفر از ساکنان ایالت تیرول اتریش با شکارچی ۵۳۰۰ سالهای که تو کوههای آلپ ایتالیا پیدا شد، اجداد مشترک دارن.
🔷حدس میزنن که مرد یخی در سن 46 سالگی بر اثر برخورد یا له شدگی جونشو از دست داد. بدنش به لطف یخی که دره استال، تو مرز ایتالیا و اتریش احاطه کرده بود، حفظ شد. نکته جالب توجه این کشف اینه که هنوز دارای گلبولهای قرمز کامله که قدیمیترین سلولهای خونی هستن که تا به حال پیدا شدن.
🔷آتزی در حال حاضر تو موزه باستان شناسی تیرول جنوبی در شهر بولزانو ایتالیا نگهداری میشه. بدنش که با خالکوبیهای زغالی پوشیده شده... با کبودی های متعددی از جمله بریدگی ناشی از چاقو و جراحت شدید روی صورتش بوده که ظاهراً چند ساعت قبل از مرگش بوجود اومده نهایتا یه جراحت ناشی از اصابت تیر از کمان رها شده موجب مرگش تو این منطقه شده(خدا میدونه چه اتفاقی براش افتاده) لباسش با پوست خرس و آهو ساخته شده بود.
🔷سطوح بالایی از ذرات مس و آرسنیک تو موهای آتزی پیدا شد.این رقم، همراه با این واقعیت که تبر آتزی از مس تقریباً خالص ساخته شده بود، محققان رو به این نتیجه رسوند که آتزی احتمالا در فرآیندهای پردازش مس شاغل بوده. بررسی استخوان های درشت نی، استخوان ران و لگن جسد نشون داد که سبک زندگی آتزی شامل پیاده روی طولانی در یک مسیر کوهستانیه.
✍️هیرکان
🔷یه زوج آلمانی داشتن از مسیر مشخص شده کوهنوردی میکردن که متوجه یخ جسد شدن.سریعا با پلیس تماس گرفتن و گفتن یه جسد پیدا کردیم که فکر میکنیم بجا مونده از یه تصادف باشه،پلیس میاد و جسد رو میبرن سرد خونه ولی وقتی بررسی میکنن میبینن این جسد حدود ۵۳۰۰ سال قبل زنده بوده!
🔷متوجه شدن این مرد تو منطقه ای به اسم استال بین ایتالیا و اتریش زندگی میکرده.اسمش هم گذاشتن آتزی. حالا زندگی روزانه آدم تو ۵۳۰۰ سال پیش:
🔷رنگ چشمش قهوهای، گروه خونی O، حساس به لاکتوز و مشکوک به بیماری قلبی بود.ضمنا از درد مزمن مفاصل، دندون درد و زخم ،انگل روده ای و مشکل کبدی رنج میبرد.
🔷محتویات روده اتزی که توسط محققان بررسی شد حاوی بقایای دو وعده غذایی بود که آخرین وعده ش هشت ساعت قبل از مرگش خورده شد. یک وعده شامل گوشت یه نوع بز و یه وعده دیگه ش گوشت گوزن بود.تو هر دو وعده غذاییش غلات، ریشه و میوه هم بود.
🔷دانه هم بود و دانهها با استاندارد بالایی فرآوری شده بودن و ممکنه به عنوان نون خورده شده باشن. جایی که جسد کشف شد دانههای گندم و جو و دانههای کتان پیدا شد. این احتمال وجود داره که توتها و دانهها بخشی از توشه اتزی باشن.هسته های میوه های مختلف تو همین محل کشف شد.
🔷آزمایشهای DNA نشون داد نسل مادریش از بین رفتن ولی نسل پدریش از نژاد آریایی هستن و ۱۹ نفر از ساکنان ایالت تیرول اتریش با شکارچی ۵۳۰۰ سالهای که تو کوههای آلپ ایتالیا پیدا شد، اجداد مشترک دارن.
🔷حدس میزنن که مرد یخی در سن 46 سالگی بر اثر برخورد یا له شدگی جونشو از دست داد. بدنش به لطف یخی که دره استال، تو مرز ایتالیا و اتریش احاطه کرده بود، حفظ شد. نکته جالب توجه این کشف اینه که هنوز دارای گلبولهای قرمز کامله که قدیمیترین سلولهای خونی هستن که تا به حال پیدا شدن.
🔷آتزی در حال حاضر تو موزه باستان شناسی تیرول جنوبی در شهر بولزانو ایتالیا نگهداری میشه. بدنش که با خالکوبیهای زغالی پوشیده شده... با کبودی های متعددی از جمله بریدگی ناشی از چاقو و جراحت شدید روی صورتش بوده که ظاهراً چند ساعت قبل از مرگش بوجود اومده نهایتا یه جراحت ناشی از اصابت تیر از کمان رها شده موجب مرگش تو این منطقه شده(خدا میدونه چه اتفاقی براش افتاده) لباسش با پوست خرس و آهو ساخته شده بود.
🔷سطوح بالایی از ذرات مس و آرسنیک تو موهای آتزی پیدا شد.این رقم، همراه با این واقعیت که تبر آتزی از مس تقریباً خالص ساخته شده بود، محققان رو به این نتیجه رسوند که آتزی احتمالا در فرآیندهای پردازش مس شاغل بوده. بررسی استخوان های درشت نی، استخوان ران و لگن جسد نشون داد که سبک زندگی آتزی شامل پیاده روی طولانی در یک مسیر کوهستانیه.
تبعید به قطب جنوب یا قلهی مون بلان
آنقدر آدمی را از دیگران دور نمیکند
که طرز فکرت با طرز فکر دیگران متفاوت باشد،،،
📘 در جستجوی زمان از دست رفته
#مارسل_پروست
آنقدر آدمی را از دیگران دور نمیکند
که طرز فکرت با طرز فکر دیگران متفاوت باشد،،،
📘 در جستجوی زمان از دست رفته
#مارسل_پروست
✍️ نسترن براهیمی
🖊 الکسی_تایمیا چیست؟
✅ زن نگران شوهرشه؛ اما موقعی که دیر میاد، طوری با او حرف میزند انگار که خونه زن دیگه اش بوده.
✅ مرد نگران بیش از حد کار کردن خانمشه؛ اما موقعی که میاد خونه طوری برخورد می کنه که خستگی تو تنش می مونه.
✳️ روانشناسان به این حالات *آلکسی تایمیا* یعنی : *"فقر کلمات در بیان احساسات"* یا *"کمبود کلمات در ابراز احساسات"* می گویند.
✳️ آلکسی تایمیا alexithymia یا نارسایی هیجانی، نوعی ساختار شخصیتی است که مشخصه اصلی آن، *ناتوانی در تشخیص و تحویل احساسات خود به دیگران* است.
✅ در فرهنگ ما این مریضی یک رسم شده، ولی ناپسند است که: احساساتت را پنهان کن و نشان نده. و در جواب تعجب ما می گویند: لوس می شود.
✅ از یک طرف در خلوت ، دل مان برای این و آن میسوزد و تنگ میشود، از طرفی وقتی به هم میرسیم انگار لال می شویم. انگار یک نیروی نامرئی، فراتر از ما وجود دارد که دهان مان را می بندد تا مبادا چیزی در مورد دل تنگیمان بگوییم !
*یکدیگر را دوست داریم اما آن قدر شهامت نداریم که دوست داشتنمان را ابراز کنیم !*
✅ ما ، بله ما یعنی من و جناب عالی، آدمهای فقیری هستیم ! فقیری که در کلماتش ، احساساتش را پنهان میکند.
✅ ان قدر در بیان احساسات مان ، آلکسی تایمیک (فقیر در بیان احساسات و ابراز علاقه)، هستیم که صبر میکنیم تا وقتی عزیزی از دست رفت، آن وقت برایش شعر بگوییم و نوحه بخوانیم.
✅ باید این سکوت خطرناک و طولانی را بشکنیم.
✅باید پدر به فرزندش بگوید که چقدر دوستش دارد.
✅ باید فرزند، دست پدر و مادر را بگیرد و با هم قدم بزنند و شوخی کنند و بخندند. و ... بخندند.
✅ باید مادر فرزندش را به یک شام دونفره در خانه یا جای دیگری دعوت کند.
✅ زن باید به همسرش بگوید: عزیزم از این که دیر کردی، نگرانت شدم. دلم برایت تنگ شده بود.
✅ مرد باید به همسرش بگوید: عزیزم روز پر کاری داشتی. خدا قوت. من از تو متشکرم.
✅باید فرزندان در گوش مادرشان بگویند: چقدر خوب است که تو را داریم مامان.
✅ باید کسی که دوستش داریم بداند که چقدر با بودنش حال ما را خوب کرده و دوستش داریم.
و بداند که دوستش داریم ....
بیاییم در بیان احساساتمان فقیر ، ناتوان، بخیل و خسیس نباشیم. محبت را باید ابراز کنیم و الا در دلمان می پوسد.
ابراز محبت سلامت روان را تضمین می کند ، فقط یکبار امتحان کنید
🖊 الکسی_تایمیا چیست؟
✅ زن نگران شوهرشه؛ اما موقعی که دیر میاد، طوری با او حرف میزند انگار که خونه زن دیگه اش بوده.
✅ مرد نگران بیش از حد کار کردن خانمشه؛ اما موقعی که میاد خونه طوری برخورد می کنه که خستگی تو تنش می مونه.
✳️ روانشناسان به این حالات *آلکسی تایمیا* یعنی : *"فقر کلمات در بیان احساسات"* یا *"کمبود کلمات در ابراز احساسات"* می گویند.
✳️ آلکسی تایمیا alexithymia یا نارسایی هیجانی، نوعی ساختار شخصیتی است که مشخصه اصلی آن، *ناتوانی در تشخیص و تحویل احساسات خود به دیگران* است.
✅ در فرهنگ ما این مریضی یک رسم شده، ولی ناپسند است که: احساساتت را پنهان کن و نشان نده. و در جواب تعجب ما می گویند: لوس می شود.
✅ از یک طرف در خلوت ، دل مان برای این و آن میسوزد و تنگ میشود، از طرفی وقتی به هم میرسیم انگار لال می شویم. انگار یک نیروی نامرئی، فراتر از ما وجود دارد که دهان مان را می بندد تا مبادا چیزی در مورد دل تنگیمان بگوییم !
*یکدیگر را دوست داریم اما آن قدر شهامت نداریم که دوست داشتنمان را ابراز کنیم !*
✅ ما ، بله ما یعنی من و جناب عالی، آدمهای فقیری هستیم ! فقیری که در کلماتش ، احساساتش را پنهان میکند.
✅ ان قدر در بیان احساسات مان ، آلکسی تایمیک (فقیر در بیان احساسات و ابراز علاقه)، هستیم که صبر میکنیم تا وقتی عزیزی از دست رفت، آن وقت برایش شعر بگوییم و نوحه بخوانیم.
✅ باید این سکوت خطرناک و طولانی را بشکنیم.
✅باید پدر به فرزندش بگوید که چقدر دوستش دارد.
✅ باید فرزند، دست پدر و مادر را بگیرد و با هم قدم بزنند و شوخی کنند و بخندند. و ... بخندند.
✅ باید مادر فرزندش را به یک شام دونفره در خانه یا جای دیگری دعوت کند.
✅ زن باید به همسرش بگوید: عزیزم از این که دیر کردی، نگرانت شدم. دلم برایت تنگ شده بود.
✅ مرد باید به همسرش بگوید: عزیزم روز پر کاری داشتی. خدا قوت. من از تو متشکرم.
✅باید فرزندان در گوش مادرشان بگویند: چقدر خوب است که تو را داریم مامان.
✅ باید کسی که دوستش داریم بداند که چقدر با بودنش حال ما را خوب کرده و دوستش داریم.
و بداند که دوستش داریم ....
بیاییم در بیان احساساتمان فقیر ، ناتوان، بخیل و خسیس نباشیم. محبت را باید ابراز کنیم و الا در دلمان می پوسد.
ابراز محبت سلامت روان را تضمین می کند ، فقط یکبار امتحان کنید
خواستن همان توانستن نیست!
خواستن فقط خواستن است
آدمیزاد تا آخر عمر هنوز میخواهد
با اینکه خیلی وقت است دیگر نمیتواند،،،
#حسین_وحدانی
خواستن فقط خواستن است
آدمیزاد تا آخر عمر هنوز میخواهد
با اینکه خیلی وقت است دیگر نمیتواند،،،
#حسین_وحدانی
خیلی ها طوری زندگی میکنند که گویی هنوز به دنیا نیامدهاند.
اما یک بار دانشجویی از ویلیام باروز پرسید:
دربارهی زندگی پس از مرگ چی فکر میکند
و باروز پاسخ داد:
"از کجا میدانی که هنوز نمردهای؟"
✍️ میروسلاو هولوب
اما یک بار دانشجویی از ویلیام باروز پرسید:
دربارهی زندگی پس از مرگ چی فکر میکند
و باروز پاسخ داد:
"از کجا میدانی که هنوز نمردهای؟"
✍️ میروسلاو هولوب
پوتین در مورد اوکراین چه در سر دارد؟
#احمد زیدآبادی
روسیه دهها هزار نیروی مسلح به تسلیحات سنگین را در مرز اوکراین مستقر کرده و با این همه اصرار دارد که هدفش حمله به آن کشور نیست.
روسیه در این مورد، اعضای ناتو و کشورهای غربی را به دروغپردازی و تبلیغات بیبنیاد در مورد اهداف خود در برابر اوکراین متهم میکند.
کشورهای غربی و اعضای ناتو نیز به نوبۀ خود دلیل میآورند که اگر مسکو قصدی برای حمله به اوکراین ندارد پس این میزان از استقرار و تمرکز نیرو در مرز برای چیست؟ به گفتۀ آنها، اگر کرملین در گفتار خود صادق است، پس چرا گامی در جهت عقبنشینی یا کاهش حجم نیروهای مستقر در مرز برنمیدارد؟
استدلال غربیها از منظر عقل سلیم موجه مینماید، اما در طرف دیگر ماجرا، اگر مسکو واقعاً در صدد حمله به اوکراین است پس چرا به بیوقفه آن را تکذیب میکند؟ قاعدتاً اگر ولادیمیر پوتین به رغم تکذیبهای مکرر مقامهای روسیه، دستور حمله به اوکراین را صادر کند، به عنوان رهبری "دروغگو" چنان اعتبارش در سطح بینالمللی آسیب خواهد دید که پس از آن، کمتر کشوری به وعد و وعیدهای آن باور خواهد کرد.
با این حساب، واقعیت ماجرا به چه صورتی است؟
از نگاه من، پوتین با هدف حمله به اوکراین دست به استقرار نیرو در مرز زده است، اما او ابتدا به ساکن، قصد تهاجم به اوکراین را ندارد و نمیخواهد به عنوان "طرف مهاجم" در این بحران شناخته شود. هدف اصلی او ظاهراً تحریک اوکراین به اقدامِ اولیه است تا در واکنش به آن، روسیه به عنوان "اقدامی دفاعی" خاک آن کشور را مورد تعرض قرار دهد.
شواهد اما نشان میدهد که غربیها دست پوتین را خواندهاند. آنها تبلیغات خود را بر این مبنا استوار کردهاند که روسیه در موضع مهاجم و تجاوز است و برای اثبات این امر، از یک طرف اوکراین را از بهانه دادن به دست پوتین برای توجیه تدافعی بودن حملۀ خود باز میدارند و از سوی دیگر با تخلیۀ دیپلماتها و شهروندان خود از کییف، پیشاپیش روسیه را در جایگاهِ مهاجم و متجاوز به جهان معرفی و تثبیت میکنند.
شاید روسها در صدد برآیند که با نقشهای توطئهآمیز، حملهای علیه نیروهای خود و یا متحدانشان در شرق اوکراین سازمان دهند و با نسبت دادن آن به دولت زلینسکی، زمینهای برای توجیه حملۀ خود به اوکراین فراهم کنند.
این اما دقیقاً همان چیزی است که رسانههای غربی در بارۀ آن بارها هشدار دادهاند و اساساً نقشۀ پوتین را از همان ابتدای کار، اجرای چنین توطئهای دانستهاند.
از این رو، به فرض وقوع چنین سناریویی، پوتین در سطح افکار عمومی جهان علاوه بر "دروغگویی" به "توطئهپردازی" هم متهم خواهد شد و این شرایط را برای وی سختتر خواهد کرد.
با این اوصاف، حملۀ روسیه به اوکراین شاید صورت عملی به خود نگیرد، اما اگر بگیرد، چشمانداز تازهای از ترتیبات امنیتی و سیاسی در افق جهان پدیدار خواهد شد.
#احمد زیدآبادی
روسیه دهها هزار نیروی مسلح به تسلیحات سنگین را در مرز اوکراین مستقر کرده و با این همه اصرار دارد که هدفش حمله به آن کشور نیست.
روسیه در این مورد، اعضای ناتو و کشورهای غربی را به دروغپردازی و تبلیغات بیبنیاد در مورد اهداف خود در برابر اوکراین متهم میکند.
کشورهای غربی و اعضای ناتو نیز به نوبۀ خود دلیل میآورند که اگر مسکو قصدی برای حمله به اوکراین ندارد پس این میزان از استقرار و تمرکز نیرو در مرز برای چیست؟ به گفتۀ آنها، اگر کرملین در گفتار خود صادق است، پس چرا گامی در جهت عقبنشینی یا کاهش حجم نیروهای مستقر در مرز برنمیدارد؟
استدلال غربیها از منظر عقل سلیم موجه مینماید، اما در طرف دیگر ماجرا، اگر مسکو واقعاً در صدد حمله به اوکراین است پس چرا به بیوقفه آن را تکذیب میکند؟ قاعدتاً اگر ولادیمیر پوتین به رغم تکذیبهای مکرر مقامهای روسیه، دستور حمله به اوکراین را صادر کند، به عنوان رهبری "دروغگو" چنان اعتبارش در سطح بینالمللی آسیب خواهد دید که پس از آن، کمتر کشوری به وعد و وعیدهای آن باور خواهد کرد.
با این حساب، واقعیت ماجرا به چه صورتی است؟
از نگاه من، پوتین با هدف حمله به اوکراین دست به استقرار نیرو در مرز زده است، اما او ابتدا به ساکن، قصد تهاجم به اوکراین را ندارد و نمیخواهد به عنوان "طرف مهاجم" در این بحران شناخته شود. هدف اصلی او ظاهراً تحریک اوکراین به اقدامِ اولیه است تا در واکنش به آن، روسیه به عنوان "اقدامی دفاعی" خاک آن کشور را مورد تعرض قرار دهد.
شواهد اما نشان میدهد که غربیها دست پوتین را خواندهاند. آنها تبلیغات خود را بر این مبنا استوار کردهاند که روسیه در موضع مهاجم و تجاوز است و برای اثبات این امر، از یک طرف اوکراین را از بهانه دادن به دست پوتین برای توجیه تدافعی بودن حملۀ خود باز میدارند و از سوی دیگر با تخلیۀ دیپلماتها و شهروندان خود از کییف، پیشاپیش روسیه را در جایگاهِ مهاجم و متجاوز به جهان معرفی و تثبیت میکنند.
شاید روسها در صدد برآیند که با نقشهای توطئهآمیز، حملهای علیه نیروهای خود و یا متحدانشان در شرق اوکراین سازمان دهند و با نسبت دادن آن به دولت زلینسکی، زمینهای برای توجیه حملۀ خود به اوکراین فراهم کنند.
این اما دقیقاً همان چیزی است که رسانههای غربی در بارۀ آن بارها هشدار دادهاند و اساساً نقشۀ پوتین را از همان ابتدای کار، اجرای چنین توطئهای دانستهاند.
از این رو، به فرض وقوع چنین سناریویی، پوتین در سطح افکار عمومی جهان علاوه بر "دروغگویی" به "توطئهپردازی" هم متهم خواهد شد و این شرایط را برای وی سختتر خواهد کرد.
با این اوصاف، حملۀ روسیه به اوکراین شاید صورت عملی به خود نگیرد، اما اگر بگیرد، چشمانداز تازهای از ترتیبات امنیتی و سیاسی در افق جهان پدیدار خواهد شد.
ما نخستین نسلی بودیم ...
که موسیقی را از رادیو ضیط کردیم، فیلم را با ویدئو دیدیم و یا بادسته های آتاری ساعتها پای بازیهای نه چندان پیچیده شاد بودیم، چای را با نگاهمان از کتری تا فنجان دنبال کردیم، ما آخرین نسل قصه های پای کرسی هستیم، آخرین گروه شب نشینی های پراز شادی، دور همیهایی با یک دنیا تجربه، آخرین شب نشینی های گفتن از جن و غول؛
پیاده رفتن تا مدرسه با کفش های خاکی، کیوسک تلفن عمومی سکه ای، مخفی کردن ویدئو داخل گونی، دوربین عکاسی بافیلم ۳۶ تایی، ماتنها نسلی هستیم که مثل پاییز بین تابستان و زمستان دو فصل متفاوت را تجربه کرده ایم؛ فصلی با عشق، فصلی بدون تکنولوژی... ما متولدین دهه ۴۰ و ۵۰ و ۶۰ ، نسلی که دیگر تکرار نخواهد شد ...
نوستالژی ... 😍👌
که موسیقی را از رادیو ضیط کردیم، فیلم را با ویدئو دیدیم و یا بادسته های آتاری ساعتها پای بازیهای نه چندان پیچیده شاد بودیم، چای را با نگاهمان از کتری تا فنجان دنبال کردیم، ما آخرین نسل قصه های پای کرسی هستیم، آخرین گروه شب نشینی های پراز شادی، دور همیهایی با یک دنیا تجربه، آخرین شب نشینی های گفتن از جن و غول؛
پیاده رفتن تا مدرسه با کفش های خاکی، کیوسک تلفن عمومی سکه ای، مخفی کردن ویدئو داخل گونی، دوربین عکاسی بافیلم ۳۶ تایی، ماتنها نسلی هستیم که مثل پاییز بین تابستان و زمستان دو فصل متفاوت را تجربه کرده ایم؛ فصلی با عشق، فصلی بدون تکنولوژی... ما متولدین دهه ۴۰ و ۵۰ و ۶۰ ، نسلی که دیگر تکرار نخواهد شد ...
نوستالژی ... 😍👌
◀️ بالاترین سطح کیفی مهاجران در آمریکا متعلق به ایرانیان است.
📝یک موسسه غیر سیاسی و غیر انتفاعی بنام
MPI (Migration policy Institute)
مدعي است كه در تاريخ آمریکا بالاترین سطح کیفی مهاجران متعلق به جامعه ایرانیان است. جامعه ایرانی تبار از نظر
- آموزش و تحصیلات،
- مشاركت اجتماعی،
- پرداخت مالیاتی و اجرای قانون ، برترین مهاجرانی هستند که تاریخ امریکا تا کنون به خود دیده است.
بر اساس دو سرشماری سالهای 2010 و 2020 تعداد ایرانیان مقیم آمریکا یک ملیون و نهصد هزار نفر است که نهصد هزار نفر آنان در کالیفرنیا زندگ می کنند. كه 20 درصد جمعیت شان در بورلی هیلز
Beverly Hills
هستند .
ایرانیان مقیم امریکا از نظر مذهبی بسیار متنوع هستند كه در ميان آنان مسلمانان، بهائیان ، مسیحیان ارمنی-آشوری، زرتشتیان، یهودیان، عارفان، معنویت گرایان و اومانیست ها... حضور دارند بعد از کالیفرنیا بیشترین جمعیت ایرانی در نیویورک؛ شمال نیوجرسی؛ ایالت واشنگتن. سياتل، بوستون، و هیوستون تگزاس ساکن هستند.
مدرک 51 درصد ایرانیان بیش از لیسانس است. در حالی که این نسبت در جمعیت آمریکایی24 درصد است. از هر چهار ایرانی بیش از یک نفر فوق لیسانس و دکتری دارد این بالاترین آمار در میان 67 گروه قومی ساکن امریکا است. بر اساس آمار اداره بازرگانی ، ایرانیان در بین 20 گروه مهاجر برتر ، بالاترین نرخ مالکیت کسب وکار را دارند که سهم قابل توجهی در اقتصاد ایالات متحده دارند.
تقریباً از هر دو خانواده ایرانی-آمریکایی یک خانوار درآمد سالانه بیش از 100 هزار دلار دارند اما این نسبت در خانواده امریکایی یک به پنج خانواده است. بر اساس آماردانشگاه MIT ، اساتید، دانشمندان، مهندسان و مشاغل ایرانی در ایالات متحده حدود یک تریلیون دلار را در اختیار دارند یا آن را مدیریت می کنند. آنها در هر بخش از جامعه حضور برجسته ای دارند. در حال حاضر، نزدیک به 15000 پزشک با اصالت ایرانی در ایالات متحده مشغول به کار هستند .
ایرانیان به عنوان قانونمندترین قومیت تاکنون، و کمترین بزه اتهام و محکومیت را دارند. بزه و خلاف در جامعه ایرانی-آمریکایی پایین ترین رتبه در مقایسه با دیگر مهاجران در تاریخ ایالات متحده است. دوازده هزار استاد تمام ایرانی دردانشگاهها و موسسات اموزش عالی آمریکا تحقیق و تدریس می کنند بطوری که به سختی می توان یک دانشگاه یا کالج آمریکایی را پیدا کرد که در آن حداقل یک یا چند استاد ایرانی آمریکایی در آن خدمت نکنند. آنچه بیش از همه قابل توجه است این است که 75 درصد اساتید ایرانی در دویست دانشگاه برتر امریکا ( از میان چهارهزار دانشگاه) تدریس میکند.
📝یک موسسه غیر سیاسی و غیر انتفاعی بنام
MPI (Migration policy Institute)
مدعي است كه در تاريخ آمریکا بالاترین سطح کیفی مهاجران متعلق به جامعه ایرانیان است. جامعه ایرانی تبار از نظر
- آموزش و تحصیلات،
- مشاركت اجتماعی،
- پرداخت مالیاتی و اجرای قانون ، برترین مهاجرانی هستند که تاریخ امریکا تا کنون به خود دیده است.
بر اساس دو سرشماری سالهای 2010 و 2020 تعداد ایرانیان مقیم آمریکا یک ملیون و نهصد هزار نفر است که نهصد هزار نفر آنان در کالیفرنیا زندگ می کنند. كه 20 درصد جمعیت شان در بورلی هیلز
Beverly Hills
هستند .
ایرانیان مقیم امریکا از نظر مذهبی بسیار متنوع هستند كه در ميان آنان مسلمانان، بهائیان ، مسیحیان ارمنی-آشوری، زرتشتیان، یهودیان، عارفان، معنویت گرایان و اومانیست ها... حضور دارند بعد از کالیفرنیا بیشترین جمعیت ایرانی در نیویورک؛ شمال نیوجرسی؛ ایالت واشنگتن. سياتل، بوستون، و هیوستون تگزاس ساکن هستند.
مدرک 51 درصد ایرانیان بیش از لیسانس است. در حالی که این نسبت در جمعیت آمریکایی24 درصد است. از هر چهار ایرانی بیش از یک نفر فوق لیسانس و دکتری دارد این بالاترین آمار در میان 67 گروه قومی ساکن امریکا است. بر اساس آمار اداره بازرگانی ، ایرانیان در بین 20 گروه مهاجر برتر ، بالاترین نرخ مالکیت کسب وکار را دارند که سهم قابل توجهی در اقتصاد ایالات متحده دارند.
تقریباً از هر دو خانواده ایرانی-آمریکایی یک خانوار درآمد سالانه بیش از 100 هزار دلار دارند اما این نسبت در خانواده امریکایی یک به پنج خانواده است. بر اساس آماردانشگاه MIT ، اساتید، دانشمندان، مهندسان و مشاغل ایرانی در ایالات متحده حدود یک تریلیون دلار را در اختیار دارند یا آن را مدیریت می کنند. آنها در هر بخش از جامعه حضور برجسته ای دارند. در حال حاضر، نزدیک به 15000 پزشک با اصالت ایرانی در ایالات متحده مشغول به کار هستند .
ایرانیان به عنوان قانونمندترین قومیت تاکنون، و کمترین بزه اتهام و محکومیت را دارند. بزه و خلاف در جامعه ایرانی-آمریکایی پایین ترین رتبه در مقایسه با دیگر مهاجران در تاریخ ایالات متحده است. دوازده هزار استاد تمام ایرانی دردانشگاهها و موسسات اموزش عالی آمریکا تحقیق و تدریس می کنند بطوری که به سختی می توان یک دانشگاه یا کالج آمریکایی را پیدا کرد که در آن حداقل یک یا چند استاد ایرانی آمریکایی در آن خدمت نکنند. آنچه بیش از همه قابل توجه است این است که 75 درصد اساتید ایرانی در دویست دانشگاه برتر امریکا ( از میان چهارهزار دانشگاه) تدریس میکند.
🟢حکمرانی یک تخصص است مثل پزشکی.
🔹حکمرانی خوب هنر می خواهد
✍️دکتر سریع القلم
🔸چرا ما در ریشه یابی مشکلات داخلی به دنبال عوامل خارجی هستیم؟ آیا اماراتیها، گرجستانیها و مردم ترکیه، پول و سرمایه خود را به بانکهای ایرانی منتقل میکنند؟ یا برعکس؟
🔸 چرا گرجستان ویزا برای ایرانیها را لغو میکند و زمینه برای سرمایهگذاری میلیاردی آنها را در گرجستان فراهم میکند؟ و شاید پرسشی اصولیتر:
چرا شهروندان به این فکر میافتند که داراییهای خود را به ارز تبدیل کرده و در خارج مستغلات بخرند؟ این سوال و دهها سوال مرتبط، به اصول ثابت حکمرانی بر میگردد.
👈🔸 اگر شخصی روزی چهار پاکت سیگار مصرف کند و نیم کیلو چربی وارد بدن خود کند و با هر چای دوازده حبه قند بخورد، نمیتواند وقتی در CCU بستری شد، روزگار و اطرافیان خود را سرزنش کند. حکمرانی مانند سلامتی جسم انسان، اصول دارد و اگر آن اصولِ جهان شمول رعایت نشوند، کارآمدی دچار اختلال میشود.
🔸 اولین شرط حکمرانی، ایجاد امنیت فکری، شغلی، مدنی و اقتصادی است. بعد از این که سطح قابل توجهی از این امنیت فردی تحقق پیدا کرد، حفظ هویت و تعلق خاطر اهمیت پیدا میکند.
🔸 اگر شهروندان یک کشور صبح از خواب بیدار شوند و متوجه شوند چهل درصد ارزش داراییهای آنها از بین رفته است به طور طبیعی در پی چارهاندیشی نخواهند بود؟
🔸 اکثریت مطلق مردم اتحادیه اروپا که کمی بیش از ۵۰۰ میلیون نفر جمعیت دارد زندگی بسیار معمولی دارند:
یک آپارتمان بسیار کوچک، یک دوچرخه، یک کارت مترو و قطار و یک شغل معمولی. اما بسیار راضی و خوشحال هستند، چون امنیت روانی دارند و در جوامعی با ثبات زندگی میکنند. نرخ تورم حدود ۲ درصد است و به همان میزان درآمد آنها در سال افزایش پیدا میکند و بنابراین احساس ثبات میکنند.
🔸وقتی عوارض خروج از کشور یک دفعه ۳۰۰ درصد (بار اول) و ۴۲۰ درصد (برای بار دوم) و ... افزایش مییابد، خودبخود تنظیم روانی مسافرین را به هم میریزد. اگر در سال، عوارض خروج از کشور ۵ درصد و حتی ۱۰ درصد افزایش یابد با روان و انتظارات انسانها تطابق میکند ولی افزایش ناگهانی ۴۲۰ درصدی، حاکی از فقدان آشنایی با روانشناسی انسان در حوزه ثبات، امنیت و انتظارات معقول است.
🔸 حکمرانی مانند پزشکی، مهندسی و معماری یک تخصص است: متونی در حد چند هزار کتاب دارد. محتاج تجربه و یادگیری است. به چارچوبی فکری به نام قرارداد اجتماعی میان مجریان نیاز دارد و از همه مهم تر تابع یک سیستم با ثبات است.
🔸 آیا آمریکا، روسیه، انگلستان، آلمان و چین می توانند نروژهراسی به راه اندازند؟
نمیتوانند! چون نروژ ثبات دارد.
با پنج میلیون و دویست هزار نفر جمعیت، ۳۷۱ میلیارد دلار تولید ناخالص داخلی دارد. با ۱.۲ درصد نرخ تورم، مردم این کشور ۷.۳ درصد از درآمد خود را پسانداز میکنند، این در شرایطی است که دستمزدها در سال ۴.۶ درصد افزایش پیدا می کنند. درآمد حاصل از نفت فقط به «صندوق نفت» رفته و در صدها شرکت سرمایهگذاری میشود و تنها ۴ درصد از سود سرمایهگذاری در بودجه جاری به کار گرفته می شود. صندوق نفت نروژ حدود یک تریلیون دلار است. اصل و سود آن برای نسل های آتی است. درآمد سرانه در این کشور ۶۲۵۱۰ دلار است. با این آرامش، ثبات، امنیت، توزیع امکانات و آینده نگری، کدام کشور خارجی میتواند در نروژ نارضایتی ایجاد کند؟!
👈🔸 حکمرانی یک تخصص است. با تغییر افراد اتفاق خاصی نمیافتد؛ باید اندیشههای حکمرانی را اصلاح کرد.
🔸 وقتی شهروند به این نتیجه برسد حکومت برای رای و نظر او و همچنین برای خود او ارزشی قائل نیست، با حکومت هم همکاری نمیکند.
ریشهی عموم نارضایتیها در نادیدهشدن و بنابراین در ناکارآمدی است.
🔸 کارآمدی در حکمرانی نیازمند اجرای سیاستهایی است که به ثبات و امنیت روانی انسانها بینجامد.
🔹حکمرانی خوب هنر می خواهد
✍️دکتر سریع القلم
🔸چرا ما در ریشه یابی مشکلات داخلی به دنبال عوامل خارجی هستیم؟ آیا اماراتیها، گرجستانیها و مردم ترکیه، پول و سرمایه خود را به بانکهای ایرانی منتقل میکنند؟ یا برعکس؟
🔸 چرا گرجستان ویزا برای ایرانیها را لغو میکند و زمینه برای سرمایهگذاری میلیاردی آنها را در گرجستان فراهم میکند؟ و شاید پرسشی اصولیتر:
چرا شهروندان به این فکر میافتند که داراییهای خود را به ارز تبدیل کرده و در خارج مستغلات بخرند؟ این سوال و دهها سوال مرتبط، به اصول ثابت حکمرانی بر میگردد.
👈🔸 اگر شخصی روزی چهار پاکت سیگار مصرف کند و نیم کیلو چربی وارد بدن خود کند و با هر چای دوازده حبه قند بخورد، نمیتواند وقتی در CCU بستری شد، روزگار و اطرافیان خود را سرزنش کند. حکمرانی مانند سلامتی جسم انسان، اصول دارد و اگر آن اصولِ جهان شمول رعایت نشوند، کارآمدی دچار اختلال میشود.
🔸 اولین شرط حکمرانی، ایجاد امنیت فکری، شغلی، مدنی و اقتصادی است. بعد از این که سطح قابل توجهی از این امنیت فردی تحقق پیدا کرد، حفظ هویت و تعلق خاطر اهمیت پیدا میکند.
🔸 اگر شهروندان یک کشور صبح از خواب بیدار شوند و متوجه شوند چهل درصد ارزش داراییهای آنها از بین رفته است به طور طبیعی در پی چارهاندیشی نخواهند بود؟
🔸 اکثریت مطلق مردم اتحادیه اروپا که کمی بیش از ۵۰۰ میلیون نفر جمعیت دارد زندگی بسیار معمولی دارند:
یک آپارتمان بسیار کوچک، یک دوچرخه، یک کارت مترو و قطار و یک شغل معمولی. اما بسیار راضی و خوشحال هستند، چون امنیت روانی دارند و در جوامعی با ثبات زندگی میکنند. نرخ تورم حدود ۲ درصد است و به همان میزان درآمد آنها در سال افزایش پیدا میکند و بنابراین احساس ثبات میکنند.
🔸وقتی عوارض خروج از کشور یک دفعه ۳۰۰ درصد (بار اول) و ۴۲۰ درصد (برای بار دوم) و ... افزایش مییابد، خودبخود تنظیم روانی مسافرین را به هم میریزد. اگر در سال، عوارض خروج از کشور ۵ درصد و حتی ۱۰ درصد افزایش یابد با روان و انتظارات انسانها تطابق میکند ولی افزایش ناگهانی ۴۲۰ درصدی، حاکی از فقدان آشنایی با روانشناسی انسان در حوزه ثبات، امنیت و انتظارات معقول است.
🔸 حکمرانی مانند پزشکی، مهندسی و معماری یک تخصص است: متونی در حد چند هزار کتاب دارد. محتاج تجربه و یادگیری است. به چارچوبی فکری به نام قرارداد اجتماعی میان مجریان نیاز دارد و از همه مهم تر تابع یک سیستم با ثبات است.
🔸 آیا آمریکا، روسیه، انگلستان، آلمان و چین می توانند نروژهراسی به راه اندازند؟
نمیتوانند! چون نروژ ثبات دارد.
با پنج میلیون و دویست هزار نفر جمعیت، ۳۷۱ میلیارد دلار تولید ناخالص داخلی دارد. با ۱.۲ درصد نرخ تورم، مردم این کشور ۷.۳ درصد از درآمد خود را پسانداز میکنند، این در شرایطی است که دستمزدها در سال ۴.۶ درصد افزایش پیدا می کنند. درآمد حاصل از نفت فقط به «صندوق نفت» رفته و در صدها شرکت سرمایهگذاری میشود و تنها ۴ درصد از سود سرمایهگذاری در بودجه جاری به کار گرفته می شود. صندوق نفت نروژ حدود یک تریلیون دلار است. اصل و سود آن برای نسل های آتی است. درآمد سرانه در این کشور ۶۲۵۱۰ دلار است. با این آرامش، ثبات، امنیت، توزیع امکانات و آینده نگری، کدام کشور خارجی میتواند در نروژ نارضایتی ایجاد کند؟!
👈🔸 حکمرانی یک تخصص است. با تغییر افراد اتفاق خاصی نمیافتد؛ باید اندیشههای حکمرانی را اصلاح کرد.
🔸 وقتی شهروند به این نتیجه برسد حکومت برای رای و نظر او و همچنین برای خود او ارزشی قائل نیست، با حکومت هم همکاری نمیکند.
ریشهی عموم نارضایتیها در نادیدهشدن و بنابراین در ناکارآمدی است.
🔸 کارآمدی در حکمرانی نیازمند اجرای سیاستهایی است که به ثبات و امنیت روانی انسانها بینجامد.