✍ : انتشار (کتاب کوچک)
جستارهایی درباره نوشتن از نویسنده فرشته نوبخت در نشر ققنوس این روزها خبر خوبی است.جای چنین کتاب هایی واقعا در حوزه داستان معاصر خالی است امید که خوانده و دیده ونقد شود
# تبریک به خانم نویسنده نوبخت
جستارهایی درباره نوشتن از نویسنده فرشته نوبخت در نشر ققنوس این روزها خبر خوبی است.جای چنین کتاب هایی واقعا در حوزه داستان معاصر خالی است امید که خوانده و دیده ونقد شود
# تبریک به خانم نویسنده نوبخت
✍ : دکتر اکبر جباری
ارسطو میگفت: "عقل در فعلیت خود همان زندگی است". اکنون ما شاهد از بین رفتن زندگی هستیم و این یعنی فقدان و زوال عقل. به عبارتی، این از بین رفتن زندگی، نتیجه و معلول زوال عقل است. پس پرسش این است که ما چرا دچار این زوال عقل شدهایم؟
پاسخ من صریحا به دور افتادن ما از مسیر تاریخ باز میگردد.
ما از تاریخ و مسیرش دور افتاده ایم. باید به مسیر تاریخ بازگردیم.
مسیر تاربخ چیست؟
این مسیر از ۲۵۰۰ سال پیش با افلاطون و ارسطو از یونان آغاز شده و در عصر تجدد توسط اندیشمندان بزرگی مانند دکارت و کانت و هگل به زمانه ما رسیده است.
ما ایرانیان در قرون وسطی در این مسیر تاریخی حضور داشتیم. ابن سینای ما، بزرگترین اندیشمند این دوران هزار ساله بود. ما بعد از این نتوانستیم حضور خود در تاریخ را حفظ نماییم و از مسیر تاریخ دور افتادهایم. از همینرو با جهان نیز سر ستیز داریم. جهانی که در مسیر تاریخ حرکت میکند.
مرحوم آوینی میگفت: ما میخواهیم عهد جدید و جهانی نو بپا کنیم! اما او هرگز نگفت که چگونه میتوان از تاریخ بیرون ایستاد و عالمی نو بپا کرد؟ کاش آنروز کسی به او میگفت که اگر سودای ساختن عالمی نو دارید، باید در مسیر تاریخ و با جد و جهد در تفکر، بدین مقصود دست یابید. باید با جهان اشتی کنیم و شرط لازم برای اشتی با جهان، بازگشت به مسیر تاریخ است که همان تاریخ تفکر است.
ارسطو میگفت: "عقل در فعلیت خود همان زندگی است". اکنون ما شاهد از بین رفتن زندگی هستیم و این یعنی فقدان و زوال عقل. به عبارتی، این از بین رفتن زندگی، نتیجه و معلول زوال عقل است. پس پرسش این است که ما چرا دچار این زوال عقل شدهایم؟
پاسخ من صریحا به دور افتادن ما از مسیر تاریخ باز میگردد.
ما از تاریخ و مسیرش دور افتاده ایم. باید به مسیر تاریخ بازگردیم.
مسیر تاربخ چیست؟
این مسیر از ۲۵۰۰ سال پیش با افلاطون و ارسطو از یونان آغاز شده و در عصر تجدد توسط اندیشمندان بزرگی مانند دکارت و کانت و هگل به زمانه ما رسیده است.
ما ایرانیان در قرون وسطی در این مسیر تاریخی حضور داشتیم. ابن سینای ما، بزرگترین اندیشمند این دوران هزار ساله بود. ما بعد از این نتوانستیم حضور خود در تاریخ را حفظ نماییم و از مسیر تاریخ دور افتادهایم. از همینرو با جهان نیز سر ستیز داریم. جهانی که در مسیر تاریخ حرکت میکند.
مرحوم آوینی میگفت: ما میخواهیم عهد جدید و جهانی نو بپا کنیم! اما او هرگز نگفت که چگونه میتوان از تاریخ بیرون ایستاد و عالمی نو بپا کرد؟ کاش آنروز کسی به او میگفت که اگر سودای ساختن عالمی نو دارید، باید در مسیر تاریخ و با جد و جهد در تفکر، بدین مقصود دست یابید. باید با جهان اشتی کنیم و شرط لازم برای اشتی با جهان، بازگشت به مسیر تاریخ است که همان تاریخ تفکر است.
گیاهان فاقد عقلاند،
اما اگر آنها را باسرپوشی بپوشانی که دارای یک سوراخ باشد آنها به دنبال نور از همانجا بیرون میزنند،
پس چرا ما با داشتنِ عقل، نور را دنبال نمیکنیم؟
✍️ مارتین هایدگر
🌹
اما اگر آنها را باسرپوشی بپوشانی که دارای یک سوراخ باشد آنها به دنبال نور از همانجا بیرون میزنند،
پس چرا ما با داشتنِ عقل، نور را دنبال نمیکنیم؟
✍️ مارتین هایدگر
🌹
هر کس از شما پرسید افغانستان چگونه کشوری است؟
بگویید:
کشوری به زیبایی یوسف
به غم و اندوه پدرش
و به خیانتکاری برادرانش...
✍️ منسوب به احمدشاه مسعود
🌹
بگویید:
کشوری به زیبایی یوسف
به غم و اندوه پدرش
و به خیانتکاری برادرانش...
✍️ منسوب به احمدشاه مسعود
🌹
کامو :
خوشبخت ملتی است که تاریخ ندارد.
✍ برداشت :سنگینی تاریخ را کامو خیلی خوب حس می کند تاریخ است که اکنون و آینده ملتی را شکل می دهد.
گذشته نگذشته بلکه حضور دارد و پیش برنده است .امروز ما همان گذشته (تاریخ ) ماست.
خوشبخت ملتی است که تاریخ ندارد.
✍ برداشت :سنگینی تاریخ را کامو خیلی خوب حس می کند تاریخ است که اکنون و آینده ملتی را شکل می دهد.
گذشته نگذشته بلکه حضور دارد و پیش برنده است .امروز ما همان گذشته (تاریخ ) ماست.
✍️ هربار که سخنرانی سیاسی میشنوم یا سخنرانیهای رهبرانمان را میخوانم، از اینکه سالها هیچ حرفی که بار انسانی داشته باشد نشنیدهام، به وحشت میافتم. همیشه همان کلمات است که همان دروغها را تکرار میکند. و این حقیقت که مردم پذیرای آنها هستند، که خشم مردم این دلقکهای توخالی را از بین نبرده است، به نظرم دال بر این واقعیت مینماید که مردم اهمیتی به اینکه چگونه بر آنها حکومت شود نمیدهند؛ آری راست است، آنها با بخش کاملی از زندگیشان و بهاصطلاح، «علایق حیاتیشان» بازی میکنند_ آری، بازی.
#آلبر_کامو - یادداشتها. جلد اول، ترجمۀ خشایار دیهیمی
#آلبر_کامو - یادداشتها. جلد اول، ترجمۀ خشایار دیهیمی
✍🏽دنيل كنز : کتاب خواندن یک آزمون مهم است .
اگر مطالعه روزانهات را هیچوقت کنار نگذاشتی ، آنوقت میتوانی مطمئن باشی سایر صفات خوب اخلاقیات هم در شخصیتات تثبیت شده است .
اگر مطالعه روزانهات را هیچوقت کنار نگذاشتی ، آنوقت میتوانی مطمئن باشی سایر صفات خوب اخلاقیات هم در شخصیتات تثبیت شده است .
✍🏽اين روزها يكي از خبرهاي خوب خبر انتشار كتاب است كتاب از هر موضوعي ،انتشار رمان ايشان توسط نشر نيماژ به قلم احمد ابوالفتحي خبر خوبي است تبريك به ايشان اميدكه فرصتي دست دهد دوستان و علاقه مندان داستان كتاب را بخرند و بخوانند
✍🏽هنگامی که کودکان به دانشمندان بزرگ چنان بنگرند که به موسیقیدانان و هنرپیشههای بزرگ مینگرند، آنگاه تمدن بشری به سطح بعدی میرود!
#برایان گرین
#برایان گرین
شب ها دل آواره ام همدست رویاست
شاید ببارد از خیالت عطر ریحان
شاعر : زیبا حسینی
✍ :گرچه شعر وادی افراط خیال است اما شعر نوعی مکاشفه هست . جهانی درافق شاعر که نشانه هایش را برای مخاطبش می نمایاند
راستی شاعر چه عوالمی را تجربه می کند ، شاعر از آوارگی دلی حکایت می کند که آواره سرزمین های خیال انگیز رویاست . رویا این اقلیم بیکرانه مرموز ، درآن سوی روزمرگی ما در ورای خیال خودرا می نمایاند تا شاید عطر ریحانش دستاوردی برای شاعر باشد .گرچه ریحان دست نیافتنی است شاید عطرش گره گشای آوراگی باشد
شاید ببارد از خیالت عطر ریحان
شاعر : زیبا حسینی
✍ :گرچه شعر وادی افراط خیال است اما شعر نوعی مکاشفه هست . جهانی درافق شاعر که نشانه هایش را برای مخاطبش می نمایاند
راستی شاعر چه عوالمی را تجربه می کند ، شاعر از آوارگی دلی حکایت می کند که آواره سرزمین های خیال انگیز رویاست . رویا این اقلیم بیکرانه مرموز ، درآن سوی روزمرگی ما در ورای خیال خودرا می نمایاند تا شاید عطر ریحانش دستاوردی برای شاعر باشد .گرچه ریحان دست نیافتنی است شاید عطرش گره گشای آوراگی باشد
✍🏽:در جواب به سوال کسی که می گوید فلسفه به چه کار می آید جواب باید ستیزه جویانه باشد. چرا که پرسش کنایه آمیز و نیش دار است. فلسفه نه به دولت خدمت می کند و نه به کلیسا که هردو دغدغه های دیگری دارند. فلسفه به خدمت هیچ قوه ی مستقری در نمیآید.کار فلسفه ناراحت کردن است.فلسفه ای که هیچکس را ناراحت نکند و با هیچکس ضدیت نورزد فلسفه نیست.کار فلسفه آزردن حماقت است، فلسفه حماقت را به چیزی شرم آور تبدیل می کند. فلسفه کاربردی ندارد جز افشا کردن پستی های اندیشه در تمامی اشکالش، آیا جز فلسفه رشته ای هست که به نقد تمامی رازآمیزگری ها، هر خاستگاه و هدفی که داشته باشند همت گمارد؟
#ژیل_دلوز
#ژیل_دلوز
✍🏽 :علي زمانيان
✳️ "تاریخزدگی"، بیماری بنیادین ما
گاهی میشنویم تا ارض موعود راهی نماندهاست، ارضی به عریضی رنجها، و بهشتی به رنگ دردهای ما.
وعدهی اتوپیایی، کاری است بسیار آسان برای گریختن از زیر بار مسئولیتی که اکنون بر دوش داریم.
فعلا که داریم "وعده" میخوریم و "امید" مینوشیم. با این همه خوردنی و نوشیدنی فاسد، سوءهاضمه پیدا کردهایم. و به همین خاطر، در تاریکی شبه نیهیلیسم، دست و پایی میزنیم و جلوی چشممان تیره است .
وقتی اکنونمان را از دست میدهیم، از کجا باید بدانیم، و مطمئن باشیم آیندهی ما چنین نخواهد بود؟
کورمال کورمال، دست به دیوار زندگی، لحظات سرگردان را سپری میکنیم. روزهایی است که در مرداب روزمرگی، بالا و پایین میشویم.
در این تاریکی، هر یک، اگر بتوانیم، شمعی هر چند کمسو و لرزان، بیفروزیم. شمعی که میدانیم طوفان، خاموشش میکند. از ما چه کار برمیآید جز کبریت کشیدنی مکرر. شبیه آنکه میخواهد شمعاش را در مسیر باد روشن کند. تلاش میکند، کلافه میشود، و دوباره تلاش میکند. بیش از صد سال است چنین است، از مشروطه به اینسو.
دائم کبریت میکشیم، آن هم با کبریتی نمکشیده و بهجا مانده از اجدادمان و از گذشتهای در قعر فراموشخانهی تاریخ و آن هم در وزش تندباد حوادث روزگار. از اینرو شمع روشناییبخشمان روشن نمیشود.
کسانی که پرسشهای اکنون را از تاریخ میپرسند، لاجرم، جغرافیایشان به هزاران درد و تعب گرفتار شده و ای بسا آنرا از دست خواهند داد. مشکل بنیادین، در نحوهی ایستادنمان است. ما رو به گذشته ایستادهایم. باید جهت ایستادن را تغییر دهیم و رو به آینده بایستیم. و این، سختترین کاری است که باید انجام دهیم.
✅ "تغییر چشمانداز"، مبرمترین کاری است که باید انجام داد.
آیا میتوانیم؟
تاریخ، حداکثر به ما کمک میکند تا بفهمیم، "ما، چگونه ما شدیم"، اما نمیتواند بگوید، "ما" باید چگونه "مایی" بشویم. و نمیتواند به ما بگوید آینده چگونه باشد و چگونه ساخته میشود. میتواند گذشتهی ما را تبیین کند اما یادمان باشد، تاریخ، یک خطر بزرگ دارد. "سحر و جادویی" بلد است که ما را مسحور و اسیر جادوی خویش میکند. این جادو را میتوان "تاریخزدگی" نام نهاد.
✅ "تاریخزدگی" یعنی بیش از آنکه به مسئلهها و دردهای امروزمان بیندیشیم، سرگرم گذشته، گفتوگو در بارهی رخدادهای پیشین و یا فهم کلام پیشینیان میشویم. بیشتر با ساکنان تاریخ، سخن میگوییم تا اهالی امروز، بیش از آنکه به آینده بنگریم و تامل کنیم که چه باید بکنیم، حواسمان به تعبیر "آلفرد شوتس" به "قلمرو اسلاف" است. قلمروی کاملا تعینپذیرفته که هیچ عنصری از آزادی و تغییر در آن وجود ندارد. "تاریخزدگی"، یعنی مسئلههای امروز را از اجدادمان بپرسیم.
پیشینیان، جانسختی میکنند و نمیخواهند فراموش شوند، و این، ما را دچار "تاخر فرهنگی"، و جا ماندن در دل تاریخ کردهاست.
✔️رهاییِ قلمروِ "اکنون" از سلطهی "اسلاف"، مهمترین شرط لازم برای تغییر است. تا زمانی که بار سنگین "تاریخ" را بر دوش داریم, آینده را نیز از دست خواهیم داد.
✳️ "تاریخزدگی"، بیماری بنیادین ما
گاهی میشنویم تا ارض موعود راهی نماندهاست، ارضی به عریضی رنجها، و بهشتی به رنگ دردهای ما.
وعدهی اتوپیایی، کاری است بسیار آسان برای گریختن از زیر بار مسئولیتی که اکنون بر دوش داریم.
فعلا که داریم "وعده" میخوریم و "امید" مینوشیم. با این همه خوردنی و نوشیدنی فاسد، سوءهاضمه پیدا کردهایم. و به همین خاطر، در تاریکی شبه نیهیلیسم، دست و پایی میزنیم و جلوی چشممان تیره است .
وقتی اکنونمان را از دست میدهیم، از کجا باید بدانیم، و مطمئن باشیم آیندهی ما چنین نخواهد بود؟
کورمال کورمال، دست به دیوار زندگی، لحظات سرگردان را سپری میکنیم. روزهایی است که در مرداب روزمرگی، بالا و پایین میشویم.
در این تاریکی، هر یک، اگر بتوانیم، شمعی هر چند کمسو و لرزان، بیفروزیم. شمعی که میدانیم طوفان، خاموشش میکند. از ما چه کار برمیآید جز کبریت کشیدنی مکرر. شبیه آنکه میخواهد شمعاش را در مسیر باد روشن کند. تلاش میکند، کلافه میشود، و دوباره تلاش میکند. بیش از صد سال است چنین است، از مشروطه به اینسو.
دائم کبریت میکشیم، آن هم با کبریتی نمکشیده و بهجا مانده از اجدادمان و از گذشتهای در قعر فراموشخانهی تاریخ و آن هم در وزش تندباد حوادث روزگار. از اینرو شمع روشناییبخشمان روشن نمیشود.
کسانی که پرسشهای اکنون را از تاریخ میپرسند، لاجرم، جغرافیایشان به هزاران درد و تعب گرفتار شده و ای بسا آنرا از دست خواهند داد. مشکل بنیادین، در نحوهی ایستادنمان است. ما رو به گذشته ایستادهایم. باید جهت ایستادن را تغییر دهیم و رو به آینده بایستیم. و این، سختترین کاری است که باید انجام دهیم.
✅ "تغییر چشمانداز"، مبرمترین کاری است که باید انجام داد.
آیا میتوانیم؟
تاریخ، حداکثر به ما کمک میکند تا بفهمیم، "ما، چگونه ما شدیم"، اما نمیتواند بگوید، "ما" باید چگونه "مایی" بشویم. و نمیتواند به ما بگوید آینده چگونه باشد و چگونه ساخته میشود. میتواند گذشتهی ما را تبیین کند اما یادمان باشد، تاریخ، یک خطر بزرگ دارد. "سحر و جادویی" بلد است که ما را مسحور و اسیر جادوی خویش میکند. این جادو را میتوان "تاریخزدگی" نام نهاد.
✅ "تاریخزدگی" یعنی بیش از آنکه به مسئلهها و دردهای امروزمان بیندیشیم، سرگرم گذشته، گفتوگو در بارهی رخدادهای پیشین و یا فهم کلام پیشینیان میشویم. بیشتر با ساکنان تاریخ، سخن میگوییم تا اهالی امروز، بیش از آنکه به آینده بنگریم و تامل کنیم که چه باید بکنیم، حواسمان به تعبیر "آلفرد شوتس" به "قلمرو اسلاف" است. قلمروی کاملا تعینپذیرفته که هیچ عنصری از آزادی و تغییر در آن وجود ندارد. "تاریخزدگی"، یعنی مسئلههای امروز را از اجدادمان بپرسیم.
پیشینیان، جانسختی میکنند و نمیخواهند فراموش شوند، و این، ما را دچار "تاخر فرهنگی"، و جا ماندن در دل تاریخ کردهاست.
✔️رهاییِ قلمروِ "اکنون" از سلطهی "اسلاف"، مهمترین شرط لازم برای تغییر است. تا زمانی که بار سنگین "تاریخ" را بر دوش داریم, آینده را نیز از دست خواهیم داد.
✍🏽: هر چقدر ما ایرانیها شلنگِ قلیان به دست داریم ، این غربیها کتاب در دست دارند و کتاب جزء لاینفک زندگى این مردم است !
ما چوب حماقتمان را میخوریم ، آنها نان لیاقتشان را !
👤 جلال آل احمد
#امروز هجدهم شهریور ماه، پنجاهمین سالگرد درگذشت جلال آل احمد است.
ما چوب حماقتمان را میخوریم ، آنها نان لیاقتشان را !
👤 جلال آل احمد
#امروز هجدهم شهریور ماه، پنجاهمین سالگرد درگذشت جلال آل احمد است.
❇️❇️ایران، چین و آلمان
✍🏼علیرضا عابدین
✅در پژوهشی به بررسی و تحلیل داستانهای کتاب فارسی کلاس اول در ایران و مقایسهٔ آن با داستانهای کتاب زبان کلاس اول در دو کشور شرقی و غربی یعنی چین، بعنوان نمایندهٔ فرهنگ جمعگرا و آلمان، بعنوان نمایندهٔ فرهنگ فردگرا پرداخته شد. به این منظور کلیهٔ داستانهای کتاب فارسی اول ابتدایی در ایران، شامل ۵١ داستان منتشر شده در سال ١٣٩١، همچنین ۴۴ داستان از داستانهای کتاب کلاس اول چین و ٢۶ داستان از مجموعه چهار کتاب کلاس اول آلمان به عنوان نمونهٔ پژوهشی انتخاب شدند. در این پژوهش، تحلیل روانشناختی با استفاده از یکی از معتبرترین آزمونهای فرافکن تحلیلی یعنی «آزمون اندریافت موضوع» که یکی از مناسبترین آزمونها برای تحلیل داستان است انجام گرفت تا مشخص شود چه موضوعاتی در قالب تم اصلی داستانها قرار دارند و چه نیازها و فشارهای محیطی توسط کتابهای درسی به کودکان القاء میشود، و تفاوت میان این سه جامعه کدام است.
✅ نتایج این پژوهش نشان داد نیازهای «پیروی» در ایران، «پیشرفت» در آلمان و «مهرورزی» در چین، سه نیاز اول و اصلی هستند . نیاز به «پیروی» به دو نوع «تسلیم» و «احترام» تقسیم میشود.
✅ پرتکرارترین نیاز در کتابهای ایران، «پیروی» از نوع «تسلیم» است. در چین و آلمان نیاز به پیروی تنها به شکل «احترام» یا «سپاسگزاری» نمود پیدا کرده است.
✅نیاز «مهرورزی» پرتکرارترین نیاز در چین است که به شدت با ساختار جمعگرای شرقی مطابقت دارد. در مرتبههای بعدی نیاز «فهمیدن» و همچنین نیاز به «ارائه و بیان» قراردارند. میتوان گفت کودک چینی به دنبال آن است که مهر بورزد، بفهمد و بفهماند. پس از این سه نیاز که اساساً در ارتباط با دیگران (نیازهای جمعی) معنا پیدا میکنند، نیازهای شخصیتر مانند «پیشرفت» و «بازی» رخ مینمایانند.
✅بروز نیازها در آلمان درست برعکس چین است. در آلمان نیاز به «پیشرفت»، «بازی»، «شناخت» که نیازهای فردی و معطوف به خود هستند، در درجهٔ اول قرار دارند و پس از آنها نیاز «پیوندجویی» ظهور میکند.
✅کودک ایرانی میآموزد که طلبکننده و گیرنده (تلویحاً مصرفکننده و تنبل) باشد؛ کودک چینی میآموزد دهنده و بخشنده (تلویحاً تولیدکننده و کارگر) باشد و کودک آلمانی میآموزد تا چیزی طلب نکند (تلویحاً استقلال طلب) و در عین حال تا حدی بخشنده باشد.
✅در نهایت میتوان گفت، کودک ایرانی در کتاب درسی خود یاد میگیرد که مطیع و سر به زیر باشد. نگاه کودک ایرانی یا به سمت پایین است و یا از پایین به بالا نگاه میکند. نگاه کودک چینی به اطراف است و یک نگاه دایرهوار دارد، ولی کودک آلمانی یک حرکت و نگاه رو به جلو و هدفمند دارد. او به یک نقطه و هدف چشم دوخته و تنها برای رسیدن به آن در یک خط سیر مشخص تلاش میکند.
✍🏼علیرضا عابدین
✅در پژوهشی به بررسی و تحلیل داستانهای کتاب فارسی کلاس اول در ایران و مقایسهٔ آن با داستانهای کتاب زبان کلاس اول در دو کشور شرقی و غربی یعنی چین، بعنوان نمایندهٔ فرهنگ جمعگرا و آلمان، بعنوان نمایندهٔ فرهنگ فردگرا پرداخته شد. به این منظور کلیهٔ داستانهای کتاب فارسی اول ابتدایی در ایران، شامل ۵١ داستان منتشر شده در سال ١٣٩١، همچنین ۴۴ داستان از داستانهای کتاب کلاس اول چین و ٢۶ داستان از مجموعه چهار کتاب کلاس اول آلمان به عنوان نمونهٔ پژوهشی انتخاب شدند. در این پژوهش، تحلیل روانشناختی با استفاده از یکی از معتبرترین آزمونهای فرافکن تحلیلی یعنی «آزمون اندریافت موضوع» که یکی از مناسبترین آزمونها برای تحلیل داستان است انجام گرفت تا مشخص شود چه موضوعاتی در قالب تم اصلی داستانها قرار دارند و چه نیازها و فشارهای محیطی توسط کتابهای درسی به کودکان القاء میشود، و تفاوت میان این سه جامعه کدام است.
✅ نتایج این پژوهش نشان داد نیازهای «پیروی» در ایران، «پیشرفت» در آلمان و «مهرورزی» در چین، سه نیاز اول و اصلی هستند . نیاز به «پیروی» به دو نوع «تسلیم» و «احترام» تقسیم میشود.
✅ پرتکرارترین نیاز در کتابهای ایران، «پیروی» از نوع «تسلیم» است. در چین و آلمان نیاز به پیروی تنها به شکل «احترام» یا «سپاسگزاری» نمود پیدا کرده است.
✅نیاز «مهرورزی» پرتکرارترین نیاز در چین است که به شدت با ساختار جمعگرای شرقی مطابقت دارد. در مرتبههای بعدی نیاز «فهمیدن» و همچنین نیاز به «ارائه و بیان» قراردارند. میتوان گفت کودک چینی به دنبال آن است که مهر بورزد، بفهمد و بفهماند. پس از این سه نیاز که اساساً در ارتباط با دیگران (نیازهای جمعی) معنا پیدا میکنند، نیازهای شخصیتر مانند «پیشرفت» و «بازی» رخ مینمایانند.
✅بروز نیازها در آلمان درست برعکس چین است. در آلمان نیاز به «پیشرفت»، «بازی»، «شناخت» که نیازهای فردی و معطوف به خود هستند، در درجهٔ اول قرار دارند و پس از آنها نیاز «پیوندجویی» ظهور میکند.
✅کودک ایرانی میآموزد که طلبکننده و گیرنده (تلویحاً مصرفکننده و تنبل) باشد؛ کودک چینی میآموزد دهنده و بخشنده (تلویحاً تولیدکننده و کارگر) باشد و کودک آلمانی میآموزد تا چیزی طلب نکند (تلویحاً استقلال طلب) و در عین حال تا حدی بخشنده باشد.
✅در نهایت میتوان گفت، کودک ایرانی در کتاب درسی خود یاد میگیرد که مطیع و سر به زیر باشد. نگاه کودک ایرانی یا به سمت پایین است و یا از پایین به بالا نگاه میکند. نگاه کودک چینی به اطراف است و یک نگاه دایرهوار دارد، ولی کودک آلمانی یک حرکت و نگاه رو به جلو و هدفمند دارد. او به یک نقطه و هدف چشم دوخته و تنها برای رسیدن به آن در یک خط سیر مشخص تلاش میکند.
کاش
پایان یکی از این روزها
شب نباشد؛
تو باشی،،،
#لیلا_مقربی
✍: تحلیلی بر شعر
شاعر از کاش و ای کاشی می گوید که پایان روز به شب منجر نشود بلکه به "تو" منجرشود .این تو کیست که شاعر می خواهد سنت تبدیل "روز به شب" را به سنت تبدیل "روز به تو " تبدیل کند . توی شاعر برای مخاطب مجهول است اما آنچکه از احساس شاعر بر میاید تویی است که ارزش جایگزینی شب را دارد.تو دراینجا نمی تواند مطلق تصور شود .وجود دارد و شاعر انتظارش را می کشد .تو وقتی خطاب قرار می گیرد یعنی آشنای من هستی .و احساس صمیمت با تو دارم .
پایان یکی از این روزها
شب نباشد؛
تو باشی،،،
#لیلا_مقربی
✍: تحلیلی بر شعر
شاعر از کاش و ای کاشی می گوید که پایان روز به شب منجر نشود بلکه به "تو" منجرشود .این تو کیست که شاعر می خواهد سنت تبدیل "روز به شب" را به سنت تبدیل "روز به تو " تبدیل کند . توی شاعر برای مخاطب مجهول است اما آنچکه از احساس شاعر بر میاید تویی است که ارزش جایگزینی شب را دارد.تو دراینجا نمی تواند مطلق تصور شود .وجود دارد و شاعر انتظارش را می کشد .تو وقتی خطاب قرار می گیرد یعنی آشنای من هستی .و احساس صمیمت با تو دارم .
✳️تيتر خبر شبكه هاي اجتماعي و روزنامه ها :علي لندي نوجوان فداكار ايذه اي آسماني شد . ✍🏽: درباره او فقط مي توانم به سخن نيچه فيلسوف بزرگ استناد كنم : علي لندي ، " انساني بسيار انساني " كه عملش به اسطوره بيشتر شبيه است تا واقعيت ، اما با انساني درمتن واقعيت جامعه مواجه شديم كه به وادي اسطوره قدم گذاشته است . روحي بزرگ ، دوراز دسترس و غيرقابل تصور .
❇️شعر امروز نیستی
به خودم سیگار تعارف میزنم
به جای تو اخم میکنم
به جای خودم شرم
جای تو لبخند میزنم
و جای خودم عاشقت میشوم؛
نیستی
و من اینطور ساده دیوانه میشوم...! # شاعر حامد نظري ✍🏽: شعر تامل برانگيزي است ، شاعربا يادآوري خاطرات درنقش خود و كسي كه غايب است ولي عزيز ، شيفتگي اش را به نمايش مي گذارد.شعر وقتي جامه تحليل به خود مي گيرد از وجاهت شعري اش كم نمي شود اما خود شعر منزلتي دارد كه هركس با خواندن آن حض خويش را مي برد . اين هنر است كه ره به سوي نجات مي برد شعر نيز ازاين مقوله است ، متفاوت ديدن و حس كردن جهان و انسان در درون روزمرگي ،
به خودم سیگار تعارف میزنم
به جای تو اخم میکنم
به جای خودم شرم
جای تو لبخند میزنم
و جای خودم عاشقت میشوم؛
نیستی
و من اینطور ساده دیوانه میشوم...! # شاعر حامد نظري ✍🏽: شعر تامل برانگيزي است ، شاعربا يادآوري خاطرات درنقش خود و كسي كه غايب است ولي عزيز ، شيفتگي اش را به نمايش مي گذارد.شعر وقتي جامه تحليل به خود مي گيرد از وجاهت شعري اش كم نمي شود اما خود شعر منزلتي دارد كه هركس با خواندن آن حض خويش را مي برد . اين هنر است كه ره به سوي نجات مي برد شعر نيز ازاين مقوله است ، متفاوت ديدن و حس كردن جهان و انسان در درون روزمرگي ،
✍🏽:از نظر هايدگر فيلسوف ، تاريخ فقط ،تاريخ دازاين است .تاريخ علوم ، تاريخ دازاين است. هايدگر روايتگري جنگ و فتوحات حاكمان و سلاطين را جز تاريخ به حساب نمياورد . دازاين در انديشه ورزي كه درطول تاريخ داشته است .روايت مي شود .