باور كن كه چيزى به نام رنج بزرگ ، اندوه بزرگ و يا خاطره بزرگ وجود ندارد. همه چيز فراموش ميشود ، حتى يك عشق بزرگ. اين همان چيزى ست كه زندگى را تاسف بار و در عين حال شگفت انگيز كرده است !
✍️ آلبر کامو
🌹
✍️ آلبر کامو
🌹
✳️ ازفرهنگ محاورات مردمان الموت (قسمت ۵)
✍ :ضیا رشوند
عیبه جه(eybehjah)
این اصطلاح برای افرادی که درپیش بردن امورات کشاورزی ناتوان وتنبل هستند بکار می رود..البته درمحاورات مردمان الموت خاصه دره الموت حاشیه شارود "عیبه جه "مصداق های خاص خودش را دارد .شخصی که توانایی پیش بردن کارهای کشاورزی به تنهایی ندارد .یا کسی که دل به کار نمی بندد و همیشه منتظر کمک دیگران هستش که در مواقع یونجه چینی و گندم چینی و شالیکاری و علف چینی و علوفه بار بهش دستی برسانند با خطاب دلسوزانه فلان ی "عیبه جه "هستش به کمک او می شتابند.
عیبه جه بودن چیزی بدی نیست .آن را مردمان الموت به عنوان نقص ذاتی دربعضی افراد قبول دارند وبیشتر معطوف به عدم توانایی وقدرت جسمانی وفرز وچابک بودن افراد درپیش برد امورات زندگی کشاورزی شان اشاره دارد .درهر آبادی "عیبه جه ها" خیلی کم اند .درحد یکی دو نفر هستند وبرای همین کمک کردن به آنها مورد توجه قرار می گیرد.
توجه به عیبه جه ها در نسل پدران کمادران الموتی بی شک همان توجه به همنوع است که یاری رسان آنها درپیشبرد کار و زندگی شان بوده است .
#عیبه جه
#فرهنگ محاورات الموت
✍ :ضیا رشوند
عیبه جه(eybehjah)
این اصطلاح برای افرادی که درپیش بردن امورات کشاورزی ناتوان وتنبل هستند بکار می رود..البته درمحاورات مردمان الموت خاصه دره الموت حاشیه شارود "عیبه جه "مصداق های خاص خودش را دارد .شخصی که توانایی پیش بردن کارهای کشاورزی به تنهایی ندارد .یا کسی که دل به کار نمی بندد و همیشه منتظر کمک دیگران هستش که در مواقع یونجه چینی و گندم چینی و شالیکاری و علف چینی و علوفه بار بهش دستی برسانند با خطاب دلسوزانه فلان ی "عیبه جه "هستش به کمک او می شتابند.
عیبه جه بودن چیزی بدی نیست .آن را مردمان الموت به عنوان نقص ذاتی دربعضی افراد قبول دارند وبیشتر معطوف به عدم توانایی وقدرت جسمانی وفرز وچابک بودن افراد درپیش برد امورات زندگی کشاورزی شان اشاره دارد .درهر آبادی "عیبه جه ها" خیلی کم اند .درحد یکی دو نفر هستند وبرای همین کمک کردن به آنها مورد توجه قرار می گیرد.
توجه به عیبه جه ها در نسل پدران کمادران الموتی بی شک همان توجه به همنوع است که یاری رسان آنها درپیشبرد کار و زندگی شان بوده است .
#عیبه جه
#فرهنگ محاورات الموت
من دريافته ام كه دوست داشته شدن، هيچ نيست.
و اما دوست داشتن، همه چيز است!
آن كس خوشبخت است که بتواند عشق بورزد.
✍️ هرمان هسه
🌹
و اما دوست داشتن، همه چيز است!
آن كس خوشبخت است که بتواند عشق بورزد.
✍️ هرمان هسه
🌹
شما دو زندگی دارید؛
دومی زمانی آغاز میشود که درمییابید فقط یک زندگی دارید...!
✍️ کنفوسیوس
🌹
دومی زمانی آغاز میشود که درمییابید فقط یک زندگی دارید...!
✍️ کنفوسیوس
🌹
✍ : انتشار (کتاب کوچک)
جستارهایی درباره نوشتن از نویسنده فرشته نوبخت در نشر ققنوس این روزها خبر خوبی است.جای چنین کتاب هایی واقعا در حوزه داستان معاصر خالی است امید که خوانده و دیده ونقد شود
# تبریک به خانم نویسنده نوبخت
جستارهایی درباره نوشتن از نویسنده فرشته نوبخت در نشر ققنوس این روزها خبر خوبی است.جای چنین کتاب هایی واقعا در حوزه داستان معاصر خالی است امید که خوانده و دیده ونقد شود
# تبریک به خانم نویسنده نوبخت
✍ : دکتر اکبر جباری
ارسطو میگفت: "عقل در فعلیت خود همان زندگی است". اکنون ما شاهد از بین رفتن زندگی هستیم و این یعنی فقدان و زوال عقل. به عبارتی، این از بین رفتن زندگی، نتیجه و معلول زوال عقل است. پس پرسش این است که ما چرا دچار این زوال عقل شدهایم؟
پاسخ من صریحا به دور افتادن ما از مسیر تاریخ باز میگردد.
ما از تاریخ و مسیرش دور افتاده ایم. باید به مسیر تاریخ بازگردیم.
مسیر تاربخ چیست؟
این مسیر از ۲۵۰۰ سال پیش با افلاطون و ارسطو از یونان آغاز شده و در عصر تجدد توسط اندیشمندان بزرگی مانند دکارت و کانت و هگل به زمانه ما رسیده است.
ما ایرانیان در قرون وسطی در این مسیر تاریخی حضور داشتیم. ابن سینای ما، بزرگترین اندیشمند این دوران هزار ساله بود. ما بعد از این نتوانستیم حضور خود در تاریخ را حفظ نماییم و از مسیر تاریخ دور افتادهایم. از همینرو با جهان نیز سر ستیز داریم. جهانی که در مسیر تاریخ حرکت میکند.
مرحوم آوینی میگفت: ما میخواهیم عهد جدید و جهانی نو بپا کنیم! اما او هرگز نگفت که چگونه میتوان از تاریخ بیرون ایستاد و عالمی نو بپا کرد؟ کاش آنروز کسی به او میگفت که اگر سودای ساختن عالمی نو دارید، باید در مسیر تاریخ و با جد و جهد در تفکر، بدین مقصود دست یابید. باید با جهان اشتی کنیم و شرط لازم برای اشتی با جهان، بازگشت به مسیر تاریخ است که همان تاریخ تفکر است.
ارسطو میگفت: "عقل در فعلیت خود همان زندگی است". اکنون ما شاهد از بین رفتن زندگی هستیم و این یعنی فقدان و زوال عقل. به عبارتی، این از بین رفتن زندگی، نتیجه و معلول زوال عقل است. پس پرسش این است که ما چرا دچار این زوال عقل شدهایم؟
پاسخ من صریحا به دور افتادن ما از مسیر تاریخ باز میگردد.
ما از تاریخ و مسیرش دور افتاده ایم. باید به مسیر تاریخ بازگردیم.
مسیر تاربخ چیست؟
این مسیر از ۲۵۰۰ سال پیش با افلاطون و ارسطو از یونان آغاز شده و در عصر تجدد توسط اندیشمندان بزرگی مانند دکارت و کانت و هگل به زمانه ما رسیده است.
ما ایرانیان در قرون وسطی در این مسیر تاریخی حضور داشتیم. ابن سینای ما، بزرگترین اندیشمند این دوران هزار ساله بود. ما بعد از این نتوانستیم حضور خود در تاریخ را حفظ نماییم و از مسیر تاریخ دور افتادهایم. از همینرو با جهان نیز سر ستیز داریم. جهانی که در مسیر تاریخ حرکت میکند.
مرحوم آوینی میگفت: ما میخواهیم عهد جدید و جهانی نو بپا کنیم! اما او هرگز نگفت که چگونه میتوان از تاریخ بیرون ایستاد و عالمی نو بپا کرد؟ کاش آنروز کسی به او میگفت که اگر سودای ساختن عالمی نو دارید، باید در مسیر تاریخ و با جد و جهد در تفکر، بدین مقصود دست یابید. باید با جهان اشتی کنیم و شرط لازم برای اشتی با جهان، بازگشت به مسیر تاریخ است که همان تاریخ تفکر است.
گیاهان فاقد عقلاند،
اما اگر آنها را باسرپوشی بپوشانی که دارای یک سوراخ باشد آنها به دنبال نور از همانجا بیرون میزنند،
پس چرا ما با داشتنِ عقل، نور را دنبال نمیکنیم؟
✍️ مارتین هایدگر
🌹
اما اگر آنها را باسرپوشی بپوشانی که دارای یک سوراخ باشد آنها به دنبال نور از همانجا بیرون میزنند،
پس چرا ما با داشتنِ عقل، نور را دنبال نمیکنیم؟
✍️ مارتین هایدگر
🌹
هر کس از شما پرسید افغانستان چگونه کشوری است؟
بگویید:
کشوری به زیبایی یوسف
به غم و اندوه پدرش
و به خیانتکاری برادرانش...
✍️ منسوب به احمدشاه مسعود
🌹
بگویید:
کشوری به زیبایی یوسف
به غم و اندوه پدرش
و به خیانتکاری برادرانش...
✍️ منسوب به احمدشاه مسعود
🌹
کامو :
خوشبخت ملتی است که تاریخ ندارد.
✍ برداشت :سنگینی تاریخ را کامو خیلی خوب حس می کند تاریخ است که اکنون و آینده ملتی را شکل می دهد.
گذشته نگذشته بلکه حضور دارد و پیش برنده است .امروز ما همان گذشته (تاریخ ) ماست.
خوشبخت ملتی است که تاریخ ندارد.
✍ برداشت :سنگینی تاریخ را کامو خیلی خوب حس می کند تاریخ است که اکنون و آینده ملتی را شکل می دهد.
گذشته نگذشته بلکه حضور دارد و پیش برنده است .امروز ما همان گذشته (تاریخ ) ماست.
✍️ هربار که سخنرانی سیاسی میشنوم یا سخنرانیهای رهبرانمان را میخوانم، از اینکه سالها هیچ حرفی که بار انسانی داشته باشد نشنیدهام، به وحشت میافتم. همیشه همان کلمات است که همان دروغها را تکرار میکند. و این حقیقت که مردم پذیرای آنها هستند، که خشم مردم این دلقکهای توخالی را از بین نبرده است، به نظرم دال بر این واقعیت مینماید که مردم اهمیتی به اینکه چگونه بر آنها حکومت شود نمیدهند؛ آری راست است، آنها با بخش کاملی از زندگیشان و بهاصطلاح، «علایق حیاتیشان» بازی میکنند_ آری، بازی.
#آلبر_کامو - یادداشتها. جلد اول، ترجمۀ خشایار دیهیمی
#آلبر_کامو - یادداشتها. جلد اول، ترجمۀ خشایار دیهیمی
✍🏽دنيل كنز : کتاب خواندن یک آزمون مهم است .
اگر مطالعه روزانهات را هیچوقت کنار نگذاشتی ، آنوقت میتوانی مطمئن باشی سایر صفات خوب اخلاقیات هم در شخصیتات تثبیت شده است .
اگر مطالعه روزانهات را هیچوقت کنار نگذاشتی ، آنوقت میتوانی مطمئن باشی سایر صفات خوب اخلاقیات هم در شخصیتات تثبیت شده است .
✍🏽اين روزها يكي از خبرهاي خوب خبر انتشار كتاب است كتاب از هر موضوعي ،انتشار رمان ايشان توسط نشر نيماژ به قلم احمد ابوالفتحي خبر خوبي است تبريك به ايشان اميدكه فرصتي دست دهد دوستان و علاقه مندان داستان كتاب را بخرند و بخوانند
✍🏽هنگامی که کودکان به دانشمندان بزرگ چنان بنگرند که به موسیقیدانان و هنرپیشههای بزرگ مینگرند، آنگاه تمدن بشری به سطح بعدی میرود!
#برایان گرین
#برایان گرین
شب ها دل آواره ام همدست رویاست
شاید ببارد از خیالت عطر ریحان
شاعر : زیبا حسینی
✍ :گرچه شعر وادی افراط خیال است اما شعر نوعی مکاشفه هست . جهانی درافق شاعر که نشانه هایش را برای مخاطبش می نمایاند
راستی شاعر چه عوالمی را تجربه می کند ، شاعر از آوارگی دلی حکایت می کند که آواره سرزمین های خیال انگیز رویاست . رویا این اقلیم بیکرانه مرموز ، درآن سوی روزمرگی ما در ورای خیال خودرا می نمایاند تا شاید عطر ریحانش دستاوردی برای شاعر باشد .گرچه ریحان دست نیافتنی است شاید عطرش گره گشای آوراگی باشد
شاید ببارد از خیالت عطر ریحان
شاعر : زیبا حسینی
✍ :گرچه شعر وادی افراط خیال است اما شعر نوعی مکاشفه هست . جهانی درافق شاعر که نشانه هایش را برای مخاطبش می نمایاند
راستی شاعر چه عوالمی را تجربه می کند ، شاعر از آوارگی دلی حکایت می کند که آواره سرزمین های خیال انگیز رویاست . رویا این اقلیم بیکرانه مرموز ، درآن سوی روزمرگی ما در ورای خیال خودرا می نمایاند تا شاید عطر ریحانش دستاوردی برای شاعر باشد .گرچه ریحان دست نیافتنی است شاید عطرش گره گشای آوراگی باشد
✍🏽:در جواب به سوال کسی که می گوید فلسفه به چه کار می آید جواب باید ستیزه جویانه باشد. چرا که پرسش کنایه آمیز و نیش دار است. فلسفه نه به دولت خدمت می کند و نه به کلیسا که هردو دغدغه های دیگری دارند. فلسفه به خدمت هیچ قوه ی مستقری در نمیآید.کار فلسفه ناراحت کردن است.فلسفه ای که هیچکس را ناراحت نکند و با هیچکس ضدیت نورزد فلسفه نیست.کار فلسفه آزردن حماقت است، فلسفه حماقت را به چیزی شرم آور تبدیل می کند. فلسفه کاربردی ندارد جز افشا کردن پستی های اندیشه در تمامی اشکالش، آیا جز فلسفه رشته ای هست که به نقد تمامی رازآمیزگری ها، هر خاستگاه و هدفی که داشته باشند همت گمارد؟
#ژیل_دلوز
#ژیل_دلوز
✍🏽 :علي زمانيان
✳️ "تاریخزدگی"، بیماری بنیادین ما
گاهی میشنویم تا ارض موعود راهی نماندهاست، ارضی به عریضی رنجها، و بهشتی به رنگ دردهای ما.
وعدهی اتوپیایی، کاری است بسیار آسان برای گریختن از زیر بار مسئولیتی که اکنون بر دوش داریم.
فعلا که داریم "وعده" میخوریم و "امید" مینوشیم. با این همه خوردنی و نوشیدنی فاسد، سوءهاضمه پیدا کردهایم. و به همین خاطر، در تاریکی شبه نیهیلیسم، دست و پایی میزنیم و جلوی چشممان تیره است .
وقتی اکنونمان را از دست میدهیم، از کجا باید بدانیم، و مطمئن باشیم آیندهی ما چنین نخواهد بود؟
کورمال کورمال، دست به دیوار زندگی، لحظات سرگردان را سپری میکنیم. روزهایی است که در مرداب روزمرگی، بالا و پایین میشویم.
در این تاریکی، هر یک، اگر بتوانیم، شمعی هر چند کمسو و لرزان، بیفروزیم. شمعی که میدانیم طوفان، خاموشش میکند. از ما چه کار برمیآید جز کبریت کشیدنی مکرر. شبیه آنکه میخواهد شمعاش را در مسیر باد روشن کند. تلاش میکند، کلافه میشود، و دوباره تلاش میکند. بیش از صد سال است چنین است، از مشروطه به اینسو.
دائم کبریت میکشیم، آن هم با کبریتی نمکشیده و بهجا مانده از اجدادمان و از گذشتهای در قعر فراموشخانهی تاریخ و آن هم در وزش تندباد حوادث روزگار. از اینرو شمع روشناییبخشمان روشن نمیشود.
کسانی که پرسشهای اکنون را از تاریخ میپرسند، لاجرم، جغرافیایشان به هزاران درد و تعب گرفتار شده و ای بسا آنرا از دست خواهند داد. مشکل بنیادین، در نحوهی ایستادنمان است. ما رو به گذشته ایستادهایم. باید جهت ایستادن را تغییر دهیم و رو به آینده بایستیم. و این، سختترین کاری است که باید انجام دهیم.
✅ "تغییر چشمانداز"، مبرمترین کاری است که باید انجام داد.
آیا میتوانیم؟
تاریخ، حداکثر به ما کمک میکند تا بفهمیم، "ما، چگونه ما شدیم"، اما نمیتواند بگوید، "ما" باید چگونه "مایی" بشویم. و نمیتواند به ما بگوید آینده چگونه باشد و چگونه ساخته میشود. میتواند گذشتهی ما را تبیین کند اما یادمان باشد، تاریخ، یک خطر بزرگ دارد. "سحر و جادویی" بلد است که ما را مسحور و اسیر جادوی خویش میکند. این جادو را میتوان "تاریخزدگی" نام نهاد.
✅ "تاریخزدگی" یعنی بیش از آنکه به مسئلهها و دردهای امروزمان بیندیشیم، سرگرم گذشته، گفتوگو در بارهی رخدادهای پیشین و یا فهم کلام پیشینیان میشویم. بیشتر با ساکنان تاریخ، سخن میگوییم تا اهالی امروز، بیش از آنکه به آینده بنگریم و تامل کنیم که چه باید بکنیم، حواسمان به تعبیر "آلفرد شوتس" به "قلمرو اسلاف" است. قلمروی کاملا تعینپذیرفته که هیچ عنصری از آزادی و تغییر در آن وجود ندارد. "تاریخزدگی"، یعنی مسئلههای امروز را از اجدادمان بپرسیم.
پیشینیان، جانسختی میکنند و نمیخواهند فراموش شوند، و این، ما را دچار "تاخر فرهنگی"، و جا ماندن در دل تاریخ کردهاست.
✔️رهاییِ قلمروِ "اکنون" از سلطهی "اسلاف"، مهمترین شرط لازم برای تغییر است. تا زمانی که بار سنگین "تاریخ" را بر دوش داریم, آینده را نیز از دست خواهیم داد.
✳️ "تاریخزدگی"، بیماری بنیادین ما
گاهی میشنویم تا ارض موعود راهی نماندهاست، ارضی به عریضی رنجها، و بهشتی به رنگ دردهای ما.
وعدهی اتوپیایی، کاری است بسیار آسان برای گریختن از زیر بار مسئولیتی که اکنون بر دوش داریم.
فعلا که داریم "وعده" میخوریم و "امید" مینوشیم. با این همه خوردنی و نوشیدنی فاسد، سوءهاضمه پیدا کردهایم. و به همین خاطر، در تاریکی شبه نیهیلیسم، دست و پایی میزنیم و جلوی چشممان تیره است .
وقتی اکنونمان را از دست میدهیم، از کجا باید بدانیم، و مطمئن باشیم آیندهی ما چنین نخواهد بود؟
کورمال کورمال، دست به دیوار زندگی، لحظات سرگردان را سپری میکنیم. روزهایی است که در مرداب روزمرگی، بالا و پایین میشویم.
در این تاریکی، هر یک، اگر بتوانیم، شمعی هر چند کمسو و لرزان، بیفروزیم. شمعی که میدانیم طوفان، خاموشش میکند. از ما چه کار برمیآید جز کبریت کشیدنی مکرر. شبیه آنکه میخواهد شمعاش را در مسیر باد روشن کند. تلاش میکند، کلافه میشود، و دوباره تلاش میکند. بیش از صد سال است چنین است، از مشروطه به اینسو.
دائم کبریت میکشیم، آن هم با کبریتی نمکشیده و بهجا مانده از اجدادمان و از گذشتهای در قعر فراموشخانهی تاریخ و آن هم در وزش تندباد حوادث روزگار. از اینرو شمع روشناییبخشمان روشن نمیشود.
کسانی که پرسشهای اکنون را از تاریخ میپرسند، لاجرم، جغرافیایشان به هزاران درد و تعب گرفتار شده و ای بسا آنرا از دست خواهند داد. مشکل بنیادین، در نحوهی ایستادنمان است. ما رو به گذشته ایستادهایم. باید جهت ایستادن را تغییر دهیم و رو به آینده بایستیم. و این، سختترین کاری است که باید انجام دهیم.
✅ "تغییر چشمانداز"، مبرمترین کاری است که باید انجام داد.
آیا میتوانیم؟
تاریخ، حداکثر به ما کمک میکند تا بفهمیم، "ما، چگونه ما شدیم"، اما نمیتواند بگوید، "ما" باید چگونه "مایی" بشویم. و نمیتواند به ما بگوید آینده چگونه باشد و چگونه ساخته میشود. میتواند گذشتهی ما را تبیین کند اما یادمان باشد، تاریخ، یک خطر بزرگ دارد. "سحر و جادویی" بلد است که ما را مسحور و اسیر جادوی خویش میکند. این جادو را میتوان "تاریخزدگی" نام نهاد.
✅ "تاریخزدگی" یعنی بیش از آنکه به مسئلهها و دردهای امروزمان بیندیشیم، سرگرم گذشته، گفتوگو در بارهی رخدادهای پیشین و یا فهم کلام پیشینیان میشویم. بیشتر با ساکنان تاریخ، سخن میگوییم تا اهالی امروز، بیش از آنکه به آینده بنگریم و تامل کنیم که چه باید بکنیم، حواسمان به تعبیر "آلفرد شوتس" به "قلمرو اسلاف" است. قلمروی کاملا تعینپذیرفته که هیچ عنصری از آزادی و تغییر در آن وجود ندارد. "تاریخزدگی"، یعنی مسئلههای امروز را از اجدادمان بپرسیم.
پیشینیان، جانسختی میکنند و نمیخواهند فراموش شوند، و این، ما را دچار "تاخر فرهنگی"، و جا ماندن در دل تاریخ کردهاست.
✔️رهاییِ قلمروِ "اکنون" از سلطهی "اسلاف"، مهمترین شرط لازم برای تغییر است. تا زمانی که بار سنگین "تاریخ" را بر دوش داریم, آینده را نیز از دست خواهیم داد.
✍🏽: هر چقدر ما ایرانیها شلنگِ قلیان به دست داریم ، این غربیها کتاب در دست دارند و کتاب جزء لاینفک زندگى این مردم است !
ما چوب حماقتمان را میخوریم ، آنها نان لیاقتشان را !
👤 جلال آل احمد
#امروز هجدهم شهریور ماه، پنجاهمین سالگرد درگذشت جلال آل احمد است.
ما چوب حماقتمان را میخوریم ، آنها نان لیاقتشان را !
👤 جلال آل احمد
#امروز هجدهم شهریور ماه، پنجاهمین سالگرد درگذشت جلال آل احمد است.