✳️:خبر اینکه
✍ :ضیا رشوند
این روزها مشغول ویرایش چهارمین مجموعه داستانم هستم .پیشتر رازآتشفشان و سیالان و باغ های هرانک از من منتشر شده است حالا چهارمین مجموعه داستانم درشرف انتشارند امیدکه مشکلی پیش نیاید
داستان ها دربستر اقلیم الموت روایت می شوند.مراجعه به داستان ها و همراه شدن با تیپ ها وشخصیت ها هوای خاصی دارد .اثر دارد از گوشه تنهایی نویسنده بیرون می آید ودر جهان مشترک با مخاطب و خواننده قرار می گیرد .بقول فیلسوفان زبان" اثر مستقل از نویسنده "به حیات خود ادامه می دهد .داستان های من دربستر رئال و سورئال روایت می شوند که به روایتی "مردم شناسی الموت "نیز هست .
✍ :ضیا رشوند
این روزها مشغول ویرایش چهارمین مجموعه داستانم هستم .پیشتر رازآتشفشان و سیالان و باغ های هرانک از من منتشر شده است حالا چهارمین مجموعه داستانم درشرف انتشارند امیدکه مشکلی پیش نیاید
داستان ها دربستر اقلیم الموت روایت می شوند.مراجعه به داستان ها و همراه شدن با تیپ ها وشخصیت ها هوای خاصی دارد .اثر دارد از گوشه تنهایی نویسنده بیرون می آید ودر جهان مشترک با مخاطب و خواننده قرار می گیرد .بقول فیلسوفان زبان" اثر مستقل از نویسنده "به حیات خود ادامه می دهد .داستان های من دربستر رئال و سورئال روایت می شوند که به روایتی "مردم شناسی الموت "نیز هست .
طرحی از خیام
✍ : ضیا رشوند
امروز بیست وهشتم اردیبهشت به نام حکیم خیام است .خیام درواقعیت زندگیش بیشتر حکیم و فیلسوف وریاضیدان بوده است تا شاعر .اما آنچه که در واقعیت بعداز زندگیش اتفاق افتاده است شاعر بودن اوست. جهان غرب اورا شاعری دهری مسلک می شناسد وچه افسانه ها پیرامون اون شکل نگرفته است چه رباعیات مجعول به نام خیام سروده نشده است بر روی این شخصیت جهانی گرد غلیظی از غبار خوابیده است
خیام شاعری است که درقالب رباعیاتش در دو وجه سلبی وایجابی به جهان نگاه می کند.درتلقی سلبی دنیارا جز پوچی وخلا نمی بیند ودرتلقی ایجابی درمیان خرده ریزکشتی شکسته هرج ومرج جهان لنگر " لحظه حضور" را باز می تاباند.
تاکید بر "اکنون زیستن " و ساری بودن همیشه " لحظه" متد خیام برای انسان زمانه خویش وبعداز خود است .
رباعیان خیام تبلوری تمام عیار از مرام ومسلک زندگی واندیشه ایرانی است نه کافرکافر، نه مومن مومن ،چیزی بینابین گهی کفر،گهی ایمان . سرگشته بین این دو .
سه سال پیش براساس رباعیات معتبر خیام نشستم روایتی داستان وار ی از خیام با تم فلسفی نوشتم . وسوسه ترجمه آن به زبان انگلیسی هنوز نگذاشته به فارسی منتشرش کنم .آنچه مهم این است نمی توان از ۲۸ اریبهشت بی تفاوت گذشت او بعداز هزارسال هنوز برای من مخاطب ایرانی تازگی دارد و حرف ها برای گفتن دارد. این چیزی است که درطرحی از خیام بهش پرداختم وافق فکری اورا نشان داده ام
# خیام
# طرحی ازخیام
# ۲۸ اردیبهشت روز بزرگداشت خیام
✍ : ضیا رشوند
امروز بیست وهشتم اردیبهشت به نام حکیم خیام است .خیام درواقعیت زندگیش بیشتر حکیم و فیلسوف وریاضیدان بوده است تا شاعر .اما آنچه که در واقعیت بعداز زندگیش اتفاق افتاده است شاعر بودن اوست. جهان غرب اورا شاعری دهری مسلک می شناسد وچه افسانه ها پیرامون اون شکل نگرفته است چه رباعیات مجعول به نام خیام سروده نشده است بر روی این شخصیت جهانی گرد غلیظی از غبار خوابیده است
خیام شاعری است که درقالب رباعیاتش در دو وجه سلبی وایجابی به جهان نگاه می کند.درتلقی سلبی دنیارا جز پوچی وخلا نمی بیند ودرتلقی ایجابی درمیان خرده ریزکشتی شکسته هرج ومرج جهان لنگر " لحظه حضور" را باز می تاباند.
تاکید بر "اکنون زیستن " و ساری بودن همیشه " لحظه" متد خیام برای انسان زمانه خویش وبعداز خود است .
رباعیان خیام تبلوری تمام عیار از مرام ومسلک زندگی واندیشه ایرانی است نه کافرکافر، نه مومن مومن ،چیزی بینابین گهی کفر،گهی ایمان . سرگشته بین این دو .
سه سال پیش براساس رباعیات معتبر خیام نشستم روایتی داستان وار ی از خیام با تم فلسفی نوشتم . وسوسه ترجمه آن به زبان انگلیسی هنوز نگذاشته به فارسی منتشرش کنم .آنچه مهم این است نمی توان از ۲۸ اریبهشت بی تفاوت گذشت او بعداز هزارسال هنوز برای من مخاطب ایرانی تازگی دارد و حرف ها برای گفتن دارد. این چیزی است که درطرحی از خیام بهش پرداختم وافق فکری اورا نشان داده ام
# خیام
# طرحی ازخیام
# ۲۸ اردیبهشت روز بزرگداشت خیام
📕 فرزندکشی؛ از علل تا دلایل
✍ اکبر جباری
پدیده فرزندکشی مانند هر قتلی، میتواند علت یا عللی داشته باشد. یک نفر به خاطر باور به یک ایدئولوژی خاص، فرزندش را میکشد، یا کسی به خاطر کسب سود و یا دفع یک ضرر دست به قتل فرزند میبرد.
اما در ساحت "دلیل"، فرزندکشی به مثابه پدیداری منحصر بفرد، دلالت مستقیمی بر جانی فروپاشیده و مختل دارد. اگر دیسکورس روانپزشکی، هنوز به دلیل مطالعات اندکش در خصوص فرزندکشی، قادر نیست این پدیده را قسمی از اختلالات بداند، برای آن است که تمایز بین ساحت "علت" (reason) و "دلیل" (cause) را نمیشناسد و چون اساسا به مثابه یک دانش اُنتیک (ontic) بدنبال "علل" پدیدههاست، از "دلیل" غفلت میورزد.
مفهوم "علت" همواره در برابر معلول به کار می رود؛ فیالمثل میگوییم: آتش، علت و حرارت معلول آن است. بنابراین، کلمه علت را درباره پدیدههای عالم خارج به کار میبریم که در آنجا سخن از ایجاد، سببیت و تأثیر و تأثّر موجودات بر یکدیگر است. اما مفهوم "دلیل" درباره مفاهیم ذهنی انسان بکار میرود، چنانکه مثلاً میگوییم: برای اثبات فلان مدعا باید دلیل اقامه کرد.
وقتی پدر یا مادری فرزند خود را به هر علتی، میکشد، این قتل دلالت بر جان (روان) خاصی دارد. جانی که میتواند و قابلیت اینرا دارد که بر همه احساسات و عواطف غلبه کند. پرسش این است که این چگونه جانی است که میتواند مرتکب چنین فعلی شود؟ به عبارت دیگر، فرزندکشی دلالت به چگونه جانی دارد جانشناسی اگزیستانسیال (Existential Psychology) میکوشد از رهگذر مطالعه پدیده فرزندکشی، راهی به ساحت دلیل بیابد.
فرزندکشی در فرهنگ ایرانی قدمتی دیرینه دارد. از مجازات مرگ کیومرث توسط پدرش اورمزد، تا تصمیم فریدون بر کشتن دو فرزندش، تور و سلم. و نیز تلاش سام برای کشتن فرزندش زال. و نیز به دست مرگ سپردن اسفندیار توسط پدرش گشتاسب. و پرآوازهترین فرزندکشی اساطیر ایرانزمین، یعنی رستم و سهراب، همگی دلالت بر این حقیقت دارد که فرزندکشی، ریشهای کهن در نهانخانهی جان ایرانی دارد. همانطور که در فرهنگ و پاییدیای یونانی، پدرکشی ریشه دارد.
چه تفاوت میان پدرکشی یونانیان، و فرزندکشی ایرانیان وجود دارد؟ اگر پدر نماد سلطه و اقتدار است و فرزند، سمبل رویش و شکوفایی، پس پدرکشی، نوعی رهایی از سلطه و میل به آزادی است، و فرزندکشی، نشانهای از جمود و انسداد و فروبستگی. جان ایرانی، از آینده و آزادی در هراس است. آینده را، سرزمینی بی حضور خود میبیند و به قولی "دیگی که برای او نجوشد، سر سگ در آن بجوشد"، و آزادی را نیز سرزمین فساد!
بی حساب و کتاب نیست که در اغلب فرزندکشیهایی که گزارشهای مفصلی از کمّ و کیفشان ارائه شده، سخن از فساد فرزندان به زبان آمده است. این یک حقیقت تاریخی است که جان ایرانی، از فساد هراس دارد و طرفه آنکه بسیاری از نویسندگان و اهل قلم وقتی کلمه «فساد» corruption را بکار میبرند، صریحا «فساد اخلاقی و جنسی» را مد نظر دارند. در حالیکه این واژه در سایر ملل و اقوام اولا به فساد اقتصادی و فساد سیاسی و فساد حاکمیت ارجاع دارد.
ایضا وقتی کلمه «آزادی » بکار میرود، بلافاصله در ذهن مخاطب، «سکس» و ازادی جنسی متبادر میشود، و باز این در حالیست که در اغلب فرهنگها و ملل، نخستین چیزی که از واژه آزادی به ذهن مخاطب متبادر میشود، «آزادی اندیشه و بیان» است.
فرزندکشی در ایران، دلالت بر ترس جان ایرانی از آینده و آزادی دارد.
✍ اکبر جباری
پدیده فرزندکشی مانند هر قتلی، میتواند علت یا عللی داشته باشد. یک نفر به خاطر باور به یک ایدئولوژی خاص، فرزندش را میکشد، یا کسی به خاطر کسب سود و یا دفع یک ضرر دست به قتل فرزند میبرد.
اما در ساحت "دلیل"، فرزندکشی به مثابه پدیداری منحصر بفرد، دلالت مستقیمی بر جانی فروپاشیده و مختل دارد. اگر دیسکورس روانپزشکی، هنوز به دلیل مطالعات اندکش در خصوص فرزندکشی، قادر نیست این پدیده را قسمی از اختلالات بداند، برای آن است که تمایز بین ساحت "علت" (reason) و "دلیل" (cause) را نمیشناسد و چون اساسا به مثابه یک دانش اُنتیک (ontic) بدنبال "علل" پدیدههاست، از "دلیل" غفلت میورزد.
مفهوم "علت" همواره در برابر معلول به کار می رود؛ فیالمثل میگوییم: آتش، علت و حرارت معلول آن است. بنابراین، کلمه علت را درباره پدیدههای عالم خارج به کار میبریم که در آنجا سخن از ایجاد، سببیت و تأثیر و تأثّر موجودات بر یکدیگر است. اما مفهوم "دلیل" درباره مفاهیم ذهنی انسان بکار میرود، چنانکه مثلاً میگوییم: برای اثبات فلان مدعا باید دلیل اقامه کرد.
وقتی پدر یا مادری فرزند خود را به هر علتی، میکشد، این قتل دلالت بر جان (روان) خاصی دارد. جانی که میتواند و قابلیت اینرا دارد که بر همه احساسات و عواطف غلبه کند. پرسش این است که این چگونه جانی است که میتواند مرتکب چنین فعلی شود؟ به عبارت دیگر، فرزندکشی دلالت به چگونه جانی دارد جانشناسی اگزیستانسیال (Existential Psychology) میکوشد از رهگذر مطالعه پدیده فرزندکشی، راهی به ساحت دلیل بیابد.
فرزندکشی در فرهنگ ایرانی قدمتی دیرینه دارد. از مجازات مرگ کیومرث توسط پدرش اورمزد، تا تصمیم فریدون بر کشتن دو فرزندش، تور و سلم. و نیز تلاش سام برای کشتن فرزندش زال. و نیز به دست مرگ سپردن اسفندیار توسط پدرش گشتاسب. و پرآوازهترین فرزندکشی اساطیر ایرانزمین، یعنی رستم و سهراب، همگی دلالت بر این حقیقت دارد که فرزندکشی، ریشهای کهن در نهانخانهی جان ایرانی دارد. همانطور که در فرهنگ و پاییدیای یونانی، پدرکشی ریشه دارد.
چه تفاوت میان پدرکشی یونانیان، و فرزندکشی ایرانیان وجود دارد؟ اگر پدر نماد سلطه و اقتدار است و فرزند، سمبل رویش و شکوفایی، پس پدرکشی، نوعی رهایی از سلطه و میل به آزادی است، و فرزندکشی، نشانهای از جمود و انسداد و فروبستگی. جان ایرانی، از آینده و آزادی در هراس است. آینده را، سرزمینی بی حضور خود میبیند و به قولی "دیگی که برای او نجوشد، سر سگ در آن بجوشد"، و آزادی را نیز سرزمین فساد!
بی حساب و کتاب نیست که در اغلب فرزندکشیهایی که گزارشهای مفصلی از کمّ و کیفشان ارائه شده، سخن از فساد فرزندان به زبان آمده است. این یک حقیقت تاریخی است که جان ایرانی، از فساد هراس دارد و طرفه آنکه بسیاری از نویسندگان و اهل قلم وقتی کلمه «فساد» corruption را بکار میبرند، صریحا «فساد اخلاقی و جنسی» را مد نظر دارند. در حالیکه این واژه در سایر ملل و اقوام اولا به فساد اقتصادی و فساد سیاسی و فساد حاکمیت ارجاع دارد.
ایضا وقتی کلمه «آزادی » بکار میرود، بلافاصله در ذهن مخاطب، «سکس» و ازادی جنسی متبادر میشود، و باز این در حالیست که در اغلب فرهنگها و ملل، نخستین چیزی که از واژه آزادی به ذهن مخاطب متبادر میشود، «آزادی اندیشه و بیان» است.
فرزندکشی در ایران، دلالت بر ترس جان ایرانی از آینده و آزادی دارد.
✳️ علل افول دموکراسی
دریادداشت نسبتا بلند ی که امروز به قلم دکتر سریع القلم استاد علوم سیاسی دانشگاه شهید بهشتی و پژوهشگر توسعه باعنوان " علل افول دموکراسی "در کانال عصر ایران منتشر شده بسیار قابل تامل است . حتما بخوانید من چکیده آن را اینجا می آورم
یادداشت ابتدا تحلیل آماری از شاخص های تولید ومصرف و اشتغال و زیست محیطی کشورها ارائه داده است . که روبه افزایش است .
به نقل از یادداشت : (یک بررسی مقایسه ای ازعموم کشورهای درحال رشد وتوسعه حاکی از این واقعیت است که عصر "مبارزه سیاسی " به معنای دهه ۱۹۶۰ پایان یافته است ملتها عموما به دو علت به خیابان ها می آیند فقدان ثبات اقتصادی و محدودیت های مربوط به آزادی اجتناعی مادامی که حکومتی بتواند این دو موضوع را مدیریت کند ظاهرا مورد مواخذه نقصان های دیگر ازجمله دموکراسی انتخابات آزاد رقابت حزبی و رسانه های آزاد قرار نمی گیرد)
در قسمت دیگر جستار افول دموکراسی امده است :
( به تنوع لذت بردن از زندگی آنقدرگسترش یافته وآنچنان درشبکه های اجتماعی به نمایش گذاشته می شوند به طور طبیعی افراد را با هر روش وفرایندی به قدرت و ثروت یابی سوق می دهد به عبارتی نه درمیان عامه مردم دراکثرکشورها تمایلی به اصول دموکراتیک وجود دارد نه در لایه های قدرت .)
درپایان یادداشت امده است :
انسان امروز چه درجاکارتا چه درآتن چه در قاهره چه در ریودوژانیرو می خواهد خوب زندگی کند وازآن نهایت لذت را ببرد علاوه براین انسان امروز تعهدی پایدار به وقف خود برای جریان های اجتماعی اهداف کلان ودراوج آنها به ناسیونالیسم و دموکراسی چندان نشان نمی دهدزیراکه درذهن و قلب خود به این نتیجه رسیده است که صاجان سمت نیز درپی همین افق هستند با واژه های جذاب واداهای دلنشین شخصیت واقعی خودرا استتار می کنند.به عنوان یک پرسش چالشی ایا می شود پرنسیب داشت وهم وزیر شد ؟ آیا می شود پزنسیب داشت و هم به ثروت قابل توجه رسبد ؟ شاید عصر پرنسیپ فعلا به سرآمده وتکنولوژی صنعت حیله گری وتزویر را پر رونق کرده است .
هرچند دموکراسی متاعی پرارزش است ولی انسان امروز درکشوزهای درحال توسعه اولویت های دیگری دارددموکراسی به صورت فزاینده ای درجهان پر آشوب پرازچالشهای اقتصادی اجتماعی و زیست محیطی درمسیری حرکت می کند که بیشتر شبیه به یک کالای لوکس است.مقاله را در اين آدرس بخوانيد : https://www.asriran.com/fa/news/785220/%D8%B9%D9%84%D9%84-%D8%A7%D9%8F%D9%81%D9%88%D9%84-%D8%AF%D9%85%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B3%DB%8C
دریادداشت نسبتا بلند ی که امروز به قلم دکتر سریع القلم استاد علوم سیاسی دانشگاه شهید بهشتی و پژوهشگر توسعه باعنوان " علل افول دموکراسی "در کانال عصر ایران منتشر شده بسیار قابل تامل است . حتما بخوانید من چکیده آن را اینجا می آورم
یادداشت ابتدا تحلیل آماری از شاخص های تولید ومصرف و اشتغال و زیست محیطی کشورها ارائه داده است . که روبه افزایش است .
به نقل از یادداشت : (یک بررسی مقایسه ای ازعموم کشورهای درحال رشد وتوسعه حاکی از این واقعیت است که عصر "مبارزه سیاسی " به معنای دهه ۱۹۶۰ پایان یافته است ملتها عموما به دو علت به خیابان ها می آیند فقدان ثبات اقتصادی و محدودیت های مربوط به آزادی اجتناعی مادامی که حکومتی بتواند این دو موضوع را مدیریت کند ظاهرا مورد مواخذه نقصان های دیگر ازجمله دموکراسی انتخابات آزاد رقابت حزبی و رسانه های آزاد قرار نمی گیرد)
در قسمت دیگر جستار افول دموکراسی امده است :
( به تنوع لذت بردن از زندگی آنقدرگسترش یافته وآنچنان درشبکه های اجتماعی به نمایش گذاشته می شوند به طور طبیعی افراد را با هر روش وفرایندی به قدرت و ثروت یابی سوق می دهد به عبارتی نه درمیان عامه مردم دراکثرکشورها تمایلی به اصول دموکراتیک وجود دارد نه در لایه های قدرت .)
درپایان یادداشت امده است :
انسان امروز چه درجاکارتا چه درآتن چه در قاهره چه در ریودوژانیرو می خواهد خوب زندگی کند وازآن نهایت لذت را ببرد علاوه براین انسان امروز تعهدی پایدار به وقف خود برای جریان های اجتماعی اهداف کلان ودراوج آنها به ناسیونالیسم و دموکراسی چندان نشان نمی دهدزیراکه درذهن و قلب خود به این نتیجه رسیده است که صاجان سمت نیز درپی همین افق هستند با واژه های جذاب واداهای دلنشین شخصیت واقعی خودرا استتار می کنند.به عنوان یک پرسش چالشی ایا می شود پرنسیب داشت وهم وزیر شد ؟ آیا می شود پزنسیب داشت و هم به ثروت قابل توجه رسبد ؟ شاید عصر پرنسیپ فعلا به سرآمده وتکنولوژی صنعت حیله گری وتزویر را پر رونق کرده است .
هرچند دموکراسی متاعی پرارزش است ولی انسان امروز درکشوزهای درحال توسعه اولویت های دیگری دارددموکراسی به صورت فزاینده ای درجهان پر آشوب پرازچالشهای اقتصادی اجتماعی و زیست محیطی درمسیری حرکت می کند که بیشتر شبیه به یک کالای لوکس است.مقاله را در اين آدرس بخوانيد : https://www.asriran.com/fa/news/785220/%D8%B9%D9%84%D9%84-%D8%A7%D9%8F%D9%81%D9%88%D9%84-%D8%AF%D9%85%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B3%DB%8C
عصر ايران
علل اُفول دموکراسی/ دکتر سریع القلم
شرایط سختِ زیست محیطی، اقتصادی و زندگی، اولویتهای جوامع را جابجا کردهاند.
✳️ادبیات در افق ایرانی
✍ : ضیا رشوند
ادبیات دربستر قوم ایرانی دو گونه خودرا مطرح کرده است .ادبیات کلاسیک ایران بیشتر باشعر های زیبا احساس وتوصیف آفریده است .اما در دوران معاصر ادبیات بیشتر درقالب های داستان و رمان نوشته می شود .شعر آن پر رنگی و غلظت گذشته را ندارد انسان دیروز ایرانی زبانش شعر بوده است شعردرافق ذهن و اندیشه اش برجسته و رایج بوده است .شاهنامه و مثنوی ومعنوی و لیلی ومجنون وسایر دیوان شاعران گواه این ادعاست .
اما انسان ایرانی بعداز دوره صفویه وارد عصرمدرنیته و تکنیک وتبعات آن شد.و رمان وداستان به عنوان پیامدآن و بیان حدیث نفس جاپای شعر گذاشت و وجاهت چندین قرنی شعر را شکست ویکه تاز میدان ادبیات شده است .
الان هم شعرهست هم داستان .آنچه که زبان رایج است بیشتر داستان ورمان است وکمتر شعر.این تغییر ذائقه ایرانی از شعربه داستان جبر تاریخی است و تکنیک آن را می طلبد .اما شعر افول نکرده است بلکه جایگاه تقدس مابانه خودش را ورای تکنیک حفظ کرده است .گرچه زبان رایج زمانه نیست اما شاعر دربستر شعر افقی را می بیند که نویسندگان باهمه خیالات و ابتکارات به آن ساحت خوب شعر دسترسی ندارند .
✍ : ضیا رشوند
ادبیات دربستر قوم ایرانی دو گونه خودرا مطرح کرده است .ادبیات کلاسیک ایران بیشتر باشعر های زیبا احساس وتوصیف آفریده است .اما در دوران معاصر ادبیات بیشتر درقالب های داستان و رمان نوشته می شود .شعر آن پر رنگی و غلظت گذشته را ندارد انسان دیروز ایرانی زبانش شعر بوده است شعردرافق ذهن و اندیشه اش برجسته و رایج بوده است .شاهنامه و مثنوی ومعنوی و لیلی ومجنون وسایر دیوان شاعران گواه این ادعاست .
اما انسان ایرانی بعداز دوره صفویه وارد عصرمدرنیته و تکنیک وتبعات آن شد.و رمان وداستان به عنوان پیامدآن و بیان حدیث نفس جاپای شعر گذاشت و وجاهت چندین قرنی شعر را شکست ویکه تاز میدان ادبیات شده است .
الان هم شعرهست هم داستان .آنچه که زبان رایج است بیشتر داستان ورمان است وکمتر شعر.این تغییر ذائقه ایرانی از شعربه داستان جبر تاریخی است و تکنیک آن را می طلبد .اما شعر افول نکرده است بلکه جایگاه تقدس مابانه خودش را ورای تکنیک حفظ کرده است .گرچه زبان رایج زمانه نیست اما شاعر دربستر شعر افقی را می بیند که نویسندگان باهمه خیالات و ابتکارات به آن ساحت خوب شعر دسترسی ندارند .
✳️ درباره ذوق و بی ذوقی
✍ :ضیا رشوند
درفرهنگ لغت دکتر معین برای ذوق معانی متعددی برشمرده که قابل توجه است
ذوق : استعداد، قریحه، سلیقه ،مشرب، حال وهوا، حال ،دماغ، شور، شوق ،وجد چشایی مذاق و شیرینی وشادی
در زمانه ما ذوق بیشتر به شور وشوق تعبیر می شود بارها دیده ایم که خرید یک خانه جدید ماشین نو حتی یک گوشی موبایل جدید باعث ذوق زدگی افراد می شود . که بسیار عالی وطبیعی است
ذوق یک حالت روانی بسیار نابی است که نسبت عمیق با تعلقات و وضع جدید دارد .انسان از آن رو سرذوق میاید که خودرا درموقعیت جدید سازگار و روبه رشد می بیند . ذوق درنسبت با تازگی شرایط خودرامطرح می کند .ذوق می کنم چراکه درتجربه منحصربه فرد با اشیا یا موقعیت جدیدهستم
درمحیط روستایی که من تجربه زیسته آن را دارم ذوق خیلی عالی بروز می کند .شکوفه درخت میوه مان تولد یک بره یا گوساله شخم زدن زمین ، درست کردن تره جا وجالیز ، توم وبجار گرفتن شالی ؛ چنان ذوقی ایجاد می کند که هر روستازاده الموتی آن را تجربه می کند و قدرت عظیم ان را در رونق زندگی روستایی می بیند ومی یابد
انسان همواره درطول تاریخ از حس ذوق کردن بهره برده است اگر این حس نبود شکوه ودرخشش تمدن های زیسته بشری نبود
بعضی افراد اعتراف می کنند که چیز جدیدی که خریدم ذوقی بهش ندارم .خانه جدید ماشین جدید .پست جدید ..هیچ چیز برای آنها ذوقی ایجاد نمی کند
.این بی ذوقی از کجا می آید ؟ اعتراف به بی ذوقی توسط افراد گرچه صداقت آنهارا نشان می دهد اما تبلور نوعی اختلال سلامت روانی است که شخص با چیزهای جدید خودرا درتناسب نمی بیند وانگاره بی تفاوتی بر روی همه چیز کشیده است .هیچ چیز تازگی ندارد همه چیز تکراری است .
بی ذوقی فی النفسه خطرناک است هرفرد گرفتار بایستی درصدد درمان آن برآید.
✍ :ضیا رشوند
درفرهنگ لغت دکتر معین برای ذوق معانی متعددی برشمرده که قابل توجه است
ذوق : استعداد، قریحه، سلیقه ،مشرب، حال وهوا، حال ،دماغ، شور، شوق ،وجد چشایی مذاق و شیرینی وشادی
در زمانه ما ذوق بیشتر به شور وشوق تعبیر می شود بارها دیده ایم که خرید یک خانه جدید ماشین نو حتی یک گوشی موبایل جدید باعث ذوق زدگی افراد می شود . که بسیار عالی وطبیعی است
ذوق یک حالت روانی بسیار نابی است که نسبت عمیق با تعلقات و وضع جدید دارد .انسان از آن رو سرذوق میاید که خودرا درموقعیت جدید سازگار و روبه رشد می بیند . ذوق درنسبت با تازگی شرایط خودرامطرح می کند .ذوق می کنم چراکه درتجربه منحصربه فرد با اشیا یا موقعیت جدیدهستم
درمحیط روستایی که من تجربه زیسته آن را دارم ذوق خیلی عالی بروز می کند .شکوفه درخت میوه مان تولد یک بره یا گوساله شخم زدن زمین ، درست کردن تره جا وجالیز ، توم وبجار گرفتن شالی ؛ چنان ذوقی ایجاد می کند که هر روستازاده الموتی آن را تجربه می کند و قدرت عظیم ان را در رونق زندگی روستایی می بیند ومی یابد
انسان همواره درطول تاریخ از حس ذوق کردن بهره برده است اگر این حس نبود شکوه ودرخشش تمدن های زیسته بشری نبود
بعضی افراد اعتراف می کنند که چیز جدیدی که خریدم ذوقی بهش ندارم .خانه جدید ماشین جدید .پست جدید ..هیچ چیز برای آنها ذوقی ایجاد نمی کند
.این بی ذوقی از کجا می آید ؟ اعتراف به بی ذوقی توسط افراد گرچه صداقت آنهارا نشان می دهد اما تبلور نوعی اختلال سلامت روانی است که شخص با چیزهای جدید خودرا درتناسب نمی بیند وانگاره بی تفاوتی بر روی همه چیز کشیده است .هیچ چیز تازگی ندارد همه چیز تکراری است .
بی ذوقی فی النفسه خطرناک است هرفرد گرفتار بایستی درصدد درمان آن برآید.
✳️ شهر آمد
من فراوان شهرها و قلعهها دیدم در اطراف عالم در بلاد عرب و عجم و هند و ترک مثل "شهر آمد" هیچ جا ندیدم که بر روی زمین چنان باشد و نه نیز از کسی شنیدم که گفت چنان جای دیگر دیده ام.
# ناصرخسرو
من فراوان شهرها و قلعهها دیدم در اطراف عالم در بلاد عرب و عجم و هند و ترک مثل "شهر آمد" هیچ جا ندیدم که بر روی زمین چنان باشد و نه نیز از کسی شنیدم که گفت چنان جای دیگر دیده ام.
# ناصرخسرو
❇️ معره النعمان دیگر روز چون شش فرسنگ شدیم به شهر سرمین رسیدیم بارو نداشت. شش فرسنگ دیگر شدیم معره النعمان بود باره ای سنگین داشت شهری آبادان و بر در شهر اسطوانه ای سنگین دیدم چیزی در آن نوشته بود به خطی دیگر از تازی. از یکی پرسیدم که این چه چیز است گفت طلسم کژدمی است که هرگز عقرب در این شهر نباشد و نیاید و اگر از بیرون آورند و رها کنند بگریزد و در شهر نیاید. # ناصرخسرو
❇️ شهر حما
به شهر حما شدیم شهری خوش آبادان بر لب آب عاصی و این آب را از آن سبب عاصی گویند که به جانب روم میرود. یعنی چون از بلاد اسلام به بلاد کفر میرود عاصی است و بر آب دولاب های بسیار ساخته اند. پس از آن جا راه دو میشود یکی به جانب ساحل و آن غربی شام است و یکی جنوبی به دمشق میرود. ما به را ه ساحل رفتیم.
در کوه چشمه ای دیدم که گفتند هر سال چون نیمه شعبان بگذرد آب جاری شود از آن جا و سه روز روان باشد و بعد از سه روز یک قطره نیاید تا سال دیگر. مردم بسیار آن جا به زیارت روند و تقرب جویند و به خداوند سبحانه و تعالی و عمارت و حوضها ساختهاند آن جا چون از آن جا گذشتیم به صحرایی رسیدیم که همه نرگس بود شکفته چنان که تمامت آن صحرا سپید مینمود از بسیاری نرگس ها.
# ناصرخسرو ، سفرنامه ،
به شهر حما شدیم شهری خوش آبادان بر لب آب عاصی و این آب را از آن سبب عاصی گویند که به جانب روم میرود. یعنی چون از بلاد اسلام به بلاد کفر میرود عاصی است و بر آب دولاب های بسیار ساخته اند. پس از آن جا راه دو میشود یکی به جانب ساحل و آن غربی شام است و یکی جنوبی به دمشق میرود. ما به را ه ساحل رفتیم.
در کوه چشمه ای دیدم که گفتند هر سال چون نیمه شعبان بگذرد آب جاری شود از آن جا و سه روز روان باشد و بعد از سه روز یک قطره نیاید تا سال دیگر. مردم بسیار آن جا به زیارت روند و تقرب جویند و به خداوند سبحانه و تعالی و عمارت و حوضها ساختهاند آن جا چون از آن جا گذشتیم به صحرایی رسیدیم که همه نرگس بود شکفته چنان که تمامت آن صحرا سپید مینمود از بسیاری نرگس ها.
# ناصرخسرو ، سفرنامه ،
هيچ كس هست كه با باد بگويد
درباغ
آشيان هارا ويرانه مكن
جوي
آبشخور پروانه صحرا را
آشفته مدار
و زلالش را
كايينه صدرنگ گل است
با سحرگاهان بيگانه مكن
شفيعي كدكني
درباغ
آشيان هارا ويرانه مكن
جوي
آبشخور پروانه صحرا را
آشفته مدار
و زلالش را
كايينه صدرنگ گل است
با سحرگاهان بيگانه مكن
شفيعي كدكني
باور كن كه چيزى به نام رنج بزرگ ، اندوه بزرگ و يا خاطره بزرگ وجود ندارد. همه چيز فراموش ميشود ، حتى يك عشق بزرگ. اين همان چيزى ست كه زندگى را تاسف بار و در عين حال شگفت انگيز كرده است !
✍️ آلبر کامو
🌹
✍️ آلبر کامو
🌹
✳️ ازفرهنگ محاورات مردمان الموت (قسمت ۵)
✍ :ضیا رشوند
عیبه جه(eybehjah)
این اصطلاح برای افرادی که درپیش بردن امورات کشاورزی ناتوان وتنبل هستند بکار می رود..البته درمحاورات مردمان الموت خاصه دره الموت حاشیه شارود "عیبه جه "مصداق های خاص خودش را دارد .شخصی که توانایی پیش بردن کارهای کشاورزی به تنهایی ندارد .یا کسی که دل به کار نمی بندد و همیشه منتظر کمک دیگران هستش که در مواقع یونجه چینی و گندم چینی و شالیکاری و علف چینی و علوفه بار بهش دستی برسانند با خطاب دلسوزانه فلان ی "عیبه جه "هستش به کمک او می شتابند.
عیبه جه بودن چیزی بدی نیست .آن را مردمان الموت به عنوان نقص ذاتی دربعضی افراد قبول دارند وبیشتر معطوف به عدم توانایی وقدرت جسمانی وفرز وچابک بودن افراد درپیش برد امورات زندگی کشاورزی شان اشاره دارد .درهر آبادی "عیبه جه ها" خیلی کم اند .درحد یکی دو نفر هستند وبرای همین کمک کردن به آنها مورد توجه قرار می گیرد.
توجه به عیبه جه ها در نسل پدران کمادران الموتی بی شک همان توجه به همنوع است که یاری رسان آنها درپیشبرد کار و زندگی شان بوده است .
#عیبه جه
#فرهنگ محاورات الموت
✍ :ضیا رشوند
عیبه جه(eybehjah)
این اصطلاح برای افرادی که درپیش بردن امورات کشاورزی ناتوان وتنبل هستند بکار می رود..البته درمحاورات مردمان الموت خاصه دره الموت حاشیه شارود "عیبه جه "مصداق های خاص خودش را دارد .شخصی که توانایی پیش بردن کارهای کشاورزی به تنهایی ندارد .یا کسی که دل به کار نمی بندد و همیشه منتظر کمک دیگران هستش که در مواقع یونجه چینی و گندم چینی و شالیکاری و علف چینی و علوفه بار بهش دستی برسانند با خطاب دلسوزانه فلان ی "عیبه جه "هستش به کمک او می شتابند.
عیبه جه بودن چیزی بدی نیست .آن را مردمان الموت به عنوان نقص ذاتی دربعضی افراد قبول دارند وبیشتر معطوف به عدم توانایی وقدرت جسمانی وفرز وچابک بودن افراد درپیش برد امورات زندگی کشاورزی شان اشاره دارد .درهر آبادی "عیبه جه ها" خیلی کم اند .درحد یکی دو نفر هستند وبرای همین کمک کردن به آنها مورد توجه قرار می گیرد.
توجه به عیبه جه ها در نسل پدران کمادران الموتی بی شک همان توجه به همنوع است که یاری رسان آنها درپیشبرد کار و زندگی شان بوده است .
#عیبه جه
#فرهنگ محاورات الموت
من دريافته ام كه دوست داشته شدن، هيچ نيست.
و اما دوست داشتن، همه چيز است!
آن كس خوشبخت است که بتواند عشق بورزد.
✍️ هرمان هسه
🌹
و اما دوست داشتن، همه چيز است!
آن كس خوشبخت است که بتواند عشق بورزد.
✍️ هرمان هسه
🌹
شما دو زندگی دارید؛
دومی زمانی آغاز میشود که درمییابید فقط یک زندگی دارید...!
✍️ کنفوسیوس
🌹
دومی زمانی آغاز میشود که درمییابید فقط یک زندگی دارید...!
✍️ کنفوسیوس
🌹
✍ : انتشار (کتاب کوچک)
جستارهایی درباره نوشتن از نویسنده فرشته نوبخت در نشر ققنوس این روزها خبر خوبی است.جای چنین کتاب هایی واقعا در حوزه داستان معاصر خالی است امید که خوانده و دیده ونقد شود
# تبریک به خانم نویسنده نوبخت
جستارهایی درباره نوشتن از نویسنده فرشته نوبخت در نشر ققنوس این روزها خبر خوبی است.جای چنین کتاب هایی واقعا در حوزه داستان معاصر خالی است امید که خوانده و دیده ونقد شود
# تبریک به خانم نویسنده نوبخت
✍ : دکتر اکبر جباری
ارسطو میگفت: "عقل در فعلیت خود همان زندگی است". اکنون ما شاهد از بین رفتن زندگی هستیم و این یعنی فقدان و زوال عقل. به عبارتی، این از بین رفتن زندگی، نتیجه و معلول زوال عقل است. پس پرسش این است که ما چرا دچار این زوال عقل شدهایم؟
پاسخ من صریحا به دور افتادن ما از مسیر تاریخ باز میگردد.
ما از تاریخ و مسیرش دور افتاده ایم. باید به مسیر تاریخ بازگردیم.
مسیر تاربخ چیست؟
این مسیر از ۲۵۰۰ سال پیش با افلاطون و ارسطو از یونان آغاز شده و در عصر تجدد توسط اندیشمندان بزرگی مانند دکارت و کانت و هگل به زمانه ما رسیده است.
ما ایرانیان در قرون وسطی در این مسیر تاریخی حضور داشتیم. ابن سینای ما، بزرگترین اندیشمند این دوران هزار ساله بود. ما بعد از این نتوانستیم حضور خود در تاریخ را حفظ نماییم و از مسیر تاریخ دور افتادهایم. از همینرو با جهان نیز سر ستیز داریم. جهانی که در مسیر تاریخ حرکت میکند.
مرحوم آوینی میگفت: ما میخواهیم عهد جدید و جهانی نو بپا کنیم! اما او هرگز نگفت که چگونه میتوان از تاریخ بیرون ایستاد و عالمی نو بپا کرد؟ کاش آنروز کسی به او میگفت که اگر سودای ساختن عالمی نو دارید، باید در مسیر تاریخ و با جد و جهد در تفکر، بدین مقصود دست یابید. باید با جهان اشتی کنیم و شرط لازم برای اشتی با جهان، بازگشت به مسیر تاریخ است که همان تاریخ تفکر است.
ارسطو میگفت: "عقل در فعلیت خود همان زندگی است". اکنون ما شاهد از بین رفتن زندگی هستیم و این یعنی فقدان و زوال عقل. به عبارتی، این از بین رفتن زندگی، نتیجه و معلول زوال عقل است. پس پرسش این است که ما چرا دچار این زوال عقل شدهایم؟
پاسخ من صریحا به دور افتادن ما از مسیر تاریخ باز میگردد.
ما از تاریخ و مسیرش دور افتاده ایم. باید به مسیر تاریخ بازگردیم.
مسیر تاربخ چیست؟
این مسیر از ۲۵۰۰ سال پیش با افلاطون و ارسطو از یونان آغاز شده و در عصر تجدد توسط اندیشمندان بزرگی مانند دکارت و کانت و هگل به زمانه ما رسیده است.
ما ایرانیان در قرون وسطی در این مسیر تاریخی حضور داشتیم. ابن سینای ما، بزرگترین اندیشمند این دوران هزار ساله بود. ما بعد از این نتوانستیم حضور خود در تاریخ را حفظ نماییم و از مسیر تاریخ دور افتادهایم. از همینرو با جهان نیز سر ستیز داریم. جهانی که در مسیر تاریخ حرکت میکند.
مرحوم آوینی میگفت: ما میخواهیم عهد جدید و جهانی نو بپا کنیم! اما او هرگز نگفت که چگونه میتوان از تاریخ بیرون ایستاد و عالمی نو بپا کرد؟ کاش آنروز کسی به او میگفت که اگر سودای ساختن عالمی نو دارید، باید در مسیر تاریخ و با جد و جهد در تفکر، بدین مقصود دست یابید. باید با جهان اشتی کنیم و شرط لازم برای اشتی با جهان، بازگشت به مسیر تاریخ است که همان تاریخ تفکر است.