هرانک- HARANAK
150 subscribers
135 photos
25 videos
8 files
52 links
یادداشتهایی درباره فلسفه وادب ،فرهنگ
.ضیا رشوند
#کسی که بی خانمان است در نوشتن منزل می کند
Download Telegram
درکوی طاهر
: ضیا رشوند
مثال کافرم در مومنستان
چون مومن در میان کافرستم
باباطاهر در این دو بیت تشبیه جالب و هولناکی در معرفی خود کرده است . کافری در مومنستان و مومنی درکافرستان .کافر از ریشه کفر به معنی پوشاندن است .عربها به ابر می گویند کافر . در کانتکس قرآن کافرکسی است که حقیقتی را می پوشاند .درمقابل مومن کسی است که میل به گشودگی وآشکارگی حقیقتی دارد .حقیقتی که هم مکشوف هم نا مکشوف است .در سوره بقره مومنان به کسانی که به خدا و پیامبران و رسولان و آخرت و ملائکه وجهان غیب ایمان دارند اطلاق می شود .کافر همواره حقیقت راستین را کتمان می کند ومومن میل به آشکارگی حقیقت دارد حقیقتی که در دو وجه ظاهر و باطنی بر ما خودرا می نماید.وضعیت باباطاهر دراین شعر "وضعیت تنها "یا" وضعیت عدم درک " است هم متمایز است هم تنهای تنها .که هول آفرین است .وسعت تنهایی اش به لحاظ فلسفی وحشت آفرین است . اما به لحاظ عرفانی قابل ستایش .چراکه درکنارش خدا را دارد.
به ملک عشق روح بی نشانم
بشهردل یکی صورت پرستم
شب با هجوم خیال تو خوش است .
دنوشر
حافظ اگر زنده بود شجریان را غرق در بوسه می‌کرد...
# هوشنگ ابتهاج در مهر آمد
،به مهر زیست ،
در مهر رفت .
#دکتر محمد فاضلی درباره استاد شجریان
همایون شجریان : رفتن پدر را باور ندارم
💠 همایون شجریان : انسان های بزرگ مانند ایشان در طول تاریخ به کره خاکی آمدند و با خود پیام هایی آورده و دوباره می روند
اثري بي بديل از حسن نوزاديان (تصوير ايران با خسرو آواز ايران)
پاییز خیلی خاص هستش خزان زوال را تجربه می کندخاموش شدن را تجربه می کند .حسرت باراست خزان .همان درختهای زیبا هستند که رنگارنگ شدند.
پاییز تجربه خاص است غم وشادی توامان به آدم دست می دهد
# مجتهدشبستری
درکوی طاهر
اندکی وقفه دراین یادداشت ها پیش آمد.بودن درفضای شعر ،بودن درفضای اندیشه وخیال های شگرف است .شاعر است که احساس های شگفت می آفریند وباباطاهر از آن سنخ شاعرانی است که جهان و زمانه اش را درپرتو شعر وشاعرانگی می دید .
به لامردم مکان دلبرم بی
سخن های خوشش تاج سرم بی
اگر شاهم ببخشد ملک شیراز
همان بهتر که دلبر در برم بی
#دراین دوبیتی باباطاهر می گوید مکان دلبرم گوشه خیمه چادر است که سخن های خوشش تاج سرم هست این دلبر چنان پیش من عزت دارد که بودن با او به ملک شیراز می ارزد.
این دوبیتی را باید در زمانه خودش دید ومعنا کرد در روزگار ما عصر تکنیک وهیاهوی ماشین ها ،این احساس یاوه به نظر می رسد .دلبر در نگاه باباطاهر هویت بخش و آرامش بخش است سخن خوش می گوید دربر بودن دلبر جهانی دارد مملو از غنا و بی نیازی و هم آوایی که ملک شیراز بی او هیچ درنظر آید.دلبر بابا طاهر گرچه گوشه چادر می شنید اما مقام ومرتبتی دارد که در سخنش درمقام تاج سری و خودش در هم وزنی ملک شیراز است .
دلبر بابا طاهر انسان آرزومند دیروز است .انسانی که تمامی صفات خوبی را دارد اما بسیار کم و نایاب است .این دلبر در روزگار ما به کل ناپدید شده است .وجایگاه قدیس و مهربانی تام گذشته را ندارد
✳️ فلانی دچار بی وقتی شدیم ،
: ضیا رشوند
بارها از دوستان آشنایان شنیدیم که وقت کم میاریم چرا بیست چهارساعت، بیست وهفت ساعت نیست ؟
از طرفی بعضی ها گله از زیادی وقت یا زمان انباشته و کلافگی زمان دارند . در هر دو اظهار نظر حقیقتی بیان می شود که قابل کتمان نیست یکی مفهوم "بی وقتی" دیگری مفهوم "باوقتی " دراین دو مفهوم با دو انسان مواجه هستیم که بهره برداری شان از زمان متفاوت است . یکی از کمی وقت شکایت دارد دیگری از زیادی وقت .
انباشته زمانی ویژگی انسان تکنیک زده و مدرن امروز است به لحاظ پشتیبانی سیستم های تکنولوژیکی دراموری مانند حمل نقل و خدمات و اطلاعات واب و برق و تلفن . که با سرعت وحداکثر کیفیت ارائه می شود با انباشت زمان مواجه هستیم که برای خودش احساس یاس وبیهودگی به بارآورده است .انسان دیروز که مسافت بین روستا و شهری را در دو سه شبانه روز با خر و الاع می پیمود .حالا با تکنولوژی خودرو ظرف دوساعت در رفت و آمد است .انسان گذشته که تامین انرژی روشنایی برایش هزینه زا بود با غروب آفتاب تن به خواب می داد الان به برکت تکنولوژی برق و تلویزبون پاسی از شب هاتا دیروقت را به بیداری می گذراند .انسان امروز گرچه به طور میانگین ۷۰سال عمر می کند اما درقیاس با انسان گذشته بی تکنیک به اندازه ۱۴۰ سال بهره مند از امکانات خوب زندگی مدرن و با کیفیت می باشد
انسان گذشته حد عبور و مسافرتش درحدجغرافیایش بود .
اما درباره آنهایی که از کمبود وقت می نالند .بیشتر‌از بعد بی نظمی و آشفتگی روحی و روان شان حکایت می کنند وگرنه با مدیریت وقت خیلی آرزوها و کارها را می توان برآورده کرد.
به عبارتی اینها که از کمی وقت می نالند نه زندگی را پاس داشتند نه کار را. هردوسر را باختند .
Channel photo updated
خواندن بعضي كتاب ها پروژه ناتمام است .اين پروژه ناتمام از اين رو مورد تاكيد است كه خواندن چندباره اين كتاب ها درطول زمان همراه با تعمق و تفكر فرصتي مي دهد تا اين كتاب ها را درفهم آوريم. آثار فيلسوفان كلاسيك چون افلاطون ارسطو سقراط و آثار فيلسوفان متاخر مانند هايدگر (فلسفه وجود و زمان) هگل و كانت و دكارت و نيچه از آن دست كتاب هايي است كه جز پروژه ناتمام شمرده مي شوند .بايستي آنهارا متعلق آثار مربوط به آنها همواره خواند و همواره فهم كرد و اين سيكل به تعبير هايدگر "براي ايستادن در روشنگاه وجود " لازم است .
:بعداز دیدن فیلم هندی فصل اول رمانش را سکه یکرو نامید .دو روی سکه ی پدر شیر بود .چطوردو شیر توی سکه ای می گنجیدند؟ کدامیک از دو شیر خط بودند ؟از دغدغه های او بود وباید خط را پیدا می کردتاشیراصلی را بخواند و بتواند از یادداشت ها بگذرد و رمانش را بنویسد
#رمان آتش زندان ،ابراهیم دم شناس
عکاسی پدیده غریبی بود.برای همین موسیو آنتون با آن ابزار غریب که می توانست چهره ادمی را ثابت کند بر روی یک پرده یا کاغذ،موجودی فرا زمینی بود.شازده قبای زربفتش را به تن می کرد،سگرمه ها درهم ،تمام تفرعنش را درنگاهش می ریخت و به دوربین خیره می شد.اگر شاهزاده خانم بود زیور الات را برخود می آویخت ، قلیانی مرصع به دست می گزفت وبرمخده ای از اطلس تکیه می زد... انگار می خواستند شکوه قدرت و مکنت شان را ازطریق این تصاویر به فرودستان انتقال دهند.هنگامی که عکس هارا ظاهرمی کردیم وبه دست شان می دادیم دقایق طولانی به عکس خود خیره می شدند وباخنده می پرسیدند"این منم !"گویی آینه درطی سال ها به آن ها تصویر دیگری نشان داده بود .عجیب تر آن وقتی بود که از نیم رخ -یابرحسب تصادف درعکسی جمعی - ازپشت سر کسی عکس می گرفتیم .آدمی هیچ گاه پشت خودرا به درستی نمی بیند مگر درعکس ....
# رمان شکوفه های عناب ،رضا جولایی
راستی و درستی
مهر تیمور لنگ با دو کلمه فارسی نقش شده بود "راستی ،درستی " تیمور لنگ این دو کلمه را شعار خود می دانست .وبه آن عمل می کرد‌کم حرف می زد .از شوخی دروغ بدش می آمد راست را می پسندیداگرچه بر ضد خودش بود.
✳️ هرانک نوشت :
کاهش اعضای کانال هرانک به ۱۵۵ نفر نشان می دهد خیلی وقته اینجا ننوشته ام . گاهی نوشتنم نمی آید حس خوب نوشتن کوچ می کند و جایی دور دور می رود ومن منتظر برگشت این حس خوب ، به زبان فلسفی انسان حیوانی است منتظر .
منتظر مترو
منتظر حقوق سرماه
منتظر تعطلیلی آخر هفته
منتظر ثمر درختان باغ
منتظر.........
دراین دو دهه نوشتن همین جور بوده ام برحسب حس وحال نوشته ام .چشم به افق دوخته ام تا رد روشنی از حس خوب ومتعالی نوشتن بیابم آن وقت نوشته ام .....
نوشتن عادت خوب من برگرد .
نوشتن مرا دریاب اقلیم تورا آرزومندم
✳️ :درجهان بودن
:بودن در جهان ، نحوی دلمشغولی است.بودن درکنارهرچیزی دلمشغولی است .انزجارهم نحوی دلشمغولی است .انسان علی السویه وجود ندارد .همواره در جهت گیری به ساحت چیزی است . انسان همواره دلمشغول چیزی است باید به این امر واضح اهتمام والتفات داشته باشیم.اگر همچی فراهم باشد .اگر شرایط پرفکت باشد لذت دلمشغولی نیست .همواره نقصی درهرکاری وجود دارد که اقتضا دلمشغولی است و حضور مارا پدیدار می کند
در راه بودن
چرا این قدر می خواهیم برسیم ، برسیم که چی ! بعدش چی ؟!
این همه نرسیدیم چقدر غم نرسیدن به جان مان نشست !
قبل از نرسیدن چقدر اضطراب داشتیم .
به هدف رسیدن یک نگاه اشتباه است که از کودکی به ما تلقین کردند
درمسیر بودن ، در راه بودن بایستی متد زندگی ما باشد .
خیرباش ، هرچند کوچک وناچیز وهرچند بزرگ و بسیار .هرچند دیده یا ندیده شود
مطالعه کن ، چه به تحقیقات مهم برسی چه نرسی .مطالعه محور زندگی ات باشد
ورزشکار باش ، چه برای سلامتی چه برای مسابقه چه برای حرفه
زندگی انسان یعنی : همیشه در راه بودن .همیشه درمسیر بودن است .هدف یک نقطه از مسیر طولانی است که درنظرداریم
🔸 موﻓﻘﯿﺖ ﻣﺴﺘﻘﯿﻢ ﻧﯿﺴﺖ !

ﭘﯿﭽﯽ ﺩﺍﺭﺩ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ "ﺷﮑﺴﺖ "
ﺩﻭﺭ ﺑﺮﮔﺮﺩﺍﻧﯽ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ "ﺳﺮﺩﺭﮔﻤﯽ "
ﺳﺮﻋﺖ ﮔﯿﺮ ﻫﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ "ﺍﻓﮑﺎﺭ ﻣﻨﻔﯽ "
ﻭﭼﺮﺍﻍ ﻗﺮﻣﺰ ﻫﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ " ﺩﺷﻤﻨﺎﻥ "

◀️ ﺍﻣﺎ ﺍﮔﺮ ﯾﺪﮐﯽ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ " ﺍﺭﺍﺩﻩ " ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﺪ
ﻣﻮﺗﻮﺭﯼ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ " ﺍﺳﺘﻘﺎﻣﺖ "
ﻭ کمک ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﺍﯼ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ " ﺧﺪﺍ "
ﺑﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﺧﻮﺍﻫﯿﺪ ﺭﺳﯿﺪ ﮐﻪ " ﻣﻮﻓﻘﯿﺖ " ﻧﺎﻣﯿﺪﻩ می شود.
✳️:خبر اینکه
:ضیا رشوند
این روزها مشغول ویرایش چهارمین مجموعه داستانم هستم .پیشتر رازآتشفشان و سیالان و باغ های هرانک از من منتشر شده است حالا چهارمین مجموعه داستانم درشرف انتشارند امیدکه مشکلی پیش نیاید
داستان ها دربستر اقلیم الموت روایت می شوند.مراجعه به داستان ها و همراه شدن با تیپ ها وشخصیت ها هوای خاصی دارد .اثر دارد از گوشه تنهایی نویسنده بیرون می آید ودر جهان مشترک با مخاطب و خواننده قرار می گیرد .بقول فیلسوفان زبان" اثر مستقل از نویسنده "به حیات خود ادامه می دهد .داستان های من دربستر رئال و سورئال روایت می شوند که به روایتی "مردم شناسی الموت "نیز هست .
طرحی از خیام
: ضیا رشوند
امروز بیست وهشتم اردیبهشت به نام حکیم خیام است .خیام درواقعیت زندگیش بیشتر حکیم و فیلسوف وریاضیدان بوده است تا شاعر .اما آنچه که در واقعیت بعداز زندگیش اتفاق افتاده است شاعر بودن اوست. جهان غرب اورا شاعری دهری مسلک می شناسد وچه افسانه ها پیرامون اون شکل نگرفته است چه رباعیات مجعول به نام خیام سروده نشده است بر روی این شخصیت جهانی گرد غلیظی از غبار خوابیده است
خیام شاعری است که درقالب رباعیاتش در دو وجه سلبی وایجابی به جهان نگاه می کند.درتلقی سلبی دنیارا جز پوچی وخلا نمی بیند ودرتلقی ایجابی درمیان خرده ریزکشتی شکسته هرج ومرج جهان لنگر " لحظه حضور" را باز می تاباند.
تاکید بر "اکنون زیستن " و ساری بودن همیشه " لحظه" متد خیام برای انسان زمانه خویش وبعداز خود است .
رباعیان خیام تبلوری تمام عیار از مرام ومسلک زندگی واندیشه ایرانی است نه کافرکافر، نه مومن مومن ،چیزی بینابین گهی کفر،گهی ایمان . سرگشته بین این دو .
سه سال پیش براساس رباعیات معتبر خیام نشستم روایتی داستان وار ی از خیام با تم فلسفی نوشتم . وسوسه ترجمه آن به زبان انگلیسی هنوز نگذاشته به فارسی منتشرش کنم .آنچه مهم این است نمی توان از ۲۸ اریبهشت بی تفاوت گذشت او بعداز هزارسال هنوز برای من مخاطب ایرانی تازگی دارد و حرف ها برای گفتن دارد. این چیزی است که درطرحی از خیام بهش پرداختم وافق فکری اورا نشان داده ام
# خیام
# طرحی ازخیام
# ۲۸ اردیبهشت روز بزرگداشت خیام
📕 فرزندکشی؛ از علل تا دلایل
اکبر جباری

پدیده فرزندکشی مانند هر قتلی، میتواند علت یا عللی داشته باشد. یک نفر به خاطر باور به یک ایدئولوژی خاص، فرزندش را می‌کشد، یا کسی به خاطر کسب سود و یا دفع یک ضرر دست به قتل فرزند می‌برد.
اما در ساحت "دلیل"، فرزندکشی به مثابه پدیداری منحصر بفرد، دلالت مستقیمی بر جانی فروپاشیده و مختل دارد. اگر دیسکورس روانپزشکی، هنوز به دلیل مطالعات اندکش در خصوص فرزندکشی، قادر نیست این پدیده را قسمی از اختلالات بداند، برای آن است که تمایز بین ساحت "علت" (reason) و "دلیل" (cause) را نمی‌شناسد و چون اساسا به مثابه یک دانش اُنتیک (ontic) بدنبال "علل" پدیده‌هاست، از "دلیل" غفلت می‌ورزد.
مفهوم "علت" همواره در برابر معلول به کار می رود؛ فی‌المثل می‌گوییم: آتش، علت و حرارت معلول آن است. بنابراین، کلمه علت را درباره پدیده‌های عالم خارج به کار می‌بریم که در آنجا سخن از ایجاد، سببیت و تأثیر و تأثّر موجودات بر یکدیگر است. اما مفهوم "دلیل" درباره مفاهیم ذهنی انسان بکار می‌رود، چنانکه مثلاً می‌گوییم: برای اثبات فلان مدعا باید دلیل اقامه کرد.
وقتی پدر یا مادری فرزند خود را به هر علتی، می‌کشد، این قتل دلالت بر جان (روان) خاصی دارد. جانی که می‌تواند و قابلیت اینرا دارد که بر همه احساسات و عواطف غلبه کند. پرسش این است که این چگونه جانی است که میتواند مرتکب چنین فعلی شود؟ به عبارت دیگر، فرزندکشی دلالت به چگونه جانی دارد جان‌شناسی اگزیستانسیال (Existential Psychology) میکوشد از رهگذر مطالعه پدیده فرزندکشی، راهی به ساحت دلیل بیابد.
فرزندکشی در فرهنگ ایرانی قدمتی دیرینه دارد. از مجازات مرگ کیومرث توسط پدرش اورمزد، تا تصمیم فریدون بر کشتن دو فرزندش، تور و سلم. و نیز تلاش سام برای کشتن فرزندش زال. و نیز به دست مرگ سپردن اسفندیار توسط پدرش گشتاسب. و پرآوازه‌ترین فرزندکشی اساطیر ایران‌زمین، یعنی رستم و سهراب، همگی دلالت بر این حقیقت دارد که فرزندکشی، ریشه‌ای کهن در نهانخانه‌ی جان ایرانی دارد. همانطور که در فرهنگ و پاییدیای یونانی، پدرکشی ریشه دارد.
چه تفاوت میان پدرکشی یونانیان، و فرزندکشی ایرانیان وجود دارد؟ اگر پدر نماد سلطه و اقتدار است و فرزند، سمبل رویش و شکوفایی، پس پدرکشی، نوعی رهایی از سلطه و میل به آزادی است، و فرزندکشی، نشانه‌ای از جمود و انسداد و فروبستگی. جان ایرانی، از آینده و آزادی در هراس است. آینده را، سرزمینی بی حضور خود می‌بیند و به قولی "دیگی که برای او نجوشد، سر سگ در آن بجوشد"، و آزادی را نیز سرزمین فساد!
بی حساب و کتاب نیست که در اغلب فرزندکشی‌هایی که گزارشهای مفصلی از کمّ و کیف‌شان ارائه شده، سخن از فساد فرزندان به زبان آمده است. این یک حقیقت تاریخی است که جان ایرانی، از فساد هراس دارد و طرفه آنکه بسیاری از نویسندگان و اهل قلم وقتی کلمه «فساد» corruption را بکار می‌برند، صریحا «فساد اخلاقی و جنسی» را مد نظر دارند. در حالیکه این واژه در سایر ملل و اقوام اولا به فساد اقتصادی و فساد سیاسی و فساد حاکمیت ارجاع دارد.
ایضا وقتی کلمه «آزادی » بکار میرود، بلافاصله در ذهن مخاطب، «سکس» و ازادی جنسی متبادر میشود، و باز این در حالیست که در اغلب فرهنگها و ملل، نخستین چیزی که از واژه آزادی به ذهن مخاطب متبادر میشود، «آزادی اندیشه و بیان» است.
فرزندکشی در ایران، دلالت بر ترس جان ایرانی از آینده و آزادی دارد.
✳️ علل افول دموکراسی
دریادداشت نسبتا بلند ی که امروز به قلم دکتر سریع القلم استاد علوم سیاسی دانشگاه شهید بهشتی و پژوهشگر توسعه باعنوان " علل افول دموکراسی "در کانال عصر ایران منتشر شده بسیار قابل تامل است . حتما بخوانید من چکیده آن را اینجا می آورم
یادداشت ابتدا تحلیل آماری از شاخص های تولید ومصرف و اشتغال و زیست محیطی کشورها ارائه داده است . که روبه افزایش است .
به نقل از یادداشت : (یک بررسی مقایسه ای ازعموم کشورهای درحال رشد وتوسعه حاکی از این واقعیت است که عصر "مبارزه سیاسی " به معنای دهه ۱۹۶۰ پایان یافته است ملتها عموما به دو علت به خیابان ها می آیند فقدان ثبات اقتصادی و محدودیت های مربوط به آزادی اجتناعی مادامی که حکومتی بتواند این دو موضوع را مدیریت کند ظاهرا مورد مواخذه نقصان های دیگر ازجمله دموکراسی انتخابات آزاد رقابت حزبی و رسانه های آزاد قرار نمی گیرد)
در قسمت دیگر جستار افول دموکراسی امده است :
( به تنوع لذت بردن از زندگی آنقدرگسترش یافته وآنچنان درشبکه های اجتماعی به نمایش گذاشته می شوند به طور طبیعی افراد را با هر روش وفرایندی به قدرت و ثروت یابی سوق می دهد به عبارتی نه درمیان عامه مردم دراکثرکشورها تمایلی به اصول دموکراتیک وجود دارد نه در لایه های قدرت .)
درپایان یادداشت امده است :
انسان امروز چه درجاکارتا چه درآتن چه در قاهره چه در ریودوژانیرو می خواهد خوب زندگی کند وازآن نهایت لذت را ببرد علاوه براین انسان امروز تعهدی پایدار به وقف خود برای جریان های اجتماعی اهداف کلان ودراوج آنها به ناسیونالیسم و دموکراسی چندان نشان نمی دهدزیراکه درذهن و قلب خود به این نتیجه رسیده است که صاجان سمت نیز درپی همین افق هستند با واژه های جذاب واداهای دلنشین شخصیت واقعی خودرا استتار می کنند.به عنوان یک پرسش چالشی ایا می شود پرنسیب داشت وهم وزیر شد ؟ آیا می شود پزنسیب داشت و هم به ثروت قابل توجه رسبد ؟ شاید عصر پرنسیپ فعلا به سرآمده وتکنولوژی صنعت حیله گری وتزویر را پر رونق کرده است .
هرچند دموکراسی متاعی پرارزش است ولی انسان امروز درکشوزهای درحال توسعه اولویت های دیگری دارددموکراسی به صورت فزاینده ای درجهان پر آشوب پرازچالشهای اقتصادی اجتماعی و زیست محیطی درمسیری حرکت می کند که بیشتر شبیه به یک کالای لوکس است.مقاله را در اين آدرس بخوانيد : https://www.asriran.com/fa/news/785220/%D8%B9%D9%84%D9%84-%D8%A7%D9%8F%D9%81%D9%88%D9%84-%D8%AF%D9%85%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B3%DB%8C
✳️ادبیات در افق ایرانی
: ضیا رشوند
ادبیات دربستر قوم ایرانی دو گونه خودرا مطرح کرده است .ادبیات کلاسیک ایران بیشتر باشعر های زیبا احساس وتوصیف آفریده است .اما در دوران معاصر ادبیات بیشتر درقالب های داستان و رمان نوشته می شود .شعر آن پر رنگی و غلظت گذشته را ندارد انسان دیروز ایرانی زبانش شعر بوده است شعردرافق ذهن و اندیشه اش برجسته و رایج بوده است .شاهنامه و مثنوی ومعنوی و لیلی ومجنون وسایر دیوان شاعران گواه این ادعاست .
اما انسان ایرانی بعداز دوره صفویه وارد عصرمدرنیته و تکنیک وتبعات آن شد.و رمان وداستان به عنوان پیامدآن و بیان حدیث نفس جاپای شعر گذاشت و وجاهت چندین قرنی شعر را شکست ویکه تاز میدان ادبیات شده است .
الان هم شعرهست هم داستان .آنچه که زبان رایج است بیشتر داستان ورمان است وکمتر شعر.این تغییر ذائقه ایرانی از شعربه داستان جبر تاریخی است و تکنیک آن را می طلبد .اما شعر افول نکرده است بلکه جایگاه تقدس مابانه خودش را ورای تکنیک حفظ کرده است .گرچه زبان رایج زمانه نیست اما شاعر دربستر شعر افقی را می بیند که نویسندگان باهمه خیالات و ابتکارات به آن ساحت خوب شعر دسترسی ندارند .