شعبده از آن دست موارد نادر است که شخصی بابت فریب دیگران مورد تشویق قرار می گیردستایش شعبده بازان ستایش حیله گری است
رمان :قوها انعکاس فیل ها نوشته پیام ناصر
رمان :قوها انعکاس فیل ها نوشته پیام ناصر
يادداشتم بر مجموعه داستان زناني كه زنده اند در روزنامه اعتماد لينكش را كليك كنيد مطلب را بخوانيد
"دیگریتِ مخربِ دیگری"
نگاهی بر مجموعه داستان #زنانی_که_زندهاند
نوشته: #فریبا_چلبی_یانی
#نشر_حکمت_کلمه
با قلم : #ضیا_رشوند (نویسنده و منتقد)
در #روزنامه_اعتماد | شماره ۴۶۶۰ | ۱۳۹۹ سه شنبه ۱۳ خرداد | صفحه ۹ " 👇👇
http://www.etemadnewspaper.ir/fa/main/detail/148538
"دیگریتِ مخربِ دیگری"
نگاهی بر مجموعه داستان #زنانی_که_زندهاند
نوشته: #فریبا_چلبی_یانی
#نشر_حکمت_کلمه
با قلم : #ضیا_رشوند (نویسنده و منتقد)
در #روزنامه_اعتماد | شماره ۴۶۶۰ | ۱۳۹۹ سه شنبه ۱۳ خرداد | صفحه ۹ " 👇👇
http://www.etemadnewspaper.ir/fa/main/detail/148538
روزنامه اعتماد
ديگريتِ مخربِ «ديگري»
ضيا رشوند
Forwarded from نشر حکمت کلمه
"دیگریتِ مخربِ دیگری"
نگاهی بر مجموعه داستان #زنانی_که_زندهاند
نوشته: #فریبا_چلبی_یانی
#نشر_حکمت_کلمه
با قلم : #ضیا_رشوند (نویسنده و منتقد)
در #روزنامه_اعتماد | شماره ۴۶۶۰ | ۱۳۹۹ سه شنبه ۱۳ خرداد | صفحه ۹ " 👇👇
http://www.etemadnewspaper.ir/fa/main/detail/148538/%D8%AF%D9%8A%DA%AF%D8%B1%D9%8A%D8%AA%D9%90-%D9%85%D8%AE%D8%B1%D8%A8%D9%90-%C2%AB%D8%AF%D9%8A%DA%AF%D8%B1%D9%8A%C2%BB
نگاهی بر مجموعه داستان #زنانی_که_زندهاند
نوشته: #فریبا_چلبی_یانی
#نشر_حکمت_کلمه
با قلم : #ضیا_رشوند (نویسنده و منتقد)
در #روزنامه_اعتماد | شماره ۴۶۶۰ | ۱۳۹۹ سه شنبه ۱۳ خرداد | صفحه ۹ " 👇👇
http://www.etemadnewspaper.ir/fa/main/detail/148538/%D8%AF%D9%8A%DA%AF%D8%B1%D9%8A%D8%AA%D9%90-%D9%85%D8%AE%D8%B1%D8%A8%D9%90-%C2%AB%D8%AF%D9%8A%DA%AF%D8%B1%D9%8A%C2%BB
روزنامه اعتماد
ديگريتِ مخربِ «ديگري»
ضيا رشوند
■ اكثر انسانها حتی جسارت دور ريختن لباسهایی كه مدتهاست بدون استفاده در كمدهايشان آويخته شده را ندارند ..
بعد از آنها توقع داريم كه باورهای غلطی را كه قرن هاست در ذهنشان زنجير شده است به راحتی كنار بگذارند و دور بريزند !!
👤 #گاندی
بعد از آنها توقع داريم كه باورهای غلطی را كه قرن هاست در ذهنشان زنجير شده است به راحتی كنار بگذارند و دور بريزند !!
👤 #گاندی
دكتر اكبر جباري درباره عشق تصدقت گردم، عشق با هر تعریفی، در این جهان فقط به مثابه یک مقدمه است. مقدمه ای برای یک داستان بلند ابدی. نمیتوانم بپذیرم که داستان عشق در همین دنیای محدود، پایان می یابد. قابل قبول نیست. عشق، فقط یک مقدمه است برای وصالی ابدی. ضرورتِ جهان و زندگی پس از مرگ از همینجا می آید. تنها عشق است که ایجاب میکند، جهانی دیگر باشد. من به بهشت و جهنم باور دارم. بهشت، سرزمین عاشقان است و جهنم، اقلیم آنهاییست که بویی از عشق نبرده اند.
عشقِ ما در این عالم، بهشت ما را می سازد. عشق انسانها بهشت را می سازد. همه شعرهای عالم و همه منظومه های عاشقانه یک چیز میگویند: عشق، مقدمه ای برای ورود به ابدیتی است در بهشت. از همینروست که تازیانه های عشق هم قابل تحمل می نماید. هیچ عاشقی در این عالم، آسوده و فارغ بال نزیست. عاشقان در خوف و رجای دائمی خواهند مُرد، اما یقین دارند این خوف و رجا، مقدمه ایست برای ابدیت.
عشق، منجی انسانهاست. تنها عشق است که میتواند ما را نجات دهد. از چه چیزی نجاتمان دهد؟ از نیهیلیسم. از پوچی این دنیا. از محدودیت و فانی بودن این عالم. ما تنها با عشق میتوانیم ابدیت مان را بسازیم. جایی بیرون از این جهان فانی به نام ابدیت از پیش وجود ندارد، بل ما با عشقمان ابدیت را می سازیم و پس از مرگمان وارد آن میشویم. وارد جایی میشویم که خودمان ساخته ایم.
برای همین عشق را باید جدی گرفت. تنها چیز جدی در این عالم، عشق است. آدمی در هرکاری باید تن آسایی در پیش گیرد الا در عشق. باید به جد عاشقی کرد. این جدیت در عاشقی، همان پروا (sorge) است. پروای دیگری، پروای وجود دیگری، پروای وجود، و پروای وجودِ خود و پروای آنچیزی که میتوانیم بشویم...
پروای چیزی که میتوانیم بشویم...
عشقِ ما در این عالم، بهشت ما را می سازد. عشق انسانها بهشت را می سازد. همه شعرهای عالم و همه منظومه های عاشقانه یک چیز میگویند: عشق، مقدمه ای برای ورود به ابدیتی است در بهشت. از همینروست که تازیانه های عشق هم قابل تحمل می نماید. هیچ عاشقی در این عالم، آسوده و فارغ بال نزیست. عاشقان در خوف و رجای دائمی خواهند مُرد، اما یقین دارند این خوف و رجا، مقدمه ایست برای ابدیت.
عشق، منجی انسانهاست. تنها عشق است که میتواند ما را نجات دهد. از چه چیزی نجاتمان دهد؟ از نیهیلیسم. از پوچی این دنیا. از محدودیت و فانی بودن این عالم. ما تنها با عشق میتوانیم ابدیت مان را بسازیم. جایی بیرون از این جهان فانی به نام ابدیت از پیش وجود ندارد، بل ما با عشقمان ابدیت را می سازیم و پس از مرگمان وارد آن میشویم. وارد جایی میشویم که خودمان ساخته ایم.
برای همین عشق را باید جدی گرفت. تنها چیز جدی در این عالم، عشق است. آدمی در هرکاری باید تن آسایی در پیش گیرد الا در عشق. باید به جد عاشقی کرد. این جدیت در عاشقی، همان پروا (sorge) است. پروای دیگری، پروای وجود دیگری، پروای وجود، و پروای وجودِ خود و پروای آنچیزی که میتوانیم بشویم...
پروای چیزی که میتوانیم بشویم...
✍ احسان محمدی
🖊ایران مدیون معمولیهای وفادار
فارغ از چهرههای سیاسی، فکر میکنید جهانیان این روزها ایران را با چه نامهایی به خاطر میآورند؟
عباس کیارستمی؟ احمد شاملو؟ علی دایی؟ تتلو؟ محمود دولتآبادی؟ دنیا جوانبخت؟ محمدرضا شجریان؟ بابک زنجانی؟ اصغر فرهادی؟ اختلاسگران و ربایندگان ثروت کشور و اعتماد مردم؟
درک میکنم که حتی از همجواری برخی از این نامها کنار هم رنجیده شوید اما بسیاری از از ما با لایک و فالو یا جستوجوی نام در اینترنت «چهره» میسازیم، افرادی را به شهرت میرسانیم یا معروفیت آنها را تکثیر میکنیم. حتی افراد نه چندان خوشنامی که دوست نداریم مردم دنیا، ایران ما را با آنها بشناسند.
امروز کمتر کسی است که برای جستوجو در مورد مردم یک کشور یا مفاخرش یا مشاهیر به کتابخانهها برود. همه در اینترنت سرچ میکنند و هر چه یک نام بیشتر تکرار شده باشد شانس بیشتری برای دیده شدن دارد. اینترنت خیلی اهل داوری اخلاقی نیست. بیش از احساسات، به تعداد کلیکها تکیه میکند حتی اگر ما خوشمان نیاید. اصلاً دوست دارید ایران را با چه کلماتی بشناسند؟
اما فارغ از همه نیکنامان و بدنامان که دیده میشوند، این گمنامان و بینشانها هستند که یک سرزمین را بر دوش میگیرند و از گذرگاهها رد میکنند. کسانی که کسی نامشان را نمیداند.
سربازانی که زیر سایه فرماندهان نادیده گرفته میشوند، معلمانی که فروتنانه نردبان بالا رفتن مغزها شدهاند، مربیانی که چنان از یاد میروند که انگار هرگز زاده نشدهاند اما شاگردان آنها به ستارههای ورزش تبدیل میشوند، عوامل فنی که یک فیلم را میسازند اما حتی نامشان در تیتراژ هم نمیآید و در نهایت جایزهها به خانه بازیگران و کارگردان ها میروند و ...
این یک واقعیت پذیرفته شده است. یک قاعده جهانی. آنها که روی صحنه هستند دیده میشوند و هر چقدر بگویند «از عوامل پشت صحنه تشکر میکنیم» کسی حوصله نمیکند سرک بکشد و ببیند که رنج واقعی را همان گمنامها و بینشانها کشیدهاند.
در جریان آتشسوزی کوههای خائیز در کهکیلویه و بویر احمد دختر 19 سالهای به نام رویا جانفزا که برای کمک به خاموش کردن حریق رفته بود دچار شکستگی از ناحیه دست و پا شد. متولد دهه 80. از یک خانواده معمولی دهدشتی. دختر پدری بیکار که حتی بعد از این حادثه هم گفته است که اگر صد بار دیگر این اتفاق بیفتد به کوه میزند. زخمی از آتش و نیازمند توجه و کمک برای کاستن از فشار هزینههای درمان.
میشود نقدهای بسیاری وارد کرد که چرا باید یک دختر جوان که تخصص اطفای حریق ندارد به دل آتش بزند، باید با بالگرد جنگ آتش رفت، دولت کوتاهی کرده است که امکانات نداده و ... درست مثل برخی که حالا در دوران صلح، میگویند چرا اوایل جنگ به جای چریک و سربازهای حرفهای، مردم عادی با تفنگ شکاری و چماق به جبهه رفتند و جنگیدند و جان دادند. در لحظههای بحرانی و وقتی که خیلی نمیشود به رسیدن کمک واقعی دلگرم بود، آدمها جانشان را کف دستشان میگیرند و دفاع میکنند. چه مقابل دشمنی که تانک دارد، چه مقابل شعلهای که جنگل را میبلعد.
رویا جانفزا تنها یکی از عاشقان بینشان این سرزمین است. احتمالاً اگر دست و پایش نمیشکست هرگز نامش را نمیشنیدیم. هرگز خبردار نمیشدیم که یک دختر 19 ساله وقتی ما در آتش سوختن جنگل را میدیدیم و نفریننامه مینوشتیم، وسط معرکه است. درست مثل همه مردها و زنها، دخترها و پسرانی که فداکارانه در خاموش کردن آتش در گوشه گوشه ایران کمک میکنند و ما حتی اسمشان را نمیدانیم.
مثل سربازهایی که از مرزها مراقبت میکنند، مثل معلمهایی که بی شو و شعار، شاگردان شریف تربیت میکنند، مثل کارگرانی که سنگ زیرین آسیاب هستند، مثل کارمندها و قاضیان شرافتمندی که تن به دریافت رشوه نمیدهند، کشاورزان، معدنچیها، کاسبها و ... که خون هموطنانشان را در شیشه اختلاس نمیکنند.
این سرزمین را تا امروز عاشقان بینشانش حفظ کرده اند. معمولیهای نادیده. آنها این سرزمین را روی دوش گرفتهاند، از مهلکهها و معرکهها نجات دادهاند. آنها که هیچوقت کسی نه اسمشان را میشنود و نه عکسشان را میبینید. آنها که وفادارانه برای ایرانی بهتر میجنگند، پیر میشوند، میمیرند، باید میلیونها تومان پول قبر بدهند و روی سنگ مزارشان حتی یک پرچم ایران نصب نمیشود. آنها که حتی انگار اسم ندارند اما فرزندان واقعی این سرزمین هستند.
🖊ایران مدیون معمولیهای وفادار
فارغ از چهرههای سیاسی، فکر میکنید جهانیان این روزها ایران را با چه نامهایی به خاطر میآورند؟
عباس کیارستمی؟ احمد شاملو؟ علی دایی؟ تتلو؟ محمود دولتآبادی؟ دنیا جوانبخت؟ محمدرضا شجریان؟ بابک زنجانی؟ اصغر فرهادی؟ اختلاسگران و ربایندگان ثروت کشور و اعتماد مردم؟
درک میکنم که حتی از همجواری برخی از این نامها کنار هم رنجیده شوید اما بسیاری از از ما با لایک و فالو یا جستوجوی نام در اینترنت «چهره» میسازیم، افرادی را به شهرت میرسانیم یا معروفیت آنها را تکثیر میکنیم. حتی افراد نه چندان خوشنامی که دوست نداریم مردم دنیا، ایران ما را با آنها بشناسند.
امروز کمتر کسی است که برای جستوجو در مورد مردم یک کشور یا مفاخرش یا مشاهیر به کتابخانهها برود. همه در اینترنت سرچ میکنند و هر چه یک نام بیشتر تکرار شده باشد شانس بیشتری برای دیده شدن دارد. اینترنت خیلی اهل داوری اخلاقی نیست. بیش از احساسات، به تعداد کلیکها تکیه میکند حتی اگر ما خوشمان نیاید. اصلاً دوست دارید ایران را با چه کلماتی بشناسند؟
اما فارغ از همه نیکنامان و بدنامان که دیده میشوند، این گمنامان و بینشانها هستند که یک سرزمین را بر دوش میگیرند و از گذرگاهها رد میکنند. کسانی که کسی نامشان را نمیداند.
سربازانی که زیر سایه فرماندهان نادیده گرفته میشوند، معلمانی که فروتنانه نردبان بالا رفتن مغزها شدهاند، مربیانی که چنان از یاد میروند که انگار هرگز زاده نشدهاند اما شاگردان آنها به ستارههای ورزش تبدیل میشوند، عوامل فنی که یک فیلم را میسازند اما حتی نامشان در تیتراژ هم نمیآید و در نهایت جایزهها به خانه بازیگران و کارگردان ها میروند و ...
این یک واقعیت پذیرفته شده است. یک قاعده جهانی. آنها که روی صحنه هستند دیده میشوند و هر چقدر بگویند «از عوامل پشت صحنه تشکر میکنیم» کسی حوصله نمیکند سرک بکشد و ببیند که رنج واقعی را همان گمنامها و بینشانها کشیدهاند.
در جریان آتشسوزی کوههای خائیز در کهکیلویه و بویر احمد دختر 19 سالهای به نام رویا جانفزا که برای کمک به خاموش کردن حریق رفته بود دچار شکستگی از ناحیه دست و پا شد. متولد دهه 80. از یک خانواده معمولی دهدشتی. دختر پدری بیکار که حتی بعد از این حادثه هم گفته است که اگر صد بار دیگر این اتفاق بیفتد به کوه میزند. زخمی از آتش و نیازمند توجه و کمک برای کاستن از فشار هزینههای درمان.
میشود نقدهای بسیاری وارد کرد که چرا باید یک دختر جوان که تخصص اطفای حریق ندارد به دل آتش بزند، باید با بالگرد جنگ آتش رفت، دولت کوتاهی کرده است که امکانات نداده و ... درست مثل برخی که حالا در دوران صلح، میگویند چرا اوایل جنگ به جای چریک و سربازهای حرفهای، مردم عادی با تفنگ شکاری و چماق به جبهه رفتند و جنگیدند و جان دادند. در لحظههای بحرانی و وقتی که خیلی نمیشود به رسیدن کمک واقعی دلگرم بود، آدمها جانشان را کف دستشان میگیرند و دفاع میکنند. چه مقابل دشمنی که تانک دارد، چه مقابل شعلهای که جنگل را میبلعد.
رویا جانفزا تنها یکی از عاشقان بینشان این سرزمین است. احتمالاً اگر دست و پایش نمیشکست هرگز نامش را نمیشنیدیم. هرگز خبردار نمیشدیم که یک دختر 19 ساله وقتی ما در آتش سوختن جنگل را میدیدیم و نفریننامه مینوشتیم، وسط معرکه است. درست مثل همه مردها و زنها، دخترها و پسرانی که فداکارانه در خاموش کردن آتش در گوشه گوشه ایران کمک میکنند و ما حتی اسمشان را نمیدانیم.
مثل سربازهایی که از مرزها مراقبت میکنند، مثل معلمهایی که بی شو و شعار، شاگردان شریف تربیت میکنند، مثل کارگرانی که سنگ زیرین آسیاب هستند، مثل کارمندها و قاضیان شرافتمندی که تن به دریافت رشوه نمیدهند، کشاورزان، معدنچیها، کاسبها و ... که خون هموطنانشان را در شیشه اختلاس نمیکنند.
این سرزمین را تا امروز عاشقان بینشانش حفظ کرده اند. معمولیهای نادیده. آنها این سرزمین را روی دوش گرفتهاند، از مهلکهها و معرکهها نجات دادهاند. آنها که هیچوقت کسی نه اسمشان را میشنود و نه عکسشان را میبینید. آنها که وفادارانه برای ایرانی بهتر میجنگند، پیر میشوند، میمیرند، باید میلیونها تومان پول قبر بدهند و روی سنگ مزارشان حتی یک پرچم ایران نصب نمیشود. آنها که حتی انگار اسم ندارند اما فرزندان واقعی این سرزمین هستند.
✍ سید حسن اسلامی اردکانی
🖊چنین کنند بزرگان
به زندگی بزرگان و متفکران سرک میکشیم و دوست داریم بدانیم اوقات روزانه آنها چگونه میگذرد و چه عادتهای خوب یا بدی دارند. همانگونه که من و شما عادات خاصی داریم که بعضی خیلی سودمند هستند و برخی بیخاصیت و برخی زیانبار، بزرگان نیز چنین هستند.
آثار ادبی و هنری بزرگ مانند یولیسیس، نظریات علمی کلان مانند نظریه تکامل و اختراعات و اکتشافات زاده فعالیت مستمر ذهنهای پرورده و منظم متفکران است. این کسان برای پیشبرد کار خود خواسته یا نخواسته عاداتی در خود پدید میآوردند و کار خود را راحت میکردند، گرچه گاه اسیر همین عادات میشدند. نگاهی به زندگینامه بزرگان نشان میدهد که همه آنها کمابیش عادات ثابتی دارند. شناخت آنها به ما کمک میکند درباره عادات خود کمی بیندیشیم.
مِیسن کری در کتاب عادات و آداب روزانه بزرگان: چنین کنند بزرگان چو کرد باید کرد (ترجمه حسن کامشاد، تهران، فرهنگ جاوید، 1394، 258ص)، 160 نفر از شخصیتهای معتبر عرصههای ادبی، هنری و علمی را بررسی کرده است و عادتهای روزانه آنها را بیرون کشیده و بر آفتاب نگاه کنجکاو ما افکنده است. این شخصیتها عادات خاص خود را دارند. کسانی سحرخیز و منظم هستند، دیگران جغد شبانگاهی هستند و صبحها را در رختخواب میمانند. در حالی که عدهای بسیار منظم هستند، دیگران بینظم و چه بسا نظمستیز به نظر میرسند، مانند جویس. عدهای جدول کاری مشخصی دارند، ولی عدهای دیگر خود را به دست امواج حوادث میسپارند. با این همه، کمابیش عادات مشترکی را میتوان میان آنها شناسایی کرد. مهمترین عادت مشترک آنها پیادهروی منظم روزانه آنهاست. آنها به شکل منظمی بخشی از روز را به پیادهروی طولانی و شدید میرفتند. حتی کسانی مانند داروین به شکل منظم روزی سه نوبت پیادهروی میکردند. بتهوون، کرکگارد، فروید، یونگ، گوستاو مالر، ویلیام فاکنر، جاناثان ادواردز، ویلیام جیمز، کافکا، بالزاک، میلتون، ویکتور هوگو، دیکنز، ناثاناییل هاوثورن، تولستوی، چایکوفسکی، و ژرژ سیمنون همه اهل پیادهرویهای بلند و گاه چهارساعته بودند.
ویژگی مشترک دیگر آنها نوشیدن قهوه یا چیزی در این مایهها بوده است. بالزاک گاه روزی پنجاه فنجان قهوه مینوشید. باز ویژگی مشترک این کسان اشتیاق شیفتهوار به کارشان بوده است. اینگمار برگمان میگفت: «من بدون وقفه کار کردهام. مثل سیلی که از چشمانداز روح انسان بگذرد.» آنها گاه خانواده خود را نیز قربانی کار خود میکردند تا جایی که مارکس مدعی بود اگر دوباره زندگی از سر گیرد، همان مسیر انقلابی را دنبال خواهد کرد، جز آنکه ازدواج نخواهد کرد. همچنین درآمد برخی از این افراد نه از راه نوشتن یا نقاشی یا شاعری، بلکه از طریق کارمندی در ادارات پست یا بانک بوده است، مانند توماس الیوت و ترالپ. برخی از آنها نیز تا پایان عمر با فقر کلنجار میرفتهاند. مارکس که بیشترین دغدغه اقتصاد را در زندگی داشت و کتاب سرمایه او حاصل زندگیاش بود، خود زندگی مرتبی نداشت. دوستش انگِلس از صندوق تنخواه نساجی پدرش پول بلند میکرد و به او میداد. او هم ولخرجی میکرد «چون در نگهداری پول هیچ سررشتهای نداشت.» این افراد معمولا اهل مراقبه بودند چه در شکل سنتی و آیینی آن و چه به شکل مدرن و کاملا فردی. یونگ به شکل منظمی زندگی شهری را ترک میکرد و در خانه قلعهمانندی که فاقد برق و آب لولهکشی و شبیه خانههای قرن 18 بود زندگی میکرد. آب از چاه میکشید و هیزم میشکست و معتقد بود این کارهای ساده «انسان را ساده میکند و چقدر سخت است ساده بودن.»
همه این افراد در کار خود کمابیش پرکار بودند و روزانه ساعات خلاق زیادی را صرف کار خود میکردند، مانند فروید، همینگوی و سیمنون که میگفت نوشتن هر کتاب یک لیتر و نیم از او عرق بیرون میکشد. آنها در عین تخصص در کار خود تنوع علایق داشتند، برای مثال، یونگ روانکاو، نقاشی میکرد و استیون جی. گولد دانشمند تکاملی آواز هم میخواند. همه اینها وقتی را به شکل اختصاصی صرف و با خود خلوت میکردند،زیرا اصولا لازمه آفرینش با خود بودن است. همچنین در مجموع این افراد معمولا زندگی سادهای داشتهاند مانند سارتر، فلوبر و دوبوار.
در مجموع این کتاب خواندنی و آموزنده است. گرچه فکر میکنم ترجمههای قبلی کامشاد بهتر از این یکی بوده است. نکته آخر آنکه عنوان اصلی کتاب متواضعانهتر و دقیقتر و گویای آن است که این بزرگان چگونه در دل گرفتاریهای روزانه برای خود وقت پیدا میکردند یا میآفریدند «مناسک روزانه: چگونه ذهنهای بزرگ وقت به دست میآورند، الهام میگیرند و کار میکنند.»
🖊چنین کنند بزرگان
به زندگی بزرگان و متفکران سرک میکشیم و دوست داریم بدانیم اوقات روزانه آنها چگونه میگذرد و چه عادتهای خوب یا بدی دارند. همانگونه که من و شما عادات خاصی داریم که بعضی خیلی سودمند هستند و برخی بیخاصیت و برخی زیانبار، بزرگان نیز چنین هستند.
آثار ادبی و هنری بزرگ مانند یولیسیس، نظریات علمی کلان مانند نظریه تکامل و اختراعات و اکتشافات زاده فعالیت مستمر ذهنهای پرورده و منظم متفکران است. این کسان برای پیشبرد کار خود خواسته یا نخواسته عاداتی در خود پدید میآوردند و کار خود را راحت میکردند، گرچه گاه اسیر همین عادات میشدند. نگاهی به زندگینامه بزرگان نشان میدهد که همه آنها کمابیش عادات ثابتی دارند. شناخت آنها به ما کمک میکند درباره عادات خود کمی بیندیشیم.
مِیسن کری در کتاب عادات و آداب روزانه بزرگان: چنین کنند بزرگان چو کرد باید کرد (ترجمه حسن کامشاد، تهران، فرهنگ جاوید، 1394، 258ص)، 160 نفر از شخصیتهای معتبر عرصههای ادبی، هنری و علمی را بررسی کرده است و عادتهای روزانه آنها را بیرون کشیده و بر آفتاب نگاه کنجکاو ما افکنده است. این شخصیتها عادات خاص خود را دارند. کسانی سحرخیز و منظم هستند، دیگران جغد شبانگاهی هستند و صبحها را در رختخواب میمانند. در حالی که عدهای بسیار منظم هستند، دیگران بینظم و چه بسا نظمستیز به نظر میرسند، مانند جویس. عدهای جدول کاری مشخصی دارند، ولی عدهای دیگر خود را به دست امواج حوادث میسپارند. با این همه، کمابیش عادات مشترکی را میتوان میان آنها شناسایی کرد. مهمترین عادت مشترک آنها پیادهروی منظم روزانه آنهاست. آنها به شکل منظمی بخشی از روز را به پیادهروی طولانی و شدید میرفتند. حتی کسانی مانند داروین به شکل منظم روزی سه نوبت پیادهروی میکردند. بتهوون، کرکگارد، فروید، یونگ، گوستاو مالر، ویلیام فاکنر، جاناثان ادواردز، ویلیام جیمز، کافکا، بالزاک، میلتون، ویکتور هوگو، دیکنز، ناثاناییل هاوثورن، تولستوی، چایکوفسکی، و ژرژ سیمنون همه اهل پیادهرویهای بلند و گاه چهارساعته بودند.
ویژگی مشترک دیگر آنها نوشیدن قهوه یا چیزی در این مایهها بوده است. بالزاک گاه روزی پنجاه فنجان قهوه مینوشید. باز ویژگی مشترک این کسان اشتیاق شیفتهوار به کارشان بوده است. اینگمار برگمان میگفت: «من بدون وقفه کار کردهام. مثل سیلی که از چشمانداز روح انسان بگذرد.» آنها گاه خانواده خود را نیز قربانی کار خود میکردند تا جایی که مارکس مدعی بود اگر دوباره زندگی از سر گیرد، همان مسیر انقلابی را دنبال خواهد کرد، جز آنکه ازدواج نخواهد کرد. همچنین درآمد برخی از این افراد نه از راه نوشتن یا نقاشی یا شاعری، بلکه از طریق کارمندی در ادارات پست یا بانک بوده است، مانند توماس الیوت و ترالپ. برخی از آنها نیز تا پایان عمر با فقر کلنجار میرفتهاند. مارکس که بیشترین دغدغه اقتصاد را در زندگی داشت و کتاب سرمایه او حاصل زندگیاش بود، خود زندگی مرتبی نداشت. دوستش انگِلس از صندوق تنخواه نساجی پدرش پول بلند میکرد و به او میداد. او هم ولخرجی میکرد «چون در نگهداری پول هیچ سررشتهای نداشت.» این افراد معمولا اهل مراقبه بودند چه در شکل سنتی و آیینی آن و چه به شکل مدرن و کاملا فردی. یونگ به شکل منظمی زندگی شهری را ترک میکرد و در خانه قلعهمانندی که فاقد برق و آب لولهکشی و شبیه خانههای قرن 18 بود زندگی میکرد. آب از چاه میکشید و هیزم میشکست و معتقد بود این کارهای ساده «انسان را ساده میکند و چقدر سخت است ساده بودن.»
همه این افراد در کار خود کمابیش پرکار بودند و روزانه ساعات خلاق زیادی را صرف کار خود میکردند، مانند فروید، همینگوی و سیمنون که میگفت نوشتن هر کتاب یک لیتر و نیم از او عرق بیرون میکشد. آنها در عین تخصص در کار خود تنوع علایق داشتند، برای مثال، یونگ روانکاو، نقاشی میکرد و استیون جی. گولد دانشمند تکاملی آواز هم میخواند. همه اینها وقتی را به شکل اختصاصی صرف و با خود خلوت میکردند،زیرا اصولا لازمه آفرینش با خود بودن است. همچنین در مجموع این افراد معمولا زندگی سادهای داشتهاند مانند سارتر، فلوبر و دوبوار.
در مجموع این کتاب خواندنی و آموزنده است. گرچه فکر میکنم ترجمههای قبلی کامشاد بهتر از این یکی بوده است. نکته آخر آنکه عنوان اصلی کتاب متواضعانهتر و دقیقتر و گویای آن است که این بزرگان چگونه در دل گرفتاریهای روزانه برای خود وقت پیدا میکردند یا میآفریدند «مناسک روزانه: چگونه ذهنهای بزرگ وقت به دست میآورند، الهام میگیرند و کار میکنند.»
Forwarded from اتچ بات
#ضیا_رشوند
تحلیلی درباره داستان #یارفی
نوشته : #دکتر_سیدعلی_شهروزی
#اختصاصی کانال صدای داستان
🆔 @sedayehdastan
📌با ما همراه باشید.
تحلیلی درباره داستان #یارفی
نوشته : #دکتر_سیدعلی_شهروزی
#اختصاصی کانال صدای داستان
🆔 @sedayehdastan
📌با ما همراه باشید.
Telegram
attach 📎
درباره کتاب فیزیک آینده
نوشته :ضیا رشوند
فیزیک آینده به قلم میچیو کاکو باترجمه رامین رامبد از جمله کتاب هایی است که بایستی با تامل و تعمق خواند ودرباره مطالبش اندیشید . نام کتاب باتوجه به حجم و وتنوع مطالب چیزی بیش از فیزیک آینده است .هرچند سهم علم و تکنولوژی درعمده بخش های کتاب برجسته است اما سهم علم و بیولوژی را هم نباید نادیده گرفت .از ویژگی های خوب کتاب اشراف اطلاعاتی است که نویسنده به لحاظ جایگاهی که درمجامع علمی جهان دارد واز نزدیک نیز شاهد بسیاری از پیشرفت ها بوده است می باشد .اینکه علم تکنوساینس در سده های آینده چه رخدادهایی را برای بشریت به ارمغان می اورد وتا افق ۲۱۰۰ باچه پیشرفت هایی مواجه خواهیم شد کتاب افق را روشن و دورازدسترس نمی بیند. عرصه های نانو تکنولوژی و روبات ها با ظرفیت های بالایی که دارند می تواند سرعت دهنده تحقق تمدن نوع یک کارداشف باشد .تمدنی که درشرف وقوع است و هنوز از تمامیت انرژی سیاره ای استفاده نکرده است .تنها نقطه ضعفی که ازنظر من کتاب فیزیک آینده دارد نبود تحلیل های نقادانه از گزارش موفقیت ها و شکست های علمی پیش روی بشریت است .این فقدان تحلیل از عظمت کار نویسنده نمی کاهد اگر می بود بهتر بود چه اینکه در بعضی فصل ها تحلیل ها ی خوب ارائه شده است .به عنوان نمونه دراقتصاد انرژی و آینده نزدیک تا ۲۰۳۰چهارپرده تکنولوژی خوب تحلیل شده است .درآخر ضمن تشکرفراوان از انتشارات مازیار درچاپ و انتشار کتاب فیزیک آینده و سایر کتاب های علمی .ازترجمه عالی اقای رامبد نیز تشکر می کنم که حق مطلب را در ترجمه کتاب ادا کرده است .
نوشته :ضیا رشوند
فیزیک آینده به قلم میچیو کاکو باترجمه رامین رامبد از جمله کتاب هایی است که بایستی با تامل و تعمق خواند ودرباره مطالبش اندیشید . نام کتاب باتوجه به حجم و وتنوع مطالب چیزی بیش از فیزیک آینده است .هرچند سهم علم و تکنولوژی درعمده بخش های کتاب برجسته است اما سهم علم و بیولوژی را هم نباید نادیده گرفت .از ویژگی های خوب کتاب اشراف اطلاعاتی است که نویسنده به لحاظ جایگاهی که درمجامع علمی جهان دارد واز نزدیک نیز شاهد بسیاری از پیشرفت ها بوده است می باشد .اینکه علم تکنوساینس در سده های آینده چه رخدادهایی را برای بشریت به ارمغان می اورد وتا افق ۲۱۰۰ باچه پیشرفت هایی مواجه خواهیم شد کتاب افق را روشن و دورازدسترس نمی بیند. عرصه های نانو تکنولوژی و روبات ها با ظرفیت های بالایی که دارند می تواند سرعت دهنده تحقق تمدن نوع یک کارداشف باشد .تمدنی که درشرف وقوع است و هنوز از تمامیت انرژی سیاره ای استفاده نکرده است .تنها نقطه ضعفی که ازنظر من کتاب فیزیک آینده دارد نبود تحلیل های نقادانه از گزارش موفقیت ها و شکست های علمی پیش روی بشریت است .این فقدان تحلیل از عظمت کار نویسنده نمی کاهد اگر می بود بهتر بود چه اینکه در بعضی فصل ها تحلیل ها ی خوب ارائه شده است .به عنوان نمونه دراقتصاد انرژی و آینده نزدیک تا ۲۰۳۰چهارپرده تکنولوژی خوب تحلیل شده است .درآخر ضمن تشکرفراوان از انتشارات مازیار درچاپ و انتشار کتاب فیزیک آینده و سایر کتاب های علمی .ازترجمه عالی اقای رامبد نیز تشکر می کنم که حق مطلب را در ترجمه کتاب ادا کرده است .
فهم از خود
✍: ضیا رشوند
یکی از فهمیدن ها این است انسان خودش را بفهمد به عبارتی فهم فلسفی از خود داشته باشیم .دراین نوع فهم نوک پیکان سمت خود انسان می شود .انسان وقتی خودرا فهم می کند درمی یابد که یک موجود تاریخی است .تبدلات دارد.تبادلات فکری دارد.دردوران کودکی نوجوانی جوانی وپیری فهم های متفاوتی از خود دارد.درهریک از این دوران زیسته فهمی دارد که دائما فهم از خودش عوض می شود به موازاتی که خلقیات و حالات روانی اش متحول می شود فهم از خود نیز متحول شده است دوران جوانی این طور می فهمید بایستی جهان را تغییر داد در دوران پیری این طور می فهمد من حتی نتوانستم خودم وخانواده ام را تغییر بدهم .این فهم ها یکی نیستند دوجور فهم اند .در جوانی بین سالهای ۲۰ سالگی افق عمر را دور می بیند اما در سن شصت سالگی گذر زمان را شتاب زده می بیند .این فهم ها یکی نیست از دو منظر قابل تحلیل اند.
انسان درفهم از خویش در می یابد موجودی متغیر است .موجودی است گاهی سرمزاج است گاهی بدعنق. دراین حالت بازفهم از خود متفاوت است .
انسان می فهمد همه چیز نسبی است حتی زیبایی حتی دانایی حتی شجاعت حتی توان جسمی و....درمی یابد هیچ کس کامل نیست
انسان درفهم از خود درمی یابد گذشته جامعه اش حال روز جامعه اش و آینده اش چه خواهد شد هر تفسیری انجام دهد همان فهم از خود است که درپیوند با جهان پیرامونش نمود می یابد.
✍: ضیا رشوند
یکی از فهمیدن ها این است انسان خودش را بفهمد به عبارتی فهم فلسفی از خود داشته باشیم .دراین نوع فهم نوک پیکان سمت خود انسان می شود .انسان وقتی خودرا فهم می کند درمی یابد که یک موجود تاریخی است .تبدلات دارد.تبادلات فکری دارد.دردوران کودکی نوجوانی جوانی وپیری فهم های متفاوتی از خود دارد.درهریک از این دوران زیسته فهمی دارد که دائما فهم از خودش عوض می شود به موازاتی که خلقیات و حالات روانی اش متحول می شود فهم از خود نیز متحول شده است دوران جوانی این طور می فهمید بایستی جهان را تغییر داد در دوران پیری این طور می فهمد من حتی نتوانستم خودم وخانواده ام را تغییر بدهم .این فهم ها یکی نیستند دوجور فهم اند .در جوانی بین سالهای ۲۰ سالگی افق عمر را دور می بیند اما در سن شصت سالگی گذر زمان را شتاب زده می بیند .این فهم ها یکی نیست از دو منظر قابل تحلیل اند.
انسان درفهم از خویش در می یابد موجودی متغیر است .موجودی است گاهی سرمزاج است گاهی بدعنق. دراین حالت بازفهم از خود متفاوت است .
انسان می فهمد همه چیز نسبی است حتی زیبایی حتی دانایی حتی شجاعت حتی توان جسمی و....درمی یابد هیچ کس کامل نیست
انسان درفهم از خود درمی یابد گذشته جامعه اش حال روز جامعه اش و آینده اش چه خواهد شد هر تفسیری انجام دهد همان فهم از خود است که درپیوند با جهان پیرامونش نمود می یابد.
Audio
🔻فایل صوتی
🎙سخنران : #ضیا_رشوند
نقد ادبیات داستانی معاصر ایران
موضوع .
🔳#نقد_رمان "قوها انعکاس فیلها" نوشته ی #پیام_ناصر
ناشر : نشر مرکز ۱۳۹۷
#اختصاصی کانال صدای داستان
🆔 @sedayehdastan
☑️ با ما همراه باشید.
🎙سخنران : #ضیا_رشوند
نقد ادبیات داستانی معاصر ایران
موضوع .
🔳#نقد_رمان "قوها انعکاس فیلها" نوشته ی #پیام_ناصر
ناشر : نشر مرکز ۱۳۹۷
#اختصاصی کانال صدای داستان
🆔 @sedayehdastan
☑️ با ما همراه باشید.
هر داستان فضايي و جهاني در زبان مبدا و اصل خود دارد كه در پيكره و مجموعه همان زبان و فرهنگ مبدا خودرا مطرح مي كند .هنگام ترجمه به زبان هاي ديگر بخشي از فضاي داستان دچار خدشه مي شود و به خوبي فضاي قبلي داستان انتقال نمي يابد .اين جاست كه مشكل انتقال مفهوم از يك زبان به زبان ديگر خودرا برجسته و جدي مي نماياند ومترجم راستين درچنين مواقعي گاهي دست از كار مي كشد توقف مي كند و مي انديشد كه چگونه از اين پيچ بغرنج عبور كند بي آنكه به ذات داستان يا شعر تلنگري وارد نشود.
💠پرسش از معنای زندگی
✍ضیا رشوند
انسان گذشته ی ایرانی زندگی را چگونه می دیده است؟ به عبارتی زندگی را چطور معنا می کرده است.
طی سالهابا تفحصی در ادبیات کلاسیک ایران زمین ، معنای زندگی برای انسان گذشته مفروض گرفته شده است .من در این سالها کنکاش وجستجو هیچ متن و شعر فارسی را ندیدم که ازمعنای زندگی پرسش کنند.حتی متون فلسفی هم چنین پرسشی مطرح نکرده است . برای ابن سینا پرسش از هیولا یا ماده مطرح بوده است ؟اما پرسش از زندگی مطرح نبوده است ؟فارابی به مدینه فاضله درفلسفه اش می اندیشیده اما پرسش از معنای زندگی مطرح نبوده است . حافظ و سعدی و خیام بیشتر بر بی اعتباری دنیا ودم غنیمت شمردن دیدن بعد روحانی صحه گذاشتند .همه اینها روبنای زندگی را می دیده اند .معنای زندگی مفروض گرفته شده است .این مفروض بودن مانند احکام بدیهی ریاضی وهندسی (دو به اضافه دو می شود چهار .یا دوخط موازی هرگز بهم نمی رسند )خودرا مطرح می کرده است .
مفروض بودن معنای زندگی ، خیلی از مسایل را برای انسان گذشته ایرانی حل کرده است .همانند ماهی که غوطه ور در اب ودریاست . هیچ گاه پرسش از دریا برایش مطرح نبوده است .انسان گذشته نیز خودرا شناور درزندگی می دیده است .لذا زیستن وزندگی و زندگانی به ذات واجد معنا بوده است .واین معنا را بیشتر از دین وام می گرفته است. دین افق هایی را برای انسان متصورمی شد ند که زندگی جاودان را برای انسان خوب و بد تداعی می کردند .بهشتی بودن و جهنمی بودن در معرض باور انسان قرار داشت .وزندگی دراین چارچوب خودرا مطرح می کرد .
✍ضیا رشوند
انسان گذشته ی ایرانی زندگی را چگونه می دیده است؟ به عبارتی زندگی را چطور معنا می کرده است.
طی سالهابا تفحصی در ادبیات کلاسیک ایران زمین ، معنای زندگی برای انسان گذشته مفروض گرفته شده است .من در این سالها کنکاش وجستجو هیچ متن و شعر فارسی را ندیدم که ازمعنای زندگی پرسش کنند.حتی متون فلسفی هم چنین پرسشی مطرح نکرده است . برای ابن سینا پرسش از هیولا یا ماده مطرح بوده است ؟اما پرسش از زندگی مطرح نبوده است ؟فارابی به مدینه فاضله درفلسفه اش می اندیشیده اما پرسش از معنای زندگی مطرح نبوده است . حافظ و سعدی و خیام بیشتر بر بی اعتباری دنیا ودم غنیمت شمردن دیدن بعد روحانی صحه گذاشتند .همه اینها روبنای زندگی را می دیده اند .معنای زندگی مفروض گرفته شده است .این مفروض بودن مانند احکام بدیهی ریاضی وهندسی (دو به اضافه دو می شود چهار .یا دوخط موازی هرگز بهم نمی رسند )خودرا مطرح می کرده است .
مفروض بودن معنای زندگی ، خیلی از مسایل را برای انسان گذشته ایرانی حل کرده است .همانند ماهی که غوطه ور در اب ودریاست . هیچ گاه پرسش از دریا برایش مطرح نبوده است .انسان گذشته نیز خودرا شناور درزندگی می دیده است .لذا زیستن وزندگی و زندگانی به ذات واجد معنا بوده است .واین معنا را بیشتر از دین وام می گرفته است. دین افق هایی را برای انسان متصورمی شد ند که زندگی جاودان را برای انسان خوب و بد تداعی می کردند .بهشتی بودن و جهنمی بودن در معرض باور انسان قرار داشت .وزندگی دراین چارچوب خودرا مطرح می کرد .
این روزها رمان هشت پیانیست از مهدی بهرامی را می خوانم . حکایت معمار ابوالقاسم است وفرزندانش .درباره اش صحبت خواهم کر د
دوست نویسندده ام گله مند بود کلی فایل کتاب هایم را همبودگاه و ساب وی و فیدیبو گذاشتم دریغ از فروش یک فایل .
نمیدانم در آمازون چه خبر است که فروش انلاین کتاب برای خود بیزنس قابل توجهی است وبسیار نویسنده ها متنفع از این تکنولوژی
گفتم : درکاتنکس ایرانی کپی رایت معنا ندارد .برای همین خرید فایل کتاب وفیلم به خوبی امازون نمی درخشد گره کار ابن جاست .هرگاه باور به حق کپی رایت روال زندگی مان شد کسب وکار هنرمند جماعت هم رونق خواهد گرفت
نمیدانم در آمازون چه خبر است که فروش انلاین کتاب برای خود بیزنس قابل توجهی است وبسیار نویسنده ها متنفع از این تکنولوژی
گفتم : درکاتنکس ایرانی کپی رایت معنا ندارد .برای همین خرید فایل کتاب وفیلم به خوبی امازون نمی درخشد گره کار ابن جاست .هرگاه باور به حق کپی رایت روال زندگی مان شد کسب وکار هنرمند جماعت هم رونق خواهد گرفت
ساعت دروغ میگوید. زمان دور یک دایره نمیچرخد. زمان بر روی خطی مستقیم میدود. و هیچگاه، هیچگاه، هیچگاه باز نمیگردد.
ایدۀ ساختن ساعت بهشکل دایره، ایدۀ جادوگری فریبکار بوده است.
ساعت خوب، ساعت شنی است. هر لحظه به تو نشان میدهد که دانهای که افتاد، دیگر باز نمیگردد و به یادمان میآورد که زمان خط است نه دایره و زمانِ رفته دیگر باز نمیگردد. نه افسوس، نه اصرار، بر اين خط بیانتها تأثيری ندارد.
تفسيرش بماند برای اهلش. همين. فریبی که ما را خرسند میکند، بیش از صد حقیقت برای ما ارزش دارد.
تمشک تیغدار اثر #آنتوان_چخوف
ایدۀ ساختن ساعت بهشکل دایره، ایدۀ جادوگری فریبکار بوده است.
ساعت خوب، ساعت شنی است. هر لحظه به تو نشان میدهد که دانهای که افتاد، دیگر باز نمیگردد و به یادمان میآورد که زمان خط است نه دایره و زمانِ رفته دیگر باز نمیگردد. نه افسوس، نه اصرار، بر اين خط بیانتها تأثيری ندارد.
تفسيرش بماند برای اهلش. همين. فریبی که ما را خرسند میکند، بیش از صد حقیقت برای ما ارزش دارد.
تمشک تیغدار اثر #آنتوان_چخوف