هرانک نوشت ها
ایام همه گیری کرونا فرصتی شد تا یادداشت هایم در وبلاگ هرانک ازسال ۸۵ تا سال ۱۳۹۸ را یک کاسه کنم .این یادداشت ها همه جوره است .قصه حکایت خاطره یادداشت های معنوی و ادبی وطنز الموتی گپ مصاحبه ها ونقد دوستان نویسنده درباره کتاب هایم .حجم مطالب دویست پنجاه صفحه ای شد بازه زمانی نوشته ها از سال ۸۵ شروع می شود می رسد به ۹۸ .همیشه دنبال فرصتی بودم که نوشته های وبلاگی ام را سروسامان دهم و شکرخدا فرصت فراهم شد . اسم مجموعه را گذاشتم "هرانک نوشت ها"امیدکه بتوانم منتشرش کنم .
دراین سالها آنچه که درچنته ام بود از الموت نوشته ام . که نشان دهنده تعلق خاطر من است به زادگاهی که ازش خاطره دارم .هرانک نوشت هایم گواه این ادعایم هستند.
ایام همه گیری کرونا فرصتی شد تا یادداشت هایم در وبلاگ هرانک ازسال ۸۵ تا سال ۱۳۹۸ را یک کاسه کنم .این یادداشت ها همه جوره است .قصه حکایت خاطره یادداشت های معنوی و ادبی وطنز الموتی گپ مصاحبه ها ونقد دوستان نویسنده درباره کتاب هایم .حجم مطالب دویست پنجاه صفحه ای شد بازه زمانی نوشته ها از سال ۸۵ شروع می شود می رسد به ۹۸ .همیشه دنبال فرصتی بودم که نوشته های وبلاگی ام را سروسامان دهم و شکرخدا فرصت فراهم شد . اسم مجموعه را گذاشتم "هرانک نوشت ها"امیدکه بتوانم منتشرش کنم .
دراین سالها آنچه که درچنته ام بود از الموت نوشته ام . که نشان دهنده تعلق خاطر من است به زادگاهی که ازش خاطره دارم .هرانک نوشت هایم گواه این ادعایم هستند.
فهم وپیش فهم
هرکتابی جهانی دارد که برای دانستن آن پیش فهم هایی لازم است. "پیش فهم ها" کلید ورود به وادی هرکتاب است . پیش فهم ها اصولا هم از تجربه زیسته می آید هم از دانش انباشته وهم در کانتکسی که به خدا و جهان باور مندیم خودرا مطرح می کنند لذاهر فهمی که اتفاق می افتد پیش فهم ها درآن دخیل هستند.بی شک پیش فهم یک انسان غربی با انسان شرقی متفاوت است وبالعکس . ترجمه یک مقاله یا کتاب از این پیش فهم ها پیروی می کند .وقتی پیش فهمی از موضوع مقاله یا کتابی داشته باشیم ترجمه وفهم اثر به خوبی اتفاق می افتد .به زبان فلسفی در گذر ترجمه کلمات وسطرح ها و فصل ها ی کتاب خودرا به تدریج به ما می نماید که فهم خام یا ناقص تعبیرمی شود وقتی ترجمه کتابی به پایان می رسد به تعبیر هایدگری با ترجمه کامل کتاب ما به آشکارگی نسبت به کتاب نائل می شویم .این آشکارگی وجهی از عالم کتاب است که فهمیدن را به ارمغان می آورد. فهم ها هیچ وقت از یک اثر و کتاب یکسان نیست .بلکه فهم های متنوع از بستر پیش فهم های متفاوت حکایت دارد .پیش فهم هایی که برای هرشخص خاص و منحصربه فردند ودرتلاقی یک اثر خودرا می نمایانند.به عباراتی مانند:که این طور هم می شود فهم کرد. !!پس این جوری هم می شود برداشت کرد!! چه برداشت جالبی اصلا بهش فکر نکرده بودم .!
#فهم ،پیش فهم ،ضیا رشوند
هرکتابی جهانی دارد که برای دانستن آن پیش فهم هایی لازم است. "پیش فهم ها" کلید ورود به وادی هرکتاب است . پیش فهم ها اصولا هم از تجربه زیسته می آید هم از دانش انباشته وهم در کانتکسی که به خدا و جهان باور مندیم خودرا مطرح می کنند لذاهر فهمی که اتفاق می افتد پیش فهم ها درآن دخیل هستند.بی شک پیش فهم یک انسان غربی با انسان شرقی متفاوت است وبالعکس . ترجمه یک مقاله یا کتاب از این پیش فهم ها پیروی می کند .وقتی پیش فهمی از موضوع مقاله یا کتابی داشته باشیم ترجمه وفهم اثر به خوبی اتفاق می افتد .به زبان فلسفی در گذر ترجمه کلمات وسطرح ها و فصل ها ی کتاب خودرا به تدریج به ما می نماید که فهم خام یا ناقص تعبیرمی شود وقتی ترجمه کتابی به پایان می رسد به تعبیر هایدگری با ترجمه کامل کتاب ما به آشکارگی نسبت به کتاب نائل می شویم .این آشکارگی وجهی از عالم کتاب است که فهمیدن را به ارمغان می آورد. فهم ها هیچ وقت از یک اثر و کتاب یکسان نیست .بلکه فهم های متنوع از بستر پیش فهم های متفاوت حکایت دارد .پیش فهم هایی که برای هرشخص خاص و منحصربه فردند ودرتلاقی یک اثر خودرا می نمایانند.به عباراتی مانند:که این طور هم می شود فهم کرد. !!پس این جوری هم می شود برداشت کرد!! چه برداشت جالبی اصلا بهش فکر نکرده بودم .!
#فهم ،پیش فهم ،ضیا رشوند
یار دوست دارد این آشفتگی
کوشش بیهوده به از خفتگی
مولوی
شاعر از منظر عالی به زبان خداوندی سخن می گوید که انسان درگرو کوشش است .حتی کوشش بیهوده بهتراز بی کوششی است.بی کوششی همان خفتگی است . که انسان را نشاید.کوشش بیهوده از آن رو کوشش است ره به کوشش هدفمند خواهد برد
کوشش بیهوده به از خفتگی
مولوی
شاعر از منظر عالی به زبان خداوندی سخن می گوید که انسان درگرو کوشش است .حتی کوشش بیهوده بهتراز بی کوششی است.بی کوششی همان خفتگی است . که انسان را نشاید.کوشش بیهوده از آن رو کوشش است ره به کوشش هدفمند خواهد برد
فهم پدیده تاریخی (قسمت دوم)
ضیا رشوند
همانطور که زبان پدیده تاریخی است ،شرط ها و امکان های بیان ،نیز تاریخی ومتحول اند.فهمیدن هم یک پدیده تاریخی است وشرط هاوامکان های آن نیز تاریخی هستند .فهم از این رو تاریخی است که فرد با انباشته تجربه دانشی و زیسته زمانه اش مواجه می شود. ودراین بستر اوهم با آنچه که درک زمانه است هم آوا می شود
.فهم بی شک از تجربه های انسانی همان عصر پیروی می کند . فهم انسان گذشته از کیهان با فهم انسان امروز ازکیهان بسیار متفاوت است .این تفاوت ازکجا ناشی می شود .این که نجوم بطلمیوسی زمین را مرکز عالم تلقی می کرد که همه ستارگان گرداگرد آن درحرکت هستند نجوم کپلری و گالیله ای نه تنها زمین را مرکز عالم ندانست بلکه سیاره زمین را در ردیف یکی از بی شمار سیارگان در منظومه شمسی به حساب می آورد. این تفاوت از آنجا ناشی می شود بشر درفهم کیهان سنت شکنی کرده است .بشر خودرا در گونه تجربه جدید افکنده است تجربه ای که سوژه فقط محور نبود بلکه ابژه هم وارد جریان بازی فهم شود .نگاه سوژه -ابژه ای جایش را به نگاه ابژه -سوژه ای داد.دربستر همین جابجایی است که عصر روشنگری وانقلاب صنعتی ره آورد بشر می شود
ازدیگر سوی فهم بشر از این رو تاریخی است .که فهم دربستر تجربه زیسته زمانه همواره خودرا مطرح می کند . اگر سعدی در بوستان از اخلاق درویشان و شاهان می نویسد فهم اجتماعی زمانه اش چنین اخلاقیاتی را القا می کند .از همین روی وزنه سنگین موعظه و پند واندرز در دیوان شاعران گذشته نیز بر سیاق زیست زمانه- عرف سنت ودانش - فهمی است که خودرا نشان می دهد. ودر روزگار ما کارکرد خود را ازدست داده است .فهمی که میراث گذشته است .
برای رسیدن به فهم جدید پی افکندن پارادایم قبلی مسلط وجانشین کردن پارادیم جدیدرا می طلبد.فهم وتفکر فازی اگر الان گفتمان مسلط جامعه علمی است از پی افکندن منطق ارسطویی -دوگانگی خوب وبد یا روز وشب و... - خودرا به عنوان فهم جدید مطرح کرد.
# فهم ، فهم دربسترتاریخ .فهم جدید وقدیم
ضیا رشوند
همانطور که زبان پدیده تاریخی است ،شرط ها و امکان های بیان ،نیز تاریخی ومتحول اند.فهمیدن هم یک پدیده تاریخی است وشرط هاوامکان های آن نیز تاریخی هستند .فهم از این رو تاریخی است که فرد با انباشته تجربه دانشی و زیسته زمانه اش مواجه می شود. ودراین بستر اوهم با آنچه که درک زمانه است هم آوا می شود
.فهم بی شک از تجربه های انسانی همان عصر پیروی می کند . فهم انسان گذشته از کیهان با فهم انسان امروز ازکیهان بسیار متفاوت است .این تفاوت ازکجا ناشی می شود .این که نجوم بطلمیوسی زمین را مرکز عالم تلقی می کرد که همه ستارگان گرداگرد آن درحرکت هستند نجوم کپلری و گالیله ای نه تنها زمین را مرکز عالم ندانست بلکه سیاره زمین را در ردیف یکی از بی شمار سیارگان در منظومه شمسی به حساب می آورد. این تفاوت از آنجا ناشی می شود بشر درفهم کیهان سنت شکنی کرده است .بشر خودرا در گونه تجربه جدید افکنده است تجربه ای که سوژه فقط محور نبود بلکه ابژه هم وارد جریان بازی فهم شود .نگاه سوژه -ابژه ای جایش را به نگاه ابژه -سوژه ای داد.دربستر همین جابجایی است که عصر روشنگری وانقلاب صنعتی ره آورد بشر می شود
ازدیگر سوی فهم بشر از این رو تاریخی است .که فهم دربستر تجربه زیسته زمانه همواره خودرا مطرح می کند . اگر سعدی در بوستان از اخلاق درویشان و شاهان می نویسد فهم اجتماعی زمانه اش چنین اخلاقیاتی را القا می کند .از همین روی وزنه سنگین موعظه و پند واندرز در دیوان شاعران گذشته نیز بر سیاق زیست زمانه- عرف سنت ودانش - فهمی است که خودرا نشان می دهد. ودر روزگار ما کارکرد خود را ازدست داده است .فهمی که میراث گذشته است .
برای رسیدن به فهم جدید پی افکندن پارادایم قبلی مسلط وجانشین کردن پارادیم جدیدرا می طلبد.فهم وتفکر فازی اگر الان گفتمان مسلط جامعه علمی است از پی افکندن منطق ارسطویی -دوگانگی خوب وبد یا روز وشب و... - خودرا به عنوان فهم جدید مطرح کرد.
# فهم ، فهم دربسترتاریخ .فهم جدید وقدیم
انتشار کتاب درآمدی بر جان شناسی اگزیستانسیال در این روزها خبر خوش حال کننده ای است تبریک به آقای دکتر جباری .
فهم شاعرانه
نوشته : ضیا رشوند
هایدگر از آن رو به هنر ارزش قائل است آن را درصدر می نشاند .که شعر ازجمله هنرهای مورد توجه هایدگر است. شاعر اصیل را درجایگاهی می بیند که درنسبت آشتی و دوستی با طبیعت است .ازهمین روی شاعرانه زیستن وشاعرانه اندیشیدن مورد توجه هایدگر است .کشاورزان سنتی ازدیدگاه هایدگر کسانی هستند که شاعرانه می زییند .نگاه شان به باغ منفعت طلبانه نیست بلکه هرچه در باغ به بار می آید نعمت یا برکت به حساب می آورند. یک کشاورز حرمت زمین را دارد ساختار زمین را به هم نمی ریزد دخل تصرفش حدو اندازه دارد هم آوا وهمراه با زمین است .شاعر هم در نسبت با جهان دعوت به آشتی و سکنی گزیدن صلح طلبانه می کند .تفکر هم از این روی از شعر اصیل برمی خیزد .شعر وادی هایی را تصرف می کند که عنصر خیال و الهام درش نقش دارند جایگاهی که عقل را بدان راه نیست .بلکه ظهور خیال درخیال است که خودرا بر شاعر گشوده می کند وشاعر آن را تجسم ونظم می بخشد ومتفکر از همین روی تغذیه فکری می شود و دست به تحلیل واکاوی متفکرانه می زند وفهم شکل می گیرد .و درقالب گفتمان خودرا پیش می برد .
بی جهت نیست که نویسندگان و متفکران را شاعران شکست خورده خطاب می کنند.این خطاب از آن روست که یک نویسنده در گستره یک مقاله یا داستان بیشتر تشریح و توصیف می کند مقدمات ومقومات و متاخرات را می چیند تا به نتیجه و راهکاربرسد اما شاعر اصیل درافق های بسیار دور صید خمیر مایه اندیشه وخیال می کند ودر دسترس نویسنده ومتفکر قرار می دهد.واین است رسالت هنر دربعد شعری.اما سوال این است در زمانه ما شعر چنین رسالتی دارد یانه ؟یا شعر کارکردش را ازدست داده است. آنچه که می توان گفت شعر اصیل گرچه کم شده است اما بارقه هایی هست که راهبر اندیشه بشری باشد. .شم هایی از شعر اصیل هست که گره گشا افکار باشد.هنوز چشمه جوشان شعر جاری است .گرچه اندک جاری . اما هست .تشنه ای خواهد .مولوی مصداق آن شاعر راستینی است که چه مشربهای فکری بنا نهاد چه کتاب هایی چه اندیشه هایی را باور کرده است
نوشته : ضیا رشوند
هایدگر از آن رو به هنر ارزش قائل است آن را درصدر می نشاند .که شعر ازجمله هنرهای مورد توجه هایدگر است. شاعر اصیل را درجایگاهی می بیند که درنسبت آشتی و دوستی با طبیعت است .ازهمین روی شاعرانه زیستن وشاعرانه اندیشیدن مورد توجه هایدگر است .کشاورزان سنتی ازدیدگاه هایدگر کسانی هستند که شاعرانه می زییند .نگاه شان به باغ منفعت طلبانه نیست بلکه هرچه در باغ به بار می آید نعمت یا برکت به حساب می آورند. یک کشاورز حرمت زمین را دارد ساختار زمین را به هم نمی ریزد دخل تصرفش حدو اندازه دارد هم آوا وهمراه با زمین است .شاعر هم در نسبت با جهان دعوت به آشتی و سکنی گزیدن صلح طلبانه می کند .تفکر هم از این روی از شعر اصیل برمی خیزد .شعر وادی هایی را تصرف می کند که عنصر خیال و الهام درش نقش دارند جایگاهی که عقل را بدان راه نیست .بلکه ظهور خیال درخیال است که خودرا بر شاعر گشوده می کند وشاعر آن را تجسم ونظم می بخشد ومتفکر از همین روی تغذیه فکری می شود و دست به تحلیل واکاوی متفکرانه می زند وفهم شکل می گیرد .و درقالب گفتمان خودرا پیش می برد .
بی جهت نیست که نویسندگان و متفکران را شاعران شکست خورده خطاب می کنند.این خطاب از آن روست که یک نویسنده در گستره یک مقاله یا داستان بیشتر تشریح و توصیف می کند مقدمات ومقومات و متاخرات را می چیند تا به نتیجه و راهکاربرسد اما شاعر اصیل درافق های بسیار دور صید خمیر مایه اندیشه وخیال می کند ودر دسترس نویسنده ومتفکر قرار می دهد.واین است رسالت هنر دربعد شعری.اما سوال این است در زمانه ما شعر چنین رسالتی دارد یانه ؟یا شعر کارکردش را ازدست داده است. آنچه که می توان گفت شعر اصیل گرچه کم شده است اما بارقه هایی هست که راهبر اندیشه بشری باشد. .شم هایی از شعر اصیل هست که گره گشا افکار باشد.هنوز چشمه جوشان شعر جاری است .گرچه اندک جاری . اما هست .تشنه ای خواهد .مولوی مصداق آن شاعر راستینی است که چه مشربهای فکری بنا نهاد چه کتاب هایی چه اندیشه هایی را باور کرده است
اين روزها مجموعه داستان " زناني كه زنده اند " از خانم نويسنده فريبا چلبي ياني را خواندم .مجموعه داراي سيزده داستان كه از زواياي مختلف زندگي زنان ايراني را درفضاي خانه و جامعه ايراني روايت مي كند . گاه روايت ها جنبه سورئال گاه واقعي به خود مي گيرد هرچند كه سهم رئال بيشتر داست .درهردو جنبه سورئال و رئال شاهد اين آسيب ديدگي روح و روان زنانه هستيم .يادداشتي باتم فلسفي نوشته ام كه در روزهاي آينده درمجلات ادبي منتشرخواهد شد وهمين جا منتشر خواهم كرد .توصيه ام به خواندن اين كتاب است
شعبده از آن دست موارد نادر است که شخصی بابت فریب دیگران مورد تشویق قرار می گیردستایش شعبده بازان ستایش حیله گری است
رمان :قوها انعکاس فیل ها نوشته پیام ناصر
رمان :قوها انعکاس فیل ها نوشته پیام ناصر
يادداشتم بر مجموعه داستان زناني كه زنده اند در روزنامه اعتماد لينكش را كليك كنيد مطلب را بخوانيد
"دیگریتِ مخربِ دیگری"
نگاهی بر مجموعه داستان #زنانی_که_زندهاند
نوشته: #فریبا_چلبی_یانی
#نشر_حکمت_کلمه
با قلم : #ضیا_رشوند (نویسنده و منتقد)
در #روزنامه_اعتماد | شماره ۴۶۶۰ | ۱۳۹۹ سه شنبه ۱۳ خرداد | صفحه ۹ " 👇👇
http://www.etemadnewspaper.ir/fa/main/detail/148538
"دیگریتِ مخربِ دیگری"
نگاهی بر مجموعه داستان #زنانی_که_زندهاند
نوشته: #فریبا_چلبی_یانی
#نشر_حکمت_کلمه
با قلم : #ضیا_رشوند (نویسنده و منتقد)
در #روزنامه_اعتماد | شماره ۴۶۶۰ | ۱۳۹۹ سه شنبه ۱۳ خرداد | صفحه ۹ " 👇👇
http://www.etemadnewspaper.ir/fa/main/detail/148538
روزنامه اعتماد
ديگريتِ مخربِ «ديگري»
ضيا رشوند
Forwarded from نشر حکمت کلمه
"دیگریتِ مخربِ دیگری"
نگاهی بر مجموعه داستان #زنانی_که_زندهاند
نوشته: #فریبا_چلبی_یانی
#نشر_حکمت_کلمه
با قلم : #ضیا_رشوند (نویسنده و منتقد)
در #روزنامه_اعتماد | شماره ۴۶۶۰ | ۱۳۹۹ سه شنبه ۱۳ خرداد | صفحه ۹ " 👇👇
http://www.etemadnewspaper.ir/fa/main/detail/148538/%D8%AF%D9%8A%DA%AF%D8%B1%D9%8A%D8%AA%D9%90-%D9%85%D8%AE%D8%B1%D8%A8%D9%90-%C2%AB%D8%AF%D9%8A%DA%AF%D8%B1%D9%8A%C2%BB
نگاهی بر مجموعه داستان #زنانی_که_زندهاند
نوشته: #فریبا_چلبی_یانی
#نشر_حکمت_کلمه
با قلم : #ضیا_رشوند (نویسنده و منتقد)
در #روزنامه_اعتماد | شماره ۴۶۶۰ | ۱۳۹۹ سه شنبه ۱۳ خرداد | صفحه ۹ " 👇👇
http://www.etemadnewspaper.ir/fa/main/detail/148538/%D8%AF%D9%8A%DA%AF%D8%B1%D9%8A%D8%AA%D9%90-%D9%85%D8%AE%D8%B1%D8%A8%D9%90-%C2%AB%D8%AF%D9%8A%DA%AF%D8%B1%D9%8A%C2%BB
روزنامه اعتماد
ديگريتِ مخربِ «ديگري»
ضيا رشوند
■ اكثر انسانها حتی جسارت دور ريختن لباسهایی كه مدتهاست بدون استفاده در كمدهايشان آويخته شده را ندارند ..
بعد از آنها توقع داريم كه باورهای غلطی را كه قرن هاست در ذهنشان زنجير شده است به راحتی كنار بگذارند و دور بريزند !!
👤 #گاندی
بعد از آنها توقع داريم كه باورهای غلطی را كه قرن هاست در ذهنشان زنجير شده است به راحتی كنار بگذارند و دور بريزند !!
👤 #گاندی
دكتر اكبر جباري درباره عشق تصدقت گردم، عشق با هر تعریفی، در این جهان فقط به مثابه یک مقدمه است. مقدمه ای برای یک داستان بلند ابدی. نمیتوانم بپذیرم که داستان عشق در همین دنیای محدود، پایان می یابد. قابل قبول نیست. عشق، فقط یک مقدمه است برای وصالی ابدی. ضرورتِ جهان و زندگی پس از مرگ از همینجا می آید. تنها عشق است که ایجاب میکند، جهانی دیگر باشد. من به بهشت و جهنم باور دارم. بهشت، سرزمین عاشقان است و جهنم، اقلیم آنهاییست که بویی از عشق نبرده اند.
عشقِ ما در این عالم، بهشت ما را می سازد. عشق انسانها بهشت را می سازد. همه شعرهای عالم و همه منظومه های عاشقانه یک چیز میگویند: عشق، مقدمه ای برای ورود به ابدیتی است در بهشت. از همینروست که تازیانه های عشق هم قابل تحمل می نماید. هیچ عاشقی در این عالم، آسوده و فارغ بال نزیست. عاشقان در خوف و رجای دائمی خواهند مُرد، اما یقین دارند این خوف و رجا، مقدمه ایست برای ابدیت.
عشق، منجی انسانهاست. تنها عشق است که میتواند ما را نجات دهد. از چه چیزی نجاتمان دهد؟ از نیهیلیسم. از پوچی این دنیا. از محدودیت و فانی بودن این عالم. ما تنها با عشق میتوانیم ابدیت مان را بسازیم. جایی بیرون از این جهان فانی به نام ابدیت از پیش وجود ندارد، بل ما با عشقمان ابدیت را می سازیم و پس از مرگمان وارد آن میشویم. وارد جایی میشویم که خودمان ساخته ایم.
برای همین عشق را باید جدی گرفت. تنها چیز جدی در این عالم، عشق است. آدمی در هرکاری باید تن آسایی در پیش گیرد الا در عشق. باید به جد عاشقی کرد. این جدیت در عاشقی، همان پروا (sorge) است. پروای دیگری، پروای وجود دیگری، پروای وجود، و پروای وجودِ خود و پروای آنچیزی که میتوانیم بشویم...
پروای چیزی که میتوانیم بشویم...
عشقِ ما در این عالم، بهشت ما را می سازد. عشق انسانها بهشت را می سازد. همه شعرهای عالم و همه منظومه های عاشقانه یک چیز میگویند: عشق، مقدمه ای برای ورود به ابدیتی است در بهشت. از همینروست که تازیانه های عشق هم قابل تحمل می نماید. هیچ عاشقی در این عالم، آسوده و فارغ بال نزیست. عاشقان در خوف و رجای دائمی خواهند مُرد، اما یقین دارند این خوف و رجا، مقدمه ایست برای ابدیت.
عشق، منجی انسانهاست. تنها عشق است که میتواند ما را نجات دهد. از چه چیزی نجاتمان دهد؟ از نیهیلیسم. از پوچی این دنیا. از محدودیت و فانی بودن این عالم. ما تنها با عشق میتوانیم ابدیت مان را بسازیم. جایی بیرون از این جهان فانی به نام ابدیت از پیش وجود ندارد، بل ما با عشقمان ابدیت را می سازیم و پس از مرگمان وارد آن میشویم. وارد جایی میشویم که خودمان ساخته ایم.
برای همین عشق را باید جدی گرفت. تنها چیز جدی در این عالم، عشق است. آدمی در هرکاری باید تن آسایی در پیش گیرد الا در عشق. باید به جد عاشقی کرد. این جدیت در عاشقی، همان پروا (sorge) است. پروای دیگری، پروای وجود دیگری، پروای وجود، و پروای وجودِ خود و پروای آنچیزی که میتوانیم بشویم...
پروای چیزی که میتوانیم بشویم...
✍ احسان محمدی
🖊ایران مدیون معمولیهای وفادار
فارغ از چهرههای سیاسی، فکر میکنید جهانیان این روزها ایران را با چه نامهایی به خاطر میآورند؟
عباس کیارستمی؟ احمد شاملو؟ علی دایی؟ تتلو؟ محمود دولتآبادی؟ دنیا جوانبخت؟ محمدرضا شجریان؟ بابک زنجانی؟ اصغر فرهادی؟ اختلاسگران و ربایندگان ثروت کشور و اعتماد مردم؟
درک میکنم که حتی از همجواری برخی از این نامها کنار هم رنجیده شوید اما بسیاری از از ما با لایک و فالو یا جستوجوی نام در اینترنت «چهره» میسازیم، افرادی را به شهرت میرسانیم یا معروفیت آنها را تکثیر میکنیم. حتی افراد نه چندان خوشنامی که دوست نداریم مردم دنیا، ایران ما را با آنها بشناسند.
امروز کمتر کسی است که برای جستوجو در مورد مردم یک کشور یا مفاخرش یا مشاهیر به کتابخانهها برود. همه در اینترنت سرچ میکنند و هر چه یک نام بیشتر تکرار شده باشد شانس بیشتری برای دیده شدن دارد. اینترنت خیلی اهل داوری اخلاقی نیست. بیش از احساسات، به تعداد کلیکها تکیه میکند حتی اگر ما خوشمان نیاید. اصلاً دوست دارید ایران را با چه کلماتی بشناسند؟
اما فارغ از همه نیکنامان و بدنامان که دیده میشوند، این گمنامان و بینشانها هستند که یک سرزمین را بر دوش میگیرند و از گذرگاهها رد میکنند. کسانی که کسی نامشان را نمیداند.
سربازانی که زیر سایه فرماندهان نادیده گرفته میشوند، معلمانی که فروتنانه نردبان بالا رفتن مغزها شدهاند، مربیانی که چنان از یاد میروند که انگار هرگز زاده نشدهاند اما شاگردان آنها به ستارههای ورزش تبدیل میشوند، عوامل فنی که یک فیلم را میسازند اما حتی نامشان در تیتراژ هم نمیآید و در نهایت جایزهها به خانه بازیگران و کارگردان ها میروند و ...
این یک واقعیت پذیرفته شده است. یک قاعده جهانی. آنها که روی صحنه هستند دیده میشوند و هر چقدر بگویند «از عوامل پشت صحنه تشکر میکنیم» کسی حوصله نمیکند سرک بکشد و ببیند که رنج واقعی را همان گمنامها و بینشانها کشیدهاند.
در جریان آتشسوزی کوههای خائیز در کهکیلویه و بویر احمد دختر 19 سالهای به نام رویا جانفزا که برای کمک به خاموش کردن حریق رفته بود دچار شکستگی از ناحیه دست و پا شد. متولد دهه 80. از یک خانواده معمولی دهدشتی. دختر پدری بیکار که حتی بعد از این حادثه هم گفته است که اگر صد بار دیگر این اتفاق بیفتد به کوه میزند. زخمی از آتش و نیازمند توجه و کمک برای کاستن از فشار هزینههای درمان.
میشود نقدهای بسیاری وارد کرد که چرا باید یک دختر جوان که تخصص اطفای حریق ندارد به دل آتش بزند، باید با بالگرد جنگ آتش رفت، دولت کوتاهی کرده است که امکانات نداده و ... درست مثل برخی که حالا در دوران صلح، میگویند چرا اوایل جنگ به جای چریک و سربازهای حرفهای، مردم عادی با تفنگ شکاری و چماق به جبهه رفتند و جنگیدند و جان دادند. در لحظههای بحرانی و وقتی که خیلی نمیشود به رسیدن کمک واقعی دلگرم بود، آدمها جانشان را کف دستشان میگیرند و دفاع میکنند. چه مقابل دشمنی که تانک دارد، چه مقابل شعلهای که جنگل را میبلعد.
رویا جانفزا تنها یکی از عاشقان بینشان این سرزمین است. احتمالاً اگر دست و پایش نمیشکست هرگز نامش را نمیشنیدیم. هرگز خبردار نمیشدیم که یک دختر 19 ساله وقتی ما در آتش سوختن جنگل را میدیدیم و نفریننامه مینوشتیم، وسط معرکه است. درست مثل همه مردها و زنها، دخترها و پسرانی که فداکارانه در خاموش کردن آتش در گوشه گوشه ایران کمک میکنند و ما حتی اسمشان را نمیدانیم.
مثل سربازهایی که از مرزها مراقبت میکنند، مثل معلمهایی که بی شو و شعار، شاگردان شریف تربیت میکنند، مثل کارگرانی که سنگ زیرین آسیاب هستند، مثل کارمندها و قاضیان شرافتمندی که تن به دریافت رشوه نمیدهند، کشاورزان، معدنچیها، کاسبها و ... که خون هموطنانشان را در شیشه اختلاس نمیکنند.
این سرزمین را تا امروز عاشقان بینشانش حفظ کرده اند. معمولیهای نادیده. آنها این سرزمین را روی دوش گرفتهاند، از مهلکهها و معرکهها نجات دادهاند. آنها که هیچوقت کسی نه اسمشان را میشنود و نه عکسشان را میبینید. آنها که وفادارانه برای ایرانی بهتر میجنگند، پیر میشوند، میمیرند، باید میلیونها تومان پول قبر بدهند و روی سنگ مزارشان حتی یک پرچم ایران نصب نمیشود. آنها که حتی انگار اسم ندارند اما فرزندان واقعی این سرزمین هستند.
🖊ایران مدیون معمولیهای وفادار
فارغ از چهرههای سیاسی، فکر میکنید جهانیان این روزها ایران را با چه نامهایی به خاطر میآورند؟
عباس کیارستمی؟ احمد شاملو؟ علی دایی؟ تتلو؟ محمود دولتآبادی؟ دنیا جوانبخت؟ محمدرضا شجریان؟ بابک زنجانی؟ اصغر فرهادی؟ اختلاسگران و ربایندگان ثروت کشور و اعتماد مردم؟
درک میکنم که حتی از همجواری برخی از این نامها کنار هم رنجیده شوید اما بسیاری از از ما با لایک و فالو یا جستوجوی نام در اینترنت «چهره» میسازیم، افرادی را به شهرت میرسانیم یا معروفیت آنها را تکثیر میکنیم. حتی افراد نه چندان خوشنامی که دوست نداریم مردم دنیا، ایران ما را با آنها بشناسند.
امروز کمتر کسی است که برای جستوجو در مورد مردم یک کشور یا مفاخرش یا مشاهیر به کتابخانهها برود. همه در اینترنت سرچ میکنند و هر چه یک نام بیشتر تکرار شده باشد شانس بیشتری برای دیده شدن دارد. اینترنت خیلی اهل داوری اخلاقی نیست. بیش از احساسات، به تعداد کلیکها تکیه میکند حتی اگر ما خوشمان نیاید. اصلاً دوست دارید ایران را با چه کلماتی بشناسند؟
اما فارغ از همه نیکنامان و بدنامان که دیده میشوند، این گمنامان و بینشانها هستند که یک سرزمین را بر دوش میگیرند و از گذرگاهها رد میکنند. کسانی که کسی نامشان را نمیداند.
سربازانی که زیر سایه فرماندهان نادیده گرفته میشوند، معلمانی که فروتنانه نردبان بالا رفتن مغزها شدهاند، مربیانی که چنان از یاد میروند که انگار هرگز زاده نشدهاند اما شاگردان آنها به ستارههای ورزش تبدیل میشوند، عوامل فنی که یک فیلم را میسازند اما حتی نامشان در تیتراژ هم نمیآید و در نهایت جایزهها به خانه بازیگران و کارگردان ها میروند و ...
این یک واقعیت پذیرفته شده است. یک قاعده جهانی. آنها که روی صحنه هستند دیده میشوند و هر چقدر بگویند «از عوامل پشت صحنه تشکر میکنیم» کسی حوصله نمیکند سرک بکشد و ببیند که رنج واقعی را همان گمنامها و بینشانها کشیدهاند.
در جریان آتشسوزی کوههای خائیز در کهکیلویه و بویر احمد دختر 19 سالهای به نام رویا جانفزا که برای کمک به خاموش کردن حریق رفته بود دچار شکستگی از ناحیه دست و پا شد. متولد دهه 80. از یک خانواده معمولی دهدشتی. دختر پدری بیکار که حتی بعد از این حادثه هم گفته است که اگر صد بار دیگر این اتفاق بیفتد به کوه میزند. زخمی از آتش و نیازمند توجه و کمک برای کاستن از فشار هزینههای درمان.
میشود نقدهای بسیاری وارد کرد که چرا باید یک دختر جوان که تخصص اطفای حریق ندارد به دل آتش بزند، باید با بالگرد جنگ آتش رفت، دولت کوتاهی کرده است که امکانات نداده و ... درست مثل برخی که حالا در دوران صلح، میگویند چرا اوایل جنگ به جای چریک و سربازهای حرفهای، مردم عادی با تفنگ شکاری و چماق به جبهه رفتند و جنگیدند و جان دادند. در لحظههای بحرانی و وقتی که خیلی نمیشود به رسیدن کمک واقعی دلگرم بود، آدمها جانشان را کف دستشان میگیرند و دفاع میکنند. چه مقابل دشمنی که تانک دارد، چه مقابل شعلهای که جنگل را میبلعد.
رویا جانفزا تنها یکی از عاشقان بینشان این سرزمین است. احتمالاً اگر دست و پایش نمیشکست هرگز نامش را نمیشنیدیم. هرگز خبردار نمیشدیم که یک دختر 19 ساله وقتی ما در آتش سوختن جنگل را میدیدیم و نفریننامه مینوشتیم، وسط معرکه است. درست مثل همه مردها و زنها، دخترها و پسرانی که فداکارانه در خاموش کردن آتش در گوشه گوشه ایران کمک میکنند و ما حتی اسمشان را نمیدانیم.
مثل سربازهایی که از مرزها مراقبت میکنند، مثل معلمهایی که بی شو و شعار، شاگردان شریف تربیت میکنند، مثل کارگرانی که سنگ زیرین آسیاب هستند، مثل کارمندها و قاضیان شرافتمندی که تن به دریافت رشوه نمیدهند، کشاورزان، معدنچیها، کاسبها و ... که خون هموطنانشان را در شیشه اختلاس نمیکنند.
این سرزمین را تا امروز عاشقان بینشانش حفظ کرده اند. معمولیهای نادیده. آنها این سرزمین را روی دوش گرفتهاند، از مهلکهها و معرکهها نجات دادهاند. آنها که هیچوقت کسی نه اسمشان را میشنود و نه عکسشان را میبینید. آنها که وفادارانه برای ایرانی بهتر میجنگند، پیر میشوند، میمیرند، باید میلیونها تومان پول قبر بدهند و روی سنگ مزارشان حتی یک پرچم ایران نصب نمیشود. آنها که حتی انگار اسم ندارند اما فرزندان واقعی این سرزمین هستند.
✍ سید حسن اسلامی اردکانی
🖊چنین کنند بزرگان
به زندگی بزرگان و متفکران سرک میکشیم و دوست داریم بدانیم اوقات روزانه آنها چگونه میگذرد و چه عادتهای خوب یا بدی دارند. همانگونه که من و شما عادات خاصی داریم که بعضی خیلی سودمند هستند و برخی بیخاصیت و برخی زیانبار، بزرگان نیز چنین هستند.
آثار ادبی و هنری بزرگ مانند یولیسیس، نظریات علمی کلان مانند نظریه تکامل و اختراعات و اکتشافات زاده فعالیت مستمر ذهنهای پرورده و منظم متفکران است. این کسان برای پیشبرد کار خود خواسته یا نخواسته عاداتی در خود پدید میآوردند و کار خود را راحت میکردند، گرچه گاه اسیر همین عادات میشدند. نگاهی به زندگینامه بزرگان نشان میدهد که همه آنها کمابیش عادات ثابتی دارند. شناخت آنها به ما کمک میکند درباره عادات خود کمی بیندیشیم.
مِیسن کری در کتاب عادات و آداب روزانه بزرگان: چنین کنند بزرگان چو کرد باید کرد (ترجمه حسن کامشاد، تهران، فرهنگ جاوید، 1394، 258ص)، 160 نفر از شخصیتهای معتبر عرصههای ادبی، هنری و علمی را بررسی کرده است و عادتهای روزانه آنها را بیرون کشیده و بر آفتاب نگاه کنجکاو ما افکنده است. این شخصیتها عادات خاص خود را دارند. کسانی سحرخیز و منظم هستند، دیگران جغد شبانگاهی هستند و صبحها را در رختخواب میمانند. در حالی که عدهای بسیار منظم هستند، دیگران بینظم و چه بسا نظمستیز به نظر میرسند، مانند جویس. عدهای جدول کاری مشخصی دارند، ولی عدهای دیگر خود را به دست امواج حوادث میسپارند. با این همه، کمابیش عادات مشترکی را میتوان میان آنها شناسایی کرد. مهمترین عادت مشترک آنها پیادهروی منظم روزانه آنهاست. آنها به شکل منظمی بخشی از روز را به پیادهروی طولانی و شدید میرفتند. حتی کسانی مانند داروین به شکل منظم روزی سه نوبت پیادهروی میکردند. بتهوون، کرکگارد، فروید، یونگ، گوستاو مالر، ویلیام فاکنر، جاناثان ادواردز، ویلیام جیمز، کافکا، بالزاک، میلتون، ویکتور هوگو، دیکنز، ناثاناییل هاوثورن، تولستوی، چایکوفسکی، و ژرژ سیمنون همه اهل پیادهرویهای بلند و گاه چهارساعته بودند.
ویژگی مشترک دیگر آنها نوشیدن قهوه یا چیزی در این مایهها بوده است. بالزاک گاه روزی پنجاه فنجان قهوه مینوشید. باز ویژگی مشترک این کسان اشتیاق شیفتهوار به کارشان بوده است. اینگمار برگمان میگفت: «من بدون وقفه کار کردهام. مثل سیلی که از چشمانداز روح انسان بگذرد.» آنها گاه خانواده خود را نیز قربانی کار خود میکردند تا جایی که مارکس مدعی بود اگر دوباره زندگی از سر گیرد، همان مسیر انقلابی را دنبال خواهد کرد، جز آنکه ازدواج نخواهد کرد. همچنین درآمد برخی از این افراد نه از راه نوشتن یا نقاشی یا شاعری، بلکه از طریق کارمندی در ادارات پست یا بانک بوده است، مانند توماس الیوت و ترالپ. برخی از آنها نیز تا پایان عمر با فقر کلنجار میرفتهاند. مارکس که بیشترین دغدغه اقتصاد را در زندگی داشت و کتاب سرمایه او حاصل زندگیاش بود، خود زندگی مرتبی نداشت. دوستش انگِلس از صندوق تنخواه نساجی پدرش پول بلند میکرد و به او میداد. او هم ولخرجی میکرد «چون در نگهداری پول هیچ سررشتهای نداشت.» این افراد معمولا اهل مراقبه بودند چه در شکل سنتی و آیینی آن و چه به شکل مدرن و کاملا فردی. یونگ به شکل منظمی زندگی شهری را ترک میکرد و در خانه قلعهمانندی که فاقد برق و آب لولهکشی و شبیه خانههای قرن 18 بود زندگی میکرد. آب از چاه میکشید و هیزم میشکست و معتقد بود این کارهای ساده «انسان را ساده میکند و چقدر سخت است ساده بودن.»
همه این افراد در کار خود کمابیش پرکار بودند و روزانه ساعات خلاق زیادی را صرف کار خود میکردند، مانند فروید، همینگوی و سیمنون که میگفت نوشتن هر کتاب یک لیتر و نیم از او عرق بیرون میکشد. آنها در عین تخصص در کار خود تنوع علایق داشتند، برای مثال، یونگ روانکاو، نقاشی میکرد و استیون جی. گولد دانشمند تکاملی آواز هم میخواند. همه اینها وقتی را به شکل اختصاصی صرف و با خود خلوت میکردند،زیرا اصولا لازمه آفرینش با خود بودن است. همچنین در مجموع این افراد معمولا زندگی سادهای داشتهاند مانند سارتر، فلوبر و دوبوار.
در مجموع این کتاب خواندنی و آموزنده است. گرچه فکر میکنم ترجمههای قبلی کامشاد بهتر از این یکی بوده است. نکته آخر آنکه عنوان اصلی کتاب متواضعانهتر و دقیقتر و گویای آن است که این بزرگان چگونه در دل گرفتاریهای روزانه برای خود وقت پیدا میکردند یا میآفریدند «مناسک روزانه: چگونه ذهنهای بزرگ وقت به دست میآورند، الهام میگیرند و کار میکنند.»
🖊چنین کنند بزرگان
به زندگی بزرگان و متفکران سرک میکشیم و دوست داریم بدانیم اوقات روزانه آنها چگونه میگذرد و چه عادتهای خوب یا بدی دارند. همانگونه که من و شما عادات خاصی داریم که بعضی خیلی سودمند هستند و برخی بیخاصیت و برخی زیانبار، بزرگان نیز چنین هستند.
آثار ادبی و هنری بزرگ مانند یولیسیس، نظریات علمی کلان مانند نظریه تکامل و اختراعات و اکتشافات زاده فعالیت مستمر ذهنهای پرورده و منظم متفکران است. این کسان برای پیشبرد کار خود خواسته یا نخواسته عاداتی در خود پدید میآوردند و کار خود را راحت میکردند، گرچه گاه اسیر همین عادات میشدند. نگاهی به زندگینامه بزرگان نشان میدهد که همه آنها کمابیش عادات ثابتی دارند. شناخت آنها به ما کمک میکند درباره عادات خود کمی بیندیشیم.
مِیسن کری در کتاب عادات و آداب روزانه بزرگان: چنین کنند بزرگان چو کرد باید کرد (ترجمه حسن کامشاد، تهران، فرهنگ جاوید، 1394، 258ص)، 160 نفر از شخصیتهای معتبر عرصههای ادبی، هنری و علمی را بررسی کرده است و عادتهای روزانه آنها را بیرون کشیده و بر آفتاب نگاه کنجکاو ما افکنده است. این شخصیتها عادات خاص خود را دارند. کسانی سحرخیز و منظم هستند، دیگران جغد شبانگاهی هستند و صبحها را در رختخواب میمانند. در حالی که عدهای بسیار منظم هستند، دیگران بینظم و چه بسا نظمستیز به نظر میرسند، مانند جویس. عدهای جدول کاری مشخصی دارند، ولی عدهای دیگر خود را به دست امواج حوادث میسپارند. با این همه، کمابیش عادات مشترکی را میتوان میان آنها شناسایی کرد. مهمترین عادت مشترک آنها پیادهروی منظم روزانه آنهاست. آنها به شکل منظمی بخشی از روز را به پیادهروی طولانی و شدید میرفتند. حتی کسانی مانند داروین به شکل منظم روزی سه نوبت پیادهروی میکردند. بتهوون، کرکگارد، فروید، یونگ، گوستاو مالر، ویلیام فاکنر، جاناثان ادواردز، ویلیام جیمز، کافکا، بالزاک، میلتون، ویکتور هوگو، دیکنز، ناثاناییل هاوثورن، تولستوی، چایکوفسکی، و ژرژ سیمنون همه اهل پیادهرویهای بلند و گاه چهارساعته بودند.
ویژگی مشترک دیگر آنها نوشیدن قهوه یا چیزی در این مایهها بوده است. بالزاک گاه روزی پنجاه فنجان قهوه مینوشید. باز ویژگی مشترک این کسان اشتیاق شیفتهوار به کارشان بوده است. اینگمار برگمان میگفت: «من بدون وقفه کار کردهام. مثل سیلی که از چشمانداز روح انسان بگذرد.» آنها گاه خانواده خود را نیز قربانی کار خود میکردند تا جایی که مارکس مدعی بود اگر دوباره زندگی از سر گیرد، همان مسیر انقلابی را دنبال خواهد کرد، جز آنکه ازدواج نخواهد کرد. همچنین درآمد برخی از این افراد نه از راه نوشتن یا نقاشی یا شاعری، بلکه از طریق کارمندی در ادارات پست یا بانک بوده است، مانند توماس الیوت و ترالپ. برخی از آنها نیز تا پایان عمر با فقر کلنجار میرفتهاند. مارکس که بیشترین دغدغه اقتصاد را در زندگی داشت و کتاب سرمایه او حاصل زندگیاش بود، خود زندگی مرتبی نداشت. دوستش انگِلس از صندوق تنخواه نساجی پدرش پول بلند میکرد و به او میداد. او هم ولخرجی میکرد «چون در نگهداری پول هیچ سررشتهای نداشت.» این افراد معمولا اهل مراقبه بودند چه در شکل سنتی و آیینی آن و چه به شکل مدرن و کاملا فردی. یونگ به شکل منظمی زندگی شهری را ترک میکرد و در خانه قلعهمانندی که فاقد برق و آب لولهکشی و شبیه خانههای قرن 18 بود زندگی میکرد. آب از چاه میکشید و هیزم میشکست و معتقد بود این کارهای ساده «انسان را ساده میکند و چقدر سخت است ساده بودن.»
همه این افراد در کار خود کمابیش پرکار بودند و روزانه ساعات خلاق زیادی را صرف کار خود میکردند، مانند فروید، همینگوی و سیمنون که میگفت نوشتن هر کتاب یک لیتر و نیم از او عرق بیرون میکشد. آنها در عین تخصص در کار خود تنوع علایق داشتند، برای مثال، یونگ روانکاو، نقاشی میکرد و استیون جی. گولد دانشمند تکاملی آواز هم میخواند. همه اینها وقتی را به شکل اختصاصی صرف و با خود خلوت میکردند،زیرا اصولا لازمه آفرینش با خود بودن است. همچنین در مجموع این افراد معمولا زندگی سادهای داشتهاند مانند سارتر، فلوبر و دوبوار.
در مجموع این کتاب خواندنی و آموزنده است. گرچه فکر میکنم ترجمههای قبلی کامشاد بهتر از این یکی بوده است. نکته آخر آنکه عنوان اصلی کتاب متواضعانهتر و دقیقتر و گویای آن است که این بزرگان چگونه در دل گرفتاریهای روزانه برای خود وقت پیدا میکردند یا میآفریدند «مناسک روزانه: چگونه ذهنهای بزرگ وقت به دست میآورند، الهام میگیرند و کار میکنند.»
Forwarded from اتچ بات
#ضیا_رشوند
تحلیلی درباره داستان #یارفی
نوشته : #دکتر_سیدعلی_شهروزی
#اختصاصی کانال صدای داستان
🆔 @sedayehdastan
📌با ما همراه باشید.
تحلیلی درباره داستان #یارفی
نوشته : #دکتر_سیدعلی_شهروزی
#اختصاصی کانال صدای داستان
🆔 @sedayehdastan
📌با ما همراه باشید.
Telegram
attach 📎