✍️ علی زمانیان
🖊 فاصلهی انتقادیات را حفظ کن
"مریدان، بی حفاظاند"
در این ایام که ویروس کرونا بر جهانیان سلطنت میکند، برای آن که سلامت بمانیم و احتمال آلوده شدن به ویروس را به نحو عملی و معقول کاهش دهیم، باید فاصلهمان را با دیگران حفظ کنیم و در چند قدمی آنها حرکت نماییم. این همان توصیهای است که کارشناسان بهداشت، از آن با عبارت حفظِ "فاصلهگذاری اجتماعی" یاد میکنند. گرچه عبارتِ "فاصلهگذاری اجتماعی" (از منظر جامعهشناسی)، عبارت نادرستی است و باید از واژهی "فاصلهگذاری فیزیکی" و یا "فاصلهگذاری جسمی" استفاده کرد، اما عمل به این توصیه، ضرورتی اجتنابناپذیر در کنترل ویروس و کاهش بیماری ناشی از آلوده شدن به آن است. خلاصهی کلام این است: اگر میخواهید سلامت بمانید، از دیگران فاصله بگیرید.
فاصلهی معقول از دیگران، صرفا به داستان کرونا ختم نمیشود. زیرا اگر بخواهیم سلامتی باورهایمان نیز تضمین شود، همواره باید فاصلهی انتقادیمان را از دیگران حفظ کنیم. فقط جسم ما نیست که با نزدیک شدن بی پروا به دیگران، سلامتیاش را از دست میدهد، بلکه باورها، شناخت و معرفت نیز بیمار میشوند. باورِ ناسالم و بیمار، همان باورِ کاذب، سست و بی پایهای است که نسبتاش را با واقعیت از دست داده است، زیرا قوهی استدلال و عقلانیاندیشی را فرونهادهایم. از این رو همواره باید نگران باشیم که حوزهی معرفت و مجموعه باورهای ما به ویروسی از خطا و کذب آلوده شده باشد. بیماری جسم را از درد و رنجی که بر ما وارد میشود، میفهمیم، اما آن هنگام که باورهای ما دچار انواع خطاها و مغالطات و اشتباهات است (و یعنی باور ما بیمار است)، متوجه بیمار شدناش نمیشویم.
نمیدانیم باورهای کاذب و سست داریم و نمیدانیم که ناتوانی ما در فهم واقعیتها و گم شدن در تاریکی جهل، ناشی از همین باورهای بیمارگونه است. به جسممان آگاه هستیم، اما آیا به باورها و معرفت خویش نیز آگاهی داریم؟ حفظ فاصلهگذاری انتقادی با دیگران، راهی است که احتمال آلودگی به انواع خطاها در اندیشیدن و تفکر را کاهش میدهد. و معنایش این است که به دیگران (از نظر پذیرش مدعیات)، چنان نزدیک نشویم که یادمان برود یکی از وظایف اخلاقی ما این است که از حوزهی باورهایمان در برابر خطاها نیز حراست و حفاظت کنیم.
هر یک از ما در همهی روزها تا زمانی که زندهایم، از زمانی که چشم از خواب برمیگیریم و تا هنگامی که دوباره به خواب میرویم با انبوهی از مدعیات و سخنان این و آن روبرو میشویم. رسانهها، سخنرانیها، نوشتهها (و منجمله همین نوشتهای که میخوانید)، کتابها و.... مملو از مدعیاتی است که چون باران سمی بر سر و روی ما فرو میریزد. و ما منفعلانه در برابر آنها در کار پذیرش هستیم. پذیرش هر سخن یاوه و بیاساس و ادعای بیپایه و سست و بعضا کاذب، به این دلیل است که دریچه معرفت را به سوی هر یاوهای گشودهایم، چراغ عقل نقاد را خاموش کردهایم و در تاریکی گام میزنیم. خودمان را در آغوشِ باورهای این و آن رها کردهایم و هر ادعایی را به راحتی میپذیریم، زیرا مهارت تفکر نقادانه را نیاموختهایم و سپر "عقلِ سنجشگر" را از دست دادهایم.
فاصلهی انتقادی با دیگران، اشاره به این نکته دارد که همواره باید میان خود و هر گونه سخن و ادعای دیگران، چیزی با عنوانِ "سنجشگرانه اندیشیدن" و معیارهای آن قرار دهیم. این معیارها میتواند ما را در برابر دو چیز محافظت کند: اولا، سخنان بیهوده و معطل. ثانیا مدعیات کذب و خطاآمیز. طرح "فاصلهگذاری انتقادی"، ما را از مریدی و پیروی از کسانی که بزرگشان میپنداریم، حراست مینماید. زیرا همواره بر این نکته تاکید میکند که وقتی در برابر هر ادعایی و مطلقا از سوی هر کسی قرار میگیری، فاصلهات را حفظ کن و آن را با معیارهای عقل سنجشگر وارسی نما. همچنان که این روزها از دیگران فاصله میگیریم، از باورهای دیگران نیز فاصله بگیریم و نگذاریم باورهای ویروسیشان به ما سرایت کند. برای این کار به فیلترینگ مدعیات محتاجیم. پیش از پذیرش مدعیات، آنان را سبک سنگین کنیم و در مهارتی که آموختهایم، با معیارهای منطقیاندیشی بسنجیم.
برای حراست از باورهایمان در برابر سیل مدعیاتِ این و آن، سیلبندی از تفکرِ نقادانه بزنیم و دریچهی معرفت خود را مطلقا به سوی کسی باز نکنیم مگر آن که به سخنانشان سوءظنی منطقی و اخلاقی داشته باشیم و فارغ از این که سخن را چه کسی گفته است، آن را از زیر تیغ سختگیرانهی نقد بگذرانیم. طرح "فاصلهگذاری انتقادی"، ما را از خطر فریب خوردن و پذیرش ادعاهای کاذب، محافظت میکند. و این درست همان چیزی است که دستگاه تبلیغی رسمی از آن بیم دارد. مریدان، در برابر مراد خود، بی حفاظاند و تمام ادعاهای مرادشان را بدون در میان آوردن عقل سنجشگر، میپذیرند.
🖊 فاصلهی انتقادیات را حفظ کن
"مریدان، بی حفاظاند"
در این ایام که ویروس کرونا بر جهانیان سلطنت میکند، برای آن که سلامت بمانیم و احتمال آلوده شدن به ویروس را به نحو عملی و معقول کاهش دهیم، باید فاصلهمان را با دیگران حفظ کنیم و در چند قدمی آنها حرکت نماییم. این همان توصیهای است که کارشناسان بهداشت، از آن با عبارت حفظِ "فاصلهگذاری اجتماعی" یاد میکنند. گرچه عبارتِ "فاصلهگذاری اجتماعی" (از منظر جامعهشناسی)، عبارت نادرستی است و باید از واژهی "فاصلهگذاری فیزیکی" و یا "فاصلهگذاری جسمی" استفاده کرد، اما عمل به این توصیه، ضرورتی اجتنابناپذیر در کنترل ویروس و کاهش بیماری ناشی از آلوده شدن به آن است. خلاصهی کلام این است: اگر میخواهید سلامت بمانید، از دیگران فاصله بگیرید.
فاصلهی معقول از دیگران، صرفا به داستان کرونا ختم نمیشود. زیرا اگر بخواهیم سلامتی باورهایمان نیز تضمین شود، همواره باید فاصلهی انتقادیمان را از دیگران حفظ کنیم. فقط جسم ما نیست که با نزدیک شدن بی پروا به دیگران، سلامتیاش را از دست میدهد، بلکه باورها، شناخت و معرفت نیز بیمار میشوند. باورِ ناسالم و بیمار، همان باورِ کاذب، سست و بی پایهای است که نسبتاش را با واقعیت از دست داده است، زیرا قوهی استدلال و عقلانیاندیشی را فرونهادهایم. از این رو همواره باید نگران باشیم که حوزهی معرفت و مجموعه باورهای ما به ویروسی از خطا و کذب آلوده شده باشد. بیماری جسم را از درد و رنجی که بر ما وارد میشود، میفهمیم، اما آن هنگام که باورهای ما دچار انواع خطاها و مغالطات و اشتباهات است (و یعنی باور ما بیمار است)، متوجه بیمار شدناش نمیشویم.
نمیدانیم باورهای کاذب و سست داریم و نمیدانیم که ناتوانی ما در فهم واقعیتها و گم شدن در تاریکی جهل، ناشی از همین باورهای بیمارگونه است. به جسممان آگاه هستیم، اما آیا به باورها و معرفت خویش نیز آگاهی داریم؟ حفظ فاصلهگذاری انتقادی با دیگران، راهی است که احتمال آلودگی به انواع خطاها در اندیشیدن و تفکر را کاهش میدهد. و معنایش این است که به دیگران (از نظر پذیرش مدعیات)، چنان نزدیک نشویم که یادمان برود یکی از وظایف اخلاقی ما این است که از حوزهی باورهایمان در برابر خطاها نیز حراست و حفاظت کنیم.
هر یک از ما در همهی روزها تا زمانی که زندهایم، از زمانی که چشم از خواب برمیگیریم و تا هنگامی که دوباره به خواب میرویم با انبوهی از مدعیات و سخنان این و آن روبرو میشویم. رسانهها، سخنرانیها، نوشتهها (و منجمله همین نوشتهای که میخوانید)، کتابها و.... مملو از مدعیاتی است که چون باران سمی بر سر و روی ما فرو میریزد. و ما منفعلانه در برابر آنها در کار پذیرش هستیم. پذیرش هر سخن یاوه و بیاساس و ادعای بیپایه و سست و بعضا کاذب، به این دلیل است که دریچه معرفت را به سوی هر یاوهای گشودهایم، چراغ عقل نقاد را خاموش کردهایم و در تاریکی گام میزنیم. خودمان را در آغوشِ باورهای این و آن رها کردهایم و هر ادعایی را به راحتی میپذیریم، زیرا مهارت تفکر نقادانه را نیاموختهایم و سپر "عقلِ سنجشگر" را از دست دادهایم.
فاصلهی انتقادی با دیگران، اشاره به این نکته دارد که همواره باید میان خود و هر گونه سخن و ادعای دیگران، چیزی با عنوانِ "سنجشگرانه اندیشیدن" و معیارهای آن قرار دهیم. این معیارها میتواند ما را در برابر دو چیز محافظت کند: اولا، سخنان بیهوده و معطل. ثانیا مدعیات کذب و خطاآمیز. طرح "فاصلهگذاری انتقادی"، ما را از مریدی و پیروی از کسانی که بزرگشان میپنداریم، حراست مینماید. زیرا همواره بر این نکته تاکید میکند که وقتی در برابر هر ادعایی و مطلقا از سوی هر کسی قرار میگیری، فاصلهات را حفظ کن و آن را با معیارهای عقل سنجشگر وارسی نما. همچنان که این روزها از دیگران فاصله میگیریم، از باورهای دیگران نیز فاصله بگیریم و نگذاریم باورهای ویروسیشان به ما سرایت کند. برای این کار به فیلترینگ مدعیات محتاجیم. پیش از پذیرش مدعیات، آنان را سبک سنگین کنیم و در مهارتی که آموختهایم، با معیارهای منطقیاندیشی بسنجیم.
برای حراست از باورهایمان در برابر سیل مدعیاتِ این و آن، سیلبندی از تفکرِ نقادانه بزنیم و دریچهی معرفت خود را مطلقا به سوی کسی باز نکنیم مگر آن که به سخنانشان سوءظنی منطقی و اخلاقی داشته باشیم و فارغ از این که سخن را چه کسی گفته است، آن را از زیر تیغ سختگیرانهی نقد بگذرانیم. طرح "فاصلهگذاری انتقادی"، ما را از خطر فریب خوردن و پذیرش ادعاهای کاذب، محافظت میکند. و این درست همان چیزی است که دستگاه تبلیغی رسمی از آن بیم دارد. مریدان، در برابر مراد خود، بی حفاظاند و تمام ادعاهای مرادشان را بدون در میان آوردن عقل سنجشگر، میپذیرند.
هرانک نوشت ها
ایام همه گیری کرونا فرصتی شد تا یادداشت هایم در وبلاگ هرانک ازسال ۸۵ تا سال ۱۳۹۸ را یک کاسه کنم .این یادداشت ها همه جوره است .قصه حکایت خاطره یادداشت های معنوی و ادبی وطنز الموتی گپ مصاحبه ها ونقد دوستان نویسنده درباره کتاب هایم .حجم مطالب دویست پنجاه صفحه ای شد بازه زمانی نوشته ها از سال ۸۵ شروع می شود می رسد به ۹۸ .همیشه دنبال فرصتی بودم که نوشته های وبلاگی ام را سروسامان دهم و شکرخدا فرصت فراهم شد . اسم مجموعه را گذاشتم "هرانک نوشت ها"امیدکه بتوانم منتشرش کنم .
دراین سالها آنچه که درچنته ام بود از الموت نوشته ام . که نشان دهنده تعلق خاطر من است به زادگاهی که ازش خاطره دارم .هرانک نوشت هایم گواه این ادعایم هستند.
ایام همه گیری کرونا فرصتی شد تا یادداشت هایم در وبلاگ هرانک ازسال ۸۵ تا سال ۱۳۹۸ را یک کاسه کنم .این یادداشت ها همه جوره است .قصه حکایت خاطره یادداشت های معنوی و ادبی وطنز الموتی گپ مصاحبه ها ونقد دوستان نویسنده درباره کتاب هایم .حجم مطالب دویست پنجاه صفحه ای شد بازه زمانی نوشته ها از سال ۸۵ شروع می شود می رسد به ۹۸ .همیشه دنبال فرصتی بودم که نوشته های وبلاگی ام را سروسامان دهم و شکرخدا فرصت فراهم شد . اسم مجموعه را گذاشتم "هرانک نوشت ها"امیدکه بتوانم منتشرش کنم .
دراین سالها آنچه که درچنته ام بود از الموت نوشته ام . که نشان دهنده تعلق خاطر من است به زادگاهی که ازش خاطره دارم .هرانک نوشت هایم گواه این ادعایم هستند.
فهم وپیش فهم
هرکتابی جهانی دارد که برای دانستن آن پیش فهم هایی لازم است. "پیش فهم ها" کلید ورود به وادی هرکتاب است . پیش فهم ها اصولا هم از تجربه زیسته می آید هم از دانش انباشته وهم در کانتکسی که به خدا و جهان باور مندیم خودرا مطرح می کنند لذاهر فهمی که اتفاق می افتد پیش فهم ها درآن دخیل هستند.بی شک پیش فهم یک انسان غربی با انسان شرقی متفاوت است وبالعکس . ترجمه یک مقاله یا کتاب از این پیش فهم ها پیروی می کند .وقتی پیش فهمی از موضوع مقاله یا کتابی داشته باشیم ترجمه وفهم اثر به خوبی اتفاق می افتد .به زبان فلسفی در گذر ترجمه کلمات وسطرح ها و فصل ها ی کتاب خودرا به تدریج به ما می نماید که فهم خام یا ناقص تعبیرمی شود وقتی ترجمه کتابی به پایان می رسد به تعبیر هایدگری با ترجمه کامل کتاب ما به آشکارگی نسبت به کتاب نائل می شویم .این آشکارگی وجهی از عالم کتاب است که فهمیدن را به ارمغان می آورد. فهم ها هیچ وقت از یک اثر و کتاب یکسان نیست .بلکه فهم های متنوع از بستر پیش فهم های متفاوت حکایت دارد .پیش فهم هایی که برای هرشخص خاص و منحصربه فردند ودرتلاقی یک اثر خودرا می نمایانند.به عباراتی مانند:که این طور هم می شود فهم کرد. !!پس این جوری هم می شود برداشت کرد!! چه برداشت جالبی اصلا بهش فکر نکرده بودم .!
#فهم ،پیش فهم ،ضیا رشوند
هرکتابی جهانی دارد که برای دانستن آن پیش فهم هایی لازم است. "پیش فهم ها" کلید ورود به وادی هرکتاب است . پیش فهم ها اصولا هم از تجربه زیسته می آید هم از دانش انباشته وهم در کانتکسی که به خدا و جهان باور مندیم خودرا مطرح می کنند لذاهر فهمی که اتفاق می افتد پیش فهم ها درآن دخیل هستند.بی شک پیش فهم یک انسان غربی با انسان شرقی متفاوت است وبالعکس . ترجمه یک مقاله یا کتاب از این پیش فهم ها پیروی می کند .وقتی پیش فهمی از موضوع مقاله یا کتابی داشته باشیم ترجمه وفهم اثر به خوبی اتفاق می افتد .به زبان فلسفی در گذر ترجمه کلمات وسطرح ها و فصل ها ی کتاب خودرا به تدریج به ما می نماید که فهم خام یا ناقص تعبیرمی شود وقتی ترجمه کتابی به پایان می رسد به تعبیر هایدگری با ترجمه کامل کتاب ما به آشکارگی نسبت به کتاب نائل می شویم .این آشکارگی وجهی از عالم کتاب است که فهمیدن را به ارمغان می آورد. فهم ها هیچ وقت از یک اثر و کتاب یکسان نیست .بلکه فهم های متنوع از بستر پیش فهم های متفاوت حکایت دارد .پیش فهم هایی که برای هرشخص خاص و منحصربه فردند ودرتلاقی یک اثر خودرا می نمایانند.به عباراتی مانند:که این طور هم می شود فهم کرد. !!پس این جوری هم می شود برداشت کرد!! چه برداشت جالبی اصلا بهش فکر نکرده بودم .!
#فهم ،پیش فهم ،ضیا رشوند
یار دوست دارد این آشفتگی
کوشش بیهوده به از خفتگی
مولوی
شاعر از منظر عالی به زبان خداوندی سخن می گوید که انسان درگرو کوشش است .حتی کوشش بیهوده بهتراز بی کوششی است.بی کوششی همان خفتگی است . که انسان را نشاید.کوشش بیهوده از آن رو کوشش است ره به کوشش هدفمند خواهد برد
کوشش بیهوده به از خفتگی
مولوی
شاعر از منظر عالی به زبان خداوندی سخن می گوید که انسان درگرو کوشش است .حتی کوشش بیهوده بهتراز بی کوششی است.بی کوششی همان خفتگی است . که انسان را نشاید.کوشش بیهوده از آن رو کوشش است ره به کوشش هدفمند خواهد برد
فهم پدیده تاریخی (قسمت دوم)
ضیا رشوند
همانطور که زبان پدیده تاریخی است ،شرط ها و امکان های بیان ،نیز تاریخی ومتحول اند.فهمیدن هم یک پدیده تاریخی است وشرط هاوامکان های آن نیز تاریخی هستند .فهم از این رو تاریخی است که فرد با انباشته تجربه دانشی و زیسته زمانه اش مواجه می شود. ودراین بستر اوهم با آنچه که درک زمانه است هم آوا می شود
.فهم بی شک از تجربه های انسانی همان عصر پیروی می کند . فهم انسان گذشته از کیهان با فهم انسان امروز ازکیهان بسیار متفاوت است .این تفاوت ازکجا ناشی می شود .این که نجوم بطلمیوسی زمین را مرکز عالم تلقی می کرد که همه ستارگان گرداگرد آن درحرکت هستند نجوم کپلری و گالیله ای نه تنها زمین را مرکز عالم ندانست بلکه سیاره زمین را در ردیف یکی از بی شمار سیارگان در منظومه شمسی به حساب می آورد. این تفاوت از آنجا ناشی می شود بشر درفهم کیهان سنت شکنی کرده است .بشر خودرا در گونه تجربه جدید افکنده است تجربه ای که سوژه فقط محور نبود بلکه ابژه هم وارد جریان بازی فهم شود .نگاه سوژه -ابژه ای جایش را به نگاه ابژه -سوژه ای داد.دربستر همین جابجایی است که عصر روشنگری وانقلاب صنعتی ره آورد بشر می شود
ازدیگر سوی فهم بشر از این رو تاریخی است .که فهم دربستر تجربه زیسته زمانه همواره خودرا مطرح می کند . اگر سعدی در بوستان از اخلاق درویشان و شاهان می نویسد فهم اجتماعی زمانه اش چنین اخلاقیاتی را القا می کند .از همین روی وزنه سنگین موعظه و پند واندرز در دیوان شاعران گذشته نیز بر سیاق زیست زمانه- عرف سنت ودانش - فهمی است که خودرا نشان می دهد. ودر روزگار ما کارکرد خود را ازدست داده است .فهمی که میراث گذشته است .
برای رسیدن به فهم جدید پی افکندن پارادایم قبلی مسلط وجانشین کردن پارادیم جدیدرا می طلبد.فهم وتفکر فازی اگر الان گفتمان مسلط جامعه علمی است از پی افکندن منطق ارسطویی -دوگانگی خوب وبد یا روز وشب و... - خودرا به عنوان فهم جدید مطرح کرد.
# فهم ، فهم دربسترتاریخ .فهم جدید وقدیم
ضیا رشوند
همانطور که زبان پدیده تاریخی است ،شرط ها و امکان های بیان ،نیز تاریخی ومتحول اند.فهمیدن هم یک پدیده تاریخی است وشرط هاوامکان های آن نیز تاریخی هستند .فهم از این رو تاریخی است که فرد با انباشته تجربه دانشی و زیسته زمانه اش مواجه می شود. ودراین بستر اوهم با آنچه که درک زمانه است هم آوا می شود
.فهم بی شک از تجربه های انسانی همان عصر پیروی می کند . فهم انسان گذشته از کیهان با فهم انسان امروز ازکیهان بسیار متفاوت است .این تفاوت ازکجا ناشی می شود .این که نجوم بطلمیوسی زمین را مرکز عالم تلقی می کرد که همه ستارگان گرداگرد آن درحرکت هستند نجوم کپلری و گالیله ای نه تنها زمین را مرکز عالم ندانست بلکه سیاره زمین را در ردیف یکی از بی شمار سیارگان در منظومه شمسی به حساب می آورد. این تفاوت از آنجا ناشی می شود بشر درفهم کیهان سنت شکنی کرده است .بشر خودرا در گونه تجربه جدید افکنده است تجربه ای که سوژه فقط محور نبود بلکه ابژه هم وارد جریان بازی فهم شود .نگاه سوژه -ابژه ای جایش را به نگاه ابژه -سوژه ای داد.دربستر همین جابجایی است که عصر روشنگری وانقلاب صنعتی ره آورد بشر می شود
ازدیگر سوی فهم بشر از این رو تاریخی است .که فهم دربستر تجربه زیسته زمانه همواره خودرا مطرح می کند . اگر سعدی در بوستان از اخلاق درویشان و شاهان می نویسد فهم اجتماعی زمانه اش چنین اخلاقیاتی را القا می کند .از همین روی وزنه سنگین موعظه و پند واندرز در دیوان شاعران گذشته نیز بر سیاق زیست زمانه- عرف سنت ودانش - فهمی است که خودرا نشان می دهد. ودر روزگار ما کارکرد خود را ازدست داده است .فهمی که میراث گذشته است .
برای رسیدن به فهم جدید پی افکندن پارادایم قبلی مسلط وجانشین کردن پارادیم جدیدرا می طلبد.فهم وتفکر فازی اگر الان گفتمان مسلط جامعه علمی است از پی افکندن منطق ارسطویی -دوگانگی خوب وبد یا روز وشب و... - خودرا به عنوان فهم جدید مطرح کرد.
# فهم ، فهم دربسترتاریخ .فهم جدید وقدیم
انتشار کتاب درآمدی بر جان شناسی اگزیستانسیال در این روزها خبر خوش حال کننده ای است تبریک به آقای دکتر جباری .
فهم شاعرانه
نوشته : ضیا رشوند
هایدگر از آن رو به هنر ارزش قائل است آن را درصدر می نشاند .که شعر ازجمله هنرهای مورد توجه هایدگر است. شاعر اصیل را درجایگاهی می بیند که درنسبت آشتی و دوستی با طبیعت است .ازهمین روی شاعرانه زیستن وشاعرانه اندیشیدن مورد توجه هایدگر است .کشاورزان سنتی ازدیدگاه هایدگر کسانی هستند که شاعرانه می زییند .نگاه شان به باغ منفعت طلبانه نیست بلکه هرچه در باغ به بار می آید نعمت یا برکت به حساب می آورند. یک کشاورز حرمت زمین را دارد ساختار زمین را به هم نمی ریزد دخل تصرفش حدو اندازه دارد هم آوا وهمراه با زمین است .شاعر هم در نسبت با جهان دعوت به آشتی و سکنی گزیدن صلح طلبانه می کند .تفکر هم از این روی از شعر اصیل برمی خیزد .شعر وادی هایی را تصرف می کند که عنصر خیال و الهام درش نقش دارند جایگاهی که عقل را بدان راه نیست .بلکه ظهور خیال درخیال است که خودرا بر شاعر گشوده می کند وشاعر آن را تجسم ونظم می بخشد ومتفکر از همین روی تغذیه فکری می شود و دست به تحلیل واکاوی متفکرانه می زند وفهم شکل می گیرد .و درقالب گفتمان خودرا پیش می برد .
بی جهت نیست که نویسندگان و متفکران را شاعران شکست خورده خطاب می کنند.این خطاب از آن روست که یک نویسنده در گستره یک مقاله یا داستان بیشتر تشریح و توصیف می کند مقدمات ومقومات و متاخرات را می چیند تا به نتیجه و راهکاربرسد اما شاعر اصیل درافق های بسیار دور صید خمیر مایه اندیشه وخیال می کند ودر دسترس نویسنده ومتفکر قرار می دهد.واین است رسالت هنر دربعد شعری.اما سوال این است در زمانه ما شعر چنین رسالتی دارد یانه ؟یا شعر کارکردش را ازدست داده است. آنچه که می توان گفت شعر اصیل گرچه کم شده است اما بارقه هایی هست که راهبر اندیشه بشری باشد. .شم هایی از شعر اصیل هست که گره گشا افکار باشد.هنوز چشمه جوشان شعر جاری است .گرچه اندک جاری . اما هست .تشنه ای خواهد .مولوی مصداق آن شاعر راستینی است که چه مشربهای فکری بنا نهاد چه کتاب هایی چه اندیشه هایی را باور کرده است
نوشته : ضیا رشوند
هایدگر از آن رو به هنر ارزش قائل است آن را درصدر می نشاند .که شعر ازجمله هنرهای مورد توجه هایدگر است. شاعر اصیل را درجایگاهی می بیند که درنسبت آشتی و دوستی با طبیعت است .ازهمین روی شاعرانه زیستن وشاعرانه اندیشیدن مورد توجه هایدگر است .کشاورزان سنتی ازدیدگاه هایدگر کسانی هستند که شاعرانه می زییند .نگاه شان به باغ منفعت طلبانه نیست بلکه هرچه در باغ به بار می آید نعمت یا برکت به حساب می آورند. یک کشاورز حرمت زمین را دارد ساختار زمین را به هم نمی ریزد دخل تصرفش حدو اندازه دارد هم آوا وهمراه با زمین است .شاعر هم در نسبت با جهان دعوت به آشتی و سکنی گزیدن صلح طلبانه می کند .تفکر هم از این روی از شعر اصیل برمی خیزد .شعر وادی هایی را تصرف می کند که عنصر خیال و الهام درش نقش دارند جایگاهی که عقل را بدان راه نیست .بلکه ظهور خیال درخیال است که خودرا بر شاعر گشوده می کند وشاعر آن را تجسم ونظم می بخشد ومتفکر از همین روی تغذیه فکری می شود و دست به تحلیل واکاوی متفکرانه می زند وفهم شکل می گیرد .و درقالب گفتمان خودرا پیش می برد .
بی جهت نیست که نویسندگان و متفکران را شاعران شکست خورده خطاب می کنند.این خطاب از آن روست که یک نویسنده در گستره یک مقاله یا داستان بیشتر تشریح و توصیف می کند مقدمات ومقومات و متاخرات را می چیند تا به نتیجه و راهکاربرسد اما شاعر اصیل درافق های بسیار دور صید خمیر مایه اندیشه وخیال می کند ودر دسترس نویسنده ومتفکر قرار می دهد.واین است رسالت هنر دربعد شعری.اما سوال این است در زمانه ما شعر چنین رسالتی دارد یانه ؟یا شعر کارکردش را ازدست داده است. آنچه که می توان گفت شعر اصیل گرچه کم شده است اما بارقه هایی هست که راهبر اندیشه بشری باشد. .شم هایی از شعر اصیل هست که گره گشا افکار باشد.هنوز چشمه جوشان شعر جاری است .گرچه اندک جاری . اما هست .تشنه ای خواهد .مولوی مصداق آن شاعر راستینی است که چه مشربهای فکری بنا نهاد چه کتاب هایی چه اندیشه هایی را باور کرده است
اين روزها مجموعه داستان " زناني كه زنده اند " از خانم نويسنده فريبا چلبي ياني را خواندم .مجموعه داراي سيزده داستان كه از زواياي مختلف زندگي زنان ايراني را درفضاي خانه و جامعه ايراني روايت مي كند . گاه روايت ها جنبه سورئال گاه واقعي به خود مي گيرد هرچند كه سهم رئال بيشتر داست .درهردو جنبه سورئال و رئال شاهد اين آسيب ديدگي روح و روان زنانه هستيم .يادداشتي باتم فلسفي نوشته ام كه در روزهاي آينده درمجلات ادبي منتشرخواهد شد وهمين جا منتشر خواهم كرد .توصيه ام به خواندن اين كتاب است
شعبده از آن دست موارد نادر است که شخصی بابت فریب دیگران مورد تشویق قرار می گیردستایش شعبده بازان ستایش حیله گری است
رمان :قوها انعکاس فیل ها نوشته پیام ناصر
رمان :قوها انعکاس فیل ها نوشته پیام ناصر
يادداشتم بر مجموعه داستان زناني كه زنده اند در روزنامه اعتماد لينكش را كليك كنيد مطلب را بخوانيد
"دیگریتِ مخربِ دیگری"
نگاهی بر مجموعه داستان #زنانی_که_زندهاند
نوشته: #فریبا_چلبی_یانی
#نشر_حکمت_کلمه
با قلم : #ضیا_رشوند (نویسنده و منتقد)
در #روزنامه_اعتماد | شماره ۴۶۶۰ | ۱۳۹۹ سه شنبه ۱۳ خرداد | صفحه ۹ " 👇👇
http://www.etemadnewspaper.ir/fa/main/detail/148538
"دیگریتِ مخربِ دیگری"
نگاهی بر مجموعه داستان #زنانی_که_زندهاند
نوشته: #فریبا_چلبی_یانی
#نشر_حکمت_کلمه
با قلم : #ضیا_رشوند (نویسنده و منتقد)
در #روزنامه_اعتماد | شماره ۴۶۶۰ | ۱۳۹۹ سه شنبه ۱۳ خرداد | صفحه ۹ " 👇👇
http://www.etemadnewspaper.ir/fa/main/detail/148538
روزنامه اعتماد
ديگريتِ مخربِ «ديگري»
ضيا رشوند
Forwarded from نشر حکمت کلمه
"دیگریتِ مخربِ دیگری"
نگاهی بر مجموعه داستان #زنانی_که_زندهاند
نوشته: #فریبا_چلبی_یانی
#نشر_حکمت_کلمه
با قلم : #ضیا_رشوند (نویسنده و منتقد)
در #روزنامه_اعتماد | شماره ۴۶۶۰ | ۱۳۹۹ سه شنبه ۱۳ خرداد | صفحه ۹ " 👇👇
http://www.etemadnewspaper.ir/fa/main/detail/148538/%D8%AF%D9%8A%DA%AF%D8%B1%D9%8A%D8%AA%D9%90-%D9%85%D8%AE%D8%B1%D8%A8%D9%90-%C2%AB%D8%AF%D9%8A%DA%AF%D8%B1%D9%8A%C2%BB
نگاهی بر مجموعه داستان #زنانی_که_زندهاند
نوشته: #فریبا_چلبی_یانی
#نشر_حکمت_کلمه
با قلم : #ضیا_رشوند (نویسنده و منتقد)
در #روزنامه_اعتماد | شماره ۴۶۶۰ | ۱۳۹۹ سه شنبه ۱۳ خرداد | صفحه ۹ " 👇👇
http://www.etemadnewspaper.ir/fa/main/detail/148538/%D8%AF%D9%8A%DA%AF%D8%B1%D9%8A%D8%AA%D9%90-%D9%85%D8%AE%D8%B1%D8%A8%D9%90-%C2%AB%D8%AF%D9%8A%DA%AF%D8%B1%D9%8A%C2%BB
روزنامه اعتماد
ديگريتِ مخربِ «ديگري»
ضيا رشوند
■ اكثر انسانها حتی جسارت دور ريختن لباسهایی كه مدتهاست بدون استفاده در كمدهايشان آويخته شده را ندارند ..
بعد از آنها توقع داريم كه باورهای غلطی را كه قرن هاست در ذهنشان زنجير شده است به راحتی كنار بگذارند و دور بريزند !!
👤 #گاندی
بعد از آنها توقع داريم كه باورهای غلطی را كه قرن هاست در ذهنشان زنجير شده است به راحتی كنار بگذارند و دور بريزند !!
👤 #گاندی
دكتر اكبر جباري درباره عشق تصدقت گردم، عشق با هر تعریفی، در این جهان فقط به مثابه یک مقدمه است. مقدمه ای برای یک داستان بلند ابدی. نمیتوانم بپذیرم که داستان عشق در همین دنیای محدود، پایان می یابد. قابل قبول نیست. عشق، فقط یک مقدمه است برای وصالی ابدی. ضرورتِ جهان و زندگی پس از مرگ از همینجا می آید. تنها عشق است که ایجاب میکند، جهانی دیگر باشد. من به بهشت و جهنم باور دارم. بهشت، سرزمین عاشقان است و جهنم، اقلیم آنهاییست که بویی از عشق نبرده اند.
عشقِ ما در این عالم، بهشت ما را می سازد. عشق انسانها بهشت را می سازد. همه شعرهای عالم و همه منظومه های عاشقانه یک چیز میگویند: عشق، مقدمه ای برای ورود به ابدیتی است در بهشت. از همینروست که تازیانه های عشق هم قابل تحمل می نماید. هیچ عاشقی در این عالم، آسوده و فارغ بال نزیست. عاشقان در خوف و رجای دائمی خواهند مُرد، اما یقین دارند این خوف و رجا، مقدمه ایست برای ابدیت.
عشق، منجی انسانهاست. تنها عشق است که میتواند ما را نجات دهد. از چه چیزی نجاتمان دهد؟ از نیهیلیسم. از پوچی این دنیا. از محدودیت و فانی بودن این عالم. ما تنها با عشق میتوانیم ابدیت مان را بسازیم. جایی بیرون از این جهان فانی به نام ابدیت از پیش وجود ندارد، بل ما با عشقمان ابدیت را می سازیم و پس از مرگمان وارد آن میشویم. وارد جایی میشویم که خودمان ساخته ایم.
برای همین عشق را باید جدی گرفت. تنها چیز جدی در این عالم، عشق است. آدمی در هرکاری باید تن آسایی در پیش گیرد الا در عشق. باید به جد عاشقی کرد. این جدیت در عاشقی، همان پروا (sorge) است. پروای دیگری، پروای وجود دیگری، پروای وجود، و پروای وجودِ خود و پروای آنچیزی که میتوانیم بشویم...
پروای چیزی که میتوانیم بشویم...
عشقِ ما در این عالم، بهشت ما را می سازد. عشق انسانها بهشت را می سازد. همه شعرهای عالم و همه منظومه های عاشقانه یک چیز میگویند: عشق، مقدمه ای برای ورود به ابدیتی است در بهشت. از همینروست که تازیانه های عشق هم قابل تحمل می نماید. هیچ عاشقی در این عالم، آسوده و فارغ بال نزیست. عاشقان در خوف و رجای دائمی خواهند مُرد، اما یقین دارند این خوف و رجا، مقدمه ایست برای ابدیت.
عشق، منجی انسانهاست. تنها عشق است که میتواند ما را نجات دهد. از چه چیزی نجاتمان دهد؟ از نیهیلیسم. از پوچی این دنیا. از محدودیت و فانی بودن این عالم. ما تنها با عشق میتوانیم ابدیت مان را بسازیم. جایی بیرون از این جهان فانی به نام ابدیت از پیش وجود ندارد، بل ما با عشقمان ابدیت را می سازیم و پس از مرگمان وارد آن میشویم. وارد جایی میشویم که خودمان ساخته ایم.
برای همین عشق را باید جدی گرفت. تنها چیز جدی در این عالم، عشق است. آدمی در هرکاری باید تن آسایی در پیش گیرد الا در عشق. باید به جد عاشقی کرد. این جدیت در عاشقی، همان پروا (sorge) است. پروای دیگری، پروای وجود دیگری، پروای وجود، و پروای وجودِ خود و پروای آنچیزی که میتوانیم بشویم...
پروای چیزی که میتوانیم بشویم...