درفضیلت دست راست
امروز درتورق گلستان سعدی این دو حکایت توجهم را جلب کردبا شما دوستان به اشترا ک می گذارم.
✅اول کسی که علم برجامه کرد وانگشتری دردست ،جمشید بود. گفتتدش چرا به چپ دادی فضیلت .گفت راست را زینت راستی تمام است.
✅بزرگی را پرسیدند باچندین فضیلت که دست راست را هست خاتم درانگشت چپ چرا می کنند گفت ندانی که اهل فضیلت همیشه محروم باشند.
این دو حکایت سعدی نگاهی است به سنت خاتم درانگشت چپ کردن .وسوال انسان گذشته که چرا انگشت راست از انگشتری وخاتم بی بهره است .دلایلی که سعدی آورده دوچیز است راست را زینت راستی تمام است لذا این نقصان دست چپ با خاتم جبران می شود دوم این که با فضلیتان همیشه خودرا محروم از اقیانوس فضیلت می بینند لذا از فضیلت خاتم بی بهره اند .
این دو حکایت نگاه معنوی انسان دیروز در جزییات زندگیش را تاییدمی کند .معنوی اندیشی ازشاخصه انسان وجهان گذشته بوده است.
امروز درتورق گلستان سعدی این دو حکایت توجهم را جلب کردبا شما دوستان به اشترا ک می گذارم.
✅اول کسی که علم برجامه کرد وانگشتری دردست ،جمشید بود. گفتتدش چرا به چپ دادی فضیلت .گفت راست را زینت راستی تمام است.
✅بزرگی را پرسیدند باچندین فضیلت که دست راست را هست خاتم درانگشت چپ چرا می کنند گفت ندانی که اهل فضیلت همیشه محروم باشند.
این دو حکایت سعدی نگاهی است به سنت خاتم درانگشت چپ کردن .وسوال انسان گذشته که چرا انگشت راست از انگشتری وخاتم بی بهره است .دلایلی که سعدی آورده دوچیز است راست را زینت راستی تمام است لذا این نقصان دست چپ با خاتم جبران می شود دوم این که با فضلیتان همیشه خودرا محروم از اقیانوس فضیلت می بینند لذا از فضیلت خاتم بی بهره اند .
این دو حکایت نگاه معنوی انسان دیروز در جزییات زندگیش را تاییدمی کند .معنوی اندیشی ازشاخصه انسان وجهان گذشته بوده است.
درباره چاپ مجدد داستان هایم
در بازنشر آثار داستانی داستان ها همانجور که سالها قبل منتشر شده اندبایستی چاپ بشوند .دست بردن در داستان ها به نظر کار درستی نیست .چراکه یک نویسنده در روند نوشتن خود از ساحت های مختلف نوشتن عبور می کند هرکتابی دربازه زمانی که انتشاریافته شناسنامه نویسندگی نویسنده است . که می تواند مبنای بررسی کارنامه ادبی او واقع شود.
این قاعده بازنشر درباره کتابهای علمی فرق می کند .می تواند درهرچاپ ویرایش شود و آخرین دستاوردها ونظریات آورده شود.
این روزها قصد دارم چاپ مجدد سه اثر داستانی ام را درقالب یک کتاب با عنوان سه گانه داستان منتشرکنم .دست به تغییر داستان ها نخواهم زد .چراکه از سال ۸۰تا به امروز نگاهم به داستان متغیربوده وهست .لذا هر داستانی که نوشتم مخصوص زمان خودش بوده است که باید باهمان ساختارحفظ شود.
در بازنشر آثار داستانی داستان ها همانجور که سالها قبل منتشر شده اندبایستی چاپ بشوند .دست بردن در داستان ها به نظر کار درستی نیست .چراکه یک نویسنده در روند نوشتن خود از ساحت های مختلف نوشتن عبور می کند هرکتابی دربازه زمانی که انتشاریافته شناسنامه نویسندگی نویسنده است . که می تواند مبنای بررسی کارنامه ادبی او واقع شود.
این قاعده بازنشر درباره کتابهای علمی فرق می کند .می تواند درهرچاپ ویرایش شود و آخرین دستاوردها ونظریات آورده شود.
این روزها قصد دارم چاپ مجدد سه اثر داستانی ام را درقالب یک کتاب با عنوان سه گانه داستان منتشرکنم .دست به تغییر داستان ها نخواهم زد .چراکه از سال ۸۰تا به امروز نگاهم به داستان متغیربوده وهست .لذا هر داستانی که نوشتم مخصوص زمان خودش بوده است که باید باهمان ساختارحفظ شود.
همیشه وارد مغازه اش می شدم سرحال می نمود
امروز تو لاک خودش بود.گویا رنجی پنهانی آزارش می داد.
گفتم بزرگوار چرا دمغی؟
گفت : باغی دارم که دوربرش علف های خشک زمین های بایر احاطه اش کرده بود چند روز پیش همه را با داس چیدم امروز صبح یه نفر" نمک به حرامی "کبریت انداخته به خشکه علف های چیده شده دور فنس و درختچه های ون تبریزی و آلبالو انگور را چزانده است .او از قصد ،چنین کاری راکرده است گفتم می دانی چه کسی است گفت : نه نمیدانم
از مغازه که آمدم بیرون داشتم به آتش زدن علف خشکه ها فکر می کردم آن آتش گیاهان و درختانی را از رشد بازداشته جانوران کوچک وبزرگ زیادی مانند مورچه ها شته ها پروانه ها ...راسوزانده وحق حیات وزندگی شان را متوقف کرده است .آیا فردی که کبریت کشیده برجان خاک وسعت این همه فاجعه را درک می کند آیا او می داند سوزاندن وتخریب طبیعت ضد اخلاق و ضدقانون است .اندوه عمیق این دوست باغبان بی شک تاوانی از نوع حق الناس دارد که حتما سیلی اش را طرف خواهد خورد.
امروز تو لاک خودش بود.گویا رنجی پنهانی آزارش می داد.
گفتم بزرگوار چرا دمغی؟
گفت : باغی دارم که دوربرش علف های خشک زمین های بایر احاطه اش کرده بود چند روز پیش همه را با داس چیدم امروز صبح یه نفر" نمک به حرامی "کبریت انداخته به خشکه علف های چیده شده دور فنس و درختچه های ون تبریزی و آلبالو انگور را چزانده است .او از قصد ،چنین کاری راکرده است گفتم می دانی چه کسی است گفت : نه نمیدانم
از مغازه که آمدم بیرون داشتم به آتش زدن علف خشکه ها فکر می کردم آن آتش گیاهان و درختانی را از رشد بازداشته جانوران کوچک وبزرگ زیادی مانند مورچه ها شته ها پروانه ها ...راسوزانده وحق حیات وزندگی شان را متوقف کرده است .آیا فردی که کبریت کشیده برجان خاک وسعت این همه فاجعه را درک می کند آیا او می داند سوزاندن وتخریب طبیعت ضد اخلاق و ضدقانون است .اندوه عمیق این دوست باغبان بی شک تاوانی از نوع حق الناس دارد که حتما سیلی اش را طرف خواهد خورد.
حقیقت
داشت آگهی فوت سفرکرده را پشت شیشه مغازه می چسباند
نام فامیلی سفرکرده بود .....حقیقت جو
گفتم خدا رحمتش کند چه فامیلی تامل برانگیز حقیقت جو
این سفرکرده درطول عمرشان دغدغه حقیقت داشت یا نه
آن مردمتوجه مزاحم شد خیره برچهره ام و موکد گفت
من سالهای سال با اوفامیل بودم فامیل خونگرمی بود .گاهی مسائلی پیش می آمد و مبهم می نمود وتفسیر متعدد برمی داشت ورد زبان خدابیامرز این بود
شما هرچه می خواهید بگویید اما حقیقت یک چهره دارد
داشت آگهی فوت سفرکرده را پشت شیشه مغازه می چسباند
نام فامیلی سفرکرده بود .....حقیقت جو
گفتم خدا رحمتش کند چه فامیلی تامل برانگیز حقیقت جو
این سفرکرده درطول عمرشان دغدغه حقیقت داشت یا نه
آن مردمتوجه مزاحم شد خیره برچهره ام و موکد گفت
من سالهای سال با اوفامیل بودم فامیل خونگرمی بود .گاهی مسائلی پیش می آمد و مبهم می نمود وتفسیر متعدد برمی داشت ورد زبان خدابیامرز این بود
شما هرچه می خواهید بگویید اما حقیقت یک چهره دارد
با سعدی
امروز درتورق گلستان سعدی این ابیات به مذاقم خوش آمد .به اشتراک گذاشتم با شما همراهان .ازآن ابیاتی است که از واقعیت فراتر می رود وجه سورئال به خویش می گیرد .شاعر درفضایی بیکران سیرمی کند وکلیت را به حضور می طلبد
او درمن و من در او فتاده
خلق از پی ما دوان وخندان
انگشت تعجب جهانی
ازگفت و شنید ما به دندان
امروز درتورق گلستان سعدی این ابیات به مذاقم خوش آمد .به اشتراک گذاشتم با شما همراهان .ازآن ابیاتی است که از واقعیت فراتر می رود وجه سورئال به خویش می گیرد .شاعر درفضایی بیکران سیرمی کند وکلیت را به حضور می طلبد
او درمن و من در او فتاده
خلق از پی ما دوان وخندان
انگشت تعجب جهانی
ازگفت و شنید ما به دندان
دوجان
درشبکه های اجتماعی خواندم که افغانی ها "زن باردار"را "دوجان" خطاب می کنند . درایران امروز چنین خطابی نداریم . زن باردار .زنی که دارنده باری است .بچه بار خطاب می شود .بارهمان سنگینی است که برمادر درمدت ۹ماه تحمیل می شود.امادر زبان افغانی ها مادرباردار" دوجان" نام برده می شود. دوجانی که یکی اش هویداست ودیگر ی هنوز ناهویداست . دوجانی که سوای هم نیستند باهم اند درهم اند.شاید همان جان اندرجان است .جانی که جانی باخود دارد.جان جانان که درادبیات گذشته ایران زمین از آن یادمی شود همین دوجان است که درسنت مرام امروز افغانی ها نمود دارد.ونشان دهنده ارزش زن و بچه در نگاه انسان دیروز ایرانی است که بخشی-افغانستان- آن را حفظ کرده و بخش دیگرش-ایران امروز- آن را به یاد نمی آورد.
درشبکه های اجتماعی خواندم که افغانی ها "زن باردار"را "دوجان" خطاب می کنند . درایران امروز چنین خطابی نداریم . زن باردار .زنی که دارنده باری است .بچه بار خطاب می شود .بارهمان سنگینی است که برمادر درمدت ۹ماه تحمیل می شود.امادر زبان افغانی ها مادرباردار" دوجان" نام برده می شود. دوجانی که یکی اش هویداست ودیگر ی هنوز ناهویداست . دوجانی که سوای هم نیستند باهم اند درهم اند.شاید همان جان اندرجان است .جانی که جانی باخود دارد.جان جانان که درادبیات گذشته ایران زمین از آن یادمی شود همین دوجان است که درسنت مرام امروز افغانی ها نمود دارد.ونشان دهنده ارزش زن و بچه در نگاه انسان دیروز ایرانی است که بخشی-افغانستان- آن را حفظ کرده و بخش دیگرش-ایران امروز- آن را به یاد نمی آورد.
باسعدی
صد چندان که دانا را از نادان نفرت است نادان را از دانا وحشت است.ص۱۱۳گلستان
نفرت دانا شاید از نوعی است که از نادانی تنفر دارد.
وحشت نادان شاید از میزان دانسته های فرد دانا ست که برای نادان دردسر ساز است .
این نادان و دانا چه نسبتی باهم دارند .بنابه گفته سعدی نسبت تنفر و وحشت . چه کسی باید رفع تنفرکند چه کسی رفع وحشت ؟
این نگاه زمانه سعدی است به دانا و نادان در نبست هم .
دراین زمانه آیا چنین نسبتی حاکم است بی شک خود مقوله دانایی و نادانی مبهم جلوه می کند دانا به چی نادان به چی ؟
صد چندان که دانا را از نادان نفرت است نادان را از دانا وحشت است.ص۱۱۳گلستان
نفرت دانا شاید از نوعی است که از نادانی تنفر دارد.
وحشت نادان شاید از میزان دانسته های فرد دانا ست که برای نادان دردسر ساز است .
این نادان و دانا چه نسبتی باهم دارند .بنابه گفته سعدی نسبت تنفر و وحشت . چه کسی باید رفع تنفرکند چه کسی رفع وحشت ؟
این نگاه زمانه سعدی است به دانا و نادان در نبست هم .
دراین زمانه آیا چنین نسبتی حاکم است بی شک خود مقوله دانایی و نادانی مبهم جلوه می کند دانا به چی نادان به چی ؟
با سعدی
بازرگانی را هزار دینار خسارت افتاد پسر را گفت نباید که این سخن با کسی درمیان نهی گفت ای پدر فرمان توراست نگویم ولکن خواهم مرا بر فایده این مطلع گردانی که مصلحت درنهان داشتن چیست گفت تا مصیبت دوتا نشود یکی نقصان مایه ودیگر شماتت همسایه.
✅منبع: گلستان باب چهارم درفواید خاموشی
بازرگانی را هزار دینار خسارت افتاد پسر را گفت نباید که این سخن با کسی درمیان نهی گفت ای پدر فرمان توراست نگویم ولکن خواهم مرا بر فایده این مطلع گردانی که مصلحت درنهان داشتن چیست گفت تا مصیبت دوتا نشود یکی نقصان مایه ودیگر شماتت همسایه.
✅منبع: گلستان باب چهارم درفواید خاموشی
گاهی نوشتنم نمی آید
گاهی حس نوشتنم کوچ می کند جای دیگر.نمیدانم کجا .همین قدر می دانم حس نوشتنم نیست .همین قدر می دانم حس نوشتن رفته جای دیگر.همیشه دلهره بازگشت حس نوشتن را دارم .اگر حس نوشتنم برنگردد .بی شک زندگیم کسالت آور می شود.هیچ چیز به اندازه نوشتن بوی زندگی نمی دهد .نوشتن خودش زندگی است .زندگی در زندگی .می نویسم پس هستم .آیا این هستن من است که با نوشتن خودرا می نمایاند یا این نوشتن من است هستن مرا اثبات می کند ؟چطورشد در دام این سوال فلسفی افتادم .چه کسی مرا به دام این سوالات هول برانگیز انداخت ؟این سوال ها جواب می خواهد فیلسوفی می خواهد به تیزبینی کانت و دکارت تحلیل سوژه و ابژه کند وببیند آقای نویسنده این وسط چه نسبتی با زندگی وهستن و وجود دارد.وای چه عالمی دارد عالم فلسفه .فلسفه یعنی دانش دانش ها.هیچ چیز به استقامت و محکمی استدلال فلسفی میخکوبم نمی کند . سوال از پی سوال .سوال اندرسوال .پیش رفتن دروادی سوال .یک بیابان وسیع سوال .هولناک است.بیم سرگردانی وگم وگورشدن هست .بیم ایستادن بر سر دو راهی ها سه راهی ها وچند راهی ها کلافه ات می کند. بیم انتخاب بین عقل و احساس بیم انتخاب بین علم ومذهب و فلسفه ؛بیم انتخاب بین.... خیلی ها بر می گردند .برای همین راهیان وطرفداران فلسفه اندکند.قلیل اند. اما جهان بدون فیلسوف قطعا چیزی کم دارد.فلسفه جاده صاف کن علم است .اگر نبود شک هیوم نسبیت انیشتن شکل نمی گرفت .اگر نبود دازاین هایدگر فلسفه معاصر جان نمی گرفت.اگر نبود ابرانسان نیچه انسان مجهزبه تکنولوژی نمی شد. اگر نبود آگاهی مطلق نیچه تحلیل تاریخ انسان مشکل بود.اگر....رها کنم فلسفه خود مدافع خویش است .جهان اگر بهانه های خوبی برای زیستن داشته باشد بی شک فلسفه ورزی یکی از بهترین بهانه زیستن مقتدرانه است .
گاهی نوشتنم نمی آید .از این گاهی .می ترسم
اما این نوشتار فلسفی حسی بود که خودرا نمایاند .حسی بود برگشت تا که با نوشتن پیوند برقرارکنم
این نوشتار فلسفی حس نوشتن خوبی بود که مرا دربرگرفت مرا جان دوباره بخشید .
نوشته : ضیا رشوند
✅این نوشته تقدیم به اقای دکتر جباری .
گاهی حس نوشتنم کوچ می کند جای دیگر.نمیدانم کجا .همین قدر می دانم حس نوشتنم نیست .همین قدر می دانم حس نوشتن رفته جای دیگر.همیشه دلهره بازگشت حس نوشتن را دارم .اگر حس نوشتنم برنگردد .بی شک زندگیم کسالت آور می شود.هیچ چیز به اندازه نوشتن بوی زندگی نمی دهد .نوشتن خودش زندگی است .زندگی در زندگی .می نویسم پس هستم .آیا این هستن من است که با نوشتن خودرا می نمایاند یا این نوشتن من است هستن مرا اثبات می کند ؟چطورشد در دام این سوال فلسفی افتادم .چه کسی مرا به دام این سوالات هول برانگیز انداخت ؟این سوال ها جواب می خواهد فیلسوفی می خواهد به تیزبینی کانت و دکارت تحلیل سوژه و ابژه کند وببیند آقای نویسنده این وسط چه نسبتی با زندگی وهستن و وجود دارد.وای چه عالمی دارد عالم فلسفه .فلسفه یعنی دانش دانش ها.هیچ چیز به استقامت و محکمی استدلال فلسفی میخکوبم نمی کند . سوال از پی سوال .سوال اندرسوال .پیش رفتن دروادی سوال .یک بیابان وسیع سوال .هولناک است.بیم سرگردانی وگم وگورشدن هست .بیم ایستادن بر سر دو راهی ها سه راهی ها وچند راهی ها کلافه ات می کند. بیم انتخاب بین عقل و احساس بیم انتخاب بین علم ومذهب و فلسفه ؛بیم انتخاب بین.... خیلی ها بر می گردند .برای همین راهیان وطرفداران فلسفه اندکند.قلیل اند. اما جهان بدون فیلسوف قطعا چیزی کم دارد.فلسفه جاده صاف کن علم است .اگر نبود شک هیوم نسبیت انیشتن شکل نمی گرفت .اگر نبود دازاین هایدگر فلسفه معاصر جان نمی گرفت.اگر نبود ابرانسان نیچه انسان مجهزبه تکنولوژی نمی شد. اگر نبود آگاهی مطلق نیچه تحلیل تاریخ انسان مشکل بود.اگر....رها کنم فلسفه خود مدافع خویش است .جهان اگر بهانه های خوبی برای زیستن داشته باشد بی شک فلسفه ورزی یکی از بهترین بهانه زیستن مقتدرانه است .
گاهی نوشتنم نمی آید .از این گاهی .می ترسم
اما این نوشتار فلسفی حسی بود که خودرا نمایاند .حسی بود برگشت تا که با نوشتن پیوند برقرارکنم
این نوشتار فلسفی حس نوشتن خوبی بود که مرا دربرگرفت مرا جان دوباره بخشید .
نوشته : ضیا رشوند
✅این نوشته تقدیم به اقای دکتر جباری .
تام وتمام بودن
تام وتمام بودن ،این حس را داشتن خیلی عالی است .من همان چیزی شدم که می خواستم .اگر دعوت به مجلس و محفلی می شوید این حس را داری که بودن من آنجا لازم است نروم آنجا مجلس چیزی کم دارد.
گاهی تام وتمام بودن این طوری درنظرگاه آدم جلوه می کند که با همه وجودم زندگی کرده ام . تمام توانایی هایم را در زندگی استفاده کردم . دربرابر زندگی که ساخته ام باهرنتیجه ای حس خوبی دارم. اما غالب انسان ها حس تام وتمام بودن را ندارند .آن طور که می خواسته ام زندگی نکرده ام .می توانستم جور دیگری زندگی کنم اما نشد.دراین وضعیت ها انسان خودرا درمعرض سوال قرار می دهد اگر سوال جدی باشد .حتما تحول ساز است .گونه دیگری از زندگی آغاز خواهد شد که مطلوب نظراست .که وفق مراد است .
تام وتمام بودن ،این حس را داشتن خیلی عالی است .من همان چیزی شدم که می خواستم .اگر دعوت به مجلس و محفلی می شوید این حس را داری که بودن من آنجا لازم است نروم آنجا مجلس چیزی کم دارد.
گاهی تام وتمام بودن این طوری درنظرگاه آدم جلوه می کند که با همه وجودم زندگی کرده ام . تمام توانایی هایم را در زندگی استفاده کردم . دربرابر زندگی که ساخته ام باهرنتیجه ای حس خوبی دارم. اما غالب انسان ها حس تام وتمام بودن را ندارند .آن طور که می خواسته ام زندگی نکرده ام .می توانستم جور دیگری زندگی کنم اما نشد.دراین وضعیت ها انسان خودرا درمعرض سوال قرار می دهد اگر سوال جدی باشد .حتما تحول ساز است .گونه دیگری از زندگی آغاز خواهد شد که مطلوب نظراست .که وفق مراد است .
همراه باسعدی
پارسایی را دیدم برکنار دریا که زخم پلنگ داشت وبه هیچ دارو به نمی شدوشکر خداب عزو جل علی الدوام گفتی پرسیدندش که شکر چه می گویی
گفت شکر آن که به مصیبتی گرفتارم نه به معصیتی
✅سعدی درباب اخلاق درویشان این حکایت را آورده .پارسا و زاهد را ذیل درویشان یاد می کند .آنچه که از متن برما کاشف می شود با انسانی مواجه هستیم که گرفتارآمدن در مصیبت وبلایا و حوادث روزگار را شاکر است چراکه گرفتارمعصیت نشده است .این ارجحیت از آن روست انسان درویش در گذشته بی شک دیندار و معنوی اندیش بوده است . و گناه خط قرمز یا منطقه ورود ممنوع او بوده است .معصیت نکردن جهان زیست درویشان او بوده است .مصیبت گرفتارآمدن را نوع امتحان می دانستند که شکر می طلبد . انسان امروز دربرابر مصیبت ومعصیت چه واکنشی دارد؟ کدام را مرجح می داند؟ حکم کلی نمی توان داد اما میدانیم برمصیبت شاکرنیست بلکه برایش مهم وحیاتی است دنبال درمان می گردد اما معصیت چه بگویم ...
پارسایی را دیدم برکنار دریا که زخم پلنگ داشت وبه هیچ دارو به نمی شدوشکر خداب عزو جل علی الدوام گفتی پرسیدندش که شکر چه می گویی
گفت شکر آن که به مصیبتی گرفتارم نه به معصیتی
✅سعدی درباب اخلاق درویشان این حکایت را آورده .پارسا و زاهد را ذیل درویشان یاد می کند .آنچه که از متن برما کاشف می شود با انسانی مواجه هستیم که گرفتارآمدن در مصیبت وبلایا و حوادث روزگار را شاکر است چراکه گرفتارمعصیت نشده است .این ارجحیت از آن روست انسان درویش در گذشته بی شک دیندار و معنوی اندیش بوده است . و گناه خط قرمز یا منطقه ورود ممنوع او بوده است .معصیت نکردن جهان زیست درویشان او بوده است .مصیبت گرفتارآمدن را نوع امتحان می دانستند که شکر می طلبد . انسان امروز دربرابر مصیبت ومعصیت چه واکنشی دارد؟ کدام را مرجح می داند؟ حکم کلی نمی توان داد اما میدانیم برمصیبت شاکرنیست بلکه برایش مهم وحیاتی است دنبال درمان می گردد اما معصیت چه بگویم ...
نان سنگگ
دیروز بعدظهر دو تا نان سنگگ گرفتم نانها بقدری داغ و سوزان بود با شتاب ا ز فاصله دور روی میز نان بیرون نانوابی پرت کردم .یکی از نانها افتاد توجوب شهرداری حسابی لجن مال شد. نادم از عمل خویش .چرا چنین شد .چه حیف شد! . خانمی که مشغول سرد کردن نان هایش بود گفتند :
آقا قسمت نبود . سرتایید تکان دادم گفتم : آره قسمت نبود.
اما واقعیت چیز دیگری است گاهی قصد تصاحب چیزی را داریم همه چبز فراهم است اما چیزی ی عایدمان نمی شود خوب که می کاویم در محاسبات مان چیزی جا انداختیم که دیده نشده است دقیقا همان عامل باعث ناکامی یا تعبیر به قسمت می شود. درماجرای پرت نان به دلیل داغی عامل لیز و سر بودن میزنان نادیده گرفته شد که در وجه " قسمت نبودن یا قسمت نیست " خودرا مطرح کرد .
دیروز بعدظهر دو تا نان سنگگ گرفتم نانها بقدری داغ و سوزان بود با شتاب ا ز فاصله دور روی میز نان بیرون نانوابی پرت کردم .یکی از نانها افتاد توجوب شهرداری حسابی لجن مال شد. نادم از عمل خویش .چرا چنین شد .چه حیف شد! . خانمی که مشغول سرد کردن نان هایش بود گفتند :
آقا قسمت نبود . سرتایید تکان دادم گفتم : آره قسمت نبود.
اما واقعیت چیز دیگری است گاهی قصد تصاحب چیزی را داریم همه چبز فراهم است اما چیزی ی عایدمان نمی شود خوب که می کاویم در محاسبات مان چیزی جا انداختیم که دیده نشده است دقیقا همان عامل باعث ناکامی یا تعبیر به قسمت می شود. درماجرای پرت نان به دلیل داغی عامل لیز و سر بودن میزنان نادیده گرفته شد که در وجه " قسمت نبودن یا قسمت نیست " خودرا مطرح کرد .
نوشتن از تو
بعداز رفتن تو
نوشتن از الموت داستان های الموت مثل گذشته نیست مثل روزهایی که بودی نیست. آن روزها تورا به نوشتن درمی آوردم. حضور معنوی ات در داستانهایم ونوشته هایم هویدا بود .چه باشکوه بودی .چه پر هیبت .تجلی مهرمهربانی .
بعداز رفتن تو
این منم که دراین اندیشه ام که دراین سالها هر چه نوشته ام داستان دکلمه ...همه به خاطر تو بوده است .
این روزها دارم کوله نوشتن هایم را از الموت این جغرافیای پرهیاهو جمع می کنم بار وبندیل را می بندم .من در این پنج کتاب همه حرفهایم را احساس هایم را نوشته ام از مجموعه داستان راز آتشفشان سال ۱۳۸۰ تا رمان هرانک که این روزها درحال ویرایشش هستم خیلی راه آمدم .خیلی چبزها تجربه کرده ام .اما کوچ ناگهانی تو مرا به خود آورد که بهانه های خوب نوشتنم بودی .حال که چراغ آن خانه کاه گلی به تند بادی خاموش شد وتاریکی بر الموت وهرانک مستولی شد . شوق نوشتن درمن فروکش کرد .اما هنوز اندکی هست .همین اندک سرمایه من است .ننوشتن حتی نمی توانم تصورش کنم .ننوشتن برای من چه بگویم یعنی پایان همه چیز .
داشتم می گفتم حرف حرف میارد .دلتنگی دلتنگی می آورد
.نمیدانم این تند باد لعنتی کجا کمین کرده بود به ناگاه در پیچید و پرده های ایوان خانه را به یغما برد و درهای چوبی صدساله بهم کوفته شد وشکست و چراغ خانه کاه گلی خاموش شد .
حال خانه کاه گلی سکوت پیشه کرده است .چراغش روشن نیست .اما من میدانم خاطرات شگفتی رادر دل خویش دارد .این روزها روایتگر این خاطراتم در رمان هرانک .
بعداز رفتن تو
نوشتن از الموت داستان های الموت مثل گذشته نیست مثل روزهایی که بودی نیست. آن روزها تورا به نوشتن درمی آوردم. حضور معنوی ات در داستانهایم ونوشته هایم هویدا بود .چه باشکوه بودی .چه پر هیبت .تجلی مهرمهربانی .
بعداز رفتن تو
این منم که دراین اندیشه ام که دراین سالها هر چه نوشته ام داستان دکلمه ...همه به خاطر تو بوده است .
این روزها دارم کوله نوشتن هایم را از الموت این جغرافیای پرهیاهو جمع می کنم بار وبندیل را می بندم .من در این پنج کتاب همه حرفهایم را احساس هایم را نوشته ام از مجموعه داستان راز آتشفشان سال ۱۳۸۰ تا رمان هرانک که این روزها درحال ویرایشش هستم خیلی راه آمدم .خیلی چبزها تجربه کرده ام .اما کوچ ناگهانی تو مرا به خود آورد که بهانه های خوب نوشتنم بودی .حال که چراغ آن خانه کاه گلی به تند بادی خاموش شد وتاریکی بر الموت وهرانک مستولی شد . شوق نوشتن درمن فروکش کرد .اما هنوز اندکی هست .همین اندک سرمایه من است .ننوشتن حتی نمی توانم تصورش کنم .ننوشتن برای من چه بگویم یعنی پایان همه چیز .
داشتم می گفتم حرف حرف میارد .دلتنگی دلتنگی می آورد
.نمیدانم این تند باد لعنتی کجا کمین کرده بود به ناگاه در پیچید و پرده های ایوان خانه را به یغما برد و درهای چوبی صدساله بهم کوفته شد وشکست و چراغ خانه کاه گلی خاموش شد .
حال خانه کاه گلی سکوت پیشه کرده است .چراغش روشن نیست .اما من میدانم خاطرات شگفتی رادر دل خویش دارد .این روزها روایتگر این خاطراتم در رمان هرانک .
درنسبت جهان با انسان.
الان حضور ذهن ندارم یکی از فیلسوفان جمله ای دارد به این مضمون : انسان درنسبت با جهان هیچ است اما درنسبت باخودش همه جهان است .این جمله از آن رو مهم است که اگر این نسبت را ریاضی بگیریم نسبت انسان با جهان چه این نسبت عددی باشد یک به هفت میلیارد است اگر این نسبت سهم دارایی وثروت باشد نسبت به کل دارایی هفت میلیارد ناچیز ونزدیک به صفراست اگر این نسبت را درباره دانش ومیزان تلاش و سایر چیزها درنظر بگیریم همان نتیجه هیچ برای کل انسان هاست اگر فردی متخصص عالی چیزی باشد این نسبت دراشل جهانی بازهم صفرمی شود حتی سیاره ای که ساکن هستیم نسبت به کل ستاره وسیارات یک به چهارصدمیلیارد تخمینی چیزی درحدصفراست.اما انسان درنسبت با خودش همه جهان است حرف درستی است .او در سهم گیری از تمامی استعدادها و تلاش ها یش نسبت به جهان کل است همه این ها درتناسب او با جهان است که جهان هر فرد را تشکیل می دهد .ودراین نسبت جهان تقسیم بر فرد انسانی می شود اما درنسبت انسان باجهان فرد درقیاس جهانی مقایسه می شود .
خلاصه کلام این که این دونسبت ( من درنسبت باجهان و جهان درنسبت من ) اگر یکی بعد هیچ انگاری دارد دیگری بعد ارزش انگاری دارد .درنسبت جهان با انسان است زندگی معنا به خود می گیرد و پیش می رود.
الان حضور ذهن ندارم یکی از فیلسوفان جمله ای دارد به این مضمون : انسان درنسبت با جهان هیچ است اما درنسبت باخودش همه جهان است .این جمله از آن رو مهم است که اگر این نسبت را ریاضی بگیریم نسبت انسان با جهان چه این نسبت عددی باشد یک به هفت میلیارد است اگر این نسبت سهم دارایی وثروت باشد نسبت به کل دارایی هفت میلیارد ناچیز ونزدیک به صفراست اگر این نسبت را درباره دانش ومیزان تلاش و سایر چیزها درنظر بگیریم همان نتیجه هیچ برای کل انسان هاست اگر فردی متخصص عالی چیزی باشد این نسبت دراشل جهانی بازهم صفرمی شود حتی سیاره ای که ساکن هستیم نسبت به کل ستاره وسیارات یک به چهارصدمیلیارد تخمینی چیزی درحدصفراست.اما انسان درنسبت با خودش همه جهان است حرف درستی است .او در سهم گیری از تمامی استعدادها و تلاش ها یش نسبت به جهان کل است همه این ها درتناسب او با جهان است که جهان هر فرد را تشکیل می دهد .ودراین نسبت جهان تقسیم بر فرد انسانی می شود اما درنسبت انسان باجهان فرد درقیاس جهانی مقایسه می شود .
خلاصه کلام این که این دونسبت ( من درنسبت باجهان و جهان درنسبت من ) اگر یکی بعد هیچ انگاری دارد دیگری بعد ارزش انگاری دارد .درنسبت جهان با انسان است زندگی معنا به خود می گیرد و پیش می رود.
به گفته “ری کرزویل”
متخصص هوش مصنوعی از گوگل ، جهان ما ممکن است پروژه علمی یک دانشجوی سال سوم دبیرستان باشد که در دنیای دیگری زندگی مي كند
متخصص هوش مصنوعی از گوگل ، جهان ما ممکن است پروژه علمی یک دانشجوی سال سوم دبیرستان باشد که در دنیای دیگری زندگی مي كند
چطور ۱۰۰ کتاب در طول سال بخوانیم
به نقل از نوگام، خواندن تعداد زیادی کتاب در طول یک سال احتیاج به برنامهریزی دقیق، تعهد و توجه به این نکته دارد که از خواندن کتابهای بد باید حذر کرد. این برنامه به شما نشان میدهد چطور پلهپله در طول هر ماه جلو رفت تا بتوان در طول سال ۱۰۰ کتاب خواند.
۱. زیاد کتاب بخرید.
اگر میخواهید بیشتر کتاب بخوانید، باید بیشتر کتاب بخرید. اگر فهرستی از کتابهایی که میخواهید بخوانید داشته باشید، هیچ وقت فرصت را از دست نمیدهید و هیچ وقت هم بهانهای برای کتاب نخواندن ندارید.
۲. همیشه در حال مطالعه باشید.
همیشه کاری کنید با توجه همه برنامههایی که در زندگی دارید مشغول خواندن باشید. همیشه در حال خواندن یعنی این که:
در مترو کتاب بخوانید.وقت غذا خوردن کتاب بخوانید.وقتی در مطب منتظر نوبتتان هستید، کتاب بخوانید.در محل کارتان کتاب بخوانید.
از همه مهمتر این که وقتی باقی آدمها مشغول وقت تلف کردن هستند و اخبار را تماشا میکنند یا صفحه فیسبوکشان را برای صد و سیزدهمین بار بالا و پایین میکنند، شما کتابتان را بخوانید.
۳. فقط کتابهای مرتبط با موضوع موردعلاقهتان را بخوانید.
وقتتان را با خواندن کتابهایی که سر سوزن به آنها علاقه ندارید تلف نکنید. کتابهایی را انتخاب کنید که یا به کار حرفهایتان یا به علایقتان مرتبطاند.
۴. همزمان چند کتاب مختلف بخوانید.
هیچ قانونی برای کتاب خواندن وجود ندارد. بنابراین، هر کاری دلتان میخواهد بکنید. اگر دارید کتابی میخوانید که کمی پیچیده است، شاید دلتان بخواهد کنارش کتاب سبکتری بخوانید.
۵. دانشی را که کسب کردهاید حفظ کنید.
هر چقدر که میخواهید کتاب بخوانید، اما هیچ وقت فراموش نکنید از دانشی که کسب کردهاید استفاده کنید. اگر قرار است ساعتهای زیادی را صرف مطالعه کنید، پس باید مطمئن شوید که از این دانش چیزی عایدتان میشود.
به نقل از نوگام، خواندن تعداد زیادی کتاب در طول یک سال احتیاج به برنامهریزی دقیق، تعهد و توجه به این نکته دارد که از خواندن کتابهای بد باید حذر کرد. این برنامه به شما نشان میدهد چطور پلهپله در طول هر ماه جلو رفت تا بتوان در طول سال ۱۰۰ کتاب خواند.
۱. زیاد کتاب بخرید.
اگر میخواهید بیشتر کتاب بخوانید، باید بیشتر کتاب بخرید. اگر فهرستی از کتابهایی که میخواهید بخوانید داشته باشید، هیچ وقت فرصت را از دست نمیدهید و هیچ وقت هم بهانهای برای کتاب نخواندن ندارید.
۲. همیشه در حال مطالعه باشید.
همیشه کاری کنید با توجه همه برنامههایی که در زندگی دارید مشغول خواندن باشید. همیشه در حال خواندن یعنی این که:
در مترو کتاب بخوانید.وقت غذا خوردن کتاب بخوانید.وقتی در مطب منتظر نوبتتان هستید، کتاب بخوانید.در محل کارتان کتاب بخوانید.
از همه مهمتر این که وقتی باقی آدمها مشغول وقت تلف کردن هستند و اخبار را تماشا میکنند یا صفحه فیسبوکشان را برای صد و سیزدهمین بار بالا و پایین میکنند، شما کتابتان را بخوانید.
۳. فقط کتابهای مرتبط با موضوع موردعلاقهتان را بخوانید.
وقتتان را با خواندن کتابهایی که سر سوزن به آنها علاقه ندارید تلف نکنید. کتابهایی را انتخاب کنید که یا به کار حرفهایتان یا به علایقتان مرتبطاند.
۴. همزمان چند کتاب مختلف بخوانید.
هیچ قانونی برای کتاب خواندن وجود ندارد. بنابراین، هر کاری دلتان میخواهد بکنید. اگر دارید کتابی میخوانید که کمی پیچیده است، شاید دلتان بخواهد کنارش کتاب سبکتری بخوانید.
۵. دانشی را که کسب کردهاید حفظ کنید.
هر چقدر که میخواهید کتاب بخوانید، اما هیچ وقت فراموش نکنید از دانشی که کسب کردهاید استفاده کنید. اگر قرار است ساعتهای زیادی را صرف مطالعه کنید، پس باید مطمئن شوید که از این دانش چیزی عایدتان میشود.
ویتامین دی
همسایه ما صاحب دو قلوی دختر شده است. کاترین و آترین .پدر هر روز بعدظهر به نوبت آنهارا آفتاب می دهد.تا ویتامین دی شان تامین شود.
امروز به شوخی گفتم آقای مهندس این محبت پدری است که فرزند درآغوش گرفته یا ضرورت تامین ویتامین دی .
خندید وگفت :
آنچه عیان است چه حاجت به بیان است .
همسایه ما صاحب دو قلوی دختر شده است. کاترین و آترین .پدر هر روز بعدظهر به نوبت آنهارا آفتاب می دهد.تا ویتامین دی شان تامین شود.
امروز به شوخی گفتم آقای مهندس این محبت پدری است که فرزند درآغوش گرفته یا ضرورت تامین ویتامین دی .
خندید وگفت :
آنچه عیان است چه حاجت به بیان است .
زمانی فکر میکردم اگر روزی بتوانم از خداوند سوالی بپرسم، از او میپرسیدم که "جهان چگونه آغاز شد" زیرا آن موقع فکر میکردم بجز این مورد، مابقی جهان فقط در یک سری فرمول ساده خلاصه شده است..
ولی زمانی که بزرگتر شدم زیاد درباره اینکه جهان چگونه آغاز شده نگران نبودم، درعوض میخواستم بدانم چرا خداوند جهان را آغاز کرد، درنهایت پاسخ این سوال را فهمیدم و از آن به بعد هدف زندگیام را پیدا كردم
"آلبرت انیشتین"
ولی زمانی که بزرگتر شدم زیاد درباره اینکه جهان چگونه آغاز شده نگران نبودم، درعوض میخواستم بدانم چرا خداوند جهان را آغاز کرد، درنهایت پاسخ این سوال را فهمیدم و از آن به بعد هدف زندگیام را پیدا كردم
"آلبرت انیشتین"
📝اعیاد و حس بد توده وارگی
✍ دکتر اکبر جباری
یکی از غم انگیزترین چیزها، دیدن پیامک های تبریک اعیاد است که به صورت send all برایت ارسال شده است. این نوع تبریک گفتنها، مصداق بارز توده وار شدگی است. ارسال کننده چنین پیامک هایی، نه به تو فکر کرده و نه برایت اهمیتی قائل بوده و نه حتی شاید می دانسته که نام تو در فهرست فون بوک موبایلش هست. او یک پیام را برای "همه" ارسال کرده است. این "همه" همان «دازمن»ی (das man) است که هیدگر صحبتش را میکرد. همان "فرد منتشر"ی که مخاطب مجهول و بی نام و نشانی است که مورد خطاب همه اموزهای و فرامین کلی قرار میگیرد. «آدم بلند حرف نمیزند»، «آدم، باید کار کند»، «آدم، سیگار نمی کشد» و.... این «آدم» کس خاصی نیست. هیدگر از «دازمن» برای توصیف این موجود استفاده میبرد. دازمن، ضمیر شخصی مبهم در زبان المانی است که در زبان انگلیسی با one تعیین میشود. در زبان فارسی همین «آدم» بکار میرود که مرحوم فردید انرا به «فرد منتشر» ترجمه میکرد.
این دازمن، همان کسی است که در زندگی توده وار، فردیتش از بین رفته است. او مانند گلّه ایست که به اینسو و آنسو کشیده میشود و در این همشکل سازی، تشخص فردی خود را از کف داده است.
رسانه ها در جهان سرمایه داری امروزه، مهمترین نقش را در این شبیه سازی ادمها و حذف تفردشان دارند. همهٔ ما (با شدت و ضعف) در صف توده هایی هستیم که هر روز، افکار و باورها و سلایق و حتی ذائقه هایمان را رسانه ها شکل میدهند. و اینگونه از دست یایی به یک زندگی اصیل، باز می مانیم و به یک زندگی عاریتی و توده وار تن میدهیم. این زندگی توده وار در جوامع دینی مانند جامعه ما، همراه با سلب ازادی های مدنی و فردی است. لذا شکل و شمایلی بسیار مشمئز کننده تر از زندگی توده وار جوامعی است که حداقلی از ازادی های مدنی وجود دارد. از همینرو، نهیلیسم حاکم در جوامع دین زده، بسی خطرناکتر و ویرانگرتر از نهیلیسم جوامع غربی است.
✍ دکتر اکبر جباری
یکی از غم انگیزترین چیزها، دیدن پیامک های تبریک اعیاد است که به صورت send all برایت ارسال شده است. این نوع تبریک گفتنها، مصداق بارز توده وار شدگی است. ارسال کننده چنین پیامک هایی، نه به تو فکر کرده و نه برایت اهمیتی قائل بوده و نه حتی شاید می دانسته که نام تو در فهرست فون بوک موبایلش هست. او یک پیام را برای "همه" ارسال کرده است. این "همه" همان «دازمن»ی (das man) است که هیدگر صحبتش را میکرد. همان "فرد منتشر"ی که مخاطب مجهول و بی نام و نشانی است که مورد خطاب همه اموزهای و فرامین کلی قرار میگیرد. «آدم بلند حرف نمیزند»، «آدم، باید کار کند»، «آدم، سیگار نمی کشد» و.... این «آدم» کس خاصی نیست. هیدگر از «دازمن» برای توصیف این موجود استفاده میبرد. دازمن، ضمیر شخصی مبهم در زبان المانی است که در زبان انگلیسی با one تعیین میشود. در زبان فارسی همین «آدم» بکار میرود که مرحوم فردید انرا به «فرد منتشر» ترجمه میکرد.
این دازمن، همان کسی است که در زندگی توده وار، فردیتش از بین رفته است. او مانند گلّه ایست که به اینسو و آنسو کشیده میشود و در این همشکل سازی، تشخص فردی خود را از کف داده است.
رسانه ها در جهان سرمایه داری امروزه، مهمترین نقش را در این شبیه سازی ادمها و حذف تفردشان دارند. همهٔ ما (با شدت و ضعف) در صف توده هایی هستیم که هر روز، افکار و باورها و سلایق و حتی ذائقه هایمان را رسانه ها شکل میدهند. و اینگونه از دست یایی به یک زندگی اصیل، باز می مانیم و به یک زندگی عاریتی و توده وار تن میدهیم. این زندگی توده وار در جوامع دینی مانند جامعه ما، همراه با سلب ازادی های مدنی و فردی است. لذا شکل و شمایلی بسیار مشمئز کننده تر از زندگی توده وار جوامعی است که حداقلی از ازادی های مدنی وجود دارد. از همینرو، نهیلیسم حاکم در جوامع دین زده، بسی خطرناکتر و ویرانگرتر از نهیلیسم جوامع غربی است.
