هرانک- HARANAK
150 subscribers
135 photos
25 videos
8 files
52 links
یادداشتهایی درباره فلسفه وادب ،فرهنگ
.ضیا رشوند
#کسی که بی خانمان است در نوشتن منزل می کند
Download Telegram
مردم گناهی ندارند
♣️♣️
پدیده تماشاگری و بدتر از آن، سلفی گرفتن در رخدادهای تلخی که بیش از هرچیزی حس امداد و ایثار ما ایرانیان را میطلبد، امروزه بدل به موضوع قابل تأملی شده است که نه با وعظ و خطابه درمان میشود، و نه توهین و تحقیر مردم چاره کار آن است. مردم گناهی ندارند.
مردم را از دنیای «سنت» راندند و در ورود به دنیای تجدد، کوشیدند همان اخلاقیات جهان سنت را به خلق الله حقنه کنند. اتومبیل و خیابان و جاده آوردند و در کنارش فتوا دادند که «تخلف از قوانین راهنمایی و رانندگی حرام است»!
مشکل دقیقاً همینجاست.
در جهان پیشا تجدد، اخلاقیات، مبنای متافیزیکی داشت و چون هنوز خدا زنده بود و متافیزیک نیز عروس دانش ها بود، حرام و حلال و واجب و مباح نیز، هم معنا داشت و هم کاربرد. اصلا چون معنا داشت، به کار میرفت و مردم با وعظ و خطابهٔ واعظان، به اخلاقیات پایبند بودند.
اما در زمانه ای که از در و دیوارِ اقتصاد و سیاست و فرهنگ و ...«مرگ خدا» و فقدان او در تجلیست، و دیگر خدای متافیزیکی زنده نیست، آن شوکت و اقتدار را ندارد، اخلاقیات مبتنی بر آن نیز نه معنا دارد و نه کاربرد. صبح تا شام، همه در حال وعظ و خطابه و دعوت به اخلاق هستند. از آخوند و استاد دانشگاه گرفته تا شومن های تلویزیون و سلبریتی های سینما، همگی در حال وعظ و اخلاق گویی هستند و با اینهمه شاهد سقوط اخلاقیات بیشتری در جامعه هستیم. سلفی گرفتن در بین آوارهای یک برج، یا اجرای سینه زنی وسط سیل و خرابه های مردم و خود را برتر دانستن، بیش از هرچیزی، ذلیل شدن متافیزیک و انحطاط و فروپاشی چیزی را نشان میدهد که چهل سال انرا با گوشت و پوست خود زیسته ایم.
ما را با انواع و اقسام محصولات تجدد آشنا کردند، از پارلمان و انتخابات و بورکراسی گرفته تا پورشه و اپل و آیفون و...اما آن مبنایی که می بایست اخلاقیات این جهان تجدد را تولید کند، نه تنها ارائه نشد، بل به شکل مذبوحانه ای آنرا لعن و نفی و انکار کردند.
آن مبناچیزی نبود جز «تفکر» و «عقلانیت».

مردم ما برای زندگی در جهان تجدد تربیت نشده اند. زندگی در چنین دنیایی، آداب و قواعد خودش را دارد. تعجب نکنیم چرا در فلان کشور غربی، وقتی برجی فرو میریزد، مردم نه موبایل دست میگیرند و نه تماشا میکنند. هرکسی میداند در چنین شرایطی چه باید انجام دهد. او بالغ بر سیصد سال است که برای زندگی در چنین جهانی تربیت شده. این تربیت چیزی نیست، جز رشد عقلانیت.
در جهان مدرن، به مردم نمیگویند: «تخلف از قوانین رانندگی، حرام است» یا وزیر خارجه اش، در سازمان ملل برای اثبات اینکه دنبال بمب اتمی نیستیم، نمیگوید: «سلاح هسته ای، حرام است»، چراکه مفهوم حرام دیگر نه معنا دارد و نه کاربردی‌. بلکه «فرد» را با منافع خودش بطور انضمامی درگیر میکنند. «تخلف از قوانین رانندگی، اسباب محرومیت از فلان «حقوق» و پرداخت فلان جریمه خواهد بود. در جهان مدرن، شهروند در کنار «حقوقی» که دارد و قادر به استیفای آنها نیز است، «تکالیفی» نیز دارد. بین حقوق و تکالیفش یک رابطه مستقیم است.
به ازای انجام تکالیف، حقوق کاملا روشن و ملموسی دریافت میکند.
اما در جامعه ای که فقط مصرف محصولات تجدد، باب شده، و هنوز بر طبل عناد با عقل و عقلانیت کوبیده میشود، و صرفاً «تکلیف» وجود دارد بی هیچ «حق» ملموس و قابل استیفا، طبیعی است که نه تربیتی محقق شود و نه اخلاقی شکل بگیرد.
#دکتر اکبر جباری
وقتی رویدادی شبیه به سیل ویران‌گر این ایام رخ می‌دهد واکنش نخست اکثر ما انکار و انتظار است. کسی گویی در ما منتظر نشسته تا بفهمد خبر صحیح نبوده یا میزان فاجعه آن‌قدر نیست یا اولیای امور لابد با واکنش سازنده توانسته‌اند شرایط را کنترل کنند. کمی بعدتر وقتی می‌فهمیم شرایط از آن‌چه می‌پنداشتیم بدتر است، خشمگین می‌شویم و این خشم ریشه در انتظار و اضطراب پیامدش دارد. ما شبیه کودکانی می‌شویم که توقع داریم والدین‌مان برابر مشکلات روزگار از ما مراقبت کنند و هرگونه ناتوانی آنها را در این مسیر با خشم پاسخ می‌دهیم چون ما را به آسیب‌پذیری خویش واقف می‌کند. همین‌جاست که خشم به سمت جانشینان والدین در زمین و آسمان هدایت می‌شود: از دولت و حکومت گرفته تا خداوند و کائنات، بسته به باور و اعتقاد؛ هدف خشم ما خواهند بود. پرخاش‌گر می‌شویم و نازک‌دل، چون به همان اندازه که خشمگینیم و حتا بیشتر ، حالا هراسیده و ترس‌خورده نیز هستیم. تماشای مرگ دیگری، امکان مردن ما را به یادمان میاورد، دیدن آسیب‌پذیری همسایه، احتمال آسیب برخویشتن را باورپذیر می‌سازد و این خود بانی اضطراب است. برای رهایی ازین اضطراب بسیاری از ما به مسکن‌های همیشگی خود پناه می‌بریم. به چیزهایی شبیه پرخوری، ولخرجی، الکل، هم‌آغوشی،خوابیدن افراطی و...استیصال ما در حل مساله‌ای شبیه سیل، با این مسکن‌های موقت، اندکی تسلا می‌یابد، اما برطرف نمی‌شود.پس پرت می‌شویم به اندوه، به نومیدی، و باورِ سراب‌گونِ هرگز هیچ چیز درست نمی‌شود بر جان‌ما تسلط می‌یابد.
این همه را نوشتم تا بگویم عزیز من، کمتر و بیشتر جملگی همینیم. سیل نه فقط سرزمین مادری را در هم کوفته که ساختار روانی یکایک ما را نیزمرعوب جریان ویرانگرش کرده، پس چیزی برای شرمندگی نیست. اگر به خود خشمگینت نگاه می‌کنی، یا پرخوریت را می‌بینی یا شاهد این هستی که از روی اخبار مربوط به فاجعه عبور کرده، کانال تلویزیون را عوض می‌کنی؛ هیچ‌کدام عجیب و پلشت نیست، یا نشانه اینکه من و تو آدم‌های خوبی نیستیم، این فقط نشان‌دهنده این نکته است که ما انسانی هستیم با تمام ضعف‌ها و قوت‌های انسانی.پذیرفتن همین نکته، به خویش مجالی برای ابراز اندوه و ترس دادن، دست از ملامت دنیا و عقبا برداشتن؛ کمک‌مان می‌کند تا به مرحله بعد برسیم. این‌که حالا به رغم بروز فاجعه از دست و زبان ما برای آسیب‌دیدگان چه برمیاید؟ چه می‌توانیم بکنیم تا اندکی هم شده از میزان مصیبت آدمها بکاهیم. باور نکنیم کاش که هیچ کاری از دست‌مان برنمیاید. قبل از این ایام هم نوشتم در زمانه‌ای به سر می‌بریم که برافروختن چلچراغ از عهده اکثر ما خارج است اما مباد که این مانع شود تا شمعی روشن کنیم. همان یک ذره کمک شاید آب و نان خانواده گرفتار بلای سیل را برای چند روزتامین کند، همان اندکی پول شاید خشت شود و دیوار خانه‌ای را از نو بچیند. هیچ کدامِ ما به تنهایی نمی‌تواند ویرانی‌های این ایام را جبران کند اما ما با هم شاید بتوانیم از شدت مصیبت بکاهیم. پس مایوس نمان، امید از زمین و آسمان برداراما به همسایه و هم‌میهن خویش امیدوار بمان؛ ما کنار هم روزهای سخت‌تر از این را نیز از سر گذارنده‌ایم.
#امیرحسین_کامیار
قابل توجه سیزده بدری ها. که ملاحظه طبیعت را با آشغال های بجامانده نمی کنند 👌
غمگین باش اما بی‌تفاوت نباش.

👤 #عباس_ناظری

✍️ تو‌ می‌تونی هرچقدر که بخوای غمگین و دلگرفته باشی؛ چون این جهان رخدادپذیره و سرشار از اتفاقاتِ غیرمنتظره‌ست. هر اتفاق و پیشامدی می‌تونه انسان‌رو اندوهگین کنه و برای انسانی که دغدغه‌ی زیستن داره، بهانه‌های زیادی برای ناراحتی تو این دنیا وجود داره؛ امّا تو باید توانِ عبور از ناراحتی‌‌ها رو داشته باشی و مراقب باشی که توی تله‌‌های اندوه و غصّه گیر نیفتی.

برایِ رهایی از این تله، راه‌های زیادی وجود داره و این شیو‌ه‌ها به نسبتِ افراد، گوناگون و تغیرپذیره. اما چند قدمِ ساده و اساسی هم وجود داره که می‌تونه کمک زیادی بهت بکنه تا راهِ خودت رو پیدا کنی:

۱- درباره‌ی فکرهای کوچیک و بزرگی که توی سرت داری، احساس شرم و خجالت نکن؛ یا بنویسشون یا درباره‌شون با آدم‌های خبره حرف بزن.

۲- بیشتر از اینکه فکر کنی، احساس کن. احساس کردن تجربه‌ی مستقیم و بی‌واسطه‌ی زندگیه!

۳- از تمام حواسِ پنجگانه‌ی خودت برای شناختِ دنیا استفاده کن. خودت به استقبالِ تجربه‌ها برو و به تجربه‌های دیگران بسنده نکن. اگه می‌خوای تو لحظه زندگی کنی، باید با حواسِ پنجگانه‌ی خودت به پیشوازِ دنیا بری. بنابراین از همین امروز بهتر ببین، بهتر بشنو، بهتر لمس کن، بهتر مزه کن و بهتر بو بکش.

۴- زمانی می‌تونی پدیده‌ها رو به‌درستی درک کنی که بتونی از تمامِ توانمندهایِ انسانی‌ات بهره ببری. یعنی‌ بتونی از حواس، ادراک، حافظه و تجربیاتی که در زندگی داشتی، استفاده کنی تا بتونی به گستره‌‌ی وسیعی از شناخت‌ برسی.

۵- هرچی شناختت عمیق‌تر بشه، تیغه‌ی چاقوی اتفاقات کندتر می‌شه و زخمی که می‌زنه، سطحی‌تره! بنابراین تو این توانمندی رو پیدا می‌کنی که زندگیت رو زندگی کنی.
Forwarded from Meshkatbook
▫️️هوشنگ مرادی‌کرمانی با دنیای نویسندگی خداحافظی می کند.‌‌
▪️آخرین کتاب این نویسنده با عنوان «قاشق چای خوری» منتشر شد و گفته برای همیشه قلم را می بوسد و کنار می گذارد چون این داستان ها اذیتش می کنند و دیگر کتابی چاپ نمی کند.
▪️مرادی کرمانی گفت: نویسنده مانند بوکسور و فوتبالیست یک دوره ای دارد و تمام می شود و دوره من هم تمام شده است.
/منبع:مدیر انتشارات معین
خیلی از نویسنده ها که کتابهایشان را این سالها خواندم ومی خوانمشان آثارشان تکرار ی وتمام شده می بینم .جسارت نویسنده هوشنگ مرادی کرمانی در اعتراف به تمام شدن دنیای داستانیش ستودنی وقابل تقدیر است .داستانهاي او دربازه زماني خود خوب ديده شدند زبان قصه در آثار مرادي كرماني قوي است كتابهايش تجديد چاپ وخوانده خواهند شد .اين چيزي است كه آثار بجا مانده جدا از مولف راه خودرا طي مي كنند.ننوشتن نويسنده كرماني به معناي نخواندن كتابهاي او نيست.من بيشتر كتابهاي اورا خواندم او راوي ايران درمتن سنت روستايي بي تكنيك و تكنولوژي است
شعار امسال نمايشگاه بين المللي كتاب تهران " خواندن , توانستن است " حقيقت اين است دراين روزگاران توانايي خواندن را به دليل مشغله هاي زيادازدست داده ايم .خواندن كتاب دراين بلبشوي تكنيك و برو بياي زندگي بايستي درمسير زندگي مان نهادينه شود.خواندن و مطالعه مستمر توانمنديهايي را درانسان معاصر خلق مي كند كه بهتر زيستن و معنوي زيستن از نتايج آن است .خواندن و مطالعه در وجه جديد آن ،مي تواند هم شنيداري هم ديداري باشد .تعداد كتابهاي گويا كه گوش مي كنيم يا ديدن فيلم هاي علمي ومستند و تاريخي نيز وجهي از مطالعه است.اينها نمايي از خواندن است كه درسايه تكنولوژي خودرا برما عرضه مي كند كه انسان گذشته از آن بي بهره بوده است .تكنولوژي براي مطالعه وخواندن امكان هاي جديد خلق كرده است كه يكي از اين امكان ها كتاب خواندن است .كتاب دست گرفتن و كلمه به كلمه سطور را طي كردن همان وارد شدن به جهان نويسنده و مولف است كه به زبان فلسفي با گشودگي و كشف همراه است .هرانساني جهاني منحصربفرد است كه با خواندن توانايي كشف آن امكان پذيراست .
ديروز مراسم اختتاميه هفت اقليم بودم .فضاي كافه كتاب خوب و سنتي و صميمي بود آرام و متين مراسمش را برگزار كرد.جايزه دواثر برگزيده توسط داوران (علي خدايي و رضا جولايي) داده شد .يكي به مجموعه داستان خاطرات يك دروغگو نوشته نسيم وهابي ديگري رمان راهنمای مردن با گیاهان دارویی نوشته عطیه عطار زاده_نشر چشمه .سعي ام اين است هشت آثار برگزيده هفت اقليم را بگيرم و بخوانم
امسال که نشد نمایشگاه بین المللی کتاب تهران بروم . اما پارسال که به نمایشگاه رفته بودم رمان ترکش لغزنده آیت دولتشاه را از غرفه نشرچشمه گرفتم.فرصت تا به امروز جفت جور نشد بخوانمش .دراین کتاب دو داستان یکی در گذشته یکی درزمان حال به موازات هم روایت می شوند که خواندنی است .هم حدیث عشق است هم حدیث انتقام خان ها .بگذریم .درباره این اثر یادداشتی خواهم نوشت . ومنتشر خواهم کرد.
روزنامه صمت روزشنبه ۱۴ اردیبهشت این مطلب را درصفحه آخر ش تیترکرد ه است دانلود ۳۷۰۰۰مرتبه همان مشارکت علمی است که دکترمحمودی درسطح جهان افتخارآن را دارد.
«ساسی‌گیت» از نگاهی دیگر
(محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی)

ساسی مانکن آهنگی خوانده، در چند مدرسه پخش شده و حالا مسأله اول فرهنگ مملکت شده است «آقامون جنتلمنه». داستان بالا گرفته و «ساسی‌گیت»ی شده است. کاربردی‌ترین راهبرد این گونه مسائل نیز «دراز کردن چند مقصر» است تا بیچاره‌ها «بز بلاگردان» بشوند تا آب‌ها از آسیاب بیفتد. بگذارید ما این راه را نرویم و موضوع را از زوایای دیگری ببینیم.

بیست سال پیش کتاب «ممیزی کتاب» (نوشته احمد رجب‌زاده، انتشارات کویر) را ویراستاری می‌کردم. نویسنده نشان داده بود که چگونه تیغ سانسور، ریشه ادبیات و رمان ایرانی را از بیخ خشکانده است. فرصت توضیح‌اش نیست، خودتان بخوانید حیرت می‌کنید.

شانزده سال پیش کتابی نوشتم به اسم «مصرف و سبک زندگی» و نشان دادم که سلیقه‌های مردم دنیای جدید مخلوط و التقاطی می‌شود. مردم «همه‌چیزخوار» می‌شوند یعنی روزه می‌گیرند، می‌رقصند، ساسی‌مانکن و موسیقی سنتی را با هم گوش می‌کنند، تواشیح قبل از اذان را هم دوست دارند و از متن‌های تلگرام و ویدئوهای اینستاگرام تا جنگ و صلح و مثنوی مولانا را هم می‌خوانند. این روند دنیای مدرن است. اگر سیاست فرهنگی کشور فرصت بروز به رمان خوب و تربیت موسیقایی خوب ندهد، خب آن قسمت ساسی‌مانکنی «همه‌چیزخواری» قوی‌تر می‌شود.

دوازده سال پیش هم کتابی نوشتم به اسم «جامعه‌شناسی مصرف موسیقی» و نشان دادم که برچیدن موسیقی و تربیت موسیقایی از جلوی دست و پای مردم، چگونه به ذائقه موسیقایی شکل داده است. تردید ندارم اگر کتابی هم درباره شادی نوشته بودم، «جامعه تشنه شادی» در آن جلوه می‌کرد. خب، جامعه‌ای با تربیت موسیقایی ضعیف و تشنه شادی، میل به ساسی ‌مانکن‌اش بالا می‌زند.

حالا این‌ها را در ذهن داشته باشید تا چند آمار را با هم مرور کنیم. سایت رسمی نمایشگاه کتاب (book32.ir) به بازدیدکنندگان نمایشگاه امکان می‌داد تا کتاب‌ها را جست‌وجو کنند. گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) نشان می‌دهد:

🔹از میان 10 کتابی که بیش از همه جست‌وجو شده‌اند، هشت کتاب‌ رمان و داستان خارجی بوده‌اند:۱-ملت عشق (الیف شافاک)، ۲-انسان خردمند (یووال نوح هراری)، ۳-خودت باش دختر (ریچل هالیس)، ۴-من سر قولم هستم» (امیرعلی ق)، ۵-دنیای سوفی (یوستین گوردر)، ۶-کیمیاگر (پائولو کوئیلو)، ۷-اکنون (فاضل نظری)، ۸-جزء از کل (استیو تولتز)، ۸-شدن (میشل اوباما) و ۱۰-وقتی نیچه گریست (اروین یالوم).

🔹بیست کتابی که بیشترین جستجو درباره آن‌ها انجام شده عبارتند از: ملت عشق، انسان خردمند، خودت باش دختر، بنویس تا اتفاق بیفتد، جزء از کل، اثر مرکب (دارن هاردی)، توحید مفضل، بیشعوری، کیمیاگر، نخل و نارنج (وحید یامین‌پور)، اکنون (فاضل نظری)، عقاید یک دلقک، دنیای سوفی، شازده کوچولو، چهار اثر، قرآن، تئوری انتخاب، صد سال تنهایی، راز، قلعه حیوانات، و کوری. نکته مهم این است که فقط یک کتاب رمان نویسنده ایرانی در بین این بیست اثر وجود دارد. کتاب اکنون فاضل نظری، شعر است.

🔹بیشترین جستجوی نام پدیدآورنده کتاب متعلق به این افراد بوده است: ۱-فاضل نظری، ۲-سیمین دانشور، ۳-هوشنگ ابتهاج، ۴-صادق هدایت، ۵-نادر ابراهیمی، ۶-محمود دولت‌آبادی، ۷-کریم زمانی، ۸-برایان تریسی، و ۸-میشل اوباما. دو نفر خارجی‌اند و به غیر از فاضل نظری (متولد 1358)، همگی نویسندگان و شاعران نسل‌های قبل از انقلاب هستند. بیشترین موضوعات جست‌وجو شده هم عبارتند از: ۱-رمان، ۲-روانشناسی و ۳-شعر.

این آمارهای ساده چه می‌گویند؟ اول، مردم بیش از هر چیز به دنبال رمان، داستان، کتب روانشناسی و شعر هستند. دوم، مردم در بین کتب رمان و داستان، آثار جذاب نویسندگان ایرانی را نیافته‌اند و کتب محبوب‌شان نوشته خارجی‌هاست؛ نه این‌که مردم خارجی‌ها را دوست دارند، نظام فرهنگی کشور از پرورش نویسندگانی که مردم را جذب کنند بازمانده است. سوم، نویسندگان نسل جدید نتوانسته‌اند از پس غول‌ها، از سیمین دانشور گرفته تا صادق هدایت و محمود دولت‌آبادی برآیند. چهارم، جامعه ما را چه شده است که هنوز آثاری خلق شده بر بستر دنیای اجتماعی سیمین دانشور، صادق هدایت، نادر ابراهیمی و هوشنگ ابتهاج فضایی برای نویسندگان جدید باقی نمی‌گذارند؟

«ساسی‌گیت» محصول سیاست فرهنگی این کشور و تحولات دنیای مدرن است. مردم ایران هم مثل سبک زندگی بقیه مردم دنیا «همه‌چیزخوار» شده‌اند با این وصف که تیغ سانسور و سیاست نشر کتاب و عرضه موسیقی، جلوی سر برآوردن نویسندگان بزرگ و جذاب ایرانی، و تربیت موسیقایی مردمی ناشاد را گرفته است. نتیجه: «آقامون جنتلمنه» از کودکان و مردم دلبری می‌کند. چرا ناراحتید؟
(اگر می‌پسندید، با دیگران به اشتراک بگذارید.)
https://t.me/fazeli_mohammad
کانال #موفقیت‌های_کوچک_ایرانیان، شما هم دعوتید @IR_S_S
Forwarded from نشریه ادبی هنری دیدگاه
دیدگاه ۳.pdf
9.1 MB
‍ ‍ 🔻 #شماره_سوم
ماهنامه الکترونیکی نشریه ادبی، هنری #دیدگاه | خرداد ماه | سال ۱۳۹۸

📌 با آثاری از:

#ملاحت_نیکی
#داوود_قنبری
#ایوب_بهرام
#مریم_ذوالفقاری
#سید_ابوالفضل_طاهری
#محمدرضا_ایوبی
#ضیاء_رشوند
#روشنک_رشیدی
#سجاد_حاجیان
و ...
در دسترس علاقه مندان وخوانندگان
ادبیات و هنر قرار می گیرد.


🌐 کانال نشریه ادبی، هنری دیدگاه
👇👇👇

https://t.me/joinchat/AAAAAExOZycZQVCezmjPmA
🌐 آدرس وبلاگ نشریه ادبی، هنری دیدگاه
👇👇👇

http://didgaah-daily.blogfa.com
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
همراه با سعدی
این روزها که با گلستان سعدی همراهم .نرمک نرمک می خوانش مناسب دیدم درباره بعضی جملاتش برداشت خودم را بنویسم تا ببینیم در زمانه سعدی چگونه به انسان وجهان نگاه می شده است ودر زمانه ای که ماییم چقدر گفتارسعدی بکارآید
سعدی گوید
تلمیذ بی ارادت عاشق بی زر است
رونده بی معرفت مرغ بی پر
عالم بی عمل درخت بی بر
زاهدبی علم خانه بی در
شاگردی که ارادت ندارد مانند عاشق است که تمکن مالی ندارد. این معادل سازی سعدی در روزگاری است که کرسی درس استاد و شاگرد سالها زمان می برده تا کسب فیضی ازطرف شاگرد حاصل شود اما در زمانه ما بیشترشاگردان نه تنها بی ارادتند بلکه سبک وسنگین می کنند با اساتید جدی درس نگیرند . سعدی ارادت را هم وزن زر گرفته که اگرباشد همانطورکه عاشق به هدفش عشق می رسد تلمیذنیز با ارادت به معرفت وحکمت می رسد
درزمانه سعدی علم همان علوم نقلی وکلام فلسفه محسوب می شده اما در زمانه ما علم ماهیت تجربی وتکنو ساینس یافته ودیگر از حالت استادوشاگردی درآمده وبیزنسی شده است که نفعش به سود جامعه است هرچند عارضه هایی بران است .
رونده بی معرفت مرغ بی پر .
کسی که معرفت وشناخت به چیزی ندارد مانند مرغی است که پر ندارد.شناخت لازمه حرکت وتحول است مرغ بی پر نمی تواند پرواز کند چراکه از پر بی نصیب است
عالم بی عمل درخت بی بر
در زمانه ای که سعدی می زیسته نگاه به درخت دوجور بوده است درختی که ثمر می دهد درختی که ثمر ی ندارد.بی بر وسزایش سوختن وهیزم شدن است اما در زمانه ما درختان بی بر چنان از منزلت ارج وقربی برخوردارند که بیزنسی هستند بسیار ارزشمند برای تزیین باغ ها وکاخ ها .این تشبیه دیگر به کار نمی آید. دوره اش بسر آمده
اما میماند عالم بی عمل که درزمانه سعدی فقیهان ومتکلمان وشاعران را شامل می شد الان عالم به صورت کلی مطرح نیست .متخصصان هر حوزه علمی را شامل میشود که حدیث مفصل خودرا دارند
زاهد بی علم خانه بی در.
خانه بی در حریمی ندارد همیشه مورد هجوم نامحرم است زاهد بی علم هم چون علم ندارد زهدش درمعرض تهدید ونامحرمان بددلان هست .
Channel photo updated
درفضیلت دست راست
امروز درتورق گلستان سعدی این دو حکایت توجهم را جلب کردبا شما دوستان به اشترا ک می گذارم.
اول کسی که علم برجامه کرد وانگشتری دردست ،جمشید بود. گفتتدش چرا به چپ دادی فضیلت .گفت راست را زینت راستی تمام است.
بزرگی را پرسیدند باچندین فضیلت که دست راست را هست خاتم درانگشت چپ چرا می کنند گفت ندانی که اهل فضیلت همیشه محروم باشند.
این دو حکایت سعدی نگاهی است به سنت خاتم درانگشت چپ کردن .وسوال انسان گذشته که چرا انگشت راست از انگشتری وخاتم بی بهره است .دلایلی که سعدی آورده دوچیز است راست را زینت راستی تمام است لذا این نقصان دست چپ با خاتم جبران می شود دوم این که با فضلیتان همیشه خودرا محروم از اقیانوس فضیلت می بینند لذا از فضیلت خاتم بی بهره اند .
این دو حکایت نگاه معنوی انسان دیروز در جزییات زندگیش را تاییدمی کند .معنوی اندیشی ازشاخصه انسان وجهان گذشته بوده است.