آهای عالیجناب عشق
صادقانه بگویم موزیک عالیجناب خ
گروه خواننده" ایوابند"را دهها باربه همراه خانواده و دوستان شنیدم ومی شنوم .تکراری که ملال آورنیست درهرتکرارش حس خوب موزیک برجان مخاطب می نشیند .موزیک عالیجناب بی شک از آهنگ های ماندگاری است سالها خواهد ماند و ورد زبان ایرانیان خواهدبودچرا که ازدل برآمده وبر دل می نشیند .حسی متین غمگنانه ای دراین موزیک است به دل می نشیند . حس بغضی که عاشق شیدا نسبت به عشق دارد اورا فرشته عذاب خطاب می کند واقعا شنیدنی است .ریتم آرام موزیک باصدای خوب گروه خواننده" ایوابند" آهنگ ماندگاری خلق کرده است که نوید خواننده ای موفق واهل ذوقی را می دهد که موزیک های غافل گیرش در راه است .
صادقانه بگویم موزیک عالیجناب خ
گروه خواننده" ایوابند"را دهها باربه همراه خانواده و دوستان شنیدم ومی شنوم .تکراری که ملال آورنیست درهرتکرارش حس خوب موزیک برجان مخاطب می نشیند .موزیک عالیجناب بی شک از آهنگ های ماندگاری است سالها خواهد ماند و ورد زبان ایرانیان خواهدبودچرا که ازدل برآمده وبر دل می نشیند .حسی متین غمگنانه ای دراین موزیک است به دل می نشیند . حس بغضی که عاشق شیدا نسبت به عشق دارد اورا فرشته عذاب خطاب می کند واقعا شنیدنی است .ریتم آرام موزیک باصدای خوب گروه خواننده" ایوابند" آهنگ ماندگاری خلق کرده است که نوید خواننده ای موفق واهل ذوقی را می دهد که موزیک های غافل گیرش در راه است .
Forwarded from ایوان بند ( evanband )
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
تقدیم به شما عالیجناب ترینهای با عشق
دمتون گرم که اینقد ما رو حمایت میکنید
ما هم بهترینها رو واسه شما میذاریم
عاشقتونیم ♥️♥️♥️
#ایوان
#عالیجناب
#کنسرت_تهران
#موزیک_جدید
دمتون گرم که اینقد ما رو حمایت میکنید
ما هم بهترینها رو واسه شما میذاریم
عاشقتونیم ♥️♥️♥️
#ایوان
#عالیجناب
#کنسرت_تهران
#موزیک_جدید
Forwarded from م. د
نقدي بر مجموعه داستان “نقاشي ماريا ” نوشته ي ميترا داور منتقد: ضياء رشوند
http://navayedelha.ir/fa/news/492/%D9%86%D9%82%D8%AF%D9%8A-%D8%A8%D8%B1-%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%86%D9%82%D8%A7%D8%B4%D9%8A-%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%8A%D8%A7-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D9%8A-%D9%85%D9%8A%D8%AA%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D8%A7%D9%88%D8%B1-%D9%85%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%AF-%D8%B6%D9%8A%D8%A7%D8%A1-%D8%B1%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF
http://navayedelha.ir/fa/news/492/%D9%86%D9%82%D8%AF%D9%8A-%D8%A8%D8%B1-%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%86%D9%82%D8%A7%D8%B4%D9%8A-%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%8A%D8%A7-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D9%8A-%D9%85%D9%8A%D8%AA%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D8%A7%D9%88%D8%B1-%D9%85%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%AF-%D8%B6%D9%8A%D8%A7%D8%A1-%D8%B1%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF
نوای دلها
مجله تفریحی اسم سایت
“نقاشي ماريا” پازلي است كه تكميل كننده داستانهاي ماقبلش هست …تلنگري برانسان امروز كه در منجلاب بي هويتي دچارشده است .منجلابي كه ساخته پرداخته خوداوست. اين منجلاب نتيجه همان صندلي نشستن هاي مداوم است به نقل از جملات ابتد
مردم گناهی ندارند
♣️♣️
پدیده تماشاگری و بدتر از آن، سلفی گرفتن در رخدادهای تلخی که بیش از هرچیزی حس امداد و ایثار ما ایرانیان را میطلبد، امروزه بدل به موضوع قابل تأملی شده است که نه با وعظ و خطابه درمان میشود، و نه توهین و تحقیر مردم چاره کار آن است. مردم گناهی ندارند.
مردم را از دنیای «سنت» راندند و در ورود به دنیای تجدد، کوشیدند همان اخلاقیات جهان سنت را به خلق الله حقنه کنند. اتومبیل و خیابان و جاده آوردند و در کنارش فتوا دادند که «تخلف از قوانین راهنمایی و رانندگی حرام است»!
مشکل دقیقاً همینجاست.
در جهان پیشا تجدد، اخلاقیات، مبنای متافیزیکی داشت و چون هنوز خدا زنده بود و متافیزیک نیز عروس دانش ها بود، حرام و حلال و واجب و مباح نیز، هم معنا داشت و هم کاربرد. اصلا چون معنا داشت، به کار میرفت و مردم با وعظ و خطابهٔ واعظان، به اخلاقیات پایبند بودند.
اما در زمانه ای که از در و دیوارِ اقتصاد و سیاست و فرهنگ و ...«مرگ خدا» و فقدان او در تجلیست، و دیگر خدای متافیزیکی زنده نیست، آن شوکت و اقتدار را ندارد، اخلاقیات مبتنی بر آن نیز نه معنا دارد و نه کاربرد. صبح تا شام، همه در حال وعظ و خطابه و دعوت به اخلاق هستند. از آخوند و استاد دانشگاه گرفته تا شومن های تلویزیون و سلبریتی های سینما، همگی در حال وعظ و اخلاق گویی هستند و با اینهمه شاهد سقوط اخلاقیات بیشتری در جامعه هستیم. سلفی گرفتن در بین آوارهای یک برج، یا اجرای سینه زنی وسط سیل و خرابه های مردم و خود را برتر دانستن، بیش از هرچیزی، ذلیل شدن متافیزیک و انحطاط و فروپاشی چیزی را نشان میدهد که چهل سال انرا با گوشت و پوست خود زیسته ایم.
ما را با انواع و اقسام محصولات تجدد آشنا کردند، از پارلمان و انتخابات و بورکراسی گرفته تا پورشه و اپل و آیفون و...اما آن مبنایی که می بایست اخلاقیات این جهان تجدد را تولید کند، نه تنها ارائه نشد، بل به شکل مذبوحانه ای آنرا لعن و نفی و انکار کردند.
آن مبناچیزی نبود جز «تفکر» و «عقلانیت».
مردم ما برای زندگی در جهان تجدد تربیت نشده اند. زندگی در چنین دنیایی، آداب و قواعد خودش را دارد. تعجب نکنیم چرا در فلان کشور غربی، وقتی برجی فرو میریزد، مردم نه موبایل دست میگیرند و نه تماشا میکنند. هرکسی میداند در چنین شرایطی چه باید انجام دهد. او بالغ بر سیصد سال است که برای زندگی در چنین جهانی تربیت شده. این تربیت چیزی نیست، جز رشد عقلانیت.
در جهان مدرن، به مردم نمیگویند: «تخلف از قوانین رانندگی، حرام است» یا وزیر خارجه اش، در سازمان ملل برای اثبات اینکه دنبال بمب اتمی نیستیم، نمیگوید: «سلاح هسته ای، حرام است»، چراکه مفهوم حرام دیگر نه معنا دارد و نه کاربردی. بلکه «فرد» را با منافع خودش بطور انضمامی درگیر میکنند. «تخلف از قوانین رانندگی، اسباب محرومیت از فلان «حقوق» و پرداخت فلان جریمه خواهد بود. در جهان مدرن، شهروند در کنار «حقوقی» که دارد و قادر به استیفای آنها نیز است، «تکالیفی» نیز دارد. بین حقوق و تکالیفش یک رابطه مستقیم است.
به ازای انجام تکالیف، حقوق کاملا روشن و ملموسی دریافت میکند.
اما در جامعه ای که فقط مصرف محصولات تجدد، باب شده، و هنوز بر طبل عناد با عقل و عقلانیت کوبیده میشود، و صرفاً «تکلیف» وجود دارد بی هیچ «حق» ملموس و قابل استیفا، طبیعی است که نه تربیتی محقق شود و نه اخلاقی شکل بگیرد.
#دکتر اکبر جباری
♣️♣️
پدیده تماشاگری و بدتر از آن، سلفی گرفتن در رخدادهای تلخی که بیش از هرچیزی حس امداد و ایثار ما ایرانیان را میطلبد، امروزه بدل به موضوع قابل تأملی شده است که نه با وعظ و خطابه درمان میشود، و نه توهین و تحقیر مردم چاره کار آن است. مردم گناهی ندارند.
مردم را از دنیای «سنت» راندند و در ورود به دنیای تجدد، کوشیدند همان اخلاقیات جهان سنت را به خلق الله حقنه کنند. اتومبیل و خیابان و جاده آوردند و در کنارش فتوا دادند که «تخلف از قوانین راهنمایی و رانندگی حرام است»!
مشکل دقیقاً همینجاست.
در جهان پیشا تجدد، اخلاقیات، مبنای متافیزیکی داشت و چون هنوز خدا زنده بود و متافیزیک نیز عروس دانش ها بود، حرام و حلال و واجب و مباح نیز، هم معنا داشت و هم کاربرد. اصلا چون معنا داشت، به کار میرفت و مردم با وعظ و خطابهٔ واعظان، به اخلاقیات پایبند بودند.
اما در زمانه ای که از در و دیوارِ اقتصاد و سیاست و فرهنگ و ...«مرگ خدا» و فقدان او در تجلیست، و دیگر خدای متافیزیکی زنده نیست، آن شوکت و اقتدار را ندارد، اخلاقیات مبتنی بر آن نیز نه معنا دارد و نه کاربرد. صبح تا شام، همه در حال وعظ و خطابه و دعوت به اخلاق هستند. از آخوند و استاد دانشگاه گرفته تا شومن های تلویزیون و سلبریتی های سینما، همگی در حال وعظ و اخلاق گویی هستند و با اینهمه شاهد سقوط اخلاقیات بیشتری در جامعه هستیم. سلفی گرفتن در بین آوارهای یک برج، یا اجرای سینه زنی وسط سیل و خرابه های مردم و خود را برتر دانستن، بیش از هرچیزی، ذلیل شدن متافیزیک و انحطاط و فروپاشی چیزی را نشان میدهد که چهل سال انرا با گوشت و پوست خود زیسته ایم.
ما را با انواع و اقسام محصولات تجدد آشنا کردند، از پارلمان و انتخابات و بورکراسی گرفته تا پورشه و اپل و آیفون و...اما آن مبنایی که می بایست اخلاقیات این جهان تجدد را تولید کند، نه تنها ارائه نشد، بل به شکل مذبوحانه ای آنرا لعن و نفی و انکار کردند.
آن مبناچیزی نبود جز «تفکر» و «عقلانیت».
مردم ما برای زندگی در جهان تجدد تربیت نشده اند. زندگی در چنین دنیایی، آداب و قواعد خودش را دارد. تعجب نکنیم چرا در فلان کشور غربی، وقتی برجی فرو میریزد، مردم نه موبایل دست میگیرند و نه تماشا میکنند. هرکسی میداند در چنین شرایطی چه باید انجام دهد. او بالغ بر سیصد سال است که برای زندگی در چنین جهانی تربیت شده. این تربیت چیزی نیست، جز رشد عقلانیت.
در جهان مدرن، به مردم نمیگویند: «تخلف از قوانین رانندگی، حرام است» یا وزیر خارجه اش، در سازمان ملل برای اثبات اینکه دنبال بمب اتمی نیستیم، نمیگوید: «سلاح هسته ای، حرام است»، چراکه مفهوم حرام دیگر نه معنا دارد و نه کاربردی. بلکه «فرد» را با منافع خودش بطور انضمامی درگیر میکنند. «تخلف از قوانین رانندگی، اسباب محرومیت از فلان «حقوق» و پرداخت فلان جریمه خواهد بود. در جهان مدرن، شهروند در کنار «حقوقی» که دارد و قادر به استیفای آنها نیز است، «تکالیفی» نیز دارد. بین حقوق و تکالیفش یک رابطه مستقیم است.
به ازای انجام تکالیف، حقوق کاملا روشن و ملموسی دریافت میکند.
اما در جامعه ای که فقط مصرف محصولات تجدد، باب شده، و هنوز بر طبل عناد با عقل و عقلانیت کوبیده میشود، و صرفاً «تکلیف» وجود دارد بی هیچ «حق» ملموس و قابل استیفا، طبیعی است که نه تربیتی محقق شود و نه اخلاقی شکل بگیرد.
#دکتر اکبر جباری
@sokhanranihaa - سیزده بدر- نوبخت - کانال سخنرانی ها
@sokhanranihaa
ریشه سیزده بدر
دکتر محمد نوبخت
دکتر محمد نوبخت
وقتی رویدادی شبیه به سیل ویرانگر این ایام رخ میدهد واکنش نخست اکثر ما انکار و انتظار است. کسی گویی در ما منتظر نشسته تا بفهمد خبر صحیح نبوده یا میزان فاجعه آنقدر نیست یا اولیای امور لابد با واکنش سازنده توانستهاند شرایط را کنترل کنند. کمی بعدتر وقتی میفهمیم شرایط از آنچه میپنداشتیم بدتر است، خشمگین میشویم و این خشم ریشه در انتظار و اضطراب پیامدش دارد. ما شبیه کودکانی میشویم که توقع داریم والدینمان برابر مشکلات روزگار از ما مراقبت کنند و هرگونه ناتوانی آنها را در این مسیر با خشم پاسخ میدهیم چون ما را به آسیبپذیری خویش واقف میکند. همینجاست که خشم به سمت جانشینان والدین در زمین و آسمان هدایت میشود: از دولت و حکومت گرفته تا خداوند و کائنات، بسته به باور و اعتقاد؛ هدف خشم ما خواهند بود. پرخاشگر میشویم و نازکدل، چون به همان اندازه که خشمگینیم و حتا بیشتر ، حالا هراسیده و ترسخورده نیز هستیم. تماشای مرگ دیگری، امکان مردن ما را به یادمان میاورد، دیدن آسیبپذیری همسایه، احتمال آسیب برخویشتن را باورپذیر میسازد و این خود بانی اضطراب است. برای رهایی ازین اضطراب بسیاری از ما به مسکنهای همیشگی خود پناه میبریم. به چیزهایی شبیه پرخوری، ولخرجی، الکل، همآغوشی،خوابیدن افراطی و...استیصال ما در حل مسالهای شبیه سیل، با این مسکنهای موقت، اندکی تسلا مییابد، اما برطرف نمیشود.پس پرت میشویم به اندوه، به نومیدی، و باورِ سرابگونِ هرگز هیچ چیز درست نمیشود بر جانما تسلط مییابد.
این همه را نوشتم تا بگویم عزیز من، کمتر و بیشتر جملگی همینیم. سیل نه فقط سرزمین مادری را در هم کوفته که ساختار روانی یکایک ما را نیزمرعوب جریان ویرانگرش کرده، پس چیزی برای شرمندگی نیست. اگر به خود خشمگینت نگاه میکنی، یا پرخوریت را میبینی یا شاهد این هستی که از روی اخبار مربوط به فاجعه عبور کرده، کانال تلویزیون را عوض میکنی؛ هیچکدام عجیب و پلشت نیست، یا نشانه اینکه من و تو آدمهای خوبی نیستیم، این فقط نشاندهنده این نکته است که ما انسانی هستیم با تمام ضعفها و قوتهای انسانی.پذیرفتن همین نکته، به خویش مجالی برای ابراز اندوه و ترس دادن، دست از ملامت دنیا و عقبا برداشتن؛ کمکمان میکند تا به مرحله بعد برسیم. اینکه حالا به رغم بروز فاجعه از دست و زبان ما برای آسیبدیدگان چه برمیاید؟ چه میتوانیم بکنیم تا اندکی هم شده از میزان مصیبت آدمها بکاهیم. باور نکنیم کاش که هیچ کاری از دستمان برنمیاید. قبل از این ایام هم نوشتم در زمانهای به سر میبریم که برافروختن چلچراغ از عهده اکثر ما خارج است اما مباد که این مانع شود تا شمعی روشن کنیم. همان یک ذره کمک شاید آب و نان خانواده گرفتار بلای سیل را برای چند روزتامین کند، همان اندکی پول شاید خشت شود و دیوار خانهای را از نو بچیند. هیچ کدامِ ما به تنهایی نمیتواند ویرانیهای این ایام را جبران کند اما ما با هم شاید بتوانیم از شدت مصیبت بکاهیم. پس مایوس نمان، امید از زمین و آسمان برداراما به همسایه و هممیهن خویش امیدوار بمان؛ ما کنار هم روزهای سختتر از این را نیز از سر گذارندهایم.
#امیرحسین_کامیار
این همه را نوشتم تا بگویم عزیز من، کمتر و بیشتر جملگی همینیم. سیل نه فقط سرزمین مادری را در هم کوفته که ساختار روانی یکایک ما را نیزمرعوب جریان ویرانگرش کرده، پس چیزی برای شرمندگی نیست. اگر به خود خشمگینت نگاه میکنی، یا پرخوریت را میبینی یا شاهد این هستی که از روی اخبار مربوط به فاجعه عبور کرده، کانال تلویزیون را عوض میکنی؛ هیچکدام عجیب و پلشت نیست، یا نشانه اینکه من و تو آدمهای خوبی نیستیم، این فقط نشاندهنده این نکته است که ما انسانی هستیم با تمام ضعفها و قوتهای انسانی.پذیرفتن همین نکته، به خویش مجالی برای ابراز اندوه و ترس دادن، دست از ملامت دنیا و عقبا برداشتن؛ کمکمان میکند تا به مرحله بعد برسیم. اینکه حالا به رغم بروز فاجعه از دست و زبان ما برای آسیبدیدگان چه برمیاید؟ چه میتوانیم بکنیم تا اندکی هم شده از میزان مصیبت آدمها بکاهیم. باور نکنیم کاش که هیچ کاری از دستمان برنمیاید. قبل از این ایام هم نوشتم در زمانهای به سر میبریم که برافروختن چلچراغ از عهده اکثر ما خارج است اما مباد که این مانع شود تا شمعی روشن کنیم. همان یک ذره کمک شاید آب و نان خانواده گرفتار بلای سیل را برای چند روزتامین کند، همان اندکی پول شاید خشت شود و دیوار خانهای را از نو بچیند. هیچ کدامِ ما به تنهایی نمیتواند ویرانیهای این ایام را جبران کند اما ما با هم شاید بتوانیم از شدت مصیبت بکاهیم. پس مایوس نمان، امید از زمین و آسمان برداراما به همسایه و هممیهن خویش امیدوار بمان؛ ما کنار هم روزهای سختتر از این را نیز از سر گذارندهایم.
#امیرحسین_کامیار
قابل توجه سیزده بدری ها. که ملاحظه طبیعت را با آشغال های بجامانده نمی کنند 👌
غمگین باش اما بیتفاوت نباش.
👤 #عباس_ناظری
✍️ تو میتونی هرچقدر که بخوای غمگین و دلگرفته باشی؛ چون این جهان رخدادپذیره و سرشار از اتفاقاتِ غیرمنتظرهست. هر اتفاق و پیشامدی میتونه انسانرو اندوهگین کنه و برای انسانی که دغدغهی زیستن داره، بهانههای زیادی برای ناراحتی تو این دنیا وجود داره؛ امّا تو باید توانِ عبور از ناراحتیها رو داشته باشی و مراقب باشی که توی تلههای اندوه و غصّه گیر نیفتی.
برایِ رهایی از این تله، راههای زیادی وجود داره و این شیوهها به نسبتِ افراد، گوناگون و تغیرپذیره. اما چند قدمِ ساده و اساسی هم وجود داره که میتونه کمک زیادی بهت بکنه تا راهِ خودت رو پیدا کنی:
۱- دربارهی فکرهای کوچیک و بزرگی که توی سرت داری، احساس شرم و خجالت نکن؛ یا بنویسشون یا دربارهشون با آدمهای خبره حرف بزن.
۲- بیشتر از اینکه فکر کنی، احساس کن. احساس کردن تجربهی مستقیم و بیواسطهی زندگیه!
۳- از تمام حواسِ پنجگانهی خودت برای شناختِ دنیا استفاده کن. خودت به استقبالِ تجربهها برو و به تجربههای دیگران بسنده نکن. اگه میخوای تو لحظه زندگی کنی، باید با حواسِ پنجگانهی خودت به پیشوازِ دنیا بری. بنابراین از همین امروز بهتر ببین، بهتر بشنو، بهتر لمس کن، بهتر مزه کن و بهتر بو بکش.
۴- زمانی میتونی پدیدهها رو بهدرستی درک کنی که بتونی از تمامِ توانمندهایِ انسانیات بهره ببری. یعنی بتونی از حواس، ادراک، حافظه و تجربیاتی که در زندگی داشتی، استفاده کنی تا بتونی به گسترهی وسیعی از شناخت برسی.
۵- هرچی شناختت عمیقتر بشه، تیغهی چاقوی اتفاقات کندتر میشه و زخمی که میزنه، سطحیتره! بنابراین تو این توانمندی رو پیدا میکنی که زندگیت رو زندگی کنی.
👤 #عباس_ناظری
✍️ تو میتونی هرچقدر که بخوای غمگین و دلگرفته باشی؛ چون این جهان رخدادپذیره و سرشار از اتفاقاتِ غیرمنتظرهست. هر اتفاق و پیشامدی میتونه انسانرو اندوهگین کنه و برای انسانی که دغدغهی زیستن داره، بهانههای زیادی برای ناراحتی تو این دنیا وجود داره؛ امّا تو باید توانِ عبور از ناراحتیها رو داشته باشی و مراقب باشی که توی تلههای اندوه و غصّه گیر نیفتی.
برایِ رهایی از این تله، راههای زیادی وجود داره و این شیوهها به نسبتِ افراد، گوناگون و تغیرپذیره. اما چند قدمِ ساده و اساسی هم وجود داره که میتونه کمک زیادی بهت بکنه تا راهِ خودت رو پیدا کنی:
۱- دربارهی فکرهای کوچیک و بزرگی که توی سرت داری، احساس شرم و خجالت نکن؛ یا بنویسشون یا دربارهشون با آدمهای خبره حرف بزن.
۲- بیشتر از اینکه فکر کنی، احساس کن. احساس کردن تجربهی مستقیم و بیواسطهی زندگیه!
۳- از تمام حواسِ پنجگانهی خودت برای شناختِ دنیا استفاده کن. خودت به استقبالِ تجربهها برو و به تجربههای دیگران بسنده نکن. اگه میخوای تو لحظه زندگی کنی، باید با حواسِ پنجگانهی خودت به پیشوازِ دنیا بری. بنابراین از همین امروز بهتر ببین، بهتر بشنو، بهتر لمس کن، بهتر مزه کن و بهتر بو بکش.
۴- زمانی میتونی پدیدهها رو بهدرستی درک کنی که بتونی از تمامِ توانمندهایِ انسانیات بهره ببری. یعنی بتونی از حواس، ادراک، حافظه و تجربیاتی که در زندگی داشتی، استفاده کنی تا بتونی به گسترهی وسیعی از شناخت برسی.
۵- هرچی شناختت عمیقتر بشه، تیغهی چاقوی اتفاقات کندتر میشه و زخمی که میزنه، سطحیتره! بنابراین تو این توانمندی رو پیدا میکنی که زندگیت رو زندگی کنی.
Forwarded from Meshkatbook
▫️️هوشنگ مرادیکرمانی با دنیای نویسندگی خداحافظی می کند.
▪️آخرین کتاب این نویسنده با عنوان «قاشق چای خوری» منتشر شد و گفته برای همیشه قلم را می بوسد و کنار می گذارد چون این داستان ها اذیتش می کنند و دیگر کتابی چاپ نمی کند.
▪️مرادی کرمانی گفت: نویسنده مانند بوکسور و فوتبالیست یک دوره ای دارد و تمام می شود و دوره من هم تمام شده است.
/منبع:مدیر انتشارات معین
▪️آخرین کتاب این نویسنده با عنوان «قاشق چای خوری» منتشر شد و گفته برای همیشه قلم را می بوسد و کنار می گذارد چون این داستان ها اذیتش می کنند و دیگر کتابی چاپ نمی کند.
▪️مرادی کرمانی گفت: نویسنده مانند بوکسور و فوتبالیست یک دوره ای دارد و تمام می شود و دوره من هم تمام شده است.
/منبع:مدیر انتشارات معین
خیلی از نویسنده ها که کتابهایشان را این سالها خواندم ومی خوانمشان آثارشان تکرار ی وتمام شده می بینم .جسارت نویسنده هوشنگ مرادی کرمانی در اعتراف به تمام شدن دنیای داستانیش ستودنی وقابل تقدیر است .داستانهاي او دربازه زماني خود خوب ديده شدند زبان قصه در آثار مرادي كرماني قوي است كتابهايش تجديد چاپ وخوانده خواهند شد .اين چيزي است كه آثار بجا مانده جدا از مولف راه خودرا طي مي كنند.ننوشتن نويسنده كرماني به معناي نخواندن كتابهاي او نيست.من بيشتر كتابهاي اورا خواندم او راوي ايران درمتن سنت روستايي بي تكنيك و تكنولوژي است
شعار امسال نمايشگاه بين المللي كتاب تهران " خواندن , توانستن است " حقيقت اين است دراين روزگاران توانايي خواندن را به دليل مشغله هاي زيادازدست داده ايم .خواندن كتاب دراين بلبشوي تكنيك و برو بياي زندگي بايستي درمسير زندگي مان نهادينه شود.خواندن و مطالعه مستمر توانمنديهايي را درانسان معاصر خلق مي كند كه بهتر زيستن و معنوي زيستن از نتايج آن است .خواندن و مطالعه در وجه جديد آن ،مي تواند هم شنيداري هم ديداري باشد .تعداد كتابهاي گويا كه گوش مي كنيم يا ديدن فيلم هاي علمي ومستند و تاريخي نيز وجهي از مطالعه است.اينها نمايي از خواندن است كه درسايه تكنولوژي خودرا برما عرضه مي كند كه انسان گذشته از آن بي بهره بوده است .تكنولوژي براي مطالعه وخواندن امكان هاي جديد خلق كرده است كه يكي از اين امكان ها كتاب خواندن است .كتاب دست گرفتن و كلمه به كلمه سطور را طي كردن همان وارد شدن به جهان نويسنده و مولف است كه به زبان فلسفي با گشودگي و كشف همراه است .هرانساني جهاني منحصربفرد است كه با خواندن توانايي كشف آن امكان پذيراست .
ديروز مراسم اختتاميه هفت اقليم بودم .فضاي كافه كتاب خوب و سنتي و صميمي بود آرام و متين مراسمش را برگزار كرد.جايزه دواثر برگزيده توسط داوران (علي خدايي و رضا جولايي) داده شد .يكي به مجموعه داستان خاطرات يك دروغگو نوشته نسيم وهابي ديگري رمان راهنمای مردن با گیاهان دارویی نوشته عطیه عطار زاده_نشر چشمه .سعي ام اين است هشت آثار برگزيده هفت اقليم را بگيرم و بخوانم
امسال که نشد نمایشگاه بین المللی کتاب تهران بروم . اما پارسال که به نمایشگاه رفته بودم رمان ترکش لغزنده آیت دولتشاه را از غرفه نشرچشمه گرفتم.فرصت تا به امروز جفت جور نشد بخوانمش .دراین کتاب دو داستان یکی در گذشته یکی درزمان حال به موازات هم روایت می شوند که خواندنی است .هم حدیث عشق است هم حدیث انتقام خان ها .بگذریم .درباره این اثر یادداشتی خواهم نوشت . ومنتشر خواهم کرد.
روزنامه صمت روزشنبه ۱۴ اردیبهشت این مطلب را درصفحه آخر ش تیترکرد ه است دانلود ۳۷۰۰۰مرتبه همان مشارکت علمی است که دکترمحمودی درسطح جهان افتخارآن را دارد.