هرانک- HARANAK
150 subscribers
135 photos
25 videos
8 files
52 links
یادداشتهایی درباره فلسفه وادب ،فرهنگ
.ضیا رشوند
#کسی که بی خانمان است در نوشتن منزل می کند
Download Telegram
🔹 چرا در ایران، " فوتبال" از "فلسفه" مهم تر است؟

✍️ مهران صولتی

🌱 بیژن عبدالکریمی فیلسوف برجسته روزگار ماست. درک خوبی ازتحولات اندیشگی ایران دارد، با روشنفکران دینی همدلی می کند و می کوشد ارتباط خوبی با رسانه های جدید و مخاطبان خود در حوزه عمومی داشته باشد. مهمترین دلیل عقب ماندگی تاریخی ما را فقدان خودآگاهی تاریخی نسبت به این وضعیت می داند و معتقد است بدون نزدیک شدن به این نقطه کار ما سامان نخواهد یافت. چندی پیش و در کلیپ کوتاهی دردمندانه و ناامیدانه از جایگاه فرودست فلسفه نزد جامعه و حکومت در ایران سخن گفت و برای واقعی تر شدن مقصودش بیان کرد که جامعه ایران به فوتبال بسیار بیشتر از فلسفه نیازمند است!
عبدالکریمی در آن گفتگوی کوتاه فرصت نیافت تا دلایل خود را فهرست کند. اما من در این یادداشت می خواهم به دلایل برتری فوتبال بر فلسفه در ایران بپردازم:

🖌 فلسفه در ایران دانشی انتزاعی و فارغ از دغدغه های روزمره است: آنچه به نام فلسفه اسلامی تدریس می شود کاملا با مسائل واقعی ایران معاصر فاصله دارد و آنچه به نام فلسفه غرب در آکادمی و موسسات پژوهشی خارج از دانشگاه تدریس می شود نتوانسته به واقعیت های موجود جامعه پیوند خورد ( رونق برخی از فلسفه های پست مدرن هم از مد زمانه پیروی می کند). این در حالی است که فلسفه در مهد خود یعنی غرب به متن زندگی مردم وارد شده است و به دغدغه مردم تبدیل شده است ( کلاس های فلسفه مایکل سندل در فضای باز و با حدود پانزده هزار مخاطب برگزار می شود).

🖌 فلسفه در ایران دانشی غیر کاربردی است: در جامعه ای که با مسائل و بحران های فراوانی دست و پنجه نرم می کند روشن نیست که فلسفه دقیقا متکفل باز کردن کدام گره است؟! این در حالی است که فلسفه در غرب به دلیل جوشش طبیعی از متن زندگی روزمره نمی تواند غیر کاربردی باشد، آنچنان که امروزه حتی اصول گفتگوی هابرماسی در دانشکده های پزشکی اروپا برای کیفیت بخشی به ارتباط میان پزشک و بیمار تدریس می شود. کاربردی نبودن فلسفه بیش از همه به وارداتی بودن آن باز می گردد. از گرته برداری مسلمانان از یونانیان و معرفی آن به عنوان فلسفه اسلامی گرفته تا ورود فلسفه پست مدرن به کشوری که بر اساس برخی معیارها همچون حاکمیت ذهنیت اسطوره ای هنوز در دوره پیشامدرن باقی مانده است!

🖌 فلسفه دانشی خشک، سرد و بی روح است: از همان دوران دبیرستان دانش آموزان دو درس فلسفه و منطق را خشک و بی روح می یابند. عقلانیتی سرد که با تدریس جدی معلمان فلسفه تشدید می شود. این در حالی است که پیوند تدریس فلسفه با رویکرد انتقادی با توجه به حجم فراوان جزمیات سنتی می تواند برای دانش آموزان بسیار جذاب باشد. از سوی دیگر تدریس فلسفه با اتکا به رویکرد مونولوگ وار معلمان موجب افزایش خستگی می شود. تلاش هایی که امروزه با هدف جذاب جلوه دادن تدریس فلسفه به کودکان در سنین پایین صورت می گیرد اگر به پیروی از مد زمانه تقلیل نیابد می تواند فصل جدیدی در آموزش نوین فلسفه بگشاید!

🔹 در کشوری که فلسفه در آن این چنین انتزاعی، اشرافی، بی روح و غیر کاربردی می نماید در عوض فوتبال تمام ویژگی های اهمیت و جذابیت را دارا است. شور انگیز است و سهم عمده ای از مهندسی احساسات جوانان را به خود اختصاص می دهد. همچون شبکه ای سیالیت را در میان آحاد مردم در ایران و جهان جاری می سازد. حجم قابل توجهی از پول را در مناسبات خود به گردش درآورده و به رونق سرمایه داری در جهان کمک می کند. توده گرا است و با گوشت و پوست و استخوان مردم در آمیخته و تا کنج زوایای روانی افراد سرک می کشد. هویت ساز است و می تواند در هنگامه گسست های اجتماعی در آفرینش انسجام ملی تاثیر گذار باشد. غرور ملی را بر می انگیزد و حتی به طور موقت بر سایر دردها و نارسایی های اقتصادی - اجتماعی یک ملت ماله می کشد. حال می توان اذعان کرد که واقعا فوتبال از فلسفه مهم تر است!
گرفتاری این دنیا دراین است
که انسان نادان از کارخود مطمئن است
اما
انسان دانا درشک وتردید است
##برتراندراسل
‍ راه نجات ما از سلطه نادانی فقط فلسفه ورزی است

✍️ مصطفی ملکیان


🔅اميد به اينكه با فلسفه ورزي واقعي و حقيقي همه ما پير و جوان، زن و مرد از سلطه پنج عاملي كه بر ما مسلط شده اند. فقط با فلسفه ورزي و نه هيچ چيز ديگري مي توان از سلطه ناداني، بدسگالي و بدنيتي، فريبكاري، خشونت و ستمگري كه بر ما سايه افكن شده و بر سرشت و سرنوشت ما ايرانيان مسلط شده اند، رهايي يابيم.

🔅ما تنها با تغيير و اصلاح فرهنگي مي توانيم از سيطره اين پنج عامل رهايي يابيم. من به فلسفه ورزي به چشم يگانه منجي ما انسان ها عموما و ما ايرانيان در اين برهه تاريخي خصوصا نگاه مي كنم. اصلااز فلسفه ورزي مرادم پرداختن به يك رشته آكادميك مثل ساير رشته ها نيست. همان سخني كه عيسي (ع) درباره حقيقت مي گفت. فلسفه ورزي و نه فلسفه داني و نه فلسفه خواني و نه فلسفه نويسي درست همان شاني را كه عيسي براي حقيقت قايل بود، براي انسان دارد. به اين لحاظ اصلاآنچه درباره فلسفه ورزي خواهم گفت، از منظر يك فرد فلسفه خوان نيست. بلكه از منظر كسي است كه انديشه نجات اجتماعي و فردي برايش اهميت دارد.

🔅بيشترين تاثيري كه فلسفه در زندگي روزمره دارد و من از آن به عنوان تاثير نجات بخش ياد كردم، به فرآيند فلسفه ورزي اختصاص دارد البته فرآورده هاي فلسفي نيز تاثير فراواني دارند، اما تاثير فرآورده هاي فلسفي اصلاو ابدا با تاثير فرآيند فلسفه يعني فلسفه ورزي قابل مقايسه نيست. يعني اگر همه 75 ميليون نفر ايراني فيلسوف به معناي آگاه به فرآورده هاي فلسفي شوند، بعيد مي دانم كه زندگي مان از اينكه هست، بهتر شود. زيرا ما اساتيد تراز اول فلسفه در دانشگاه هايمان داريم كه سر سوزني نه به زندگي خودشان و نه به زندگي ديگران بهبود نمي بخشند. اگر باعث عقبگرد ما نشوند، هيچ وقت پيشرفت ما را سبب نشده اند. با اينكه مي توانند به خوبي صدراي شيرازي را توضيح دهند يا آراي ابن سينا را بيان كنند اما مطلقا نه خودشان سر سوزني عقلانيت و فلسفي انديشي دارند و نه طبعا به ما اين عقلانيت و فلسفي انديشي را انتقال مي دهند.

🔅من با اصالت اقتصادي كه برخي سوسياليست ها مي گويند و با اصالت سياستي كه ليبرال ها مي گويند، موافق نيستم. من قايل به اصالت فرهنگ هستم و معتقدم كه يگانه مشكل جامعه ما يا علت العلل مشكلات ما مشكل فرهنگي است. يعني تا زماني كه استدلال گرا نباشيم، مشكلات مان رفع نمي شود. اگر استدلال ورزي را به معناي فلسفه ورزي بدانيم، در مي يابيم كه اساتيد فلسفه ما لزوما چنين نيستند. يعني هيچ كدام از ويژگي‌هايي كه براي فلسفه ورزي گفتم درباره شان صدق نمي كند. بنابراين ما نياز به معلمان فلسفه نداريم، بلكه نياز به انسان هايي داريم كه فلسفه ورزي شان شخصي شان باشد. فلسفه شغل و حرفه شان نباشد و از طريق آن به ثروت و جاه و مقام و مناصب دانشگاهي نرسند، بلكه با فلسفه زندگي كنند. اگر همه 75 ميليون چنين زندگي مي كرديم، از پنج عاملي كه در ابتدا گفتم، نجات مي يافتيم. اميدوارم همه ما واقعا طالبان حقيقت باشيم و تا جايي كه مي توانيم دست از اين مراد نكشيم.
‍ سخن گفتن درباره‌ی مرگ بایکوت شده است

✍️ مصطفی ملکیان

🔹این را خدمتتان عرض کنم یک چیزی که خیلی خیلی مهم است و بنده خیلی بر آن تأکید دارم این است که در سال ۱۹۴۳ یک روان‌شناس دارای مشرب اگزیستانسیالیسم به نام بِکِر (ارنست بکر نه آن بکر فیلسوف اخلاق) کتابی تحت عنوان انکار مرگ منتشر کرد که اندیشه‌ی اصلی این کتاب این است که آنچه که مرگ را این‌قدر برای ما ترس‎انگیز کرده به این جهت است که در دوران مدرن سخن گفتن درباره‌ی مرگ بایکوت و تحریم شده است. می‌‌گویند که بچه‌‌ها در مراسم مرگ نروند، خبر مرگ خویشان را به بچه‌‌ها ندهید، لباس سیاه به کودکان نپوشانید یا خودتان در حضور آن‌ها لباس سیاه نپوشید یا اگر فهمیدند مرده از کسان اوست به او بگویند که رفته سفر و برمی‌‌گردد؛ یعنی از اول از دوران مهد کودک و کودکی، ما آدم‌ها را از مرگ دور نگه می‌‌داریم، هرچه بیشتر دور نگه می‌‌داریم ترس از مرگ افزایش پیدا می‌کند.

🔹بکر استدلال می‌کرد که در دوران سنت (قبل از رنسانس) انسان‌‌ها این‌گونه نبودند، بچه‌‌ها را از روز اول با مرگ آشنا می‌‌کردند، این باعث می‌‌شد که کسی از مرگ نترسد. بکر می‌‌گفت همین کار را که درباره‌ی مرگ می‌کنیم اگر همین کار را درباره‌ی زنان با زایمان می‌کردیم بیش از نیمی از زنان در درد زایمان می‌‌مردند، ولی چون ما این کار را نمی‌‌کنیم زنان با اینکه می‌دانند درد زایمان دردناک است ولی یک پدیده‌‌‌‌ای است که با آن آشنا هستند وگرنه اگر دخترها را به دیدن خاله یا مادر زایمان کرده‌‌شان نمی‌‌بردیم و... کم‌‌کم این دختر وقتی به سن بلوغ و ازدواج و بارداری می‌رسید چنان از درد زایمان وحشت داشت که از خود این وحشت می‌‌مرد، اما خوشبختانه ما این کار را با زنان نمی‌کنیم به همین سبب زنان پذیرفته‌‌اند که این واقعیت زندگی انسانی زنان است. بکر می‌‌گفت اگر همین کار را در باب مرگ می‌‌کردیم ترس از مرگ در ما کاهش می‌‌یافت.

🔹 بنابراین در کتاب انکار مرگ یک سلسله پیشنهادهایی کرد که عمده‌ی پیشنهادش این بود که می‌گفت ما باید آگاهی از مرگ را در میان انسان‌‌ها شایع کنیم. هرچه آگاهی از مرگ بیشتر می‌‌شود ترس از مرگ کمتر می‌‌شود. از وقتی که ایشان این کتاب را نوشت یک نهضتی در آمریکا و سپس در سراسر جهان راه افتاد که به آن جنبش مرگ‌آگاهی می‌‌گویند. اعضایی که به این جنبش می‌‌پیوندند همیشه سعی می‌‌کنند که مرگ را پیش چشم انسان‌‌ها بیاورند، نه برای اینکه وحشت از مرگ را در دلشان بیندازند، بلکه برای اینکه وحشت از مرگ را از دلشان ببرند و بگویند که ما انسان‌‌ها همین‌طور که نفس کشیدنمان یک امر طبیعی است همین‌طور که بازدممان هم یک امر طبیعی است همین‌طور هم نفس نکشیدن و بازدم نداشتن هم یک امر طبیعی است. بعد از کتاب بِکِر که آن جنبش را به راه انداخت، روان‌شناسان مرگ گفتند بررسی کنیم که آیا واقعاً این سخن قابل تأیید تجربی است یا نه؟ و الآن همه‌ی روان‌شناسان مرگ گفته‌‌اند که تمام تحقیقات میدانی و آماری نشان داده که سخن بِکِر هم درست است.
🌍جهان تا پایان قرن حاضر چگونه خواهد بود؟

🔹«رِی کورزویل» ، نویسنده ، مخترع و آینده ‌پژوه آمریکایی ، وضعیت جهان را تا پایان قرن بیست‌ویکم پیش‌بینی کرده است. او کسی است که باور دارد نامیرایی انسان تا سال 2050 دست‌یافتنی می‌شود.
رِی کورزویل (Ray Kurzweil) متولد 12 فوریه 1948 در نیویورک است. او قطعاً یک دیوانه نیست! بلکه یک تکنولوژیست بزرگ جهانی است که ازقابلیت‌های رو به رشد تکنولوژی به خوبی آگاه است ، تا جایی‌که بیل‌گیتس ، او را بهترین پیش‌بینی ‌کنندۀ آیندۀ هوش مصنوعی معرفی می‌کند.

🔹ری‌کورزویل تاکنون 20 دکترای افتخاری دریافت کرده ، 7 کتاب مهم و پرفروش در زمینه تکنولوژی دارد و اختراعاتی مثل اسکنرهای مسطح و ماشین‌های تبدیل چاپ به گفتار را در کارنامه خود دارد. او یکی از بنیان‌گذاران دانشگاه تکینگی (Singularity) است و مستقیماً توسط «لری پیج» برای توسعۀ هوش مصنوعی شرکت گوگل انتخاب شده است.
ری‌کورزویل تأکید می‌کند که ما در برهۀ هیجان‌انگیزی از تاریخ بشر زندگی می‌کنیم و پیش‌بینی‌های شگفت‌انگیزی از آینده دارد.
پیش‌بینی‌های او حاصل درکی است که از قدرت «قانون مور» و به‌ویژه قانون بازده شتاب دارد. این قوانین بیان می‌کنند که فناوری اطلاعات خط سیر پیش‌بینی‌پذیری را دنبال می‌کند.

🔹قانون بازده ‌شتاب ری‌کورزویل می‌گوید که رشد بی‌امان ، پیش‌بینی‌پذیر و نمایی‌ فناوری ، انسان‌ها را به دورانی می‌برد که کورزویل آن را سینگولاریتی (تکینگی) می‌نامد.
بسیاری از ما آن ‌چه را که ری‌کورزویل می‌بیند، نمی‌بینیم چراکه هنوز در مراحل آغازین این رشدِ نمایی هستیم. شاید خیلی از افراد نسبت به پیش‌بینی‌های کورزویل نگران باشند، اما خود او نسبت به دوران پیشِ رو امیدوار است و آینده خوبی را پیش‌بینی می‌کند.

🔹حال نگاهی می‌کنیم بر پیش‌بینی‌های "ری کورزویل" در مورد آیندۀ تکنولوژی:
سال2019: خداحافظی کامپیوترهای شخصی و لوازم جانبی آن‌ها با کابل و سیم
سال2020: افزایش قدرت کامپیوترهای شخصی با امکان مقایسه آن‌ها با توان مغز انسان
سال2021: امکان دسترسی به اینترنت بی‌سیم در 85درصد از نقاط کره زمین
سال2022: وضع قانون رفتار انسان‌ها و ربات‌ها در آمریکا و اروپا (تعیین وظایف و حوزه فعالیت ربات‌ها)
سال2024: اجباری شدن هوش کامپیوتری در خودروها (قانون منع استفاده از خودروهای فاقد هوش مصنوعی)
سال2025: تشکیل بازارهای بزرگ عضوهای مصنوعی بدن انسان
سال2026: تمدید عمر به ازاء هر ثانیه به کمک پیشرفت علم
سال2027: تبدیل ربات‌های خدمتکار با توان انجام کارهای سخت ، به یک ابزار و دستگاه معمولی در زندگی روزمره انسان
سال2028: ارزان شدن و در دسترس قرار گرفتن انرژی خورشیدی برای مصرف ساکنان زمین
سال2029: هوشمند شدن کامپیوترها در چارچوب مدل‌سازی کامپیوتری مغز انسان
سال2030: گسترش استفاده از نانوفناوری در صنعت
سال2031: استفاده از چاپگرهای سه‌ بعدی اعضاء بدن در تمام بیمارستان‌ها
سال2032: استفاده از نانوربات‌ها در علم پزشکی (حذف مواد زائد از بدن و اسکن مغز برای کشف اسرار آن
سال2034: نخستین دیدار انسان با هوش مصنوعی
سال2036: استفاده از روش‌های برنامه‌نویسی برای برنامه‌نویسی سلول‌ها و درمان بیماری‌ها
سال2038: ظهور ربات‌های انسان‌نما (مجهز به هوش مضاعف)
سال2039: کاشت مستقیم نانوماشین‌ها در مغز (غوطه‌ وری کامل انسان در دنیای مجازی بدون هیچ دستگاهی)
سال2040: کاشت موتور جستجو در بدن انسان (مشاهده نتیجه آن روی لنز یا عینک مخصوص)
سال2041: افزایش توان اینترنت به میزان 500 برابر امروز
سال2042: نخستین مورد جاودانگی انسان ، ارتش نانوربات‌ها به کمک سامانۀ دفاعی بدن آمده و انواع بیماری‌ها را درمان می‌کند.
سال2043: بدن انسان می‌تواند به کمک نانوربات‌ها به هر شکلی که بخواهد دربیاید.
سال2044: توانایی هوش غیربیولوژیکی ، میلیاردها برابر هوش انسان
سال2045: آغاز عصر تکینگی یا برگشت‌ناپذیری فناوری، کره زمین به یک ابررایانه تبدیل خواهد شد.
سال2099: تکینگی فناوری سراسر کره زمین را فرا خواهد گرفت.

گفتنی است که پیش‌بینی‌های گذشتۀ ری کورزویل نیز در زمینه پیشرفت تکنولوژی تاکنون با دقت زیادی به وقوع پیوسته است.
🔴▪️تعریف بسیار زیبا از زمان :

زمان کُند می‌گذرد وقتی منتظری.
⌛️زمان تند می‌گذرد وقتی دیرت شده.

زمان کُشنده است وقتی غمگینی.
زمان کوتاه است وقتی خیلی شادی.

🕰زمان بی پایان است وقتی دردی داری.
🕰زمان طولانی می‌گذرد وقتی بی‌ حوصله‌ ای.

🔔توجه کن :

زمان با توجه به اتفاقات درون شما می‌ گذرد نه عقربه های ساعت؛پس سعی کن خوش بگذرانی لحظه هایت را.
Forwarded from الموت من
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
*آدم كسي مباش!*
علامه جعفری میگفت
روزي طلبه فلسفه خواني نزد من آمد تا برخي سوالات بپرسد. ديدم جوان مستعديست كه استاد خوبي نداشته است. ذهن نقاد و سوالات بديع داشت كه بي پاسخ مانده بود. پاسخ ها را كه مي شنيد، مثل تشنه اي بود كه آب خنكي يافته باشد. خواهش كرد برايش درسي بگويم و من كه ارزش اين آدم را فهميده بودم، پذيرفتم. قرار شد فلان كتاب را نزد من بخواند. چندي كه گذشت، ديدم فريفته و واله من شده است. در ذهنش ابهت و عظمتي يافته بودم كه برايش خطر داشت. هرچه كردم، اين حالت درو كاسته نشد. مي دانستم اين شيفتگي، به استقلال فكرش صدمه مي زند. تصميم گرفتم فرصت تعليم را قرباني استقلال ضميرش كنم.

روزي كه قرار بود براي درس بيايد، در خانه را نيم باز گذاشتم. دوچرخه فرزندم را برداشتم و در باغچه، شروع به بازي و حركات كودكانه كردم. ديدمش كه سر ساعت، آمد. از كنار در، دقايقي با شگفتي مرا نگريست. با هيجان، بازي را ادامه دادم. در نظرش شكستم. راهش را كشيد و بي يك كلمه، رفت كه رفت.

اينجا كه رسيد، مرحوم علامه جعفري با آنهمه خدمات فكري و فرهنگي به اسلام ، گفت :
براي آخرتم به معدودي از اعمالم، اميد دارم. يكي همين دوچرخه بازي آنروز است!

درس استاد آن شب آن بود كه دنبال آدمهاي بزرگ بگرديد و سعي كنيد دركشان كرده از وجودشان توشه برگيريد. اما مريد و واله كسي نشويد. شما انسانيد و ارزشتان به ادراك و استقلال عقلتان است. *عقلتان را تعطيل و تسليم كسي نكنيد. آدم كسي نشويد، هر چقدر هم طرف بزرگ باشد.*
🌹@aghlaniyatt
لخظه حال

گفته‌اند که امپراتور چین دستور داد تا کنفوسیوس -حکیم و فرزانهٔ بزرگ چین- را اعدام کنند. وقتی او را به زندان بردند، در روز پیش از اعدام، زندان‌بان او را در حال بازی با پروانه‌ای زیبا دید. کنفوسیوس از زندان‌بان دعوت کرد تا او هم زیبایی‌های بال پروانه را نگاه کند. زندان‌بان از سخنان او متعجب شد و گفت که «دیگران شما را به فرزانگی می‌ستایند در حالی که اینک چون کودکان، سبک سر می‌نمایید. چگونه روز قبل از اعدام‌تان به زیبایی‌های بال پروانه‌ای نگاه می‌کنید!؟»
کنفوسیوس پاسخ داد که «البته آن سخنان را دربارهٔ من، دیگران گفته‌اند، اما اگر این سخنان وجهی داشته باشند به دلیل همین ویژگی است؛ زیرا اول اینکه من چه اکنون لذت ببرم یا نه، در هر صورت فردا صبح اعدام خواهم شد؛ پس خردمندانه است که حالا از دیدن زیبایی‌های این پروانه لذت ببرم و زمان حال را با خوشی سپری کنم؛ اما دلیل دوم و مهم‌تر این است که اصلاً چرا ما از اعدام می‌ترسیم؟ زیرا اعدام موجب مرگ می‌شود. چرا از مرگ می‌ترسیم؟ زیرا مرگ جلوی زندگی ما را می‌گیرد. چرا می‌خواهیم به زندگی ادامه دهیم؟ چون می‌خواهیم به لذت بردن ادامه دهیم. پس چرا من اکنون از دیدن یک پروانه لذت نبرم، درحالی‌که امپراتور می‌خواهد من از فردا لذت نبرم؟»
چقدر این حضور برف بر زمین را دوست دارم .زمستان با برف حضور خودش را اعلام می کند. برف بی شک وجهی از شگفتی های جهان طبیعت است که مارا به خویش فرا می خواند .این شاعران که همواره از برف و سوز و سرما نالیده اند خوب از فهم برف یا زمستان برنیامده اند. گاه زمستان را به فضای سرد سیاسی تشبیه کرده اند به نظرم ظلم است درحق زمستان .
چیزی که درنمایش زمستان می بینیم بی بدیل است .منحصربفرد است .این است زمستان ضد زندگی نیست نشان انجماد نیست .زمستان خود زندگی است .زندگی که خودرا سپیدوپاک ورزانه برما عرضه می کند
Forwarded from الموت من
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
آهای عالیجناب عشق
صادقانه بگویم موزیک عالیجناب خ
گروه خواننده" ایوابند"را دهها باربه همراه خانواده و دوستان شنیدم ومی شنوم .تکراری که ملال آورنیست درهرتکرارش حس خوب موزیک برجان مخاطب می نشیند .موزیک عالیجناب بی شک از آهنگ های ماندگاری است سالها خواهد ماند و ورد زبان ایرانیان خواهدبودچرا که ازدل برآمده وبر دل می نشیند .حسی متین غمگنانه ای دراین موزیک است به دل می نشیند . حس بغضی که عاشق شیدا نسبت به عشق دارد اورا فرشته عذاب خطاب می کند واقعا شنیدنی است .ریتم آرام موزیک باصدای خوب گروه خواننده" ایوابند" آهنگ ماندگاری خلق کرده است که نوید خواننده ای موفق واهل ذوقی را می دهد که موزیک های غافل گیرش در راه است .
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
تقدیم به شما عالیجناب ترینهای با عشق
دمتون گرم که اینقد ما رو حمایت میکنید
ما هم بهترینها رو واسه شما میذاریم
عاشقتونیم ♥️♥️♥️
#ایوان
#عالیجناب
#کنسرت_تهران
#موزیک_جدید
مشکل این است که فکر می کنید همیشه زمان دارید.

"بودا"
مردم گناهی ندارند
♣️♣️
پدیده تماشاگری و بدتر از آن، سلفی گرفتن در رخدادهای تلخی که بیش از هرچیزی حس امداد و ایثار ما ایرانیان را میطلبد، امروزه بدل به موضوع قابل تأملی شده است که نه با وعظ و خطابه درمان میشود، و نه توهین و تحقیر مردم چاره کار آن است. مردم گناهی ندارند.
مردم را از دنیای «سنت» راندند و در ورود به دنیای تجدد، کوشیدند همان اخلاقیات جهان سنت را به خلق الله حقنه کنند. اتومبیل و خیابان و جاده آوردند و در کنارش فتوا دادند که «تخلف از قوانین راهنمایی و رانندگی حرام است»!
مشکل دقیقاً همینجاست.
در جهان پیشا تجدد، اخلاقیات، مبنای متافیزیکی داشت و چون هنوز خدا زنده بود و متافیزیک نیز عروس دانش ها بود، حرام و حلال و واجب و مباح نیز، هم معنا داشت و هم کاربرد. اصلا چون معنا داشت، به کار میرفت و مردم با وعظ و خطابهٔ واعظان، به اخلاقیات پایبند بودند.
اما در زمانه ای که از در و دیوارِ اقتصاد و سیاست و فرهنگ و ...«مرگ خدا» و فقدان او در تجلیست، و دیگر خدای متافیزیکی زنده نیست، آن شوکت و اقتدار را ندارد، اخلاقیات مبتنی بر آن نیز نه معنا دارد و نه کاربرد. صبح تا شام، همه در حال وعظ و خطابه و دعوت به اخلاق هستند. از آخوند و استاد دانشگاه گرفته تا شومن های تلویزیون و سلبریتی های سینما، همگی در حال وعظ و اخلاق گویی هستند و با اینهمه شاهد سقوط اخلاقیات بیشتری در جامعه هستیم. سلفی گرفتن در بین آوارهای یک برج، یا اجرای سینه زنی وسط سیل و خرابه های مردم و خود را برتر دانستن، بیش از هرچیزی، ذلیل شدن متافیزیک و انحطاط و فروپاشی چیزی را نشان میدهد که چهل سال انرا با گوشت و پوست خود زیسته ایم.
ما را با انواع و اقسام محصولات تجدد آشنا کردند، از پارلمان و انتخابات و بورکراسی گرفته تا پورشه و اپل و آیفون و...اما آن مبنایی که می بایست اخلاقیات این جهان تجدد را تولید کند، نه تنها ارائه نشد، بل به شکل مذبوحانه ای آنرا لعن و نفی و انکار کردند.
آن مبناچیزی نبود جز «تفکر» و «عقلانیت».

مردم ما برای زندگی در جهان تجدد تربیت نشده اند. زندگی در چنین دنیایی، آداب و قواعد خودش را دارد. تعجب نکنیم چرا در فلان کشور غربی، وقتی برجی فرو میریزد، مردم نه موبایل دست میگیرند و نه تماشا میکنند. هرکسی میداند در چنین شرایطی چه باید انجام دهد. او بالغ بر سیصد سال است که برای زندگی در چنین جهانی تربیت شده. این تربیت چیزی نیست، جز رشد عقلانیت.
در جهان مدرن، به مردم نمیگویند: «تخلف از قوانین رانندگی، حرام است» یا وزیر خارجه اش، در سازمان ملل برای اثبات اینکه دنبال بمب اتمی نیستیم، نمیگوید: «سلاح هسته ای، حرام است»، چراکه مفهوم حرام دیگر نه معنا دارد و نه کاربردی‌. بلکه «فرد» را با منافع خودش بطور انضمامی درگیر میکنند. «تخلف از قوانین رانندگی، اسباب محرومیت از فلان «حقوق» و پرداخت فلان جریمه خواهد بود. در جهان مدرن، شهروند در کنار «حقوقی» که دارد و قادر به استیفای آنها نیز است، «تکالیفی» نیز دارد. بین حقوق و تکالیفش یک رابطه مستقیم است.
به ازای انجام تکالیف، حقوق کاملا روشن و ملموسی دریافت میکند.
اما در جامعه ای که فقط مصرف محصولات تجدد، باب شده، و هنوز بر طبل عناد با عقل و عقلانیت کوبیده میشود، و صرفاً «تکلیف» وجود دارد بی هیچ «حق» ملموس و قابل استیفا، طبیعی است که نه تربیتی محقق شود و نه اخلاقی شکل بگیرد.
#دکتر اکبر جباری
وقتی رویدادی شبیه به سیل ویران‌گر این ایام رخ می‌دهد واکنش نخست اکثر ما انکار و انتظار است. کسی گویی در ما منتظر نشسته تا بفهمد خبر صحیح نبوده یا میزان فاجعه آن‌قدر نیست یا اولیای امور لابد با واکنش سازنده توانسته‌اند شرایط را کنترل کنند. کمی بعدتر وقتی می‌فهمیم شرایط از آن‌چه می‌پنداشتیم بدتر است، خشمگین می‌شویم و این خشم ریشه در انتظار و اضطراب پیامدش دارد. ما شبیه کودکانی می‌شویم که توقع داریم والدین‌مان برابر مشکلات روزگار از ما مراقبت کنند و هرگونه ناتوانی آنها را در این مسیر با خشم پاسخ می‌دهیم چون ما را به آسیب‌پذیری خویش واقف می‌کند. همین‌جاست که خشم به سمت جانشینان والدین در زمین و آسمان هدایت می‌شود: از دولت و حکومت گرفته تا خداوند و کائنات، بسته به باور و اعتقاد؛ هدف خشم ما خواهند بود. پرخاش‌گر می‌شویم و نازک‌دل، چون به همان اندازه که خشمگینیم و حتا بیشتر ، حالا هراسیده و ترس‌خورده نیز هستیم. تماشای مرگ دیگری، امکان مردن ما را به یادمان میاورد، دیدن آسیب‌پذیری همسایه، احتمال آسیب برخویشتن را باورپذیر می‌سازد و این خود بانی اضطراب است. برای رهایی ازین اضطراب بسیاری از ما به مسکن‌های همیشگی خود پناه می‌بریم. به چیزهایی شبیه پرخوری، ولخرجی، الکل، هم‌آغوشی،خوابیدن افراطی و...استیصال ما در حل مساله‌ای شبیه سیل، با این مسکن‌های موقت، اندکی تسلا می‌یابد، اما برطرف نمی‌شود.پس پرت می‌شویم به اندوه، به نومیدی، و باورِ سراب‌گونِ هرگز هیچ چیز درست نمی‌شود بر جان‌ما تسلط می‌یابد.
این همه را نوشتم تا بگویم عزیز من، کمتر و بیشتر جملگی همینیم. سیل نه فقط سرزمین مادری را در هم کوفته که ساختار روانی یکایک ما را نیزمرعوب جریان ویرانگرش کرده، پس چیزی برای شرمندگی نیست. اگر به خود خشمگینت نگاه می‌کنی، یا پرخوریت را می‌بینی یا شاهد این هستی که از روی اخبار مربوط به فاجعه عبور کرده، کانال تلویزیون را عوض می‌کنی؛ هیچ‌کدام عجیب و پلشت نیست، یا نشانه اینکه من و تو آدم‌های خوبی نیستیم، این فقط نشان‌دهنده این نکته است که ما انسانی هستیم با تمام ضعف‌ها و قوت‌های انسانی.پذیرفتن همین نکته، به خویش مجالی برای ابراز اندوه و ترس دادن، دست از ملامت دنیا و عقبا برداشتن؛ کمک‌مان می‌کند تا به مرحله بعد برسیم. این‌که حالا به رغم بروز فاجعه از دست و زبان ما برای آسیب‌دیدگان چه برمیاید؟ چه می‌توانیم بکنیم تا اندکی هم شده از میزان مصیبت آدمها بکاهیم. باور نکنیم کاش که هیچ کاری از دست‌مان برنمیاید. قبل از این ایام هم نوشتم در زمانه‌ای به سر می‌بریم که برافروختن چلچراغ از عهده اکثر ما خارج است اما مباد که این مانع شود تا شمعی روشن کنیم. همان یک ذره کمک شاید آب و نان خانواده گرفتار بلای سیل را برای چند روزتامین کند، همان اندکی پول شاید خشت شود و دیوار خانه‌ای را از نو بچیند. هیچ کدامِ ما به تنهایی نمی‌تواند ویرانی‌های این ایام را جبران کند اما ما با هم شاید بتوانیم از شدت مصیبت بکاهیم. پس مایوس نمان، امید از زمین و آسمان برداراما به همسایه و هم‌میهن خویش امیدوار بمان؛ ما کنار هم روزهای سخت‌تر از این را نیز از سر گذارنده‌ایم.
#امیرحسین_کامیار