هرانک- HARANAK
150 subscribers
135 photos
25 videos
8 files
52 links
یادداشتهایی درباره فلسفه وادب ،فرهنگ
.ضیا رشوند
#کسی که بی خانمان است در نوشتن منزل می کند
Download Telegram
درباره کافه فلسفه لیمو
ضیارشوند
همیشه ورود به وادی فلسفه مشکل بوده است .این مشکل از آنجا ناشی می شود که در فلسفه زبان خاص و مبهم می شود.سوال ها جای جواب ها را می گیرند.و دنیای پراز ابهام و سردرگمی دربرابر مخاطب گشوده می شود.
فلسفه ، اندیشیدن اصیل را به انسان یاد می دهد .فلسفه سطحی نگری را طرد می کند و عمیق اندیشیدن و لایه های مختلف فهم ودرک از جهان وخدا وهستی وانسان را برابر انسان معاصر می گذارد.
راه اندازی کافه فلسفه لیمو اتفاق خوبی است که ورود به وادی فلسفه را برای عموم علاقه مندان مهیا کرده است.تا از منظر فلسفی به زندگی وجهان پیرامون خود بنگرند وبه غنای مبانی اندیشه ورزی خود بیفزایند .
کافه فلسفه لیمو، مکانی است برای اندیشیدن وپرسشگری از آن رو که پرسش هست که راه به اندیشیدن می برد و انسان در وادی حیرانی می افتد تا راه را بیابد
راه اندازی کافه فلسفه لیمو فرصت مغتنمی است برای آنها که دوست دارند فهم فلسفی از زندگی وجهان وخدا داشته باشند .بقول دنوشر : فهم اصیل همان فهم فلسفی است .این فهم شکل نمی گیرد مگر در وادی فلسفه قدم برداریم .کافه فلسفه لیمو ، آمده است تا سهم ونقشی در اندیشیدن فلسفی درحوزه عمومی وجامعه داشته باشد
کافه فلسفه لیمو دربین کافه ها ی شهر تهران سنت شکن است . کافه فلسفه از نگاه من گریز از روزمرگی به اندیشه ورزی است .که خودش نوعی زندگی کردن است .زندگی که راه به آگاهی و آزادمنشی می برد .
‍ زندگی مدرن

✍️ آرش نراقی

«سرم شلوغ است.» «خیلی گرفتارم» «به خدا اصلا وقت ندارم» از جمله شایعترین دروغهایی است که ما در متن زندگی مدرن به خود و دیگران می گوییم. ما در غالب موارد بسیار کمتر از آنچه وامی نماییم گرفتاریم. اما در زندگی مدرن «گرفتار بودن» و «وقت نداشتن» تبدیل به نوعی ارزش شده است. یعنی گویی کثرت مشغله و کمبود وقت نشانه اهمیت و منزلت فردی و اجتماعی فرد است. وقتی که به دیگری می گوییم «به خدا خیلی گرفتارم، اصلا وقت ندارم» ته دلمان غنج می زند، پنهانی احساس غرور می کنیم.
زندگی مدرن به ما القاء می کند که انسان مفید باید تمام لحظه های روزش را برنامه ریزی کند و هر لحظه اش را باید مشغول به کاری باشد. حتّی ساعات استراحت و فراغت فرد هم باید بدقت برنامه ریزی شود تا کارآیی او را در ساعات اشتغال بالا ببرد. زندگی مدرن زندگی سرعت و اشتغال مداوم است، و کسی که در میانه این کوران آهسته و فارغ باشد یا کاهل است یا ناتوان. و همین است که آهستگی و فراغت را به نوعی ضدارزش و مایه عذاب وجدان تبدیل کرده است. «بی کار بودن»‌ و «وقت آزاد داشتن» رفته رفته مایه شرم شده است.
زندگی مدرن البته به طور طبیعی برای ما مشغله می آفریند، اما خود ما هم آگاهانه یا ناخودآگاه تلاش می کنیم زندگی مان را شلوغ کنیم و برای خود مشغله بتراشیم. ما از «بی کار ماندن» یا «وقت آزاد داشتن» احساس گناه می کنیم، و غالبا آن را نشانه برنامه ریزی بد یا اتلاف وقت می دانیم. برای همین است که حتّی اگر در خانه بیکار باشیم، ترجیح می دهیم ساعتها بیهوده در اینترنت پرسه بزنیم اما به تلفن یک دوست پاسخ ندهیم. تظاهر به گرفتاری و کثرت مشغله یا راهی برای خودنمایی و خودبزرگ نمایی شده است یا شیوه ای که در پشت آن احساس گناه مان را از «بی کار بودن» پنهان می کنیم.
به نظرم خوبست که گه گاه به خودمان نهیب بزنیم که هرچند آدمهای مهم گرفتارند، اما همه آدمهای گرفتار مهم نیستند. بی کاری و فراغت همیشه بد نیست که برعکس، در غالب موارد سرچشمه خلاقیت و مجالی برای تأمل است. آدمهایی که همیشه گرفتارند و هیچ وقت وقت ندارند، غالبا آدمهای بی نظم و پریشانی هستند که ناتوانی شان را در تنظیم مناسبات انسانی در پس تظاهر به گرفتاری پنهان می کنند. اگر کسی برای دوستی با شما وقت ندارد، همان بهتر که وقت تان را برای دوستی با او تلف نکنید.
💭 خطر گذشته این بود که انسانها برده می‌شدند، خطر آینده این است که انسانها ممکن است ربات شوند!

👤 اریش فروم
آیا گوش کردن به کتاب مثل خواندن آن است؟
 
استاد دانشگاه ویریجینیا در یادداشتی برای روزنامه نیویورک تایمز درباره مقایسه کتاب‌های صوتی با کتاب‌های چاپی بحث می‌کند و اینکه آیا این کتاب‌ها می‌توانند در آینده جایگزین کتاب‌های چاپی شوند؟
 

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) به نقل از نیویورک تایمز، فروش کتاب‌های صوتی در پنج سال اخیر نسبت به کتاب‌های چاپی و الکترونیک تقریباً دوبرابر شده است و این آمارها نشان می‌دهد همچنان درخواست برای این نوع از کتاب‌ها در حال افزایش است. بعضی از محققان دلایل مختلفی برای افزایش علاقه به کتاب‌های صوتی مطرح می‌کنند که مهمترین آن سهولت استفاده برای کاربران است که مثلاً هنگام رانندگی نیز می‌توان از این کتاب‌ها استفاده کرد ولی هنوز این نگرانی وجود دارد که آیا این کتاب‌ها مثل کتاب‌های چاپی می‌توانند نیازهای محتوایی یا آموزشی مخاطبان را تامین کنند. این سوال یکی از دغدغه‌های اصلی خوانندگان کتاب‌های چاپی و گوش دهندگان به کتاب‌های صوتی است که آیا گوش کردن به کتاب‌های صوتی مثل خواندن آن است؟
 
دکتر دانیل تی. ویلینگهام استاد دانشگاه ویریجینا آمریکا در یادداشتی برای روزنامه نیویورک تایمز این سوال را پاسخ داده است و اعتقاد دارد کتاب‌های صوتی نیز در جای خود ارزشمند است و می‌تواند تا حدودی برای مخاطب مفید باشد. وی می‌گوید بارها مخاطبان کتاب این مسئله را مطرح می‌کنند که گوش کردن به کتاب‌های صوتی می‌تواند منجر به اختلالات یادگیری یا دیسلکسی (Dyslexia) شود یا نه. به طور کلی باید گفت مقایسه کتاب صوتی با کتاب چاپی مثل مقایسه کیبورد با خودکار است که بعضی نویسندگان عادت به کامپیوتر دارند و بعضی دوست دارند تنها با قلم بنویسند.
 
این استاد دانشگاه آمریکایی در ادامه به این مسئله اشاره می‌کند که گوش کردن به کتاب صوتی یا خواندن یک کتاب چاپی نمی‌تواند بر هم برتری داشته باشد و در حقیقت آنها دارای اشتراکات زیادی هستند. شاید کتاب صوتی برای مبتلایان به دیسلکسی مفید باشد و حتی می‌تواند برای دانش‌آموزان مدارس ابتدایی نیز تا حدودی کاربرد داشته باشد ولی خب در سنین بالاتر زیاد هم لازم نیست. یادمان باشد که خواندن و نوشتن 6هزار سال قدمت دارد و نمی‌تواند عادت بشر را فراموش کرد ولی تحقیقات نشان می‌دهد نوجوانان با گوش کردن سریع‌تر از خواندن مسائل را یاد می‌گیرند.
 

دکتر ویلینگهام اعتقاد دارد بین کتاب چاپی و صوتی تفاوت های عمده و ساختاری وجود دارد. وی به یک تحقیق انجام شده در دانشگاه واشنگتن اشاره می‌کند که نتایج آن اخیراً در مجله تخصصی انجمن روان‌شناسان آمریکا منتشر شد. در این تحقیق 76 دانشجو در یک آزمایش میدانی شرکت کردند و همان متنی از یک محتوا را خواندند که قبلاً توسط شخصی برایشان خوانده شده بود. در تحقیق دیگری نیز یک موضوع علمی برای دانشجویان خوانده شد و به آنها اجازه داده شد همان متن علمی را بخوانند. نتایج نشان داد درک مطالب برای مطالب چاپ شده حدود 81 درصد بود و همین درک برای گوش دادن به همان مطلب 59درصد بود.
 
ویلینگهام این نتایج را شگفت انگیز خطالب می‌کند و می‌گوید در مورد مطالب علمی که نیاز به تمرکز و آهسته خواندن دارد کتاب‌های چاپی بهتر است ولی کتاب‌های صوتی نیز تاثیر بسزایی در یادگیری دارند. وی می‌گوید با وجود تاثیر خوب کتاب‌های صوتی و علاقه روزافزون به این نوع کتاب‌ها به نظر نمی‌رسد در آینده کتاب‌های صوتی جایگزین کتاب‌های چاپی شوند چون هر کدام کاربرد متفاوتی دارند. رشد 81درصد علاقمندان به کتاب‌های صوتی نشان نمی‌دهد که این کتاب‌ها در آینده جایگزین کتاب‌های چاپی خواهند شد چون این مسئله نشان می‌دهد مردم دوست دارند هنگام رانندگی یا کارهای دیگر نیز کتاب بخوانند.
 
ویلینگهام می‌نویسد: باید گفت کتاب‌های صوتی تجربه خاصی از فهمیدن را به انسان القاء می‌کند ولی جایگاه کتاب چاپی هیچ وقت متزلزل نخواهد شد چون برای درک و تفکر بیشتر به این کتاب‌ها نیاز است. مهم این نیست که کدام نوع کتاب جایگزین یکدیگر شود بلکه مهم اینجاست که چگونه از انواع کتاب برای درک و فهم بیشتر استفاده کرد.
منبع : روز شمار آبی
🔹 چرا در ایران، " فوتبال" از "فلسفه" مهم تر است؟

✍️ مهران صولتی

🌱 بیژن عبدالکریمی فیلسوف برجسته روزگار ماست. درک خوبی ازتحولات اندیشگی ایران دارد، با روشنفکران دینی همدلی می کند و می کوشد ارتباط خوبی با رسانه های جدید و مخاطبان خود در حوزه عمومی داشته باشد. مهمترین دلیل عقب ماندگی تاریخی ما را فقدان خودآگاهی تاریخی نسبت به این وضعیت می داند و معتقد است بدون نزدیک شدن به این نقطه کار ما سامان نخواهد یافت. چندی پیش و در کلیپ کوتاهی دردمندانه و ناامیدانه از جایگاه فرودست فلسفه نزد جامعه و حکومت در ایران سخن گفت و برای واقعی تر شدن مقصودش بیان کرد که جامعه ایران به فوتبال بسیار بیشتر از فلسفه نیازمند است!
عبدالکریمی در آن گفتگوی کوتاه فرصت نیافت تا دلایل خود را فهرست کند. اما من در این یادداشت می خواهم به دلایل برتری فوتبال بر فلسفه در ایران بپردازم:

🖌 فلسفه در ایران دانشی انتزاعی و فارغ از دغدغه های روزمره است: آنچه به نام فلسفه اسلامی تدریس می شود کاملا با مسائل واقعی ایران معاصر فاصله دارد و آنچه به نام فلسفه غرب در آکادمی و موسسات پژوهشی خارج از دانشگاه تدریس می شود نتوانسته به واقعیت های موجود جامعه پیوند خورد ( رونق برخی از فلسفه های پست مدرن هم از مد زمانه پیروی می کند). این در حالی است که فلسفه در مهد خود یعنی غرب به متن زندگی مردم وارد شده است و به دغدغه مردم تبدیل شده است ( کلاس های فلسفه مایکل سندل در فضای باز و با حدود پانزده هزار مخاطب برگزار می شود).

🖌 فلسفه در ایران دانشی غیر کاربردی است: در جامعه ای که با مسائل و بحران های فراوانی دست و پنجه نرم می کند روشن نیست که فلسفه دقیقا متکفل باز کردن کدام گره است؟! این در حالی است که فلسفه در غرب به دلیل جوشش طبیعی از متن زندگی روزمره نمی تواند غیر کاربردی باشد، آنچنان که امروزه حتی اصول گفتگوی هابرماسی در دانشکده های پزشکی اروپا برای کیفیت بخشی به ارتباط میان پزشک و بیمار تدریس می شود. کاربردی نبودن فلسفه بیش از همه به وارداتی بودن آن باز می گردد. از گرته برداری مسلمانان از یونانیان و معرفی آن به عنوان فلسفه اسلامی گرفته تا ورود فلسفه پست مدرن به کشوری که بر اساس برخی معیارها همچون حاکمیت ذهنیت اسطوره ای هنوز در دوره پیشامدرن باقی مانده است!

🖌 فلسفه دانشی خشک، سرد و بی روح است: از همان دوران دبیرستان دانش آموزان دو درس فلسفه و منطق را خشک و بی روح می یابند. عقلانیتی سرد که با تدریس جدی معلمان فلسفه تشدید می شود. این در حالی است که پیوند تدریس فلسفه با رویکرد انتقادی با توجه به حجم فراوان جزمیات سنتی می تواند برای دانش آموزان بسیار جذاب باشد. از سوی دیگر تدریس فلسفه با اتکا به رویکرد مونولوگ وار معلمان موجب افزایش خستگی می شود. تلاش هایی که امروزه با هدف جذاب جلوه دادن تدریس فلسفه به کودکان در سنین پایین صورت می گیرد اگر به پیروی از مد زمانه تقلیل نیابد می تواند فصل جدیدی در آموزش نوین فلسفه بگشاید!

🔹 در کشوری که فلسفه در آن این چنین انتزاعی، اشرافی، بی روح و غیر کاربردی می نماید در عوض فوتبال تمام ویژگی های اهمیت و جذابیت را دارا است. شور انگیز است و سهم عمده ای از مهندسی احساسات جوانان را به خود اختصاص می دهد. همچون شبکه ای سیالیت را در میان آحاد مردم در ایران و جهان جاری می سازد. حجم قابل توجهی از پول را در مناسبات خود به گردش درآورده و به رونق سرمایه داری در جهان کمک می کند. توده گرا است و با گوشت و پوست و استخوان مردم در آمیخته و تا کنج زوایای روانی افراد سرک می کشد. هویت ساز است و می تواند در هنگامه گسست های اجتماعی در آفرینش انسجام ملی تاثیر گذار باشد. غرور ملی را بر می انگیزد و حتی به طور موقت بر سایر دردها و نارسایی های اقتصادی - اجتماعی یک ملت ماله می کشد. حال می توان اذعان کرد که واقعا فوتبال از فلسفه مهم تر است!
گرفتاری این دنیا دراین است
که انسان نادان از کارخود مطمئن است
اما
انسان دانا درشک وتردید است
##برتراندراسل
‍ راه نجات ما از سلطه نادانی فقط فلسفه ورزی است

✍️ مصطفی ملکیان


🔅اميد به اينكه با فلسفه ورزي واقعي و حقيقي همه ما پير و جوان، زن و مرد از سلطه پنج عاملي كه بر ما مسلط شده اند. فقط با فلسفه ورزي و نه هيچ چيز ديگري مي توان از سلطه ناداني، بدسگالي و بدنيتي، فريبكاري، خشونت و ستمگري كه بر ما سايه افكن شده و بر سرشت و سرنوشت ما ايرانيان مسلط شده اند، رهايي يابيم.

🔅ما تنها با تغيير و اصلاح فرهنگي مي توانيم از سيطره اين پنج عامل رهايي يابيم. من به فلسفه ورزي به چشم يگانه منجي ما انسان ها عموما و ما ايرانيان در اين برهه تاريخي خصوصا نگاه مي كنم. اصلااز فلسفه ورزي مرادم پرداختن به يك رشته آكادميك مثل ساير رشته ها نيست. همان سخني كه عيسي (ع) درباره حقيقت مي گفت. فلسفه ورزي و نه فلسفه داني و نه فلسفه خواني و نه فلسفه نويسي درست همان شاني را كه عيسي براي حقيقت قايل بود، براي انسان دارد. به اين لحاظ اصلاآنچه درباره فلسفه ورزي خواهم گفت، از منظر يك فرد فلسفه خوان نيست. بلكه از منظر كسي است كه انديشه نجات اجتماعي و فردي برايش اهميت دارد.

🔅بيشترين تاثيري كه فلسفه در زندگي روزمره دارد و من از آن به عنوان تاثير نجات بخش ياد كردم، به فرآيند فلسفه ورزي اختصاص دارد البته فرآورده هاي فلسفي نيز تاثير فراواني دارند، اما تاثير فرآورده هاي فلسفي اصلاو ابدا با تاثير فرآيند فلسفه يعني فلسفه ورزي قابل مقايسه نيست. يعني اگر همه 75 ميليون نفر ايراني فيلسوف به معناي آگاه به فرآورده هاي فلسفي شوند، بعيد مي دانم كه زندگي مان از اينكه هست، بهتر شود. زيرا ما اساتيد تراز اول فلسفه در دانشگاه هايمان داريم كه سر سوزني نه به زندگي خودشان و نه به زندگي ديگران بهبود نمي بخشند. اگر باعث عقبگرد ما نشوند، هيچ وقت پيشرفت ما را سبب نشده اند. با اينكه مي توانند به خوبي صدراي شيرازي را توضيح دهند يا آراي ابن سينا را بيان كنند اما مطلقا نه خودشان سر سوزني عقلانيت و فلسفي انديشي دارند و نه طبعا به ما اين عقلانيت و فلسفي انديشي را انتقال مي دهند.

🔅من با اصالت اقتصادي كه برخي سوسياليست ها مي گويند و با اصالت سياستي كه ليبرال ها مي گويند، موافق نيستم. من قايل به اصالت فرهنگ هستم و معتقدم كه يگانه مشكل جامعه ما يا علت العلل مشكلات ما مشكل فرهنگي است. يعني تا زماني كه استدلال گرا نباشيم، مشكلات مان رفع نمي شود. اگر استدلال ورزي را به معناي فلسفه ورزي بدانيم، در مي يابيم كه اساتيد فلسفه ما لزوما چنين نيستند. يعني هيچ كدام از ويژگي‌هايي كه براي فلسفه ورزي گفتم درباره شان صدق نمي كند. بنابراين ما نياز به معلمان فلسفه نداريم، بلكه نياز به انسان هايي داريم كه فلسفه ورزي شان شخصي شان باشد. فلسفه شغل و حرفه شان نباشد و از طريق آن به ثروت و جاه و مقام و مناصب دانشگاهي نرسند، بلكه با فلسفه زندگي كنند. اگر همه 75 ميليون چنين زندگي مي كرديم، از پنج عاملي كه در ابتدا گفتم، نجات مي يافتيم. اميدوارم همه ما واقعا طالبان حقيقت باشيم و تا جايي كه مي توانيم دست از اين مراد نكشيم.
‍ سخن گفتن درباره‌ی مرگ بایکوت شده است

✍️ مصطفی ملکیان

🔹این را خدمتتان عرض کنم یک چیزی که خیلی خیلی مهم است و بنده خیلی بر آن تأکید دارم این است که در سال ۱۹۴۳ یک روان‌شناس دارای مشرب اگزیستانسیالیسم به نام بِکِر (ارنست بکر نه آن بکر فیلسوف اخلاق) کتابی تحت عنوان انکار مرگ منتشر کرد که اندیشه‌ی اصلی این کتاب این است که آنچه که مرگ را این‌قدر برای ما ترس‎انگیز کرده به این جهت است که در دوران مدرن سخن گفتن درباره‌ی مرگ بایکوت و تحریم شده است. می‌‌گویند که بچه‌‌ها در مراسم مرگ نروند، خبر مرگ خویشان را به بچه‌‌ها ندهید، لباس سیاه به کودکان نپوشانید یا خودتان در حضور آن‌ها لباس سیاه نپوشید یا اگر فهمیدند مرده از کسان اوست به او بگویند که رفته سفر و برمی‌‌گردد؛ یعنی از اول از دوران مهد کودک و کودکی، ما آدم‌ها را از مرگ دور نگه می‌‌داریم، هرچه بیشتر دور نگه می‌‌داریم ترس از مرگ افزایش پیدا می‌کند.

🔹بکر استدلال می‌کرد که در دوران سنت (قبل از رنسانس) انسان‌‌ها این‌گونه نبودند، بچه‌‌ها را از روز اول با مرگ آشنا می‌‌کردند، این باعث می‌‌شد که کسی از مرگ نترسد. بکر می‌‌گفت همین کار را که درباره‌ی مرگ می‌کنیم اگر همین کار را درباره‌ی زنان با زایمان می‌کردیم بیش از نیمی از زنان در درد زایمان می‌‌مردند، ولی چون ما این کار را نمی‌‌کنیم زنان با اینکه می‌دانند درد زایمان دردناک است ولی یک پدیده‌‌‌‌ای است که با آن آشنا هستند وگرنه اگر دخترها را به دیدن خاله یا مادر زایمان کرده‌‌شان نمی‌‌بردیم و... کم‌‌کم این دختر وقتی به سن بلوغ و ازدواج و بارداری می‌رسید چنان از درد زایمان وحشت داشت که از خود این وحشت می‌‌مرد، اما خوشبختانه ما این کار را با زنان نمی‌کنیم به همین سبب زنان پذیرفته‌‌اند که این واقعیت زندگی انسانی زنان است. بکر می‌‌گفت اگر همین کار را در باب مرگ می‌‌کردیم ترس از مرگ در ما کاهش می‌‌یافت.

🔹 بنابراین در کتاب انکار مرگ یک سلسله پیشنهادهایی کرد که عمده‌ی پیشنهادش این بود که می‌گفت ما باید آگاهی از مرگ را در میان انسان‌‌ها شایع کنیم. هرچه آگاهی از مرگ بیشتر می‌‌شود ترس از مرگ کمتر می‌‌شود. از وقتی که ایشان این کتاب را نوشت یک نهضتی در آمریکا و سپس در سراسر جهان راه افتاد که به آن جنبش مرگ‌آگاهی می‌‌گویند. اعضایی که به این جنبش می‌‌پیوندند همیشه سعی می‌‌کنند که مرگ را پیش چشم انسان‌‌ها بیاورند، نه برای اینکه وحشت از مرگ را در دلشان بیندازند، بلکه برای اینکه وحشت از مرگ را از دلشان ببرند و بگویند که ما انسان‌‌ها همین‌طور که نفس کشیدنمان یک امر طبیعی است همین‌طور که بازدممان هم یک امر طبیعی است همین‌طور هم نفس نکشیدن و بازدم نداشتن هم یک امر طبیعی است. بعد از کتاب بِکِر که آن جنبش را به راه انداخت، روان‌شناسان مرگ گفتند بررسی کنیم که آیا واقعاً این سخن قابل تأیید تجربی است یا نه؟ و الآن همه‌ی روان‌شناسان مرگ گفته‌‌اند که تمام تحقیقات میدانی و آماری نشان داده که سخن بِکِر هم درست است.
🌍جهان تا پایان قرن حاضر چگونه خواهد بود؟

🔹«رِی کورزویل» ، نویسنده ، مخترع و آینده ‌پژوه آمریکایی ، وضعیت جهان را تا پایان قرن بیست‌ویکم پیش‌بینی کرده است. او کسی است که باور دارد نامیرایی انسان تا سال 2050 دست‌یافتنی می‌شود.
رِی کورزویل (Ray Kurzweil) متولد 12 فوریه 1948 در نیویورک است. او قطعاً یک دیوانه نیست! بلکه یک تکنولوژیست بزرگ جهانی است که ازقابلیت‌های رو به رشد تکنولوژی به خوبی آگاه است ، تا جایی‌که بیل‌گیتس ، او را بهترین پیش‌بینی ‌کنندۀ آیندۀ هوش مصنوعی معرفی می‌کند.

🔹ری‌کورزویل تاکنون 20 دکترای افتخاری دریافت کرده ، 7 کتاب مهم و پرفروش در زمینه تکنولوژی دارد و اختراعاتی مثل اسکنرهای مسطح و ماشین‌های تبدیل چاپ به گفتار را در کارنامه خود دارد. او یکی از بنیان‌گذاران دانشگاه تکینگی (Singularity) است و مستقیماً توسط «لری پیج» برای توسعۀ هوش مصنوعی شرکت گوگل انتخاب شده است.
ری‌کورزویل تأکید می‌کند که ما در برهۀ هیجان‌انگیزی از تاریخ بشر زندگی می‌کنیم و پیش‌بینی‌های شگفت‌انگیزی از آینده دارد.
پیش‌بینی‌های او حاصل درکی است که از قدرت «قانون مور» و به‌ویژه قانون بازده شتاب دارد. این قوانین بیان می‌کنند که فناوری اطلاعات خط سیر پیش‌بینی‌پذیری را دنبال می‌کند.

🔹قانون بازده ‌شتاب ری‌کورزویل می‌گوید که رشد بی‌امان ، پیش‌بینی‌پذیر و نمایی‌ فناوری ، انسان‌ها را به دورانی می‌برد که کورزویل آن را سینگولاریتی (تکینگی) می‌نامد.
بسیاری از ما آن ‌چه را که ری‌کورزویل می‌بیند، نمی‌بینیم چراکه هنوز در مراحل آغازین این رشدِ نمایی هستیم. شاید خیلی از افراد نسبت به پیش‌بینی‌های کورزویل نگران باشند، اما خود او نسبت به دوران پیشِ رو امیدوار است و آینده خوبی را پیش‌بینی می‌کند.

🔹حال نگاهی می‌کنیم بر پیش‌بینی‌های "ری کورزویل" در مورد آیندۀ تکنولوژی:
سال2019: خداحافظی کامپیوترهای شخصی و لوازم جانبی آن‌ها با کابل و سیم
سال2020: افزایش قدرت کامپیوترهای شخصی با امکان مقایسه آن‌ها با توان مغز انسان
سال2021: امکان دسترسی به اینترنت بی‌سیم در 85درصد از نقاط کره زمین
سال2022: وضع قانون رفتار انسان‌ها و ربات‌ها در آمریکا و اروپا (تعیین وظایف و حوزه فعالیت ربات‌ها)
سال2024: اجباری شدن هوش کامپیوتری در خودروها (قانون منع استفاده از خودروهای فاقد هوش مصنوعی)
سال2025: تشکیل بازارهای بزرگ عضوهای مصنوعی بدن انسان
سال2026: تمدید عمر به ازاء هر ثانیه به کمک پیشرفت علم
سال2027: تبدیل ربات‌های خدمتکار با توان انجام کارهای سخت ، به یک ابزار و دستگاه معمولی در زندگی روزمره انسان
سال2028: ارزان شدن و در دسترس قرار گرفتن انرژی خورشیدی برای مصرف ساکنان زمین
سال2029: هوشمند شدن کامپیوترها در چارچوب مدل‌سازی کامپیوتری مغز انسان
سال2030: گسترش استفاده از نانوفناوری در صنعت
سال2031: استفاده از چاپگرهای سه‌ بعدی اعضاء بدن در تمام بیمارستان‌ها
سال2032: استفاده از نانوربات‌ها در علم پزشکی (حذف مواد زائد از بدن و اسکن مغز برای کشف اسرار آن
سال2034: نخستین دیدار انسان با هوش مصنوعی
سال2036: استفاده از روش‌های برنامه‌نویسی برای برنامه‌نویسی سلول‌ها و درمان بیماری‌ها
سال2038: ظهور ربات‌های انسان‌نما (مجهز به هوش مضاعف)
سال2039: کاشت مستقیم نانوماشین‌ها در مغز (غوطه‌ وری کامل انسان در دنیای مجازی بدون هیچ دستگاهی)
سال2040: کاشت موتور جستجو در بدن انسان (مشاهده نتیجه آن روی لنز یا عینک مخصوص)
سال2041: افزایش توان اینترنت به میزان 500 برابر امروز
سال2042: نخستین مورد جاودانگی انسان ، ارتش نانوربات‌ها به کمک سامانۀ دفاعی بدن آمده و انواع بیماری‌ها را درمان می‌کند.
سال2043: بدن انسان می‌تواند به کمک نانوربات‌ها به هر شکلی که بخواهد دربیاید.
سال2044: توانایی هوش غیربیولوژیکی ، میلیاردها برابر هوش انسان
سال2045: آغاز عصر تکینگی یا برگشت‌ناپذیری فناوری، کره زمین به یک ابررایانه تبدیل خواهد شد.
سال2099: تکینگی فناوری سراسر کره زمین را فرا خواهد گرفت.

گفتنی است که پیش‌بینی‌های گذشتۀ ری کورزویل نیز در زمینه پیشرفت تکنولوژی تاکنون با دقت زیادی به وقوع پیوسته است.
🔴▪️تعریف بسیار زیبا از زمان :

زمان کُند می‌گذرد وقتی منتظری.
⌛️زمان تند می‌گذرد وقتی دیرت شده.

زمان کُشنده است وقتی غمگینی.
زمان کوتاه است وقتی خیلی شادی.

🕰زمان بی پایان است وقتی دردی داری.
🕰زمان طولانی می‌گذرد وقتی بی‌ حوصله‌ ای.

🔔توجه کن :

زمان با توجه به اتفاقات درون شما می‌ گذرد نه عقربه های ساعت؛پس سعی کن خوش بگذرانی لحظه هایت را.
Forwarded from الموت من
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
*آدم كسي مباش!*
علامه جعفری میگفت
روزي طلبه فلسفه خواني نزد من آمد تا برخي سوالات بپرسد. ديدم جوان مستعديست كه استاد خوبي نداشته است. ذهن نقاد و سوالات بديع داشت كه بي پاسخ مانده بود. پاسخ ها را كه مي شنيد، مثل تشنه اي بود كه آب خنكي يافته باشد. خواهش كرد برايش درسي بگويم و من كه ارزش اين آدم را فهميده بودم، پذيرفتم. قرار شد فلان كتاب را نزد من بخواند. چندي كه گذشت، ديدم فريفته و واله من شده است. در ذهنش ابهت و عظمتي يافته بودم كه برايش خطر داشت. هرچه كردم، اين حالت درو كاسته نشد. مي دانستم اين شيفتگي، به استقلال فكرش صدمه مي زند. تصميم گرفتم فرصت تعليم را قرباني استقلال ضميرش كنم.

روزي كه قرار بود براي درس بيايد، در خانه را نيم باز گذاشتم. دوچرخه فرزندم را برداشتم و در باغچه، شروع به بازي و حركات كودكانه كردم. ديدمش كه سر ساعت، آمد. از كنار در، دقايقي با شگفتي مرا نگريست. با هيجان، بازي را ادامه دادم. در نظرش شكستم. راهش را كشيد و بي يك كلمه، رفت كه رفت.

اينجا كه رسيد، مرحوم علامه جعفري با آنهمه خدمات فكري و فرهنگي به اسلام ، گفت :
براي آخرتم به معدودي از اعمالم، اميد دارم. يكي همين دوچرخه بازي آنروز است!

درس استاد آن شب آن بود كه دنبال آدمهاي بزرگ بگرديد و سعي كنيد دركشان كرده از وجودشان توشه برگيريد. اما مريد و واله كسي نشويد. شما انسانيد و ارزشتان به ادراك و استقلال عقلتان است. *عقلتان را تعطيل و تسليم كسي نكنيد. آدم كسي نشويد، هر چقدر هم طرف بزرگ باشد.*
🌹@aghlaniyatt
لخظه حال

گفته‌اند که امپراتور چین دستور داد تا کنفوسیوس -حکیم و فرزانهٔ بزرگ چین- را اعدام کنند. وقتی او را به زندان بردند، در روز پیش از اعدام، زندان‌بان او را در حال بازی با پروانه‌ای زیبا دید. کنفوسیوس از زندان‌بان دعوت کرد تا او هم زیبایی‌های بال پروانه را نگاه کند. زندان‌بان از سخنان او متعجب شد و گفت که «دیگران شما را به فرزانگی می‌ستایند در حالی که اینک چون کودکان، سبک سر می‌نمایید. چگونه روز قبل از اعدام‌تان به زیبایی‌های بال پروانه‌ای نگاه می‌کنید!؟»
کنفوسیوس پاسخ داد که «البته آن سخنان را دربارهٔ من، دیگران گفته‌اند، اما اگر این سخنان وجهی داشته باشند به دلیل همین ویژگی است؛ زیرا اول اینکه من چه اکنون لذت ببرم یا نه، در هر صورت فردا صبح اعدام خواهم شد؛ پس خردمندانه است که حالا از دیدن زیبایی‌های این پروانه لذت ببرم و زمان حال را با خوشی سپری کنم؛ اما دلیل دوم و مهم‌تر این است که اصلاً چرا ما از اعدام می‌ترسیم؟ زیرا اعدام موجب مرگ می‌شود. چرا از مرگ می‌ترسیم؟ زیرا مرگ جلوی زندگی ما را می‌گیرد. چرا می‌خواهیم به زندگی ادامه دهیم؟ چون می‌خواهیم به لذت بردن ادامه دهیم. پس چرا من اکنون از دیدن یک پروانه لذت نبرم، درحالی‌که امپراتور می‌خواهد من از فردا لذت نبرم؟»
چقدر این حضور برف بر زمین را دوست دارم .زمستان با برف حضور خودش را اعلام می کند. برف بی شک وجهی از شگفتی های جهان طبیعت است که مارا به خویش فرا می خواند .این شاعران که همواره از برف و سوز و سرما نالیده اند خوب از فهم برف یا زمستان برنیامده اند. گاه زمستان را به فضای سرد سیاسی تشبیه کرده اند به نظرم ظلم است درحق زمستان .
چیزی که درنمایش زمستان می بینیم بی بدیل است .منحصربفرد است .این است زمستان ضد زندگی نیست نشان انجماد نیست .زمستان خود زندگی است .زندگی که خودرا سپیدوپاک ورزانه برما عرضه می کند
Forwarded from الموت من
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
آهای عالیجناب عشق
صادقانه بگویم موزیک عالیجناب خ
گروه خواننده" ایوابند"را دهها باربه همراه خانواده و دوستان شنیدم ومی شنوم .تکراری که ملال آورنیست درهرتکرارش حس خوب موزیک برجان مخاطب می نشیند .موزیک عالیجناب بی شک از آهنگ های ماندگاری است سالها خواهد ماند و ورد زبان ایرانیان خواهدبودچرا که ازدل برآمده وبر دل می نشیند .حسی متین غمگنانه ای دراین موزیک است به دل می نشیند . حس بغضی که عاشق شیدا نسبت به عشق دارد اورا فرشته عذاب خطاب می کند واقعا شنیدنی است .ریتم آرام موزیک باصدای خوب گروه خواننده" ایوابند" آهنگ ماندگاری خلق کرده است که نوید خواننده ای موفق واهل ذوقی را می دهد که موزیک های غافل گیرش در راه است .
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
تقدیم به شما عالیجناب ترینهای با عشق
دمتون گرم که اینقد ما رو حمایت میکنید
ما هم بهترینها رو واسه شما میذاریم
عاشقتونیم ♥️♥️♥️
#ایوان
#عالیجناب
#کنسرت_تهران
#موزیک_جدید
مشکل این است که فکر می کنید همیشه زمان دارید.

"بودا"