هرانک- HARANAK
150 subscribers
135 photos
25 videos
8 files
52 links
یادداشتهایی درباره فلسفه وادب ،فرهنگ
.ضیا رشوند
#کسی که بی خانمان است در نوشتن منزل می کند
Download Telegram
يادداشتي «اسب‌ها بر صحنه‌ي شكارگاه» نوشته شيرين داووديان

داستانهای موقعیت

علي رشوند
مجموعه داستان «اسب ها بر صحنه‌ي شكارگاه» نوشته شيرين داووديان از سیزده داستان کوتاه تشکیل شده، داستانهایی کوتاه از يك سطر تا چند صفحه، که بیشتر می توان آنها را داستانک محسوب کرد. داستانهای گرد آمده در این کتاب بيشتر تشريح وضعيت هستند تا بيان حوادث و اتفاقات، در داستان‌هایي كه با شرح وضعيت نوشته مي شوند، اغلب نويسنده دغدغه انتقال معنا و مفهوم و نوع نگاه و يا عارضه‌اي كه مدنظر دارد، ملاك قرار می دهد. در داستان‌هاي نوع شرح وضعيت افراد درحد تيپ باقي مي‌مانند. راوي چنین داستانهایی بيشتر دغدغه انتقال مفهوم و معناي متفاوت از حوادث و رخدادها به مخاطب دارد . در داستان هاي اين مجموعه راوي بيشتر ناظر و تنهاهست. راوي درجمع نيست راوي خود را داناي كلي مي داند كه درصدد القاي نگاهي است كه اورا به خود مشغول كرده است. در بيشتر داستان ها راوي قصد قصه گويي ندارد. داستان ها فاقد قصه‌اند گاه درحد خاطره يا انديشه باقي مي مانند گاه داستانك هايي مملو از خاطره مي شوند. راوي در این داستانها درحال تجربه است، از نوعي آزادي فكر برخوردار و نگاه فلسفی به پیرامون خود دارد. در اين يادداشت به چهار داستان این مجموعه اشاراتی گذرا دارم.

زنبور سرباز

زنبور سرباز داستان تامل برانگيزي است، با تمی فلسفي. داستان تشريح وضعيت تنهايي انسان امروز است. گير افتادن زنبور زرد وحشي حسي را براي راوي ايجاد كرده كه جالب توجه است و خوشحال از حضور زنبور است و از اينكه بخشي از پنجره اتاقش به او اختصاص داده است احساس شعف و شاد ي مي كند. به لحاظ محتويي داستان اوج تنهايي انسان را نشان مي دهد كه هم اتاقيش عروسك فيليپ و زنبور گرفتار شده در توري پنجره اش هست .

اين كتابخانه

هرچند توصيف كتابخانه در ابتداهست اما توصيف عكس روي قفسه برجسته مي شود و كتابخانه رنگ مي بازد و آدمهاي چهارنفري عكس بولد مي شود چهارنفري كه توي برف ايستاده اند يكي از آنها كسي هست كه هر روز كتاب از كتابخانه برمي دارد و يا كتابي را مي گذارد توي قفسه. در اواسط داستان گونه فلسفي و شك برانگيز به خود مي گيرد حضور فرد پنجم درعكس با نور تابيده آفتاب تداعي مي شود كسي كه عكس گرفته است و لزوما پشت دوربين ايستاده است و درعكس حس نمي شود . اينكه شخص چه كسي است چه ارتباطي با كتابخانه دارد سوالي است كه تا پايان داستان مخاطب را رها نمي كند

خانه‌اي داخل خانه‌اي ديگر

در داستان«خانه‌اي داخل خانه‌اي ديگر» راوي نگاهي متفاوت به خانه هاي شهر دارد داستان توصيف وضعيت امروز است. راوي تاكيد دارد كه همه خانه هاي شهر توسط ديوارهايي تفكيك شدند و آدمها پول اين حائل ها را مي پردازند و فغان از هرچه ديوار دارد. داستان تم ساختارشكنانه دارد .

ادامه...
http://www.madomeh.com/site/news/news/9672.htm
اين روزها رمان باد در شاليزار مي پيچد منوچهر رضايي را مي خوانم رمان مملو از تخيل و قصه هاي شنيدني است .هم چنانكه ابرها كوه ملكان را وهم آلود كرده اند نويسنده هم فضاي داستانش را وهم آلود برايمان روايت مي كند. اگر دنبال رمان خواندني هستين هم تاريخ باشد هم قصه .باد درشاليزار مي پيچد را ازدست ندهين
پشت پرده كتاب شعر (عشق مي كارم) شاعر : مرضيه عطايي ( ارغوان)
مصاحبه كننده : ضيا رشوند
سوال اول : اسم كتاب انتخاب و پيشنهاد خودتان بود يا ناشر بازه زماني شعرها چه زماني است ؟
ج: اسم کتاب انتخاب خودم هست برگرفته از یکی از شعرهای کتاب است ،شعرها اکثرا مربوط به همین پنج سال بعد از چاپ کتاب دوم هست
سوال دوم : خانم عطايي چه تعريفي از شعردارين ؟
ج : شعر برای من بیان احساس با لطیف ترین واژه ها و انتقال خاص ترین حس ها ست .و در این میان از عاشقانه سرودن سیراب نمی شوم حس می کنم اگر دنیا بر مدار مهر بچرخد زندگی زیباتر می شود
سو ال سوم : درشعرهاي شما يك نوع شيفتگي خالصانه يا يك عشق پاك به يك مخاطب نامعلوم هست كه گاه جلوه انساني دارد ؟گاه جلوه وطن ؟برايمان از اين حس بگوييد؟
ج: همینطور که می فرمایید عشق به خوبی ها و پاکی ها ، عشق به وطن ، عشق به هرآنچه شایسته ی مهر ورزیدن است حالم را بهتر می کند .
سوال 4: چه وقت هايي شعر به سراغ تان مي آيد؟
ج: وقت تنهایی بیشتر از همیشه
سوال 6: با اين گفته شريعتي چقدر موافقيد اين شعراست كه شاعر را مي سرايد ؟
ج: صد درصد موافق نیستم . گاهی یه اتفاق ساده ، دیدن یه تصویر یا شنیدن یک موسیقی خاص جرقه ای ست که شاعر شکار می کند و دست به آفرینش می زند
سوال7: هر شعري مصداقي دارد پشت پرده اي يا به تعبير كانتي ابژه اي دارد كه تبديل به سوژه شاعر شده است در دو شعرك كه مدنظرم است از اين پشت پرده ها برايمان بگين ؟
عشق در همسايگي تو /زندگي مي آفريند / در فاصله از تو / مرگ
به كار تو نمي آيد سفر / درمن لانه بساز/درتارپودم آشيانه كن
ج: جدای از تمام قصه ها و الهام ها . گاهی شعر بازی با کلمات می شود که از چیدمان خاص چند واژه و خلق یک احساس عجیب لذت می بری . گاهی یک دلتنگی ساده ، یک عکس و یا یک موسیقی الهام آفرینش می شود . گاهی بازی کلمات و مفاهیم مرگ و زندگی ، وصل و هجران و گاهی قصه ی شعر پس از سالها فراموش می شود و شاعر با همان حس خواننده ، از آفرینش لذت می برد در مورد این دو شعر هم که شما اشاره کردید همینطوره
سوال8: هايدگر ما را دعوت مي كند براي رهايي از دترمينيسم يا جبريت تكنولوژي نگاه شاعرانه به جهان و زندگي داشته باشيم به عبارتي زندگي شاعرانه . اما اين نوع زندگي براي همه مقدور نيست تحليل شما چيست؟
ج: من هم چنین پیشنهادی دارم . کار سختی نیست ، کمی مهربان‌تر باشیم با دنیا ، کلمات همه شعر می شوند .
سوال9: ميزان استقبال مخاطبان و جامعه ادبي از مجموعه شعرتان رضايت بخش بوده است؟
ج: تکامل شعرم نسبت به کتاب اول و دوم در این کتاب محسوس است و بی شک استقبال بهتری به نسبت دو کتاب قبلی بوده است
سوال 10: قراربود بعداز خواندن باغ هاي هرانك درباره اش شعري بسرايين منتظر آن شعرم؟
ج : حتما ... باعث افتخار منست .
Forwarded from پُل‌ها (احمد ابوالفتحی)
آیا به زودی نوبل ادبیات را فتح خواهیم کرد؟!

عضویت شاعری ایرانی در آکادمی زبان سوئد که وظیفه انتخاب برنده جایزه نوبل ادبیات را بر عهده دارد، فضای ادبی را در روزهای اخیر به خود مشغول کرده است. رسیدن به نوبل ادبیات به مثابه‌ی بلندترین قله‌ی افتخاری که یک نویسنده یا شاعر در زمان حیاتش می‌تواند به فتح آن نائل شود، از سالها پیش در پس ذهنِ تازه‌واردان و پیشکسوتانِ شعر و داستان ایران، آرزویی گاهی دور و گاهی نزدیک بوده است. بسیار بوده‌اند نویسندگان و شاعرانی که خود را شایسته نوبل دانسته‌اند و نام‌هایی مانند احمد شاملو و محمود دولت‌آبادی در مقاطعی به عنوان نامزدهای دریافت نوبل ادبیات مطرح شده‌اند. بگذریم از فرآیند نامزد کردن افراد برای دریافت این جایزه که اگر با آن آشنا بودیم، بعضی خبرهای مربوط به نامزدی ادبای ایرانی برای کسب نوبل در اواخر دهه‌ی شصت و اوایل دهه‌ی هفتاد، تکانه‌های زلزله‌وار ایجاد نمی‌کرد؛ برسیم به این تکانه‌ی اخیر که گویا دوباره میل به دریافت نوبل ادبی را در میان ادبای ایرانی زنده کرده است.

عضویت خانم ژیلا مساعد در آکادمی زبان سوئد از دو سو توجه‌برانگیز بوده است. سوی اولِ این جلبِ توجه به همان پررنگ شدنِ دوباره‌ی شانس ایرانی‌ها برای کسب نوبل بازمی‌گردد و دیگر سوی آن، توجه به این موضوع است که صرف انتخاب خانم مساعد در مقام عضو آکادمی زبان سوئد و در جایگاه انتخاب‌کننده‌ی برنده‌ی نوبل، افتخاری بزرگ است و نمودی از ظهور یک شاعر بزرگ هموطن که ما تاکنون نه تنها با آثارِ او، که حتی با نامِ خودِ او هم آشنایی نداشته‌ایم. یکی دو نکته‌ی نه‌چندان پنهان درباره‌ی این دو گزاره گفتنی است که شاید این روزها کمتر مورد توجه قرار گرفته‌اند.

اولین نکته اینکه برندگان نوبل ادبی، چه باصلاحیت و چه بی‌صلاحیت برای کسب این جایزه، در یک زمینه اشتراکی نسبی داشته‌اند، یعنی تقریباً همه‌ی آنها شخصیت‌های به نسبت شناخته شده‌ای در جهان ادبیات بوده‌اند. آثارشان مخاطبانی از ملیت‌های گوناگون داشته است و تاثیرشان فراتر از یک کشور خاص بوده است. به عبارتی، ادبایی بین‌المللی بوده‌اند و نه محلی. در وصیت‌نامه آلفرد نوبل، فردی شایسته دریافت جایزه‌ی نوبل معرفی می‌شود که «بیشترین بهره‌ها را برای بشریت به ارمغان آورده باشد.» بدیهی‌ترین شرط برای بهره‌رسانی به بشریت آن است که شناختی فراملی از فرد وجود داشته باشد. هر گاه که ادیبی با چنین مشخصاتی داشتیم، چه خانم مساعد عضو آکادمی باشد و چه نباشد، احتمال اینکه یک ایرانی برنده نوبل شود وجود دارد. ولی گمان نمی‌کنم در شرایط فعلی، لابی‌گری خانم مساعد بتواند تاثیر چندانی در نوبلیست شدن ادبای ایرانی داشته باشد.

پیش از این هم بعضی ادبای پیشکسوت انتظار داشتند ایرانیان مقیم سوئد با برقراری ارتباط‌های لازم با آکادمی، در امر کسب نوبل مساعدت‌های لازم را مبذول دارند و گاهی حتی به خاطر کم‌کاری در این زمینه آنها را شماتت می‌کردند، امیدوارم این شماتت‌ها دامن خانم مساعد را در سال‌های آینده نگیرد. چرا که ایشان لااقل در انتخاب لیست اولیه نامزدهای نوبل (که آکادمی نوبل نروژ و مشاوران بین‌المللی آن را تنظیم می‌کنند) هیچ‌گونه نقشی ندارند و ادبای طلبکار ایرانی پیش و بیش از ایرانیان مقیم سوئد، باید ایرانیان مقیم نروژ را به دلیل کم‌کاری‌شان سرزنش کنند.

نکته دیگر اینکه عضویت خانم مساعد در آکادمی الزاماً به معنای کیفیت والای آثار ایشان نیست. دیگر فردی که همراه با خانم مساعد عضو آکادمی شده است، ادیب حرفه‌ای نیست و در دستگاه قضایی سوئد اشتغال دارد. دیگر اعضای آکادمی هم افراد چندان شناخته شده‌ای در جهان ادبیات نیستند. از قضا در شرایط فعلی، بحران اساسی در آکادمی این است که در سوئد سرِ نخواستنش دعواست! در حال حاضر شش عضو از هجده عضو آکادمی زبان سوئد غیرفعال هستند و از اساس، تعداد اعضای آکادمی پیش از انتخاب خانم مساعد و فرد دیگری که همزمان با ایشان انتخاب شد، کمتر از حد نصاب دوازده نفر بود و جلسات آکادمی به همین دلیل تشکیل نمی‌شد. در چنین شرایطی جستن اعتبار ادبی از عضویت در آکادمی به همان زرنگ‌بازی‌های فضای ادبی شبیه است. اعتبار این عضویت بیش از آنکه ادبی باشد، اجتماعی است.

منتشر شده در روزنامه شهرآرا
http://yon.ir/b1VCW
يادداشت #ضیاء_رشوند بر رمان "باد درشاليزار مي پيچد"
نوشته: #منوچهر_رضايي
نشر: #كتابسراي_تنديس
یادداشت مورد نظر را می توانید از ماهنانه عطر شالیزار تهیه فرمائید.

@sedayehdastan
💥با ما همراه باشید.💥
پرفروش‌ترین‌کتاب‌های‌ماه‌مهر انتشارات دوات معاصر

مجموعه شعر
۱.تنها‌همین‌یک‌پیراهن‌آبی مهدی‌اکبری‌فر
۲.کتاب‌عشق نزار قبانی/محبوبه افشاری
۳.از‌پهلوی‌راستم‌دیوانه‌ام آیت نامداری
۴.گاهان‌تنهایی ابراهیم کارگرنژاد
۵. پریشان‌خوابی‌کلمات فتاح پادیاب
۶.زنی‌که‌دنبال‌وطنش‌می‌گشت آیدا جوادزاده
۷. برای چکمه‌هایم‌گل‌درست‌می‌کنم سامان ساردویی

مجموعه‌داستان
۱.پیامک‌های‌تاریک اسماعیل زرعی
۲.زندگی‌چنین‌است فرهاد دهقان
۳.باغ‌های‌هرانک علی‌رشوند

@davatmoaser
سلام بیشتر داستانهارا با لذت دنبال کردم بویژه اون که کلاغ ها قارقار میکنند. اما به اخر که می رسید... به نظر م داستانهای شما بیشتر حکایت ها یا قصه های روان هستند و متاسفانه لایه ی زیرین. ندارند. ضمنا همه چیز گفته میشود و فرصت کشف و شهود برای خواننده نمیگذارید. برای مثال میشود امروزه کلاغها صدا کنند و راوی یادش بیاید به روزی در بچگی اش که. کلاغها صدا می کردند ان. روز برای سیل بوده اما امروز برای چی است. .
قصه نازطلا و مارها هم ای کاش لایه ای امروزی به ان اضافه. میشد تا بشود داستان.
مطمین ام میتوانید
موفق باشید
نوشته :خانم شریعتی
4_6014689308173140808.pdf
40.5 KB
یادداشت #ضیاء_رشوند
بر داستان #بازیگوش
اثر: #شهریار_عباسی
🌐‍ اختصاصی برای کانال صدای داستان
@sedayehdastan
💥با ما همراه باشید.💥
دوستان می گویند چرا اینجا کم می نویسی .خیلی وقته هرانک مطلبی منتشر نمی کنی .
گاهی نوشتنم نمی آید
گاهی نوشتنم رخت برمی بنددمی رود جاهای دور دور ..اما به برگشتنش امیدوارم .
این روزها سرگرم خواندن کتاب های فلسفه تکنولوژی هستم . تکنولوژی چه بخواهیم چه نخواهیم بر جوانب زندگی انسانی سایه افکنده و رهایی ازآن ممکن است .برای خوب زیستن درمتن تکنولوژی بایستی فلسفه تکنولوژی را آموخت .آن وقت مشکلات تکنولوژی نه مساله بغرنج بلکه مساله ای قابل حل جلوه می کند
معروف است که " گوته " شاعر آلمانی هنگام جان دادن ، آخرین حرفی را که
بر زبان آورد این بود :

" روشنایی بیش تر "

در واقع این زبان حال همگان در زندگی
است :
" روشنایی بهتر "
اوباما بابا نوئل شد
باراک اوباما باکیسه بزرگی از هدایا به مناسبت کریسمس وارد بیمارستان ملی کودکان شد
#
بقول کانت هر عمل اخلاقی ریشه درامر استعلایی داردکه برانگیزاننده آن است .کارسمبلیک اوباما نشان از این دارد جهان ما بیش از هرچیز نیازمند نیکی وخیر است . چیزی که سیاستمداران بایستی بیاموزند.
مرگ تمدن ها زمانی فرا می رسد که بزرگان مردم به پرسش های جدید آنها پاسخ های کهنه دهند
ویل دورانت👇👇👇👇
ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﺍﺯ مولانا:

ﭼﻮﭘﺎنی ﺑﻴﭽﺎﺭﻩ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﻛﺸﺖ ﻛﻪ ﺑﺰ ﭼﺎﻻﻙ ﺍﺯ ﺟﻮﻱ ﺁﺏ بپرد نشد که نشد.
ﺍﻭ میﺩﺍﻧﺴﺖ ﭘﺮﻳﺪﻥ ﺍﻳﻦ ﺑﺰ ﺍﺯ ﺟﻮﻱ ﺁﺏ ﻫﻤﺎﻥ ﻭ ﭘﺮﻳﺪﻥ ﻳﻚ ﮔﻠﻪ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪ ﻭ ﺑﺰ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺁﻥ ﻫﻤﺎﻥ .
ﻋﺮﺽ ﺟﻮﻱ ﺁﺏ ﻗﺪﺭﻱ ﻧﺒﻮﺩ ﻛﻪ ﺣﻴﻮﺍﻧﻲ ﭼﻮﻥ ﺍﻭ ﻧﺘﻮﺍﻧﺪ ﺍﺯ ﺁﻥﺑﮕﺬﺭﺩ … ﻧﻪ ﭼﻮﺑﻲ ﻛﻪ ﺑﺮﺗﻦ ﻭ ﺑﺪﻧﺶ ﻣﻲﺯﺩ ﺳﻮﺩﻱ ﺑﺨﺸﻴﺪ ﻭ ﻧﻪ ﻓﺮﻳﺎﺩﻫﺎﻱ ﭼﻮﭘﺎﻥ ﺑﺨﺖ ﺑﺮﮔﺸﺘﻪ .
ﭘﻴﺮﻣﺮﺩ ﺩﻧﻴﺎ ﺩﻳﺪﻩﺍﻱ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺟﺎ ﻣﻲﮔﺬﺷﺖ ﻭﻗﺘﻲ ﻣﺎﺟﺮﺍ ﺭﺍ ﺩﻳﺪ ﭘﻴﺶﺁﻣﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ :
ﻣﻦ ﭼﺎﺭﻩ ﻛﺎﺭ ﺭﺍ ﻣﻲﺩﺍﻧﻢ . ﺁﻧﮕﺎﻩ ﭼﻮﺏ ﺩﺳﺘﻲ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺟﻮﻱ ﺁﺏ ﻓﺮﻭ ﺑﺮﺩ ﻭ ﺁﺏ ﺯﻻﻝ ﺟﻮﻱ ﺭﺍ ﮔﻞ ﺁﻟﻮﺩ ﻛﺮﺩ .
ﺑﺰ ﺑﻪ ﻣﺤﺾ ﺁﻧﻜﻪ ﺁﺏ ﺟﻮﻱ ﺭﺍ ﺩﻳﺪ ﺍﺯ ﺳﺮ ﺁﻥ ﭘﺮﻳﺪ ﻭ ﺩﺭ ﭘﻲ ﺍﻭ ﺗﻤﺎﻡ ﮔﻠﻪ ﭘﺮﻳﺪند .
ﭼﻮﭘﺎﻥ ﻣﺎﺕ ﻭ ﻣﺒﻬﻮﺕ ﻣﺎﻧﺪ . ﺍﻳﻦ ﭼﻪ ﻛﺎﺭﻱ ﺑﻮﺩ ﻭ ﭼﻪ ﺗﺄﺛﻴﺮﻱ ﺩﺍﺷﺖ؟
ﭘﻴﺮﻣﺮﺩ ﻛﻪ ﺁﺛﺎﺭ ﺑﻬﺖ ﻭ ﺣﻴﺮﺕ ﺭﺍ ﺩﺭ ﭼﻬﺮﻩ ﭼﻮﭘﺎﻥ ﺟﻮﺍﻥ ﻣﻲﺩﻳﺪﮔﻔﺖ :
ﺗﻌﺠﺒﻲ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﺗﺎ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺟﻮﻱ ﺁﺏ ﻣﻲﺩﻳﺪ، ﺣﺎﺿﺮ ﻧﺒﻮﺩ ﭘﺎ ﺭﻭﻱ ﺧﻮﻳﺶ ﺑﮕﺬﺍﺭﺩ . ﺁﺏ ﺭﺍ ﻛﻪ ﮔﻞ ﻛﺮﺩﻡ ﺩﻳﮕﺮ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﻧﺪﻳﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺟﻮﻱ ﭘﺮﻳﺪ .

ﭼﻪ ﺳﺨﺖ ﺍﺳﺖ ﺧﻮﺩ ﺷﮑﺴﺘﻦ ﻭ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﮔﺬﺷﺘﻦ ﻭ ﭘﺮﯾﺪﻥ ﺗﺎ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﻣﻌﺒﻮﺩ ﻭ ﻣﻌﺸﻮﻕ

ﺭﻗﺺ ﺁﻧﺠﺎ ﮐﻦ ﮐﻪ “ ﺧﻮﺩ ” ﺭﺍ ﺑﺸﮑﻨﯽ
ﭘﻨﺒﻪ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺭﯾﺶ ﺷﻬﻮﺕ ﺑﺮﮐﻨﯽ
ﺭﻗﺺ ﻭ ﺟﻮﻻﻥ ﺑﺮ ﺳﺮ ﻣﯿﺪﺍﻥ ﮐﻨﻨﺪ
ﺭﻗﺺ ﺍﻧﺪﺭﺧﻮﻥ “ ﺧﻮﺩ ” ﻣﺮﺩﺍﻥ ﮐﻨﻨد.
درباره کافه فلسفه لیمو
ضیارشوند
همیشه ورود به وادی فلسفه مشکل بوده است .این مشکل از آنجا ناشی می شود که در فلسفه زبان خاص و مبهم می شود.سوال ها جای جواب ها را می گیرند.و دنیای پراز ابهام و سردرگمی دربرابر مخاطب گشوده می شود.
فلسفه ، اندیشیدن اصیل را به انسان یاد می دهد .فلسفه سطحی نگری را طرد می کند و عمیق اندیشیدن و لایه های مختلف فهم ودرک از جهان وخدا وهستی وانسان را برابر انسان معاصر می گذارد.
راه اندازی کافه فلسفه لیمو اتفاق خوبی است که ورود به وادی فلسفه را برای عموم علاقه مندان مهیا کرده است.تا از منظر فلسفی به زندگی وجهان پیرامون خود بنگرند وبه غنای مبانی اندیشه ورزی خود بیفزایند .
کافه فلسفه لیمو، مکانی است برای اندیشیدن وپرسشگری از آن رو که پرسش هست که راه به اندیشیدن می برد و انسان در وادی حیرانی می افتد تا راه را بیابد
راه اندازی کافه فلسفه لیمو فرصت مغتنمی است برای آنها که دوست دارند فهم فلسفی از زندگی وجهان وخدا داشته باشند .بقول دنوشر : فهم اصیل همان فهم فلسفی است .این فهم شکل نمی گیرد مگر در وادی فلسفه قدم برداریم .کافه فلسفه لیمو ، آمده است تا سهم ونقشی در اندیشیدن فلسفی درحوزه عمومی وجامعه داشته باشد
کافه فلسفه لیمو دربین کافه ها ی شهر تهران سنت شکن است . کافه فلسفه از نگاه من گریز از روزمرگی به اندیشه ورزی است .که خودش نوعی زندگی کردن است .زندگی که راه به آگاهی و آزادمنشی می برد .