🌿🌿🌿______________________________
آنچه از آنِ توست،
با فاصله و گذرِ زمان از تو بیگانه نمیشود.
ممکن است روزی دور شود،
در هیاهوی زندگی گم شود،
یا مدتی از چشم و دل تو پنهان بماند ؛
اما اگر ریشهای در مسیرِ زندگیِ تو داشته باشد،
نه فاصله پایانِ آن است و نه رفتن،
آخرین روایتش.
بعضی چیزها را نمیتوان از دست داد ؛
آنچه سهمِ تو باشد،
دیر یا زود،
راهِ خویش را به سوی تو باز خواهد یافت.
@delshodeegan
آنچه از آنِ توست،
با فاصله و گذرِ زمان از تو بیگانه نمیشود.
ممکن است روزی دور شود،
در هیاهوی زندگی گم شود،
یا مدتی از چشم و دل تو پنهان بماند ؛
اما اگر ریشهای در مسیرِ زندگیِ تو داشته باشد،
نه فاصله پایانِ آن است و نه رفتن،
آخرین روایتش.
بعضی چیزها را نمیتوان از دست داد ؛
آنچه سهمِ تو باشد،
دیر یا زود،
راهِ خویش را به سوی تو باز خواهد یافت.
@delshodeegan
موسیقی Gülümcan اثر ادگار مانوئلا نوازنده پن فلوت و سازهای بادی سرخپوستی
بازنوازی قطعه محبوب و دلنشین "گل نازم"
موسیقی زیبا ، احساسی و خاطره انگیز
@delshodeegan
بازنوازی قطعه محبوب و دلنشین "گل نازم"
موسیقی زیبا ، احساسی و خاطره انگیز
@delshodeegan
⚛هیپنوتیزم و استخراج آکاشیک
ثبت نام دوره آموزشی جدید از امروز اطلاعات بیشتر ثبت نام 👇
همراهان گرامی اگر در مورد دوره آموزشی
سوالی دارید و یا خدمات شامل : هیپنوتیزم کوانتومی past life و یا جهش کوانتومی (آینده) ، خوانش آکاشیک و یا پاکسازی از الودگی های هاله و لینک های منفی و ...
میتوانید در گروه زیر سوال خودتون رو مطرح کنید
سعی میشه در ساعات مختلفی از شبانه روز به مدت یک هفته پاسخگوی سوالات شما باشم.
از طریق لینک زیر وارد گروه بشید 👇
https://t.me/+JdvRaSjeJQBkNDRk
بعد از ورود در گروه همه سوالات و جوابها رویت میشه
واگرنه تعداد محدودی سوال و جواب رو میتونید از قسمت پایین ببینید
سوالی دارید و یا خدمات شامل : هیپنوتیزم کوانتومی past life و یا جهش کوانتومی (آینده) ، خوانش آکاشیک و یا پاکسازی از الودگی های هاله و لینک های منفی و ...
میتوانید در گروه زیر سوال خودتون رو مطرح کنید
سعی میشه در ساعات مختلفی از شبانه روز به مدت یک هفته پاسخگوی سوالات شما باشم.
از طریق لینک زیر وارد گروه بشید 👇
https://t.me/+JdvRaSjeJQBkNDRk
بعد از ورود در گروه همه سوالات و جوابها رویت میشه
واگرنه تعداد محدودی سوال و جواب رو میتونید از قسمت پایین ببینید
⚛هیپنوتیزم و استخراج آکاشیک
ثبت نام دوره آموزشی جدید از امروز اطلاعات بیشتر ثبت نام 👇
سوالاتونو بپرسید داخل گروه امروز فرصت پاسخگویی دارم
از لینک وارد بشید 👇
https://t.me/+JdvRaSjeJQBkNDRk
درباره دوره آموزشی
و یا خدمات مثل پاکسازی هاله و چاکرا و کارما از انرژی های منفی و لینکها و کتاب اکاشیک و ....
از لینک وارد بشید 👇
https://t.me/+JdvRaSjeJQBkNDRk
درباره دوره آموزشی
و یا خدمات مثل پاکسازی هاله و چاکرا و کارما از انرژی های منفی و لینکها و کتاب اکاشیک و ....
✨
یک ماهی، انگشتر را برد؛
.
یک اقیانوس، پادشاهی را…
.
اما نگاهِ بلقیس،
آنچه از سلیمان مانده بود را،
پس آورد.
🌿 @delshodeegan
یک ماهی، انگشتر را برد؛
.
یک اقیانوس، پادشاهی را…
.
اما نگاهِ بلقیس،
آنچه از سلیمان مانده بود را،
پس آورد.
🌿 @delshodeegan
🌿🌿🌿 ________________________________
میگویند روزگاری، آنگاه که باد فرمانِ پادشاهان را به دورترین سرزمینها میبرد و پرندگان رازهای آدمیان را در گوشِ آسمان زمزمه میکردند، در سرزمینی دور، زنی بر تخت نشسته بود که تاجش از طلا بود و نگاهش از هزاران سپیدهدم روشنتر.
نامش بلقیس بود؛ ملکهی سبا.
و در سوی دیگر، مردی بر سرزمینی پهناور فرمان میراند که شکوهِ پادشاهیاش چنان بود که دیوارهای قصرش در افسانهها بلندتر از ابرها شده بودند.
نام او سلیمان بود؛ پادشاهی که باد و پرنده و آدمی، همه در قلمرو فرمان او بودند.
اما هیچکدام نمیدانستند که تقدیر، میان دو تاج، قصهای نوشته است که نه سپاهی میتواند آن را فتح کند و نه فاصلهای میتواند از میان ببرد.
سلیمان، پیش از آنکه بلقیس را ببیند، آوازهی خرد و شکوه او را شنیده بود.
گفته بودند زنی است که در میان مردانِ بسیار، تنها بر تخت نشسته و سرزمینش را با تدبیر اداره میکند؛ زنی که تاج بر سر دارد، اما تاج، بزرگتر از اندیشهاش نیست.
و شاید همین بود که دلِ پادشاه را لرزاند.
نه زیباییای که هنوز ندیده بود،
نه ثروتی که نیازی به آن نداشت،
بلکه زنی که برای رسیدن به او، نمیشد تنها با قدرت پادشاهی قدم برداشت.
آنگاه بلقیس به دیدار سلیمان آمد.
وقتی نخستینبار نگاهشان به هم رسید، انگار برای لحظهای، جهان از حرکت ایستاد.
یکی ملکه بود و دیگری پادشاه؛
اما در آن لحظه هیچکدام تاج بر سر نداشتند.
دو انسان بودند،
ایستاده در برابر یکدیگر،
با دو سرزمین پشت سرشان و سرنوشتی که آرامآرام میانشان راه میگشود.
سلیمان دریافت که برخی آدمها را نمیتوان به قلمرو خود آورد؛
باید دلشان را به دست آورد.
و بلقیس فهمید که مردی که روبهرویش ایستاده، تنها صاحبِ تخت و لشکر نیست؛ مردی است که میتواند شکوه یک زن را ببیند، بیآنکه از آن بیم داشته باشد.
پس میانشان چیزی شکل گرفت که از جنس فرمان نبود.
عشق، آهسته آمد؛
مثل باران بر خاکی که مدتها تشنه مانده باشد.
سبا و اورشلیم، که روزی تنها نام دو سرزمین بودند، کمکم در میان مردم با یک قصه شناخته شدند:
قصهی پادشاهی که عاشق ملکهای شد که برایش سر خم نکرد،
و و ملکهای که دل به مردی داد که از او نخواست برای عشق، از شکوه و بزرگیِ خویش دست بکشد.
سرانجام، دو تاج در کنار هم قرار گرفتند.
بلقیس، ملکهی سبا، همسر سلیمان شد؛
و میان دو سرزمین، پیمانی از عشق و خویشاوندی بسته شد.
سالها گذشت و قصر، دیگر فقط صدای قدمهای پادشاه و ملکه را نمیشنید.
روزی صدای خندهی کودکی در راهروهای آن پیچید؛ پسری که از پیوند سلیمان و بلقیس به دنیا آمده بود؛ یادگاری از عشقی که دو جهان را به یکدیگر پیوند زد.
در چشمانش چیزی از شکوه پدر بود و در آرامش نگاهش، چیزی از خرد مادر.
کودکی که آمد تا قصهی عشق آن دو، تنها در میان دیوارهای قصر باقی نماند؛ بلکه در وجود او، ادامهی پیوند دو پادشاهی و دو قلب باشد.
گاهی تقدیر، دو انسان را از دو سوی جهان روبهروی هم مینشاند؛
نه برای آنکه یکی بر دیگری فرمان براند،
بلکه برای آنکه هر دو بفهمند...
بعضی سرزمینها را با لشکر نمیتوان فتح کرد؛
با یک نگاه میتوان.
و بعضی عشقها،
آنقدر بزرگاند که حتی اگر تاریخ نامشان را فراموش کند،
افسانهها قرنها بعد هنوز آنها را به خاطر میآورند.
قصهی سلیمان و بلقیس،
قصهی دو تاج نبود؛
قصهی دو قلب بود
که پیش از آنکه پادشاه و ملکه باشند،
آدمهایی بودند که یکدیگر را پیدا کردند.
#مریم_سلطانی
به یادگار، از هفدهم شهریور ۱۴۰۵
@delshodeegan
میگویند روزگاری، آنگاه که باد فرمانِ پادشاهان را به دورترین سرزمینها میبرد و پرندگان رازهای آدمیان را در گوشِ آسمان زمزمه میکردند، در سرزمینی دور، زنی بر تخت نشسته بود که تاجش از طلا بود و نگاهش از هزاران سپیدهدم روشنتر.
نامش بلقیس بود؛ ملکهی سبا.
و در سوی دیگر، مردی بر سرزمینی پهناور فرمان میراند که شکوهِ پادشاهیاش چنان بود که دیوارهای قصرش در افسانهها بلندتر از ابرها شده بودند.
نام او سلیمان بود؛ پادشاهی که باد و پرنده و آدمی، همه در قلمرو فرمان او بودند.
اما هیچکدام نمیدانستند که تقدیر، میان دو تاج، قصهای نوشته است که نه سپاهی میتواند آن را فتح کند و نه فاصلهای میتواند از میان ببرد.
سلیمان، پیش از آنکه بلقیس را ببیند، آوازهی خرد و شکوه او را شنیده بود.
گفته بودند زنی است که در میان مردانِ بسیار، تنها بر تخت نشسته و سرزمینش را با تدبیر اداره میکند؛ زنی که تاج بر سر دارد، اما تاج، بزرگتر از اندیشهاش نیست.
و شاید همین بود که دلِ پادشاه را لرزاند.
نه زیباییای که هنوز ندیده بود،
نه ثروتی که نیازی به آن نداشت،
بلکه زنی که برای رسیدن به او، نمیشد تنها با قدرت پادشاهی قدم برداشت.
آنگاه بلقیس به دیدار سلیمان آمد.
وقتی نخستینبار نگاهشان به هم رسید، انگار برای لحظهای، جهان از حرکت ایستاد.
یکی ملکه بود و دیگری پادشاه؛
اما در آن لحظه هیچکدام تاج بر سر نداشتند.
دو انسان بودند،
ایستاده در برابر یکدیگر،
با دو سرزمین پشت سرشان و سرنوشتی که آرامآرام میانشان راه میگشود.
سلیمان دریافت که برخی آدمها را نمیتوان به قلمرو خود آورد؛
باید دلشان را به دست آورد.
و بلقیس فهمید که مردی که روبهرویش ایستاده، تنها صاحبِ تخت و لشکر نیست؛ مردی است که میتواند شکوه یک زن را ببیند، بیآنکه از آن بیم داشته باشد.
پس میانشان چیزی شکل گرفت که از جنس فرمان نبود.
عشق، آهسته آمد؛
مثل باران بر خاکی که مدتها تشنه مانده باشد.
سبا و اورشلیم، که روزی تنها نام دو سرزمین بودند، کمکم در میان مردم با یک قصه شناخته شدند:
قصهی پادشاهی که عاشق ملکهای شد که برایش سر خم نکرد،
و و ملکهای که دل به مردی داد که از او نخواست برای عشق، از شکوه و بزرگیِ خویش دست بکشد.
سرانجام، دو تاج در کنار هم قرار گرفتند.
بلقیس، ملکهی سبا، همسر سلیمان شد؛
و میان دو سرزمین، پیمانی از عشق و خویشاوندی بسته شد.
سالها گذشت و قصر، دیگر فقط صدای قدمهای پادشاه و ملکه را نمیشنید.
روزی صدای خندهی کودکی در راهروهای آن پیچید؛ پسری که از پیوند سلیمان و بلقیس به دنیا آمده بود؛ یادگاری از عشقی که دو جهان را به یکدیگر پیوند زد.
در چشمانش چیزی از شکوه پدر بود و در آرامش نگاهش، چیزی از خرد مادر.
کودکی که آمد تا قصهی عشق آن دو، تنها در میان دیوارهای قصر باقی نماند؛ بلکه در وجود او، ادامهی پیوند دو پادشاهی و دو قلب باشد.
گاهی تقدیر، دو انسان را از دو سوی جهان روبهروی هم مینشاند؛
نه برای آنکه یکی بر دیگری فرمان براند،
بلکه برای آنکه هر دو بفهمند...
بعضی سرزمینها را با لشکر نمیتوان فتح کرد؛
با یک نگاه میتوان.
و بعضی عشقها،
آنقدر بزرگاند که حتی اگر تاریخ نامشان را فراموش کند،
افسانهها قرنها بعد هنوز آنها را به خاطر میآورند.
قصهی سلیمان و بلقیس،
قصهی دو تاج نبود؛
قصهی دو قلب بود
که پیش از آنکه پادشاه و ملکه باشند،
آدمهایی بودند که یکدیگر را پیدا کردند.
#مریم_سلطانی
به یادگار، از هفدهم شهریور ۱۴۰۵
@delshodeegan
دلشدگان
🌿🌿🌿 ________________________________ میگویند روزگاری، آنگاه که باد فرمانِ پادشاهان را به دورترین سرزمینها میبرد و پرندگان رازهای آدمیان را در گوشِ آسمان زمزمه میکردند، در سرزمینی دور، زنی بر تخت نشسته بود که تاجش از طلا بود و نگاهش از هزاران سپیدهدم…
💠 توجه :
از طریق ترکیبی از تکنیکهای خودهیپنوتیزم و خوانش اطلاعات آکاشیک (که حافظه تاریخی جهان نامیده میشود)، و همچنین با کمکِ دوستِ عزیزم در فرآیندِ دگرهیپنوتیزم، به داستانی عمیق و منحصر به فرد از زندگی ملکه بلقیس و پادشاه سلیمان (ع) دست یافتهام. این روایت، از اولین آشناییها و حتی پیش از آن، تا لحظهی جدایی و مرگ سلیمان و سرانجامِ بلقیس را در بر میگیرد.
نکته مهم: این قصه، هیچ ارتباطی با منابع تاریخیِ ثبت شده و روایتهای رایجِ سینمایی ندارد؛ تمامِ آن، عصارهای است از آگاهیِ کیهانی که از طریقِ کانالِ آکاشا استخراج شده است.
این دسترسی به اطلاعات، برای کسانی که عمیقاً در حالتِ هیپنوتیزم کوانتومی فرو میروند یا تجربهی دیدنِ رویاهایی از گذشتههای دور و مکانهایی که هرگز در بیداری ندیدهاند را داشتهاند، قابل درکتر خواهد بود. این تجربه، دریچهای است به زمانهای موازی و لایههای پنهانِ آگاهی.💠
از طریق ترکیبی از تکنیکهای خودهیپنوتیزم و خوانش اطلاعات آکاشیک (که حافظه تاریخی جهان نامیده میشود)، و همچنین با کمکِ دوستِ عزیزم در فرآیندِ دگرهیپنوتیزم، به داستانی عمیق و منحصر به فرد از زندگی ملکه بلقیس و پادشاه سلیمان (ع) دست یافتهام. این روایت، از اولین آشناییها و حتی پیش از آن، تا لحظهی جدایی و مرگ سلیمان و سرانجامِ بلقیس را در بر میگیرد.
نکته مهم: این قصه، هیچ ارتباطی با منابع تاریخیِ ثبت شده و روایتهای رایجِ سینمایی ندارد؛ تمامِ آن، عصارهای است از آگاهیِ کیهانی که از طریقِ کانالِ آکاشا استخراج شده است.
این دسترسی به اطلاعات، برای کسانی که عمیقاً در حالتِ هیپنوتیزم کوانتومی فرو میروند یا تجربهی دیدنِ رویاهایی از گذشتههای دور و مکانهایی که هرگز در بیداری ندیدهاند را داشتهاند، قابل درکتر خواهد بود. این تجربه، دریچهای است به زمانهای موازی و لایههای پنهانِ آگاهی.💠
موسیقی All the Things You Are اثر ریچارد کلایدرمن، پیانیست فرانسوی
این موسیقی بازنوازی قطعهی جاز کلاسیک و ماندگار اثر جروم کِرن آهنگساز آمریکایی است که در سال ۱۹۳۹ برای موزیکال «Very Warm for May» با شعری از اسکار همرستاین دوم ساخته شد.
اجرای کلایدرمن با وفاداری به ملودی اصلی و با تکیه بر تکنیکهای لطیفِ پیانویِ مدرن، روایتی آرامبخش و عاشقانه از این شاهکارِ موسیقی ارائه میدهد.
موسیقی بسیار دلنشین، عمیق و سرشار از احساساتِ نوستالژیک
@delshodeegan
این موسیقی بازنوازی قطعهی جاز کلاسیک و ماندگار اثر جروم کِرن آهنگساز آمریکایی است که در سال ۱۹۳۹ برای موزیکال «Very Warm for May» با شعری از اسکار همرستاین دوم ساخته شد.
اجرای کلایدرمن با وفاداری به ملودی اصلی و با تکیه بر تکنیکهای لطیفِ پیانویِ مدرن، روایتی آرامبخش و عاشقانه از این شاهکارِ موسیقی ارائه میدهد.
موسیقی بسیار دلنشین، عمیق و سرشار از احساساتِ نوستالژیک
@delshodeegan
⚛هیپنوتیزم و استخراج آکاشیک
ثبت نام دوره آموزشی جدید از امروز اطلاعات بیشتر ثبت نام 👇
سوالاتونو بپرسید داخل گروه درباره دوره آموزشی هیپنوتیزم کوانتومی ، خط زمان ، اکاشیک و زمانهای موازی و ...
از لینک وارد بشید 👇
https://t.me/+JdvRaSjeJQBkNDRk
🍁درباره دوره آموزشی میتونید بپرسید
اواخر مهرماه کلاس شروع میشه 🍁
و یا خدمات مثل پاکسازی هاله و چاکرا و کارما از انرژی های منفی و لینکها و کتاب اکاشیک و ....
از لینک وارد بشید 👇
https://t.me/+JdvRaSjeJQBkNDRk
🍁درباره دوره آموزشی میتونید بپرسید
اواخر مهرماه کلاس شروع میشه 🍁
و یا خدمات مثل پاکسازی هاله و چاکرا و کارما از انرژی های منفی و لینکها و کتاب اکاشیک و ....