آرشیو دلصدا
156 subscribers
89 photos
11 videos
2.21K files
122 links
Download Telegram
الى الله سفره الى الله
به سوی خدا، سفر به سوی خدا
حسیناه بدمنه حسیناه
ای حسین تو در خونمان جاری هستی
مشیناه دربک مشیناه
قدم گذاشتیم؛ در راه تو قدم گذاشتیم!
الى الله الى الله
به سوی خدا، به سوی خدا
القارات السبعه ضجت
در قاره های هفتگانه غوغا به پا شد
والکربلاء حسین حجت
و به زیارت کربلای حسین شتافتند!
الى الله الى الله
به سوی خدا، به سوی خدا
شراع السفینه.. یمشی بینه.. الکربله راح
بادبان کشتی ما را به سوی کربلا می برد
اعله باب المدینه.. سر لگینه.. ملتقى ارواح
بر دروازه شهر رازی یافتیم؛ میعادگاه جان ها را
ألنه الکره الارضیه.. منو اهل العزوبیه
از جهانیان پرسیدیم اهل جود و کرم کیستند؟
الزیاره الاربعینیه.. تگول الشاهد
زیارت اربعین شهادت می دهد
عراق حسین مد سفره.. من الموصل الى البصره
که عراقِ حسین از موصل تا بصره سفره خدمت گشود
لحد ماتوصل الحضره.. عراقک واحد
از لحظه حرکت تا رسیدن به بارگاه مقدس، عراقِ تو یکپارچه است
الحسین جننه الحسین.. عناوین حبنه عناوین
حسین؛حسین ما را مجنون کرد ... علمداران؛ عشقمان آن علمدارانند
مجانین اعقل مجانین.. بالحسین
دیوانه ایم؛ عاقل ترین دیوانگانِ حسین
نار الکرم للضیف وجّت.. والکربلاء حسین حجّت
آتش مهمان نوازی روشن شد... و همگان به سوی کربلای حسین شتافتند
الى الله.. الى الله
به سوی خدا، به سوی خدا
علمنه بدینه.. ومن بدینه.. نعرف منین
پرچم ما در دستمان بود و آغاز راه را بلد بودیم
یموسم عشگنه.. بیه حصدنه.. خیر الحسین
ای موسم عشقی که در آن عشق حسین را درو کردیم
زرعنه بکل شبر رایه.. حصدنه اجیال مشایه
در هر وجب بیرقی کاشتیم.. و نسل های پیاده رو درو کردیم
قلیله کلمة هوایه.. قلیله هوایه
حتی کلمه «بسیار» هم در برابر ما بسیار اندک است
الحسبنه تتعب عیونه.. مطر مو بشر شافونه
آن که ما را بشمرد چشمانش عاجز می شوند.. ما را نه همچون آدمیان بلکه همچون باران می بینند
عجیبه شلون حسبونه.. مطر مشایه
عجیب است که چگونه ما را که همچون بارانِ پیاده ایم شمردند
شیحسبون خلهم یحسبون ..یزیدون ربعک یزیدون
چه می خواهند بشمارند؟ بگذار بشمارند...افزون می شوند یارانت افزون می شوند
یتعبون والله یتعبون..شیحسبون
خسته می شوند؛ آخر چگونه می خواهند بشمارند
ریح العشگ بالکون عجّت.. والکربلاء حسین حجت
عطر عشق در جهان افشان شد... و عاشقان به زیارت کربلای حسین شتافتند
الى الله.. الى الله
به سوی خدا، به سوی خدا
تشوف المواکب.. عدها واجب.. تخدم الجای
موکب ها را می بینیم که خدمت به زائران را واجب می دانند
ویگلوله فدوه.. اهدیلنه خطوه.. وانته مشای
و می گویند ای زائر قربان تو گردیم! حالا که پیاده خدمت ارباب می روی، قدمی را به ما هدیه کن!
ابو الموکب دعه هوایه ..یرب ارزقنی مشایه
موکب دار بسیار دعا می کرد ...که پروردگارا پیاده روی حسینی را به من روزی بده!
یکض بالشایل الرایه.. ویبوسه بجدمه
و متمسک به زائر پرچمدار می شود و قدمش را می بوسد
العجائب سبعه ندریها.. خدمتک زادت اعلیها
عجایب هفتگانه را می شناختیم و خدمت به تو به آن ها اضافه شد
السبعه اتعجبت بیها.. عجیبه الخدمه
که خدمت عاشقانت تمام عجایب هفتگانه را به شگفت واداشت
الیخدمون کشخه الیخدمون.. ینادون حیهم ینادون
خدمت می کنند زیبا خدمت می کنند... فریاد می زنند شعار «زنده باد» را فریاد می زنند
یسهرون لاجلک یسهرون.. الیخدمون
و از برای تو شب زنده داری می کنند
های الخدم جم عین بجّت.. والکربلاء حسین حجت
خدمت کنندگان تو چه چشم هایی را به گریه انداختند و به زیارت کربلای حسین شتافتند
الى الله.. الى الله
به سوی خدا، به سوی خدا
اجت کل هویه صابئیه والمسیحین
تمام هویت ها آمدند؛ از صائبی تا مسیحی
تشوف الطوائف بالمواقف تعشگ حسین
در موقعیت های مختلف طوایف مختلف را که عشاق حسینند می بینی
تره الازدیه والسنه..مشی لحسین تتعنه
ایزدی ها و سنی ها با وجود مسافت های دراز، راهی می شوند
تشوف بکربله الجنه یسید الجنه
تا در کربلا، آقای بهشت را ببینند
یمجنن بنی آدم.. حسین موحد العالم جف للذله ما سالم
الک نتعنه
ای که تمام آدمیان را مجنون کردی
حسین! ای موحد عالم! ای دستی که برای ذلت و حقارت دراز نشد...
دیانات تزورک دیانات.. کرامات شافت کرامات
تمام آیین ها تو را زیارت می کنند ... آری آن ها کرامت های تو را دیدند
رسالات بدمک رسالات..دیانات
رسالت ها در خون تو جاری ست و دیانت ها
جم طائفه بحبک احتجت.. والکربلاء حسین حجت
چند طایفه به آیین عشق تو گرویدند و به زیارت کربلای حسین شتافتند؟
الى الله.. الى الله
به سوی خدا... به سوی خدا
وبیوم اربعینک.. جف یمینک ینطی للناس
و در روز اربعین تو دست مبارک أیْمنت به مردم می بخشاید
البیرغ یعگده.. العنده شده عنده عباس
آنکه مشکلی دارد گوشه بیرق را گره بزند ... آنکه مشکلی دارد؛ عباس را نیز دارد...
المریض ابابه یتعافه.. والاعمى یشوف اذا شافه
مریض در جوار او شفا می یابد... و کورچشم به جمال عباس بینا می شود
گمر حیرنه بأوصافه.. دخیل ابو فاضل ماهی است که با وجنات و سکناتش ما را حیران کرد
الیحلفه بعمة الساده.. مباشر یاخذ مراده آن کس که او را به عمه سادات قسم بدهد....همان جا به مراد دلش می رسد
تره بروحه الکرم عاده.. نعم یالکافل می دانید که کَرَم، عادت عباس است!... آمدیم؛ گریه کنان به سوی تو آمدیم
اجیناک نبجی اجیناک.. نخیناک نخدم نخیناک از تو حاجتی خواستیم و حاجتمان این بود که ما را به خادمی بپذیری
عرفناک خیمه عرفناک.. واجیناک چرا که تو را خیمه ای برای خود شناختیم و به سوی تو پناه آوردیم
السابع سمه صیحتنه رجّت..والکربلاء حسین حجت فریاد و ضجه ما به آسمان هفتم رسید و همگان به زیارت کربلای حسین شتافتند الى الله.. الى الله به سوی خدا... به سوی خدا
دیروز همه چیز خوب بود
Things were all good yesterday

و سپس شیطان حافظه شما را گرفت
And then the devil took your memory

و اگر امروز به جان خود افتادی
And if you fell to your death today

امیدوارم بهشت ​​محل استراحت شما باشد
I hope that heaven is your resting place

شنیدم که پزشکان سینه ات را درد می کنند
I heard the doctors put your chest in pain

اما پس از آن این می تواند دارو باشد
But then that could've been the medicine

و حالا دوباره روی تخت دراز کشیده ای
And now you're lying in the bed again

در هر صورت من با بقیه اشک می ریزم
Either way, I'll cry with the rest of them
و پدرم به من گفت: «پسرم
And my father told me, "Son

تقصیر او نیست که چهره شما را نمی شناسد
It's not his fault he doesn't know your face

و تو تنها نیستی"
And you're not the only one"

اگرچه مادربزرگم می گفت
Although my grandma used to say

که قبلاً آواز می خواند
That he used to sing
عزیزم مثل دیشب منو تو بغلت بگیر
Darling, hold me in your arms the way you did last night

و ما برای مدتی در اینجا دراز می کشیم، اوه
And we'll lie inside for a little while here, oh

تا زمانی که خورشید طلوع کند می توانم به چشمانت نگاه کنم
I could look into your eyes until the sun comes up

و ما در نور و زندگی و عشق پیچیده ایم
And we're wrapped in light and life and love

لب های بازت را روی لب هایم بگذار و آرام آرام بگذار ببندند
Put your open lips on mine and slowly let them shut

چون آنها برای با هم بودن طراحی شده اند، اوه
For they're designed to be together, oh

با بدن تو در کنار من، قلب های ما یکی می تپد
With your body next to mine, our hearts will beat as one

و ما به آتش کشیده شدیم، ما عشق آتشین هستیم
And we're set alight, we're afire love

عشق، عشق
Love, love
و همه چیز دیروز خوب بود
And things were all good yesterday

اما بعد شیطان نفست را بند آورد
But then the devil took your breath away

و حالا ما در این درد مانده ایم
And now we're left here in the pain

کت و شلوار سیاه، کراوات سیاه، ایستاده زیر باران
Black suit, black tie, standing in the rain

و حالا خانواده من دوباره یکی شده اند
And now my family is one again

منگنه با غریبه ها و یک دوست
Stapled together with the strangers and a friend

به ذهنم رسید، باید آن را با خودکار نقاشی کنم
Came to my mind, I should paint it with a pen

شش ساله، یادم میاد کی
Six years old, I remember when
پدرم به من گفت: پسرم
My father told me, "Son

تقصیر او نیست که چهره شما را نمی شناسد
It's not his fault he doesn't know your face

و تو تنها نیستی"
And you're not the only one"

اگرچه مادربزرگم می گفت
Although my grandma used to say

که قبلاً آواز می خواند
That he used to sing
عزیزم مثل دیشب منو تو بغلت بگیر
Darling, hold me in your arms the way you did last night

و ما برای مدتی در اینجا دراز می کشیم، اوه
And we'll lie inside for a little while here, oh

تا زمانی که خورشید طلوع کند می توانم به چشمانت نگاه کنم
I could look into your eyes until the sun comes up

و ما در نور و زندگی و عشق پیچیده ایم
And we're wrapped in light and life and love

لب های بازت را روی لب هایم بگذار و آرام آرام بگذار ببندند
Put your open lips on mine and slowly let them shut

چون آنها برای با هم بودن طراحی شده اند، اوه
For they're designed to be together, oh

با بدن تو در کنار من، قلب های ما یکی می تپد
With your body next to mine, our hearts will beat as one

و ما به آتش کشیده شدیم، ما عشق آتشین هستیم
And we're set alight, we're afire love
آرشیو دلصدا
دیروز همه چیز خوب بود Things were all good yesterday و سپس شیطان حافظه شما را گرفت And then the devil took your memory و اگر امروز به جان خود افتادی And if you fell to your death today امیدوارم بهشت ​​محل استراحت شما باشد I hope that heaven is your resting…
عشق، عشق
Love, love
عشق، عشق، عشق، عشق را ببینید
See the love, the love, the love, the love

عشق، عشق، عشق، عشق را ببینید
See the love, the love, the love, the love

عشق، عشق، عشق، عشق را ببینید
See the love, the love, the love, the love
و پدرم و تمام خانواده ام
And my father and all of my family

از جای خود برخیزید تا حلولیا بخوانید
Rise from their seats to sing hallelujah

و مادرم و تمام خانواده ام
And my mother and all of my family

از جای خود برخیزید تا حلولیا بخوانید
Rise from their seats to sing hallelujah

و برادرم و تمام خانواده ام
And my brother and all of my family

از جای خود برخیزید تا حلولیا بخوانید
Rise from their seats to sing hallelujah

(و همه برادران و خواهرانم، بله، آه)
(And all my brothers and my sisters, yeah, ah)

و پدرم و تمام خانواده ام
And my father and all of my family

از جای خود برخیزید تا حلولیا بخوانید
Rise from their seats to sing hallelujah
به عشق، عشق، عشق، عشق
To the love, the love, the love, the love

به عشق، عشق، عشق، عشق
To the love, the love, the love, the love

به عشق، عشق، عشق، عشق
To the love, the love, the love, the love
"یه کم آزاد هستی؟
چجوری
بیخیال زمان شدیم
لحظه‌ی بعدی که میادشو حساب نکردیم

چطور ممکنه؟
ما که یه عمرو به تربیت پرنده‌ها گذروندیم
یادمون رفت یه سرپناه دست و پا کنیم

نگران نباش
حالا به من گوش کن
وقت عتاب و سرزنش نیست

میشه دوباره برگردیم؟
بجای اینکه تنها باشی
کنارم باشی و باهم بلند بشیم

یه‌کم آزادی که
بریم یه جای دور قهوه بخوریم؟
باهام یه شوخی جدید کنی
و بذاری بلند بلند بخندم

خیلی سخته
که وقت بشه چیزایی که واسه ما نوشته شده بخونیم
تا به این همه استرس و غصه برسیم

چطور ممکنه؟
ما یه عمرو به تربیت پرنده‌ها گذروندیم
یادمون رفت یه سرپناه دست و پا کنیم

میشناسمت، می‌دونم این روزا سرت شلوغه
خب منم مثل تو ام، فقط
یه سری ماجراهایی پیش خودم دارم که پنهان کردنشون سخته

و از اونجایی که از حالم خبر داری
و می‌تونی دستمو بخونی و بفهمی چه‌مه،
منتظرم تا اونا رو واست بگم

موج دنیا خودخواه و بلنده
فقط تو هستی و من که هنوز دارمت
زندگی با تو زندگیه، حتی اگه فقط یه روز باشه

طوری نیست، هرجور راحتی، ولی شرط می‌بندم
که تو یه روز دَووم میاری و من سال‌ها
چون تو شنا بلد نیستی

نگران نباش
حالا به من گوش کن
وقت عتاب و سرزنش نیست

میشه دوباره برگردیم؟
بجای اینکه تنها باشی
کنارم باشی و باهم پاشیم

یه‌کم آزادی که
بریم یه جای دور قهوه بخوریم؟
باهام یه شوخی جدید کنی
و بذاری بلند بلند بخندم"
ـمتحاسبنیش
منو سرزنش نکن

ـماتحاسبنيش على ذنب عملتو انت ياحبيبی
منو به خاطر گناهی که خودت مرتکب شدی سرزنش نکن عشق من!

-وماتلومنيش طول عمري بخاف اني اجرح يوم احساسك
برای چی منی که همه‌ی عمرم نمیخواستم احساست رو جریحه‌دار کنم ملامت میکنی!

-ماتسيبني اعيش انا رافضه ارجعلك بعد خيانتك ليا مافيش
چرا نمیزاری زندگی خودمو بکنم، بعد از خیانتی که بهم کردی نمیخوام پیش تو برگردم!

-عمري ماشكيت لو حتى ثواني في اخلاصك
منی که یه لحظه به باوفا بودن تو شک نکرده بودم!

-ياما قلت عليك ان انت اناني ما بتفكرش الا في روحك
چقدر به خودم میگفتم که تو آدم خودخواهی هستی و به هیچ کس بجز خودت فکر نمیکنی

-بتقولي عايشلك وانت عايش بس لروحك
به من میگی که بخاطر من زنده ای در حالیکه اینطور نیست

-بانا شفت عليك وكمان بتكدب عيني وجاي تقول حكايات
همه چی واضحه اما تو هنوز به من دروغ میگی و داستان سرهم میکنی

-كل مااقربلك تبعدني عنك مسافات منك لله
هر وقت میخواستم بهت نزدیکتر بشم فاصله ما رو بیشتر میکردی تو رو به خدا واگذار میکنم

-قلبي بيتالم من جوه من اللي انا حاساه
دل من بخاطر کارای تو پر از درد و رنج شده و من غمشو حس میکنم

-ماشيه ومش شايفه قدامي ولا حواليا
میرم! در حالیکه نگاه عاشقی رو پشت سرم و اطرافم نمیبینم

-بقى سهل عليك انك تجرحنى وتظلمني انا هنت عليك
اینکه منو عذاب بدی و بهم ظلم کنی برای تو راحته و برای تو بی‌ارزش شدم

-كان نفسى تجرب احساسى صعب عليه
دوست داشتم این غم و اندوه منو تو هم تجربه کنی،
اما خواستنش برام سخته.
تخيليني
تخيليني بأحلامك وإسمحي لي
وإسمحي لي أخطر ببالك وتشوفيني
تذكري شو قلتي نهار من بعدك مش راح إختار
ثاني يوم طفيتي النار كذبتي وحرقتيني
تخيليني
تخيليني بأحلامك وإسمحي لي
وإسمحي لي أخطر ببالك وتشوفيني
تذكري شو قلتي نهار من بعدك مش راح إختار

عمرك ما بتفرق معك يا قلبي وليش حبيت
روق ما فيها تمنعك كنت إلها واتمنيت
خليك يا قلبي ببقى معك مش هلأ وقتك تروح
ما تلوميني
ما تلوميني ع أحزانك وما تقولي لي
ما تقولي لي قلبي اللي خانك واسمعيني
تذكري إني فليت لما بغدرك حسيت
إبقى حدك شو اتمنيت إنت اللي خسرتيني
ما تلوميني
ما تلوميني ع أحزانك وما تقولي لي
ما تقولي لي قلبي اللي خانك واسمعيني
تذكري إني فليت لما بغدرك حسيت
إبقى حدك شو اتمنيت إنت اللي خسرتيني
عمرك ما بتفرق معك يا قلبي وليش حبيت
روق ما فيها تمنعك كنت إلها واتمنيت
خليك يا قلبي ببقى معك مش هلأ وقت تروح
عمرك ما بتفرق معك
روق ما فيها تمنعك كنت إلها واتمنيت
خليك يا قلبي ببقى معك مش هلأ وقتك تروح
آه مش هلأ وقتك تروح

——————
من را تصور کن
من را در رویاهایت تصور کن و اجازه بده
و اجازه بده از ذهنت عبور کنم و تو مرا ببینی
یادت باشد چه گفتی، یک روز بعد از تو، من انتخاب نخواهم کرد
روز بعد، آتش را خاموش کردی، دروغ گفتی و مرا سوزاندی
من را تصور کن
من را در رویاهایت تصور کن و اجازه بده
و اجازه بده از ذهنت عبور کنم و تو مرا ببینی
یادت باشد چه گفتی، یک روز بعد از تو، من انتخاب نخواهم کرد

زندگی تو برای تو مهم نیست، قلب من، و اینکه چرا دوست داشتی
آرام باش، هیچ چیز مانع تو نیست، من مال او بودم و آرزو می‌کردم
بمان، قلب من، من با تو خواهم بود، اکنون وقت رفتن تو نیست
مرا سرزنش نکن
من را به خاطر غم‌هایت سرزنش نکن و به من نگو
به من نگو ​​که قلبم به تو خیانت کرد و به من گوش کن
یادت باشد که وقتی خیانت تو را احساس کردم، آرزو کردم
در کنارت بمان، چه آرزویی کردم؟ تو کسی هستی که مرا از دست دادی
مرا سرزنش نکن
مرا به خاطر غم‌هایت سرزنش نکن و به من نگو
به من نگو ​​که قلبم به تو خیانت کرد و به حرفم گوش کن
به یاد داشته باش که وقتی خیانت تو را حس کردم، آرزو کردم
کنارت بمان، چه آرزویی کردم؟ تو کسی هستی که مرا از دست دادی
زندگی تو هرگز برای تو فرقی نکرد، قلب من. چرا مرا دوست داشتی؟
هیچ چیز مانع تو نیست. من مال او بودم و آرزو می‌کردم.
بمان، قلب من، من با تو خواهم بود. اکنون وقت رفتن تو نیست.
تو هرگز برای تو فرقی نمی‌کنی.
هیچ چیز مانع تو نیست. من مال او بودم و آرزو می‌کردم.
بمان، قلب من، من با تو خواهم بود. اکنون وقت رفتن تو نیست.
آه، اکنون وقت رفتن تو نیست
ای حسین، ای شهید بزرگ، آمده ام تا با تو راز و نیاز کنم.

 دل پر درد خود را به سوی تو بگشایم. از انقلابیون دروغین گریخته ام.

 از تجار ماده پرست که به اسلحه انقلاب مسلح شده اند بیزارم.

 از کسانی که با خون شهیدان تجارت می کنند، متنفرم.

از این ماکیاول صفتانی که به هیچ ارزش انسانی پای بند نیستند

و همه چیز مردم را، حیات و هستی و شرف خلق را و حتی نام مقدس انقلاب را، فدای مصالح شخصی و اغراض پست مادی خود می کنند، گریزانم …

ای حسین مقدس، روزگار درازی بود که هر انقلابی را مقدس می شمردم

و نام او را به یاد تو توأم می کردم و او را در قلب خود جای می دادم

و به عشق تو او را دوست می داشتم و به قداست تو او را مقدس می شمردم

 و در راه کمک به او از هیچ فداکاری حتی بذل حیات و هستی خود دریغ نمی کردم …

اما تجربه، درست بزرگ و تلخی به من داد که اسلحه و کشتار

 و انقلاب و حتی شهادت، به خودی خود نباید

 مورد احترام و تقدیس قرار گیرد،

 بلکه آن چه مهم است انسانیت، فداکاری در راه آرمان انسان ها،

 غلبه بر خود خواهی و غرور و مصالح پست مادی و ایمان به ارزش های الهی است. مقاومت فلسطینی برای ما به صورت بت درآمده بود

و بی چون و چرا آن را می پذیرفتیم و می پرستیدیم

 و راهش را، کارش را و توجیهاتش را قبول می کردیم.

اما دریافتیم که بیش از هر چیز، انسانیت و ارزش های انسانی و خدایی ارزش دارد

 و هیچ چیز نمی تواند جای آن را بگیرد. باید انسان ساخت،

باید هدف را بر اساس سلسله ارزش ها معین نمود

 و معیار سنجش را فقط و فقط بر مبنای انسانیت و ارزش های خدایی قرار داد.

ای حسین، امروز نیز تو را تقدیس می کنم،

اما تقدیسی عمیق تر و پرشورتر که تا اعماق وجودم و آسمان روحم

 به تو عشق می ورزد و تو را می خواهد و تو را می جوید.

ای حسین، دردمندم، دلشکسته ام و احساس میکنم

 که جز تو و راه تو دارویی دیگر تسکین بخش قلب سوزانم نیست….

ای حسین، من برای زنده ماندن تلاش نمی کنم،

 از مرگ نمی هراسم، به شهادت دل بسته ام و از همه چیز دست شسته ام،

 ولی نمی توانم بپذیرم که ارزش های الهی و حتی قداست انقلاب،

 بازیچه سیاست مداران و تجار ماده پرست شده است.


چمران