Forwarded from برنامه ناشناس
یکی از فامیلا مهمون اومده بود
اتاقم بودم چون ازشون خوشم نمی اومد
یه ده دقیقه ای صداشون نیومد، صدای در حیاط هم اومد
رفتم حال گفتم بلاخره گورشونو گم کردن چندشا
دیدم شوهر عمم میگه نه هنوز اینجاییم
یه حسی داشتم فقط میخواستم زمین بازشه برم زیر
یکی از فامیلا مهمون اومده بود
اتاقم بودم چون ازشون خوشم نمی اومد
یه ده دقیقه ای صداشون نیومد، صدای در حیاط هم اومد
رفتم حال گفتم بلاخره گورشونو گم کردن چندشا
دیدم شوهر عمم میگه نه هنوز اینجاییم
یه حسی داشتم فقط میخواستم زمین بازشه برم زیر
Forwarded from برنامه ناشناس
یه بار رفتم پیتزا فروشی میخواسم سفارش تحویل بگیرم بعد طرف پسر جوون بود منم چادری بودم نتوسنتم درست بفهمم چی میگه بعد فکر کردم گفت شماره کسی که شفارش داده و گوشی دارین و اینا میگه منم بلند گفتم نه گوشیمو نیاوردم😐 تا سه ساعت فک کنم داش میخندید فقط💔😂
یه بار رفتم پیتزا فروشی میخواسم سفارش تحویل بگیرم بعد طرف پسر جوون بود منم چادری بودم نتوسنتم درست بفهمم چی میگه بعد فکر کردم گفت شماره کسی که شفارش داده و گوشی دارین و اینا میگه منم بلند گفتم نه گوشیمو نیاوردم😐 تا سه ساعت فک کنم داش میخندید فقط💔😂
Forwarded from برنامه ناشناس
دوستم عکس داییشو استوری کرد،منم اسکرین گرفتم که نشون خواهرم بدمش
از بیرون اومدم خسته بودم گرفتم خوابیدم،رفته بودن سر گوشیم وناخواسته عکس اون شخص رو استوری کرده بودن
منم صبح بیدار شدم ازدنیا بیخبر وارد واتساپ شدم دیدم عه من که استاتوس دارم!همین که دیدمش قلبم یه لحظه ایستاد،۱۷تاویو خورده بود ومن بی آبرو شدم🙂
من مجرد اون آقاهم مجرد :)
هیچوقت دیگه این کارو نکردم😂
دوستم عکس داییشو استوری کرد،منم اسکرین گرفتم که نشون خواهرم بدمش
از بیرون اومدم خسته بودم گرفتم خوابیدم،رفته بودن سر گوشیم وناخواسته عکس اون شخص رو استوری کرده بودن
منم صبح بیدار شدم ازدنیا بیخبر وارد واتساپ شدم دیدم عه من که استاتوس دارم!همین که دیدمش قلبم یه لحظه ایستاد،۱۷تاویو خورده بود ومن بی آبرو شدم🙂
من مجرد اون آقاهم مجرد :)
هیچوقت دیگه این کارو نکردم😂
Forwarded from برنامه ناشناس
رفته بودم یک همایشی برای سخنرانی
نوبت به من که شد رفتم پشت جایگاه برای ایراد سخنرانی، دیدم میکروفن خیلی بالاست با خنده گفتم قد زرافه هم نمیرسه 😊
(اخه قد خودمم نسبتا بلنده )
یهو یکی از ردیف اول گفت زرافه منم
اینجا نشستم .....
نگو سخنران قبلی ایشون بودند 😵💫
دیگه جمعیت رو نمیشد جمع کرد ...
با ی لبخندی گفتم البته قد بلندم واقعا نعمته .... چی میگفتم
رفته بودم یک همایشی برای سخنرانی
نوبت به من که شد رفتم پشت جایگاه برای ایراد سخنرانی، دیدم میکروفن خیلی بالاست با خنده گفتم قد زرافه هم نمیرسه 😊
(اخه قد خودمم نسبتا بلنده )
یهو یکی از ردیف اول گفت زرافه منم
اینجا نشستم .....
نگو سخنران قبلی ایشون بودند 😵💫
دیگه جمعیت رو نمیشد جمع کرد ...
با ی لبخندی گفتم البته قد بلندم واقعا نعمته .... چی میگفتم
Forwarded from برنامه ناشناس
مسیول هئیت خواهران بودم تو دانشگاه و همه کادر آقایون ورودی و به شدت به دستوراتم گوش میدادن بنده های خدا فکر میکردن من خیلی باتجربه ام و اشتباه نمیگم ی روز مونده به محرم مسجد رو آماده میکردیم با هزینه های خودمون که گفتن مسئول نهاد رهبری اومده سمت پسرا و رفته منم عصبانی که پسرا چرا نگفتن حاج آقا بودجه بده دوان دوان رفتم بیرون داشتم داد و بیداد میکردم که یکی از آقایون اومد کنارم ایستاد گفت ببخشید خانم شما کفش دوست مارو پوشیدی
نگاه کردیم دیدم بله منه ریزه میزه با ی کفش مردونه ایستادم
اون آقا ی دمپایی پلاستیکی آبی گذاشته بود کنارم خیلی ریلکس کفش برادر بزرگوار رو در آوردم و با روی گرفته و درحال صحبت دمپایی آبی پوشیدم
مسیول هئیت خواهران بودم تو دانشگاه و همه کادر آقایون ورودی و به شدت به دستوراتم گوش میدادن بنده های خدا فکر میکردن من خیلی باتجربه ام و اشتباه نمیگم ی روز مونده به محرم مسجد رو آماده میکردیم با هزینه های خودمون که گفتن مسئول نهاد رهبری اومده سمت پسرا و رفته منم عصبانی که پسرا چرا نگفتن حاج آقا بودجه بده دوان دوان رفتم بیرون داشتم داد و بیداد میکردم که یکی از آقایون اومد کنارم ایستاد گفت ببخشید خانم شما کفش دوست مارو پوشیدی
نگاه کردیم دیدم بله منه ریزه میزه با ی کفش مردونه ایستادم
اون آقا ی دمپایی پلاستیکی آبی گذاشته بود کنارم خیلی ریلکس کفش برادر بزرگوار رو در آوردم و با روی گرفته و درحال صحبت دمپایی آبی پوشیدم
Forwarded from برنامه ناشناس
سلام
صداتون چقد قشنگه🥰
یه بار ادای صدای یه نفر+حرکاتش رو در اورده بودم بعد میخواستم ازشون حلالت بطلبم گفته بود باید دوباره جلوی خودم ادام رو در بیاره 🥲
ولی شما خیلی بخندید😁
سلام
صداتون چقد قشنگه🥰
یه بار ادای صدای یه نفر+حرکاتش رو در اورده بودم بعد میخواستم ازشون حلالت بطلبم گفته بود باید دوباره جلوی خودم ادام رو در بیاره 🥲
ولی شما خیلی بخندید😁
Forwarded from برنامه ناشناس
پشت کنکوری بودم داشتم می رفتم کتابخونه که درس بخونم از قضا برف هم باریده بود و زمین مثل آینه شده بود همون جا خوردم زمین یه خانم هم داشت نگام می کرد واسه اینکه ضایع نشم بهش گفتم حرکت رو داشتی؟؟؟ خانمه از خنده نمی دونست چطور از کنار رد بشه و بره 😁😂
پشت کنکوری بودم داشتم می رفتم کتابخونه که درس بخونم از قضا برف هم باریده بود و زمین مثل آینه شده بود همون جا خوردم زمین یه خانم هم داشت نگام می کرد واسه اینکه ضایع نشم بهش گفتم حرکت رو داشتی؟؟؟ خانمه از خنده نمی دونست چطور از کنار رد بشه و بره 😁😂
Forwarded from دلصدا
آرشیو دلصدا
پشت کنکوری بودم داشتم می رفتم کتابخونه که درس بخونم از قضا برف هم باریده بود و زمین مثل آینه شده بود همون جا خوردم زمین یه خانم هم داشت نگام می کرد واسه اینکه ضایع نشم بهش گفتم حرکت رو داشتی؟؟؟ خانمه…
این دیگه خدایی یه جوک بود ما بچه بودیم تعریف میکردن:)
Forwarded from برنامه ناشناس
وقتی بود که با خاستگارم مراحل مشاوره قبل ازدواج رو میگذروندیم یه خریدی برام پیش اومد و من رفتم کارت بکشم و بجای ۱۹ هزارتومن، ۱ملیون ۹۰۰ کارت کشیدم و آبروم رف اون بنده خدام رفت ک پول رو جابجا کنه هنوز ک هنوزه از کارت کشیدن میترسم ....
وقتی بود که با خاستگارم مراحل مشاوره قبل ازدواج رو میگذروندیم یه خریدی برام پیش اومد و من رفتم کارت بکشم و بجای ۱۹ هزارتومن، ۱ملیون ۹۰۰ کارت کشیدم و آبروم رف اون بنده خدام رفت ک پول رو جابجا کنه هنوز ک هنوزه از کارت کشیدن میترسم ....
Forwarded from دلصدا
این خاطرات نشون میده
شوهر هست ولی کم است و دخترا هول میشن وقتی براشون خواستگار میاد:))))
شوهر هست ولی کم است و دخترا هول میشن وقتی براشون خواستگار میاد:))))
Forwarded from برنامه ناشناس
سلام
خوبین ،
خونه ما و خونه عمو کوچیکم کنار همدیگه است و هر دو ویلایی عه تقریبا مثل همدیگه است ،
و پلاک خونه ها ۱۷ و ۱۸ هست ..
عموی من ۳تا دختر داره که تقریبا همسن و سالیم
و من تک دخترم و تک فرزندم☺️😀
یکی از همکلاسی هام خواستگارم شد
و یک روز با خونه مون تماس گرفتن و با مادرم صحبت کردن ، قرار شد همراه مادر و خواهر و خاله شون بیان خونه مون که مادر ها باهم آشنا بشن ،
ساعت ۶ غروب .😂 هیچ وقت یادم نمیره اون ساعتِ لعنتی و...
ما هعییی منتظر موندیم ، موندیم ،نیومدن
ساعت ۶.۳۰ رد شد .😂
آقا پسر تا حدودی آدرس و میدونست اما پلاک و نه ،
از قضا مادرشم آدرس و گم کرده بود ...
خلاصه سرتونو درد نیارم ..
رفتن خونه عموم برا خواستگاری 😂
زنعموم هنگ بود کلا..😂 اجازه داده بود برن داخل و صحبت کردن
زنعموم میگفت خب فک کردم خواستگار یهویی اومده 😂😂
تا مادر پسر اصرار که پسرم گفته تک دختره شما مگه یه دونه بچه ندارید کلا ،؟
زنعموم گفته نه من ۴ تا بچه دارم ۳ تا دختر یه پسر 😂
خلاصه دوزای زنعموم میوفته و سریع زنگ زد به مامانم 😂😂😂
مادرمو و ززنعموم خیلی باهم رفیقن و خوب در کل ، مامانم هم خنده اش گرفته بود هم عصبی بود در کل از این اتفاق که دیر کردن😂
عموم گفت بیاید اینور دیگه نمیخوام بیان خونه شما 😂
خلاصه که عموم همونجا جواب منفی داد به مادر پسر خداروشکر به جای پدرم 😂😂😂 چون خوشش نیومد و کلا به ازدواج نرسید خداروشکر..
در کل خاطره جالب و سوژه ای شد ، و نقل و نبات مهمونیام در خاندان 😂
درسته سوتی من نبود و یکی دیگه بود ولی خدایییی حیف بود تعریف نکنم ...
ولی شاید باورتون نشه که این قضیه ادامه داره ،اشتباهی زنگ ها رو میزنن 😂
ببخشید که طولانی شد ،
امیدوارم همیشه دلتون شاد باشه آقا احمد علی ، وهیچ وقت غصه نباشه تو دلتون 🌸🌱
روح مادربزرگ هم در آرامش 🌱🌸
سلام
خوبین ،
خونه ما و خونه عمو کوچیکم کنار همدیگه است و هر دو ویلایی عه تقریبا مثل همدیگه است ،
و پلاک خونه ها ۱۷ و ۱۸ هست ..
عموی من ۳تا دختر داره که تقریبا همسن و سالیم
و من تک دخترم و تک فرزندم☺️😀
یکی از همکلاسی هام خواستگارم شد
و یک روز با خونه مون تماس گرفتن و با مادرم صحبت کردن ، قرار شد همراه مادر و خواهر و خاله شون بیان خونه مون که مادر ها باهم آشنا بشن ،
ساعت ۶ غروب .😂 هیچ وقت یادم نمیره اون ساعتِ لعنتی و...
ما هعییی منتظر موندیم ، موندیم ،نیومدن
ساعت ۶.۳۰ رد شد .😂
آقا پسر تا حدودی آدرس و میدونست اما پلاک و نه ،
از قضا مادرشم آدرس و گم کرده بود ...
خلاصه سرتونو درد نیارم ..
رفتن خونه عموم برا خواستگاری 😂
زنعموم هنگ بود کلا..😂 اجازه داده بود برن داخل و صحبت کردن
زنعموم میگفت خب فک کردم خواستگار یهویی اومده 😂😂
تا مادر پسر اصرار که پسرم گفته تک دختره شما مگه یه دونه بچه ندارید کلا ،؟
زنعموم گفته نه من ۴ تا بچه دارم ۳ تا دختر یه پسر 😂
خلاصه دوزای زنعموم میوفته و سریع زنگ زد به مامانم 😂😂😂
مادرمو و ززنعموم خیلی باهم رفیقن و خوب در کل ، مامانم هم خنده اش گرفته بود هم عصبی بود در کل از این اتفاق که دیر کردن😂
عموم گفت بیاید اینور دیگه نمیخوام بیان خونه شما 😂
خلاصه که عموم همونجا جواب منفی داد به مادر پسر خداروشکر به جای پدرم 😂😂😂 چون خوشش نیومد و کلا به ازدواج نرسید خداروشکر..
در کل خاطره جالب و سوژه ای شد ، و نقل و نبات مهمونیام در خاندان 😂
درسته سوتی من نبود و یکی دیگه بود ولی خدایییی حیف بود تعریف نکنم ...
ولی شاید باورتون نشه که این قضیه ادامه داره ،اشتباهی زنگ ها رو میزنن 😂
ببخشید که طولانی شد ،
امیدوارم همیشه دلتون شاد باشه آقا احمد علی ، وهیچ وقت غصه نباشه تو دلتون 🌸🌱
روح مادربزرگ هم در آرامش 🌱🌸
Forwarded from برنامه ناشناس
با همسرم بحثم شده بود
تو اعصاب خوردی میخواستم برای بچم که بغلش بود پیشبند ببندم
بستم دور گردن خودش
با همسرم بحثم شده بود
تو اعصاب خوردی میخواستم برای بچم که بغلش بود پیشبند ببندم
بستم دور گردن خودش
Forwarded from برنامه ناشناس
صدای در پارکینگو شنیدم و گفتم ایول مامانم اومد میرم جلو در ، اومد بالا میپرم جلوش اذیتش کنم💔😂
بعد صدای پاشو شنیدم که از راه پله اومد بالا به جلو در که رسید پریدم جلوش گفتم پِخخخخخخ ، دیدم بله دختر همسایهست که حتی بهش سلامم نمیکنم ، بدتر از همه این بود که دختره اصن نترسید ولی من از شدت خجالت و خنده پاره پوره دویدم سمت اتاقم:)
صدای در پارکینگو شنیدم و گفتم ایول مامانم اومد میرم جلو در ، اومد بالا میپرم جلوش اذیتش کنم💔😂
بعد صدای پاشو شنیدم که از راه پله اومد بالا به جلو در که رسید پریدم جلوش گفتم پِخخخخخخ ، دیدم بله دختر همسایهست که حتی بهش سلامم نمیکنم ، بدتر از همه این بود که دختره اصن نترسید ولی من از شدت خجالت و خنده پاره پوره دویدم سمت اتاقم:)
Forwarded from برنامه ناشناس
ماه محرم بود لباسام سراپا مشکی
رفتم کلاس برگشتم خونه موهام بلند باز کردم کلیپسو خسته بودم خوابم برد .
چشام ضعیف بود
مامانم اتاقش کنار اتاقم بود با خواهرم اتاق بغلی بودن
از خستگی نفهمیدم کی خوابم برد
یهو صدای مامانم و خواهرم اومد نمیفهمیدم چی میگن
گیج بودم از اتاق اومدم بیرون با همون موهای باز و بهم ریخته چشامم ضعیف تو خوابم که بودم دیدم یکی تو آشپزخونه رو به ماشین لباسشویی ایستاده
اسم داداشمو صدا کردم ببین مامان چی میگه
یه نگاه کرد سریع برگشت
بعد بیشتر از ده بار صداش کردم جواب نداد
گفتم با دیوار حرف میزنم ؟
بازم واکنش نداشت
ترسیدم 😐
رفتم جلو
فهمیدم تعمیر کاره برای تنظیمات لباسشویی
برادرم نیست
استغفرالله من با اون وضعیت
رفتم تو اتاق تا نرفت بیرون نیومدم
ماه محرم بود لباسام سراپا مشکی
رفتم کلاس برگشتم خونه موهام بلند باز کردم کلیپسو خسته بودم خوابم برد .
چشام ضعیف بود
مامانم اتاقش کنار اتاقم بود با خواهرم اتاق بغلی بودن
از خستگی نفهمیدم کی خوابم برد
یهو صدای مامانم و خواهرم اومد نمیفهمیدم چی میگن
گیج بودم از اتاق اومدم بیرون با همون موهای باز و بهم ریخته چشامم ضعیف تو خوابم که بودم دیدم یکی تو آشپزخونه رو به ماشین لباسشویی ایستاده
اسم داداشمو صدا کردم ببین مامان چی میگه
یه نگاه کرد سریع برگشت
بعد بیشتر از ده بار صداش کردم جواب نداد
گفتم با دیوار حرف میزنم ؟
بازم واکنش نداشت
ترسیدم 😐
رفتم جلو
فهمیدم تعمیر کاره برای تنظیمات لباسشویی
برادرم نیست
استغفرالله من با اون وضعیت
رفتم تو اتاق تا نرفت بیرون نیومدم
Forwarded from برنامه ناشناس
سلام...
ماشالا اینقدر زیاده نمیدونم بدترینش چی بوده (:
ولی اخیرش:
با دوتا از دوستام سوار اسنپ شدیم و به راننده گفتم چنددقیقه صبر کنید یکی دیگه از دوستام برسه...
دوستم زنگ زد گفت، کجایین؟
گفتم ما سوار یه سمند سفید شدیم... سمند سفیدا...[تاکید بیشتر:]سفیییید...
راننده بنده خدا دو سه دقیقه با خودش کلنجار میرفت، آخرش گفت: خانم ببخشیدا ولی ماشین من نوک مدادیه ((((: ، کات
ترکیدن دوستام (: ، کات
تلاقی نگاه من از آینه به رنگ ماشین ، کات
پ.ن: صندلی جلو نشسته بودم 😂
سلام...
ماشالا اینقدر زیاده نمیدونم بدترینش چی بوده (:
ولی اخیرش:
با دوتا از دوستام سوار اسنپ شدیم و به راننده گفتم چنددقیقه صبر کنید یکی دیگه از دوستام برسه...
دوستم زنگ زد گفت، کجایین؟
گفتم ما سوار یه سمند سفید شدیم... سمند سفیدا...[تاکید بیشتر:]سفیییید...
راننده بنده خدا دو سه دقیقه با خودش کلنجار میرفت، آخرش گفت: خانم ببخشیدا ولی ماشین من نوک مدادیه ((((: ، کات
ترکیدن دوستام (: ، کات
تلاقی نگاه من از آینه به رنگ ماشین ، کات
پ.ن: صندلی جلو نشسته بودم 😂
Forwarded from برنامه ناشناس
قرار بود شوهر خواهرم بیاد خونمون، همه نشسته بودن منتظر .
آیفون خونه به صدا در اومد ، منم تو دوران سنی ( خوشمزه) به سر میبردم.
یهو آیفونو برداشتم گفتم کیه؟!! ما خونه نیستیم :)))
دامادمون که نبود هیچ، تاسیسات بود اومده بود پریز برقای ساختمانو درست کنه
اون لحظه من:)
بابام :///
قرار بود شوهر خواهرم بیاد خونمون، همه نشسته بودن منتظر .
آیفون خونه به صدا در اومد ، منم تو دوران سنی ( خوشمزه) به سر میبردم.
یهو آیفونو برداشتم گفتم کیه؟!! ما خونه نیستیم :)))
دامادمون که نبود هیچ، تاسیسات بود اومده بود پریز برقای ساختمانو درست کنه
اون لحظه من:)
بابام :///
Forwarded from برنامه ناشناس
پیام تست انجام کاری رو که استادمون گفت بفرستیم برا چند نفر(اون چند نفر مشخص شده بودن) و بعد نتیجه شو براش بفرستیم اشتباهی برا همه فرستادم.
حتی شما😑😂🤌🏻
جوابایی که گرفتم خیلی خنده دار بود ولی شدت خجالت اجازهی خنده نمیداد....
پیام تست انجام کاری رو که استادمون گفت بفرستیم برا چند نفر(اون چند نفر مشخص شده بودن) و بعد نتیجه شو براش بفرستیم اشتباهی برا همه فرستادم.
حتی شما😑😂🤌🏻
جوابایی که گرفتم خیلی خنده دار بود ولی شدت خجالت اجازهی خنده نمیداد....
Forwarded from برنامه ناشناس
عرض به خدمت شما که
یه اشتباه رایجی که تقریبا بین تمام تازه متاهل ها رخ میده ...
من مادر خانوممو با خانومم اشتباه گرفتم 😐🤦🏻♂️
اون لحظهای متوجهی اشتباه میشی هزاران بار تقدیم شما باد 😑
عرض به خدمت شما که
یه اشتباه رایجی که تقریبا بین تمام تازه متاهل ها رخ میده ...
من مادر خانوممو با خانومم اشتباه گرفتم 😐🤦🏻♂️
اون لحظهای متوجهی اشتباه میشی هزاران بار تقدیم شما باد 😑
Forwarded from برنامه ناشناس
۷ ساله بودم
مامانبزرگم خونمون بود
ایشون رفتن اتاق بخوابن
من هی چندبار رفتم توی اتاق و برگشتم
مدتی که گذشت و مامانبزرگم بیدار شد و از اتاق اومد بیرون مامانم به مامان بزرگم گفتن خوب خوابیدی؟!
مامان بزرگم گفتن نه زانوهام درد میکردن نتونستم بخوابم
یهو من بدون اینکه معنی جمله رو بدونم و انگار که یکی دیگه این حرف رو زده باشه برگشتم گفتم
نه اتفاقا شبیه خرس خوابیده بودید ..
وی دیگه اون ادم سابق نشد
و با بیست و چند سال سن هنوزم این داستان رو میگن و من آب میشم از خجالت💔🔪🤦🏻♀️
۷ ساله بودم
مامانبزرگم خونمون بود
ایشون رفتن اتاق بخوابن
من هی چندبار رفتم توی اتاق و برگشتم
مدتی که گذشت و مامانبزرگم بیدار شد و از اتاق اومد بیرون مامانم به مامان بزرگم گفتن خوب خوابیدی؟!
مامان بزرگم گفتن نه زانوهام درد میکردن نتونستم بخوابم
یهو من بدون اینکه معنی جمله رو بدونم و انگار که یکی دیگه این حرف رو زده باشه برگشتم گفتم
نه اتفاقا شبیه خرس خوابیده بودید ..
وی دیگه اون ادم سابق نشد
و با بیست و چند سال سن هنوزم این داستان رو میگن و من آب میشم از خجالت💔🔪🤦🏻♀️