Dl'nfr ֶָ֢ پک استیکر pinned «میخوام پروموت هارو بزارم لطفا از الان به بعد دیگه فور نکنید💋»
Forwarded from rıkı ' s vortex پـك نيـكي 🆕
Forwarded from rıkı ' s vortex پـك نيـكي 🆕
rıkı ' s vortex پـك نيـكي 🆕
🦯
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from rıkı ' s vortex پـك نيـكي 🆕
Forwarded from rıkı ' s vortex پـك نيـكي 🆕
rıkı ' s vortex پـك نيـكي 🆕
📞
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from ㅤ𝗁𝗈𝗍𝗆𝖺𝗇 🔞 " 𝗌𝗆𝗎𝗍 𝗍𝗂𝗆𝖾 "ㅤ
ㅤㅤㅤㅤㅤ𝖸𝗈𝗎𝗋 𝖾𝗆𝖻𝗋𝖺𝖼𝖾 𝗂𝗌
ㅤㅤㅤ 𝗍𝗁𝖾 𝗁𝖾𝗅𝗅 𝖨'𝖽 𝗇𝖾𝗏𝖾𝗋 𝖾𝗌𝖼𝖺𝗉𝖾
ㅤㅤㅤ 𝗍𝗁𝖾 𝗁𝖾𝗅𝗅 𝖨'𝖽 𝗇𝖾𝗏𝖾𝗋 𝖾𝗌𝖼𝖺𝗉𝖾
Forwarded from ㅤ𝗁𝗈𝗍𝗆𝖺𝗇 🔞 " 𝗌𝗆𝗎𝗍 𝗍𝗂𝗆𝖾 "ㅤ
(Горячий мужчина)ㅤ: 🪻
𝖿*𝖼𝗄𝗂𝗇𝗀 𝗁𝗈𝗍 ﹫𝗉𝖺𝖼𝗄 𝗃𝗎𝗌𝗍 𝟦 𝗎𝗋 𝗇𝖾𝖾𝖽
𝖿*𝖼𝗄𝗂𝗇𝗀 𝗁𝗈𝗍 ﹫𝗉𝖺𝖼𝗄 𝗃𝗎𝗌𝗍 𝟦 𝗎𝗋 𝗇𝖾𝖾𝖽
Forwarded from ㅤ𝗁𝗈𝗍𝗆𝖺𝗇 🔞 " 𝗌𝗆𝗎𝗍 𝗍𝗂𝗆𝖾 "ㅤ
ㅤ𝗁𝗈𝗍𝗆𝖺𝗇 🔞 " 𝗌𝗆𝗎𝗍 𝗍𝗂𝗆𝖾 "ㅤ
(Горячий мужчина)ㅤ: 🪻 𝖿*𝖼𝗄𝗂𝗇𝗀 𝗁𝗈𝗍 ﹫𝗉𝖺𝖼𝗄 𝗃𝗎𝗌𝗍 𝟦 𝗎𝗋 𝗇𝖾𝖾𝖽
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from ‹ Lee Junyoung ٫D12
Forwarded from ‹ Lee Junyoung ٫D12
‹ Lee Junyoung ٫D12
俊英 's era ! #RebornRookie ៸ 🎬 ╳× ﹙🦊﹚ Puppy grandpa
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from ◟𝖲𝖶𝖠𝖭 پــک
𝀠 #VictoriaPedretti 𝃛 𝛵𝗁𝖾𝗆𝖾
، 🎱 𝖬𝗈𝗋𝖾 𝗂𝗇 𝒮𝗐𝖺𝗇 𝂅 Nit
Interview ,
، 🎱 𝖬𝗈𝗋𝖾 𝗂𝗇 𝒮𝗐𝖺𝗇 𝂅
Forwarded from ◟𝖲𝖶𝖠𝖭 پــک
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from ◟𝖲𝖶𝖠𝖭 پــک
𝀠 #AaronPaul 𝃛 𝛵𝗁𝖾𝗆𝖾
، 🕶 𝖬𝗈𝗋𝖾 𝗂𝗇 𝒮𝗐𝖺𝗇 𝂅 NIT
Breaking Bad ,
، 🕶 𝖬𝗈𝗋𝖾 𝗂𝗇 𝒮𝗐𝖺𝗇 𝂅
Forwarded from ◟𝖲𝖶𝖠𝖭 پــک
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from 𝗄𝗐𝖺𝗇𝗀𝗂𝖾 𝗓𝗈𝗇𝖾
𝗒𝗈𝗎𝗇𝗀 𝗄𝗐𝖺𝗇𝗀 씨 #𝗄𝖽𝗋𝖺𝗆𝖺
𝗍𝗋𝗂𝗀𝗀𝖾𝗋 🔍 𝟢𝟥 𝖾𝗉.
𝗍𝗋𝗂𝗀𝗀𝖾𝗋 🔍 𝟢𝟥 𝖾𝗉.
Forwarded from 𝐀𝗅𝗂𝗏𝖾 𝗂𝗇 𝐒𝗂𝗅𝖾𝗇𝖼𝖾
درک نخواستم، تعریف و تمجید نخواستم؛ آغوش نخواستم، محبت نخواستم؛ عشق را هم دیگر نمیخواهم…
تنها چیزی که در جستوجویش هستم، مرگ است؛ زیرا مرگ را تنها مرهم زخمهایی میدانم که سالهاست در جانم ریشه دواندهاند.
اشکهایم دیگر تابِ سنگینی این درد را ندارند. قلبم میلرزد و هر بار که به مرگ فکر میکنم، لبخندی بر لبانم مینشیند که تمام وجودم را به لرزه میاندازد.
نمیدانم این لرزش از ترس است یا از رضایت؛ هر چه که هست، واژهها از توصیفش عاجزند.
نمیخواستم همچون پروانهای باشم که شیفتهی نور شمعی سوزان میشود و سرانجام در آتش آن جان میدهد.
من میخواستم زندگی کنم…
آنگونه که رویایی برای ساختن داشته باشم، آرزویی برای رسیدن و قلبی که زیر بار اندوه خم نشده باشد؛ ذهنی که در آشوب احساسات غرق نباشد.
اما سرنوشت با من چه کرد؟ با ما چه کرد؟
ما تنها جوانانی بودیم که در میان سالهای نومیدی، هنوز کورسویی از امید را در سینه حفظ کرده بودیم.
اما در پایان چه شد؟بزرگتر شدیم…
و همراه با بزرگ شدنمان، زخمها نیز عمیقتر شدند.
سختیها چون سایهای سمج در زندگیمان ماندند،مهر را از ما گرفتند،بر روحمان لکههای سیاه نشاندند و جهانمان را از پلیدی انباشته کردند؛تا جایی که پاکی، آرام آرام از برابر چشمانمان محو شد.
روزی به دنبال آغوش و محبت بودیم،اما خود را در میان افسردگی، خشم و تنهایی یافتیم.
و اکنون،خشم و نفرت تنها احساساتی هستند که در رگهایم جریان دارند.
از من انتظار نداشته باش انسان خوبی باشم.
اگر انسانیت حقیقتاً وجود داشت،سرنوشت ما به اینجا ختم نمیشد.
پایان راه، مرگ بود؛ اما تراژدی واقعی ما از همان لحظه آغاز شد که چشم در مکانی گشودیم
که هرگز جای زندگی کردن نبود.