با دمپایی دویدن در زمینِ اقتصاد
گفت: همۀ چیزی که الان نیاز دارم پوله. هیچ وقت تا این اندازه به پول نیاز نداشتم.
هیچ موقع هم فکر نکرده بودم که پول در آوردن میتونه سختتر از چیزی بشه که بلدم. من همیشه کار کردم، همیشه هم دستم به دهنم رسیده و کاملاً در نموندم
. یعنی اینطوری نبوده که نداشته باشم. امّا هیچ وقت اینقدر بهش نیاز نداشتم و اینقدر درآوردنش سخت نشده بود. میدونی از چی میترسم؟ از اینکه نتونم اونقدری که لازم دارم پول در بیارم.
امّا بیشتر از اون، از این میترسم که همۀ زندگیم درگیر پول در آوردن بشه. مدلی که من هستم این نیست. من ذهنمو برای چیزهای دیگه هم لازم دارم.
راستش یک ترس دیگه هم دارم، اینکه پول در آوردن باعث بشه کسی بشم که نمیخوام؛ یعنی یک جورایی از اینی که هستیم بیام پایین و کیفیتم رو از دست بدم.
این روزا، این روزای مزخرفِ تعلیق همه چیز، این روزایی که اصلاً معلوم نیست کار به کجا میرسه و من دیگه عادت کردم بدترین سناریو رو در نظر بگیرم که بتونم از خودم مراقبت کنم، پول در آوردن شده اولویت اصلیم.
شاید این وضعیت هُلم بده و کارهای جالبی بکنم. شاید اصلاً بتونم رابطهام رو با پول تغییر بدم و یک جور دیگه بازی کنم. امّا شایدم اونی بشم که نمیخوام. میدونی شبیه کیام؟
شبیه کسی که با دمپایی و پیژامه، داشته باغچههای توی کوچه رو آب میداده ولی یکهو افتاده وسطِ یک مسابقه دو عجیب و غریب که اگر واستی یکی با تیر میزدندت؛ از این عقب نمون، از اون عقب نمون، از جمع جدا نیفت، وانتسا، بدو، سریع بدو. امّا آخه با دمپایی؟
اصلاً من که داشتم برای خودم باغچۀ دمِ درو آب میدادم. اینجا چه کار میکنم؟
روایتاش خیلی صادقانه و عمیق بود. مثل همیشه دردش را پیچیده بود لای سؤال و شوخی تا زهرش را بگیرد.
امّا روایتش زهر داشت، غم داشت، ترس داشت و تنها یک روایت از میلیونها روایتِ دردناک مشابه این روزها بود. اینکه من چه گفتم و او چه گفت، طولانی است.
آخرش هر دو کمی آرامتر بودیم امّا سهمی از دلشوره برای هر دوی ما مانده بود. از آن موقع به این فکر میکنم که نسبت ما با همه چیز از جمله پول و تجربههای زندگی دارد تغییر میکند.
حالا در این شرایط دیگر با دمپایی دویدن به تجربۀ هر روزه همۀ ما تبدیل شده است.
روانشناس و دکتری فلسفه
گفت: همۀ چیزی که الان نیاز دارم پوله. هیچ وقت تا این اندازه به پول نیاز نداشتم.
هیچ موقع هم فکر نکرده بودم که پول در آوردن میتونه سختتر از چیزی بشه که بلدم. من همیشه کار کردم، همیشه هم دستم به دهنم رسیده و کاملاً در نموندم
. یعنی اینطوری نبوده که نداشته باشم. امّا هیچ وقت اینقدر بهش نیاز نداشتم و اینقدر درآوردنش سخت نشده بود. میدونی از چی میترسم؟ از اینکه نتونم اونقدری که لازم دارم پول در بیارم.
امّا بیشتر از اون، از این میترسم که همۀ زندگیم درگیر پول در آوردن بشه. مدلی که من هستم این نیست. من ذهنمو برای چیزهای دیگه هم لازم دارم.
راستش یک ترس دیگه هم دارم، اینکه پول در آوردن باعث بشه کسی بشم که نمیخوام؛ یعنی یک جورایی از اینی که هستیم بیام پایین و کیفیتم رو از دست بدم.
این روزا، این روزای مزخرفِ تعلیق همه چیز، این روزایی که اصلاً معلوم نیست کار به کجا میرسه و من دیگه عادت کردم بدترین سناریو رو در نظر بگیرم که بتونم از خودم مراقبت کنم، پول در آوردن شده اولویت اصلیم.
شاید این وضعیت هُلم بده و کارهای جالبی بکنم. شاید اصلاً بتونم رابطهام رو با پول تغییر بدم و یک جور دیگه بازی کنم. امّا شایدم اونی بشم که نمیخوام. میدونی شبیه کیام؟
شبیه کسی که با دمپایی و پیژامه، داشته باغچههای توی کوچه رو آب میداده ولی یکهو افتاده وسطِ یک مسابقه دو عجیب و غریب که اگر واستی یکی با تیر میزدندت؛ از این عقب نمون، از اون عقب نمون، از جمع جدا نیفت، وانتسا، بدو، سریع بدو. امّا آخه با دمپایی؟
اصلاً من که داشتم برای خودم باغچۀ دمِ درو آب میدادم. اینجا چه کار میکنم؟
روایتاش خیلی صادقانه و عمیق بود. مثل همیشه دردش را پیچیده بود لای سؤال و شوخی تا زهرش را بگیرد.
امّا روایتش زهر داشت، غم داشت، ترس داشت و تنها یک روایت از میلیونها روایتِ دردناک مشابه این روزها بود. اینکه من چه گفتم و او چه گفت، طولانی است.
آخرش هر دو کمی آرامتر بودیم امّا سهمی از دلشوره برای هر دوی ما مانده بود. از آن موقع به این فکر میکنم که نسبت ما با همه چیز از جمله پول و تجربههای زندگی دارد تغییر میکند.
حالا در این شرایط دیگر با دمپایی دویدن به تجربۀ هر روزه همۀ ما تبدیل شده است.
روانشناس و دکتری فلسفه
هر روز که به خانه بر میگردم، شبیه یک سرباز جنگیام که زندگیاش هیچ شباهتی به گذشته ندارد؛ مردودم! از هر چه پیشامد خوشایند.
ویکتور فرانکل تو کتاب "انسان در جستجوی معنی" میگه:
اما دلیلی نبود که برای اشک هامون خجالت بکشیم
چون اشکها شاهد شجاعتمون بودن
شجاعت تحمل دردهامون...
اما دلیلی نبود که برای اشک هامون خجالت بکشیم
چون اشکها شاهد شجاعتمون بودن
شجاعت تحمل دردهامون...
🔥2
عزیز من!
"زندگی بدون روزهای بد نمیشود"
بدون روزهای اشک و درد و خشم و غم
اما روزهای بد، همچون برگ های پاییزی، باور کن که شتابان فرو میریزند
و در زیر پاهای تو، اگر بخواهی، استخوان میشکنند!
و درخت استوار و مقاوم برجای میماند.
عزیز من!
برگهای پاییزی بی شک در تداوم بخشیدن به مفهوم درخت و مفهوم بخشیدن به تداوم درخت، سهمی از یاد نرفتنی دارند...
"زندگی بدون روزهای بد نمیشود"
بدون روزهای اشک و درد و خشم و غم
اما روزهای بد، همچون برگ های پاییزی، باور کن که شتابان فرو میریزند
و در زیر پاهای تو، اگر بخواهی، استخوان میشکنند!
و درخت استوار و مقاوم برجای میماند.
عزیز من!
برگهای پاییزی بی شک در تداوم بخشیدن به مفهوم درخت و مفهوم بخشیدن به تداوم درخت، سهمی از یاد نرفتنی دارند...
آدمها فقط وسایلشون رو حمل نمیکنن، چیزهایی رو با خودشون میکشن که دیده نمیشن.
ترس، خاطره، و چیزهایی که هیچوقت تموم نشدن...
ترس، خاطره، و چیزهایی که هیچوقت تموم نشدن...
🔸قوانین مورفی از کجا آمد؟
قانون مورفي در سال 1949 در پايگاه نيروی هوايي ادوارز شکل گرفت. سرگرد ادوارد مورفي مهندس هوافضا بود که روی يک پروژه کار مي کرد. در يکي از سخت ترين آزمايشهای پروژه يک تکنسين سيم ها را برعکس وصل کرد و آزمايش خراب شد. مورفی درباره اين تکنسين گفت: "اگه يه راه برای خراب کردن چيزی وجود داشته باشه اون همون يه راه رو پيدا ميکنه" و اين اولين قانون مورفی بود.
قوانین مورفی ابتدا در فرهنگ فنی مهندسين رواج پيدا کرد و بعد به فرهنگ عامه راه پيدا کرد.
⚪️قانون صف:
اگر شما از یک صف به صف دیگری رفتید، سرعت صف قبلی بیشتر از صف فعلی خواهد شد.
⚪️قانون تلفن:
اگر شما شمارهای را اشتباه گرفتید، آن شماره هیچگاه اشغال نخواهد بود.
⚪️قانون تعمیر:
بعد از این که دستتان حسابی روغنی شد، بینی شما شروع به خارش خواهد کرد.
⚪️قانون کارگاه:
اگر چیزی از دستتان افتاد، قطعاً به پرتترین گوشه ممکن خواهد خزید.
⚪️قانون معذوریت:
اگر بهانهتان پیش رئیس برای دیر آمدن پنچر شدن ماشینتان باشد، روز بعد واقعاً به خاطر پنچر شدن ماشینتان، دیرتان خواهد شد.
⚪️قانون حمام:
وقتی که خوب زیر دوش خیس خوردید تلفن شما زنگ خواهد زد.
⚪️قانون روبرو شدن:
احتمال روبرو شدن با یک آشنا وقتی که با کسی هستید که مایل نیستید با او دیده شوید افزایش مییابد.
⚪️قانون نتیجه:
وقتی میخواهید به کسی ثابت کنید که یک ماشین کار نمیکند، کار خواهد کرد.
⚪️قانون بیومکانیک:
نسبت خارش هر نقطه از بدن با میزان دسترسی آن نقطه نسبت عکس دارد.
⚪️قانون تئاتر:
کسانی که صندلی آنها از راهروها دورتر است دیرتر میآیند.
⚪️قانون قهوه:
قبل از اولین جرعه از قهوه داغتان، رئیستان از شما کاری خواهد خواست که تا سرد شدن قهوه طول خواهد کشید.
قانون مورفي در سال 1949 در پايگاه نيروی هوايي ادوارز شکل گرفت. سرگرد ادوارد مورفي مهندس هوافضا بود که روی يک پروژه کار مي کرد. در يکي از سخت ترين آزمايشهای پروژه يک تکنسين سيم ها را برعکس وصل کرد و آزمايش خراب شد. مورفی درباره اين تکنسين گفت: "اگه يه راه برای خراب کردن چيزی وجود داشته باشه اون همون يه راه رو پيدا ميکنه" و اين اولين قانون مورفی بود.
قوانین مورفی ابتدا در فرهنگ فنی مهندسين رواج پيدا کرد و بعد به فرهنگ عامه راه پيدا کرد.
⚪️قانون صف:
اگر شما از یک صف به صف دیگری رفتید، سرعت صف قبلی بیشتر از صف فعلی خواهد شد.
⚪️قانون تلفن:
اگر شما شمارهای را اشتباه گرفتید، آن شماره هیچگاه اشغال نخواهد بود.
⚪️قانون تعمیر:
بعد از این که دستتان حسابی روغنی شد، بینی شما شروع به خارش خواهد کرد.
⚪️قانون کارگاه:
اگر چیزی از دستتان افتاد، قطعاً به پرتترین گوشه ممکن خواهد خزید.
⚪️قانون معذوریت:
اگر بهانهتان پیش رئیس برای دیر آمدن پنچر شدن ماشینتان باشد، روز بعد واقعاً به خاطر پنچر شدن ماشینتان، دیرتان خواهد شد.
⚪️قانون حمام:
وقتی که خوب زیر دوش خیس خوردید تلفن شما زنگ خواهد زد.
⚪️قانون روبرو شدن:
احتمال روبرو شدن با یک آشنا وقتی که با کسی هستید که مایل نیستید با او دیده شوید افزایش مییابد.
⚪️قانون نتیجه:
وقتی میخواهید به کسی ثابت کنید که یک ماشین کار نمیکند، کار خواهد کرد.
⚪️قانون بیومکانیک:
نسبت خارش هر نقطه از بدن با میزان دسترسی آن نقطه نسبت عکس دارد.
⚪️قانون تئاتر:
کسانی که صندلی آنها از راهروها دورتر است دیرتر میآیند.
⚪️قانون قهوه:
قبل از اولین جرعه از قهوه داغتان، رئیستان از شما کاری خواهد خواست که تا سرد شدن قهوه طول خواهد کشید.
❤2
برای ابراز عشق به مردم، مجبور نیستید، هر فردی را که میبینید ببوسید. برای عشق ورزیدن به دیگران، لازم نیست یک کاسه برنج به آنها بدهید.
عشق ورزیدن یعنی، دربارهی دیگران کمتر قضاوت کردن، و دادن این اجازه به آنها که آنطور که دوست دارند زندگی کنند، و بدون انتقادِ ما آن کسی باشند که هستند.
عشق ورزیدن یعنی، دربارهی دیگران کمتر قضاوت کردن، و دادن این اجازه به آنها که آنطور که دوست دارند زندگی کنند، و بدون انتقادِ ما آن کسی باشند که هستند.
👏2👍1
این جمله که "هرکی داره با غمی میجنگه
که ما ازش خبر نداریم" واقعاً آدمو مهربونتر
میکنه.
که ما ازش خبر نداریم" واقعاً آدمو مهربونتر
میکنه.
❤1🔥1
تنهایی،
پیششرطِ عشقِ واقعی است.
کسی که تنها نمیماند،
عشقِ دروغین را با حقارت میپذیرد.
پیششرطِ عشقِ واقعی است.
کسی که تنها نمیماند،
عشقِ دروغین را با حقارت میپذیرد.
❤2
تو نمی توانی از روی سخنان یک فرد تشخیص دهی که او یک انسان خوب است، حتی از ظاهر او هم نمی توان به این شناخت رسید.
اما می توانی از فضایی که در حضور او به وجود می آید، او را بشناسی؛ چرا که هیچ کس قادر نیست فضایی ایجاد کند که با روحش سازگاری نداشته باشد.
اما می توانی از فضایی که در حضور او به وجود می آید، او را بشناسی؛ چرا که هیچ کس قادر نیست فضایی ایجاد کند که با روحش سازگاری نداشته باشد.
❤1
من یه مقدار کمی
برام حوصله مونده ،
اونم جدا کردم
واسه اونایی که
باهاشون حال میکنم
ارتباط کمتر ،
کیفیت بیشتر ،
ذهن آرام تر …
برام حوصله مونده ،
اونم جدا کردم
واسه اونایی که
باهاشون حال میکنم
ارتباط کمتر ،
کیفیت بیشتر ،
ذهن آرام تر …
بله که توقعی ام،
بله که میفهمم و اهمیت میدهم و به من بر میخورَد،
بله که حساسم و باید در مقابل من محتاط باشید و ملاحظهام را بکنید!
بله که عزت نفس دارم و دلخور میشوم و فاصله میگیرم. بله که من هم صبری دارم و صبر من هم حدی دارد.
بله که تا یکجایی تحمل میکنم و تا یکجایی به رو نمیآورم و قرار نیست تا همیشه سکوت کنم و کوتاه و کنار و راه بیایم!
من هم انسانم و آستانهی طاقتی دارم و حد و مرزی؛ از مرز حرمتم که فراتر رفتید، قطعا که تحمل نمیکنم و قطعا که ساکت نمینشینم و همان آتشی که درونم به پا کردهاید روی خودتان سر ریز میکنم...
#نرگس_صرافیان_طوفان
بله که میفهمم و اهمیت میدهم و به من بر میخورَد،
بله که حساسم و باید در مقابل من محتاط باشید و ملاحظهام را بکنید!
بله که عزت نفس دارم و دلخور میشوم و فاصله میگیرم. بله که من هم صبری دارم و صبر من هم حدی دارد.
بله که تا یکجایی تحمل میکنم و تا یکجایی به رو نمیآورم و قرار نیست تا همیشه سکوت کنم و کوتاه و کنار و راه بیایم!
من هم انسانم و آستانهی طاقتی دارم و حد و مرزی؛ از مرز حرمتم که فراتر رفتید، قطعا که تحمل نمیکنم و قطعا که ساکت نمینشینم و همان آتشی که درونم به پا کردهاید روی خودتان سر ریز میکنم...
#نرگس_صرافیان_طوفان
هر جایی که با خودت صلح کنی، گرم ترین آبهای تمام اقیانوس هاست. به یک مقصد که میرسی ، مقصد بعدی در مسیرت قرار می گیره و زیبایی، همین در حرکت بودنه نه از حرکت باز ایستادن/.
#سفر_کوانتومی_وال_تنها
#سفر_کوانتومی_وال_تنها
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گفت حواسِت به آدمهایی که کاکتوسوار زندگی میکنن باشه
گفتم کاکتوسوار؟
منظورت چیه؟!
«آدمهایی که مثل کاکتوس، نیازی نیست دائم حواست بهشون باشه
نیازی نیست هرروز خاکِشون رو چِک کنی تا مبادا خشک شده باشه
ترسِ پلاسیده شدنشون رو نداری
به خیالت خیلی مقاومن...
اما یه روز که مثل روزای دیگه مشغولِ رسیدن به بقیه گل های رنگارنگت هستی
چشمت به کاکتوست میوفته میبینی زردو پلاسیده شده
و ریشه هاش خاکِستر...
و تو تازه همون روز میفهمی
کاکتوس ها هم میمیرن
اما تدریجی...
و بی خبر...»
گفتم کاکتوسوار؟
منظورت چیه؟!
«آدمهایی که مثل کاکتوس، نیازی نیست دائم حواست بهشون باشه
نیازی نیست هرروز خاکِشون رو چِک کنی تا مبادا خشک شده باشه
ترسِ پلاسیده شدنشون رو نداری
به خیالت خیلی مقاومن...
اما یه روز که مثل روزای دیگه مشغولِ رسیدن به بقیه گل های رنگارنگت هستی
چشمت به کاکتوست میوفته میبینی زردو پلاسیده شده
و ریشه هاش خاکِستر...
و تو تازه همون روز میفهمی
کاکتوس ها هم میمیرن
اما تدریجی...
و بی خبر...»
❤2
سکوت، انتهای محبت به کسی است که از او خشمی در خویشتن داریم امّا توان از دست دادنش را نداریم.
❤4
مادربزرگ میگفت:
خدا نگاه میکنه ببینه تو با بندههاش چه جوری تا میکنی تا همونجوری باهات تا کنه.
خوب تا کنیم...
_
خدا نگاه میکنه ببینه تو با بندههاش چه جوری تا میکنی تا همونجوری باهات تا کنه.
خوب تا کنیم...
_
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
.
کسانی که
در تاریک ترین شب هایتان
شما را تنها نمیگذارند
همان افرادی هستند که
سزاوار همنشینی در روشن ترین
روزهایتان هستند
✨ همراه ما در دنیای دلدادگی ✨
❤️ @deldadeeeeeee ❤️
کسانی که
در تاریک ترین شب هایتان
شما را تنها نمیگذارند
همان افرادی هستند که
سزاوار همنشینی در روشن ترین
روزهایتان هستند
✨ همراه ما در دنیای دلدادگی ✨
❤️ @deldadeeeeeee ❤️
❤1
آدم بيش از يک بار به دنيا نمیآيد و اين عمر يكباره و منحصر به فرد را نيز دائم در موقت بودن و در انتظار روزی به سر میبرد كه زندگی واقعی شروع شود.
📕 نان و شراب
✍🏽 اینیاتسیو سیلونه
📕 نان و شراب
✍🏽 اینیاتسیو سیلونه
❤1
نصیحت امشب:
باور کن که دلیل تغییر رفتار ناگهانی آدما جز این دو مورد نیست:
یا به چیزی که ازت میخواستن رسیدن،
یا مطمئن شدن که دیگه بهش نمیرسن
✨ همراه ما در دنیای دلدادگی ✨
❤️ @deldadeeeeeee ❤️
باور کن که دلیل تغییر رفتار ناگهانی آدما جز این دو مورد نیست:
یا به چیزی که ازت میخواستن رسیدن،
یا مطمئن شدن که دیگه بهش نمیرسن
✨ همراه ما در دنیای دلدادگی ✨
❤️ @deldadeeeeeee ❤️
❤1
و سلام بر کسانی که
وقتی از زندگی دست کشیده بودیم،
بی منت برای ما صبر کردند
تا دوباره به زندگی برگردیم.
وقتی از زندگی دست کشیده بودیم،
بی منت برای ما صبر کردند
تا دوباره به زندگی برگردیم.
🔥3