نـC᭄ـوای🍃د‌C᭄لــ
737 subscribers
226 photos
10K videos
1 file
6.88K links
طُ هَمانی‌کِه‌دِلَم‌لَک‌زَده‌لَبخَندَش‌را
#کاظم_بهمنی

ارتباط با مدیر کانال
@Moh3n_135
Download Telegram
بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن کوچه گذشتم،
همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم،
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،
شدم آن عاشق دیوانه که بودم.

در نهانخانه جانم، گل یاد تو، درخشید
باغ صد خاطره خندید،
عطر صد خاطره پیچید:

یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم.

تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت.
من همه، محو تماشای نگاهت.

آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ی ماه فرو ریخته در آب
شاخه‌ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ

یادم آید، تو به من گفتی:
از این عشق حذر کن!
لحظه‌ای چند بر این آب نظر کن،
آب، آیینi عشق گذران است،
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است،
باش فردا، که دلت با دگران است!
تا فراموش کنی، چندی از این شهر سفر کن!

با تو گفتم:‌ حذر از عشق!؟ ندانم!
سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم،
نتوانم!

روز اول، که دل من به تمنای تو پر زد،
چون کبوتر، لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی، من نه رمیدم، نه گسستم،

باز گفتم که: تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم، نتوانم!

اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب، ناله ی تلخی زد و بگریخت

اشک در چشم تو لرزید،
ماه بر عشق تو خندید!

یادم آید که: دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم.
نگسستم، نرمیدم.

رفت در ظلمت غم، آن شب و شب‌های دگر هم،
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم،
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم

بی تو، اما، به چه حالی من از آن کوچه گذشتم!

#فریدون_مشیری

@Dekogram🎙
چقدر زيبا سروده
لذت بردم ازاين شعر ﻓﺮﯾﺪﻭﻥ ﻣﺸﯿﺮﯼ ﺷﻌﺮﯼ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ " ﺑﯽ ﺗﻮ ﻣﻬﺘﺎﺏ ﺷﺒﯽ ﺑﺎﺯ ﺍﺯ ﺁﻥ ﮐﻮﭼﻪ ﮔﺬﺷﺘﻢ "
🍂
وپس از مرگش ، ﻫﻤﺎ ﻣﯿر افشار ﺩﺭ ﺟﻮﺍﺑﺶ ﺳﺮﻭﺩ :

ﺑﯽ ﺗﻮ ﻣﻦ ﺯﻧﺪﻩ ﻧﻤﺎﻧﻢ ...
ﺑﯽ ﺗﻮ ﻃﻮﻓﺎﻥ ﺯﺩﻩﯼ ﺩﺷﺖ ﺟﻨﻮﻧﻢ
ﺻﯿﺪ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺑﻪ ﺧﻮﻧﻢ
ﺗﻮ ﭼﻪ ﺳﺎﻥ ﻣﯽﮔﺬﺭﯼ ﻏﺎﻓﻞ ﺍﺯ ﺍﻧﺪﻭﻩ ﺩﺭﻭﻧﻢ؟
*
ﺑﯽ ﻣﻦ ﺍﺯ ﮐﻮﭼﻪ ﮔﺬﺭ ﮐﺮﺩﯼ ﻭ ﺭﻓﺘﯽ
ﺑﯽ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺷﻬﺮ ﺳﻔﺮ ﮐﺮﺩﯼ ﻭ ﺭﻓﺘﯽ
ﻗﻄﺮﻩﺍﯼ ﺍﺷﮏ ﺩﺭﺧﺸﯿﺪ ﺑﻪ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺳﯿﺎﻫﻢ
ﺗﺎ ﺧﻢ ﮐﻮﭼﻪ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺗﻮ ﻟﻐﺰﯾﺪ ﻧﮕﺎﻫﻢ
ﺗﻮ ﻧﺪﯾﺪﯼ .
ﻧﮕﻬﺖ ﻫﯿﭻ ﻧﯿﻔﺘﺎﺩ ﺑﻪ ﺭﺍﻫﯽ ﮐﻪ ﮔﺬﺷﺘﯽ
ﭼﻮﻥ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺒﺴﺘﻢ،
ﺩﮔﺮ ﺍﺯ ﭘﺎﯼ ﻧﺸﺴﺘﻢ
ﮔﻮﯾﯿﺎ ﺯﻟﺰﻟﻪ ﺍﻣﺪ،
ﮔﻮﯾﯿﺎ ﺧﺎﻧﻪ ﻓﺮﻭ ﺭﯾﺨﺖ ﺳﺮ ﻣﻦ


ﺑﯽ ﺗﻮ ﻣﻦ ﺩﺭ ﻫﻤﻪﯼ ﺷﻬﺮ ﻏﺮﯾﺒﻢ
ﺑﯽ ﺗﻮ ﮐﺲ ﻧﺸﻨﻮﺩ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺩﻝ ﺑﺸﮑﺴﺘﻪ ﺻﺪﺍﯾﯽ
ﺑﺮﻧﺨﯿﺰﺩ ﺩﮔﺮ ﺍﺯ ﻣﺮﻏﮏ ﭘﺮﺑﺴﺘﻪ ﻧﻮﺍﯾﯽ
ﺗﻮ ﻫﻤﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻧﺒﻮﺩﯼ
ﺗﻮ ﻫﻤﻪ ﺷﻌﺮ ﻭ ﺳﺮﻭﺩﯼ
ﭼﻪ ﮔﺮﯾﺰﯼ ﺯ ﺑﺮ ﻣﻦ؟
ﮐﻪ ﺯ ﮐﻮﯾﺖ ﻧﮕﺮﯾﺰﻡ
ﮔﺮ ﺑﻤﯿﺮﻡ ﺯ ﻏﻢ ﺩﻝ،
ﺑﻪ ﺗﻮ ﻫﺮﮔﺰ ﻧﺴﺘﯿﺰﻡ
ﻣﻦ ﻭ ﯾﮏ ﻟﺤﻈﻪ ﺟﺪﺍﯾﯽ؟
ﻧﺘﻮﺍﻧﻢ ﻧﺘﻮﺍﻧﻢ
ﺑﯽ ﺗﻮ ﻣﻦ ﺯﻧﺪﻩ ﻧﻤﺎﻧﻢ ...

@Dekogram🎙
احساس میکنم خداوند زنها را با پاستل گچی نقاشی کرده،و نهایت سلیقه اش را برای آنها گذاشته است،
زنها آمده اند تا عاشق باشند.چه مادر.چه خواهر.چه همسر.چه دختر کوچولوی دوازده ساله...که عاشق بازیگر و خواننده های معروف میشود.و عکسهایش را در داخل درب کمد می چسباند..
زنها شاید پارک دوبل را درست یاد نگیرند ویا هرگز قانون آفساید فوتبال را تشخیص ندهند...اما پای مسابقات بیشتر از مردان جیغ میکشند....آنها آمده اند تا رنگ زرد و کرمی...یا رنگ صورتی و گلبهی...دو رنگ متفاوت باشند..یا رنگهایی مثله مغز پسته ای،فسفری،یشمی...جان بگیرند...ما مردها به همه ی آنها میگوییم سبز....زنها آمده اند تا زیبا باشند..شاید ساعتها بروی کفش پاشنه بلند راه بروند.. ساعتها ثابت بشینند تا لاک ناخنشان خشک شود...و همه ی اتاق را بوی تند لاک ناخن بردارد...
هرروز مدتها جلوی ایینه آرایش کنند..
ابرو بردارند..
موهای خود را..طلایی،ماهگونی...یا قهوه ای N7 کنند..اتو بکشند یا با بیگودی فرشان کنند.
اما درنهایت..نقاشی پاستیل گچی خداوند را تکمیل میکنند..بدون آنها ما فقط املت میخوریم.یا از روی تنوع نیمرو....
بدون آنها دنیای ما..پاستیل ژله ای.عروسکـ.خرس پشمی...النگو..گوشواره ی گیلاس.. و گردنبند مرواریدنداشت...
زنها..جیغ میکشند.
.گریه میکنند.
قهر میکنند.
خانه را بهم میریزند،..اما دیر تر از مردها میشکنند..و تمام دغدغه ی شان..با یک آغوش محکم مردانه آرام میشود.
حتی دیرتر از ما مردها سرما میخورند..و وقتی سرما میخورند مثل ما مردها غش نمیکنند.
.آنها ..راننده کامیون نیستند..اما مقصد تمام راه ها هستند...
ساختمان سازی نمیکنند..اما گرمای همه ی خانه ها اند...
بدون نقاشی پاستل گچی خداوند دنیای ما سیاه و سفید بود...

👤 ناشناس

@Dekogram🎙
🔻
غم ها پـا دارند ، نمی شود ازشان فرار کرد دنبالت می کنند،
آنقدر دنبالت میکنند که نهایتا می افتند به کوچه ی فرعی ضمیر
ناخود آگاهت ، میرسند به خواب هایت ...
وای از آن روز که مسیر خواب هایت را یاد بگیرند
وای از آن روز که بفهمند در سرت آرزوهای قشنگ داری ،
دلت میخواهد سرت را بگذاری روی پاهای غم تا برایت مهربانی کند تا یادت برود هیچ چیز جای هیچکس را پر نمیکند ،
امــا غمها مهربانی کردن نمیدانند...
شک ندارم که غم ها پا دارند. غم ها مثل آدم ها نیستند که بشود گذاشتشان و گذشت.
غم ها دنبالمان می آیند؛ حتی گاهی زودتر از ما به مقصد می رسند...
غمها لعنـتی اند باید دورشان زد ... !

#عادل_دانتیسم

@Dekogram🎙
‍ سوار اسب خیالم میشوم و پرواز میکنم به شهر ارزوها

انجایی که تو هستی ...کنار باغ یاس های عاشق
نشسته ای روی نیمکتی سفید
با موهای فرفری طلایی ات ک در وزش ارام باد میرقصند و دلبری میکنند

باچشمان رنگی و قشنگت چشم دوخته ای ب ان دور دستها
کجا را ب نظاره نشسته ای بانو


بانو عطر زلفانت مستم کرده
دلم پریشان تر از گیسوانت
بیقرارم ..... بیقرار
راستی چه حالی میشوی وقتی سرانگشتانم راه میروند روی صفحه ی نازک و تانخورده ی صورتت

چشمهایت برق میزند زیبای من
کمی که نزدیکتر می ایم بوی یاس پیراهنت مست ترم میکند

دلم میخواهد ......

اری دلم میخواهد تو را در اغوش بگیرم
و هربار توی گوشت زمزمه کنم دوستت دارم


رویای شیرین من
دوستت دارم

#اسماعیل_حاج_علیان

@Dekogram🎙
بعضی ها آمده اند
که معجزه یِ زندگیِ آدم باشند ...
می آیند که وسطِ بدبختی های روزمره ات ،
برای لحظاتی هم که شده
پَرت شوی وسطِ خوشبختی ...
می آیند که حتی وقتی از دردهایت برایشان حرف میزنی ، از اینکه او را داری که اینطور دو جفت گوش شده برای شنیدنِ حرف هایت ،
کِیف کنی و یکهو دردهایت فراموشت شوند ...
اصلا بعضی ها آنقدر با خودشان معجزه می آورند که اگر یک روز نباشند ، همین نبودنشان می شود بزرگ ترین دردِ زندگی ...

#آنا_جمشیدی

@Dekogram🎙
توقع زیادی نیست
تنها
یک «دوستت دارم» ساده
که گاهی اگر دلم گرفت
به کسی بگویم.
کسی که
نه نام کوچکش مهم است
و نه رنگ چشمهایش
فقط بهانه ایست
برای گفتن یک «دوستت دارم» ساده
که سالهاست
به کسی نگفته‌ام..

 #نيلوفر_لارى_پور

@Dekogram🎙
طعم اولین دوستت دارم، طعم گسی است. دهانت را می‌بندد مثل این خرمالو‌های تازه به بار رسیده. تو راست می‌گفتی خرمالو‌ها انگار عاشق‌اند، هر پاییز عاشق می‌شوند. اوایل پاییز دهانت را گس می‌کنند. اما، اواخر آن که عشقشان به بار رسید، همرنگ پرنگ‌ترین برگ‌های نارنجی می‌شوند، قلبشان نرم می‌شود، با دهانت بازی می‌کنند، خرمالو‌ها عجیب عاشق پاییز‌اند...

#نگارا_م

@Dekogram🎙
چراغ ها را خاموش کردم.
زنگ زدم و یک راست رفتم سر اصل مطلب و با صدای بلند گفتم دوستت دارم. بعد قطع کردم و چراغ ها را روشن کردم. چای دم کردم و به اینکه در تاریکی چقدر راحت می شود اعتراف کرد، فکر کردم ...
چراغ ها را خاموش کن و به من زنگ بزن..


👤 مهدی صادقی

@Dekogram🎙
دوستت دارم هارا بنویسید،
بگذارید بخوانند،
چه کسی؟
خب معلوم است
همانهایی که دوستشان دارید،
همانهایی که روی به زبان آوردن دوستت دارم را
ازشما گرفته اند،
بنویسید،
بگذارید بخوانند،
حتما که نباید شاعر باشید،
حتما که نباید دستی به قلم داشته باشید
گاهی دل به قلم بسپارید
و بنویسید :
آهای!
آهای تویی که تا نگاهت میکنم،
حرف از دهانم میپرد،
دستم
پایم
دلم سست میشود،
آهای تویی که نمیتوانم بگویمت،
آری با توام،
باتو ای بهترینم
دوستت دارم...



#حمید_رها

@Dekogram🎙
پنجشنبه ها
جان می دهد برای نشستن
و به تو فکر کردن
پنجشنبه ها
جان می دهد برای شعر گفتن
برای خندیدن ها و گریستن های
بی دلیل
پنجشنبه ها
کناری می نشینم
فکر تو را دم می کنم
و می نوشمت
تا پر شود تمام من از تمام تو
تا دوباره های بیقراری های
پر تکرار
پنجشنبه ها
جان می دهد برای جان دادن
بیاد تو...

@Dekogram🎙