نـC᭄ـوای🍃د‌C᭄لــ
736 subscribers
226 photos
10K videos
1 file
6.88K links
طُ هَمانی‌کِه‌دِلَم‌لَک‌زَده‌لَبخَندَش‌را
#کاظم_بهمنی

ارتباط با مدیر کانال
@Moh3n_135
Download Telegram
اشک رازیست
لبخند رازیست
عشق رازیست
اشک آن شب لبخند عشقم بود

قصه نیستم که بگویی
نغمه نیستم که بخوانی
صدا نیستم که بشنوی
یا چیزی چنان که ببینی
یا چیزی چنان که بدانی
من درد مشترکم مرا فریاد کن

درخت با جنگل سخن میگوید
علف با صحرا
ستاره با کهکشان
و من با تو سخن میگویم
نامت را به من بگو
دستت را به من بده
حرفت را به من بگو
قلبت را به من بده

من ریشه های تو را دریافته ام
با لبانت برای همه لبها سخن گفته ام
و دستهایت با دستان من آشناست
در خلوت روشن با تو گریسته ام برای خاطر زندگان
و در گورستان تاریک با تو خوانده ام زیباترین سرودها را
زیرا که مردگان این سال عاشقترین زندگان بوده اند

دستت را به من بده
دستهای تو با من آشناست
ای دیریافته با تو سخن میگویم
بسان ابر که با توفان
بسان علف که با صحرا
بسان باران که با دریا
بسان پرنده که با بهار
بسان درخت که با جنگل سخن میگوید
زیرا که من ریشه های تو را دریافته ام
زیرا که صدای من با صدای تو آشناست

#احمد_شاملو
@Dekogram🎙
چقدر من و تو رازهاى نگفته داريم ...
اصلا ،
دلم نمى خواهد كه ما راز باشيم ...
دلم مى خواهد ،
همانند ريزش برگ هاى پاييز
عشق به تو را فرياد بزنم ...
دلم مى خواهد ،
دستانت را در دستانم بگيرم و در خيابان ها
با تو پرسه بزنم ...
دلم فقط
تو را مى خواهد اى عشق محال ...

#محمد_مقيمي

@Dekogram🎙
وقتی در نازکای اندامت میپیچیدم،
بر اسیری خویش،
هراسم نبود.
وقتی هراسم نبود،
از دوخمره تنت نوشیدم و
به مستی خویش،
آگاهم نبود.
وقتی که مستت شدم،
لذت بوسیدن اندامت،
هشیاری از من ربود.
وقتی که هشیار نبودم،
در تبی داغ،بوسیدم آن
پیکره ی مرمرینت را.
نوشیدم ازان دو جام و شراب،
مست و مدهوش
به دره ی پاهایت غلتیدم.
و انگاه از سرچشمه ی حیاتت،
در میان دو ران، نوشیدم.
نوشیدم و
نوشیدم.

بر من ببخش.
بر من ببخش که دست بر اندامت کشیدم و
زخم تنت را ندیدم.
بر من ببخش،
اگر عریانت خواستم و
روح افسرده ات را نادیده گرفتم.
اگر زنجیر وار بر تنت پیچیدم،
گناهیم نیست که زنجیر عشقت پیچید.
پس،
زنجیر عشقت را پاره کن.
تا عاشقت نباشم.
وانگاه خواهم خشکید.
خواهم مرد.

@Dekogram🎙
سال‌هـا رفـت و هنوز ...
یک نفـر نیست بپـرسد از من ؛

که تو از پنجره‌ى
عشق چه ها می خواهی ...!
صبح تا نیمه‌ی شب منتظری !

همه جا می‌نگری ،
گاه با ماه سخن می گویی ...!
گاه با رهگذران ...!

خبـرِ گمشده ای می جـویی ؟
راستـی گـمشده ات کیسـت ...؟
کجاست ...؟


قیصر امین پور

@Dekogram🎙
كاش ميشد
تلفن را برداشت
با هزار و یک شکّ و شُبهه
و استرس!
بی هوا
زنگ زد و گفت:
دلتنگي دارد از پا درم مي آورد
مثلِ سخت جانی شده ام که انگار سالها منتظر است که پوسته یِ دلتنگی هایش بیفتد و پروانه شود...
كاش ميشد گفت:
دلتنگ هر آنچه كه نبود و قادر به انجامش هم نبودی هستم،
دلم كمي شجاعت ميخواهد
از همان قهرمان هایِ افسانه ای،
از همان دلیر هایِ نترس،
که بروم به جنگِ دیوِ دلتنگی هایم،
از آنهایی
كه بتوان مردانه فرياد زد:
بس است
و کلِ دنیا خاموش شود،
از فریادِ گوشخراشِ این منِ خسته یِ افتاده جدا از تو....

👤#ياسمن_مهديپور

@Dekogram🎙
آن قدر جای خالیت اینجاست
که کنارم دراز میکشد
برایم قصه میگوید
سر برشانه ام میگذارد
و گاه باهم گریه میکنیم

آن قدر به نبودنت عادت کرده ام
که اگر یک روز بیایی
دلم برای جای خالی ات تنگ میشود
دلم برای دلتنگی ات
دلم برای آوازهایی
که جای خالی ات میخواند

هم دوست دارم که بیایی
هم میترسم که بیایی...!

#چیستا_یثربی

@Dekogram🎙
هیچ تناقضی در حرف هایم نیست
وقتی همزمان هم می گویم برو هم بیا
یا وقتی می گویم بله و بعد می گویم نه
چه کسی می تواند بفهمد:
"نیمی از من دوستت دارد
و نیمه ی دیگر رنج می برد"

ساده لوح بودم که فکر می کردم می توانم بگذرم
همیشه آن نیمه ی اول برنده می شود:
وقتی می گویم: "حق با توست"
دقیقا یعنی دوستت دارم
یعنی جز دوست داشتن ات چیزی برایم مهم نیست .

#بهنود_فرازمند

@Dekogram🎙
هربار به تو فکر می کنم
یکی از دکمه هایم شل می شود
انقراض آغوشم یک نسل به تأخیر می افتد
و چیزی به نبضم اضافه می شود
که در شعرهایم نمی گنجد

کافیست ترا به نام بخوانم
تا ببینی لکنت عاشقانه ترینِ لهجه هاست
و چگونه لرزش لب های من
دنیا را به حاشیه می برد

دوستت دارم
با تمام واژه هایی که در گلویم گیر کرده اند
و تمام هجاهای غمگینی
که به خاطر تو شعر می شود

دوستت دارم با صدای بلند
دوستت دارم با صدای آهسته
دوستت دارم
و خواستن تو جنینی است در من
که نه سقط می شود
نه به دنیا می آید


#لیلا_کردبچه

@Dekogram🎙
بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن کوچه گذشتم،
همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم،
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،
شدم آن عاشق دیوانه که بودم.

در نهانخانه جانم، گل یاد تو، درخشید
باغ صد خاطره خندید،
عطر صد خاطره پیچید:

یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم.

تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت.
من همه، محو تماشای نگاهت.

آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ی ماه فرو ریخته در آب
شاخه‌ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ

یادم آید، تو به من گفتی:
از این عشق حذر کن!
لحظه‌ای چند بر این آب نظر کن،
آب، آیینi عشق گذران است،
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است،
باش فردا، که دلت با دگران است!
تا فراموش کنی، چندی از این شهر سفر کن!

با تو گفتم:‌ حذر از عشق!؟ ندانم!
سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم،
نتوانم!

روز اول، که دل من به تمنای تو پر زد،
چون کبوتر، لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی، من نه رمیدم، نه گسستم،

باز گفتم که: تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم، نتوانم!

اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب، ناله ی تلخی زد و بگریخت

اشک در چشم تو لرزید،
ماه بر عشق تو خندید!

یادم آید که: دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم.
نگسستم، نرمیدم.

رفت در ظلمت غم، آن شب و شب‌های دگر هم،
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم،
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم

بی تو، اما، به چه حالی من از آن کوچه گذشتم!

#فریدون_مشیری

@Dekogram🎙
چقدر زيبا سروده
لذت بردم ازاين شعر ﻓﺮﯾﺪﻭﻥ ﻣﺸﯿﺮﯼ ﺷﻌﺮﯼ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ " ﺑﯽ ﺗﻮ ﻣﻬﺘﺎﺏ ﺷﺒﯽ ﺑﺎﺯ ﺍﺯ ﺁﻥ ﮐﻮﭼﻪ ﮔﺬﺷﺘﻢ "
🍂
وپس از مرگش ، ﻫﻤﺎ ﻣﯿر افشار ﺩﺭ ﺟﻮﺍﺑﺶ ﺳﺮﻭﺩ :

ﺑﯽ ﺗﻮ ﻣﻦ ﺯﻧﺪﻩ ﻧﻤﺎﻧﻢ ...
ﺑﯽ ﺗﻮ ﻃﻮﻓﺎﻥ ﺯﺩﻩﯼ ﺩﺷﺖ ﺟﻨﻮﻧﻢ
ﺻﯿﺪ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺑﻪ ﺧﻮﻧﻢ
ﺗﻮ ﭼﻪ ﺳﺎﻥ ﻣﯽﮔﺬﺭﯼ ﻏﺎﻓﻞ ﺍﺯ ﺍﻧﺪﻭﻩ ﺩﺭﻭﻧﻢ؟
*
ﺑﯽ ﻣﻦ ﺍﺯ ﮐﻮﭼﻪ ﮔﺬﺭ ﮐﺮﺩﯼ ﻭ ﺭﻓﺘﯽ
ﺑﯽ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺷﻬﺮ ﺳﻔﺮ ﮐﺮﺩﯼ ﻭ ﺭﻓﺘﯽ
ﻗﻄﺮﻩﺍﯼ ﺍﺷﮏ ﺩﺭﺧﺸﯿﺪ ﺑﻪ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺳﯿﺎﻫﻢ
ﺗﺎ ﺧﻢ ﮐﻮﭼﻪ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺗﻮ ﻟﻐﺰﯾﺪ ﻧﮕﺎﻫﻢ
ﺗﻮ ﻧﺪﯾﺪﯼ .
ﻧﮕﻬﺖ ﻫﯿﭻ ﻧﯿﻔﺘﺎﺩ ﺑﻪ ﺭﺍﻫﯽ ﮐﻪ ﮔﺬﺷﺘﯽ
ﭼﻮﻥ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺒﺴﺘﻢ،
ﺩﮔﺮ ﺍﺯ ﭘﺎﯼ ﻧﺸﺴﺘﻢ
ﮔﻮﯾﯿﺎ ﺯﻟﺰﻟﻪ ﺍﻣﺪ،
ﮔﻮﯾﯿﺎ ﺧﺎﻧﻪ ﻓﺮﻭ ﺭﯾﺨﺖ ﺳﺮ ﻣﻦ


ﺑﯽ ﺗﻮ ﻣﻦ ﺩﺭ ﻫﻤﻪﯼ ﺷﻬﺮ ﻏﺮﯾﺒﻢ
ﺑﯽ ﺗﻮ ﮐﺲ ﻧﺸﻨﻮﺩ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺩﻝ ﺑﺸﮑﺴﺘﻪ ﺻﺪﺍﯾﯽ
ﺑﺮﻧﺨﯿﺰﺩ ﺩﮔﺮ ﺍﺯ ﻣﺮﻏﮏ ﭘﺮﺑﺴﺘﻪ ﻧﻮﺍﯾﯽ
ﺗﻮ ﻫﻤﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻧﺒﻮﺩﯼ
ﺗﻮ ﻫﻤﻪ ﺷﻌﺮ ﻭ ﺳﺮﻭﺩﯼ
ﭼﻪ ﮔﺮﯾﺰﯼ ﺯ ﺑﺮ ﻣﻦ؟
ﮐﻪ ﺯ ﮐﻮﯾﺖ ﻧﮕﺮﯾﺰﻡ
ﮔﺮ ﺑﻤﯿﺮﻡ ﺯ ﻏﻢ ﺩﻝ،
ﺑﻪ ﺗﻮ ﻫﺮﮔﺰ ﻧﺴﺘﯿﺰﻡ
ﻣﻦ ﻭ ﯾﮏ ﻟﺤﻈﻪ ﺟﺪﺍﯾﯽ؟
ﻧﺘﻮﺍﻧﻢ ﻧﺘﻮﺍﻧﻢ
ﺑﯽ ﺗﻮ ﻣﻦ ﺯﻧﺪﻩ ﻧﻤﺎﻧﻢ ...

@Dekogram🎙
احساس میکنم خداوند زنها را با پاستل گچی نقاشی کرده،و نهایت سلیقه اش را برای آنها گذاشته است،
زنها آمده اند تا عاشق باشند.چه مادر.چه خواهر.چه همسر.چه دختر کوچولوی دوازده ساله...که عاشق بازیگر و خواننده های معروف میشود.و عکسهایش را در داخل درب کمد می چسباند..
زنها شاید پارک دوبل را درست یاد نگیرند ویا هرگز قانون آفساید فوتبال را تشخیص ندهند...اما پای مسابقات بیشتر از مردان جیغ میکشند....آنها آمده اند تا رنگ زرد و کرمی...یا رنگ صورتی و گلبهی...دو رنگ متفاوت باشند..یا رنگهایی مثله مغز پسته ای،فسفری،یشمی...جان بگیرند...ما مردها به همه ی آنها میگوییم سبز....زنها آمده اند تا زیبا باشند..شاید ساعتها بروی کفش پاشنه بلند راه بروند.. ساعتها ثابت بشینند تا لاک ناخنشان خشک شود...و همه ی اتاق را بوی تند لاک ناخن بردارد...
هرروز مدتها جلوی ایینه آرایش کنند..
ابرو بردارند..
موهای خود را..طلایی،ماهگونی...یا قهوه ای N7 کنند..اتو بکشند یا با بیگودی فرشان کنند.
اما درنهایت..نقاشی پاستیل گچی خداوند را تکمیل میکنند..بدون آنها ما فقط املت میخوریم.یا از روی تنوع نیمرو....
بدون آنها دنیای ما..پاستیل ژله ای.عروسکـ.خرس پشمی...النگو..گوشواره ی گیلاس.. و گردنبند مرواریدنداشت...
زنها..جیغ میکشند.
.گریه میکنند.
قهر میکنند.
خانه را بهم میریزند،..اما دیر تر از مردها میشکنند..و تمام دغدغه ی شان..با یک آغوش محکم مردانه آرام میشود.
حتی دیرتر از ما مردها سرما میخورند..و وقتی سرما میخورند مثل ما مردها غش نمیکنند.
.آنها ..راننده کامیون نیستند..اما مقصد تمام راه ها هستند...
ساختمان سازی نمیکنند..اما گرمای همه ی خانه ها اند...
بدون نقاشی پاستل گچی خداوند دنیای ما سیاه و سفید بود...

👤 ناشناس

@Dekogram🎙