به دیدارم بیا
و برایم دستهایت را سوغات بیاور
تا پس از این معجزه
پاییز را به جهنم بسپارم
که عشق از هر آتشی سوزان تر خواهد بود!
به دیدارم بیا
و برایم خدا را هدیه بیاور
تا پس از این حادثه
خدا به من
به تو
و به ما
ایمان بیاورد
که عشق میتواند گاهی در یک عصر پاییزی
از دست های من
که خفته اند در جیب های تو...
به جهان نازل شود!
#حامد_نیازی
@Dekogram🎙
و برایم دستهایت را سوغات بیاور
تا پس از این معجزه
پاییز را به جهنم بسپارم
که عشق از هر آتشی سوزان تر خواهد بود!
به دیدارم بیا
و برایم خدا را هدیه بیاور
تا پس از این حادثه
خدا به من
به تو
و به ما
ایمان بیاورد
که عشق میتواند گاهی در یک عصر پاییزی
از دست های من
که خفته اند در جیب های تو...
به جهان نازل شود!
#حامد_نیازی
@Dekogram🎙
.
مثلا شرط بسته باشیم هرکه برد هرچه خواست...
دقیقه 90 باشد که تیمم گل آخر را بزند...
اَخم کنی و فحش هایت را شروع کنی
یکی به خودت و یکی به تیمم
یکی به من و یکی به تیمت...
آخ که چه شیرین است عصبانیت هایت
من بخندم و تو غر بزنی...
من باز بخندم و تو باز فحشم بدهی...
با اَخم و قهر بگویی شرطت
بگویم
"بوسه ای در آغوش بی اعصابت..."
#علی_رجبی
@Dekogram🎙
مثلا شرط بسته باشیم هرکه برد هرچه خواست...
دقیقه 90 باشد که تیمم گل آخر را بزند...
اَخم کنی و فحش هایت را شروع کنی
یکی به خودت و یکی به تیمم
یکی به من و یکی به تیمت...
آخ که چه شیرین است عصبانیت هایت
من بخندم و تو غر بزنی...
من باز بخندم و تو باز فحشم بدهی...
با اَخم و قهر بگویی شرطت
بگویم
"بوسه ای در آغوش بی اعصابت..."
#علی_رجبی
@Dekogram🎙
اشک رازیست
لبخند رازیست
عشق رازیست
اشک آن شب لبخند عشقم بود
قصه نیستم که بگویی
نغمه نیستم که بخوانی
صدا نیستم که بشنوی
یا چیزی چنان که ببینی
یا چیزی چنان که بدانی
من درد مشترکم مرا فریاد کن
درخت با جنگل سخن میگوید
علف با صحرا
ستاره با کهکشان
و من با تو سخن میگویم
نامت را به من بگو
دستت را به من بده
حرفت را به من بگو
قلبت را به من بده
من ریشه های تو را دریافته ام
با لبانت برای همه لبها سخن گفته ام
و دستهایت با دستان من آشناست
در خلوت روشن با تو گریسته ام برای خاطر زندگان
و در گورستان تاریک با تو خوانده ام زیباترین سرودها را
زیرا که مردگان این سال عاشقترین زندگان بوده اند
دستت را به من بده
دستهای تو با من آشناست
ای دیریافته با تو سخن میگویم
بسان ابر که با توفان
بسان علف که با صحرا
بسان باران که با دریا
بسان پرنده که با بهار
بسان درخت که با جنگل سخن میگوید
زیرا که من ریشه های تو را دریافته ام
زیرا که صدای من با صدای تو آشناست
#احمد_شاملو
@Dekogram🎙
لبخند رازیست
عشق رازیست
اشک آن شب لبخند عشقم بود
قصه نیستم که بگویی
نغمه نیستم که بخوانی
صدا نیستم که بشنوی
یا چیزی چنان که ببینی
یا چیزی چنان که بدانی
من درد مشترکم مرا فریاد کن
درخت با جنگل سخن میگوید
علف با صحرا
ستاره با کهکشان
و من با تو سخن میگویم
نامت را به من بگو
دستت را به من بده
حرفت را به من بگو
قلبت را به من بده
من ریشه های تو را دریافته ام
با لبانت برای همه لبها سخن گفته ام
و دستهایت با دستان من آشناست
در خلوت روشن با تو گریسته ام برای خاطر زندگان
و در گورستان تاریک با تو خوانده ام زیباترین سرودها را
زیرا که مردگان این سال عاشقترین زندگان بوده اند
دستت را به من بده
دستهای تو با من آشناست
ای دیریافته با تو سخن میگویم
بسان ابر که با توفان
بسان علف که با صحرا
بسان باران که با دریا
بسان پرنده که با بهار
بسان درخت که با جنگل سخن میگوید
زیرا که من ریشه های تو را دریافته ام
زیرا که صدای من با صدای تو آشناست
#احمد_شاملو
@Dekogram🎙
چقدر من و تو رازهاى نگفته داريم ...
اصلا ،
دلم نمى خواهد كه ما راز باشيم ...
دلم مى خواهد ،
همانند ريزش برگ هاى پاييز
عشق به تو را فرياد بزنم ...
دلم مى خواهد ،
دستانت را در دستانم بگيرم و در خيابان ها
با تو پرسه بزنم ...
دلم فقط
تو را مى خواهد اى عشق محال ...
#محمد_مقيمي
@Dekogram🎙
اصلا ،
دلم نمى خواهد كه ما راز باشيم ...
دلم مى خواهد ،
همانند ريزش برگ هاى پاييز
عشق به تو را فرياد بزنم ...
دلم مى خواهد ،
دستانت را در دستانم بگيرم و در خيابان ها
با تو پرسه بزنم ...
دلم فقط
تو را مى خواهد اى عشق محال ...
#محمد_مقيمي
@Dekogram🎙
وقتی در نازکای اندامت میپیچیدم،
بر اسیری خویش،
هراسم نبود.
وقتی هراسم نبود،
از دوخمره تنت نوشیدم و
به مستی خویش،
آگاهم نبود.
وقتی که مستت شدم،
لذت بوسیدن اندامت،
هشیاری از من ربود.
وقتی که هشیار نبودم،
در تبی داغ،بوسیدم آن
پیکره ی مرمرینت را.
نوشیدم ازان دو جام و شراب،
مست و مدهوش
به دره ی پاهایت غلتیدم.
و انگاه از سرچشمه ی حیاتت،
در میان دو ران، نوشیدم.
نوشیدم و
نوشیدم.
بر من ببخش.
بر من ببخش که دست بر اندامت کشیدم و
زخم تنت را ندیدم.
بر من ببخش،
اگر عریانت خواستم و
روح افسرده ات را نادیده گرفتم.
اگر زنجیر وار بر تنت پیچیدم،
گناهیم نیست که زنجیر عشقت پیچید.
پس،
زنجیر عشقت را پاره کن.
تا عاشقت نباشم.
وانگاه خواهم خشکید.
خواهم مرد.
@Dekogram🎙
بر اسیری خویش،
هراسم نبود.
وقتی هراسم نبود،
از دوخمره تنت نوشیدم و
به مستی خویش،
آگاهم نبود.
وقتی که مستت شدم،
لذت بوسیدن اندامت،
هشیاری از من ربود.
وقتی که هشیار نبودم،
در تبی داغ،بوسیدم آن
پیکره ی مرمرینت را.
نوشیدم ازان دو جام و شراب،
مست و مدهوش
به دره ی پاهایت غلتیدم.
و انگاه از سرچشمه ی حیاتت،
در میان دو ران، نوشیدم.
نوشیدم و
نوشیدم.
بر من ببخش.
بر من ببخش که دست بر اندامت کشیدم و
زخم تنت را ندیدم.
بر من ببخش،
اگر عریانت خواستم و
روح افسرده ات را نادیده گرفتم.
اگر زنجیر وار بر تنت پیچیدم،
گناهیم نیست که زنجیر عشقت پیچید.
پس،
زنجیر عشقت را پاره کن.
تا عاشقت نباشم.
وانگاه خواهم خشکید.
خواهم مرد.
@Dekogram🎙
سالهـا رفـت و هنوز ...
یک نفـر نیست بپـرسد از من ؛
که تو از پنجرهى
عشق چه ها می خواهی ...!
صبح تا نیمهی شب منتظری !
همه جا مینگری ،
گاه با ماه سخن می گویی ...!
گاه با رهگذران ...!
خبـرِ گمشده ای می جـویی ؟
راستـی گـمشده ات کیسـت ...؟
کجاست ...؟
قیصر امین پور
@Dekogram🎙
یک نفـر نیست بپـرسد از من ؛
که تو از پنجرهى
عشق چه ها می خواهی ...!
صبح تا نیمهی شب منتظری !
همه جا مینگری ،
گاه با ماه سخن می گویی ...!
گاه با رهگذران ...!
خبـرِ گمشده ای می جـویی ؟
راستـی گـمشده ات کیسـت ...؟
کجاست ...؟
قیصر امین پور
@Dekogram🎙
كاش ميشد
تلفن را برداشت
با هزار و یک شکّ و شُبهه
و استرس!
بی هوا
زنگ زد و گفت:
دلتنگي دارد از پا درم مي آورد
مثلِ سخت جانی شده ام که انگار سالها منتظر است که پوسته یِ دلتنگی هایش بیفتد و پروانه شود...
كاش ميشد گفت:
دلتنگ هر آنچه كه نبود و قادر به انجامش هم نبودی هستم،
دلم كمي شجاعت ميخواهد
از همان قهرمان هایِ افسانه ای،
از همان دلیر هایِ نترس،
که بروم به جنگِ دیوِ دلتنگی هایم،
از آنهایی
كه بتوان مردانه فرياد زد:
بس است
و کلِ دنیا خاموش شود،
از فریادِ گوشخراشِ این منِ خسته یِ افتاده جدا از تو....
👤#ياسمن_مهديپور
@Dekogram🎙
تلفن را برداشت
با هزار و یک شکّ و شُبهه
و استرس!
بی هوا
زنگ زد و گفت:
دلتنگي دارد از پا درم مي آورد
مثلِ سخت جانی شده ام که انگار سالها منتظر است که پوسته یِ دلتنگی هایش بیفتد و پروانه شود...
كاش ميشد گفت:
دلتنگ هر آنچه كه نبود و قادر به انجامش هم نبودی هستم،
دلم كمي شجاعت ميخواهد
از همان قهرمان هایِ افسانه ای،
از همان دلیر هایِ نترس،
که بروم به جنگِ دیوِ دلتنگی هایم،
از آنهایی
كه بتوان مردانه فرياد زد:
بس است
و کلِ دنیا خاموش شود،
از فریادِ گوشخراشِ این منِ خسته یِ افتاده جدا از تو....
👤#ياسمن_مهديپور
@Dekogram🎙
آن قدر جای خالیت اینجاست
که کنارم دراز میکشد
برایم قصه میگوید
سر برشانه ام میگذارد
و گاه باهم گریه میکنیم
آن قدر به نبودنت عادت کرده ام
که اگر یک روز بیایی
دلم برای جای خالی ات تنگ میشود
دلم برای دلتنگی ات
دلم برای آوازهایی
که جای خالی ات میخواند
هم دوست دارم که بیایی
هم میترسم که بیایی...!
#چیستا_یثربی
@Dekogram🎙
که کنارم دراز میکشد
برایم قصه میگوید
سر برشانه ام میگذارد
و گاه باهم گریه میکنیم
آن قدر به نبودنت عادت کرده ام
که اگر یک روز بیایی
دلم برای جای خالی ات تنگ میشود
دلم برای دلتنگی ات
دلم برای آوازهایی
که جای خالی ات میخواند
هم دوست دارم که بیایی
هم میترسم که بیایی...!
#چیستا_یثربی
@Dekogram🎙
هیچ تناقضی در حرف هایم نیست
وقتی همزمان هم می گویم برو هم بیا
یا وقتی می گویم بله و بعد می گویم نه
چه کسی می تواند بفهمد:
"نیمی از من دوستت دارد
و نیمه ی دیگر رنج می برد"
ساده لوح بودم که فکر می کردم می توانم بگذرم
همیشه آن نیمه ی اول برنده می شود:
وقتی می گویم: "حق با توست"
دقیقا یعنی دوستت دارم
یعنی جز دوست داشتن ات چیزی برایم مهم نیست .
#بهنود_فرازمند
@Dekogram🎙
وقتی همزمان هم می گویم برو هم بیا
یا وقتی می گویم بله و بعد می گویم نه
چه کسی می تواند بفهمد:
"نیمی از من دوستت دارد
و نیمه ی دیگر رنج می برد"
ساده لوح بودم که فکر می کردم می توانم بگذرم
همیشه آن نیمه ی اول برنده می شود:
وقتی می گویم: "حق با توست"
دقیقا یعنی دوستت دارم
یعنی جز دوست داشتن ات چیزی برایم مهم نیست .
#بهنود_فرازمند
@Dekogram🎙
هربار به تو فکر می کنم
یکی از دکمه هایم شل می شود
انقراض آغوشم یک نسل به تأخیر می افتد
و چیزی به نبضم اضافه می شود
که در شعرهایم نمی گنجد
کافیست ترا به نام بخوانم
تا ببینی لکنت عاشقانه ترینِ لهجه هاست
و چگونه لرزش لب های من
دنیا را به حاشیه می برد
دوستت دارم
با تمام واژه هایی که در گلویم گیر کرده اند
و تمام هجاهای غمگینی
که به خاطر تو شعر می شود
دوستت دارم با صدای بلند
دوستت دارم با صدای آهسته
دوستت دارم
و خواستن تو جنینی است در من
که نه سقط می شود
نه به دنیا می آید
#لیلا_کردبچه
@Dekogram🎙
یکی از دکمه هایم شل می شود
انقراض آغوشم یک نسل به تأخیر می افتد
و چیزی به نبضم اضافه می شود
که در شعرهایم نمی گنجد
کافیست ترا به نام بخوانم
تا ببینی لکنت عاشقانه ترینِ لهجه هاست
و چگونه لرزش لب های من
دنیا را به حاشیه می برد
دوستت دارم
با تمام واژه هایی که در گلویم گیر کرده اند
و تمام هجاهای غمگینی
که به خاطر تو شعر می شود
دوستت دارم با صدای بلند
دوستت دارم با صدای آهسته
دوستت دارم
و خواستن تو جنینی است در من
که نه سقط می شود
نه به دنیا می آید
#لیلا_کردبچه
@Dekogram🎙
Forwarded from نـC᭄ـوای🍃دC᭄لــ
بی تو، مهتابشبی، باز از آن کوچه گذشتم،
همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم،
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،
شدم آن عاشق دیوانه که بودم.
در نهانخانه جانم، گل یاد تو، درخشید
باغ صد خاطره خندید،
عطر صد خاطره پیچید:
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم.
تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت.
من همه، محو تماشای نگاهت.
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ی ماه فرو ریخته در آب
شاخهها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آید، تو به من گفتی:
از این عشق حذر کن!
لحظهای چند بر این آب نظر کن،
آب، آیینi عشق گذران است،
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است،
باش فردا، که دلت با دگران است!
تا فراموش کنی، چندی از این شهر سفر کن!
با تو گفتم: حذر از عشق!؟ ندانم!
سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم،
نتوانم!
روز اول، که دل من به تمنای تو پر زد،
چون کبوتر، لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی، من نه رمیدم، نه گسستم،
باز گفتم که: تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم، نتوانم!
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب، ناله ی تلخی زد و بگریخت
اشک در چشم تو لرزید،
ماه بر عشق تو خندید!
یادم آید که: دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم.
نگسستم، نرمیدم.
رفت در ظلمت غم، آن شب و شبهای دگر هم،
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم،
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم
بی تو، اما، به چه حالی من از آن کوچه گذشتم!
#فریدون_مشیری
@Dekogram🎙
همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم،
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،
شدم آن عاشق دیوانه که بودم.
در نهانخانه جانم، گل یاد تو، درخشید
باغ صد خاطره خندید،
عطر صد خاطره پیچید:
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم.
تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت.
من همه، محو تماشای نگاهت.
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ی ماه فرو ریخته در آب
شاخهها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آید، تو به من گفتی:
از این عشق حذر کن!
لحظهای چند بر این آب نظر کن،
آب، آیینi عشق گذران است،
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است،
باش فردا، که دلت با دگران است!
تا فراموش کنی، چندی از این شهر سفر کن!
با تو گفتم: حذر از عشق!؟ ندانم!
سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم،
نتوانم!
روز اول، که دل من به تمنای تو پر زد،
چون کبوتر، لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی، من نه رمیدم، نه گسستم،
باز گفتم که: تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم، نتوانم!
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب، ناله ی تلخی زد و بگریخت
اشک در چشم تو لرزید،
ماه بر عشق تو خندید!
یادم آید که: دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم.
نگسستم، نرمیدم.
رفت در ظلمت غم، آن شب و شبهای دگر هم،
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم،
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم
بی تو، اما، به چه حالی من از آن کوچه گذشتم!
#فریدون_مشیری
@Dekogram🎙