وقفه را دوست ندارم،
وقفه ای که میان حرفهایت
برای بوسیدنم میگذاری،
وقفه ای که میان چشمانت برای دیدنم میگذاری،
وقفه ای که میان دستانت
برای پوشیدنم میگذاری،
دوست ندارم!
من هیچ وقفه ای را دوست ندارم،
یکریز ببوس
یکریز بگو
یکریز ببین و
یکریز بپوش
و من را
دوست داشتن ام را
خواستنم را،
یکریز بخواه،
#حمید_رها
@Dekogram🎙
وقفه ای که میان حرفهایت
برای بوسیدنم میگذاری،
وقفه ای که میان چشمانت برای دیدنم میگذاری،
وقفه ای که میان دستانت
برای پوشیدنم میگذاری،
دوست ندارم!
من هیچ وقفه ای را دوست ندارم،
یکریز ببوس
یکریز بگو
یکریز ببین و
یکریز بپوش
و من را
دوست داشتن ام را
خواستنم را،
یکریز بخواه،
#حمید_رها
@Dekogram🎙
.
خُب قبول کنید
"دُختری" که شعر میفَهمد ،
صَدها برابر
خواستنی تَر از بقیه است ..
مثلا کسی باشد که در کنارش بشَود
چَند صفحه ای سهراب ،
یا چه میدانم نیما خواند ؛
یا بشود عصرها بعد از صرفِ چای
مولوی را
آرام در گوشش
عاشقانه زمزمه کرد ،
یا حداقل کسی باشد که
دو بیت شعرِ تازه بفهمد ،
بخواند یا اصلا بگوید ..
راستش را بخواهید
از نظر مَن
نصف جذابیّت یک دختر
به شاعر بودنش است ..
حالا شما هی موی بُلند و چَشم و
ابرویِتان را به رُخ بکشید ..
#مسلم_رحیمی
@Dekogram🎙
خُب قبول کنید
"دُختری" که شعر میفَهمد ،
صَدها برابر
خواستنی تَر از بقیه است ..
مثلا کسی باشد که در کنارش بشَود
چَند صفحه ای سهراب ،
یا چه میدانم نیما خواند ؛
یا بشود عصرها بعد از صرفِ چای
مولوی را
آرام در گوشش
عاشقانه زمزمه کرد ،
یا حداقل کسی باشد که
دو بیت شعرِ تازه بفهمد ،
بخواند یا اصلا بگوید ..
راستش را بخواهید
از نظر مَن
نصف جذابیّت یک دختر
به شاعر بودنش است ..
حالا شما هی موی بُلند و چَشم و
ابرویِتان را به رُخ بکشید ..
#مسلم_رحیمی
@Dekogram🎙
صبحِ روزِ از دست دادنش هیچوقت فکر نمیکردم دوام بیاورم،
هیچوقت فکر نمیکردم به زندگی برگردم،
هرگز فکر نمیکردم که بتوانم دوباره از تهِ دل بخندم امّا حالا که نگاه میکنم، میبینم
که قویتر از آن چیزی هستیم که خودمان گمان میکنیم.
آنقدر قوی هستیم که حتی وقتی یک چیزی دارد از درونمان کنده میشود هم صورتمان به خودش سیلی میزند ورنگِ خودش را حفظ میکند؛
آنقدر قوی هستیم که حتی چشمهایمان، چشمهای وراجی که همیشه پتهی ما را رویِ آب میریزند
هم میتوانند فردای روزِ از دست دادنمان سکوت کنند!
فهمیدهام که از دست دادن اصلاً پروسهی عجیبی نیست،
فقط دردناک است؛
و دردناک بودن هم اصلاً عجیب نیست فقط غمانگیز است؛
و غمانگیز بودن ...
غمانگیز بودن، همهی هستیِ ماست!!!
| #پویا_رفیعی |
@Dekogram🎙
هیچوقت فکر نمیکردم به زندگی برگردم،
هرگز فکر نمیکردم که بتوانم دوباره از تهِ دل بخندم امّا حالا که نگاه میکنم، میبینم
که قویتر از آن چیزی هستیم که خودمان گمان میکنیم.
آنقدر قوی هستیم که حتی وقتی یک چیزی دارد از درونمان کنده میشود هم صورتمان به خودش سیلی میزند ورنگِ خودش را حفظ میکند؛
آنقدر قوی هستیم که حتی چشمهایمان، چشمهای وراجی که همیشه پتهی ما را رویِ آب میریزند
هم میتوانند فردای روزِ از دست دادنمان سکوت کنند!
فهمیدهام که از دست دادن اصلاً پروسهی عجیبی نیست،
فقط دردناک است؛
و دردناک بودن هم اصلاً عجیب نیست فقط غمانگیز است؛
و غمانگیز بودن ...
غمانگیز بودن، همهی هستیِ ماست!!!
| #پویا_رفیعی |
@Dekogram🎙
محض رضای خدا شب ها زود بخوابید که بعد از ساعت صفر عاشقی عقل خاموش میشود
آن موقع نمیفهمی چه میشود!
فقط میخواهی گوشی را برداری
با وجود تمام اتفاق های افتاده میخواهی شماره اش را بگیری بگویی من هنوز هم دوستت دارم عزیزِجانم
نمیدانم چه رازی پشت پرده ی سیاه شب پنهان شده که اینگونه ویران میکند یک آدم را
که تمام احساس ها و خاطره ها بیرحمانه تجاوز میکنند به ذهن و قلب لعنتی اش
شب ها زود بخوابید
که صبح عقل و غرور بیدار میشوند
#مآهان_ایرانی
@Dekogram🎙
آن موقع نمیفهمی چه میشود!
فقط میخواهی گوشی را برداری
با وجود تمام اتفاق های افتاده میخواهی شماره اش را بگیری بگویی من هنوز هم دوستت دارم عزیزِجانم
نمیدانم چه رازی پشت پرده ی سیاه شب پنهان شده که اینگونه ویران میکند یک آدم را
که تمام احساس ها و خاطره ها بیرحمانه تجاوز میکنند به ذهن و قلب لعنتی اش
شب ها زود بخوابید
که صبح عقل و غرور بیدار میشوند
#مآهان_ایرانی
@Dekogram🎙
من خوبم !
روزها هم همه دارند عبور می کنند به آرامی
نه چراغ قرمزی را رد می کنند..
نه تصادفی رُخ داده ...
باز هم می گویم من خوبم .. همه چیز هم عالیست
تنها
نمی دانم
از خدا که پنهان نیست
از شما چه پنهان
چند روزیست خنده هایم به گریه ختم می شود
گریه هایم به سکوت
چند روزیست فکر می کنم خوشحالم
فکر می کنم هیچ چیز کم نیست
فکر می کنم دیگر فکرِ هیچ چیز با من نیست
چند روزیست
روزهایم
روز
نیست...
اما .. من خوبم . !!
#عادل_دانتیسم
@Dekogram🎙
روزها هم همه دارند عبور می کنند به آرامی
نه چراغ قرمزی را رد می کنند..
نه تصادفی رُخ داده ...
باز هم می گویم من خوبم .. همه چیز هم عالیست
تنها
نمی دانم
از خدا که پنهان نیست
از شما چه پنهان
چند روزیست خنده هایم به گریه ختم می شود
گریه هایم به سکوت
چند روزیست فکر می کنم خوشحالم
فکر می کنم هیچ چیز کم نیست
فکر می کنم دیگر فکرِ هیچ چیز با من نیست
چند روزیست
روزهایم
روز
نیست...
اما .. من خوبم . !!
#عادل_دانتیسم
@Dekogram🎙
آغوشت قبیلهای وحشی
با آتشی برای پایکوبی
با جادویی برای فریب
دستانت
گمشدگانِ بی شتابِ ریزشِ آبشارِ گیسوانِ من
و چشمهایت
ویرانگرانِ خاموشِ غرورِ هزار سالهام
من دلباختهای عصیانی
آشوب گری پر تمنا
از عالم گریختهای پر تردید
آمیخته با طبیعتِ پیکرت
آمیخته با عطرِ خوبِ خوبِ بودنت
سر بر بالینت گذاردم
با تو زیستم
با تو گریستم
عشق ورزیدم
عشق ورزیدم
عشق ورزیدم
و از آرزوهای بی شمار
تنها و تنها تو را خواستم
خواستنی با شکوه
رویایی
و محال ... و محال!
"نیکی فیروزکوهی"
@Dekogram🎙
با آتشی برای پایکوبی
با جادویی برای فریب
دستانت
گمشدگانِ بی شتابِ ریزشِ آبشارِ گیسوانِ من
و چشمهایت
ویرانگرانِ خاموشِ غرورِ هزار سالهام
من دلباختهای عصیانی
آشوب گری پر تمنا
از عالم گریختهای پر تردید
آمیخته با طبیعتِ پیکرت
آمیخته با عطرِ خوبِ خوبِ بودنت
سر بر بالینت گذاردم
با تو زیستم
با تو گریستم
عشق ورزیدم
عشق ورزیدم
عشق ورزیدم
و از آرزوهای بی شمار
تنها و تنها تو را خواستم
خواستنی با شکوه
رویایی
و محال ... و محال!
"نیکی فیروزکوهی"
@Dekogram🎙
میان این لایه های
تو در توی خیال
بااین تازیانه های شب
به خواب رفتن مرا عادتیست
من اماانگار
امشب را با تو
صدسال زندگی کرده ام
حتی در این
پیاده رو های شیب دار ذهن
#فرشته_رشیدی
@Dekogram🎙
تو در توی خیال
بااین تازیانه های شب
به خواب رفتن مرا عادتیست
من اماانگار
امشب را با تو
صدسال زندگی کرده ام
حتی در این
پیاده رو های شیب دار ذهن
#فرشته_رشیدی
@Dekogram🎙
.
هی غریبه شاید باورت نشود
ولی نه دستانش را لمس کردم
نه قربان صدقه ی صدای بم مردانه اش از پشت تلفن رفته ام
نه زیر باران شانه به شانه اش قدم زده ام
نه سر بر بازوانش گذاشته ام
و نه هیچ زمستانی را با گرمی دستانش بهار کرده ام
ولی عاشقم
و عشق شاید همین باشد همین که عاشق ،عاشق نبودن معشوق و نیامدن و نشنیدن صدای عشقش بشود
شاید باورت نشود غریبه جان ولی نمیدانی چه لذتی دارد شب هایی که برای رسیدن به دست هایش خدارا التماس میکنم و قبل از غرق شدن در اشک هایم به خواب میروم
غریبه جان قدر عشق جانت را بدان...
@Dekogram🎙
هی غریبه شاید باورت نشود
ولی نه دستانش را لمس کردم
نه قربان صدقه ی صدای بم مردانه اش از پشت تلفن رفته ام
نه زیر باران شانه به شانه اش قدم زده ام
نه سر بر بازوانش گذاشته ام
و نه هیچ زمستانی را با گرمی دستانش بهار کرده ام
ولی عاشقم
و عشق شاید همین باشد همین که عاشق ،عاشق نبودن معشوق و نیامدن و نشنیدن صدای عشقش بشود
شاید باورت نشود غریبه جان ولی نمیدانی چه لذتی دارد شب هایی که برای رسیدن به دست هایش خدارا التماس میکنم و قبل از غرق شدن در اشک هایم به خواب میروم
غریبه جان قدر عشق جانت را بدان...
@Dekogram🎙
من...
عشق را خواب دیده ام...
در خورشید باران می بارید!
در ابر رنگین کمان می جوشید!
در دریا مهتاب پیدا می شد!
و درخت ها شکوفه ی بوسه می دادند!
من...
عاشقی را خواب دیده ام
که چلچله ها دیگر نمی رفتند!
که نسیم،همسایه ام شده بود!
که خدا هر شب مرا پشت پنجره ی اتاقت میبُرد...
و تو از او هم زیباتر بودی!
من در خواب به جایِ تو قدم زدم
به جایِ تو مرا دوست داشتم
به جایِ تو رویِ تنِ پاییز
نوشتم دوستت دارم!
تا صبح این خواب را
تعبیر شده ببینم!
انگار من...
خوابِ یک
دوستت دارمِ پاییزی دیده بودم!
#حامد_نیازی
@Dekogram🎙
عشق را خواب دیده ام...
در خورشید باران می بارید!
در ابر رنگین کمان می جوشید!
در دریا مهتاب پیدا می شد!
و درخت ها شکوفه ی بوسه می دادند!
من...
عاشقی را خواب دیده ام
که چلچله ها دیگر نمی رفتند!
که نسیم،همسایه ام شده بود!
که خدا هر شب مرا پشت پنجره ی اتاقت میبُرد...
و تو از او هم زیباتر بودی!
من در خواب به جایِ تو قدم زدم
به جایِ تو مرا دوست داشتم
به جایِ تو رویِ تنِ پاییز
نوشتم دوستت دارم!
تا صبح این خواب را
تعبیر شده ببینم!
انگار من...
خوابِ یک
دوستت دارمِ پاییزی دیده بودم!
#حامد_نیازی
@Dekogram🎙
سمبوسه ی داغ کنار خیابان
سس قرمزِ بیرون زده از گوشه ی لب هایش
نگاه
نکاه
_لبم سُسی شده؟
_اره
_پاکش کن برام
_بیار جلو لبتو
_نه...با دستمال نه...سم بوسه! میفهمی؟..سم بوسه!
بوسه ی گرم در پیاده رو سرد
صدای مامور
بی توجهی ما
نزدیک آمدن مامور
نگاه زیر چشمی به مامور اما ناتوان از جدا شدن
جدامان کرد
به زور
_سوار شید باید بریم کلانتری
با لهجه حرف میزد
خندید
از خنده اش خنده ام گرفت
نگاه های سربازهای خسته در حیاط کلانتری
چشمک دژبان وصدایِ ارامش
_نترس یه تعهد میگیرن ولتون میکنن
ترسیده بود
استرس داشت
مامور دیگر
_چه نسبتی دارید با هم؟
نگاهم کرد
انگار سوال او هم بود
_همه چیزمه
_تو شناسنامت زده همه چیزته؟
_شناسناممه!
_چی؟
_هویتمه
_که هویتته؟
_نباشه نیستم
با نگاه خیره بعد از من تکرار کرد
_نباشه نیستم
عصبانیت مامور
_تست الکل بگیرید
_تست الکل چیه؟
_تو حالت خوش نیست...مستی
_اره مستم...از من نه...از چشمای اون خانوم باید تست الکل بگیرید!
_خانوم پاشو زنگ بزن خانوادت بیان
ترسیده بود
آب دهانش را به سختی قورت میداد
_ببخشید توروخدا
گریه اش گرفت
دستش را مقابل صورتش گرفت و زیر گریه زد
نگاهم میکرد و گریه میکرد
چه خبطِ شیرینی
_دستتو بردار از رو صورتت جانم
گریه
_میگم دستتو بردار یه لحظه
دستش را کنار زد
_قربون اون دماغ تپل و سرخ شدت برم که انقد میاد به پفِ زیر چشمات
پیچیدن صدای سیلی در سالن کلانتری
گوشم سوت کشید
من سیلی خوردم او صورتش را گرفت!
_ببرینش بازداشگاه تا تلکیفشون روشن شه
جلو آمد
نگاه
نگاه
_دوسِت دا...
کنار پیاده رو
_آقا..اقا
صدای مامور
_پاشو آقا اینجا نشین...بلند شو
به خودم آمدم
صورتم را گرفتم
گوشم سوت میکشید...
نباشه نیستم...!
نیستی...هستم...
نیستی..هستم؟
#علی_سلطانی
@Dekogram🎙
سس قرمزِ بیرون زده از گوشه ی لب هایش
نگاه
نکاه
_لبم سُسی شده؟
_اره
_پاکش کن برام
_بیار جلو لبتو
_نه...با دستمال نه...سم بوسه! میفهمی؟..سم بوسه!
بوسه ی گرم در پیاده رو سرد
صدای مامور
بی توجهی ما
نزدیک آمدن مامور
نگاه زیر چشمی به مامور اما ناتوان از جدا شدن
جدامان کرد
به زور
_سوار شید باید بریم کلانتری
با لهجه حرف میزد
خندید
از خنده اش خنده ام گرفت
نگاه های سربازهای خسته در حیاط کلانتری
چشمک دژبان وصدایِ ارامش
_نترس یه تعهد میگیرن ولتون میکنن
ترسیده بود
استرس داشت
مامور دیگر
_چه نسبتی دارید با هم؟
نگاهم کرد
انگار سوال او هم بود
_همه چیزمه
_تو شناسنامت زده همه چیزته؟
_شناسناممه!
_چی؟
_هویتمه
_که هویتته؟
_نباشه نیستم
با نگاه خیره بعد از من تکرار کرد
_نباشه نیستم
عصبانیت مامور
_تست الکل بگیرید
_تست الکل چیه؟
_تو حالت خوش نیست...مستی
_اره مستم...از من نه...از چشمای اون خانوم باید تست الکل بگیرید!
_خانوم پاشو زنگ بزن خانوادت بیان
ترسیده بود
آب دهانش را به سختی قورت میداد
_ببخشید توروخدا
گریه اش گرفت
دستش را مقابل صورتش گرفت و زیر گریه زد
نگاهم میکرد و گریه میکرد
چه خبطِ شیرینی
_دستتو بردار از رو صورتت جانم
گریه
_میگم دستتو بردار یه لحظه
دستش را کنار زد
_قربون اون دماغ تپل و سرخ شدت برم که انقد میاد به پفِ زیر چشمات
پیچیدن صدای سیلی در سالن کلانتری
گوشم سوت کشید
من سیلی خوردم او صورتش را گرفت!
_ببرینش بازداشگاه تا تلکیفشون روشن شه
جلو آمد
نگاه
نگاه
_دوسِت دا...
کنار پیاده رو
_آقا..اقا
صدای مامور
_پاشو آقا اینجا نشین...بلند شو
به خودم آمدم
صورتم را گرفتم
گوشم سوت میکشید...
نباشه نیستم...!
نیستی...هستم...
نیستی..هستم؟
#علی_سلطانی
@Dekogram🎙
🔹
به سرم زد يك شب ناشناس امتحانش كنم
بازىِ خطرناكى بود اما به ريسكش ميارزيد
+سلام
-سلام...شما؟
+غريبه
خدا خدا ميكردم كه ديگر پيامى نگيرم
آخر قرارمان اين بود كه ناشناسى واردِ حريممان نشود
-ميشه خودتونو معرفى كنيد؟
نوشتمو نوشت
ساعتها برايم گفت
از تنهايى اش
از گذشته اش كه پاك بود از آدمها
ناليد از عشقهاى امروزى
گفت منتظر است يك دانه نابَش سرِ راهش قرار گيرد...
با شماره ى خودم پيغام دادم جواب نداد
براىِ غريبه اما،
حاضر بود جانَش را بدهد
عجيب بود كه ديگر خبرى از شلوغىِ كارَش نبود
عجيب بود كه ديگر دستش هم بند نبود
عجيب بود،همه چيز عجيب بود
بعد از سالها،
مرا با غريبه اى عوض كرد كه خودم بودم
گاهى در زندگى غريبه شويد
آدمها گاهى غريبه ها را به عشقشان ترجيح ميدهند!
#علی_قاضی_نظام
@Dekogram🎙
به سرم زد يك شب ناشناس امتحانش كنم
بازىِ خطرناكى بود اما به ريسكش ميارزيد
+سلام
-سلام...شما؟
+غريبه
خدا خدا ميكردم كه ديگر پيامى نگيرم
آخر قرارمان اين بود كه ناشناسى واردِ حريممان نشود
-ميشه خودتونو معرفى كنيد؟
نوشتمو نوشت
ساعتها برايم گفت
از تنهايى اش
از گذشته اش كه پاك بود از آدمها
ناليد از عشقهاى امروزى
گفت منتظر است يك دانه نابَش سرِ راهش قرار گيرد...
با شماره ى خودم پيغام دادم جواب نداد
براىِ غريبه اما،
حاضر بود جانَش را بدهد
عجيب بود كه ديگر خبرى از شلوغىِ كارَش نبود
عجيب بود كه ديگر دستش هم بند نبود
عجيب بود،همه چيز عجيب بود
بعد از سالها،
مرا با غريبه اى عوض كرد كه خودم بودم
گاهى در زندگى غريبه شويد
آدمها گاهى غريبه ها را به عشقشان ترجيح ميدهند!
#علی_قاضی_نظام
@Dekogram🎙