نـC᭄ـوای🍃د‌C᭄لــ
739 subscribers
226 photos
9.99K videos
1 file
6.87K links
طُ هَمانی‌کِه‌دِلَم‌لَک‌زَده‌لَبخَندَش‌را
#کاظم_بهمنی

ارتباط با مدیر کانال
@Moh3n_135
Download Telegram
باید خودمو پیدا می کردم !
ماه ها بود اثری از من در من نبود ؛
هر چقدر تکّه پاره های روحمو کنار هم می چیدم ،
این پازل درست نمی شد که نمی شد .
خرده شکسته های غرورم تمام روحمو زخمی کرده بود ،
گریه ها کدر ترم کرده بود ،
وَ هر چی لبخند جور می کردم
با حال و هوای لبام جور در نمی یومد !

نه حرفی برای گفتن داشتم ،
نه پایی برای رفتن...
وَ نه قلبی که قرار عاشقانه ای رو باهاش کوک کنم!

نمی دونم کدوم دست ولم کرده بود
که مثل بچه ها
تو شلوغیِ دردها گم شده بودم !
حتی خودم خودمو نمی شناختم
انگار یه غریبه سوار جسمم شده بود و
هی من و به بیراهه ها می تازوند.

زنده زنده در حال تموم شدن بودم؛
باید کاری می کردم
باید دستمو دراز می کردم و
خودم و از زمین بلند می کردم!
باید می ذاشتم
زندگی یه بار دیگه تو روحم دمیده بشه!

هنوز دور و برم کسایی بودن
که به من با همه ی به هم ریختگی هام نیاز داشتن !
باید به داد خودم می رسیدم؛
یه یا "عشق" گفتم و دوباره بلند شدم...


👤 مینا آقازاده

@Dekogram🎙
روزی دوستی به دیدنم آمد و مهمان ناخوانده ای را به من هدیه داد.
یک گُل که نه طرز رسیدگی از آن را بلد بودم و نه مسٸولیت نگهداری اش در آن برُهه در توانم بود.
هر چه بود قدمش روی چشمانم بود و از آن به بعد می بایست بخشی از وقتم را به نگهداری ازش اختصاص می دادم.
از فردایش دست به کار شدم و هر روز آبش می دادم و برای تنوع جایش را عوض می کردم تا بعد از چند روز دیدم که برگ هایش می ریزند..
جا خوردم! بهتر است بگویم ناراحت شدم..
من این همه بهش می رسیدم! پس چرا برگ هایش می ریخت؟!
از فردایش تصمیم گرفتم دیر به دیر بهش آب بدهم، بیشتر در معرض نور آفتاب بگذارمش، اما باز جواب نداد و برگ هایش همچنان می ریخت!
بعد از مدتی تحقیق متوجه شدم که چه میزان آب برایش لازم بود و بیش از حد آب دادن و کم آب دادن فقط خشک ترش می کرد..
در واقع مدتی طول کشید تا یاد گرفتم که هر گُل بنا به ریشه و ظرفیتش رسیدگی خاصی می خواهد که من بخاطر عدم شناختم تقریبا گُل را به پژمردگی رسانده بودم..

مدت ها طول کشید تا دریافتم،
همیشه فرو ریختن برگ ها بخاطر طبیعت شان نیست..
گاهی برگی زرد می شود،
گاهی آدمی از زندگی مان می رود،
زیرا خودمان نحوه ی رسیدگی درستش را بلد نبودیم...


👤 مری‌ ناز زند

@Dekogram🎙
حتماً كه نبايد كلمه ىِ دوستت دارم را به زبان آورد
اصلـاً دوست داشتن گُفتن نمى خواهد ؛
فهميدن مى خواهد
من با صُبح بخير و شب بخير گفتن ها
مواظب خودت باش گفتن ها
با نگرانى هايم
دلتنگــ شُدن هايم
حسادت هاىِ لو رفته اَم
پرواز كردن براىِ لحظه اى ديدنت
و آن خنده هاىِ از تهِ دلى كه در زمانِ با تو بودن مى كردم
بارها و بارها فرياد زده اَم دوستت
دارم...
دوست داشتن را فقط بايد فهميد!

👤 فاطمه جلالى


@Dekogram🎙
هنوز باد
قصه گندم را
از زبان آسیاب ها تعریف می کند
هنوز نارنجی غروب
رنگ پرواز غازهای وحشیست
ببین!
کره اسب ها بزرگ شده اند
حالا نسیم سریع تر بر گونه ی ما 
بوسه می زند
حالا تو
محکمتر 
دست هایت را 
به کمرم حلقه می کنی
بوی آتش روی پیراهنم یادت هست!
هنوز تکه زغال ها را 
برایت در جیب هایم قایم می کنم!
خط لی لی هایت
چقدر کمرنگ شده!
نکند انگشتان کوچکت
کشیده شده اند
روی تمام این خاطرات
نکند گونه های سرخت
فریب سرمای شهر را خورده اند
نمی دانم
نمی خواهم که بدانم
اما می گویند:
میان دود ماشین ها
میان شلوغی خیابان ها
میان رنگ ویترین ها
عاشق مردی شده ای 
با بوی ادکلنی فرانسوی
و عینکی که آفتاب را دور می کند .


#محسن_حسینخانی

@Dekogram🎙
آنقدر خوابت را ديده ام
كه واقعيت ات را از دست داده اى
هنوز وقتش نرسيده به آغوشم بيايى؟
تا بر لب هايت،بوسه اى بزنم به خاطر صداى دلنشين ات؟

آنقدر خوابت را ديده ام
كه بازوهايم عادت كرده اند سايه ات را در آغوش بكشند
و به يكديگر برسند،بدون آن كه دور تنت پيچيده باشند

آنقدر خوابت را ديده ام
كه ديگر فرصتى نمانده تا بيدار شوم
ايستاده مى خوابم، تمام قد، رو به زندگى
رو به عشق و رو به سمت تو
فقط تو را مى بينم

آنقدر در روياهايم پيشانى و لب هايت را لمس كرده ام
كه لمس واقعى شان برايم خيالى تر است

آنقدر خوابت را ديده ام
با تو راه رفته ام،حرف زده ام
در رويا با سايه ى تو خوابيده ام
كه ديگر چيزى از من نمانده است

#روبر_دسنوس

@Dekogram🎙
غیر از من و تو کسی نمی داند سهم ما از عشق خلاصه میشد در پیام های وقت و بی وقت ...
دوستت دارم های در گوشی ...
بوسه های پنهانی میان کلمات و قدم زدن ها در کوچه پس کوچه های خیال!
غیر از من و تو هیچ کس نمی دانست ما با تمام کارهایی که نمی توانستیم بکنیم همدیگر را دوست داشتیم.
اینکه ما همدیگر را با وجود این همه فاصله دوست داریم نه دیوانه ایم و نه احمق !
فقط کمی کفه ی دوست داشتنمان سنگین تر است و نوع دوست داشتنمان متفاوت.

#رضا_کریم_پور

@Dekogram🎙
بعضی از آدمها مثل یک آپارتمان هستند
مبله ... شیک ... راحت
اما دو روز که توش زندگی میکنی ، دلت تا سرحد مرگ میگیره
بعضی آدمها مثل یه قلعه هستند ،
خودت را می کشی تا بری داخلش ،
بعد می بینی اون تُو هیچی نیست
جز چند تا سنگ کهنه و رنگ و رو رفته
اما ...
بعضی ها مثل باغند
میری تُو ، قدم میزنی ؛ نگاه میکنی
عطرش رو بو می کشی ؛ رنگ ها رو تماشا میکنی
میری و میری آخری در کار نیست
به دیوار که رسیدی بن بست نیست
میتونی دور باغ بگردی

چه آرامشی داره ؛ همنفس بودن با کسیکه دلش دریاست و تو هرروز یه چیزی میتونی ازش یادبگیری چون روحش بزرگه

زندگیتون پر از اين آدما باشه

@Dekogram🎙
💎گفت : اگه یه ماشین زمان داشتی
باهاش میرفتی گذشته یا آینده؟

دستامو دور لیوان چای
سفت حلقه کرده بودم،
نگاش کردم،
_گفتم : هیچکدوم
_گفت : د بگو دیگه؟
یکیشونه انتخاب کن!
گفتم : اگه ماشین زمان داشتم،
نه میرفتم گذشته
نه میرفتم آینده.

گفت : پس چیکار میکردی دیوونه؟
گفتم : زمان رو همینجا متوقف میکردم
وُ
تا ابد به بهونه ی سرد شدن
این فنجون چای
همینجا پیش تو میموندم

@Dekogram🎙
دوست داشتن
گاهی وقت ها تحمل است
اینکه بتوانی با زخم های زندگی
هنوز سرپا ایستاده باشی

دوست داشتن
گاهی وقت ها، زندگی ست
همانند سینه ای بدون نفس ،
از مرگِ
قلب بدون عشق
آگاه باشی

دوست داشتن
گاهی وقت ها
سنگین است
به سان
سنگینیِ لیاقت دوست داشته شدن

و بعضی وقت ها
دوست داشتن
حیاتی دیگر است

زنده نگه داشتن
کسی درون ات
حتی
با وجود این فاصله های دور


👤 ازدمیر آصاف

@Dekogram🎙
خدا کند مستی به اشیا سرایت کند
پنجره ها دیوار ها را بشکنند
و "طو"
همچنانکه یارت را تنگ می بوسی
مرا نیز بیاد بیاوری

محبوب من
محبوب دور افتاده ی من
با من بزن پیاله ای دیگر
به سلامتی باغ های معلق انگور

#الیاس_علوی

@Dekogram🎙
گاهی باید دل به دلش بدهی
و بخواهی که برایت حرف بزند
برایت بگوید
از دلتنگی هایش
از بی قراری هایش
از حرف هایی که در گلویش گیر کرده
حتی غر بزند به جانت
آنقدر که دلش صاف شود و بگوید راحت شدم
این یعنی " ترمیمِ " یک رابطه !

@Dekogram🎙