با تو مگه میشه شعر نگفت ،
بچه گی نکرد؛ قهقهه نزد
.
با تو مگه میشه تا ته دنیا نرفت...
وقتی گیلاس های دوتایی را به گوش هایت می آویزی ؛ شبیه آرزوهای من میشوی!
تو میروی تا ته دشت
با نگاه بازیگوشت همه ی قلبم را سرک می کشی، لبخند میزنی، نگاهم را در چال گونه هایت حبس می کنی...
با تو مگه میشه سفر نرفت ، تا ته آن حیاط قدیمی ، با آن حوض کوچک فیروزه ای رنگ
با تو که هستم دلم یک دل سیر بچگی میخواهد...
با تو ، بوی خاک و باران
بوی چادر نماز مادر
حس امنیت آغوش پدر
صدای توپ بچه های محل ،در یک بعداز ظهر تابستان
صدای زنگ مدرسه در اولین روز مهر
نیمکت های آشنای قهوه ای رنگ . . .
با تو زمان جادو می شود !
با تو هر محالی ممکن می شود
همه ی اینها با تو می شود
با تو می شود همه ی اینها
#شاعر#,نغمه.ششگل
@Dekogram🎙
بچه گی نکرد؛ قهقهه نزد
.
با تو مگه میشه تا ته دنیا نرفت...
وقتی گیلاس های دوتایی را به گوش هایت می آویزی ؛ شبیه آرزوهای من میشوی!
تو میروی تا ته دشت
با نگاه بازیگوشت همه ی قلبم را سرک می کشی، لبخند میزنی، نگاهم را در چال گونه هایت حبس می کنی...
با تو مگه میشه سفر نرفت ، تا ته آن حیاط قدیمی ، با آن حوض کوچک فیروزه ای رنگ
با تو که هستم دلم یک دل سیر بچگی میخواهد...
با تو ، بوی خاک و باران
بوی چادر نماز مادر
حس امنیت آغوش پدر
صدای توپ بچه های محل ،در یک بعداز ظهر تابستان
صدای زنگ مدرسه در اولین روز مهر
نیمکت های آشنای قهوه ای رنگ . . .
با تو زمان جادو می شود !
با تو هر محالی ممکن می شود
همه ی اینها با تو می شود
با تو می شود همه ی اینها
#شاعر#,نغمه.ششگل
@Dekogram🎙
التیام زخمهایم شو
در این روزهای غمرده.
سهم من ازتو
دلتنگی نیست
سهم من ازتو
بی قراری ی شبانه ام
نیست .
من با کدامین خیال
به دستهای تو
دخیل بستم
و از فراسوی یادت
میان کوچه ها
عاشقانه تو راخواندم .
سهم من از تو
بی قراری نیست....
بدان .
#مهناز_حسینی
@Dekogram🎙
در این روزهای غمرده.
سهم من ازتو
دلتنگی نیست
سهم من ازتو
بی قراری ی شبانه ام
نیست .
من با کدامین خیال
به دستهای تو
دخیل بستم
و از فراسوی یادت
میان کوچه ها
عاشقانه تو راخواندم .
سهم من از تو
بی قراری نیست....
بدان .
#مهناز_حسینی
@Dekogram🎙
دیگر حسی در من نیست ....
من تماما غرق در منم ...
نه هیچ فرد دیگری ...
نه رفتاری...
نه غمی....
نه هیجانی....
دیگر بهت زده نخواهم شد ....
حتی سخت ترین مشکلات هم دیگر بخاری ازشان بلند نمیشود ...
فقط فکر های عمیق ارامم میکند ....فکر هایی که من مدفون در من را به عمقم تبعید کرد ....
این چه نوع زنده بودنیست ...نامش را چه گذارم ....
زندگی یا جنگی نرم که به درون انزوای تاریک من منتهی شده است ....
#ستاره_مرجانی
@Dekogram🎙
من تماما غرق در منم ...
نه هیچ فرد دیگری ...
نه رفتاری...
نه غمی....
نه هیجانی....
دیگر بهت زده نخواهم شد ....
حتی سخت ترین مشکلات هم دیگر بخاری ازشان بلند نمیشود ...
فقط فکر های عمیق ارامم میکند ....فکر هایی که من مدفون در من را به عمقم تبعید کرد ....
این چه نوع زنده بودنیست ...نامش را چه گذارم ....
زندگی یا جنگی نرم که به درون انزوای تاریک من منتهی شده است ....
#ستاره_مرجانی
@Dekogram🎙
غمگین که باشی
فرو میریزم
مثل اشک.
نه مثل دیوار شهر
که هر کس چیزی بر آن
به یادگار نوشته است.
تو بیشتر منی
یا من تو؟
در آغوشت
ورد میخوانم زیر لب
و خدا را صدا میزنم.
آنقدر صدا میزنم که بگویی:
جان دلم!
#عباس_معروفی
@Dekogram🎙
فرو میریزم
مثل اشک.
نه مثل دیوار شهر
که هر کس چیزی بر آن
به یادگار نوشته است.
تو بیشتر منی
یا من تو؟
در آغوشت
ورد میخوانم زیر لب
و خدا را صدا میزنم.
آنقدر صدا میزنم که بگویی:
جان دلم!
#عباس_معروفی
@Dekogram🎙
میدونی قشنگترین جای زندگی کجاست؟
اونجاست که به دلت فرصت میدی!
بهش این جرئتو میدی که دوباره به زندگی اعتماد کنه
بدیارو فراموش کنه
دوباره منتظر یه اتفاق ناگهانی خوب باشه
منتظر یه آدم تازه
بهش فرصت میدی که گذشته رو با همه بدیاش ببخشه و بذاره اتفاقات گذشته تو گذشته بمونن
اینجا قشنگترین جای زندگیه
جایی که از صفر شروع میکنی
جایی که دوباره متولد میشی...!
#زهرا_نصیری
@Dekogram🎙
اونجاست که به دلت فرصت میدی!
بهش این جرئتو میدی که دوباره به زندگی اعتماد کنه
بدیارو فراموش کنه
دوباره منتظر یه اتفاق ناگهانی خوب باشه
منتظر یه آدم تازه
بهش فرصت میدی که گذشته رو با همه بدیاش ببخشه و بذاره اتفاقات گذشته تو گذشته بمونن
اینجا قشنگترین جای زندگیه
جایی که از صفر شروع میکنی
جایی که دوباره متولد میشی...!
#زهرا_نصیری
@Dekogram🎙
مرا ببخش محبوبم
که بیش از اندازه دوستت دارم
که "بیش از اندازه" فروتنی نیست
خوب نیست
خانمان برانداز است
و واژه ی "گذشت"
که تنها می تواند در جنگ
دوست داشتنی تر باشد
مرد این حرف نبوده ام
مردِ جنگیدن
مردِ "پا به پای دردهایت"
بی سبب مانده ام گویی
و ماندن که گاه عینِ درد است
مثل چیزی که مانده در گلویم
اگر نه صدای قلب ها
همیشه بسان هم بوده
گاهی آرام
گاهی اما عجول...!
تو اما اینبار
گوشت را به حنجره ام بچسبان!
گوشت را
که بیش از این ها
به حرف هایم بدهکار است.
👤 حميد جديدی
@Dekogram🎙
که بیش از اندازه دوستت دارم
که "بیش از اندازه" فروتنی نیست
خوب نیست
خانمان برانداز است
و واژه ی "گذشت"
که تنها می تواند در جنگ
دوست داشتنی تر باشد
مرد این حرف نبوده ام
مردِ جنگیدن
مردِ "پا به پای دردهایت"
بی سبب مانده ام گویی
و ماندن که گاه عینِ درد است
مثل چیزی که مانده در گلویم
اگر نه صدای قلب ها
همیشه بسان هم بوده
گاهی آرام
گاهی اما عجول...!
تو اما اینبار
گوشت را به حنجره ام بچسبان!
گوشت را
که بیش از این ها
به حرف هایم بدهکار است.
👤 حميد جديدی
@Dekogram🎙
قدر لحظه لحظه ی عشق های دو طرفه ی تان را ...
قدر روزهای عاشقانه ی تان را ...
قدر همین منتظر ماندن هایتان برای جواب یک پیام را ...
قدر همین حسادت های عاشقانه ی تان را ...
حتی قدر همین قهر کردن ها و کم آوردن هرباره ی یکنفرتان و پا پیش گذاشتن هایتان را بدانید
از یک روزی ...
از یک جایی به بعد ...
عشق چنان بی رحم میشود ...
که حسرت خیلی از همین تلخی و شیرینی ها را به دلتان می گذارد ...
#مسلم_علادی
@Dekogram🎙
قدر روزهای عاشقانه ی تان را ...
قدر همین منتظر ماندن هایتان برای جواب یک پیام را ...
قدر همین حسادت های عاشقانه ی تان را ...
حتی قدر همین قهر کردن ها و کم آوردن هرباره ی یکنفرتان و پا پیش گذاشتن هایتان را بدانید
از یک روزی ...
از یک جایی به بعد ...
عشق چنان بی رحم میشود ...
که حسرت خیلی از همین تلخی و شیرینی ها را به دلتان می گذارد ...
#مسلم_علادی
@Dekogram🎙
باید خودمو پیدا می کردم !
ماه ها بود اثری از من در من نبود ؛
هر چقدر تکّه پاره های روحمو کنار هم می چیدم ،
این پازل درست نمی شد که نمی شد .
خرده شکسته های غرورم تمام روحمو زخمی کرده بود ،
گریه ها کدر ترم کرده بود ،
وَ هر چی لبخند جور می کردم
با حال و هوای لبام جور در نمی یومد !
نه حرفی برای گفتن داشتم ،
نه پایی برای رفتن...
وَ نه قلبی که قرار عاشقانه ای رو باهاش کوک کنم!
نمی دونم کدوم دست ولم کرده بود
که مثل بچه ها
تو شلوغیِ دردها گم شده بودم !
حتی خودم خودمو نمی شناختم
انگار یه غریبه سوار جسمم شده بود و
هی من و به بیراهه ها می تازوند.
زنده زنده در حال تموم شدن بودم؛
باید کاری می کردم
باید دستمو دراز می کردم و
خودم و از زمین بلند می کردم!
باید می ذاشتم
زندگی یه بار دیگه تو روحم دمیده بشه!
هنوز دور و برم کسایی بودن
که به من با همه ی به هم ریختگی هام نیاز داشتن !
باید به داد خودم می رسیدم؛
یه یا "عشق" گفتم و دوباره بلند شدم...
👤 مینا آقازاده
@Dekogram🎙
ماه ها بود اثری از من در من نبود ؛
هر چقدر تکّه پاره های روحمو کنار هم می چیدم ،
این پازل درست نمی شد که نمی شد .
خرده شکسته های غرورم تمام روحمو زخمی کرده بود ،
گریه ها کدر ترم کرده بود ،
وَ هر چی لبخند جور می کردم
با حال و هوای لبام جور در نمی یومد !
نه حرفی برای گفتن داشتم ،
نه پایی برای رفتن...
وَ نه قلبی که قرار عاشقانه ای رو باهاش کوک کنم!
نمی دونم کدوم دست ولم کرده بود
که مثل بچه ها
تو شلوغیِ دردها گم شده بودم !
حتی خودم خودمو نمی شناختم
انگار یه غریبه سوار جسمم شده بود و
هی من و به بیراهه ها می تازوند.
زنده زنده در حال تموم شدن بودم؛
باید کاری می کردم
باید دستمو دراز می کردم و
خودم و از زمین بلند می کردم!
باید می ذاشتم
زندگی یه بار دیگه تو روحم دمیده بشه!
هنوز دور و برم کسایی بودن
که به من با همه ی به هم ریختگی هام نیاز داشتن !
باید به داد خودم می رسیدم؛
یه یا "عشق" گفتم و دوباره بلند شدم...
👤 مینا آقازاده
@Dekogram🎙
روزی دوستی به دیدنم آمد و مهمان ناخوانده ای را به من هدیه داد.
یک گُل که نه طرز رسیدگی از آن را بلد بودم و نه مسٸولیت نگهداری اش در آن برُهه در توانم بود.
هر چه بود قدمش روی چشمانم بود و از آن به بعد می بایست بخشی از وقتم را به نگهداری ازش اختصاص می دادم.
از فردایش دست به کار شدم و هر روز آبش می دادم و برای تنوع جایش را عوض می کردم تا بعد از چند روز دیدم که برگ هایش می ریزند..
جا خوردم! بهتر است بگویم ناراحت شدم..
من این همه بهش می رسیدم! پس چرا برگ هایش می ریخت؟!
از فردایش تصمیم گرفتم دیر به دیر بهش آب بدهم، بیشتر در معرض نور آفتاب بگذارمش، اما باز جواب نداد و برگ هایش همچنان می ریخت!
بعد از مدتی تحقیق متوجه شدم که چه میزان آب برایش لازم بود و بیش از حد آب دادن و کم آب دادن فقط خشک ترش می کرد..
در واقع مدتی طول کشید تا یاد گرفتم که هر گُل بنا به ریشه و ظرفیتش رسیدگی خاصی می خواهد که من بخاطر عدم شناختم تقریبا گُل را به پژمردگی رسانده بودم..
مدت ها طول کشید تا دریافتم،
همیشه فرو ریختن برگ ها بخاطر طبیعت شان نیست..
گاهی برگی زرد می شود،
گاهی آدمی از زندگی مان می رود،
زیرا خودمان نحوه ی رسیدگی درستش را بلد نبودیم...
👤 مری ناز زند
@Dekogram🎙
یک گُل که نه طرز رسیدگی از آن را بلد بودم و نه مسٸولیت نگهداری اش در آن برُهه در توانم بود.
هر چه بود قدمش روی چشمانم بود و از آن به بعد می بایست بخشی از وقتم را به نگهداری ازش اختصاص می دادم.
از فردایش دست به کار شدم و هر روز آبش می دادم و برای تنوع جایش را عوض می کردم تا بعد از چند روز دیدم که برگ هایش می ریزند..
جا خوردم! بهتر است بگویم ناراحت شدم..
من این همه بهش می رسیدم! پس چرا برگ هایش می ریخت؟!
از فردایش تصمیم گرفتم دیر به دیر بهش آب بدهم، بیشتر در معرض نور آفتاب بگذارمش، اما باز جواب نداد و برگ هایش همچنان می ریخت!
بعد از مدتی تحقیق متوجه شدم که چه میزان آب برایش لازم بود و بیش از حد آب دادن و کم آب دادن فقط خشک ترش می کرد..
در واقع مدتی طول کشید تا یاد گرفتم که هر گُل بنا به ریشه و ظرفیتش رسیدگی خاصی می خواهد که من بخاطر عدم شناختم تقریبا گُل را به پژمردگی رسانده بودم..
مدت ها طول کشید تا دریافتم،
همیشه فرو ریختن برگ ها بخاطر طبیعت شان نیست..
گاهی برگی زرد می شود،
گاهی آدمی از زندگی مان می رود،
زیرا خودمان نحوه ی رسیدگی درستش را بلد نبودیم...
👤 مری ناز زند
@Dekogram🎙
حتماً كه نبايد كلمه ىِ دوستت دارم را به زبان آورد
اصلـاً دوست داشتن گُفتن نمى خواهد ؛
فهميدن مى خواهد
من با صُبح بخير و شب بخير گفتن ها
مواظب خودت باش گفتن ها
با نگرانى هايم
دلتنگــ شُدن هايم
حسادت هاىِ لو رفته اَم
پرواز كردن براىِ لحظه اى ديدنت
و آن خنده هاىِ از تهِ دلى كه در زمانِ با تو بودن مى كردم
بارها و بارها فرياد زده اَم دوستت
دارم...
دوست داشتن را فقط بايد فهميد!
👤 فاطمه جلالى
@Dekogram🎙
اصلـاً دوست داشتن گُفتن نمى خواهد ؛
فهميدن مى خواهد
من با صُبح بخير و شب بخير گفتن ها
مواظب خودت باش گفتن ها
با نگرانى هايم
دلتنگــ شُدن هايم
حسادت هاىِ لو رفته اَم
پرواز كردن براىِ لحظه اى ديدنت
و آن خنده هاىِ از تهِ دلى كه در زمانِ با تو بودن مى كردم
بارها و بارها فرياد زده اَم دوستت
دارم...
دوست داشتن را فقط بايد فهميد!
👤 فاطمه جلالى
@Dekogram🎙
هنوز باد
قصه گندم را
از زبان آسیاب ها تعریف می کند
هنوز نارنجی غروب
رنگ پرواز غازهای وحشیست
ببین!
کره اسب ها بزرگ شده اند
حالا نسیم سریع تر بر گونه ی ما
بوسه می زند
حالا تو
محکمتر
دست هایت را
به کمرم حلقه می کنی
بوی آتش روی پیراهنم یادت هست!
هنوز تکه زغال ها را
برایت در جیب هایم قایم می کنم!
خط لی لی هایت
چقدر کمرنگ شده!
نکند انگشتان کوچکت
کشیده شده اند
روی تمام این خاطرات
نکند گونه های سرخت
فریب سرمای شهر را خورده اند
نمی دانم
نمی خواهم که بدانم
اما می گویند:
میان دود ماشین ها
میان شلوغی خیابان ها
میان رنگ ویترین ها
عاشق مردی شده ای
با بوی ادکلنی فرانسوی
و عینکی که آفتاب را دور می کند .
#محسن_حسینخانی
@Dekogram🎙
قصه گندم را
از زبان آسیاب ها تعریف می کند
هنوز نارنجی غروب
رنگ پرواز غازهای وحشیست
ببین!
کره اسب ها بزرگ شده اند
حالا نسیم سریع تر بر گونه ی ما
بوسه می زند
حالا تو
محکمتر
دست هایت را
به کمرم حلقه می کنی
بوی آتش روی پیراهنم یادت هست!
هنوز تکه زغال ها را
برایت در جیب هایم قایم می کنم!
خط لی لی هایت
چقدر کمرنگ شده!
نکند انگشتان کوچکت
کشیده شده اند
روی تمام این خاطرات
نکند گونه های سرخت
فریب سرمای شهر را خورده اند
نمی دانم
نمی خواهم که بدانم
اما می گویند:
میان دود ماشین ها
میان شلوغی خیابان ها
میان رنگ ویترین ها
عاشق مردی شده ای
با بوی ادکلنی فرانسوی
و عینکی که آفتاب را دور می کند .
#محسن_حسینخانی
@Dekogram🎙