میدونی چیه؟
یه وقتایی انقدر دوست دارم
که حرصم می گیره از خودم؛
از فاصله ى بينمون،
حرصم می گیره وقتی میگی دلتنگی و
نمی تونم بیام دستتو بگیرم خیابونارو بذاریم زیر پامون،
نمی تونم بیام وایسم پایین پنجره ی اتاقت واست بخونم
" آشوووبم آرامشمممم توییییی...."
بعضی وقتا انقدر دوست دارم
که به آیینه ی اتاقت
شونه ی موهات
بالِشِتت
حتی؛
حتی به خودتم حسودیم میشه!
میدونی؛
نگاهت بدجور میکوبه به تیپ و تاپ دلم وقتی یهو برمیگردی سمتم!
یه وقتایی انقدر دوست دارم که نمیخوام بهت بگم
که نکنه خسته شی
دل زده شی
بخوای بری!
بعضی وقتا میگم لعنت بهت که انقد دوس داشتنی هستی!!!
#رضا_کریم_پور
@Dekogram🎙
یه وقتایی انقدر دوست دارم
که حرصم می گیره از خودم؛
از فاصله ى بينمون،
حرصم می گیره وقتی میگی دلتنگی و
نمی تونم بیام دستتو بگیرم خیابونارو بذاریم زیر پامون،
نمی تونم بیام وایسم پایین پنجره ی اتاقت واست بخونم
" آشوووبم آرامشمممم توییییی...."
بعضی وقتا انقدر دوست دارم
که به آیینه ی اتاقت
شونه ی موهات
بالِشِتت
حتی؛
حتی به خودتم حسودیم میشه!
میدونی؛
نگاهت بدجور میکوبه به تیپ و تاپ دلم وقتی یهو برمیگردی سمتم!
یه وقتایی انقدر دوست دارم که نمیخوام بهت بگم
که نکنه خسته شی
دل زده شی
بخوای بری!
بعضی وقتا میگم لعنت بهت که انقد دوس داشتنی هستی!!!
#رضا_کریم_پور
@Dekogram🎙
.
حرف که می زنی انگار
سوسنی در صدایت راه می رود
حرف بزن
می خواهم صدایت را بشنوم
تو باغبان صدایت بودی
و خنده ات دسته ی کبوتران سفیدی
که به یکباره پرواز می کنند
تو را دوست دارم
چون صدای اذان در سپیده دم
چون راهی که به خواب منتهی می شود
تو را دوست دارم
چون آخرین بسته سیگاری
در تبعید...
#غلامرضا_بروسان
@Dekogram🎙
حرف که می زنی انگار
سوسنی در صدایت راه می رود
حرف بزن
می خواهم صدایت را بشنوم
تو باغبان صدایت بودی
و خنده ات دسته ی کبوتران سفیدی
که به یکباره پرواز می کنند
تو را دوست دارم
چون صدای اذان در سپیده دم
چون راهی که به خواب منتهی می شود
تو را دوست دارم
چون آخرین بسته سیگاری
در تبعید...
#غلامرضا_بروسان
@Dekogram🎙
با دویستوچند تکه استخوانم دوستت دارم
(و چندسال باید بگذرد؟
تا استخوانهای آدم بپوسند،
و همهچیز را فراموش کنند)
با من بگو
بگو قلبها فراموشکارترند
یا استخوانها؟
با من بگو
بگو مثل خواب
که گاهی از دستهایم شروع میشود،
گاهی از پاهایم،
فراموشی از قلبم آغاز میشود
یا استخوانهایم؟
👤 لیلا کردبچه
@Dekogram🎙
(و چندسال باید بگذرد؟
تا استخوانهای آدم بپوسند،
و همهچیز را فراموش کنند)
با من بگو
بگو قلبها فراموشکارترند
یا استخوانها؟
با من بگو
بگو مثل خواب
که گاهی از دستهایم شروع میشود،
گاهی از پاهایم،
فراموشی از قلبم آغاز میشود
یا استخوانهایم؟
👤 لیلا کردبچه
@Dekogram🎙
🔹
مراقب باشید در رابطه هایتان هیچ کاری را تکرار نکنید!
تکرار یک چیز تبدیل به عادت میشود
و ترک عادت موجب مرض است!
مرض یعنی سر ساعت و دقیقه ای بخصوص چشمت را بدوزی به گوشیِ تلفن اما هی زنگ نخورد..!
یعنی در گپ زدن با کسی هستی و او وسط حرف هایش تکه کلامی را استفاده میکند...وسط حرف هایش خیره میشوی به نقطه ای و باقیِ حرف هایش را نمیشنوی...!
یعنی همان میز و دوصندلی، کنج همان کافه ای که هر دفعه قسم میخوری دیگر پایم را اینجا نمیگذارم اما قدم هایت این مسیر را حفظ اند!
یعنی همان خیابانی که جرات پا گذاشتن روی سنگ فرش هایش را نداری...
همان آهنگی که جرات گوش دادنش را نداری...
صندلی های همان سینمایی که آخر هر هفته رزرو میشود و خالی می ماند!
یعنی آخر شب انتظار شعر و شب بخیر را کشیدن...!
تکرار یک چیز تبدیل به عادت میشود و
ترک عادت مرض است...!
#علی_سلطانی
@Dekogram🎙
مراقب باشید در رابطه هایتان هیچ کاری را تکرار نکنید!
تکرار یک چیز تبدیل به عادت میشود
و ترک عادت موجب مرض است!
مرض یعنی سر ساعت و دقیقه ای بخصوص چشمت را بدوزی به گوشیِ تلفن اما هی زنگ نخورد..!
یعنی در گپ زدن با کسی هستی و او وسط حرف هایش تکه کلامی را استفاده میکند...وسط حرف هایش خیره میشوی به نقطه ای و باقیِ حرف هایش را نمیشنوی...!
یعنی همان میز و دوصندلی، کنج همان کافه ای که هر دفعه قسم میخوری دیگر پایم را اینجا نمیگذارم اما قدم هایت این مسیر را حفظ اند!
یعنی همان خیابانی که جرات پا گذاشتن روی سنگ فرش هایش را نداری...
همان آهنگی که جرات گوش دادنش را نداری...
صندلی های همان سینمایی که آخر هر هفته رزرو میشود و خالی می ماند!
یعنی آخر شب انتظار شعر و شب بخیر را کشیدن...!
تکرار یک چیز تبدیل به عادت میشود و
ترک عادت مرض است...!
#علی_سلطانی
@Dekogram🎙
Forwarded from دلنوشته
.
با تو نه برای من غروری ماند،
نه حواسی،
نه دلی.
با تو هرچقدر هم که پا در کفش رفتن می کنم،
باز هم نمی روم.
با تو هر چه حواسم را
جایی دور پرت می کنم،
خودم را حتی راهی جاده می کنم
و دور می شوم،
باز هم دنبال تو در چشمان
هر غریبه ای می گردم.
با تو دلم تنگ می شود،
آنقدر تنگ که می ترسم راه نفس بر من ببندد.
با تو هر چه سراغ غرورم را می گیرم،
صدایش را نمی شنوم.
تو مرا از همیشه تنهاتر کرده ای؛
آنقدر تنها
که برای خودم را دیدن هم
باید پناه بیاورم
به چشمان تو،
که نیست
که نمی بیند مرا
#عادل_دانتیسم
@Dekogram🎙
با تو نه برای من غروری ماند،
نه حواسی،
نه دلی.
با تو هرچقدر هم که پا در کفش رفتن می کنم،
باز هم نمی روم.
با تو هر چه حواسم را
جایی دور پرت می کنم،
خودم را حتی راهی جاده می کنم
و دور می شوم،
باز هم دنبال تو در چشمان
هر غریبه ای می گردم.
با تو دلم تنگ می شود،
آنقدر تنگ که می ترسم راه نفس بر من ببندد.
با تو هر چه سراغ غرورم را می گیرم،
صدایش را نمی شنوم.
تو مرا از همیشه تنهاتر کرده ای؛
آنقدر تنها
که برای خودم را دیدن هم
باید پناه بیاورم
به چشمان تو،
که نیست
که نمی بیند مرا
#عادل_دانتیسم
@Dekogram🎙
☇
رو دوستِت دارم رَمز گذاشته بودیم ؛
مثلا جلو جمع وقتی نمیشد بگه
دوسَم داره ،
میگفت هَوا چقدر گرمه ..
از این دیوونه بازیایی که
هرکی به یه شِکل توو رابطه اش
با کسی که دوسِش داره ،
داره ..
شاید وقتی باهم توی دانشگاه بودیم
روزی صَدبار گرمش میشُد ..
حتی خوب یادمه یه بار که
برف میومدو باهاش قهر بودمو
با فاصله از هم راه میرفتیم ،
وسطه خیابون داد زَد گفت :
ای خدا خودت شاهِدی
میبینی که چقدر گرمه ..
کسایی که دور و برمون بودن
با یه نگاه متعجب چند ثانیه ای
نگامون کردن و بعدم رفتن ..
فَقط من بودم که بهش گُفتم
منم گرمم هَست ..
منظورمو فهمید و وَسطه زِمستون
از سر عشق گرم شدیم ..
چند وَقت بَعد
به هردلیلی که بود
چند وقتی دور افتادیم
انگار چشم خوردیم
انگار جُدامون کردن ..
روز تولدم
نمیدونم بچّه ها آورده بودَنش یا
خودش اومده بود ..
اما تا اومدم شمع و فوت کنمو
آرزو کنم ..
یهو با یَقه ی لباسش بازی کرد و گُفت :
"نمیدونم چرا انقدر هوا گرمه" ..
از حرفش فَهمیدم
بَهمن ماه که گرمش باشه
یعنی هنوزم امیدی هَست
هَنوزم عشقی هَست ..
| #شهرزاد_پاییزی |
@Dekogram🎙
رو دوستِت دارم رَمز گذاشته بودیم ؛
مثلا جلو جمع وقتی نمیشد بگه
دوسَم داره ،
میگفت هَوا چقدر گرمه ..
از این دیوونه بازیایی که
هرکی به یه شِکل توو رابطه اش
با کسی که دوسِش داره ،
داره ..
شاید وقتی باهم توی دانشگاه بودیم
روزی صَدبار گرمش میشُد ..
حتی خوب یادمه یه بار که
برف میومدو باهاش قهر بودمو
با فاصله از هم راه میرفتیم ،
وسطه خیابون داد زَد گفت :
ای خدا خودت شاهِدی
میبینی که چقدر گرمه ..
کسایی که دور و برمون بودن
با یه نگاه متعجب چند ثانیه ای
نگامون کردن و بعدم رفتن ..
فَقط من بودم که بهش گُفتم
منم گرمم هَست ..
منظورمو فهمید و وَسطه زِمستون
از سر عشق گرم شدیم ..
چند وَقت بَعد
به هردلیلی که بود
چند وقتی دور افتادیم
انگار چشم خوردیم
انگار جُدامون کردن ..
روز تولدم
نمیدونم بچّه ها آورده بودَنش یا
خودش اومده بود ..
اما تا اومدم شمع و فوت کنمو
آرزو کنم ..
یهو با یَقه ی لباسش بازی کرد و گُفت :
"نمیدونم چرا انقدر هوا گرمه" ..
از حرفش فَهمیدم
بَهمن ماه که گرمش باشه
یعنی هنوزم امیدی هَست
هَنوزم عشقی هَست ..
| #شهرزاد_پاییزی |
@Dekogram🎙
.
می دانید
یک روزهایی
برگردید
به سالهای دورِ گذشته
لابه لای گنجینه های گذشته خودتان
دنبال آرزوهایی بگردید
که به آنها نرسیده اید
و فراموششان کرده اید ؛
دوباره لیستِشان کنید
بزنید جلوی چشمتان
گاهی برگردید به گذشته ها
مبادا بی خیالِ آرزویی شده باشید که فکر کردید محال است.....
.
#ریحانه_تحویلی
.
@Dekogram🎙
می دانید
یک روزهایی
برگردید
به سالهای دورِ گذشته
لابه لای گنجینه های گذشته خودتان
دنبال آرزوهایی بگردید
که به آنها نرسیده اید
و فراموششان کرده اید ؛
دوباره لیستِشان کنید
بزنید جلوی چشمتان
گاهی برگردید به گذشته ها
مبادا بی خیالِ آرزویی شده باشید که فکر کردید محال است.....
.
#ریحانه_تحویلی
.
@Dekogram🎙
.
اَهلِ نَماز می شَوَم، جُمله نیاز می شَوَم
سوی حِجاز می شَوَم "باز مُقابِلَم تویی"
باده ی ناب می شَوَم، شِعر و کِتاب می شَوَم
یِکسَره خواب می شَوَم، "باز مُقابِلَم تویی"
هَمرَهِ موج می شَوَم، راهیِ اوج می شَوَم
فوج به فوج می شَوَم، "باز مُقابِلَم تویی"
سایه ی ماه می شَوَم، دَر تَهِ چاه می شَوَم
راهیِ راه می شَوَم، "باز مُقابِلَم تویی"
توی رَواق می شَوَم، کُنجِ اُتاق می شَوَم
بَسته به طاق می شَوَم، "باز مُقابِلَم تویی"
اینهَمه مَرد می شَوَم، مَخزَنِ دَرد می شَوَم
ساکِت و سَرد می شَوَم، "باز مُقابِلَم تویی
اَز هَمه دور می شَوَم، نقطه ی کور می شَوَم
زِنده به گور می شَوَم، باز مُقابِلَم تویی
هَمدَمِ خار می شَوَم، بی کَس و یار می شَوَم
بَر سَرِ دار می شَوَم، باز مُقابِلَم تویی !
شاعر: شیخ داود صمدی عاملی
@Dekogram🎙
اَهلِ نَماز می شَوَم، جُمله نیاز می شَوَم
سوی حِجاز می شَوَم "باز مُقابِلَم تویی"
باده ی ناب می شَوَم، شِعر و کِتاب می شَوَم
یِکسَره خواب می شَوَم، "باز مُقابِلَم تویی"
هَمرَهِ موج می شَوَم، راهیِ اوج می شَوَم
فوج به فوج می شَوَم، "باز مُقابِلَم تویی"
سایه ی ماه می شَوَم، دَر تَهِ چاه می شَوَم
راهیِ راه می شَوَم، "باز مُقابِلَم تویی"
توی رَواق می شَوَم، کُنجِ اُتاق می شَوَم
بَسته به طاق می شَوَم، "باز مُقابِلَم تویی"
اینهَمه مَرد می شَوَم، مَخزَنِ دَرد می شَوَم
ساکِت و سَرد می شَوَم، "باز مُقابِلَم تویی
اَز هَمه دور می شَوَم، نقطه ی کور می شَوَم
زِنده به گور می شَوَم، باز مُقابِلَم تویی
هَمدَمِ خار می شَوَم، بی کَس و یار می شَوَم
بَر سَرِ دار می شَوَم، باز مُقابِلَم تویی !
شاعر: شیخ داود صمدی عاملی
@Dekogram🎙
با تو مگه میشه شعر نگفت ،
بچه گی نکرد؛ قهقهه نزد
.
با تو مگه میشه تا ته دنیا نرفت...
وقتی گیلاس های دوتایی را به گوش هایت می آویزی ؛ شبیه آرزوهای من میشوی!
تو میروی تا ته دشت
با نگاه بازیگوشت همه ی قلبم را سرک می کشی، لبخند میزنی، نگاهم را در چال گونه هایت حبس می کنی...
با تو مگه میشه سفر نرفت ، تا ته آن حیاط قدیمی ، با آن حوض کوچک فیروزه ای رنگ
با تو که هستم دلم یک دل سیر بچگی میخواهد...
با تو ، بوی خاک و باران
بوی چادر نماز مادر
حس امنیت آغوش پدر
صدای توپ بچه های محل ،در یک بعداز ظهر تابستان
صدای زنگ مدرسه در اولین روز مهر
نیمکت های آشنای قهوه ای رنگ . . .
با تو زمان جادو می شود !
با تو هر محالی ممکن می شود
همه ی اینها با تو می شود
با تو می شود همه ی اینها
#شاعر#,نغمه.ششگل
@Dekogram🎙
بچه گی نکرد؛ قهقهه نزد
.
با تو مگه میشه تا ته دنیا نرفت...
وقتی گیلاس های دوتایی را به گوش هایت می آویزی ؛ شبیه آرزوهای من میشوی!
تو میروی تا ته دشت
با نگاه بازیگوشت همه ی قلبم را سرک می کشی، لبخند میزنی، نگاهم را در چال گونه هایت حبس می کنی...
با تو مگه میشه سفر نرفت ، تا ته آن حیاط قدیمی ، با آن حوض کوچک فیروزه ای رنگ
با تو که هستم دلم یک دل سیر بچگی میخواهد...
با تو ، بوی خاک و باران
بوی چادر نماز مادر
حس امنیت آغوش پدر
صدای توپ بچه های محل ،در یک بعداز ظهر تابستان
صدای زنگ مدرسه در اولین روز مهر
نیمکت های آشنای قهوه ای رنگ . . .
با تو زمان جادو می شود !
با تو هر محالی ممکن می شود
همه ی اینها با تو می شود
با تو می شود همه ی اینها
#شاعر#,نغمه.ششگل
@Dekogram🎙
التیام زخمهایم شو
در این روزهای غمرده.
سهم من ازتو
دلتنگی نیست
سهم من ازتو
بی قراری ی شبانه ام
نیست .
من با کدامین خیال
به دستهای تو
دخیل بستم
و از فراسوی یادت
میان کوچه ها
عاشقانه تو راخواندم .
سهم من از تو
بی قراری نیست....
بدان .
#مهناز_حسینی
@Dekogram🎙
در این روزهای غمرده.
سهم من ازتو
دلتنگی نیست
سهم من ازتو
بی قراری ی شبانه ام
نیست .
من با کدامین خیال
به دستهای تو
دخیل بستم
و از فراسوی یادت
میان کوچه ها
عاشقانه تو راخواندم .
سهم من از تو
بی قراری نیست....
بدان .
#مهناز_حسینی
@Dekogram🎙