نـC᭄ـوای🍃دC᭄لــ
꧁❄️꧂ ای عجیب خوب گاهی از دور به تماشایت می نشینم می دانی؟ نداشتنت را بی انصافی می انگارم و می پندارم چقدر زیبا می بود که اگر برای ثانیه ای حتی دوست داشتیم... ای عجیب خوب می دانی؟ عجیب خوب های زندگی هرکس،انگشت شمارند! کم پیدایند!ستاره ی سهیل اند!همیشه…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
꧁❄️꧂
گاهی از دور به تماشایت مینشینم♥️
🌨🌻
گاهی از دور به تماشایت مینشینم♥️
🌨🌻
Forwarded from نـC᭄ـوای🍃دC᭄لــ
.
هفت سالم بود که همسایه ما شدند ... توی یک کوچه بن بست بودیم ... ما ته کوچه بودیم بعد ممد حسن اینا و بعد آنها آمدند ...
مادرم دعوایم کرده بود که چرا وقتی بابا نیست تا سر شب بیرونم ...
من هم از خانه بیرون زده بودم که اصلا شناسنامه ام را بده می خواهم بروم ...
قبلا کریم تیزی را دیده بودم که با ننه ی کریم دعوایش شد و این را که گفت ننه کریم به هول و ولایش افتاده بود
اما مادر من که ننه ی کریم نبود .
جارویش را برداشت و سه چهار تا مشتی اش را زد به ناکجایم و بعد رفت تو
آمد کنارم و گفت و
_ چرا با مامانت دعبا میتُنی
نمیدانم توی کدام فیلم استقلال داشتن را یاد گرفته بودم که گفتم
_ نمیذاره استقلال داشته باشم ... بزرگ شدم ... نمیدونه من چند سالمه ؟
با چشمهای مثل گربه اش نگاهم کرد و گفت
_ خب مامانت خیلی چند سالشه تو نباید باهاش دعبا بُتُنی
همان موقع بود که احساس عشق عجیبی به من دست داد ... یعنی نمیدانستم عشق چیست ولی خب دلم میخواست توی خاله بازی هایش بابای عروسک هایش شوم ...
مانند حاج محسن سوار دوچرخه ام شوم بار ببرم بندر و از آنجا برایش پیراهن مخمل بخرم با شال بندری
اما خب توی همه ی قصه های عشقی ممد حسنی هست که وقتی تو بندری بیاید روی زیلو بنشیند و عروسک هایت را ماچ کند و چایی را که حق توست بخورد
و از همان موقع ها یک رقابت عشقی بدوی بین من و ممد حسن شکل گرفت ...
من شیفت صبحی بودم و ممد حسن شیفت ظهر ... هر دو یک نصفه روز را برای عرض اندام وقت داشتیم ... من میرفتم مدرسه و تازه آن موقع ها که دیکته را پانزده میشدم میفهمیدم بعضی کلمات را یک جوری مینویسند که آن جوری که تو میگویی نیست ... برایش میگفتم میدونستی خاهر و خواهر مینویسن ؟؟ بِبنرج را برنج ؟؟ دُمکه را دکمه؟...
او هم کیف میکرد از این همه سوادم ...
ممد حسن اما زور گو بود ... گاهی دعبایش میکرد که چرا دامنت کوتاه است
او هم پیش من گریه میکرد که ممد حسن بد است من نصیحتش میکردم که عیب ندارد تو خوب باش معلممان گفته خدا توی ان دنیا به آدم های خوب میگوید ادخلو جنگل ... میگفت یعنی چه ... میگفتم ادخلو یعنی بفرمایید جنگل هم بهشت است میگفت یعنی مثلا شمال ؟. گفتم نه یه جنگلایی که فقط توی بهشت است
اخرش یک روز با ممد حسن دعبایش شد ... ممد حسن دست کرده بود توی موهایش و آن ها را کشیده بود آخرش هم گفته بود موهات مثل سیم ظرف شوییه
من سیم ظرف شویی هایش را دوست داشتم ... خیلی قشنگ بودند ... آخرش پدرش ماموریت گرفته بود و رفتند ... موقع رفتن یک تار از موهایش را یادگاری داد و قول داد که تا بلد شد بنویسد برایم نامه بفرستد ... تا چند ماه داشتمش منتظر نامه هایش هم بودم ... گذاشته بودمش لای کتاب داستانم ..،بعدش اصلا نفهمیدم چی شد ...
الان حتی اسمش هم یادم نیست ... نمیدانم او مهتاب بود یا خواهرش ...
اما موهای فرش را همیشه در خاطرم داشتم ... خود شاعر هم میگوید چین و شکن زلف یار حلقه دام بلاست ...
حالا یار های من بلاهایشان حلقه حلقه است و تقصیر من هم نیست ... گویا توی طالعم نوشته شده یارش مو فرفری است.
#ناشناس
@Dekogram🎙
هفت سالم بود که همسایه ما شدند ... توی یک کوچه بن بست بودیم ... ما ته کوچه بودیم بعد ممد حسن اینا و بعد آنها آمدند ...
مادرم دعوایم کرده بود که چرا وقتی بابا نیست تا سر شب بیرونم ...
من هم از خانه بیرون زده بودم که اصلا شناسنامه ام را بده می خواهم بروم ...
قبلا کریم تیزی را دیده بودم که با ننه ی کریم دعوایش شد و این را که گفت ننه کریم به هول و ولایش افتاده بود
اما مادر من که ننه ی کریم نبود .
جارویش را برداشت و سه چهار تا مشتی اش را زد به ناکجایم و بعد رفت تو
آمد کنارم و گفت و
_ چرا با مامانت دعبا میتُنی
نمیدانم توی کدام فیلم استقلال داشتن را یاد گرفته بودم که گفتم
_ نمیذاره استقلال داشته باشم ... بزرگ شدم ... نمیدونه من چند سالمه ؟
با چشمهای مثل گربه اش نگاهم کرد و گفت
_ خب مامانت خیلی چند سالشه تو نباید باهاش دعبا بُتُنی
همان موقع بود که احساس عشق عجیبی به من دست داد ... یعنی نمیدانستم عشق چیست ولی خب دلم میخواست توی خاله بازی هایش بابای عروسک هایش شوم ...
مانند حاج محسن سوار دوچرخه ام شوم بار ببرم بندر و از آنجا برایش پیراهن مخمل بخرم با شال بندری
اما خب توی همه ی قصه های عشقی ممد حسنی هست که وقتی تو بندری بیاید روی زیلو بنشیند و عروسک هایت را ماچ کند و چایی را که حق توست بخورد
و از همان موقع ها یک رقابت عشقی بدوی بین من و ممد حسن شکل گرفت ...
من شیفت صبحی بودم و ممد حسن شیفت ظهر ... هر دو یک نصفه روز را برای عرض اندام وقت داشتیم ... من میرفتم مدرسه و تازه آن موقع ها که دیکته را پانزده میشدم میفهمیدم بعضی کلمات را یک جوری مینویسند که آن جوری که تو میگویی نیست ... برایش میگفتم میدونستی خاهر و خواهر مینویسن ؟؟ بِبنرج را برنج ؟؟ دُمکه را دکمه؟...
او هم کیف میکرد از این همه سوادم ...
ممد حسن اما زور گو بود ... گاهی دعبایش میکرد که چرا دامنت کوتاه است
او هم پیش من گریه میکرد که ممد حسن بد است من نصیحتش میکردم که عیب ندارد تو خوب باش معلممان گفته خدا توی ان دنیا به آدم های خوب میگوید ادخلو جنگل ... میگفت یعنی چه ... میگفتم ادخلو یعنی بفرمایید جنگل هم بهشت است میگفت یعنی مثلا شمال ؟. گفتم نه یه جنگلایی که فقط توی بهشت است
اخرش یک روز با ممد حسن دعبایش شد ... ممد حسن دست کرده بود توی موهایش و آن ها را کشیده بود آخرش هم گفته بود موهات مثل سیم ظرف شوییه
من سیم ظرف شویی هایش را دوست داشتم ... خیلی قشنگ بودند ... آخرش پدرش ماموریت گرفته بود و رفتند ... موقع رفتن یک تار از موهایش را یادگاری داد و قول داد که تا بلد شد بنویسد برایم نامه بفرستد ... تا چند ماه داشتمش منتظر نامه هایش هم بودم ... گذاشته بودمش لای کتاب داستانم ..،بعدش اصلا نفهمیدم چی شد ...
الان حتی اسمش هم یادم نیست ... نمیدانم او مهتاب بود یا خواهرش ...
اما موهای فرش را همیشه در خاطرم داشتم ... خود شاعر هم میگوید چین و شکن زلف یار حلقه دام بلاست ...
حالا یار های من بلاهایشان حلقه حلقه است و تقصیر من هم نیست ... گویا توی طالعم نوشته شده یارش مو فرفری است.
#ناشناس
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
꧁❄️꧂
روزتون قشنگ
حال دلتون خوووب ...☺️
🌻🌨
روزتون قشنگ
حال دلتون خوووب ...☺️
🌻🌨
Forwarded from نـC᭄ـوای🍃دC᭄لــ
꧁❄️꧂
تو را
هرصبح
لابلای انبوه ِ واژه ها ،،،
تو را
در پیچ و تاب ِ سیاه و سپید ِ
این چندشنبه ها
می جویم ،،،
تو را برای خودت
تو را برای خودم
تو را برای نفس کشیدن ،
تو را برای آن نیمه ی خالی ِ ایمانم
می خواهم ....
چشمهایت تمام شریعت منست
پنجشنبه ام را شوقِ دیدار بده
مرا به بهشت آغوشت خیرات کن !
مرا به بهشت آغوشت خیرات کن !
#مریم_رضایی_حامی
🌨🌻
@Dekogram🎙
تو را
هرصبح
لابلای انبوه ِ واژه ها ،،،
تو را
در پیچ و تاب ِ سیاه و سپید ِ
این چندشنبه ها
می جویم ،،،
تو را برای خودت
تو را برای خودم
تو را برای نفس کشیدن ،
تو را برای آن نیمه ی خالی ِ ایمانم
می خواهم ....
چشمهایت تمام شریعت منست
پنجشنبه ام را شوقِ دیدار بده
مرا به بهشت آغوشت خیرات کن !
مرا به بهشت آغوشت خیرات کن !
#مریم_رضایی_حامی
🌨🌻
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
꧁❄️꧂
«چنان دوستت دارم که کاش
کسی اینگونه مرا دوست میداشت...»
🌨🌻
«چنان دوستت دارم که کاش
کسی اینگونه مرا دوست میداشت...»
🌨🌻
Forwarded from نـC᭄ـوای🍃دC᭄لــ
.
روز جمعه باید دست دلت را بگیری بروی یه گوشه خلوت و دنج ،
برایش آرام قصه عشق بخوانی ٬
از چشم هایش از زلف هایش
از چال گونه اش شعر بسرایی
تا آرام بگیرد در پس رفتنش،
وگرنه پژمرده می شود و تا غروب دلتنگی از پس نبودنش طاقت نمی آورد!!
#سجاد_بیرامی
@Dekogram🎙
روز جمعه باید دست دلت را بگیری بروی یه گوشه خلوت و دنج ،
برایش آرام قصه عشق بخوانی ٬
از چشم هایش از زلف هایش
از چال گونه اش شعر بسرایی
تا آرام بگیرد در پس رفتنش،
وگرنه پژمرده می شود و تا غروب دلتنگی از پس نبودنش طاقت نمی آورد!!
#سجاد_بیرامی
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
꧁❄️꧂
دوستت دارم
و پنهان کردنِ آسمان
پشت میلههای قفس
آسان نیست...
احسان خواجه امیری 🎶
🌨🌻
دوستت دارم
و پنهان کردنِ آسمان
پشت میلههای قفس
آسان نیست...
احسان خواجه امیری 🎶
🌨🌻
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
꧁❄️꧂
وقتی به من فکر میکنی حس میکنم از راه دور....🎶
شادمهر
🌨🌻
وقتی به من فکر میکنی حس میکنم از راه دور....🎶
شادمهر
🌨🌻
Forwarded from نـC᭄ـوای🍃دC᭄لــ
🍂🍁🍂
بخیر گذراندن این جمعه های لعنتی،
بدونِ بغض و آه و حسرت
یک جفت چشم میخواهد که از نگاهت دل نکند،
دستهایی که گره شود بین دستانت...
و بودنی که نداشتن هایت را از یادت ببرد،
و حواسی که تمام و کمال جمعِ تو و خیس نشدنِ شانه ات از نم باران باشد...
بخیر شدنِ این جمعه ها،،
فقط به یک،
"♡ او♡"
که مبتلایش باشی نیاز دارد...
#فاطمه_جوادی
☔️🌻
@Dekogram🎙
بخیر گذراندن این جمعه های لعنتی،
بدونِ بغض و آه و حسرت
یک جفت چشم میخواهد که از نگاهت دل نکند،
دستهایی که گره شود بین دستانت...
و بودنی که نداشتن هایت را از یادت ببرد،
و حواسی که تمام و کمال جمعِ تو و خیس نشدنِ شانه ات از نم باران باشد...
بخیر شدنِ این جمعه ها،،
فقط به یک،
"♡ او♡"
که مبتلایش باشی نیاز دارد...
#فاطمه_جوادی
☔️🌻
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
Audio
Siavash Ghomayshi - Musicset.ir
꧁❄️꧂
یه سفر رهایی از دلهره میخوام
سیاوش قمیشی
پنجره...🎶
🌨🌻
یه سفر رهایی از دلهره میخوام
سیاوش قمیشی
پنجره...🎶
🌨🌻
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
꧁❄️꧂
یه سفر رهایی از دلهره میخوام
سیاوش قمیشی
پنجره...🎶
🌨🌻
یه سفر رهایی از دلهره میخوام
سیاوش قمیشی
پنجره...🎶
🌨🌻
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
꧁❄️꧂
اگر تو عاشقی دقایقی بیا بمان
اگر شکستهای مرا هم از خودت بدان
تو را به جان من بمان ...
🌨🌻
اگر تو عاشقی دقایقی بیا بمان
اگر شکستهای مرا هم از خودت بدان
تو را به جان من بمان ...
🌨🌻
꧁❄️꧂
باختم،
صادقانه می گویم
شرمم رابه چشم هایش،
قلبم رابه حرف هایش
و عمرم رابه وعده هایش.
اوکه ترکم کرد
ناگهان خودم را هم باختم،
منِ مال باختهیِ
دلباختهیِ خودباخته،
شایدباورتان نشود
دوستش دارم هنوز...
#لیلا_فرهمند
🌨🌻
@Dekogram🎙
باختم،
صادقانه می گویم
شرمم رابه چشم هایش،
قلبم رابه حرف هایش
و عمرم رابه وعده هایش.
اوکه ترکم کرد
ناگهان خودم را هم باختم،
منِ مال باختهیِ
دلباختهیِ خودباخته،
شایدباورتان نشود
دوستش دارم هنوز...
#لیلا_فرهمند
🌨🌻
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
꧁❄️꧂
[ محبوب من!
اگر عاشق تو بودن عبادت نیست
پس چرا من از وقتی عاشقت شدهام
خدا را بیشتر دوست دارم...؟!]
محمدصالح علا..📝
معین...🎶
🌨🌻
[ محبوب من!
اگر عاشق تو بودن عبادت نیست
پس چرا من از وقتی عاشقت شدهام
خدا را بیشتر دوست دارم...؟!]
محمدصالح علا..📝
معین...🎶
🌨🌻
نـC᭄ـوای🍃دC᭄لــ
꧁❄️꧂ [ محبوب من! اگر عاشق تو بودن عبادت نیست پس چرا من از وقتی عاشقت شدهام خدا را بیشتر دوست دارم...؟!] محمدصالح علا..📝 معین...🎶 🌨🌻
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بهشت آنجاییست
ڪه عشق الهے ساڪن باشد
ڪاشانه ات بهشت..⚘
صبحتون قشنگ ...☺️
🌨🌻
ڪه عشق الهے ساڪن باشد
ڪاشانه ات بهشت..⚘
صبحتون قشنگ ...☺️
🌨🌻
Forwarded from نـC᭄ـوای🍃دC᭄لــ
꧁❄️꧂
اینگونه که چشمهای تو
صبحها ، طلوع میکند،،
شاخه های خشک،
جوانه میزنند،،
ابرهای پیر، بارور میشوند ،،
نهال عشق♡
از دل ِ تشنه ی زمینِ کویر،
♡دوستت دارم را
به بار می نشیند !....
و من،
به شکرانه ی بارانِ نگاهت
سجده ی عشق
بجا می آورم ........!
#مریم_رضایی_حامی
🌨🌻
@Dekogram🎙
@Konj_e_tanhaei
اینگونه که چشمهای تو
صبحها ، طلوع میکند،،
شاخه های خشک،
جوانه میزنند،،
ابرهای پیر، بارور میشوند ،،
نهال عشق♡
از دل ِ تشنه ی زمینِ کویر،
♡دوستت دارم را
به بار می نشیند !....
و من،
به شکرانه ی بارانِ نگاهت
سجده ی عشق
بجا می آورم ........!
#مریم_رضایی_حامی
🌨🌻
@Dekogram🎙
@Konj_e_tanhaei
Telegram
attach 📎