Forwarded from نـC᭄ـوای🍃دC᭄لــ
🍂🍁🍂
من حرف های یواشکیِ قبل از خواب را دوست دارم
از همان حرفهایی که ته دلت مطمئنی پشتش دروغی نیست
همان حرف هایی که فقط بعد از ساعت دوازه دلهایمان با هم میزنند
آخر شب ها دلها دروغ نمیگویند
میگویید نه؟
کافیست یکنفر را بخواهید ،
هرشب ناخودآگاه حرف هایتان زیباترین خصوصی دنیا میشوند
اگر آن یکنفر را دارید ، شما خوشبخت ترین آدم هستید ،
فقط لطفاً یکنفر را برای همیشه
"خصوصی" بخواهید ...
#ستایش_قاسمی
☔️🌻
@Dekogram🎙
من حرف های یواشکیِ قبل از خواب را دوست دارم
از همان حرفهایی که ته دلت مطمئنی پشتش دروغی نیست
همان حرف هایی که فقط بعد از ساعت دوازه دلهایمان با هم میزنند
آخر شب ها دلها دروغ نمیگویند
میگویید نه؟
کافیست یکنفر را بخواهید ،
هرشب ناخودآگاه حرف هایتان زیباترین خصوصی دنیا میشوند
اگر آن یکنفر را دارید ، شما خوشبخت ترین آدم هستید ،
فقط لطفاً یکنفر را برای همیشه
"خصوصی" بخواهید ...
#ستایش_قاسمی
☔️🌻
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
꧁❄️꧂
عقل در عشق تو سرگردان بماند
چشم جان در روی تو حیران بماند
در ره سرگشتگی عشق تو
روز و شب چون چرخ سرگردان بماند
#خاقانی
#سینا_شعبانخانی
🌨🌻
عقل در عشق تو سرگردان بماند
چشم جان در روی تو حیران بماند
در ره سرگشتگی عشق تو
روز و شب چون چرخ سرگردان بماند
#خاقانی
#سینا_شعبانخانی
🌨🌻
نـC᭄ـوای🍃دC᭄لــ
꧁❄️꧂ عقل در عشق تو سرگردان بماند چشم جان در روی تو حیران بماند در ره سرگشتگی عشق تو روز و شب چون چرخ سرگردان بماند #خاقانی #سینا_شعبانخانی 🌨🌻
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
꧁❄️꧂
صبحتون قشنگ
حال دلتون خوووب...☺️
🌨🌻
صبحتون قشنگ
حال دلتون خوووب...☺️
🌨🌻
Forwarded from نـC᭄ـوای🍃دC᭄لــ
.
"تو"
مثلِ خوابِ بعد از خوابِ اولِ صبح ميمانى...
مثلِ آن روىِ خنكِ بالشت...
همانقدر شيرين
همانقدر دلچسب..☺️
📝#علی_ قاضی_نظام
🎙#محسن_میرزایی
☘🌻
@Dekogram
.
"تو"
مثلِ خوابِ بعد از خوابِ اولِ صبح ميمانى...
مثلِ آن روىِ خنكِ بالشت...
همانقدر شيرين
همانقدر دلچسب..☺️
📝#علی_ قاضی_نظام
🎙#محسن_میرزایی
☘🌻
@Dekogram
.
Telegram
attach 📎
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
꧁❄️꧂
معنی
"با تو بودن" برای من "
به سلطنت رسیدن است.
چه قدر در کنار تو مغرورم !
رضابهرام
🌨🌻
معنی
"با تو بودن" برای من "
به سلطنت رسیدن است.
چه قدر در کنار تو مغرورم !
رضابهرام
🌨🌻
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
꧁❄️꧂
روزتون به همین قشنگی 😍
حال دلتووون خووووب ☺️
🌨🌻
روزتون به همین قشنگی 😍
حال دلتووون خووووب ☺️
🌨🌻
Forwarded from نـC᭄ـوای🍃دC᭄لــ
🔥
هر سال
تمدید می کنم
دوست داشتنت را
در چهارشنبه ای
پر از
سور و آتش و عشق ...
#مریم_رضایی_حامی
@konj_e_tanhaei
@Dekogram🎙
هر سال
تمدید می کنم
دوست داشتنت را
در چهارشنبه ای
پر از
سور و آتش و عشق ...
#مریم_رضایی_حامی
@konj_e_tanhaei
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
Forwarded from نـC᭄ـوای🍃دC᭄لــ
.
اصلا من
یه جور ِ .. یه جور ِ ِ.. یه جور ِ خوبی دوستت دارم ..
لطیف ..
ساده ..
نرم ......
دیدی وقتی گرسنه ای ، نان میخواهی،؟!
وقتی تشنه ای ، آب ...؟!
وقتی غمگینی ، اشک می خواهی ،
وقتی خوشحالی ، بال ....؟!
منهم هروقت تشنه ام ..
هر وقت گرسنه ام ،
هروقت دلم میگیرد ،
هرقت شادم یا غمگین ، ،
تو را ... می خواهم ..
تو .. همیشه با منی ..
من .. همیشه .. سرشار ..از تو ..
من .. همیشه ....دوستت دارم .....
🙌😊
#مریم_رضایی_حامی
@Dekogram🎙
اصلا من
یه جور ِ .. یه جور ِ ِ.. یه جور ِ خوبی دوستت دارم ..
لطیف ..
ساده ..
نرم ......
دیدی وقتی گرسنه ای ، نان میخواهی،؟!
وقتی تشنه ای ، آب ...؟!
وقتی غمگینی ، اشک می خواهی ،
وقتی خوشحالی ، بال ....؟!
منهم هروقت تشنه ام ..
هر وقت گرسنه ام ،
هروقت دلم میگیرد ،
هرقت شادم یا غمگین ، ،
تو را ... می خواهم ..
تو .. همیشه با منی ..
من .. همیشه .. سرشار ..از تو ..
من .. همیشه ....دوستت دارم .....
🙌😊
#مریم_رضایی_حامی
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
꧁❄️꧂
خدا برایِ دلِ من، تو را نگه دارد...
🌨🌻
خدا برایِ دلِ من، تو را نگه دارد...
🌨🌻
꧁❄️꧂
ای عجیب خوب
گاهی از دور به تماشایت می نشینم
می دانی؟
نداشتنت را بی انصافی می انگارم
و می پندارم چقدر زیبا می بود که اگر
برای ثانیه ای حتی دوست داشتیم...
ای عجیب خوب
می دانی؟
عجیب خوب های زندگی هرکس،انگشت شمارند! کم پیدایند!ستاره ی سهیل اند!همیشه همین گونه بوده است!
اما
گاهی دلم پر می کشد برای داشتن بی اندازه ات!
دل است دیگر! معنای دوری ودوستی را نمی فهمد!
می دانی؟
ای همیشگی خوب...
گاهی از دور به تماشایت می نشینم
در همین فاصله از من بمان
جایی که در محدوده ی مرز دستانم جا نگیری اما
در پلک پلک ،چشانم غرق شوی!!
#آرزويزدانى_ر_ه_ا
🌨🌻
@Dekogram🎙
ای عجیب خوب
گاهی از دور به تماشایت می نشینم
می دانی؟
نداشتنت را بی انصافی می انگارم
و می پندارم چقدر زیبا می بود که اگر
برای ثانیه ای حتی دوست داشتیم...
ای عجیب خوب
می دانی؟
عجیب خوب های زندگی هرکس،انگشت شمارند! کم پیدایند!ستاره ی سهیل اند!همیشه همین گونه بوده است!
اما
گاهی دلم پر می کشد برای داشتن بی اندازه ات!
دل است دیگر! معنای دوری ودوستی را نمی فهمد!
می دانی؟
ای همیشگی خوب...
گاهی از دور به تماشایت می نشینم
در همین فاصله از من بمان
جایی که در محدوده ی مرز دستانم جا نگیری اما
در پلک پلک ،چشانم غرق شوی!!
#آرزويزدانى_ر_ه_ا
🌨🌻
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
نـC᭄ـوای🍃دC᭄لــ
꧁❄️꧂ ای عجیب خوب گاهی از دور به تماشایت می نشینم می دانی؟ نداشتنت را بی انصافی می انگارم و می پندارم چقدر زیبا می بود که اگر برای ثانیه ای حتی دوست داشتیم... ای عجیب خوب می دانی؟ عجیب خوب های زندگی هرکس،انگشت شمارند! کم پیدایند!ستاره ی سهیل اند!همیشه…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
꧁❄️꧂
گاهی از دور به تماشایت مینشینم♥️
🌨🌻
گاهی از دور به تماشایت مینشینم♥️
🌨🌻
Forwarded from نـC᭄ـوای🍃دC᭄لــ
.
هفت سالم بود که همسایه ما شدند ... توی یک کوچه بن بست بودیم ... ما ته کوچه بودیم بعد ممد حسن اینا و بعد آنها آمدند ...
مادرم دعوایم کرده بود که چرا وقتی بابا نیست تا سر شب بیرونم ...
من هم از خانه بیرون زده بودم که اصلا شناسنامه ام را بده می خواهم بروم ...
قبلا کریم تیزی را دیده بودم که با ننه ی کریم دعوایش شد و این را که گفت ننه کریم به هول و ولایش افتاده بود
اما مادر من که ننه ی کریم نبود .
جارویش را برداشت و سه چهار تا مشتی اش را زد به ناکجایم و بعد رفت تو
آمد کنارم و گفت و
_ چرا با مامانت دعبا میتُنی
نمیدانم توی کدام فیلم استقلال داشتن را یاد گرفته بودم که گفتم
_ نمیذاره استقلال داشته باشم ... بزرگ شدم ... نمیدونه من چند سالمه ؟
با چشمهای مثل گربه اش نگاهم کرد و گفت
_ خب مامانت خیلی چند سالشه تو نباید باهاش دعبا بُتُنی
همان موقع بود که احساس عشق عجیبی به من دست داد ... یعنی نمیدانستم عشق چیست ولی خب دلم میخواست توی خاله بازی هایش بابای عروسک هایش شوم ...
مانند حاج محسن سوار دوچرخه ام شوم بار ببرم بندر و از آنجا برایش پیراهن مخمل بخرم با شال بندری
اما خب توی همه ی قصه های عشقی ممد حسنی هست که وقتی تو بندری بیاید روی زیلو بنشیند و عروسک هایت را ماچ کند و چایی را که حق توست بخورد
و از همان موقع ها یک رقابت عشقی بدوی بین من و ممد حسن شکل گرفت ...
من شیفت صبحی بودم و ممد حسن شیفت ظهر ... هر دو یک نصفه روز را برای عرض اندام وقت داشتیم ... من میرفتم مدرسه و تازه آن موقع ها که دیکته را پانزده میشدم میفهمیدم بعضی کلمات را یک جوری مینویسند که آن جوری که تو میگویی نیست ... برایش میگفتم میدونستی خاهر و خواهر مینویسن ؟؟ بِبنرج را برنج ؟؟ دُمکه را دکمه؟...
او هم کیف میکرد از این همه سوادم ...
ممد حسن اما زور گو بود ... گاهی دعبایش میکرد که چرا دامنت کوتاه است
او هم پیش من گریه میکرد که ممد حسن بد است من نصیحتش میکردم که عیب ندارد تو خوب باش معلممان گفته خدا توی ان دنیا به آدم های خوب میگوید ادخلو جنگل ... میگفت یعنی چه ... میگفتم ادخلو یعنی بفرمایید جنگل هم بهشت است میگفت یعنی مثلا شمال ؟. گفتم نه یه جنگلایی که فقط توی بهشت است
اخرش یک روز با ممد حسن دعبایش شد ... ممد حسن دست کرده بود توی موهایش و آن ها را کشیده بود آخرش هم گفته بود موهات مثل سیم ظرف شوییه
من سیم ظرف شویی هایش را دوست داشتم ... خیلی قشنگ بودند ... آخرش پدرش ماموریت گرفته بود و رفتند ... موقع رفتن یک تار از موهایش را یادگاری داد و قول داد که تا بلد شد بنویسد برایم نامه بفرستد ... تا چند ماه داشتمش منتظر نامه هایش هم بودم ... گذاشته بودمش لای کتاب داستانم ..،بعدش اصلا نفهمیدم چی شد ...
الان حتی اسمش هم یادم نیست ... نمیدانم او مهتاب بود یا خواهرش ...
اما موهای فرش را همیشه در خاطرم داشتم ... خود شاعر هم میگوید چین و شکن زلف یار حلقه دام بلاست ...
حالا یار های من بلاهایشان حلقه حلقه است و تقصیر من هم نیست ... گویا توی طالعم نوشته شده یارش مو فرفری است.
#ناشناس
@Dekogram🎙
هفت سالم بود که همسایه ما شدند ... توی یک کوچه بن بست بودیم ... ما ته کوچه بودیم بعد ممد حسن اینا و بعد آنها آمدند ...
مادرم دعوایم کرده بود که چرا وقتی بابا نیست تا سر شب بیرونم ...
من هم از خانه بیرون زده بودم که اصلا شناسنامه ام را بده می خواهم بروم ...
قبلا کریم تیزی را دیده بودم که با ننه ی کریم دعوایش شد و این را که گفت ننه کریم به هول و ولایش افتاده بود
اما مادر من که ننه ی کریم نبود .
جارویش را برداشت و سه چهار تا مشتی اش را زد به ناکجایم و بعد رفت تو
آمد کنارم و گفت و
_ چرا با مامانت دعبا میتُنی
نمیدانم توی کدام فیلم استقلال داشتن را یاد گرفته بودم که گفتم
_ نمیذاره استقلال داشته باشم ... بزرگ شدم ... نمیدونه من چند سالمه ؟
با چشمهای مثل گربه اش نگاهم کرد و گفت
_ خب مامانت خیلی چند سالشه تو نباید باهاش دعبا بُتُنی
همان موقع بود که احساس عشق عجیبی به من دست داد ... یعنی نمیدانستم عشق چیست ولی خب دلم میخواست توی خاله بازی هایش بابای عروسک هایش شوم ...
مانند حاج محسن سوار دوچرخه ام شوم بار ببرم بندر و از آنجا برایش پیراهن مخمل بخرم با شال بندری
اما خب توی همه ی قصه های عشقی ممد حسنی هست که وقتی تو بندری بیاید روی زیلو بنشیند و عروسک هایت را ماچ کند و چایی را که حق توست بخورد
و از همان موقع ها یک رقابت عشقی بدوی بین من و ممد حسن شکل گرفت ...
من شیفت صبحی بودم و ممد حسن شیفت ظهر ... هر دو یک نصفه روز را برای عرض اندام وقت داشتیم ... من میرفتم مدرسه و تازه آن موقع ها که دیکته را پانزده میشدم میفهمیدم بعضی کلمات را یک جوری مینویسند که آن جوری که تو میگویی نیست ... برایش میگفتم میدونستی خاهر و خواهر مینویسن ؟؟ بِبنرج را برنج ؟؟ دُمکه را دکمه؟...
او هم کیف میکرد از این همه سوادم ...
ممد حسن اما زور گو بود ... گاهی دعبایش میکرد که چرا دامنت کوتاه است
او هم پیش من گریه میکرد که ممد حسن بد است من نصیحتش میکردم که عیب ندارد تو خوب باش معلممان گفته خدا توی ان دنیا به آدم های خوب میگوید ادخلو جنگل ... میگفت یعنی چه ... میگفتم ادخلو یعنی بفرمایید جنگل هم بهشت است میگفت یعنی مثلا شمال ؟. گفتم نه یه جنگلایی که فقط توی بهشت است
اخرش یک روز با ممد حسن دعبایش شد ... ممد حسن دست کرده بود توی موهایش و آن ها را کشیده بود آخرش هم گفته بود موهات مثل سیم ظرف شوییه
من سیم ظرف شویی هایش را دوست داشتم ... خیلی قشنگ بودند ... آخرش پدرش ماموریت گرفته بود و رفتند ... موقع رفتن یک تار از موهایش را یادگاری داد و قول داد که تا بلد شد بنویسد برایم نامه بفرستد ... تا چند ماه داشتمش منتظر نامه هایش هم بودم ... گذاشته بودمش لای کتاب داستانم ..،بعدش اصلا نفهمیدم چی شد ...
الان حتی اسمش هم یادم نیست ... نمیدانم او مهتاب بود یا خواهرش ...
اما موهای فرش را همیشه در خاطرم داشتم ... خود شاعر هم میگوید چین و شکن زلف یار حلقه دام بلاست ...
حالا یار های من بلاهایشان حلقه حلقه است و تقصیر من هم نیست ... گویا توی طالعم نوشته شده یارش مو فرفری است.
#ناشناس
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
꧁❄️꧂
روزتون قشنگ
حال دلتون خوووب ...☺️
🌻🌨
روزتون قشنگ
حال دلتون خوووب ...☺️
🌻🌨