نـC᭄ـوای🍃د‌C᭄لــ
738 subscribers
226 photos
9.99K videos
1 file
6.87K links
طُ هَمانی‌کِه‌دِلَم‌لَک‌زَده‌لَبخَندَش‌را
#کاظم_بهمنی

ارتباط با مدیر کانال
@Moh3n_135
Download Telegram
دست خودم اگر بود
دستت را می گرفتم
می بردمت 
جایی که دست هیچکس به ما نرسد
دست خودم اگر بود
تا آخر عمر
دست از سرت برنمی داشتم
دست خودم اگر بود
دست به دامنت می شدم
که بمانی و نروی

دست خودم اگر بود...
دست خودم نبود!
دست تو بود که دست به سرم کرد
دست تو بود که دست پیش گرفت 
دست تو بود که  همدست شد با دلتنگی
حالا هم دست روی دلم نگذار
که خون است از دستت

[محسن حسینخانی]

@Dekogram🎙
حال من خوب است ماه من ...
غمى ندارم جز
جاى خالى ات در خاطراتم ...
هر شب ،
حوالی نيمه شب ها كه مى شود
در خيالات خود
خواب تو را مى بينم ...
به ياد نمى آورم كه در خواب
در كنار من بودی يا نه ...

حال من خوب است ماه من ...
برای من از هر جا كه هستى
از هر كجاى دنيا
نامه اى بفرست ...
هر چه كه دل تنگت مى خواهد به من بگو ...
از خورشيد و آسمانت ...
از خنده و شادى هايت ...
از عشق و عاشقانه هايت ...
از كسانى كه
تو را بيشتر از من دوست داشتند ...
ماه من !
مگر كسى هست تو را
بيشتر از من دوست داشته باشد ؟
اگر كه هست ،
براى من در نامه ات بنويس ...
می خواهم كه بدانم آنها
تا كجاى دنيا مى توانند
عاشق تو باشند ...!

حال من
خوب است ماه من ...

#نامه_اي_به_ماه
#محمد_مقيمي

@Dekogram🎙
به تنهایی دوستت دارم💜
با همه ی انگشتهام
با تک تک موهای سرم
با قلبم
که نیمی سوخته نیمی خام است
به تنهایی دوستت دارم
و هنوز از کسانی که قرار بوده به من بپیوندند
خبری نیست
قلبم را به دندان گرفته
این طرف و آن طرف می برم
قلبی که تو در آن پناه گرفته ای
خنده ات
آب باریکه ای بود که با آن زندگیم را پیش می بردم
از تو اگر بخواهم به کمکم بیایی
خنده دار است
انگار
از کارخانه های اسلحه سازی بخواهی
پول روی هم بگذارند
و جنگ را
حالا که به جاهای خونینش رسیده
تمام کنند.
#حسین_شکربیگی

@Dekogram🎙
دل تنگت که میشوم
با کتاب حافظی که
یادگار مادر بزرگم است
شروع به فال گرفتن میکنم،
چشمانم را می بندم و میگویم حافظ جان،می شود خبر دهی از حالش؟
بیچاره حافظ هم بعد از آن جواب های بی ربط روز های اولش،
گویی چند وقتیست
دلش به حال من سوخته است و میگوید:
صبر کن خبری خوش در راه است...
و منی که با خود میگویم:
این خبر پس کی به مقصد می رسد؟...

#مهران_قدیری

@Dekogram🎙
.

تنها

کلاغان فریاد برمی‌آورند و
با همهمه بسیار به شهر می‌آیند
به زودی برف می‌بارد،
خوشا آنکه موطنی دارد!

اکنون تو خموش ایستاده‌ای
و به پس پشت می‌نگری
چندی است؟
تو کیستی؟
دیوانه‌ای از هجوم زمستان‌ها
.
به جهان گریخته؟
جهان، دروازه‌ای
به هزاران کویر خاموش و سرد!
آن کو ببازد
آنچه تو از کف داده‌ای
در هیچ منزلی
درنگ نخواهد کرد
.
اکنون تو پریده رنگ ایستاده‌ای
محکوم کوچ زمستانی
ماننده دودی که
پیوسته، آسمان‌های سردتری می‌جوید!
.
ای پرنده، نغمه‌ات را
با آوای مرغ صحرا درآمیز
و تو، ای دیوانه
پنهان کن قلب خونین خویش را
در یخ‌زار و در خواری!

کلاغان فریاد برمی‌آورند و
با هیاهوی بسیار به شهر می‌آیند
به زودی برف خواهد آمد
وای بر آن که موطنی ندارد!

#فردریش_نیچه
#شاعر_آلمان🇩🇪
ترجمه: #علی_عبداللهی
.
@Dekogram🎙
🍁قرارهای بی قرار




قرار بود روی غبار
دستمال بنشانیم نه آیینه
و درون گلدانِ عمرمان
گلهای یاسِ بهاری بکاریم
نه کاکتوس خیال
باور کن
زندگی زبانِ وارونه ی خواستن را نمیفهمد
فقط
التهابِ نبودن هایی گنگ می دانند
و نگاهی که، پشتِ سرِ آرزوها خونِ دل میریزد
قرار نبود
ذره ای سرگردان بمانیم
که لحظه های قرار، را بیقراری کنیم
ما میخواستیم پلی باشیم
میانِ همه ی فاصله ها
نه فاصله ای میانِ پل ها
باور کن
جاده هایِ خورشید
بن بستِ تاریکی ست
در سوگِ تاولِ پاهایِ نور
قرار بود
بدویم
برسیم
نفس تازه کنیم
زیر خنده های آفتاب
نه ابری گمنام بمانیم
در بارشِ رگبارِ دلتنگی
می خواستیم
آشنا باشیم
با همه ی گلبرگ هایی که
در آغوشِ شاخه خفته اند
نه بیگانه ایِ زخمی
پرسه در خارهایِ ساقه هایی پژمرده
و آه...
که درختها هیچگاه
زبانِ لطافتِ دستهایی عاشق
روییده در میان گلها را
نخواهند فهمید
هی قرار می بافیم
و دریغا که ساعتِ خوابِ روزگار
هرگز بر تن نمیکند
دستبافِ انتظار ما را
غیر از زندانیِ نشئه ی رهایی
چه کسی حالِ ما را میفهمد؟...



#محبوبه_حسن_نژاد

@Dekogram🎙
مرد
که برایت بغض کند
که از قهرت کلافه شود
که برایت اشک بریزد
که گاه و بی گاه دستانش را اسیر موهایت کند
که در چشمانت خیره شود
یعنی تنها داروندارش تویی و دیگر هیچ...

#مآهان_ایرانی

@Dekogram🎙
من را ببخش
اما دستانم را نه،
پاهایم را نه،
من میتوانستم تورا بیشتر در آغوش بگیرم
بیشتر به دست آرمت،
بیشتر به پایت بنشینم و
بیشتر به قربانت روم،

من را ببخش
اما چشمانم را نه
من میتوانستم تورا بیشتر ببینم ،
بیشتر ببارم،
بیشتر بخوابم و برچشمها گذارم،

من را ببخش
اما دهانم را نه،
من میتوانستم تورا بیشتر بگویم
بیشتر ببوسم
بیشتر بخندم
و بیشتر بنوشم،


من را ببخش
اما احساسم را نه،
من میتوانستم تورا بیشتر بخواهم
بیشتر بیایم
بیشتر بدانم
بیشتر بنامم
و بیشتر بیابم...

من را ببخش
اما نه
من را هم نبخش
من میتوانستم
تورا بجای یکدل صددل باشم
بجای یک دست
همدست باشم
بجای یک راه ،همراه باشم
بجای یک چشم
چشمها باشم
من میتوانستم تورا بجای آغوش
همپوش باشم
بجای هم تن
برتن باشم،
من میتوانستم بجای دلتنگ
دلدار باشم
بجای افسوس
افزون باشم
ومن میتوانستم بجای هرعشق
معشوق باشم
بجای هربار
بسیار باشم
من را ببخش
ومن را ببخش که
که اینگونه دلتنگ به تو می اندیشم...




#حمید_رها

@Dekogram🎙
🍁🍂
دلم برایت تنگ است
دیشب خوابت راديدم
رسیده بودم به تو،
به تویی که
رفته بودی...
من بودم،
ماه بود و ستاره هايي که برای دیدنت آمده بودند.
همه آنها رفتند
ولی من،
مانده ام...
مانده ام به دیدنت به رسيدنت...
کجایی....جان دل.

#نگار

@Dekogram🎙
🔻
آدمها همديگر را پيدا مى كنند…
از فاصله هاى خيلى دور
از تهِ نسبت هاى نداشته
انگار جايي نوشته بود كه اينها
بايد كنار هم باشند
مى شوند همدم
مى شوند دوست
مى شوند رفيق
اصلأ مى شوند جانِ شيرين…!
درست مى نشينند روى طاقچه ى دلِ هم
حرف هايشان يك جورِ خوبى دلنشين است
دل براى خنده هايشان ضعف مى رود؛
اصلأ بودنشان شيرين است
وقتى هم كه نيستند
هى همديگر را مرور مى كنند و مُدام
گوش به زنگِ آمدن هم هستند…
خدا اين آدم ها را نگيرد از هم

| #ناشناس |
.
#ميـم

@Dekogram🎙