نـC᭄ـوای🍃د‌C᭄لــ
735 subscribers
226 photos
10K videos
1 file
6.88K links
طُ هَمانی‌کِه‌دِلَم‌لَک‌زَده‌لَبخَندَش‌را
#کاظم_بهمنی

ارتباط با مدیر کانال
@Moh3n_135
Download Telegram
مگر‌چندبار زندگی‌میکنیم که حتی نمیتوانیم در همان بُرهه از زندگی مان عاشق بمانیم و عاشقی کنیم
ما گیجِ دوستت دارم های یک طرفه شده ایم
تا کسی احساسش و خواستنش را به رویمان می آورد
سرد میشویم
جوابِ پیام هایش را یکی در میان میدهیم و
به خود میگوییم همینطور بهتر است.
"مگر چند بار زندگی میکنیم که بگذاریم فکرکند احساسی نداریم"
کاش برای یک بارهم که شده
غرورمان را زیر پایمان میگذاشتیم
و به زبان می آوردیم حرف های دلمان را...
زندگی کوتاه تر از آن است که نگوییم "دوستت دارم"
نگاه کن ...
دنیا پر است از دوستت دارم های زنده به گور شده ای که هرگز شنیده نشد!

#مائده_زمان

@Dekogram🎙
عصر پنجشنبه و
بوی حلوای خیرات
یاد آدم های رفته
طعم تلخ یک فنجان قهوی فوری
دود شدن پی در پی سیگارها و
تنهایی لاکردار

عصر پنجشنبه و
پرسه های بی هدف
غربت کوچه های تاریک
سوز پاییزی
و حلق آویز کردن یک قرار دو نفره
از تیغ چراغ برق

عصر پنجشنبه و
دوست داشتن های بسیار و
دوست نداشتن های بسیار و
پا در هوا ماندن میان اینهمه خاطره

👤 پریسا زابلی پور

@Dekogram🎙
...
پنجشنبه ها باید
صاحب عاشقانه هایت
بنشیند کنارت ،
قلم را کنار بگذاری و ..

دوستت دارم را
بسپاری به چشمها ،
به دستها به آغوش !...

#مریم_رضایی_حامی

@Dklame💌
"داشتنت" بايد مزه‌ىِ توت فرنگى بدهد،
يا انار گلپر زده،
يا آش رشته خانم جون تو غروب هاىِ جمعه...
داشتنت بايد بوىِ ياسِ رازقى بدهد،
يا بوىِ خاكِ بآرآن خورده...

نميدانم
ما كه نداشتيم!
اما داشتنت بايد چيزِ خيلى قشنگى باشد...!

@Dekogram🎙
اینکه گذر زمان دلتنگی ها و غم هایمان را حل میکند را باور کردیم ...
غافل از اینکه زمان بی رحمانه میگذرد
بدون اینکه درمان هیچ کدام از دردهایمان باشد ...
زمان تنها مُسَکنی‌ست تا ما زخم هایمان را یادمان برود و به آنها فکر نکنیم و دردشان را حس نکنیم ...
اما زخم ها با ما می‌مانند ...
و یک‌روز
یک جایی
ناگهان تیر میکشند و ما تازه میفهمیم که گذر زمان چه دروغ بزرگی بود که به خورد دلتنگی هایمان دادند ...

👤 مسلم_علادی

@Dekogram🎙
🔻
گام هایت را...
قدمهایت را ....
سریعتر بردار
مگرنمیدانی من اینجا
زانوی غم بغل گرفته ام چشم به راهت؟
تو که نمی دانی من برای آمدنت
چه ها که در سر ندارم
تا تو بیایی
با خدای مهربانمان قرار گذاشته ام
قرار گذاشته ام
که نگاهش بر سرمان باشد
و دستانش یاری گرمان
آفتاب مهرش را بر لحظه هایمان
بتاباند
تا هرکه هم گفت عجب آفتابی
با شوق بگویم
او آمده است ... اوی ِ زندگی ام
قرار گذاشته ام لاله ها شقایق ها
اصلا تمام گل های عاشق
بوقت ِ آمدنت باله برقصند
می شود ...
تو که بیایی می شود ...
باور کن !
تو از چشمانِ من پیدایی
از حرفهایم
خنده هایم حتی
انگار که چسبیده ای به من
ولکن هم نیستی
من هم که شنیده ام
کاری کرده ام که تو
رویِ دستِ مجنون زده ای !
بیا رحم کنیم کمی
به این ها که دیوانه ندیده اند !
راستش ..
قرار گذاشته ام
تو بیاییی
بگویی آمدم
حالا كه آمده ام
بگو از کدام رویایت می خواهی آغاز کنم ؟بگویم
از رویایِ دستانت
از رویایِ شنیدنِ اسمم میانِ هیاهویِ کلمات
از رویایِ جانم شنیدن هایِ بی ترس
از رویایِ
- دیگر صبوری و بغض بس است
کمی از خنده هایت بگو -
از رویایِ زندگی با لبخندت
از رویای خوش ِ
اطــــــــــــــــمینان

#عادل_دانتیسم

@Dekogram🎙
امروز خودت را بردار
ببر يك گوشه ى دنج
به دور از شلوغى هاى روزِ تعطيل
با خودت حساب و كتاب كن
ببين هفته ات را با كدام آدمها گذراندى
كدامشان آيينه ى دِق ات بودند...
كدامشان سنگِ صبورت...
خلوت كن
خودت را از آدمهايى كه باعث ميشوند
جمعه ات كسل كننده شود،
خلوت كن!

#علی_قاضی_نظام

@Dekogram🎙
آری
چند وقتی می شود به آیینه نگاه نکرده ام...
شرم دارم به آیینه آشفتگیم را نشان دهم...
چقدر خسته ام
و هم تنها....
گلدان خالی وسوسه ام میکند
که
در گلدان تنهایی دلم باز دانه ای از عشق بکارم...
از خدا پنهان نیست
چنان حال و هوایم پاییزی و سرد است
که حتی
تقویم اتاق هم که روی شهریور ایستاده باورش نمی شود که پاییز نیست...
دلم میخواهد
بنشینم در گوشه ای از روز
بغل کنم زانوهایم را...
بیاد آورم روزهای رفته را...
و کودکانه گریه کنم
با خودم قرار گذاشته ام امروز به دیدار آیینه روم
میخواهم وقتی به او رسیدم
بغضی در گلویم نباشد...
خدا کند به آیینه که لبخند زدم
باور کنم این لبخند را
ولی به همینجا ختم نمی شود قصه ی امروزم...
عصر که شود
میروم کنار افق
و بیاد روزهایی که باید با تو به غروب میرسید و نرسید
فریاد می کشم ....
از سکوت خاطره خوشی ندارم
شاید این فریادها آرزوهایم را بیدار کرد...
شاید پای این فریاد ها به جایی که میخواهم رسید...
از وقتی
رویاهایم بر باد رفت
از پشت پنجره ی بسته به انتظار نشسته ام
آمدنت را
شاید
مثل هر آمدنی که رفتنی دارد
هر رفتنی هم آمدنی داشته باشد...
این درخت امید را اگر آب ندهم ،
خودم خشک می شوم....



#نادرباقری

@Dekogram🎙
و کاش هرگز ندانی
هوا چه بارانی است
نفس چه سنگین
و کوچه‌ها چه بی‌ حادثه اند
و خانه زندانی
که پشتِ زنگار پنجره اش
انتظار ماسیده
و کاش ندانی
تمام این سال ها
مرگبارترین فصل‌ها پاییز بوده است
که بعد از تو
رو به جاده ی شمال که میروم
نه عطرِ دریا سرشار ترم می‌‌کند
نه بوییدن ساقه‌های برنج عاشق ترم
نه اندوهِ پر ابهتِ سبزِ جنگل ، شاعر ترم
و کاش هرگز ندانی
مشقتِ شب‌های بی‌ تو را مانوس شدن
مرگی ‌ست هزار باره
محو شدنی غم انگیز
آرام آرام
بی‌ امان
و هزار باره


#نيكى_فيروزكوهى

@Dekogram🎙
غروب انتظار
افسانه رنجبر

غروب بود و غربت غمی غریب،
روی جاده سایه های درد،
هی درازتر، کشیده تر!
و مرد عابری نحیف،
که گامهای خسته اش،
می کشاندش به سمت کافه ای شلوغ.
خسته از غبار جاده ای،
که هیچ آخری نداشت!
جاده ای که داغ انتظار را،
در دلش به جا گذاشت!

طعم تلخ کافه،
می کشاندش به سمت خویش،
روی صندلی، کنار پنجره،
خیمه می زند میان دود و درد،
قیژ قیژ ضبط کهنه ای،
توی گوش مرد،
پتک می زند به خاطرات کهنه اش.
با پکی عمیق،
مهار می کند،
آتشی که از دلش زبانه می کشد!

آه! این هوای کافه مست می کند،
بی می و شراب!
آه! این هوای کافه مست می کند،
بی می و شراب!

پاییز 1394
#افسانه_رنجبر

@Dekogram🎙