خیابانهای تهران دیگر امن نیست جانم
هنوزم منتظرم بگویی ؛ قرارمان کجا وساعت چند
خیابانهای تهران دیگر امن نیست جانم
تو همه جا را مین گذاشتی
و به سادگی فرار کردی
و حالا من هر روز
به جاهای خطرناک می روم.!!!
چهار راه ولیعصر
کافه ی هایی که دوست داشتی
کتابفروشی های انقلاب
نیمکت های تئاتر شهر
همه خیابان ها
گذرها ؛ کوچه ها
همه عطر تو را دارند.!!!
تهران دیگر امن نیست جانم
خاطرات من را به هوا می فرستند
هنوز هم شبهایی که دلتنگ می شوم
به بام تهران می روم
خانه تان را پیدا می کنم
و برایت دست تکان می دهم.!!!
راستی حالا کجایی؟!
کجاها را مین گذاری می کنی؟!
جلفای اصفهان؟
ملک آباد مشهد؟
یا ارم شیراز؟
شاید هم برلین ؛ پاریس ؛ لندن.!!!
اما باورت بشود یا نه
من هنوز هم منتظرم
تا بگویی قرارمان کجا
ساعت چند.!!!
#روزبه_معین
@Dekogram🎙
هنوزم منتظرم بگویی ؛ قرارمان کجا وساعت چند
خیابانهای تهران دیگر امن نیست جانم
تو همه جا را مین گذاشتی
و به سادگی فرار کردی
و حالا من هر روز
به جاهای خطرناک می روم.!!!
چهار راه ولیعصر
کافه ی هایی که دوست داشتی
کتابفروشی های انقلاب
نیمکت های تئاتر شهر
همه خیابان ها
گذرها ؛ کوچه ها
همه عطر تو را دارند.!!!
تهران دیگر امن نیست جانم
خاطرات من را به هوا می فرستند
هنوز هم شبهایی که دلتنگ می شوم
به بام تهران می روم
خانه تان را پیدا می کنم
و برایت دست تکان می دهم.!!!
راستی حالا کجایی؟!
کجاها را مین گذاری می کنی؟!
جلفای اصفهان؟
ملک آباد مشهد؟
یا ارم شیراز؟
شاید هم برلین ؛ پاریس ؛ لندن.!!!
اما باورت بشود یا نه
من هنوز هم منتظرم
تا بگویی قرارمان کجا
ساعت چند.!!!
#روزبه_معین
@Dekogram🎙
دوستم داشته باش
نه برای شعرهایم
نه برای تبسم
نه برای چشم هایم
برای خودم
من را ببخش که غمگینم
که به چیزهای ساده عمیق فکر می کنم
من را ببخش که حساب و کتاب نمی دانم
که ریاضی دان نشدم
تا مساحت دوست داشتنت را حساب کنم
یا فیزک دان که حجم دلتنگی ام را...
یا جغرفیا دان که فاصله را کم و زیاد کنم
من همان پسرک خیال پردازم
که هنوز فکر می کنم
گوسفندان سایه های ابرها هستند
و یک گل سرخ می تواند قلب دختری را بلرزاند
دوستم داشته باش
همان گونه که من دوستت دارم
و نمی فهمم کجای جهان ایستاده ام
#محسن_حسینخانی
@Dekogram🎙
نه برای شعرهایم
نه برای تبسم
نه برای چشم هایم
برای خودم
من را ببخش که غمگینم
که به چیزهای ساده عمیق فکر می کنم
من را ببخش که حساب و کتاب نمی دانم
که ریاضی دان نشدم
تا مساحت دوست داشتنت را حساب کنم
یا فیزک دان که حجم دلتنگی ام را...
یا جغرفیا دان که فاصله را کم و زیاد کنم
من همان پسرک خیال پردازم
که هنوز فکر می کنم
گوسفندان سایه های ابرها هستند
و یک گل سرخ می تواند قلب دختری را بلرزاند
دوستم داشته باش
همان گونه که من دوستت دارم
و نمی فهمم کجای جهان ایستاده ام
#محسن_حسینخانی
@Dekogram🎙
چشم های تو آبی نیست
وگرنه حتما
در آنها غرق می شدم
سیاه نیست
وگرنه حتما درآنها
به خواب می رفتم
سبز نیست
وگرنه حتما در آنها گم می شدم
اما
نه دوست دارم غرق شوم
نه به خواب بروم
نه گم شوم
من دوست دارم
هر صبح
قله ای تازه از چشم هایت را
فتح کنم
و هر غروب
جرعه ای از آنها بنوشم
بانوی چشم قهوه ای من
[محسن حسینخانی]
@Dekogram🎙
وگرنه حتما
در آنها غرق می شدم
سیاه نیست
وگرنه حتما درآنها
به خواب می رفتم
سبز نیست
وگرنه حتما در آنها گم می شدم
اما
نه دوست دارم غرق شوم
نه به خواب بروم
نه گم شوم
من دوست دارم
هر صبح
قله ای تازه از چشم هایت را
فتح کنم
و هر غروب
جرعه ای از آنها بنوشم
بانوی چشم قهوه ای من
[محسن حسینخانی]
@Dekogram🎙
بگو دوستت دارم
و بگذار این واژه
تا زیر خاک هم
با ما بیاید!
با ما دوباره متولد شود!
این بار درختی شویم
که شاخه هایش انگشتان من باشند
برگ هایش موهای تو
بگو دوستت دارم
تا فردا همه باور کنند
آواز دو پرنده
که در قلب درختی لانه کرده اند
چیزی جز "دوستت دارم" نیست!
#محسن_حسینخانی
@Dekogram🎙
و بگذار این واژه
تا زیر خاک هم
با ما بیاید!
با ما دوباره متولد شود!
این بار درختی شویم
که شاخه هایش انگشتان من باشند
برگ هایش موهای تو
بگو دوستت دارم
تا فردا همه باور کنند
آواز دو پرنده
که در قلب درختی لانه کرده اند
چیزی جز "دوستت دارم" نیست!
#محسن_حسینخانی
@Dekogram🎙
می گویند:
زن،
دوست دارد از مردَش بشنود که دوستَش دارد؛
اما من می گویم :
زن دوست دارد،
با خیال راحت غرورَش را بگذارد کنار
و به مَردش بگوید:
که بی نهایت دوستَش دارد ؛
همین .
#ریحانه_تحویلی
@Dklame💌
زن،
دوست دارد از مردَش بشنود که دوستَش دارد؛
اما من می گویم :
زن دوست دارد،
با خیال راحت غرورَش را بگذارد کنار
و به مَردش بگوید:
که بی نهایت دوستَش دارد ؛
همین .
#ریحانه_تحویلی
@Dklame💌
#شعر
تو هم مثل هوای #پاییز میمانی،
حس کردهای پاییز را؟
صبحها سرد است
وظهر گرم میشود،
هوایش مشخص نیست؛
مانند تو!
که یک روز با من گرم میگیری
و روز بعد
مثل هوای اول صبح
سرد میشوی؛
حال دلت پاییزیست…
#مائده_نواب
@Dekogram🎙
تو هم مثل هوای #پاییز میمانی،
حس کردهای پاییز را؟
صبحها سرد است
وظهر گرم میشود،
هوایش مشخص نیست؛
مانند تو!
که یک روز با من گرم میگیری
و روز بعد
مثل هوای اول صبح
سرد میشوی؛
حال دلت پاییزیست…
#مائده_نواب
@Dekogram🎙
مرد که باشی
حتی در همان خلوت و تنهایی هم حق گریه نداری
باید قوی باشی حتی اگر بغض دستانش را بیخ گلویت بگذارد و قصد خفه کردنت را داشته باشد
مرد که باشی
باید بیخیال آرزوهایت شوی و آرزوی دیگری را بسازی
مرد که باشی
نمیتوانی با چیزهای ساده هیجان زده شوی
نمیتوانی با یک خرید کردن سرحال بیایی
مرد که باشی
دنیا به تو برای این همه مرد بودن بدهکار است
@Dekogram🎙
حتی در همان خلوت و تنهایی هم حق گریه نداری
باید قوی باشی حتی اگر بغض دستانش را بیخ گلویت بگذارد و قصد خفه کردنت را داشته باشد
مرد که باشی
باید بیخیال آرزوهایت شوی و آرزوی دیگری را بسازی
مرد که باشی
نمیتوانی با چیزهای ساده هیجان زده شوی
نمیتوانی با یک خرید کردن سرحال بیایی
مرد که باشی
دنیا به تو برای این همه مرد بودن بدهکار است
@Dekogram🎙
اينكه هر شب
به انتظار "شب بخير"هايت
شانه به شانه مي شوم
و هر صبح به شوقِ "صبح بخير عزيزم" هايت
بيدار مي شوم
عشق نيست ؟! .
اينكه لحظه هايم را با خيالت نفس مي كشم
و زندگي را با چشمانت معنا مي كنم
عشق نيست ؟! .
عزيزِ جانم
ميان اين همه بيقراري و دلدادگي
چگونه مي تواني اينقدر نباشي ؟!
#سارا_قبادى
@Dekogram🎙
به انتظار "شب بخير"هايت
شانه به شانه مي شوم
و هر صبح به شوقِ "صبح بخير عزيزم" هايت
بيدار مي شوم
عشق نيست ؟! .
اينكه لحظه هايم را با خيالت نفس مي كشم
و زندگي را با چشمانت معنا مي كنم
عشق نيست ؟! .
عزيزِ جانم
ميان اين همه بيقراري و دلدادگي
چگونه مي تواني اينقدر نباشي ؟!
#سارا_قبادى
@Dekogram🎙
اگر اشتباه نکنم
به گمانم آخرين ديدار ما
بالای بُنبستِ همين باغ صنوبر بود
تو پيراهنِ بنفشی از بارشِ پروانه پوشيده بودی
باران هم میآمد،
زير درختی که بر پرچينِ پسين خميده بود
چيزی جز چراغی شکسته،
سنگچينِ اجاقی خاموش،
و دو سه کبريتِ سوخته نديديم.
راستی چرا به خاطر يک خط خالی
از خوابِ جمعه و از مَشقِ گريه گذشتيم؟!
اگر اشتباه نکنم
به گمانم کسی بالای بُنبستِ باغ صنوبر نوشته بود:
- چه بسيار که به جستجوی آن دروازهی بزرگ
در مِه به جانب دريا رفتند،
نشانیِ کسان ما را با خود بردند،
و ديگر باز نيامدند.
هنوز رَدِپای پرندهای
بر خوابِ خيسِ راه پيدا بود،
باران هم میآمد.
گفتم بيا به خانه برگرديم
چيزی به آخرين دقايق روز باقی نيست!
به خدا من از اين همه همهمه در سايهسارِ صنوبران میترسم.
اينجا پسِ هر سنگ و هر درخت،
انگار شبحی خاموش
پیِ کبريتی سوخته
جيبهای خيسِ بارانیِ خود را میکاود،
میبينی ریرا ...!؟
تو گفته بودی عدهای آدمی و پَری
خاطراتِ برهنهی ما را به جانبِ جوبارِ بزرگِ روز میبرند،
تو گفته بودی دريا
پشتِ همين پرچينِ شکسته آرميده است،
پس کو، کجا، چرا ...
چرا به خاطرِ يک خطِ خالی
از خوابِ جمعه و از مشقِ گريه گذشتيم!؟
ديگر تمام شد،
حالا بيا به خانه برگرديم
بيا به فالِ گشودهی اين کتابِ قديمی
فقط از يک جوابِ روشنِ کوتاه
به سهمِ اندکِ اين علاقه قناعت کنيم.
اگر اشتباه نکنم
به گمانم دارد يک اتفاقِ تازه میافتد.
#سيدعلى_صالحى
@Dekogram🎙
به گمانم آخرين ديدار ما
بالای بُنبستِ همين باغ صنوبر بود
تو پيراهنِ بنفشی از بارشِ پروانه پوشيده بودی
باران هم میآمد،
زير درختی که بر پرچينِ پسين خميده بود
چيزی جز چراغی شکسته،
سنگچينِ اجاقی خاموش،
و دو سه کبريتِ سوخته نديديم.
راستی چرا به خاطر يک خط خالی
از خوابِ جمعه و از مَشقِ گريه گذشتيم؟!
اگر اشتباه نکنم
به گمانم کسی بالای بُنبستِ باغ صنوبر نوشته بود:
- چه بسيار که به جستجوی آن دروازهی بزرگ
در مِه به جانب دريا رفتند،
نشانیِ کسان ما را با خود بردند،
و ديگر باز نيامدند.
هنوز رَدِپای پرندهای
بر خوابِ خيسِ راه پيدا بود،
باران هم میآمد.
گفتم بيا به خانه برگرديم
چيزی به آخرين دقايق روز باقی نيست!
به خدا من از اين همه همهمه در سايهسارِ صنوبران میترسم.
اينجا پسِ هر سنگ و هر درخت،
انگار شبحی خاموش
پیِ کبريتی سوخته
جيبهای خيسِ بارانیِ خود را میکاود،
میبينی ریرا ...!؟
تو گفته بودی عدهای آدمی و پَری
خاطراتِ برهنهی ما را به جانبِ جوبارِ بزرگِ روز میبرند،
تو گفته بودی دريا
پشتِ همين پرچينِ شکسته آرميده است،
پس کو، کجا، چرا ...
چرا به خاطرِ يک خطِ خالی
از خوابِ جمعه و از مشقِ گريه گذشتيم!؟
ديگر تمام شد،
حالا بيا به خانه برگرديم
بيا به فالِ گشودهی اين کتابِ قديمی
فقط از يک جوابِ روشنِ کوتاه
به سهمِ اندکِ اين علاقه قناعت کنيم.
اگر اشتباه نکنم
به گمانم دارد يک اتفاقِ تازه میافتد.
#سيدعلى_صالحى
@Dekogram🎙
مگرچندبار زندگیمیکنیم که حتی نمیتوانیم در همان بُرهه از زندگی مان عاشق بمانیم و عاشقی کنیم
ما گیجِ دوستت دارم های یک طرفه شده ایم
تا کسی احساسش و خواستنش را به رویمان می آورد
سرد میشویم
جوابِ پیام هایش را یکی در میان میدهیم و
به خود میگوییم همینطور بهتر است.
"مگر چند بار زندگی میکنیم که بگذاریم فکرکند احساسی نداریم"
کاش برای یک بارهم که شده
غرورمان را زیر پایمان میگذاشتیم
و به زبان می آوردیم حرف های دلمان را...
زندگی کوتاه تر از آن است که نگوییم "دوستت دارم"
نگاه کن ...
دنیا پر است از دوستت دارم های زنده به گور شده ای که هرگز شنیده نشد!
#مائده_زمان
@Dekogram🎙
ما گیجِ دوستت دارم های یک طرفه شده ایم
تا کسی احساسش و خواستنش را به رویمان می آورد
سرد میشویم
جوابِ پیام هایش را یکی در میان میدهیم و
به خود میگوییم همینطور بهتر است.
"مگر چند بار زندگی میکنیم که بگذاریم فکرکند احساسی نداریم"
کاش برای یک بارهم که شده
غرورمان را زیر پایمان میگذاشتیم
و به زبان می آوردیم حرف های دلمان را...
زندگی کوتاه تر از آن است که نگوییم "دوستت دارم"
نگاه کن ...
دنیا پر است از دوستت دارم های زنده به گور شده ای که هرگز شنیده نشد!
#مائده_زمان
@Dekogram🎙
عصر پنجشنبه و
بوی حلوای خیرات
یاد آدم های رفته
طعم تلخ یک فنجان قهوی فوری
دود شدن پی در پی سیگارها و
تنهایی لاکردار
عصر پنجشنبه و
پرسه های بی هدف
غربت کوچه های تاریک
سوز پاییزی
و حلق آویز کردن یک قرار دو نفره
از تیغ چراغ برق
عصر پنجشنبه و
دوست داشتن های بسیار و
دوست نداشتن های بسیار و
پا در هوا ماندن میان اینهمه خاطره
👤 پریسا زابلی پور
@Dekogram🎙
بوی حلوای خیرات
یاد آدم های رفته
طعم تلخ یک فنجان قهوی فوری
دود شدن پی در پی سیگارها و
تنهایی لاکردار
عصر پنجشنبه و
پرسه های بی هدف
غربت کوچه های تاریک
سوز پاییزی
و حلق آویز کردن یک قرار دو نفره
از تیغ چراغ برق
عصر پنجشنبه و
دوست داشتن های بسیار و
دوست نداشتن های بسیار و
پا در هوا ماندن میان اینهمه خاطره
👤 پریسا زابلی پور
@Dekogram🎙