نوعِ رفتنِ آدمها را
ميتوان
از اتفاقى ديدنِ يكديگر در
كوچه اى
خيابانى
كافه اى ...
فهميد
تمامِ آنهايى كه ناگهانى رفتند
همان هايى كه اسمشان مى شود بى معرفت
ميگردند دنبالِ راه پس كوچه!
ميگردند دنبالِ مسيرى كه مبادا چشمشان به هم گره بخورد
آنهايى كه اما منطق پشتِ رفتنشان بوده
سالها هم كه بگذرد،
از فاصله ى دور هم دلشان قنج ميرود براى هم
قدم هايشان را تندتر برميدارند
لبخند از روىِ لبشان تكان نميخورد
اولين كلامشان،دلتنگى ست و بس!
واين...
شيرين ترين تلاقىِ دنياست
رفتنى اگر شديد با معرفت برويد
با منطق!
#علي_قاضي_نظام
@Dekogram🎙
ميتوان
از اتفاقى ديدنِ يكديگر در
كوچه اى
خيابانى
كافه اى ...
فهميد
تمامِ آنهايى كه ناگهانى رفتند
همان هايى كه اسمشان مى شود بى معرفت
ميگردند دنبالِ راه پس كوچه!
ميگردند دنبالِ مسيرى كه مبادا چشمشان به هم گره بخورد
آنهايى كه اما منطق پشتِ رفتنشان بوده
سالها هم كه بگذرد،
از فاصله ى دور هم دلشان قنج ميرود براى هم
قدم هايشان را تندتر برميدارند
لبخند از روىِ لبشان تكان نميخورد
اولين كلامشان،دلتنگى ست و بس!
واين...
شيرين ترين تلاقىِ دنياست
رفتنى اگر شديد با معرفت برويد
با منطق!
#علي_قاضي_نظام
@Dekogram🎙
بارون داشت شیشههای ماشینو خیس میکرد...
صدای برفپاککن با والسی که گوش میدادیم قاطی شد...
بهش گفتم:علی با تو خیلی خوبه...
خندید.
همین جذبههاش آدمو دیوونه میکرد...
شیشههارو پایین زد.
_عه سرده.
_بذار یکم صدای دنیا به گوشمون برسه.
_اون بیرون به جز صدای بوق و هوار که صدایی نمیاد.
_بابا این صدا عشقه...گوش کن...!
خیلی وقتا حرف آخرو اون میزد.چون من دیگه حرفی واسه جواب دادنش نداشتم.
یکم ساکت نشستم و بیرون رو نگاه کردم.
پیچید توی خیابون فرعی.
_مسیر دیگهای بلدی؟
_نه پیاده یه مسیریرو گز میکنیم.خیلی باحاله.
_علی سرده خب...
ماشین رو توی یک کوچه پارک کرد.
برخلاف انتظارم جفت دستاشو کرد تو جیبشو شروع کرد به راه رفتن.
داشت بهم برمیخورد که چرا دستمو نگرفته و جلو تر از من راه میره که دیدم میخواد بدوئه...
اون کوچه رو تا تهش دویید...
زیر بارون بیچتر دویدن اصلا یه حالِ دیگَس...
هرچی میرفتم بهش نمیرسیدم...کوچه که تموم شد گفت:
_میبینی جونم...با تو بودن همیناش خوبه...همین که صدای خندههات تو فضای دنیام بپیچه...یا اینکه غر بزنی که سرده و بهخاطره من تو سرما و خیابون خیس بدوئی...
راستم میگفت...خودمم نمیدونستم اینقدر دوسش دارم...
#والسهای_تهران
#زهرا_جعفرزاده
@Dekogram🎙
صدای برفپاککن با والسی که گوش میدادیم قاطی شد...
بهش گفتم:علی با تو خیلی خوبه...
خندید.
همین جذبههاش آدمو دیوونه میکرد...
شیشههارو پایین زد.
_عه سرده.
_بذار یکم صدای دنیا به گوشمون برسه.
_اون بیرون به جز صدای بوق و هوار که صدایی نمیاد.
_بابا این صدا عشقه...گوش کن...!
خیلی وقتا حرف آخرو اون میزد.چون من دیگه حرفی واسه جواب دادنش نداشتم.
یکم ساکت نشستم و بیرون رو نگاه کردم.
پیچید توی خیابون فرعی.
_مسیر دیگهای بلدی؟
_نه پیاده یه مسیریرو گز میکنیم.خیلی باحاله.
_علی سرده خب...
ماشین رو توی یک کوچه پارک کرد.
برخلاف انتظارم جفت دستاشو کرد تو جیبشو شروع کرد به راه رفتن.
داشت بهم برمیخورد که چرا دستمو نگرفته و جلو تر از من راه میره که دیدم میخواد بدوئه...
اون کوچه رو تا تهش دویید...
زیر بارون بیچتر دویدن اصلا یه حالِ دیگَس...
هرچی میرفتم بهش نمیرسیدم...کوچه که تموم شد گفت:
_میبینی جونم...با تو بودن همیناش خوبه...همین که صدای خندههات تو فضای دنیام بپیچه...یا اینکه غر بزنی که سرده و بهخاطره من تو سرما و خیابون خیس بدوئی...
راستم میگفت...خودمم نمیدونستم اینقدر دوسش دارم...
#والسهای_تهران
#زهرا_جعفرزاده
@Dekogram🎙
خیابانهای تهران دیگر امن نیست جانم
هنوزم منتظرم بگویی ؛ قرارمان کجا وساعت چند
خیابانهای تهران دیگر امن نیست جانم
تو همه جا را مین گذاشتی
و به سادگی فرار کردی
و حالا من هر روز
به جاهای خطرناک می روم.!!!
چهار راه ولیعصر
کافه ی هایی که دوست داشتی
کتابفروشی های انقلاب
نیمکت های تئاتر شهر
همه خیابان ها
گذرها ؛ کوچه ها
همه عطر تو را دارند.!!!
تهران دیگر امن نیست جانم
خاطرات من را به هوا می فرستند
هنوز هم شبهایی که دلتنگ می شوم
به بام تهران می روم
خانه تان را پیدا می کنم
و برایت دست تکان می دهم.!!!
راستی حالا کجایی؟!
کجاها را مین گذاری می کنی؟!
جلفای اصفهان؟
ملک آباد مشهد؟
یا ارم شیراز؟
شاید هم برلین ؛ پاریس ؛ لندن.!!!
اما باورت بشود یا نه
من هنوز هم منتظرم
تا بگویی قرارمان کجا
ساعت چند.!!!
#روزبه_معین
@Dekogram🎙
هنوزم منتظرم بگویی ؛ قرارمان کجا وساعت چند
خیابانهای تهران دیگر امن نیست جانم
تو همه جا را مین گذاشتی
و به سادگی فرار کردی
و حالا من هر روز
به جاهای خطرناک می روم.!!!
چهار راه ولیعصر
کافه ی هایی که دوست داشتی
کتابفروشی های انقلاب
نیمکت های تئاتر شهر
همه خیابان ها
گذرها ؛ کوچه ها
همه عطر تو را دارند.!!!
تهران دیگر امن نیست جانم
خاطرات من را به هوا می فرستند
هنوز هم شبهایی که دلتنگ می شوم
به بام تهران می روم
خانه تان را پیدا می کنم
و برایت دست تکان می دهم.!!!
راستی حالا کجایی؟!
کجاها را مین گذاری می کنی؟!
جلفای اصفهان؟
ملک آباد مشهد؟
یا ارم شیراز؟
شاید هم برلین ؛ پاریس ؛ لندن.!!!
اما باورت بشود یا نه
من هنوز هم منتظرم
تا بگویی قرارمان کجا
ساعت چند.!!!
#روزبه_معین
@Dekogram🎙
دوستم داشته باش
نه برای شعرهایم
نه برای تبسم
نه برای چشم هایم
برای خودم
من را ببخش که غمگینم
که به چیزهای ساده عمیق فکر می کنم
من را ببخش که حساب و کتاب نمی دانم
که ریاضی دان نشدم
تا مساحت دوست داشتنت را حساب کنم
یا فیزک دان که حجم دلتنگی ام را...
یا جغرفیا دان که فاصله را کم و زیاد کنم
من همان پسرک خیال پردازم
که هنوز فکر می کنم
گوسفندان سایه های ابرها هستند
و یک گل سرخ می تواند قلب دختری را بلرزاند
دوستم داشته باش
همان گونه که من دوستت دارم
و نمی فهمم کجای جهان ایستاده ام
#محسن_حسینخانی
@Dekogram🎙
نه برای شعرهایم
نه برای تبسم
نه برای چشم هایم
برای خودم
من را ببخش که غمگینم
که به چیزهای ساده عمیق فکر می کنم
من را ببخش که حساب و کتاب نمی دانم
که ریاضی دان نشدم
تا مساحت دوست داشتنت را حساب کنم
یا فیزک دان که حجم دلتنگی ام را...
یا جغرفیا دان که فاصله را کم و زیاد کنم
من همان پسرک خیال پردازم
که هنوز فکر می کنم
گوسفندان سایه های ابرها هستند
و یک گل سرخ می تواند قلب دختری را بلرزاند
دوستم داشته باش
همان گونه که من دوستت دارم
و نمی فهمم کجای جهان ایستاده ام
#محسن_حسینخانی
@Dekogram🎙
چشم های تو آبی نیست
وگرنه حتما
در آنها غرق می شدم
سیاه نیست
وگرنه حتما درآنها
به خواب می رفتم
سبز نیست
وگرنه حتما در آنها گم می شدم
اما
نه دوست دارم غرق شوم
نه به خواب بروم
نه گم شوم
من دوست دارم
هر صبح
قله ای تازه از چشم هایت را
فتح کنم
و هر غروب
جرعه ای از آنها بنوشم
بانوی چشم قهوه ای من
[محسن حسینخانی]
@Dekogram🎙
وگرنه حتما
در آنها غرق می شدم
سیاه نیست
وگرنه حتما درآنها
به خواب می رفتم
سبز نیست
وگرنه حتما در آنها گم می شدم
اما
نه دوست دارم غرق شوم
نه به خواب بروم
نه گم شوم
من دوست دارم
هر صبح
قله ای تازه از چشم هایت را
فتح کنم
و هر غروب
جرعه ای از آنها بنوشم
بانوی چشم قهوه ای من
[محسن حسینخانی]
@Dekogram🎙
بگو دوستت دارم
و بگذار این واژه
تا زیر خاک هم
با ما بیاید!
با ما دوباره متولد شود!
این بار درختی شویم
که شاخه هایش انگشتان من باشند
برگ هایش موهای تو
بگو دوستت دارم
تا فردا همه باور کنند
آواز دو پرنده
که در قلب درختی لانه کرده اند
چیزی جز "دوستت دارم" نیست!
#محسن_حسینخانی
@Dekogram🎙
و بگذار این واژه
تا زیر خاک هم
با ما بیاید!
با ما دوباره متولد شود!
این بار درختی شویم
که شاخه هایش انگشتان من باشند
برگ هایش موهای تو
بگو دوستت دارم
تا فردا همه باور کنند
آواز دو پرنده
که در قلب درختی لانه کرده اند
چیزی جز "دوستت دارم" نیست!
#محسن_حسینخانی
@Dekogram🎙
می گویند:
زن،
دوست دارد از مردَش بشنود که دوستَش دارد؛
اما من می گویم :
زن دوست دارد،
با خیال راحت غرورَش را بگذارد کنار
و به مَردش بگوید:
که بی نهایت دوستَش دارد ؛
همین .
#ریحانه_تحویلی
@Dklame💌
زن،
دوست دارد از مردَش بشنود که دوستَش دارد؛
اما من می گویم :
زن دوست دارد،
با خیال راحت غرورَش را بگذارد کنار
و به مَردش بگوید:
که بی نهایت دوستَش دارد ؛
همین .
#ریحانه_تحویلی
@Dklame💌
#شعر
تو هم مثل هوای #پاییز میمانی،
حس کردهای پاییز را؟
صبحها سرد است
وظهر گرم میشود،
هوایش مشخص نیست؛
مانند تو!
که یک روز با من گرم میگیری
و روز بعد
مثل هوای اول صبح
سرد میشوی؛
حال دلت پاییزیست…
#مائده_نواب
@Dekogram🎙
تو هم مثل هوای #پاییز میمانی،
حس کردهای پاییز را؟
صبحها سرد است
وظهر گرم میشود،
هوایش مشخص نیست؛
مانند تو!
که یک روز با من گرم میگیری
و روز بعد
مثل هوای اول صبح
سرد میشوی؛
حال دلت پاییزیست…
#مائده_نواب
@Dekogram🎙