عاشقت شدم
که وقتی پاییز شد و
هر کسی رفت توی لاک خودش ؛
کسی باشد
که هوای این بی قراری ام را داشته باشد
عاشقت شدم
که صبح های ابری بهانه ی لبخند باشی
که صدایت طعنه بزند
به خش خش برگ ها
عاشقت شدم
که شعرهایم مخاطب خاص داشته باشند
و آدم ها من و تو را با هم ورق بزنند
آن روز من به دلهره های بعد از نبودنت فکر نکردم
دلم خواست عاشقت شوم
تا رنگ فصل ها را ما تعیین کنیم!
#شیما_سبحانی
@Dekogram🎙
که وقتی پاییز شد و
هر کسی رفت توی لاک خودش ؛
کسی باشد
که هوای این بی قراری ام را داشته باشد
عاشقت شدم
که صبح های ابری بهانه ی لبخند باشی
که صدایت طعنه بزند
به خش خش برگ ها
عاشقت شدم
که شعرهایم مخاطب خاص داشته باشند
و آدم ها من و تو را با هم ورق بزنند
آن روز من به دلهره های بعد از نبودنت فکر نکردم
دلم خواست عاشقت شوم
تا رنگ فصل ها را ما تعیین کنیم!
#شیما_سبحانی
@Dekogram🎙
پاييز از چشمان من شروع شد
از برگ ريزان دلم
از نارنجیِ سكوتم
كه مشت مشت دلتنگی به آسمان می پاشيد
پاييز
نگاه خشكيده ی من بود
بر تنِ خسته ي كوچه
و عشق نافرجامی
كه داشت كم كم غروب می كرد
@Dekogram🎙
از برگ ريزان دلم
از نارنجیِ سكوتم
كه مشت مشت دلتنگی به آسمان می پاشيد
پاييز
نگاه خشكيده ی من بود
بر تنِ خسته ي كوچه
و عشق نافرجامی
كه داشت كم كم غروب می كرد
@Dekogram🎙
فراموشت کرده ام
و حالا
همه چیز عادی شده
باران که می بارد
پنجره را می بندم
دیگر یادم نیست
غروب جمعه
چه ساعتی بود !
پاییز را
تنها از روی تقویم می شناسم !
فراموشت کرده ام
اما ...
گاهی دلم برای دلتنگ ِ تو شدن
تنگ می شود ...
@Dekogram🎙
و حالا
همه چیز عادی شده
باران که می بارد
پنجره را می بندم
دیگر یادم نیست
غروب جمعه
چه ساعتی بود !
پاییز را
تنها از روی تقویم می شناسم !
فراموشت کرده ام
اما ...
گاهی دلم برای دلتنگ ِ تو شدن
تنگ می شود ...
@Dekogram🎙
از پوستم
صدای تو می تراود
بر پاهای تو راه می روم
با چشم تو شعر می نویسم
من که ام
به جز تو
که در رگ و پوستم نهانی و
نام مرا به خود داده ای
شمس_لنگرودی 🐾
@Dekogram🎙
صدای تو می تراود
بر پاهای تو راه می روم
با چشم تو شعر می نویسم
من که ام
به جز تو
که در رگ و پوستم نهانی و
نام مرا به خود داده ای
شمس_لنگرودی 🐾
@Dekogram🎙
دستم توو موهاش بود که خودشو عقب کشید، دستم رو هوا موند، با خیال موهاش بازی میکردم، نگام میکرد، توو دلش میگفت؛ این عجب احمقیه..،/ برگشتم سمت دیوار ، انگار که نیست انگار که نبوده، بم گفت دیوونه ای؟ گفتم اگه خودتم جای من بودی دیوونه میشدی،
نذاشتم بگه چرا، گفتم؛ اگه تو ام یه بار توو خندههات غرق میشدی، اگه یه بار قهوهی چشماتو سر میکشیدی، همینقدر دیوونه میشدی...
گفت یعنی تو دیوونهی منی؟ گفتم وقتی پیشتم ، وقتی پیشمی ، هم من دیوونه ام هم تو، ولی وقتی بار سفر میبندی تا سه هفته/یه ماه بعد، میشی یکی که توو گذشتهش غرق شده یا به فکر آیندشه، میشی یکی که یادش میره حالشو، «منِشو»! هی میخواست یه چیزی بگه، ولی جوابی نداشت، گاهی وقتا حرفا زهر دارن ولی نمیکُشن، زخمی میکنن، جونتو از تنت میبرنا، ولی بازم زندهت میذارن به یه وضعی که فقط ببینی و حس کنی و درد بکشی..
چشامو بستم ، موهاشو بو کردم،
گفتم دیگه تموم شد، دیگه بخوامم نمیتونم فراموشت کنم،
حتی اگه تو ام بخوای باز نمیتونم،
عطر موی معشوق، مثل قفل بی کلید میمونه، قفل بازه تا وقتی که عطر موهاش نره توو سرت، توو جونت، بعد از اون دیگه فقط خودت میمونی و دلت.. که دیگه اون دل سابق نیست!!
منم دیگه اون آدم سابق نبودم......
«من مست ز تار موی او»
#علی_سید_صالحی
@Dekogram🎙
نذاشتم بگه چرا، گفتم؛ اگه تو ام یه بار توو خندههات غرق میشدی، اگه یه بار قهوهی چشماتو سر میکشیدی، همینقدر دیوونه میشدی...
گفت یعنی تو دیوونهی منی؟ گفتم وقتی پیشتم ، وقتی پیشمی ، هم من دیوونه ام هم تو، ولی وقتی بار سفر میبندی تا سه هفته/یه ماه بعد، میشی یکی که توو گذشتهش غرق شده یا به فکر آیندشه، میشی یکی که یادش میره حالشو، «منِشو»! هی میخواست یه چیزی بگه، ولی جوابی نداشت، گاهی وقتا حرفا زهر دارن ولی نمیکُشن، زخمی میکنن، جونتو از تنت میبرنا، ولی بازم زندهت میذارن به یه وضعی که فقط ببینی و حس کنی و درد بکشی..
چشامو بستم ، موهاشو بو کردم،
گفتم دیگه تموم شد، دیگه بخوامم نمیتونم فراموشت کنم،
حتی اگه تو ام بخوای باز نمیتونم،
عطر موی معشوق، مثل قفل بی کلید میمونه، قفل بازه تا وقتی که عطر موهاش نره توو سرت، توو جونت، بعد از اون دیگه فقط خودت میمونی و دلت.. که دیگه اون دل سابق نیست!!
منم دیگه اون آدم سابق نبودم......
«من مست ز تار موی او»
#علی_سید_صالحی
@Dekogram🎙
سالها گذشت تا جنس رابطه را بشناسم...
آنقدر دقیق که از دو قدمی آدمها که رد میشوم... نوع نگاهشان داد میزند کجای کارند..
دیگر میدانستم فلانی وقتی بعد از پنج ساعت می اید و میگوید ببخشید خواب بودم ؛ یعنی به عمق رابطه دو هفته مانده...
یا مثلا اگر مردی به زنی بگوید: اگر موهایت کمی روشنتر..یا کمی صافتر...میفههمم که باید فاتحه ی رابطه را خواند..
اینکه کسی بگوید 7 می اید و 8 با بهانه ی ترافیک و سردردو کارهای شرکت برسد...یعنی در واقع آن رابطه تمام است...چیزی که میبینم فقط خط قرمز است!
حالا میبینم هنوز هم هست کسی که ثانیه اول به دوم نرسیده جواب تلفنش را بدهد....یا برای باز کردن یک اخم کوچک...حاضر است هر کاری بکند...همیشه در مقابل کسی که بی تفاوت است...یک نفر وجود دارد که اهمیت بدهد!
اینکه ما توی رابطه ی مان حالمان بد است ...
یعنی آدممان اشتباه است و در واقع الان باید جای دیگری باشیم....
👤 دلارام انگوراني
@Dekogram🎙
آنقدر دقیق که از دو قدمی آدمها که رد میشوم... نوع نگاهشان داد میزند کجای کارند..
دیگر میدانستم فلانی وقتی بعد از پنج ساعت می اید و میگوید ببخشید خواب بودم ؛ یعنی به عمق رابطه دو هفته مانده...
یا مثلا اگر مردی به زنی بگوید: اگر موهایت کمی روشنتر..یا کمی صافتر...میفههمم که باید فاتحه ی رابطه را خواند..
اینکه کسی بگوید 7 می اید و 8 با بهانه ی ترافیک و سردردو کارهای شرکت برسد...یعنی در واقع آن رابطه تمام است...چیزی که میبینم فقط خط قرمز است!
حالا میبینم هنوز هم هست کسی که ثانیه اول به دوم نرسیده جواب تلفنش را بدهد....یا برای باز کردن یک اخم کوچک...حاضر است هر کاری بکند...همیشه در مقابل کسی که بی تفاوت است...یک نفر وجود دارد که اهمیت بدهد!
اینکه ما توی رابطه ی مان حالمان بد است ...
یعنی آدممان اشتباه است و در واقع الان باید جای دیگری باشیم....
👤 دلارام انگوراني
@Dekogram🎙
بعضی مردها «دوستت دارم» هایشان را به زبان نمیآورند
نه اینکه بلد نباشند
نه اینکه غرورشان اجازه ندهد
آنها ارزش «دوستت دارم» هایشان را فراتر از گفتن میدانند...
تنها یک یا دو بار این جمله را از آنها میشنوید
بعد از آن، «دوستت دارم» هایشان را
در وقتهایی که برایت میگذارند
در «مواظب خودت باش» هایشان
در لذت نگاه کردنت...
پنهان میکنند!
«دوستت دارمِ» این آدمها واقعیست...
👤 فربد فروتن
@Dekogram🎙
نه اینکه بلد نباشند
نه اینکه غرورشان اجازه ندهد
آنها ارزش «دوستت دارم» هایشان را فراتر از گفتن میدانند...
تنها یک یا دو بار این جمله را از آنها میشنوید
بعد از آن، «دوستت دارم» هایشان را
در وقتهایی که برایت میگذارند
در «مواظب خودت باش» هایشان
در لذت نگاه کردنت...
پنهان میکنند!
«دوستت دارمِ» این آدمها واقعیست...
👤 فربد فروتن
@Dekogram🎙
نوعِ رفتنِ آدمها را
ميتوان
از اتفاقى ديدنِ يكديگر در
كوچه اى
خيابانى
كافه اى ...
فهميد
تمامِ آنهايى كه ناگهانى رفتند
همان هايى كه اسمشان مى شود بى معرفت
ميگردند دنبالِ راه پس كوچه!
ميگردند دنبالِ مسيرى كه مبادا چشمشان به هم گره بخورد
آنهايى كه اما منطق پشتِ رفتنشان بوده
سالها هم كه بگذرد،
از فاصله ى دور هم دلشان قنج ميرود براى هم
قدم هايشان را تندتر برميدارند
لبخند از روىِ لبشان تكان نميخورد
اولين كلامشان،دلتنگى ست و بس!
واين...
شيرين ترين تلاقىِ دنياست
رفتنى اگر شديد با معرفت برويد
با منطق!
#علي_قاضي_نظام
@Dekogram🎙
ميتوان
از اتفاقى ديدنِ يكديگر در
كوچه اى
خيابانى
كافه اى ...
فهميد
تمامِ آنهايى كه ناگهانى رفتند
همان هايى كه اسمشان مى شود بى معرفت
ميگردند دنبالِ راه پس كوچه!
ميگردند دنبالِ مسيرى كه مبادا چشمشان به هم گره بخورد
آنهايى كه اما منطق پشتِ رفتنشان بوده
سالها هم كه بگذرد،
از فاصله ى دور هم دلشان قنج ميرود براى هم
قدم هايشان را تندتر برميدارند
لبخند از روىِ لبشان تكان نميخورد
اولين كلامشان،دلتنگى ست و بس!
واين...
شيرين ترين تلاقىِ دنياست
رفتنى اگر شديد با معرفت برويد
با منطق!
#علي_قاضي_نظام
@Dekogram🎙
بارون داشت شیشههای ماشینو خیس میکرد...
صدای برفپاککن با والسی که گوش میدادیم قاطی شد...
بهش گفتم:علی با تو خیلی خوبه...
خندید.
همین جذبههاش آدمو دیوونه میکرد...
شیشههارو پایین زد.
_عه سرده.
_بذار یکم صدای دنیا به گوشمون برسه.
_اون بیرون به جز صدای بوق و هوار که صدایی نمیاد.
_بابا این صدا عشقه...گوش کن...!
خیلی وقتا حرف آخرو اون میزد.چون من دیگه حرفی واسه جواب دادنش نداشتم.
یکم ساکت نشستم و بیرون رو نگاه کردم.
پیچید توی خیابون فرعی.
_مسیر دیگهای بلدی؟
_نه پیاده یه مسیریرو گز میکنیم.خیلی باحاله.
_علی سرده خب...
ماشین رو توی یک کوچه پارک کرد.
برخلاف انتظارم جفت دستاشو کرد تو جیبشو شروع کرد به راه رفتن.
داشت بهم برمیخورد که چرا دستمو نگرفته و جلو تر از من راه میره که دیدم میخواد بدوئه...
اون کوچه رو تا تهش دویید...
زیر بارون بیچتر دویدن اصلا یه حالِ دیگَس...
هرچی میرفتم بهش نمیرسیدم...کوچه که تموم شد گفت:
_میبینی جونم...با تو بودن همیناش خوبه...همین که صدای خندههات تو فضای دنیام بپیچه...یا اینکه غر بزنی که سرده و بهخاطره من تو سرما و خیابون خیس بدوئی...
راستم میگفت...خودمم نمیدونستم اینقدر دوسش دارم...
#والسهای_تهران
#زهرا_جعفرزاده
@Dekogram🎙
صدای برفپاککن با والسی که گوش میدادیم قاطی شد...
بهش گفتم:علی با تو خیلی خوبه...
خندید.
همین جذبههاش آدمو دیوونه میکرد...
شیشههارو پایین زد.
_عه سرده.
_بذار یکم صدای دنیا به گوشمون برسه.
_اون بیرون به جز صدای بوق و هوار که صدایی نمیاد.
_بابا این صدا عشقه...گوش کن...!
خیلی وقتا حرف آخرو اون میزد.چون من دیگه حرفی واسه جواب دادنش نداشتم.
یکم ساکت نشستم و بیرون رو نگاه کردم.
پیچید توی خیابون فرعی.
_مسیر دیگهای بلدی؟
_نه پیاده یه مسیریرو گز میکنیم.خیلی باحاله.
_علی سرده خب...
ماشین رو توی یک کوچه پارک کرد.
برخلاف انتظارم جفت دستاشو کرد تو جیبشو شروع کرد به راه رفتن.
داشت بهم برمیخورد که چرا دستمو نگرفته و جلو تر از من راه میره که دیدم میخواد بدوئه...
اون کوچه رو تا تهش دویید...
زیر بارون بیچتر دویدن اصلا یه حالِ دیگَس...
هرچی میرفتم بهش نمیرسیدم...کوچه که تموم شد گفت:
_میبینی جونم...با تو بودن همیناش خوبه...همین که صدای خندههات تو فضای دنیام بپیچه...یا اینکه غر بزنی که سرده و بهخاطره من تو سرما و خیابون خیس بدوئی...
راستم میگفت...خودمم نمیدونستم اینقدر دوسش دارم...
#والسهای_تهران
#زهرا_جعفرزاده
@Dekogram🎙