بوی سیگارٍ شدیدی آمد...
با خودم میگویم، نکند باز پدر غمگین است؟ نکند باز دلش...
پله هارا دو به یک طی کردم
تا رسیدم بر بام! پدرم را دیدم،
زیر آوار غرورش مدفون
زیر لب زمزمه داشت
که خدا عدل کجاست؟
که چرا مزهی فقر وسط سفرهی ماست؟
و چراها و چراهای دگر...
دل من هم لرزید مثل زانوی پدر
دیدن این صحنه آنچنان دشوار بود
که مرا شاعر کرد...
#پدر
@Dekogram🎙
با خودم میگویم، نکند باز پدر غمگین است؟ نکند باز دلش...
پله هارا دو به یک طی کردم
تا رسیدم بر بام! پدرم را دیدم،
زیر آوار غرورش مدفون
زیر لب زمزمه داشت
که خدا عدل کجاست؟
که چرا مزهی فقر وسط سفرهی ماست؟
و چراها و چراهای دگر...
دل من هم لرزید مثل زانوی پدر
دیدن این صحنه آنچنان دشوار بود
که مرا شاعر کرد...
#پدر
@Dekogram🎙
غم دارم و غمخوارمنی میدانی
ارام دل زار منی میدانی
محبوب منی دردل من جاداری
دلداده و دلدار منی میدانی
در باغ دلم شاخه گل خوشبویی
تومریم بی خار منی میدانی
تورسم و رسوم دلبری رابلدی
تو دلبر هشیار منی میدانی
ازغیرتوحرفی نزنم دلبرکم
تو یارترین یار منی میدانی
اسراردلم را به توگفتم هربار
چون محرم اسرارمنی میدانی
درمان تمام دردهایم هستی
همواره پرستارمنی میدانی
چون روز شده شام سیاهم باتو
توماه شب تار منی میدانی
دل از تونگیرم بخدا تا به ابد
چون عشق وفادارمنی میدانی
#اسماعیل_حاج_علیان
@Dekogram🎙
ارام دل زار منی میدانی
محبوب منی دردل من جاداری
دلداده و دلدار منی میدانی
در باغ دلم شاخه گل خوشبویی
تومریم بی خار منی میدانی
تورسم و رسوم دلبری رابلدی
تو دلبر هشیار منی میدانی
ازغیرتوحرفی نزنم دلبرکم
تو یارترین یار منی میدانی
اسراردلم را به توگفتم هربار
چون محرم اسرارمنی میدانی
درمان تمام دردهایم هستی
همواره پرستارمنی میدانی
چون روز شده شام سیاهم باتو
توماه شب تار منی میدانی
دل از تونگیرم بخدا تا به ابد
چون عشق وفادارمنی میدانی
#اسماعیل_حاج_علیان
@Dekogram🎙
به من می گفتن مرد دوشنبه ای...
چون همیشه دوشنبه ها واسم اتفاق خوب می افتاد!
در واقع ما یکشنبه بود که از هم خوشمون اومد،پس دوشنبه اولین روزی بود که کامل داشتمش
و سه شنبه چند سال بعد از هم جدا شدیم،پس دوشنبه آخرین روزی بود که کامل داشتمش
فقط باید اعتقاد داشته باشی که دوشنبه ها روز خوبیه
حتی اگه کسی که دوسش داری رهات کرده باشه
لعنتی خیلی سخته می دونم!
.
.
#روزبه_معین
@Dekogram🎙
چون همیشه دوشنبه ها واسم اتفاق خوب می افتاد!
در واقع ما یکشنبه بود که از هم خوشمون اومد،پس دوشنبه اولین روزی بود که کامل داشتمش
و سه شنبه چند سال بعد از هم جدا شدیم،پس دوشنبه آخرین روزی بود که کامل داشتمش
فقط باید اعتقاد داشته باشی که دوشنبه ها روز خوبیه
حتی اگه کسی که دوسش داری رهات کرده باشه
لعنتی خیلی سخته می دونم!
.
.
#روزبه_معین
@Dekogram🎙
مردها،دردهايشان را دود ميكنند
گوششان را پر ميكنند از موسيقي
كفِ خيابانها را متر ميكنند
گوشه ترين قسمتِ كافه ها را انتخاب ميكنند
سيگارشان بهمن ميشود
همه چيزرا در خودشان حل ميكنند
زنها اما....
موهايشان را...
همه ي زورشان به موهايشان ميرسد...
👤 علي قاضي نظام
@Dekogram🎙
گوششان را پر ميكنند از موسيقي
كفِ خيابانها را متر ميكنند
گوشه ترين قسمتِ كافه ها را انتخاب ميكنند
سيگارشان بهمن ميشود
همه چيزرا در خودشان حل ميكنند
زنها اما....
موهايشان را...
همه ي زورشان به موهايشان ميرسد...
👤 علي قاضي نظام
@Dekogram🎙
دوست داشتن تو
چیز تازه ای نیست
اما وقتی با صبح همراه میشود
بوی بهار نارنج میدهد
بوی شکوفه های سیب
بوی خوش آشنایی
بوی تازگی
بوی تازگی...
حمید_رها
سلام دوستان عزيزم صبح تون روشن 🌹🌹🌹❤️❤️❤️
@Dekogram🎙
چیز تازه ای نیست
اما وقتی با صبح همراه میشود
بوی بهار نارنج میدهد
بوی شکوفه های سیب
بوی خوش آشنایی
بوی تازگی
بوی تازگی...
حمید_رها
سلام دوستان عزيزم صبح تون روشن 🌹🌹🌹❤️❤️❤️
@Dekogram🎙
عاشقت شدم
که وقتی پاییز شد و
هر کسی رفت توی لاک خودش ؛
کسی باشد
که هوای این بی قراری ام را داشته باشد
عاشقت شدم
که صبح های ابری بهانه ی لبخند باشی
که صدایت طعنه بزند
به خش خش برگ ها
عاشقت شدم
که شعرهایم مخاطب خاص داشته باشند
و آدم ها من و تو را با هم ورق بزنند
آن روز من به دلهره های بعد از نبودنت فکر نکردم
دلم خواست عاشقت شوم
تا رنگ فصل ها را ما تعیین کنیم!
#شیما_سبحانی
@Dekogram🎙
که وقتی پاییز شد و
هر کسی رفت توی لاک خودش ؛
کسی باشد
که هوای این بی قراری ام را داشته باشد
عاشقت شدم
که صبح های ابری بهانه ی لبخند باشی
که صدایت طعنه بزند
به خش خش برگ ها
عاشقت شدم
که شعرهایم مخاطب خاص داشته باشند
و آدم ها من و تو را با هم ورق بزنند
آن روز من به دلهره های بعد از نبودنت فکر نکردم
دلم خواست عاشقت شوم
تا رنگ فصل ها را ما تعیین کنیم!
#شیما_سبحانی
@Dekogram🎙
پاييز از چشمان من شروع شد
از برگ ريزان دلم
از نارنجیِ سكوتم
كه مشت مشت دلتنگی به آسمان می پاشيد
پاييز
نگاه خشكيده ی من بود
بر تنِ خسته ي كوچه
و عشق نافرجامی
كه داشت كم كم غروب می كرد
@Dekogram🎙
از برگ ريزان دلم
از نارنجیِ سكوتم
كه مشت مشت دلتنگی به آسمان می پاشيد
پاييز
نگاه خشكيده ی من بود
بر تنِ خسته ي كوچه
و عشق نافرجامی
كه داشت كم كم غروب می كرد
@Dekogram🎙
فراموشت کرده ام
و حالا
همه چیز عادی شده
باران که می بارد
پنجره را می بندم
دیگر یادم نیست
غروب جمعه
چه ساعتی بود !
پاییز را
تنها از روی تقویم می شناسم !
فراموشت کرده ام
اما ...
گاهی دلم برای دلتنگ ِ تو شدن
تنگ می شود ...
@Dekogram🎙
و حالا
همه چیز عادی شده
باران که می بارد
پنجره را می بندم
دیگر یادم نیست
غروب جمعه
چه ساعتی بود !
پاییز را
تنها از روی تقویم می شناسم !
فراموشت کرده ام
اما ...
گاهی دلم برای دلتنگ ِ تو شدن
تنگ می شود ...
@Dekogram🎙
از پوستم
صدای تو می تراود
بر پاهای تو راه می روم
با چشم تو شعر می نویسم
من که ام
به جز تو
که در رگ و پوستم نهانی و
نام مرا به خود داده ای
شمس_لنگرودی 🐾
@Dekogram🎙
صدای تو می تراود
بر پاهای تو راه می روم
با چشم تو شعر می نویسم
من که ام
به جز تو
که در رگ و پوستم نهانی و
نام مرا به خود داده ای
شمس_لنگرودی 🐾
@Dekogram🎙
دستم توو موهاش بود که خودشو عقب کشید، دستم رو هوا موند، با خیال موهاش بازی میکردم، نگام میکرد، توو دلش میگفت؛ این عجب احمقیه..،/ برگشتم سمت دیوار ، انگار که نیست انگار که نبوده، بم گفت دیوونه ای؟ گفتم اگه خودتم جای من بودی دیوونه میشدی،
نذاشتم بگه چرا، گفتم؛ اگه تو ام یه بار توو خندههات غرق میشدی، اگه یه بار قهوهی چشماتو سر میکشیدی، همینقدر دیوونه میشدی...
گفت یعنی تو دیوونهی منی؟ گفتم وقتی پیشتم ، وقتی پیشمی ، هم من دیوونه ام هم تو، ولی وقتی بار سفر میبندی تا سه هفته/یه ماه بعد، میشی یکی که توو گذشتهش غرق شده یا به فکر آیندشه، میشی یکی که یادش میره حالشو، «منِشو»! هی میخواست یه چیزی بگه، ولی جوابی نداشت، گاهی وقتا حرفا زهر دارن ولی نمیکُشن، زخمی میکنن، جونتو از تنت میبرنا، ولی بازم زندهت میذارن به یه وضعی که فقط ببینی و حس کنی و درد بکشی..
چشامو بستم ، موهاشو بو کردم،
گفتم دیگه تموم شد، دیگه بخوامم نمیتونم فراموشت کنم،
حتی اگه تو ام بخوای باز نمیتونم،
عطر موی معشوق، مثل قفل بی کلید میمونه، قفل بازه تا وقتی که عطر موهاش نره توو سرت، توو جونت، بعد از اون دیگه فقط خودت میمونی و دلت.. که دیگه اون دل سابق نیست!!
منم دیگه اون آدم سابق نبودم......
«من مست ز تار موی او»
#علی_سید_صالحی
@Dekogram🎙
نذاشتم بگه چرا، گفتم؛ اگه تو ام یه بار توو خندههات غرق میشدی، اگه یه بار قهوهی چشماتو سر میکشیدی، همینقدر دیوونه میشدی...
گفت یعنی تو دیوونهی منی؟ گفتم وقتی پیشتم ، وقتی پیشمی ، هم من دیوونه ام هم تو، ولی وقتی بار سفر میبندی تا سه هفته/یه ماه بعد، میشی یکی که توو گذشتهش غرق شده یا به فکر آیندشه، میشی یکی که یادش میره حالشو، «منِشو»! هی میخواست یه چیزی بگه، ولی جوابی نداشت، گاهی وقتا حرفا زهر دارن ولی نمیکُشن، زخمی میکنن، جونتو از تنت میبرنا، ولی بازم زندهت میذارن به یه وضعی که فقط ببینی و حس کنی و درد بکشی..
چشامو بستم ، موهاشو بو کردم،
گفتم دیگه تموم شد، دیگه بخوامم نمیتونم فراموشت کنم،
حتی اگه تو ام بخوای باز نمیتونم،
عطر موی معشوق، مثل قفل بی کلید میمونه، قفل بازه تا وقتی که عطر موهاش نره توو سرت، توو جونت، بعد از اون دیگه فقط خودت میمونی و دلت.. که دیگه اون دل سابق نیست!!
منم دیگه اون آدم سابق نبودم......
«من مست ز تار موی او»
#علی_سید_صالحی
@Dekogram🎙