نـC᭄ـوای🍃د‌C᭄لــ
739 subscribers
226 photos
9.99K videos
1 file
6.87K links
طُ هَمانی‌کِه‌دِلَم‌لَک‌زَده‌لَبخَندَش‌را
#کاظم_بهمنی

ارتباط با مدیر کانال
@Moh3n_135
Download Telegram
'


آدم وقتی حالش خوبه که حالش خوبه، وقتی قهره یا حالش بده باید بغلش کنی. اون موقع ها آدم دلش گرفته، دلش بغل میخواد. میشه یادت بمونه...؟

" بغل " خیلی مهمه....
هر جا سرد باشه اونجا گرمه. هر چی سخت بگذره اونجا نرمه. انقدر مهمه که میشه توش دوباره به دنیا اومد بزرگ شد. دنیارو آب ببره، میشه اونجا با خیال راحت آدمو خواب ببره..
بغلم کن! یکجوری امن و امان که دیگه نخوام ازش بیرون بیام..

📝#پریسا_زابلی_پور

🎙خوانش
#محسن_میرزایی

🎧
❄️🌻

@Moh3n_135
.
@Dekogram🎙
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM


روزتون به همین قشنگی😍

حال دلتوووون خووووب☺️

🌻
شاخه را محکم گرفتن این زمان‌بی‌فایده‌ست
برگ می‌ریزد، ستیزش با خزان بی‌فایده‌ست

گاه سکّان را رها کردن نجات کشتی است
گاه بین موج و طوفان، بادبان بی‌فایده‌ست

بال وقتی بشکند از کوچ هم باید گذشت
دست و پا وقتی نباشد نردبان بی‌فایده‌ست

تیر از جایی که فکرش را نمی‌کردم رسید
دوری از آن دلبر ابروکمان بی‌فایده‌ست

تا تو بوی زلف‌ها را می‌فرستی با نسیم
سعی من در سر‌به‌زیری بی‌گمان‌بی‌فایده‌ست

در من ِعاشق توان ِ ذره‌ای پرهیز نیست
پرت کن ما را به دوزخ، امتحان بی‌فایده‌ست

از نصیحت کردنم پیغمبرانت خسته‌اند
حرف موسی را نمی‌فهمدشبان،بی‌فایده‌ست

من به دنبال خدایی که بسوزاند مرا
همچنان می‌گردم اما همچنان بی‌فایده‌ست



#کاظم_بهمنی


@Dekogram🎙
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM


... فردا به هر گوشۀ جمعه نگاه می‌کنم
یادِ شما آنجاست...

#محمد_صالح_علا
# دیالوگ

🌻
‍ "تو به من "توجه" نميكنى،
من يك نفر را ميخواهم،كه تمامِ حواسش جمعِ من باشد"
اين را گفت و رفت...
بى خبر از اينكه
تمامِ خيالم
هر صبح
هر شب
هر روز
بى صدا،
پرسه ميزد حوالىِ خيالَش...
سوادِ نوشتن داشتم،
زبانِ گفتن هم،
ترس داشتم اما...
هر چه بود،
بى صدا
در دلم ميگذشت...
سالها بعد،
كنارِ كسى خواهد بود
كه روزى هزاران بار تصدقش رود،
خيالش اما،
جاىِ ديگر پرسه خواهد زد


#علي_قاضي_نظام

😔🙌

@Dekogram🎙
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM


عصرتون به همین قشنگی😍

حال دلتوووون خووووب☺️

🌻
'


امروز یک نفر برایم اشتباهی فرستاد:
"کجایی ؟!"

دلم هُری فرو ریخت،
مدتها بود منتظر شنیدن همین یک کلمه بودم...
چه فرقی می‌کند کجای دنیا نشسته باشی؟! مهم این است که یک نفر هست که کجا بودنِ تو برایش مهم است!
شاید آن یک نفر رویش نشود بگوید دلم برایت تنگ شده و به جانم نق میزند بیا دیگر... و همه ی این حرف را خلاصه کند در " کجایی؟! "
.
داشتم به همین چیز ها فکر میکردم که دوباره برایم فرستاد:
ببخشید اشتباه فرستادم!!
برایش نوشتم:
میدانم، من در ایستگاه اتوبوس، خیابان ولیعصر نشسته ام.
میشود اشتباهی حال مرا بپرسید؟!

اما او دیگر حالم را نپرسید...!!

آدم غریبه ها برایشان مهم نیست که دیگران چگونه اند و کجای شهر نشسته اند،
تو که غریبه نیستی...
بپرس حال مرا ؛ بگو کجایی؟!!


#سیده_فاطمه_حسینیان


@Dekogram🎙
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM

ترو بیشتر از اونی که حتی بدونی ...!
دوست دارم ...

♡ دوسـℒℴνℯـت دارمــــــ ♡

🌻
'

واما عشق ...


قرنطینه کن
تمام احساسم را..
این جنون مُسری است..
عشق اتفاقی است
که باید در خلأ بیافتد...

مراقبتِ وِیژه‌ای در کار نیست،
"آی. سی. یو" را
از روی این اتاق بردار.. که
بیرونِ این تنهایی،
چشمی..، انتظار دیدنم را نمی‌کشد..

نیاز به تزریقِ آغوش نیست
ضربانِ این بی‌کسی
همیشه نامنظم است..

دل من،
مادرزاد نارسایی دارد...
کمی شوک... لطفاً...


#حميدرضا_هندي


@Dekogram🎙
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM


آدم باید یه بابا طاهر تو زندگیش داشته
باشه...♥️
🌻
حس می کنم عاشقانه ای طولانی
با کلماتی آشفته
در ذهنم جیغ می کشند

محبوبه من
کجای چشم هایت سقوط کنم
کلاف گمشده این شاعر سرگشته
باز می شود

غزال چشم خرمایی من
با تمام تو دویده ام
با همه غزال های چشم هایت
در این سال های دیر
در آن سال های دور
شاعر شدم
شکل ناممکنی از شعر
شکل ناممکنی از درد
از زخم
زخمی با کلمات زهرآگین در پهلوی شعرهایم

تف بر تاریخی که تو
و تمام معشوقه های دنیا را
بی شناسنامه می نویسند

بانو
چشم هایت درون کلمات من راه می روند
با شعرهایم می دوند
با من سخن می گویند

من
آشفته ترین شاعر این حوالی
که روی این عاشقانه ها
روزی هزار بار خودش را دار میزند
می میراند

بانو
من در سمت کدام حوصله نشسته ام
با کدام بی خویشتنی
که این چنین شعرهایم درد می کنند
این چنین دست هایم می ریزند
در تن اندام هر چه باد
هر چه طوفان
هر چه خاموشی

خاموشی لب های توست معشوقه من
که سخن نمی گویند
دست های من است
که در شعرهایش
هیچ مردی به جنگ نمی رود.
جنگ در سینه ام ماشه می کشد
ماشه را می چکانم در خودم
شلیک می شوم در امروز
پرتاپ می شوم تا دیروز
دیروز شاعری ست
که از ماضی بعید برگشته
در ماضی مستقبل
در مضارع استمراری نشسته
حذف شده است

غزال من
این که دارد رو به خودش
طوفان پیمانه می کند منم
من شاعریست
که در عدالت تو محتوم
محکوم
محاکمه
من بی محکمه مجرمی ست
که باید خودش را دار بزند

محبوبه من
بگذار این شعر
خودش را بتکاند در چشم هایت
چشم هایت را بتکان در چشم هایم
این شاعر
دارد از مشایعت جنازه شعرهایش برمیگردد




#علیرضا_کریمی

@Dekogram🎙