.
باید یکی باشد ...
یکی که دزدانه نگاهش کنی
دزدانه راه رفتنش را بپایی
و دزدانه ببوسی اش و محکم بغلش کنی
و در حضورش طعمِ تلخیِ قهوه ات را نفهمی
باید یکی باشد ...
که وقتی دلت برای مداد رنگی های کودکی ات تنگ شد ، به ناخن هایش خیره شوی و سوار بر رنگین کمانی به کودکی ات سفر کنی
باید یکی باشد ...
یکی که حصارِ تنهایی ات را بر هم زند و به تو بگوید که دوستَت دارم
آدم است دیگر
و آدمی به همین دوستَت دارم هاست که زنده است ...
برای من
مثل #طــــــــُـــــــــــــــــو
@Dekogram🎙
باید یکی باشد ...
یکی که دزدانه نگاهش کنی
دزدانه راه رفتنش را بپایی
و دزدانه ببوسی اش و محکم بغلش کنی
و در حضورش طعمِ تلخیِ قهوه ات را نفهمی
باید یکی باشد ...
که وقتی دلت برای مداد رنگی های کودکی ات تنگ شد ، به ناخن هایش خیره شوی و سوار بر رنگین کمانی به کودکی ات سفر کنی
باید یکی باشد ...
یکی که حصارِ تنهایی ات را بر هم زند و به تو بگوید که دوستَت دارم
آدم است دیگر
و آدمی به همین دوستَت دارم هاست که زنده است ...
برای من
مثل #طــــــــُـــــــــــــــــو
@Dekogram🎙
.
میگویم دیوانه جان!
یعنی
دنیای به این بزرگی
یک جایی برای ما ندارد که خودمان را گم و گور کنیم،
یک جایی دور
نمیدانم
شاید جزیره ای کوچک
که آسمانش آبی باشد
دیگر خبری از ازدحام آدمها
از ازدحام دیوارها
و شلوغی آمد و شد نباشد،
یک جایی
کنار دریا
کنار آبی ها
آسمان آبی
دریای آبی
و خیالی بی مرز آبی،
که بشود من و تو غرق در بیکرانگی اش
روی تخته سنگی بنشینیم
و از هرچه پروا است حذر کنیم،
یعنی نمیشود
که
درهای زندگی رو به چنین جایی،
گشوده شود،
جایی
که تکیه گاه من تو
شانه هامان باشد
و سقف خانه مان
دست چینی از ستارگان
روز نباشد
شب نباشد
و زمان به احترام اولین بوسه هامان
به احترام اولین خنده هامان
ایستاده بمیرد
یعنی نمیشود؟
#حمید_رها
@Dekogram🎙
میگویم دیوانه جان!
یعنی
دنیای به این بزرگی
یک جایی برای ما ندارد که خودمان را گم و گور کنیم،
یک جایی دور
نمیدانم
شاید جزیره ای کوچک
که آسمانش آبی باشد
دیگر خبری از ازدحام آدمها
از ازدحام دیوارها
و شلوغی آمد و شد نباشد،
یک جایی
کنار دریا
کنار آبی ها
آسمان آبی
دریای آبی
و خیالی بی مرز آبی،
که بشود من و تو غرق در بیکرانگی اش
روی تخته سنگی بنشینیم
و از هرچه پروا است حذر کنیم،
یعنی نمیشود
که
درهای زندگی رو به چنین جایی،
گشوده شود،
جایی
که تکیه گاه من تو
شانه هامان باشد
و سقف خانه مان
دست چینی از ستارگان
روز نباشد
شب نباشد
و زمان به احترام اولین بوسه هامان
به احترام اولین خنده هامان
ایستاده بمیرد
یعنی نمیشود؟
#حمید_رها
@Dekogram🎙
پدر بزرگم وسط یه روستای خوش آب و هوا زندگی میکرد و توی حیاط خونش یه باغچه ی بزرگ داشت که توی باغچه پر از گلهای خوشرنگ بود، لا به لای اون همه گل، یه گل صورتیِ زیبا کاشته بود و من به محض اینکه دیدمش جذبش شدم.
پدر بزرگم میگفت خاصیت دارویی داره اما روی شاخه اش پر از خار بود،خارهای تیز و بلند، من خیلی از اون گل خوشم اومده بود و همیشه میرفتم توی باغچه و نگاهش میکردم،
یه روز بالاخره تصمیم گرفتم اون گل برای من باشه،رفتم توی باغچه و چیدمش، داشتم با لذت نگاهش میکردم که پام گیر کرد به لبه ی باغچه و خوردم زمین و یکی از اون خارهای بزرگ و تیزش رفت توی بازوم، درست رفت لای پوستم، خون مُرده شد، چِرک کرد، همش درد میکشیدم، من اون گل رو داشتم اما داشتنش باعث عذابم شده بود، پدر بزرگم طبیب خبر کرد، طبیب نشست رو به روم و یه تیغ بُرَنده نشونم داد و گفت این تیغ رو میبینی؟ باید با این پوستت رو بشکافم که چرک و خون بریزه بیرون تا اون خار رو در بیارم، گفت اون لحظه که تیغ رو میزنم خیلی درد داره اما تحمل کن بعدش دیگه آروم میشی.
قبول کردم، یه پارچه گذاشتن لای دندونم و طبیب تیغ رو کشید روی بازوم ، خیلی سخت بود خیلی دردِ بدی بود، به خودم میپیچیدم اما تحمل کردم، دردِ نیشتر رو به جون خریدم، دردِ زخمِ بعدش رو به جون خریدم چون فقط میخواستم از خار اون گل خلاص شم.
جای اون زخم برای همیشه روی بازوم موند و باعث شد دیگه نتونم به هیچ گلی نزدیک بشم،
میدونی عشق تاوان داره، عاشق شدن تاوان داره، اگه عاشق شدی و بازی دادنت
حتی اگه همه ی وجودت گرفتار باشه دردِ جدایی رو به جون میخری، زخمِ نیشتر رو به جون میخری و بعدش دیگه بی حس میشی، بی تفاوت میشی، بی اعتماد میشی، نسبت به همه چیز، نسبت به همه کَس
#علی_سلطانی
@Dekogram🎙
پدر بزرگم میگفت خاصیت دارویی داره اما روی شاخه اش پر از خار بود،خارهای تیز و بلند، من خیلی از اون گل خوشم اومده بود و همیشه میرفتم توی باغچه و نگاهش میکردم،
یه روز بالاخره تصمیم گرفتم اون گل برای من باشه،رفتم توی باغچه و چیدمش، داشتم با لذت نگاهش میکردم که پام گیر کرد به لبه ی باغچه و خوردم زمین و یکی از اون خارهای بزرگ و تیزش رفت توی بازوم، درست رفت لای پوستم، خون مُرده شد، چِرک کرد، همش درد میکشیدم، من اون گل رو داشتم اما داشتنش باعث عذابم شده بود، پدر بزرگم طبیب خبر کرد، طبیب نشست رو به روم و یه تیغ بُرَنده نشونم داد و گفت این تیغ رو میبینی؟ باید با این پوستت رو بشکافم که چرک و خون بریزه بیرون تا اون خار رو در بیارم، گفت اون لحظه که تیغ رو میزنم خیلی درد داره اما تحمل کن بعدش دیگه آروم میشی.
قبول کردم، یه پارچه گذاشتن لای دندونم و طبیب تیغ رو کشید روی بازوم ، خیلی سخت بود خیلی دردِ بدی بود، به خودم میپیچیدم اما تحمل کردم، دردِ نیشتر رو به جون خریدم، دردِ زخمِ بعدش رو به جون خریدم چون فقط میخواستم از خار اون گل خلاص شم.
جای اون زخم برای همیشه روی بازوم موند و باعث شد دیگه نتونم به هیچ گلی نزدیک بشم،
میدونی عشق تاوان داره، عاشق شدن تاوان داره، اگه عاشق شدی و بازی دادنت
حتی اگه همه ی وجودت گرفتار باشه دردِ جدایی رو به جون میخری، زخمِ نیشتر رو به جون میخری و بعدش دیگه بی حس میشی، بی تفاوت میشی، بی اعتماد میشی، نسبت به همه چیز، نسبت به همه کَس
#علی_سلطانی
@Dekogram🎙
کدام شما بعضی وقتها دیوانه نشده؟
کدام شما دور و بر یک خانه به هوای دیدن یک آدم خاص با ماشین دور نزده؟
کدام شما دائم به یک کافه خاص سر نزده؟
یا با سماجت به یک عکس کهنه زل نزده؟
کدامتان برای انتخاب هر کلمه ی یک نامه جان نکنده و یک ایمیل دو خطی را چهار ساعت طول نداده، تلفن را نگاه نکرده و دعا دعا نکرده که طرفش زنگ بزند؟
کدام تان شب را بی تاب بیدار نمانده؟
منظورم این است که محض رضای خدا، یک عشق و عاشقی به من نشان دهید که دیوانه وار نباشد.
#جس_والتر
@Dekogram🎙
کدام شما دور و بر یک خانه به هوای دیدن یک آدم خاص با ماشین دور نزده؟
کدام شما دائم به یک کافه خاص سر نزده؟
یا با سماجت به یک عکس کهنه زل نزده؟
کدامتان برای انتخاب هر کلمه ی یک نامه جان نکنده و یک ایمیل دو خطی را چهار ساعت طول نداده، تلفن را نگاه نکرده و دعا دعا نکرده که طرفش زنگ بزند؟
کدام تان شب را بی تاب بیدار نمانده؟
منظورم این است که محض رضای خدا، یک عشق و عاشقی به من نشان دهید که دیوانه وار نباشد.
#جس_والتر
@Dekogram🎙
پاییز جان آمدی؟
سخت دلتنگت بودم عزیزجان
آخر میدانی؟ تو دفتر خاطرات منی
من زیر سایه ی تو عاشق شدم و پا به پای معشوق روز هایم را سپری کردم
من زیر سایه ی تو ایستادم
نامه ی وداع خوانده و اشک هایم را زیر نم باران مخفی کردم...
درد و بلایت بخورد بر سرم پاییز جان
اسمت را که می آورم انگاری بغض را صدا زده ام...
میخواهم این بار دست در دست بغض میان کوچه پس کوچه هایت قدم بزنم و بگذارم قهقه هایمان گوش دنیا را کر کند
میخواهم برگ هارا کنار بزنم تا دیگر زیر دست و پا زخمی نشوند...
میخواهم این سال را زندگی کنمت
طوری که انگار آخرین پاییز دنیاست
#نادیا_نعمتی
@Dekogram🎙
سخت دلتنگت بودم عزیزجان
آخر میدانی؟ تو دفتر خاطرات منی
من زیر سایه ی تو عاشق شدم و پا به پای معشوق روز هایم را سپری کردم
من زیر سایه ی تو ایستادم
نامه ی وداع خوانده و اشک هایم را زیر نم باران مخفی کردم...
درد و بلایت بخورد بر سرم پاییز جان
اسمت را که می آورم انگاری بغض را صدا زده ام...
میخواهم این بار دست در دست بغض میان کوچه پس کوچه هایت قدم بزنم و بگذارم قهقه هایمان گوش دنیا را کر کند
میخواهم برگ هارا کنار بزنم تا دیگر زیر دست و پا زخمی نشوند...
میخواهم این سال را زندگی کنمت
طوری که انگار آخرین پاییز دنیاست
#نادیا_نعمتی
@Dekogram🎙
🥀🥀🥀
"نمیتونم بهت بگم که چندبار با کارهاش یا حرفاش قلبم رو شکوند,چندبار دلم گفت برو و من گفتم نه صبر کن درست میشه,
نمیتونم بگم چندبار بغضم یهو ترکید چون درونم پر بود از درد و از حرفایی که نزدم!
نمیتونم بهت بگم عاشق بودن چقدر دردناک بود همه ی رفتار هاش آزارم میداد.. با تمام اون عذاب ها عاشقش بودم.
راهه خیلی سختی بود نمیدونستم چه زمانی بهم نیاز داره و چه زماني نداره.. خودشم مطمئن نبود !
دنیای گنگی برام ساخته بود ..دیگه خودم رو نمیشناختم اون و نمیشناختم.. کنارم بود و حس تنهایی میکردم.. حس غریب بودن.
تا به خودم اومدم دیدم دیگه کسی توی آینه نیست..
دیدم دیگه قلبی توی سینه ام نیست!
این خیلی دردناک بود من نمیدونستم اون چندبار قلبم رو شکسته بود...تا اینکه دیگه مُرده بودم! "
@Dekogram🎙
"نمیتونم بهت بگم که چندبار با کارهاش یا حرفاش قلبم رو شکوند,چندبار دلم گفت برو و من گفتم نه صبر کن درست میشه,
نمیتونم بگم چندبار بغضم یهو ترکید چون درونم پر بود از درد و از حرفایی که نزدم!
نمیتونم بهت بگم عاشق بودن چقدر دردناک بود همه ی رفتار هاش آزارم میداد.. با تمام اون عذاب ها عاشقش بودم.
راهه خیلی سختی بود نمیدونستم چه زمانی بهم نیاز داره و چه زماني نداره.. خودشم مطمئن نبود !
دنیای گنگی برام ساخته بود ..دیگه خودم رو نمیشناختم اون و نمیشناختم.. کنارم بود و حس تنهایی میکردم.. حس غریب بودن.
تا به خودم اومدم دیدم دیگه کسی توی آینه نیست..
دیدم دیگه قلبی توی سینه ام نیست!
این خیلی دردناک بود من نمیدونستم اون چندبار قلبم رو شکسته بود...تا اینکه دیگه مُرده بودم! "
@Dekogram🎙
من تو را "فقط" دوست دارم؛
در حدی که یک کلام بگویم:
«نبودی نگرانت شدم»
عاشقت نیستم که الکي شلوغش کنم،
یا سرت داد بزنم:
«کجا بودی؟
با که بودی؟
پس چرا خبری ندادی؟»
من تو را "فقط" دوست دارم؛
در حدی که اگر دلت گرفته بود و حرف داشتي،
بتوانم کنارت بنشینم،
و ساعت ها فقط گوش کنم.
عاشقت نیستم که مثلا بگویم:
«ول کن این حرف ها را..
درست ميشود..» .
من تو را "فقط" دوست دارم؛
در حدی که اگر خواستي بروی،
فقط بگویم «مراقب خودت باش»
عاشقت نیستم که به پایت بیفتم
و بگویم «نرو»
من تو را،
"فقط و فقط" دوست دارم؛
در حدی که این دوست داشتن،
دوست داشتن بماند.
چون اگر عشق شود خرابش ميکنیم.
آدم ها عشق را خراب مي کنند.
تو بیا همین دوست داشتن را خوب اجرا کنیم
#رضا_باقری
@Dekogram🎙
در حدی که یک کلام بگویم:
«نبودی نگرانت شدم»
عاشقت نیستم که الکي شلوغش کنم،
یا سرت داد بزنم:
«کجا بودی؟
با که بودی؟
پس چرا خبری ندادی؟»
من تو را "فقط" دوست دارم؛
در حدی که اگر دلت گرفته بود و حرف داشتي،
بتوانم کنارت بنشینم،
و ساعت ها فقط گوش کنم.
عاشقت نیستم که مثلا بگویم:
«ول کن این حرف ها را..
درست ميشود..» .
من تو را "فقط" دوست دارم؛
در حدی که اگر خواستي بروی،
فقط بگویم «مراقب خودت باش»
عاشقت نیستم که به پایت بیفتم
و بگویم «نرو»
من تو را،
"فقط و فقط" دوست دارم؛
در حدی که این دوست داشتن،
دوست داشتن بماند.
چون اگر عشق شود خرابش ميکنیم.
آدم ها عشق را خراب مي کنند.
تو بیا همین دوست داشتن را خوب اجرا کنیم
#رضا_باقری
@Dekogram🎙
مشكلِ نسلِ ما
از حرف نزدن ها و تايپ كردن هاست!
از دلم برايت تنگ شده هايى كه فقط نوشته ميشوند!
از درد و دل هايى كه با چند صورتك سر و تهشان هم مى آيد!
از راحت حذف شدنِ آدمهايى كه،
انگار نه انگار تا همين ديروز برايشان ميمُرديم!
از تماسهايى كه
جايشان را داده اند به يك سرى صداى ضبط شده ى تكرارى
از دور هم جمع شدن هايى
كه سرمان را از گوشى بيرون نمى آوريم
از لذت هايى كه ديگر از غذا خوردنمان،
از بيرون رفتنمان نمى بريم
ما نسل به اشتراك گذاشتن شده ايم
به اشتراك گذاشتنِ خودمان
واحساسمان
و احساسمان
و احساسمان...
👤 علي قاضي نظام
@Dekogram🎙
از حرف نزدن ها و تايپ كردن هاست!
از دلم برايت تنگ شده هايى كه فقط نوشته ميشوند!
از درد و دل هايى كه با چند صورتك سر و تهشان هم مى آيد!
از راحت حذف شدنِ آدمهايى كه،
انگار نه انگار تا همين ديروز برايشان ميمُرديم!
از تماسهايى كه
جايشان را داده اند به يك سرى صداى ضبط شده ى تكرارى
از دور هم جمع شدن هايى
كه سرمان را از گوشى بيرون نمى آوريم
از لذت هايى كه ديگر از غذا خوردنمان،
از بيرون رفتنمان نمى بريم
ما نسل به اشتراك گذاشتن شده ايم
به اشتراك گذاشتنِ خودمان
واحساسمان
و احساسمان
و احساسمان...
👤 علي قاضي نظام
@Dekogram🎙
ما در عصرِ احتمال به سر می بریم
در عصرِ شک و شاید
در عصرِ پیش بینیِ وضعِ هوا
از هر طرف که باد بیاید
در عصرِ قاطعیتِ تردید
عصرِ جدید
عصری که هیچ اصلی
جز اصلِ احتمال ، یقینی نیست
امّا من
بی نام تو
حتّی
یک لحظه احتمال ندارم
چشمانِ تو
عینُ الیقینِ من
قطعیّتِ نگاهِ تو
دینِ من است
من از تو ناگزیرم
من
بی نامِ ناگزیرِ تو می میرم
👤 قیصر امین پور
@Dekogram🎙
در عصرِ شک و شاید
در عصرِ پیش بینیِ وضعِ هوا
از هر طرف که باد بیاید
در عصرِ قاطعیتِ تردید
عصرِ جدید
عصری که هیچ اصلی
جز اصلِ احتمال ، یقینی نیست
امّا من
بی نام تو
حتّی
یک لحظه احتمال ندارم
چشمانِ تو
عینُ الیقینِ من
قطعیّتِ نگاهِ تو
دینِ من است
من از تو ناگزیرم
من
بی نامِ ناگزیرِ تو می میرم
👤 قیصر امین پور
@Dekogram🎙
.
خودت که نمی دانی
اما به صبح میمانی!
نگاهت، لبخندت
یا همین صبح بخیر گفتنت
گرما و روشنیست
که جان میبخشد مرا
بتاب بر من
آفتاب من
#بهنام_محبی_فر
@Dekogram🎙
خودت که نمی دانی
اما به صبح میمانی!
نگاهت، لبخندت
یا همین صبح بخیر گفتنت
گرما و روشنیست
که جان میبخشد مرا
بتاب بر من
آفتاب من
#بهنام_محبی_فر
@Dekogram🎙
آنه
تکرار غريبانۀ روزهايت چگونه گذشت،
وقتی روشنی چشمهايت در پشت پرده های مه آلود اندوه پنهان بود،
بامن بگو از لحظه لحظه های مبهم کودکيت٬ از تنهايی معصومانۀ دستهایت،
آيا میدانی که در هجوم دردها و غمهايت و در گيرودار ملال آور دوران زندگيت حقيقت زلال درياچۀ نقره ای نهفته بود؟
آنه
اکنون آمدهام تا دستهايت را به پنجۀ طلايی خورشيد دوستی بسپاری و در آبی بيکران مهربانی ها به پرواز در آيی،
و اينک آن شکفتن و سبز شدن در انتظار توست...
@Dekogram🎙
تکرار غريبانۀ روزهايت چگونه گذشت،
وقتی روشنی چشمهايت در پشت پرده های مه آلود اندوه پنهان بود،
بامن بگو از لحظه لحظه های مبهم کودکيت٬ از تنهايی معصومانۀ دستهایت،
آيا میدانی که در هجوم دردها و غمهايت و در گيرودار ملال آور دوران زندگيت حقيقت زلال درياچۀ نقره ای نهفته بود؟
آنه
اکنون آمدهام تا دستهايت را به پنجۀ طلايی خورشيد دوستی بسپاری و در آبی بيکران مهربانی ها به پرواز در آيی،
و اينک آن شکفتن و سبز شدن در انتظار توست...
@Dekogram🎙