بمیرم در خیابان... شاعر شبگرد یعنی این
بیا «صادق» تماشا کن «سگ ولگرد» یعنی این!
.
زبانم لال و الکن، گریه کردم تا که بر گردد
میان ما پریشان حال ها، «برگرد» یعنی این
.
میان کوچه من باشم، تو هم باشی و معشوقت
مهندس ها نمی فهمند! زوج و فرد یعنی این...
.
نمی فهمی مرا وقتی که من آبستن دردم
ولی من عاشقم بر عکسِ او و درد یعنی این
.
بمیری زیر بار غم، بخندی! صبح ها، هر شب...
بمیری صبح و شب اما بخندی... مرد یعنی این!
#سجاد شیرازیان
@Dekogram🎙
بیا «صادق» تماشا کن «سگ ولگرد» یعنی این!
.
زبانم لال و الکن، گریه کردم تا که بر گردد
میان ما پریشان حال ها، «برگرد» یعنی این
.
میان کوچه من باشم، تو هم باشی و معشوقت
مهندس ها نمی فهمند! زوج و فرد یعنی این...
.
نمی فهمی مرا وقتی که من آبستن دردم
ولی من عاشقم بر عکسِ او و درد یعنی این
.
بمیری زیر بار غم، بخندی! صبح ها، هر شب...
بمیری صبح و شب اما بخندی... مرد یعنی این!
#سجاد شیرازیان
@Dekogram🎙
به خداحافظی تلخ تو سوگند... نشد!
که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد
لب تو میوه ی ممنوع... ولی لبهایم
هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند.. نشد!
با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر
هیچکس... هیچکس اینجا به تو مانند نشد
هر کسی در دل من جای خودش را دارد
جانشین تو در این سینه خداوند نشد...
خواستند از تو بگویند شبی شاعر ها
عاقبت با قلم شرم... نوشتند: نشد!!
#فاضل_نظری
@Dekogram🎙
که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد
لب تو میوه ی ممنوع... ولی لبهایم
هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند.. نشد!
با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر
هیچکس... هیچکس اینجا به تو مانند نشد
هر کسی در دل من جای خودش را دارد
جانشین تو در این سینه خداوند نشد...
خواستند از تو بگویند شبی شاعر ها
عاقبت با قلم شرم... نوشتند: نشد!!
#فاضل_نظری
@Dekogram🎙
مديون آناني هستم
که عاشقشان نيستم
اين آسودگي را
آسان مي پذيرم
که آنان با ديگري صميمي ترند
با آن ها آرامم و
آزادم
با چيزهايي که عشق نه توان دادنش را دارد و
نه گرفتنش
دم در
چشم به راه شان نيستم
شکيبا
تقريبا مثل ساعت آفتابي
چيزهايي را که عشق در نمي يابد
مي فهمم
چيزهايي را که عشق هيچ گاه نمي بخشد
مي بخشم
از ديداري تا نامه اي
ابديت نيست که مي گذرد
تنها روزي يا هفته اي
سفر با آنان هميشه خوش است
کنسرت شنيده شده
کليساي ديده شده
چشم انداز روشن
و هنگامي که هفت کوه و رود
ما را از يک ديگر جدا کند
اين کوه و رودي ست
که از نقشه به خوبي مي شناسي شان
اگر در سه بعد زندگي کنم
اين انجام آنان است
در فضايي ناشاعرانه و غير بلاغي
با افقي ناپايدار
خودشان بي خبرند
چه زياد دست خالي مي برند
عشق در مورد اين امر بحث انگيز
مي گفت ديني به آنان ندارم
@Dekogram🎙
که عاشقشان نيستم
اين آسودگي را
آسان مي پذيرم
که آنان با ديگري صميمي ترند
با آن ها آرامم و
آزادم
با چيزهايي که عشق نه توان دادنش را دارد و
نه گرفتنش
دم در
چشم به راه شان نيستم
شکيبا
تقريبا مثل ساعت آفتابي
چيزهايي را که عشق در نمي يابد
مي فهمم
چيزهايي را که عشق هيچ گاه نمي بخشد
مي بخشم
از ديداري تا نامه اي
ابديت نيست که مي گذرد
تنها روزي يا هفته اي
سفر با آنان هميشه خوش است
کنسرت شنيده شده
کليساي ديده شده
چشم انداز روشن
و هنگامي که هفت کوه و رود
ما را از يک ديگر جدا کند
اين کوه و رودي ست
که از نقشه به خوبي مي شناسي شان
اگر در سه بعد زندگي کنم
اين انجام آنان است
در فضايي ناشاعرانه و غير بلاغي
با افقي ناپايدار
خودشان بي خبرند
چه زياد دست خالي مي برند
عشق در مورد اين امر بحث انگيز
مي گفت ديني به آنان ندارم
@Dekogram🎙
قهر میکنیم تا بفهمانیم دوستش داریم
گریه می کنیم تا بگوئیم دوستش داریم
می رویم تا بفهمد دوستش داریم
خیلیها عاشقند
اما شاید مترجمان خوبی نباشند
کاش
دوستت دارم ،
همان دوستت دارم ساده بود.....
👤 عباس موسوی
@Dekogram🎙
گریه می کنیم تا بگوئیم دوستش داریم
می رویم تا بفهمد دوستش داریم
خیلیها عاشقند
اما شاید مترجمان خوبی نباشند
کاش
دوستت دارم ،
همان دوستت دارم ساده بود.....
👤 عباس موسوی
@Dekogram🎙
دلبستگی اعتياد مياره.
اينو از همون لحظهای كه حس میكنی کسی بايد باشه و نيست میشه فهميد، فقط بديش اينه كه خودت وقتی متوجه میشی كه كار از كار گذشته.
يه روزی كه خيلی ديره، میفهمی اعتياد به دوست داشتن، نه میكُشتت كه راحت بشی، نه كمپ داره تا ترك كنی. فقط مثل شمع میسوزونتت كه آب بشی.
يه روزی كه خيلی ديره، سرت رو میگيری توی دوتا دستت و به اين فكر میكنی كه چطور بعضيا آفريده میشن كه شبانه روز دوست داشته بشن، به اين فكر میكنی كه چرا به دنيا اومدی كه ديده نشی؟
به كی بگی؟ يه روزی كه نمیدونی كـِي بود، با پای خودت رفتی تا توی دنيای يكي ديگه گم بشی. تلخه كه بفهمی هيچكدوم از اين راهها برای رسيدن نبودن. تلخه كه بفهمی، وقتی برگردی بايد حرفات رو به خودت بزنی.
گاهی يه حرفايی رو نمیشه زد.
يه اشكايی رو نمیشه ريخت.
يه چشمايی رو نمیشه شست.
بايد دلبسته باشی تا بفهمی؛
يه دردايی رو تا آخر عمر بايد كشيد.
دلبستگی، اعتياد مياره.
👤 پویا جمشیدی
@Dekogram🎙
اينو از همون لحظهای كه حس میكنی کسی بايد باشه و نيست میشه فهميد، فقط بديش اينه كه خودت وقتی متوجه میشی كه كار از كار گذشته.
يه روزی كه خيلی ديره، میفهمی اعتياد به دوست داشتن، نه میكُشتت كه راحت بشی، نه كمپ داره تا ترك كنی. فقط مثل شمع میسوزونتت كه آب بشی.
يه روزی كه خيلی ديره، سرت رو میگيری توی دوتا دستت و به اين فكر میكنی كه چطور بعضيا آفريده میشن كه شبانه روز دوست داشته بشن، به اين فكر میكنی كه چرا به دنيا اومدی كه ديده نشی؟
به كی بگی؟ يه روزی كه نمیدونی كـِي بود، با پای خودت رفتی تا توی دنيای يكي ديگه گم بشی. تلخه كه بفهمی هيچكدوم از اين راهها برای رسيدن نبودن. تلخه كه بفهمی، وقتی برگردی بايد حرفات رو به خودت بزنی.
گاهی يه حرفايی رو نمیشه زد.
يه اشكايی رو نمیشه ريخت.
يه چشمايی رو نمیشه شست.
بايد دلبسته باشی تا بفهمی؛
يه دردايی رو تا آخر عمر بايد كشيد.
دلبستگی، اعتياد مياره.
👤 پویا جمشیدی
@Dekogram🎙
داشتنت ...
مثل نم نم باران جاده ی شمال ...
مثل مستی بعد از اولین پیک های شراب ...
مثل خواب بعد از ظهر ...
مثل بوسه های تند و یواشکی ...
مثل آهنگهای قدیمی کریسدی برگ ،
مثل دیالوگهای فیلم شب یلدا،
مثل آن بغلی که عاشقت است ، جدا نمی شود ، تنهایت نمی گذارد ...
و مثل برگشتن آدمی که سال ها منتظرش بودی ...
آی می چسبد ،
آی می چسـبــــد!!
👤 منیره یاری پور
@Dekogram🎙
مثل نم نم باران جاده ی شمال ...
مثل مستی بعد از اولین پیک های شراب ...
مثل خواب بعد از ظهر ...
مثل بوسه های تند و یواشکی ...
مثل آهنگهای قدیمی کریسدی برگ ،
مثل دیالوگهای فیلم شب یلدا،
مثل آن بغلی که عاشقت است ، جدا نمی شود ، تنهایت نمی گذارد ...
و مثل برگشتن آدمی که سال ها منتظرش بودی ...
آی می چسبد ،
آی می چسـبــــد!!
👤 منیره یاری پور
@Dekogram🎙
تو را می خواهم و دانم که هرگز
به کام دل در آغوشت نگیرم
تویی آن آسمان صاف و روشن
من این کنج قفس مرغی اسیرم
ز پشت میله های سرد وتیره
نگاه حسرتم حیران به رویت
در این فکرم که دستی پیش آید
و من ناگه گشایم پر به سویت
در این فکرم که در یک لحظه غفلت
از این زندان خامُش پر بگیرم
به چشم مرد زندانبان بخندم
کنارت زندگی از سر بگیرم
در این فکرم من و دانم که هرگز
مرا یارای رفتن زین قفس نیست
اگر هم مرد زندانبان بخواهد
دگر از بهر پروازم نفس نیست
ز پشت میله ها هر صبح روشن
نگاه کودکی خندد به رویم
چو من سر می کنم آواز شادی
لبش با بوسه می آید به سویم
اگر ای آسمان خواهم که یک روز
از این زندان خامُش پر بگیرم
به چشم کودک گریان چه گویم؟
ز من بگذر که من مرغی اسیرم!
من آن شمعم که با سوز دل خویش
فروزان می کنم ویرانه ای را
اگر خواهم که خاموشی گزینم
پریشان می کنم کاشانه ای را
شعر "اسیر"
از مجموعه : اسیر
تهران_مرداد ۱۳۳۳
فروغ فرخزاد
@Dekogram🎙
به کام دل در آغوشت نگیرم
تویی آن آسمان صاف و روشن
من این کنج قفس مرغی اسیرم
ز پشت میله های سرد وتیره
نگاه حسرتم حیران به رویت
در این فکرم که دستی پیش آید
و من ناگه گشایم پر به سویت
در این فکرم که در یک لحظه غفلت
از این زندان خامُش پر بگیرم
به چشم مرد زندانبان بخندم
کنارت زندگی از سر بگیرم
در این فکرم من و دانم که هرگز
مرا یارای رفتن زین قفس نیست
اگر هم مرد زندانبان بخواهد
دگر از بهر پروازم نفس نیست
ز پشت میله ها هر صبح روشن
نگاه کودکی خندد به رویم
چو من سر می کنم آواز شادی
لبش با بوسه می آید به سویم
اگر ای آسمان خواهم که یک روز
از این زندان خامُش پر بگیرم
به چشم کودک گریان چه گویم؟
ز من بگذر که من مرغی اسیرم!
من آن شمعم که با سوز دل خویش
فروزان می کنم ویرانه ای را
اگر خواهم که خاموشی گزینم
پریشان می کنم کاشانه ای را
شعر "اسیر"
از مجموعه : اسیر
تهران_مرداد ۱۳۳۳
فروغ فرخزاد
@Dekogram🎙
باورت بشود يا نه
روزي مي رسد
که دلت براي هيچ کس به اندازه من تنگ نخواهد شد
براي نگاه کردنم ، خنديدنم
و حتـــي اذيت کردنم
براي تمام لحظاتى که در کنارم داشتي
روزي خواهد رسيد که در حسرت تکرار دوباره من خواهي بود
مي دانم روزي که نباشم هيچکس تکرار من نخواهد شد
#بهوميل_هرابال
@Dekogram🎙
روزي مي رسد
که دلت براي هيچ کس به اندازه من تنگ نخواهد شد
براي نگاه کردنم ، خنديدنم
و حتـــي اذيت کردنم
براي تمام لحظاتى که در کنارم داشتي
روزي خواهد رسيد که در حسرت تکرار دوباره من خواهي بود
مي دانم روزي که نباشم هيچکس تکرار من نخواهد شد
#بهوميل_هرابال
@Dekogram🎙
لبت نه گویدُ پیداست میگوید دلت آری
که این سان دشمنی یعنی که خیلی دوستم داری
دلت می آید آیا از زبانی این همه شیرین
تو تنها حرفی تلخی را همیشه بر زبان آری؟
چه میپرسی ضمیر شعرهایم کیست آن من
مبادا لحظه ای حتی مرا اینگونه پنداری
تو را چون آرزوهایم همیشه دوست خواهم داشت
به شرطی که مرا در آرزوی خویش نگذاری
#محمدعلی_بهمنی
@Dekogram🎙
که این سان دشمنی یعنی که خیلی دوستم داری
دلت می آید آیا از زبانی این همه شیرین
تو تنها حرفی تلخی را همیشه بر زبان آری؟
چه میپرسی ضمیر شعرهایم کیست آن من
مبادا لحظه ای حتی مرا اینگونه پنداری
تو را چون آرزوهایم همیشه دوست خواهم داشت
به شرطی که مرا در آرزوی خویش نگذاری
#محمدعلی_بهمنی
@Dekogram🎙