نـC᭄ـوای🍃د‌C᭄لــ
739 subscribers
226 photos
9.99K videos
1 file
6.87K links
طُ هَمانی‌کِه‌دِلَم‌لَک‌زَده‌لَبخَندَش‌را
#کاظم_بهمنی

ارتباط با مدیر کانال
@Moh3n_135
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
'

دستهایت را به من بده

دستهای تو برایم آشناست ❤️


❄️🌻
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
'

روحت شاد🖤

همیشه هستی تو قلبمون♥️


❄️🌻
,



پنجشنبه های
بی تو
همان جمعه های سوت و کوری ست
که ناگهان عجیب میگیرد
دلم را....!


#فــــرزانه_طالــــبی_پــور

@Dekogram🎙
Fasle Parishani
Ali Zand Vakili
🎤#علی_زند_وکیل

🎼فصل پریشانی🎼

دلتنگم و دیدار تو درمان من است
بی رنگِ رخت زمانه زندان من است

#مولانای_جان



❄️🌻
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
وقتی کسی آواز می‌خواند
خاموش باید بود ...

#هوشنگ_ابتهاج🎙

❄️🌻
من چرا دل به تو دادم که دلم میشکنی
یا چه کردم که نگه باز به من می نکنی؟

دل وجانم به تو مشغول و نگه بر چپ و راست
تا حریفان ندانند که تو منظور منی

دیگران چون بروند از نظر از دل بروند
تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی

تو بدین نعت و صفت گر بخرامی در باغ
باغبان بیند و گوید که تو سرو چمنی

#سعدی
@Dekogram🎙
بمیرم در خیابان... شاعر شبگرد یعنی این
بیا «صادق» تماشا کن «سگ ولگرد» یعنی این!
.
زبانم لال و الکن، گریه کردم تا که بر گردد
میان ما پریشان حال ها، «برگرد» یعنی این
.
میان کوچه من باشم، تو هم باشی و معشوقت
مهندس ها نمی فهمند! زوج و فرد یعنی این...
.
نمی فهمی مرا وقتی که من آبستن دردم
ولی من عاشقم بر عکسِ او و درد یعنی این
.
بمیری زیر بار غم، بخندی! صبح ها، هر شب...
بمیری صبح و شب اما بخندی... مرد یعنی این!

#سجاد_شیرازیان

@Dekogram🎙
میروم تا درو کنم خود را...
#علیرضا_آذر🎙



❄️🌻
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در وصف این همه خوبی باید عرض کنم که:
منِ سرما زده را گرم در آغوش بگیر
به هوای بغلت بود که سرما خوردم...☺️


❄️🌻
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
'
آدینه تون به عشق♥️

حال دلتوون خوب ☺️

❄️🌻
راستش ما سرِ جمعه کلاه میگذاشتیم!
و از همان دمِ صبح مینشستیم به حرف!
جمعه ها حرف هایمان تمامی نداشت و حواسِ ساعت و ثانیه یکجوری پرت میشد که وقتی به خودمان می آمدیم نیم ساعت بیشتر به قرار نمانده بود و بقیه ی حرف ها موکول میشد به پیاده رُویی که انتظار قدم هایمان را میکشید.
دست خودم نبود و از وقتی میدیدَمَش فقط سعی میکردم حرف هایی بزنم که بخندد.
که روی لبهای صورتی کمرَنگَش لبخند بنشیند.
از آن لبخند هایی که چند دفعه ای باعث شده بود این عکاسانِ خیابانیِ بی ملاحظه و خوش ذوق جلویمان را بگیرند که میشود مقابل لنزِ دوربین ما بخندید!!؟
اما به کافه که میرسیدیم و نگاهم را که زُل میزد ورق بر میگشت و میشدم شاعرِ چشمانِ مست و خواب آلودش و وادارش میکردم خط به خطِ چتِ دیشب را...
چتِ دیشب ساعت دو به بعد را ! برایم بخواند تا دلم ضعف برود برای خجالت کشیدن اش
برای لپ های سرخ شده اش!
بعد از کافه هم تا خانه همراهی اش میکردم و جلوی درب طلب بوسه داشت...
طلب بوسه جهت رفع خستگیِ لبهایش!
لبهای صورتیِ کمرنگ!
درخواست بوسه داشت و وسط کوچه دو سه بوسه مهمانش میکردم.
و جمعه تا به خودش بیاید ما داشتیم تویِ رختخواب خستگیِ پرحرفی های طول روز را دَر میکردیم و خوابِ روئیاهامان را می دیدیم.
اینکه بعد از رفتنت چه شد و شدم بماند!
فقط آخرِ هر هفته به این نتیجه میرسم
صبح یا عصر
زیاد فرقی نمیکند
دلتنگیِ جمعه
از جایی شروع میشود
که دهانت پر از حرف است برای گفتن
اما کسی را نداری برای شنیدن... .

#علی_سلطانی

@Dekogram🎙