This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
'
هرجا ڪه باشی مال منی♥️
❄️🌻
هرجا ڪه باشی مال منی♥️
❄️🌻
Forwarded from نـC᭄ـوای🍃دC᭄لــ
خوابم نمیبرد شبها
شاید
شاید
چشمان تو هم بی خوابند
و شاید زلالی ِ اشکهایت
چشمانمرا هم خیس ونمناک کرده است
شاید زخم دلتنگیهایمان سر وا میکند
و ما را بیقرار
در گوشه یی از دنیا
تک و تنها رها می سازد
چقدر زیباست
چقدر زیباست دلیل بی خوابیم
و چقدر زیباست دلیل بی خوابیمان
اما تو بخواب
بخواب آرام
بخواب آرام ای زیبای من
من همه یِ شبها را بجای تو بیدار می مانم
دلنوشته ی مازیار چرانی
@maziarcharani✒️
@Dekogram🎙
شاید
شاید
چشمان تو هم بی خوابند
و شاید زلالی ِ اشکهایت
چشمانمرا هم خیس ونمناک کرده است
شاید زخم دلتنگیهایمان سر وا میکند
و ما را بیقرار
در گوشه یی از دنیا
تک و تنها رها می سازد
چقدر زیباست
چقدر زیباست دلیل بی خوابیم
و چقدر زیباست دلیل بی خوابیمان
اما تو بخواب
بخواب آرام
بخواب آرام ای زیبای من
من همه یِ شبها را بجای تو بیدار می مانم
دلنوشته ی مازیار چرانی
@maziarcharani✒️
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
نـC᭄ـوای🍃دC᭄لــ
خوابم نمیبرد شبها شاید شاید چشمان تو هم بی خوابند و شاید زلالی ِ اشکهایت چشمانمرا هم خیس ونمناک کرده است شاید زخم دلتنگیهایمان سر وا میکند و ما را بیقرار در گوشه یی از دنیا تک و تنها رها می سازد چقدر زیباست چقدر زیباست دلیل بی خوابیم و چقدر…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
'
حال دلتووون خوووب♥️
روزگارتون قشنگ 😍
❄️🌻
حال دلتووون خوووب♥️
روزگارتون قشنگ 😍
❄️🌻
Forwarded from نـC᭄ـوای🍃دC᭄لــ
'
اون پیرن راه راهشو پوشیده بود. دلبرو میگم. از اونا که دو سایز بزرگتره، آستینا کش میاد تا سر پنجه ها.فقط لاک دستا پیداس.
دیدی گل سرخارو، غنچه هاشون میخاد تازه تازه واشه...!
دستاش عینهو "دو ساقه ی شکفته در دشت بود."
انگشت کرده بود لا به لای موهای سرمون، پیچ میدادا. بعد بی هوا کله مونو ماچید. شکل مرغ عشقا هستن، میخوان فالو بکشن بیرون...
اونجوریا بود حالمون.
بگم چی اومد!
آخ آخ آخ
" سر ارادت ما و آستین حضرت دوست..."
شما هم بجای "آستان" بخون "آستین"، سر حافظ سلامت باشه. چی میشه خب...!
عوضش سر دردمون خوب شد.
سیگار داری ...؟؟!
#چهرازی
🚬🌻
@Dekogram🎙
اون پیرن راه راهشو پوشیده بود. دلبرو میگم. از اونا که دو سایز بزرگتره، آستینا کش میاد تا سر پنجه ها.فقط لاک دستا پیداس.
دیدی گل سرخارو، غنچه هاشون میخاد تازه تازه واشه...!
دستاش عینهو "دو ساقه ی شکفته در دشت بود."
انگشت کرده بود لا به لای موهای سرمون، پیچ میدادا. بعد بی هوا کله مونو ماچید. شکل مرغ عشقا هستن، میخوان فالو بکشن بیرون...
اونجوریا بود حالمون.
بگم چی اومد!
آخ آخ آخ
" سر ارادت ما و آستین حضرت دوست..."
شما هم بجای "آستان" بخون "آستین"، سر حافظ سلامت باشه. چی میشه خب...!
عوضش سر دردمون خوب شد.
سیگار داری ...؟؟!
#چهرازی
🚬🌻
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
'
شبتون به همین قشنگی 😍
❄️🌻
شبتون به همین قشنگی 😍
❄️🌻
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
'
مثل شرابی😍
که خودش مست خودش نیست☺️
❄️🌻
مثل شرابی😍
که خودش مست خودش نیست☺️
❄️🌻
Forwarded from نـC᭄ـوای🍃دC᭄لــ
بی تو، مهتابشبی، باز از آن کوچه گذشتم،
همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم،
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،
شدم آن عاشق دیوانه که بودم.
در نهانخانه جانم، گل یاد تو، درخشید
باغ صد خاطره خندید،
عطر صد خاطره پیچید:
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم.
تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت.
من همه، محو تماشای نگاهت.
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ی ماه فرو ریخته در آب
شاخهها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آید، تو به من گفتی:
از این عشق حذر کن!
لحظهای چند بر این آب نظر کن،
آب، آیینi عشق گذران است،
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است،
باش فردا، که دلت با دگران است!
تا فراموش کنی، چندی از این شهر سفر کن!
با تو گفتم: حذر از عشق!؟ ندانم!
سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم،
نتوانم!
روز اول، که دل من به تمنای تو پر زد،
چون کبوتر، لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی، من نه رمیدم، نه گسستم،
باز گفتم که: تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم، نتوانم!
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب، ناله ی تلخی زد و بگریخت
اشک در چشم تو لرزید،
ماه بر عشق تو خندید!
یادم آید که: دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم.
نگسستم، نرمیدم.
رفت در ظلمت غم، آن شب و شبهای دگر هم،
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم،
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم
بی تو، اما، به چه حالی من از آن کوچه گذشتم!
#فریدون_مشیری
@Dekogram🎙
@deklamehtore
Mohsen&Hamed
Telegram
attach 📎
نـC᭄ـوای🍃دC᭄لــ
بی تو، مهتابشبی، باز از آن کوچه گذشتم، همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم، شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم، شدم آن عاشق دیوانه که بودم. در نهانخانه جانم، گل یاد تو، درخشید باغ صد خاطره خندید، عطر صد خاطره پیچید: یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
'
شب و روزتون با دلدار☺️♥️
❄️🌻
شب و روزتون با دلدار☺️♥️
❄️🌻
نـC᭄ـوای🍃دC᭄لــ
' شب و روزتون با دلدار☺️♥️ ❄️🌻
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
'
حال دلتووون خوووب
❄️🌻
حال دلتووون خوووب
❄️🌻
Forwarded from نـC᭄ـوای🍃دC᭄لــ
پرسیدم: «چند تا منو دوست نداری؟»
روی یک تکه از نیمرو، نمک پاشید.گفت: «چه سوال سختی.»
گفتم: «به هر حال سوال مهمیه برام.»
نشسته بودیم توی فضای باز کافه سینما.
داشتیم صبحانه می خوردیم.
کمی فکر کرد و گفت: «هیچی.»
بلند بلند خندید.
گفتم: «واقعا؟»
آب پرتقالم را تا ته سر کشیدم.
«واقعن هیچی دوستم نداری؟»
گفت: «نه نه. صبر کن. منظورم اینه که تو جوابِ چند تا مرا دوست نداری، هیچی. یعنی خیلی دوستت دارم.»
گفتم:«نه. اینطور نمیشه، تو گفتی هیچی.»
تکه ای از ژامبونِ لوله شده را برید.
گفت: «نه. اون اشتباه شد. هزار تا.»
شروع کردم به کولی بازی.
موهام را کشیدم.
گفتم: «یعنی هزار تا منو دوست نداری؟»
دختر و پسری که میز کناری نشسته بودند
با تعجب نگاهمان می کردند
گفتم: «این واقعن درست نیست. من این حجم از غصه رو نمی تونم تحمل کنم که تو منو هزار تا دوست نداشته باشی.»
داشت با نوک چنگال، لوبیا قرمزهای توی ظرف را بازی می داد.
گفت: «نمی دونم واقعن. خیلی سوال سختیه»
لپ هاش گل انداخته بود.
گفت: «شاید این سوال از اول هم غلطه.نباید بهش جواب می دادم.»
گفتم: «باشه بذار یه جور دیگه بپرسم.اینطوری شاید راحت تر باشه برات. چند تا دوستم داری؟»
لبخند زد.
چشم هام را گرد کردم و گفتم: «هان؟»
بقیه دختر و پسرها و زن ها و مردها هم داشتند ما را تماشا می کردند.
نانِ تُستِ کَره ای را گاز زدم و بقیه اش را گذاشتم گوشه بشقاب.
داشت نگاهم می کرد.
با آن چشم های سیاه درشت و گونه سرخ و لب های اناری.
گفت: «هیچی.»
پرسیدم: «هیچی؟»
شانه اش را انداخت بالا.
گفت: «هیچی دوستت ندارم.»
لب و لوچه ام را آویزان کردم.
گفت: «میمیرم برات و این ته همه دوست داشتن هامه.»
داد کشیدم «هورا.»
دست هایم را گره کردم و آوردم بالا.
پیش خدمت ها داشتند با هم پچ می زدند.
یکی شان آمد جلو و گفت: «قربان. اینطوری مردمو می ترسونید.»
پرسیدم: «چطوری؟»
آهسته تر گفت: «اینکه دارید با خودتون بلند بلند حرف می زنید.»
به صندلی روبرویی اشاره کرد.
خالی بود.
بشقابِ صبحانه گرم
دست نخورده
سرد شده بود و نان ها خشک.
خواستم بپرسم دختری که اینجا روبروی من نشسته بود،کجا رفت که همه چیز یادم افتاد.
هشت سال گذشته بود...!
#مرتضی_برزگر
@Dekogram🎙
روی یک تکه از نیمرو، نمک پاشید.گفت: «چه سوال سختی.»
گفتم: «به هر حال سوال مهمیه برام.»
نشسته بودیم توی فضای باز کافه سینما.
داشتیم صبحانه می خوردیم.
کمی فکر کرد و گفت: «هیچی.»
بلند بلند خندید.
گفتم: «واقعا؟»
آب پرتقالم را تا ته سر کشیدم.
«واقعن هیچی دوستم نداری؟»
گفت: «نه نه. صبر کن. منظورم اینه که تو جوابِ چند تا مرا دوست نداری، هیچی. یعنی خیلی دوستت دارم.»
گفتم:«نه. اینطور نمیشه، تو گفتی هیچی.»
تکه ای از ژامبونِ لوله شده را برید.
گفت: «نه. اون اشتباه شد. هزار تا.»
شروع کردم به کولی بازی.
موهام را کشیدم.
گفتم: «یعنی هزار تا منو دوست نداری؟»
دختر و پسری که میز کناری نشسته بودند
با تعجب نگاهمان می کردند
گفتم: «این واقعن درست نیست. من این حجم از غصه رو نمی تونم تحمل کنم که تو منو هزار تا دوست نداشته باشی.»
داشت با نوک چنگال، لوبیا قرمزهای توی ظرف را بازی می داد.
گفت: «نمی دونم واقعن. خیلی سوال سختیه»
لپ هاش گل انداخته بود.
گفت: «شاید این سوال از اول هم غلطه.نباید بهش جواب می دادم.»
گفتم: «باشه بذار یه جور دیگه بپرسم.اینطوری شاید راحت تر باشه برات. چند تا دوستم داری؟»
لبخند زد.
چشم هام را گرد کردم و گفتم: «هان؟»
بقیه دختر و پسرها و زن ها و مردها هم داشتند ما را تماشا می کردند.
نانِ تُستِ کَره ای را گاز زدم و بقیه اش را گذاشتم گوشه بشقاب.
داشت نگاهم می کرد.
با آن چشم های سیاه درشت و گونه سرخ و لب های اناری.
گفت: «هیچی.»
پرسیدم: «هیچی؟»
شانه اش را انداخت بالا.
گفت: «هیچی دوستت ندارم.»
لب و لوچه ام را آویزان کردم.
گفت: «میمیرم برات و این ته همه دوست داشتن هامه.»
داد کشیدم «هورا.»
دست هایم را گره کردم و آوردم بالا.
پیش خدمت ها داشتند با هم پچ می زدند.
یکی شان آمد جلو و گفت: «قربان. اینطوری مردمو می ترسونید.»
پرسیدم: «چطوری؟»
آهسته تر گفت: «اینکه دارید با خودتون بلند بلند حرف می زنید.»
به صندلی روبرویی اشاره کرد.
خالی بود.
بشقابِ صبحانه گرم
دست نخورده
سرد شده بود و نان ها خشک.
خواستم بپرسم دختری که اینجا روبروی من نشسته بود،کجا رفت که همه چیز یادم افتاد.
هشت سال گذشته بود...!
#مرتضی_برزگر
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
نـC᭄ـوای🍃دC᭄لــ
پرسیدم: «چند تا منو دوست نداری؟» روی یک تکه از نیمرو، نمک پاشید.گفت: «چه سوال سختی.» گفتم: «به هر حال سوال مهمیه برام.» نشسته بودیم توی فضای باز کافه سینما. داشتیم صبحانه می خوردیم. کمی فکر کرد و گفت: «هیچی.» بلند بلند خندید. گفتم: «واقعا؟» آب پرتقالم را…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مسجد که هست میکده جای نماز نیست ....
باران نیکراه 🎙
❄️🌻
باران نیکراه 🎙
❄️🌻
VID-20210115-WA0045.mp4
9.7 MB
'
پیر اگر باشم چه غم
عشقم جوان است ای پری ♥️
❄️🌻
پیر اگر باشم چه غم
عشقم جوان است ای پری ♥️
❄️🌻
Forwarded from نـC᭄ـوای🍃دC᭄لــ
صدای کف زدنت کبکهای کیهانی را برای من که زمینی هستم بیدار میکنند.
منی که دست ندارم چگونه کف بزنم؟
ولی شکفته بادا لبان من که نیمهماه نیمرخان تو را شبانه میبوسند.
فدای تو دو چشم من که چشمهای تو را خواب دیدهاند
ببینمت تو کجایی که چهرهات باغیست که از هزار پنجره نور میوزد هر صبح
و شانههای تو آنجا چه ابرهای سپیدی که بر بلندی آنها چه تاجِ چهره چه خورشیدی!
منی که دست ندارم چگونه کف بزنم؟
منی که دست ندارم چگونه کف بزنم؟
به من بگو که کجا میروی پس از آن وقتها که رویاها تعطیل میشوند و ما به گریه رو میآوریم
و گریه به رو ،کجا ؟
و سایه پشت سرت چیست در شب این که شعر من است که از پشت پای تو میآید
چه دستهایی داری شبیه بوسه!
و خاک از تو که لبریز میشود ببین چه جلگه ای آنجا که شانه میخورد از بوسهها و نسیم
کدام دست نیی چون تورا زده قط، منظری چنین و خوش خط و خالی!؟
شبیه بوسه چه انگشتهای سبزی داری!
نرو
به من بگو که کجا میروی پس از آن وقتها که رویاها تعطیل میشوند و ما به گریه رو میآوریم
و گریه به رو ،کجا ؟
بمان !
منی که دست ندارم چگونه کف بزنم؟
رضا براهنی
@Dekogram🎙
منی که دست ندارم چگونه کف بزنم؟
ولی شکفته بادا لبان من که نیمهماه نیمرخان تو را شبانه میبوسند.
فدای تو دو چشم من که چشمهای تو را خواب دیدهاند
ببینمت تو کجایی که چهرهات باغیست که از هزار پنجره نور میوزد هر صبح
و شانههای تو آنجا چه ابرهای سپیدی که بر بلندی آنها چه تاجِ چهره چه خورشیدی!
منی که دست ندارم چگونه کف بزنم؟
منی که دست ندارم چگونه کف بزنم؟
به من بگو که کجا میروی پس از آن وقتها که رویاها تعطیل میشوند و ما به گریه رو میآوریم
و گریه به رو ،کجا ؟
و سایه پشت سرت چیست در شب این که شعر من است که از پشت پای تو میآید
چه دستهایی داری شبیه بوسه!
و خاک از تو که لبریز میشود ببین چه جلگه ای آنجا که شانه میخورد از بوسهها و نسیم
کدام دست نیی چون تورا زده قط، منظری چنین و خوش خط و خالی!؟
شبیه بوسه چه انگشتهای سبزی داری!
نرو
به من بگو که کجا میروی پس از آن وقتها که رویاها تعطیل میشوند و ما به گریه رو میآوریم
و گریه به رو ،کجا ؟
بمان !
منی که دست ندارم چگونه کف بزنم؟
رضا براهنی
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
نـC᭄ـوای🍃دC᭄لــ
صدای کف زدنت کبکهای کیهانی را برای من که زمینی هستم بیدار میکنند. منی که دست ندارم چگونه کف بزنم؟ ولی شکفته بادا لبان من که نیمهماه نیمرخان تو را شبانه میبوسند. فدای تو دو چشم من که چشمهای تو را خواب دیدهاند ببینمت تو کجایی که چهرهات باغیست…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
'
روزتون به همین قشنگی😍☺️
❄️🌻
روزتون به همین قشنگی😍☺️
❄️🌻
Forwarded from نـC᭄ـوای🍃دC᭄لــ
...💌
من تو را دوست دارم ،،،
من ، تو را
از خیلی قبلها دوست داشتم,,
قبل از خورشید ،
سحرخیزتر از صبح ،،
قبل از ماه ..
من تو را
دورتر از زمین ،،
نزدیکتر از زمان،
من تو را پیش از شریعت
پیش از سیب ،،
من تو را ممنوعه دوست داشتم
من تو را تا عشق ،،
من تو را تا خدا دوست دارم ...!
#مریم_رضایی_حامی
@Konj_e_tanhaei
@Dekogram🎙
من تو را دوست دارم ،،،
من ، تو را
از خیلی قبلها دوست داشتم,,
قبل از خورشید ،
سحرخیزتر از صبح ،،
قبل از ماه ..
من تو را
دورتر از زمین ،،
نزدیکتر از زمان،
من تو را پیش از شریعت
پیش از سیب ،،
من تو را ممنوعه دوست داشتم
من تو را تا عشق ،،
من تو را تا خدا دوست دارم ...!
#مریم_رضایی_حامی
@Konj_e_tanhaei
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
نـC᭄ـوای🍃دC᭄لــ
...💌 من تو را دوست دارم ،،، من ، تو را از خیلی قبلها دوست داشتم,, قبل از خورشید ، سحرخیزتر از صبح ،، قبل از ماه .. من تو را دورتر از زمین ،، نزدیکتر از زمان، من تو را پیش از شریعت پیش از سیب ،، من تو را ممنوعه دوست داشتم من تو را تا عشق ،، من تو را تا…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM